توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نگاهی بر زندگی هشام بن عبدالملک، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی بر زندگی هشام بن عبدالملک شامل 72 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی بر زندگی هشام بن عبدالملک:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی بر زندگی هشام بن عبدالملک را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نگاهی بر زندگی هشام بن عبدالملک توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی بر زندگی هشام بن عبدالملک :
شناسنامه:
(کنیه): ابو الولید- (نام): هشام بن عبد الملک- (لقب): نبود- (نام مادر): عایشه بنت هاشم – (حاجب): خالد بن عبد الله التستری- (دبیر): سالم- (مهر انگشتری): الحُکمُ لِلحکیم- (مدت عمر): پنجاه و دو- (ابتداء خلافت): ۱۰۵ه.ق – (مدت خلافت): یط[۱] [۲] – (تولد): اوایل سال ۷۲، مدینه -(مرگ): در ششم ربیع الآخر در رُصافه، سوریه
تولد:
هشام در اوایل سال ۷۲ به دنیا آمد.[۳] مقریزی[۴] تولد او را در سال ۷۱ دانسته است، اما روایت اول اعتبار بیشتری دارد، زیرا گفته شده است که در سال ۷۲ عبدالملک مشغول جنگ با مصعب بن زبیر بود و چون مصعب کشته شد، خبر تولد هشام به عبدالملک رسید، به همین سبب او را «منصور» نامید، زیرا بدان فال نیک زده بود.[۵]
هشام در مدینه به دنیا آمد[۶]. مقریزی[۷] زادگاه او را دمشق دانسته است، اما چون در هنگام ولادت او، پدر و مادرش از هم جدا شده بودند[۸] و مادرش در میان خانواد خود در مدینه به سر می برده، روایت اول معتبرتر است.[۹]
چون هشام تولد نمود عبد الملک او را موسوم به منصور گردانید اما مادرش آن پسر را بنام پدر خویش «هشام» می خواند و بالاخره عبد الملک متابعت منکوحه[۱۰] نموده به این اسم راضی شد و کنیت هشام «ابو الولید» بود و به قول صاحب گزیده هشام «المنصور باللّه» لقب داشت و بروایتی در سن چهل و سه سالگی بر مسند کامرانی نشست و نوزده سال و نه ماه پادشاه بود و فتح قیساریه و اسلام اهل سمرقند و امارت نصر بن سیار در خراسان و لشگر کشیدن ملک خزر بجانب آذربیجان و شهادت زید بن علی بن الحسین رضوان اللّه علیهم در ایام حکومت هشام بوقوع پیوست و او بغایت ممسک بود و بجمع کردن اسب اظهار شعف مینمود چنانچه چهار هزار اسب در طویله اش جو می خوردند و هشام در سنه خمس و عشرین و مائه بمرض خناق درگذشت مدت حیاتش بدین روایت شصت و دو سال و چند ماه باشد و بعضی از مورخان پنجاه و پنج سال و برخی پنجاه و چهار سال گفته اند صاحب بناکتی گوید که غلام سعید بن عبد الملک عالم نام بوزارت هشام قیام می نمود[۱۱]
خلافت هشام:
پس از مرگ یزید، هشام به حکومت رسید و سی و چهار ساله بود. هشام، اسد بن عبد الله را از خراسان عزل کرد و جنید بن عبد الرحمن را که مردی خردمند و بخشنده و از مردم یمن بود به حکومت خراسان گماشت، جنید همان کسی است که شاعری درباره اش چنین سروده است: [ذهب الجُودُ و الجُنَیدُ جمیعا / فَعَلَی الجُودِ و الجنیدِ السلامُ]، «جنید و بخشش هر دو با یک دیگر رفتند، بر جنید و بر بخشش درود باد».
و چون ابو عِکرِمَه و حیّان کشته شدند، امام محمد بن علی پنج تن از شیعیان خود را به خراسان فرستاد و ایشان «سلیمان بن کثیر» و «مالک بن هیثم» و «موسی بن کعب» و «خالد بن هیثم» و «طلحه بن زریق» بودند و به آنان دستور داد کار خود را پوشیده دارند و آنرا برای هیچکس فاش نسازند مگر پس از آنکه پیمانهای استوار از او برای رازداری بگیرند. آنان حرکت کردند و به خراسان رفتند و از منطقه ای به منطقه دیگر می رفتند و پوشیده مردم را به بیعت با افراد خاندان پیامبر (ص) دعوت میکردند و چون ستم و سرکشی بنی امیه و کارهای زشت ایشان آشکار شده بود مردم را به دشمنی با ایشان برانگیختند و چنان شد که گروه بسیاری در تمام نواحی خراسان دعوت ایشان را پذیرفتند.
چون خبر ایشان به جنید رسید دستور داد آنان را تعقیب کردند و گرفتند و پیش او آوردند به ایشان گفت: ای تبهکاران! شما به این سرزمینها آمدید و دلهای مردم را بر بنی امیه تباه کردید و برای بنی عباس دعوت می کنید؟ سلیمان بن کثیر گفت: ای امیر! آیا اجازه می دهی سخن بگویم؟ گفت بگو، گفت داستان ما و تو چنان است که شاعر گفته است: [لو بِغَیر الماء حلقی شرق / لاستغثتُ الیومَ بالماء القَراح]، «اگر چیزی جز آب گلوگیر من شود به آب پناه می برم / امروز اگر به آب هم پناه برم گلوگیر من است». ای امیر به تو بگویم که ما مردمی یمنی و از قوم تو هستیم و این مُضَری ها نسبت به ما تعصب می ورزند و دروغ و بهتان بر ما می بندند و این بدان جهت است که ما نسبت به قُتَیبَه بسیار سخت گیر بودیم و امروز آنان به هر بهانه ای در طلب خون اویند. جنید به یاران خود که حاضر بودند گفت عقیده شما چیست؟ عبد الرحمن بن نعیم که سالار ربیعه بود و از خواص جنید چنین گفت، معتقدیم با آزاد کردن ایشان بر قوم خود منت گذاری که شاید همچنان باشد که می گویند. جنید دستور داد آنان را آزاد کردند و آنان از زندان بیرون آمدند و داستان خود را برای امام نوشتند. او در پاسخ ایشان نوشت: «این ساده تر پیشامدی بوده که برای شما رخ داده است کار خود را پوشیده بدارید و در دعوت خود مدارا کنید».
آنان از مرو به بخارا و از بخارا به سمرقند و از سمرقند به کش و نسف و از آنجا به ناحیه چغانیان رفتند و سپس به ختلان و مَرورود و طالقان رفتند و از آنجا به هرات و پوشنگ و سیستان رفتند و در همه آن سرزمینها زمینه بسیار فراهم آوردند و کار ایشان در تمام سرزمینهای خراسان آشکار شد و چون این خبر به جنید رسید از آزاد کردن ایشان اندوهگین و پشیمان شد و کسانی را به جستجوی ایشان گسیل داشت و بر آنان دست نیافت. جنید برای خالد بن عبد الله که حاکم عراق بود نامه نوشت و موضوع انتشار دعوت در خراسان و کارهای داعیان «محمد بن علی (ع)» را شرح داد. خالد هم برای هشام نوشت، هشام در پاسخ خالد نوشت که برای جنید نامه بنویسد که اقدام به کشتن و خون ریزی نکند و از هر کس که از او دست بازمی دارد دست بازدارد و مردم را با تلاش و کوشش آرام کند و کسانی را که مردم را به بنی عباس دعوت می کنند پیدا و آنان را از خراسان تبعید کند. چون این فرمان به جنید رسید فرستادگان خود را به تمام نواحی خراسان گسیل داشت و برای کارگزاران خود نوشت که آن قوم را جستجو کنند و اثری از ایشان بدست نیامد.[۱۲]
نقلی دیگر از خلافت هشام:
هشام[۱۳]بن عبد الملک، کنیت او ابو ولید بود، او به خلافت بنشست در ماه رمضان سنه تسع و ستین[۱۴] و در ایام او «زید بن علی بن الحسین» خروج کرد، و چهارده هزار مرد از شیعه با او بیعت کردند، و باز خِلاف کردند، و از آن جمله چهارده کس پیش او بماندند، و هشام عبد الملک، یوسف بن عمر را که والی عراق بود به طلب و دفع زید بن علی فرستاده بود، ناگاه او را دریافتند، قتال میان ایشان قایم شد. تیری بر دماغ زید آمد و شهید شد، او را دفن کردند، پس از آن او را از خاک برکشیدند و بیاویختند. پس هشام نامه کرد به جانب ابن عمر[۱۵] تا زید را بسوختند رَضِیَ اللّهُ عَنهُ.
پسر[۱۶] زید بن علی، که «یحیی» نام او بود از آنجا بگریخت و به طرف بلخ آمد (علیه الرحمه). هشام ولایت خراسان را به جنید بن عبد الرحمن العطفانی داد[۱۷]، و در سنه اثنی عشر و مائه، خاقان ملک ترکستان بیرون آمد و با جنید مصاف کرد، میان سمرقند و فرغانه. و در سال دوم هم مصاف کردند، هر دو کرت نصرت لشکر اسلام را بود، و لشکر ترکستان چندان بود که در عدد نیاید. خلق بسیار از ایشان به دوزخ رفت، و بسیار اسیر شدند، و به روایتی فتح مَسلَمَه برادر هشام را بود، و به ملک خزر مدینه باب الابواب بنا کرد[۱۸]، و آن فتح جنید را بود.
ولایت هشام نوزده سال و هشت ماه و نیم بود، و به قولی یازده ماه، و فوت او به زمین شام در موضعی بود، که نام او رصافه[۱۹] است، و آن دار الملک او بود، و مدت عمر او پنجاه و شش سال بود، و وفات او در ششم ماه ربیع الاول سنه خمس و عشرین و مائه بود.[۲۰]مدت حکومت او سال و ماه و روز بود. [۲۱]
خصائل هشام بن عبدالملک:
بعد ازمرگ یزیدبن عبدالملک، برادرش هشام در سال ۱۰۵ به خلافت رسید و تا سال ۱۲۵ یعنی نوزده سال و هفت ماه خلافت کرد. هشام نسبت به بزرگان و افراد شریف حقد و کینه داشت و به بخل مشهور بود. او می گفت: «درهم، درهم» باید جمع کرد تا مال فراوان گردد.[۲۲]یعقوبی او را چنین توصیف می کند: «انَّهُ بَخیلٌ فَظٌّ ظَلُومُ شَدیدُ الْقَسْوَهِ طَویلُ اللَّسانِ»[۲۳]او بخیل، بدخُلق، بدزبان، ستمگر، قساوتپیشه و زباندراز بود.
گویند که روزی هشام به بستانی از بساتین خویش درآمد. جمعی از نُدَما و خواصّ که در ملازمت او بودند از میوه های آن باغ مقداری خوردند و چون ایشان را از اکل فراغ حاصل شد گفتند که حق سبحانه و تعالی بر اثمار این اشجار برکت کُناد. هشام گفت چون به یُمن مَقدم شما هیچ نماند اثر برکت در کجا پدید آید؟ آنگاه فرمان داد که درختان میوه دار را برکنند و به جای آن اشجار زیتون بنشانند. [۲۴] برادرش پیش از خلافت به وی می گفت: آیا آرزوی خلافت به سر داری و حال آنکه ترسو و بخیل هستی!؟[۲۵]
هشام به فسق، فجور، عیش و نوش و شرابخوری معروف بود به طوری که یک روز از هفته را به شراب خوردن اختصاص داده بود. [۲۶]او بنی امیه را از حقوق و مزایای بسیار بهرهمند کرد و در مقابل آن نسبت به علویان سیاست خشن و تندی اتخاذ کرد و آنان را از حقوق عمومی خویش محروم نمود. در زمان وی زندگی بر مردم تنگ شد و احساسات و عواطف انسانی رو به زوال گذاشت و نیکوکاری و همیاری از جامعه رخت بربست و مردم به تبع از خلیفه از بذل و بخشش دست کشیدند به طوری که زمانی سخت تر از آن زمان دیده نشد. [۲۷]
امام باقر(علیه السلام) و هشام:
هشام بن عبدالملک از سیاستمداران و خلفای مقتدر[۲۸] و به قولی مقتدرترین مرد و رجل بنی امیه بود. [۲۹]هشام از روزی که در زمان خلافت پدرش عبدالملک، در مکه و در مراسم حج، امام سجاد (علیه السلام) و جلالت و منزلت وی را دید بغض آن بزرگوار و فرزندان وی را به دل گرفت و وقتی به حکومت رسید، این کینه دیرینه را آشکار کرد. بین امام باقر (علیه السلام) و هشام برخوردهای متعددی اتفاق افتاد. وی سعی داشت امام را تحقیر کند و شخصیت وی را بشکند ولی امام با برخوردی متناسب و دقیق نقشه های وی را خنثی می کرد.
هشام در سال ۱۰۶ یعنی یک سال و اندی بعد از خلافت به حج رفت. [۳۰]در مراسم حجّ، امام علیه السلام را دید که مردم به وی روی آورده و مسائل خود را از ایشان می پرسیدند. هشام سعی داشت با فرستادن عالمان درباری، از امام سؤالی پرسیده شود و حضرت در جواب بماند و سرافکنده گردد. ابی حمزه ثمالی نقل می کند: در آن سال که هشام به حجّ آمد، نافع (از علمای مشهور عامّه) همراه وی بود. نافع مردی را دید در کنار دیوار خانه خدا که مردم دور او اجتماع کرده و سؤالات خویش را می پرسیدند. نافع از هشام پرسید که او کیست و هشام درجواب گفت که او «محمدبن علی بن الحسین» است. نافع گفت: اگر اجازه دهید پیش او بروم و سؤالی کنم که جواب آن را جز پیامبر یا وصّی پیامبر نداند. هشام گفت: برو. شاید سؤالی کنی و او را خجل گردانی. نافع خدمت امام رسید و سؤال خود را طرح کرد و جوابهای محکم و مستدلّ شنید و به نزد هشام بازگشت. هشام که منتظر شنیدن خبر خوشی بود، احوال پرسید و نافع جواب داد: مرا رها کن که به خدا قسم او به حق، عالمترین مردم و فرزند رسول خدا است.[۳۱]امام پنجم شیعیان، حضرت امام باقر علیه السلام از سوی این خلیفه نابکار، سختی ها و فشارهای زیادی را تحمل نمود و سرانجام در سال ۱۱۴ قمری به دسیسه و دستور هشام و به توسط ابراهیم بن ولید بن عبدالملک، عامل خلیفه در مدینه به شهادت رسید. [۳۲]
امام صادق(علیه السلام) و هشام:[۳۳]
در بخش تاریخ زندگی امام باقر (علیه السلام) به پاره ای از خصوصیات فردی و سیاس
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.