تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وجوه نرم افزاری تولید علم / برگزیده‎ای از متن ویرایش شده سخنرانی در دانشگاه امام صادق علیه السلام – ۱۳۸۲؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل وجوه نرم افزاری تولید علم / برگزیده‎ای از متن ویرایش شده سخنرانی در دانشگاه امام صادق علیه السلام – ۱۳۸۲ با 110 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل وجوه نرم افزاری تولید علم / برگزیده‎ای از متن ویرایش شده سخنرانی در دانشگاه امام صادق علیه السلام – ۱۳۸۲:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل وجوه نرم افزاری تولید علم / برگزیده‎ای از متن ویرایش شده سخنرانی در دانشگاه امام صادق علیه السلام – ۱۳۸۲ به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل وجوه نرم افزاری تولید علم / برگزیده‎ای از متن ویرایش شده سخنرانی در دانشگاه امام صادق علیه السلام – ۱۳۸۲ با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل وجوه نرم افزاری تولید علم / برگزیده‎ای از متن ویرایش شده سخنرانی در دانشگاه امام صادق علیه السلام – ۱۳۸۲ تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل وجوه نرم افزاری تولید علم / برگزیده‎ای از متن ویرایش شده سخنرانی در دانشگاه امام صادق علیه السلام – ۱۳۸۲ را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وجوه نرم افزاری تولید علم / برگزیده‎ای از متن ویرایش شده سخنرانی در دانشگاه امام صادق علیه السلام – ۱۳۸۲ :

چکیده:

دکتر عماد افروق در سخنان خود ضمن حیاتی و مهم دانستن بحث اندیشه ورزی در جهان امروز، دور شدن از حال و هوای انقلابی را از معضلات علمی امروز کشور دانستند. درادامه ایشان از زوایه جامعه شناختی علم و علم شناسی فلسفی به ضرورت توجه به وجوه نرم افزاری علم اشاره نمودند. ایشان در سخنان خود با اشاره به مکاتب فکری مختلف در مورد این مسأله به بیان نقاط قدرت دوران شکوفایی تمدن اسلامی، الگوی را برای دنیای امروز ارائه می‎نماید. ایشان در پایان مبحث آسیب شناسی دانشگاه‎ها و نقش آنها را به مقاله‎ای جداگانه ارجاع می‎دهند.

به طور قطع بحث اندیشه ورزی و خردورزی علمی از مباحث حیاتی امروز ماست. با پیروزی انقلاب اسلامی، خیلی‎ها در انتظار یک رویش جدید در عرصه علم و فن آوری بودند، اما بنا به دلایلی و با عرض تاسف، هر چه از ابتدای انقلاب بیشتر فاصله می‎گیریم از آن حال و هوای مبارک و مقدس دورتر می‎شویم و بعضا در هوایی نفس می‎کشیم که از برخی جهات قبل از انقلاب هم نفس نمی‎کشیدیم. این نکته باید در جای خود آسیب شناسی شود. چرا قبل از انقلاب، حداقل فریاد اعتراض و مخالفتی به گوش می‎رسید، اما هم اکنون از این فریاد و اعتراض آن گونه که درخور و شایسته انقلاب و انتظارات طبیعی از آن است خبری نیست؟

امروزه شاهد تبلیغ، اشاعه وتقویت تصویری از علم و فن آوری در کشور هستیم که در خود غرب هم این تصویر متروک و منسوخ است و این درد را مضاعف می‎کند. ای کاش کسانی که در کشور مدعی‎اند غرب با ملاکهایی که اینان ارایه می‎کنند، پیشرفت کرده است، کاملاً غربی می‎شدند و آن انتقادهایی که به این ملاک و معیارها در غرب وارد شده است، آنان نیز وارد می‎کردند.

به نظر بنده بخشی از این آسیب به حکومت دینی برمی‎گردد. متولیان استنباطات دینی بعضاً قدرت زده، دولت زده، آسوده خاطر و از رسالت تاریخی خود که قبل از انقلاب ایفا می‎کردند، غافل شده‎اند.

به هر حال، از زوایای مختلفی می‎توان وارد بحث جنبش نرم افرازی نظریه‎پردازی و تولید علم شد. سعی خواهم کرد به طور عمده از زاویه جامعه‎شناسی علم وعلم شناسی فلسفی نیم نگاهی به ضرورت توجه به وجوه نرم افزاری علم داشته باشم.

در حوزه جامعه‎شناسی علم و علم شناسی فلسفی یا فلسفه علم رویکردهای مختلف وجود دارد. از اشاره تفصیلی به این رویکردها به منظور جلوگیری از اطاله کلام پرهیز کرده و به این نکته تنبه می‎دهم که در حوزه علم شناسی فلسفی، دیدگاهی پوزیتویستی و اثبات‎گرا و در حوزه جامعه‎شناسی علم، دیدگاه و رویکردی برون‎گرا بر سیاستهای آموزشی و پژوهشی کشور حاکم و غالب است.

سخن اصلی من این است که علی‎رغم انتقادهایی که به رویکرد اثبات گرایانه علم شناسی فلسفی و برون‎گرایانه جامعه‎شناسی علم دارم، معتقدم که این رویکرد بسیار ناشیانه‎تر از غرب در کشور عمل می‎کند و به کار گرفته می‎شود.

حداقل در نگاه پوزیتویستی به علم در غرب بحث از مبانی متافیزیکی غیر تجربی به میان می‎آید. به این معنا که علم ابتناء بر یک سری مفروضاتی دارد که هیچ کدام حسی و تجربی نیستند، بلکه عمدتاً فلسفی‎اند که یا اثبات آنها را به فلسفه وا می‎گذاریم یا آنها رامفروض می‎گیریم. ما در کشور و در سطح سیاستگذاران علمی و فن آوری کشور، همین اندازه توجه و دقت را نیز شاهد نیستیم. به طور قطع با تغییر این پیش فرضهای متافیزیکی، معرفت تجربی نیز می‎تواند دستخوش تغییر شود.

به طور خاص این پیش فرضها را می‎توان به شش پیش فرض تقلیل داد. مشاهده خواهید کرد که تا چه اندازه این پیش فرضها ناسازگار و پارادوکسیکال هستند. این پیش فرضها عبارتند از:

۱- عالم قاعده‎مند (Regular) است. پیش فرضی که توسط فیلسوفان علم در نحله‎های دیگر به نقد کشیده شده است. علاوه بر آن که اثبات این اصل، تجربی و حسی نیست، عمده تمرکز و دلالت آن بر عرصه نمادها و غفلت از ضرورتها (Necessities) است و در حوزه علوم انسانی نادیده انگاشتن معنا در روابط و مناسبات و کنشهای انسانی است.

۲- انسان توانایی شناخت عالم را دارد. ضمن آنکه در کل می‎توان با آن موافق بود، اما با توجه به تقلیل گرایی حسی و تجربی روش شناسی پوزیتویسم باید با آن مخالف بود. چگونه می‎توان با محدود کردن معرفت بشری به معرفت حسی و تجربی ادعای توانایی شناخت حقیقی و عمیق عالم را برای انسان اثبات کرد. حتی اگر عالم را در سطح محسوسات تقلیل دهیم، معرفت حسی قادر به شناخت تمام ابعاد و پیچیدگیهای آن نخواهد بود. حتی شناخت عالم محسوسات نیز بدون معرفت عقلی – قیاسی امکان پذیر نیست.

۳- علم از جهل ارجح است. ممکن است این گزاره درست باشد که قطعاً این چنین است؛ اما این پیش فرض گزاره‎ای ارزشی است و بنا به منطق اثبات گرا که مدعی جدایی واقعیت از ارزش است نباید علی القاعده دست به چنین داوری‎ای زد. دراین منطق با هیچ ملاک علمی نمی‎توانید ثابت کنید که علم از جهل ارجح است و نمی‎توان حیطه واقعیت شناسی را به حیطه ارزش شناسی تسری داد؛ بماند که عملاً این کار را می‎کنند و در مقام داوری این دیدگاه هویتی ساختاری بین واقعیت و ارزش وجود دارد؛ اما بر پایه ادعای خودشان حق چنین قضاوتی را ندارند.

۴- تمام پدیده‎های طبیعی علت طبیعی دارند. آیا شما تمام پدیده‎های طبیعی در گذشته و آینده را بررسی کرده‎اید که یک چنین نتیجه‎ای می‎گیرید. ماده اولیه چی؟ اگر آن هم علت طبیعی داشت که دور حاصل می‎شود. ممکن است جواب بدهند که صحت و سقم محتوایی و روشی آن مورد نظر نیست، بلکه تنها به عنوان یک پیش فرض آن را پذیرفته‎ایم. اما آیا می‎توان بنای علم را بر پایه پیش فرضی استوار کرد که به لحاظ فلسفی و منطقی بطلانش کاملا آشکار است؟

۵- هیچ چیز بدیهی نیست. اگر هیچ چیز بدیهی نیست، مفروضات فوق چه حکمی دارد؟ اگر قرار است معرفت حسی و تجربی یگانه منشأ معرفت و بدیهی نپنداشتن اشیاء باشد، پیش فرضهای فوق که هیچ کدام مشمول این قاعده نیستند و نه تنها از طریق معرفت حسی و تجربی به دست نیامده‎اند، بلکه مبنای معرفت حسی و تجربی‎اند.

۶- همه چیز از حس و ادارک به دست می‎آید. اگر همه چیز از حس و ادراک به دست می‎آید، خود این عبارت چی؟ به علاوه مفروضات پیشین که ناشی از حس و ادارک نبودند. بنابر این مشاهده می‎شود که این گزاره یا پیش فرض با بقیه پیش فرضها ناسازگار است، ضمن آنکه ناقض خود نیز می‎باشد. به علاوه، کجا اثبات می‎شود که موضوعات و موجودات عالم قابل تقلیل به محسوسات است که از طریق حس و ادارک قابل فهم باشند. گیریم که قابل تقلیل به محسوسات باشد کجا اثبات شده است که با حس و ادارک صرف قابل فهم است.

با توجه به ابتناء علم بر مبانی فلسفی و متافیزیکی، طبیعی است که با تغییر این مبانی تغییراتی در علم و ساز و کارهای آن، اهداف و حتی روشهای آن ایجاد شود. بنابراین جا برای مانور پیش فرضهای متفاوت و احتمالا منطقی‎تر و معقول‎تر باز است.

برای مثال جهان بینی الهی و معرفت هماهنگ نسبت به عالم می‎تواند این مبانی را تغییر دهد و مبانی خود را عرضه بدارد. به عبارت صحیح‎تر باید این کار را بکند. نباید بدون توجه به این مبانی، با علم، به صورت معرفتی علم و فرا زمانی و فرا مکانی برخورد کرد. اندیشمند مسلمان باید پیش فرضهایش با اندیشمند غیر مسلمان و حس گرا تفاوت داشته باشد. دانشمند حس گرا اصالت را به معرفت حسی داده و مابقی معرفتها اعم از معرفت عقلانی، اشراقی و وحیانی را یا نادیده انگاشته یا فرعی و ثانوی و بی ربط می‎پندارد. اما یک مسلمان به دنبال معرفت هماهنگ در عالم است. او به دنبال یک هماهنگی در معرفت حسی، معرفت عقلی، معرفت شهودی و اشراقی و معرفت وحیانی بر پایه حکمت صدرایی و وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت است.

معرفت هماهنگی که شماری از منتقدین تجربه‎گرای غرب هم به آن رسیده اند، به تعبیر پریگژوین باید به دنبال شنود شاعرانه از طبیعت بود. شنود شاعرانه در طبیعت به چه معناست؟ به معنای فقدان تقابل بین دید علمی و دید شاعرانه از جهان است. به معنای اتحاد میان علم و طبیعت و شنود شاعرانه جهان به وسیله علم است. یعنی ذوقیات و زیبایی شناختی را باید در شناخت طبیعت به کار گرفت و شناخت طبیعت را به معرفت حسی تقلیل نداد. یعنی باید بین عقل و قلب هماهنگی ایجاد کرد تا عالم را بهتر ببینیم و بشناسیم.

نگاهی که انسان مسلمان به طبیعت به اصطلاح بی جان دارد با نگاه انسان غربی مستغرق در آموزه‎های روشنگری که از عالم و آدم رمزگشایی و اسطوره زدایی کرده است و اسیر عقلانیت ابزاری شده است، متفاوت است. انسان غربی که عقلانیت فردی و تجربه‎گرایی را جانشین خدا، فرهنگ، سنت ، جامعه و متافیزیک کرده است، نگاهش به عالم این است که این عالم مواد خامی است برای پروژه‎های او که هر کاری که می‎خواهتد با این طبیعت فاقد اراده و بی روح و بی‎جان ( به تعبیر او) بکند.اما آیا شما به عنوان یک دیندارو مسلمان از عالم افسون زدایی کرده‎اید؟ یا بر عکس، برگ برگ عالم با شما حرف می‎زند. شما با آن نجوا و راز و نیاز می‎کنید. برگ برگی که مدام در حال تسبیح خالق هستی و اصل و ارزش غایی است. اما برای انسانی که افسون زدایی کرده است این راز و نیاز چه معنایی دارد؟ و به دلیل همین افسون زدایی است که دچار بحران معنا و هویت شده است. نمی‎داند کیست و چیست و نتیجه آن نیز انواع و اقسام افسردگیها وفروپاشیهای روانی است.

اما آیا انقلاب اسلامی با عنایت به مبانی نظری و معرفتی‎اش آمده است که اسیر این نحله شناخت شناسی شود. آمده است تا پوزیتیویسم را بر دانشگاه‎هایش حاکم کند.متأسفانه شاهدیم که به دلیل غفلت از مبانی متافیزیکی پوزیتویسم،یک اثبات گرایی‎کور بر دانشگاه‎ها حاکم است.

به لحاظ جامعه‎شناسی علم نیز این رویکرد مختلف تأثیر جامعه روی علم نیست. در این دیدگاه نیز بر وجوه نرم ‎افزاری تأثیرگذرا بر علم در قالب عوامل پس زمینه‎ای و پیش زمینه‎ای تأکید می‎شود. این وجوه نرم افزاری در قالب عوامل پس زمینه‎ای می‎تواند شامل ابعاد فرهنگی، ارزشی، جهان بینی وامثال و ذلک باشد؛ لکن تاثیر این عوامل تنها بر حجم ، شکل ، شدت و نحوه استفاده از علم است و به هیچ وجه این عوامل روی محتوای علم و ارزشیابی علم تأثیرگذار نیستند.

در این دیدگاه، علم معرفت عام است و جامعه تنها روی انگیزه‎ها ومحرکها اثر می‎گذارد و به هیچ وجه محصول به دست آمده رنگ و صبغه زمینه‎ای، محیطی، تاریحی و محیطی و فیزیکی مؤثر بر آن را ندارد. به عبارت دیگر در این دیدگاه علم یک محصول فرهنگی و اجتماعی نیست. درست است که عوامل بیرونی پس زمینه‎ای روی علم اثر می‎گذارد واگر بخواهیم علم را به همان معنای پوزیتویستی آن به کار گیریم، باید توجه به این زمینه‎های بیرونی اعم از فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و محیطی داشته باشیم، اما این عوامل تنها نقش زمینه‎سازی دارند و نباید ملاکهای داوری علم را به شرایط فرهنگی و اجتماعی ظهور و پیدایش آن ارجاع داد. در این جا نیز مشاهده می‎کنیم در همین حد نیز توجه به عوامل پس زمینه‎ای در توسعه و بسط علم نمی‎شود که در نتیجه، در حوزه جامعه شناختی علم نیز ما با حاکمیت یک رویکرد برون گرایانه خام در جامعه شناسی علم مواجهیم.

در ایران و دانشگاه‎ها صرفاً نگاه سخت افزاری به علم حاکم و غالب است. حتی اگر نظام آموزشی مترصد تبعیت کامل از رویکرد برون‎گرا بود می‎طلبید که به این زیر ساختهای فرهنگی و اجتماعی وزیست جهانی و دانش علمی توجه داشته باشد. اما بر عکس، علاوه بر بی‎توجهی به شرایط بیرونی تأثیرگذار بر علم، عمده توجه خود رامعطوف به عوامل پیش زمینه‎ای، آن‎ هم وجوه سخت افزاری نموده است. یعنی تولید علم را محصور در ساختمانی به نام دانشگاه، ایجاد یک نظام اداری، گزینش استاد و دانشجو ومتونی ترجمه‎ای و عند اللزوم تأسیس آزمایشگاه کرده است.

چون علم عام است به راحتی می‎توان از طریق ترجمه به این معرفت عام دست یافت.اما آیا هیچ از خود سئوال کرده‎ایم که علت در جا زدن ما ومصرفی بودن ما در علم همین نگاه به اصطلاح عام گرایانه و تقلیدی و بی‎توجهی به مبانی متافیزکی علم و عوامل پس زمینه‎ای است؟ چرا به رغم همه سرمایه‎گزاریهای نظام آموزشی عالی هنوز علم از رشد مطلوب ومورد پیش بینی برخوردار نیست؟ آیا بی‎توجهی به عوامل پس زمنیه‎ای از جمله دانش عملی و زیست جهان مردم و شرایط فرهنگی، اقتصادی- اجتماعی، محیطی- فیزیکی علت عدم رشد و توسعه علمی در کشور نیست؟

فقدان پیوند بین دانش نظری و دانش عملی معضلی نیست که به راحتی بتوان ازکنار آن گذشت و بدون توجه به آن گامهای بلندی در جهت رشد دانش نظری و آکادمیک برداشت. به هر حال، حتی اگر قصد آن باشد که رویکرد اثبات‎گرا در کشور حاکم شود باید به شرایط محیطی- جغرافیایی خاص ایران توجه کرد. به علاوه، چه در قالب این رویکرد و چه در قالب رویکردهای انتقادی باید به منزلت استاد، انگیزه دانشجو، رتبه اقتصادی- اجتماعی استاد، مشارکت او در نظام سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در سطح کلان و در عرصه تصمیم‎گیری در سطح دانشگاه، استقلال نسبی وآزادی عمل و رقابت دانشگاه‎ها در فضای غیر متمرکز توجه داشت. اما در شرایط حاکمیت رابطه مرکز- پیرامونی بر کشور به ویژه نظام آموزشی که دانشگاه‎ها فاقد استقلال و آزادی عمل و بالمآل انگیزه رقابت هستند و استادان در تصمیم‎گیریها نقشی ندارند، چه امیدی برای پیشرفت و توسعه علمی در کشور باقی می‎ماند.

نظام متمرکز آموزشی با توجه به ساختار رانتی و رابطه قدرت – ثروت زمینه‎‎ای است برای سیاسی شدن غیر طبیعی دانشگاه‎ها که آفت نظریه‎پردازی علمی و تحقیقات است. در این شرایط بیش از آنکه دانشگاه کارکرد فرهنگی داشته باشد وبه خرده نظامهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی خط و ربط بدهد عمدتاً از خرده نظام سیاسی خط و ربط می‎گیرد و به جای آن که دانشگاه نقش ترموستات را ایفا کند، کانونی برای تولید انرژی توسط فعالان سیاسی و پیروان وهواداران گروه‎های سیاسی خارجی از دانشگاه‎هاست.

ساختار متمرکز نظام آموزشی درچارچوب ساختار رانتی و سیاسی شدن آن، مدیریت دانشگاه‎ها را از توجه به ضوابط مدیریتی مناسب خارج کرده و به شدت سیاسی و جناحی و فرم گرایانه کرده است. عدم شناخت یا شناخت ناکافی نسبت به مباحث مربوط به چیستی علم، جامعه‎شناسی و تاریخ علم باعث شده است تا کسانی که ورودی در مباحث مبنایی علم ندارند در مصدر تصمیم‎گیری مستقر شده و با سیاستهای خام و ناشیانه خود، هر چند با نام علم گرایی، سدراه توسعه و بسط علم شوند.

مقوله توسعه علم و فن آوری از مقولات مربوط به علوم انسانی است و تا آن جا که اطلاع دارم پس از انقلاب تا کنون افراد مطلع در این حوزه‎ها در مصدر تصمیم‎گیری نبوده‎اند و اگر در جایگاهی رد پایی از علوم انسانی دیده می‎شود، به طور عمده نگرش مهندسی و اثبات‎گرایانه حاکم بوده است. حاصل آن که نا آشنایان به ماهیت، جامعه‎شناسی و علم و تاریخ علم نه تنها درباره علم و فن‎آوری که از مقولات علوم انسانی است نظر می‎دهند، بلکه درباره عالمان انسانی و ساز و کار فعالیتهایشان شاخص تعیین می‎کنند.

اما منتقدین رویکرد برون‎گرایانه جامعه‎شناسی علم معتقدند که جامعه و ابعاد و اشکال متنوع آن تنها مؤثر بر حجم ، شکل، شدت و نحوه استفاده از علم نیست بلکه محتوای معرفت علمی را نیز تا حدی تحت تأثیر قرار می‎دهد. در این رویکرد، علم یک محصول فرهنگی و اجتماعی است و این بدان معناست که زمینه‎های فرهنگی و اجتماعی تنها نقش زمینه بروز و ظهور علم را فراهم نمی‎کنند، بلکه علم صبغه این زمینه‎ها را نیز به خود می‎گیرد و این یک تعبیر از علم بومی است.

با پذیرش این رویکرد، نمی‎توان در بیت علم زاییده شرایط دیگر را آورد و جای دیگر استفاده کرد و آیا این نکته به معنای نسبیت گرایی علمی و نفی هر گونه اشتراک بین علوم تولید شده در شرایط فرهنگی و اجتماعی متفاوت است؟! آیا با پذیرش فرهنگی بودن علم به نفی وجوه عام و ضرورتهای نهفته در پس علم پرداخته‎ایم؟ قصد پاسخ تفصیلی به این سؤالها را نداریم، اما دو حالت را با هم مقایسه کنید؛ حالتی که برخوردی صرفا عام به علم می‎شود و از سؤالهای نرم افزاری مرتبط با آن اعم از مبانی، مفهوم سازی، چارچوب نظری، اهداف و انتظارات و زمینه‎های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و غیره غفلت می‎شود، با حالتی که علم را با عنایت به عوامل فوق و نیازها و قابلیتهای محیطی و اجتماعی تعریف می‎کند. در کدام حالت ما شاهد پویندگی و تلاش علمی بیشتر هستیم وکدام حالت ما را از چرخه مصرف گرا بودن علمی خارج می‎کند و به تولید نزدیک می‎کند؟ باکدام رویکرد می‎توان به تعبیر اثبات گرایان، شکاف بین کشورهای پیشرفته و در حال توسعه را پر کرد؟ حالتی که کلید مصرف را برای همیشه می‎زند یا حالتی که عطف به توجه به وجوه نرم افزاری، کلید جنب و جوش و پویش و فعالیت و تولید را می‎زند؟ با کدام حالت ما به ارتقاء علمی می‎رسیم. حالتی که ارتباط دانش نظری را با دانش عملی قطع کرده و پشتوانه مردمی را از خود سلب می‎کند و یا حالتی که بدون نفوذ در زیست جهان مردم، رشد دانش نظری ر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *