توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نگار انسانی؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل نگار انسانی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 106 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل نگار انسانی:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل نگار انسانی آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل نگار انسانی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نگار انسانی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل نگار انسانی، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگار انسانی :
(مروری بر مبانی انسان شناسی دینی با نظری به تفسیرالمیزان)
مقدّمه: انسان در میزان
اگر «انسان» از «انسان» سخن می گوید از آن روست که بیش از همگان در اندیشه هستی انسان است؛ ولی در این رهاورد امّا، به چیستی او نقش می زند: نگار می برد و پرده می درد؛ بت رنگین می تند و خدای چوبین می شکند… و در یک کلام، پرسش ها دارد و پیاپی، پاسخ می طلبد؛ «… که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را.»(۱)
اما انسان در این همه، به «سیمای انسانی» از انسانیّت خویش پرده برمی دارد و این نما، اگرچه او را به فهم نفس انسانی راهبر است: «بل الإنسان علی نفسه بصیرهً» (قیامت: ۱۱۴)؛ ولی بی رهزن هم نیست: «… و یعلّمکم مالم تکونوا تعلمون.» (بقره: ۱۵۱)
و در این میان، رسم «سیمای الهی» نیز برگ دیگری است که این دفتر ناگشوده، به حتمیّت، می طلبد؛ چه این که: «… او راست روحی زیکتا خدا»،(۲) یعنی: «… و نَفَخْتُ فیه من روحی.» (حجر: ۲۹) رسمی که، پرده از فطرت الهی برمی دارد: «فأقم وجهکَ للدّین حنیفا فطرت اللّه الّتی فطرالنّاس علیها.» (روم: ۳۰) او را جانشین خدای سبحان می گرداند: «.. انّی جاعلٌ فی الارض خلیفهً.» (بقره: ۳۰)؛ نیز بر حکمت خلقت هدفمند گواهی دارد: «أفحسبتُم أنّما خلقنکم عبثا و أنّکم الینا لا ترجعون.» (مؤمنون: ۱۱۵)؛ و آن حکمت را با عبادت پیوند می دهد که: «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون.» (ذاریات: ۵۶)
و البته در این میدان، حقیقت هستیِ هستی عهده دار نقش بندی صورت اتمّ و اکمل جهان انسانیّت است؛ یعنی قرار دادن «انسان در میزان قرآن»؛ چه این که: «… و نزّلنا علیکَ الکتاب تبیانا لکلّ شی ءٍ و هدیً و رحمهً و بشری للمسلمین.» (نحل: ۸۹)(۳)
و همچنین نظر به انسان در ثقل کمالیّه، یعنی انسان کامل که: «انّی تارکٌ فیکُم الثّقلین کتاب اللّه و عترتی.»(۴)؛ هم او که عدل هستی تمام و کمال عالم هستی به شمار آمده و علم و حکمت، ریشه در آبشخور وجود او دارد که فرمود: «… نحن شجرهُ النّبوّه و محطّ الرّساله و مختلف الملائکه و معادن العلمِ و ینابیعُ الحُکْم.»(۵) پس کشف این حقیقت در گرو تصویر چنین پرده ای است؛ چه این که انسان، هم صادر از اوست: «انّا للّه»، و هم راجع به اوست: «و انّا الیه راجعون.» (بقره: ۱۵۶)
بگویید ماییم از کردگاربه او بازگردیم فرجام کار(۶)
بدین سان با ترسیم حقیقت انسانی انسان، راه برای طرح انسان شناسی دینی هموار می گردد که در آن به تبیین ابعاد و خصوصیات انسان در ارتباط با رشد و هدایت دینی پرداخته می شود و پس از آن می توان از تحلیل شاخصه های «انسان دینی» سخن گفت.
آنچه در این نوشته آمده، مروری بسیار کوتاه بر پاره ای مبانی انسان شناسی دینی با نظری بر تفسیر المیزان است.
با یاداوری این نکته که انتخاب و گزینش دیدگاه های قرآنی «المیزان» بر اساس یک الگوی انسان شناختی خاص و بر مدار چارچوب های آن صورت گرفته است؛(۷) تصویری که ساختار وجودی انسان را چند بعدی دانسته و از اراده و اختیار آدمی ،ایمان، و فطرت توحیدی، آگاهی و اندیشه بشری و نیز اعمال و رفتارهای ظاهری سخن می گوید و البته در این راستا، انسان را جانشین بی همتای خدا با پیوندی از دو ساخت جسمانی و روحانی دانسته و او را با قوه خدادادی اختیار تا کمال انسانیّت انسان کامل پیش می برد و نیز تا امید دل سپردگی به حبل متین الهی که: «واعتصموا بحبل الله جمیعا.» (آل عمران: ۱۰۳)؛ حبل که از سرچشمه فضل الهی برخاسته و تنها منشأ شادمانی انسان، هم اوست: «قل بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا هو خیرٌ مما یجمعون.» (یونس: ۵۸)(۸)
۱. جانشینی الهی
مهم ترین ویژگی الوهی انسان از دیدگاه قرآن، مقام جانشینی اوست؛ چه این که فرمود: «… انّی جاعلٌ فی الارض خلیفهً» (بقره: ۳۰)، «و هوالّذی جعلکم خَلائِفَ الارض.» (انعام: ۱۶۵)؛ خلافتی که از ناحیه خداست و نه از یک نوع موجود زمینی قبل از انسان،(۹) و نیز به نوع انسان مربوط است و نه فقط منحصر در حضرت آدم علیه السلام .(۱۰)
۲. امانت ولایت
و این انسان همان مخلوقی است که بار سنگین امانت الهی را بر دوش گرفته و نه تنها به مصدر جانشینی و مقام صورت امکانی اله، که کجاوه پایداری خیمه خدایی در آسمان و زمین و کوهسارهای پابرجای آن گردیده است که: «انّا عرضنا الامانه علی السّموات و الارض و الجبالِ فأبین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان انّهُ کان ظلوما جهولاً.» (احزاب: ۷۲) امانتی که خدا فقط نزد انسان به ودیعه سپرده و در قبول بار تکلیف ولایت الهیه، تنها او را شایسته چنین استعدادی دانسته است.(۱۱)
۳. خلقت و رجعت
پس اگر بار ولایت الهیه از ناحیه خدای بر دوش اوست و باید این امانت را به نزد او بازگرداند، او را خلقتی خواهد بود و رجعتی هدفمند؛ یعنی «خلقت» به عنوان سرآغاز این حرکت و «رجعت» که اوج بازگشت حقیقت انسانی است، همه، سمت و سویی الهی دارند و «انسان»، موجودِ دامنه دار خدایی است از «خلقت نخستین» تا «رجعت واپسین»؛ موجودی که ملک طلق پروردگاری است؛(۱۲) هم آفریده آفریدگار هستی است (انّا للّهی) و هم این که محدود و محصور در هستی طبیعی و مادّی نیست (انّا الیهی) و بدین سان فرمود: «إنّاللّه و انّا الیه راجعون.» (بقره: ۱۵۶)(۱۳)
و دامنه این حرکت نه فقط در اول و آخر، که از اول تا به آخر، و در میانه نیز ممتد است: «… و هو معکم اینما کنتم.» (حدید: ۴) او همواره در سیر و سعی و در حال تلاش و کوشش به سوی خدای تعالی است؛ ربّی که هدف نهایی اوست از نزول و فرودِ «کادحٌ» تا فراز و صعود «فمُلاقیه»(۱۴)، که فرمود: «یا ایّها الانسان انَّکَ کادحٌ الی ربّک کدحا فملقیه» (انشقاق: ۶) و خدایی که فقر به او تمام حقیقت و ذات انسان را در برگرفته؛ چرا که: «… و أشهدهم علی أنفسهم ألستُ بربّکم قالوا بلی شهدنا.» (اعراف: ۱۷۲)(۱۵)
پس اگر از خدا تا خداست، همه هویّت و حقیقت وجودی او نیز الوهی و روحانی است؛ هرچند به لسان عرفا بین دو قوس نزولی و قوس صعودی در جریان و سریان مدام باشد؛ چه این که: «النّهایات هی الرّجوع الی البدایات.»(۱۶)
۴. ماهیّت دوگانه
اما با این همه، ساختار وجودی انسان در ماهیّت آفرینشی اش از دو مایه گوناگون وجودی هستی یافته و همین ترکیب دوگانه ویژه(۱۷) است که راهی برای تقرّب انسانی انسان تا غایت مطلوب او هموار می سازد:
از سویی، طبیعتی خاموش و بی جان: «… انّی خالقٌ بشرا من طینٍ» (ص: ۷۱)،(۱۸) و از دیگر سو، روحی بالنده و حیات بخش: «فاذا سوّیته و نفختُ فیه من روحی فقعوا له ساجدین.» (ص: ۷۲)؛ روحی زنده و محرک که بی تردید سبب شرافت انسان شده است.(۱۹)
از جانبی: «ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طین» (مؤمنون: ۱۲)، و از جانبی دیگر: «… ثمَّ أنشأنهُ خلقا ءَاخر فتبارکَ اللّهُ أحسنُ الخالقین» (مؤمنون: ۱۴)؛ یعنی خلق دیگر و حقیقتی غیر از آنچه در مراحل پیش بود؛ خلقی که همراه با خیر کثیر الهی مبارک می گردد.(۲۰)
از طرفی: «و لقد خلقنا الانسانَ من صلصل من حماءٍ مسنونٍَ» (حجر: ۲۶)، و از طرف دیگر: «فإذا سوّیته و نفخْتُ فیه من روحی فقعوا له ساجدین.» (حجر: ۲۹)
به رنگی، رنگ طبیعی عالم خاک و به لازمه، مقرون با زمان(۲۱): «الّذی أحسنَ کلَّ شی ءٍ خلقَهُ و بدأَ خلقَ الإنسانِ من طینٍ ثمَّ جعل نسلَه من سلالهٍ من ماءٍ مهینٍ.» (سجده: ۷و۸)
و به ظرفی، ظرف جوهر ربّانی و در نتیجه، تهی از حضور زمان که فرمود: «ثمّ سواهُ و نفَخَ فیه من روحِهِ»(۲۲) (سجده: ۹)، «و یسئلونَکَ عن الرّوح قل الرّوحُ من أمرِ ربّی و مآ أوتیتم من العلم الاّ قلیلاً.» (اسرار: ۸۵) چه این که در جایی سخن از «خلق خداست»؛ یعنی وجود موجود از جهت استناد به خدا با وساطت و اسباب و نیز منطبق بر زمان و مکان، و در جایی دیگر سخن از «امر خداست» که کلمه ایجادی او و نیز فعل مخصوص اوست بدون دخالت هرگونه اسباب مادّی و تأثیر و تأثرات تدریجی که همانا وجودی مافوق نشئه مادّی و ظرف زمان خواهد بود.(۲۳)
۵. استعداد جامع
با این وجود، اگر انسان، ماهیّتی دوگانه در آفرینش وجودی اش دارد، اما در هویّت انسانی و در ارکان و استعدادها، موجود چند بعدی بوده و ترکیب واحدی از قوای گوناگون را تشکیل داده است که فرمود: «… و جعلَ لکُم السّمع و الابصارَ و الأفئِدَهَ قلیلاً ما تشکُرونَ.» (سجده: ۹)(۲۴)
پس اگر خلقت انسان برای دستیابی به منزلت عالی خلافت الهی است: «.. انّی جاعلٌ فی الارضِ خلیفهً» (بقره: ۳۰)؛ اما مظهر این خلافت همیشگی در نوع انسانی، در تعلیم اسمای الهی نهفته است: «و علَّم ءَادَم الأسماءَ کلَّها» (بقره: ۳۱)(۲۵)؛ که البته آن هم بدون وجود استعداد جامع و نیز توانایی های گوناگون در ساختار قوای انسانی محقق نخواهد شد.(۲۶)
۶. اراده و اختیار انسانی
از نخستین بخشش های خدادادی انسان، قوّه اراده و اختیار اوست: «و قل الحقُّ من ربِّکم فمن شآء فلیؤمِن و من شآءَ فلیکفر» (کهف: ۲۹)؛ توانی که ریشه آن به حکمت امتحان در نظام آفرینش بازمی گردد(۲۷) و در این راستا، انسان می تواند سرنوشت خود و دیگران را رقم زده و نیز زمینه تغییر تقدیر الهی را فراهم سازد که فرمود: «… إنّ اللّه لا یغیّرُ ما بقومٍ حتی یغیّروا ما بأنفسهم و إذآ أرادَ اللّهُ بقومٍ سوءً افلا مردّله و مالهم من دونِه من والٍ» (رعد: ۱۱)(۲۸) و «ذلک بأنَّ اللّهَ لم یکُ مغیّرا نعمَهً أنعمها علی قومٍ حتّی یغیّروا ما بأنفسهم.» (انفال: ۵۳)(۲۹)
اما دامنه این اراده تا آن جاست که جویندگان کِشت دنیا، با وجود همه بی نصیبی اخروی اما، در برداشت گردآمده خود (به هر حال) بی بهره نیستند و البته پویندگان کشت آخرت نیز در سود گنجینه خود، به فزونی و بسیاری بهره و ثوابی چند برابر و مضاعف: «… و اللّه یضاعِف لمن یشاءُ» (بقره: ۲۶۱)، دست می یابند؛ چه این که فرمود: «من کانَ یُریدُ حرثَ الأَخرَهِ نزدله فی حرثهِ و من کانَ یریدُ حرثَ الدُّنیا نؤتِهِ منها و مالهُ فی الاخرهِ من نّصیبٍ.» (شوری: ۲۰)؛ و بی تردید همه امور به دست مشیّت اوست که: «اللّهُ لطیفٌ بعبادِهِ یرزُقُ من یشاءُ و هوَ القویُّ العزیزُ.» (شوری: ۱۹)(۳۰)
و این چنین مشیّتی اراده کرده، سعه و دامنه اختیار انسانی (در محدوده توان بشری) چنان فراخ و پهناور باشد که قدرت مطلق الهی نیز در بستر امداد و فیض گسترده حاضر گردد و پاداش اراده گونه گون انسان مرید نیز، متفاوت و به مقتضای انتخاب او باشد که فرمود: «من کان یریدُ العاجلهَ عجَّلنا له فیها ما نشاءُ لمن نّریدُ ثمَّ جعلنا له جهنّم یصلها مذموما مدحورا و من أراد الاخرَه و سعی لها سعیها و هو مؤمنٌ فأولئِکَ کان سعیهم مشکورا کلّا نُّمِدُّ هؤلاءِ و هؤلاء من عطاءِ ربِّکَ و ما کان عطاءُ ربِّک محظورا.» (اسراء: ۱۸۲۰)
بلوغ نهایی این نعمت ریشه در کمال امتزاج هدفمند نهاد درونی انسان دارد؛ چه این که موجودیّت انسان از شایستگی ها و توانایی های گوناگونی سرشته شده است: «انّا خلقنا الانسان من نطفهٍ أمشاج نَّبتلیه فجعلنهُ سمیعا بصیرا.» (انسان: ۲) و بدین سان او را به کمال اختیار و آزادی انتخاب و امکان امتحان و تکلیف الهی می رساند که فرمود: «انّا هدیناهُ السّبیلَ امّا شاکرا و امّا کفورا» (انسان: ۳)؛(۳۱) یعنی آزادی انتخاب همراه با تکلیف؛ آن هم تکلیفی الهی که با ارائه طریق تا حقیقت حق نیز قرین است.(۳۲)
۷. ایمان و فطرت توحیدی
انسان مختار البته، مزیّن و آراسته به ایمان و فطرت خاص توحیدی نیز هست: «.. فطرتَ اللّه الّتی فطرالنّاس علیها…» (روم: ۳۰)؛ فطرتی که سرشت جان او را تشکیل داده و از اصل و ریشه، آفریده ای برای اوست؛(۳۳) فطرتی خاص انسان که او را به سنّتی ویژه، با راهی معیّن و هدف و غایتی مشخص هدایت می کند؛(۳۴) یعنی همان پیمان بر ربوبیّت الهی و فطرتی که از روز «الَست» در وجود انسان نهاده شده است: «و اذا أخَذَ ربَّکَ من بنی ءادمَ من ظهورهم ذریّتِهم و أشهدهم علی أنفسهم ألستُ بربّکم قالوا بلی شهدنا.» (اعراف: ۱۷۲)؛ پیمان احتیاج و فقر به ذات الهی که در واقع پاره ای از حقیقت ذات انسان را تشکیل داده(۳۵) (قالوا بلی شهدنا) و بر آن پیمان تمامی افراد بشر نیز مورد استشهاد قرار گرفته اند(۳۶) (من بنی آدم).
بدون تردید مهبط این کشش درونی را بایستی در چارچوب قلب و روح بشر دانست؛(۳۷) یعنی تمایلات نفسانی و عواطف انسانی که قلب را با مبدأ و منشأ حقیقی جوشش خود پیوند می دهد؛ چرا که قلب و جان انسان با ایمان و فطرت توحیدی، آشنایی دیرینه است که:«…ألا بذکراللّه تطمئنُ القلوب.»(رعد:۲۸)
پی ریزی قلب با مایه ایمان به خداست که انسان را به هدایت عالی سوق می دهد(۳۸) که: «… و من یؤمنُ باللّه یهدِ قلبَهُ و اللّهُ بکلِّ شی ءٍ علیم» (تغابن: ۱۱)، و البته همین پرنمودن ظرف تمایلات و علایق از حبّ به پروردگار است که زیبنده حرکت انسان از مرتبه «یُحبُّهُم» تا «یُحبّونَهُ» خواهد بود؛(۳۹) چه این که فرمود: «قل ان کنتُم تحبُّونَ اللّهَ فاتّبعونی یُحببکُمُ اللّهُ.» (آل عمران: ۳۱)(۴۰)
دل و قلب سلیم و صحیح، مستقر در فطرت مستقیم بوده و البته ملازم با آن است؛ چرا که قلب خالص متوجه خدای واحد و دور از هواهای نفسانی است که فرمود: «یَوم لا ینفع مالٌ و لا بنونَ الاّ من أتی اللّهَ بقلبٍ سلیم.» (شعراء: ۸۸۸۹) و در برابر؛ دل بیمار، قلبی مردّد و مشکّک است: «فی قُلوبِهم مرضٌ فزادَهُمُ اللّهُ مرضا و لهُم عذابٌ ألیم بما کانوا یکذبون» (بقره: ۱۰)، که در اثر رجس مضاعف به هلاکت می رسد: «و أمَّا الّذین فی قُلوبِهِم مرضٌ فزادتهُم رجسا الی رجسهم و ماتوا و هم کافرون.» (توبه: ۱۲۵)؛ اما شکی نیست که راه علاج این بیماری روحی و روانی تنها ایمان خالصانه است که: «انّ الّذین ءَامنوا و عملوا الصالحاتِ یهدیهم ربُّهُم بایمانِهِم.» (یونس: ۹)(۴۱)
بدین ترتیب، این کشش نهایی بین پست ترین تمایلات جسمانی تا برترین حالات عرفانی بشر در مسیر منزلت ایمانی قرب الی اللّه و پرستش خدای، قابل امتداد است؛ در یک سمت، قلوب پاک و آزاد بندگان الهی: «… والّذین ءَامنوا أشدُّ حُبّا للّه» (بقره: ۱۶۵)؛ یعنی آنان که به حقیقت محبّ خدا هستند(۴۲) و در سمت دیگر، قلوبی سیاه، سنگین و بسته و بلکه سخت تر از سختی سنگ که: «ثمَّ قست قلوبُکُم من بعد ذلک فهی کالحجاره أو أشدُّ قسوهً.» (بقره: ۷۴)(۴۳)
۸. آگاهی و اندیشه بشری
اما این چنین انسانی با این خصوصیات، دارای قوه آگاهی و اندیشه نیز هست و بر همین اساس، «بیان»، دریچه بیرونی انسان به دنیای درونی و پرتلاطم اندیشه انسانی او به حساب می آید؛ چه این که فرمود: «خَلَقَ الانسان علَّمَهُ البیان.» (الرحمن: ۳و۴)(۴۴)
بنای اصلی زندگی و حیات انسان بر تفکّر است و جز بر مایه بینش و آگاهی صحیح شکل نمی گیرد؛(۴۵) انسان، یگانه مخلوقی است که به قدرت الهی، بستر و جایگاه اسماء الله در نهاد او گذارده شده است: «وَ عَلَّم ءادمَ الاسماءَ کُلَّها.» (بقره: ۳۱) و در این ظرفیت خاص و توان ویژه علمی حتی فرشتگان الهی نیز با او شریک نیستند: «… ثمَّ عرضَهُم علی الملائکَهِ فقالَ أنبؤنی بأسماء هؤلاءِ ان کُنتم صادقین قالوا سبحانَکَ لا علمَ لنآ الاّ ما عَلَّمتنا انَّکَ أنت العلیمُ الحکیم قال یاَدَمُ أنبِئهُم بأسمائِهِم فلَمّا أنبأهُم بأَسمائِهِم قال أَلَمْ أَقل لکُم انّی أعلمُ غیبَ السّمواتِ والارضِ و أعلَمُ ما تُبدونَ و ما کنتم تکتُمون.» (بقره: ۳۱۳۳)(۴۶)
این علم نیز چون سایر قوای انسانی، ریشه در ذات اقدس الهی دارد: «اقرأ وَ ربُّکَ الاَکرمُ الّذی علَّم بالقلم علَّم الانسانَ مالم یعلم.» (علق: ۳۵)،(۴۷) و البته جز با قدرت و هدایت او نیز به اوج اقتدار نمی رسد: «و قُل ربِّ زدنی علما.» (طه: ۱۱۴)(۴۸)
در این راستا، انسان؛ برخوردار از توان نظاره بر جهان و هستی پیرامون خویش است؛(۴۹) زیرا: «أوَلَم ینظروا فی ملکوتِ السّموات و الارضِ و ما خلَق اللّهُ من شی ءٍ» (اعراف: ۱۸۵)؛(۵۰) و البته تلاش او برای اگاهی و حرکت عقلانی، راهی به سوی هویدا شدن حق و باطل است که: «فبشّر عباد الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنَهُ اولئِکَ الّذین هدئهُمُ اللّهُ اولئِکَ هُم أولو الالباب.» (زمر: ۱۸)
انسان، موجودی است که بایستی به نظام آفرینش نظر اندازد: «قُل انظروا ماذا فی السّموات و الارضِ» (یونس: ۱۰۱)، و از این رهگذر به شناسایی راز وجودی خود مبادرت ورزد که: «و فی الارض ءایاتٌ للموقنینَ و فی أنفُسِکُم أفلا تبصرون.» (ذاریات
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.