توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی شامل 72 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وقف در متون ادب فارسی :
مقدمه
وقف، در فقه و حقوق، تعریف مشخص و حد و رسم شناخته شدهای دارد، اما در فرهنگ و تداول عامه، بسیاری مواقع، مفهوم وقف، دامنهی گستردهتری مییابد. به عنوان مثال وقتی مردم میگویند: فلانی خودش را وقف علم و یا وقف خدمت به محرومان کرده، معمولا به این معنی است که شخص مورد نظر تمام سعی و تلاشش را بدین منظور به کار بسته است، وقتی میگویند: فلانی خانه و زندگیش را وقف مهمانان میکند، یعنی شرط مهماننوازی را کاملا به جا میآورد، و وقتی میگویند: شهدا هستی خود را وقف دفاع از ارزشها کردند، سخن آنان بدین معنی است که شهدا در اوج ایثار و از خودگذشتگی بودند. با دقت در جملات و کاربردهایی از این دست در مییابیم که در فرهنگ ما – وقف کردن علاوه بر دیگر معانی و تعاریف قاموسی و اصطلاحی، مفهومی دارد نزدیک به ایثار و «اختصاص همهی امکانات در جهت یک هدف ارزشمند» که مفهومی است واقعا متعالی و ارجمند.
تلقی مثبت از وقف، بویژه درگذشته که ساماندهی بسیاری از بنیانهای اجتماعی و علمی و فرهنگی بر عهدهی وقف بوده و وقف، به تنهایی کار بسیاری از سازمانها و مؤسسات خدماتی و آموزشی را انجام میداده، قطعا گستردهتر بوده است. با مروری بر متون ادب فارسی – اعم از نظم و نثر – تجلیات ماندگار وقف را میتوان دید. سرایندگان و نویسندگان این آثار نوعا پرورش یافتگان مدارس و مراکز وقفی بودهاند و از مزایای آن بهرهمند. البته بودهاند کسانی که به مناسبت علو طبع و پروای از شبهات و یا از سر بینیازی درمی از مال وقف به نام آنان نبوده، ولی در آثار و مکتوبات همینها هم اشارات دقیق و لطیف و مغتنمی را به وقف و فرهنگ وقف و مسائل اجتماعی مربوط به آن میتوان یافت.
از واقعیتهای تلخ تاریخی، سوء استفادههای فراوانی است که از وقف و موقوفات شده است. مال وقف همواره در معرض دستاندازی سودجویان و قدرتمندان زمانه بوده است؛ بویژه مدعیان دروغین ارشاد و کرامت، بیش
از هر چیز چشم طمع به مال وقف داشتهاند. رفتار این جماعت لطمهی شدیدی به حیثیت وقف زده است که آثار آن هنوز در ذهنیت مردم باقی است. طبیعی است که این سوءاستفادهها و نابایستگیها و ناشایستگیهایی که بر وقف رفته است، دل و جان حساس شاعران و اندیشهوران این دیار را آزرده ساخته باشد. به گونهای که با تلمیحات گوناگون از وقف یاد کردهاند و با زبان طنز پرده از اوضاع نابسامان اجتماعی و سوءاستفادههای ارباب قدرت از وقف برداشتهاند. شاعران عارف مسلکی که دلتنگ از ریا کاریهای اصحاب ظاهر، برای نشان دادن سوءاستفادههای مدعیان دروغین دیانت، زبان به طنز گشوده و از این زاویه به وقف نگریستهاند! حافظ سروده است:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است!
شاعر خوش ذوق دیگری جام باده را پیش روی زاهدنمایی میگذارد و به او میگوید: «بنوش که تاکش ز مال اوقاف است!» صائب که در روزگار خود شاهد حیف و میل اوقاف و ویرانی موقوفات بوده میسراید:
چون هر چه وقف گشت به زودی شود خراب
کردیم وقف عشق تو ملک وجود خویش
و بدین گونه مضمونی تغزلی و عرفانی را به کمک یک واقعیت اجتماعی بیان میکند.
با توجه به وضعیت اوقاف درگذشته و سوءاستفادههایی که میشده، چنین مضامینی در اشعار و متون فارسی و حتی ضربالمثلهای عامیانه قابل توجه است.
اصولا کدام ارزش و حقیقتی است که در تاریخ مورد سوءاستفاده قرار نگرفته باشد و کدام خیری است که در دستان زیانبارهی انسان کمابیش به شر مبدل نشده باشد؟
در متون فارسی، معمولا در جاهایی که به اوضاع اجتماعی و اقتصادی جامعه، بویژه شرایط معیشتی اهل مسجد و مدرسه و خانقاه اشاره میشود، سایهی وقف و موقوفات را میتوان دید. در متونی که به اطلاعات جغرافیایی میپردازند بویژه در سفرنامهها، اشارات خوبی به وقف، موقوفات و مراکز وقفی وجود دارد. متن وقفنامهها، یکی دیگر از منابع بسیار مهم در باب مطالعات وقف است. ارزش ادبی این اسناد چشمگیر است و اطلاعات ریز و درشت تاریخی، لغوی، مردمشناسی و… در آنها قابل دستیابی است. دیباچهی این اسناد، بویژه از لحاظ ارزشهای ادبی حائز اهمیت است.
زیباترین تحمیدیهها، آراسته به انواع صنایع ادبی در دیباچهی وقفنامهها به یادگار نهاده شده است. حجم وقفنامهها گاه برابر کتاب و رسائل مفصل است. با تأمل در این قبیل میتوان فیشهای فراوانی را در باب وقف و بازتابهای آن در متون فارسی فراهم کرد و استنباط از آنها را به عهدهی اهل تحقیق قرار داد. آنچه در پی میآید، بخشهای کوتاه و برگزیدهای است از نظم و نثر بلندپایگان فارسی که در باب وقف یا با الهام از آن پدید آمده است.
از گلستان
یکی از علمای راسخ را پرسیدند:«چه گویی در نان وقف؟» گفت:«اگر نان از بهر جمعیت خاطر ستانند حلال است، و اگر جمع از بهر نان مینشینند حرام.»
نان از برای کنج عبادت گرفتهاند
صاحبدلان، نه کنج عبادت برای نان
از بوستان
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش
چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
نیامد کس اندر جهان کو بماند
مگر آن کز او نام نیکو بماند
سزد آن که ماند پس از وی به جای
پل و خانی و خان و مهمان سرای
هر آن کو نماند از پسش یادگار
درخت وجودش نیامد به بار
و گر ماند و آثار خیرش نماند
نشاید پس مرگش الحمد خواند
که را سیم و زر ماند و گنج و مال
پس از وی به چندی شود پایمال
وز آن کس که خیری بماند روان
دمادم رسد رحمتش بر روان
از تاریخ بیهقی
.و راست همچنان بود که بومنصور گفت که سوری مردی متهور و ظالم بود… و آخر کار این مرد آن آمد که بر قلعهی غزنین گذشته شد؛ چنان که آورده آید به جای خویش. خدای عزوجل بر وی رحمت کناد که کارش با حاکمی عدل و رحیم افتاده است مگر سر به سر بجهد که با ستمکاری، مردی نیکو صدقه و نماز بود و آثارهای خوش، وی را به طوس هست؛ از آن جمله آنکه مشهد علی بن موسی الرضا را علیهالسلام… در آن زیادتهای بسیار فرموده بود و منارهای کرد و دیهی خرید فاخر و بر آن وقف کرد… و در میانهی محلت بلقاباد و حیره رودی است خرد و به وقت بهار آنجا سیل بسیار آمدی و مسلمانان را از آن رنج بسیار بودی، مثال داد تا باسنگ و خشت پخته ریخته کردند و آن رنج دور شد و بر این دو چیز وقفها کرد تا مدروس نشود… و این همه هست، اما اعتقاد من همه آن است که بسیار از این، برابر ستمی که بر ضعیفی کنند نیستند و سخت نیکو گفته است شاعر:
کسارقه الرمان من کرم جارها
تعود به المرضی و تطمع فی الفضل
نان همسایگان دزدیدن و به همسایگان دادن در شرط نیست… و ندانم تا این نو خاستگان در این دنیا چه بینند که فراخیزند و مشتی حطام گرد کنند وز بهر آن خون ریزند و منازعت کنند و آن گاه آن را آسان فروگذارند و با حسرت بروند. ایزد عز ذکره بیداری کرامت کناد، بمنه و کرمه.
از مرصاد العباد
و یکی از سعادتهای ملوک آن است که در احیای خیرات و مبرات و میراث و اوقاف دیگران بکوشد که به مثقال ذره، سعی در تغییر و تبدیل آنها نشود و از رایزنان بد سیرت فاسد عقیدت تغییر این معنی قبول نکنند…
زینهار در حضرت پادشاه اگر زاهدی یا جاهلی یا عالم فاسقی مداهنه کنند و رخصت دهد که مال خیرات و اوقاف در قسم دیگری صرف میشاید کرد یا به لشکر توان داد یا به عمارت پلی یا رباطی یا ثغری یا سدی توان کرد، حاشا و کلا بدان مغرور نشود و این، هیچ روا نبود الا بر مصرفی که صاحبان خیرات و اوقاف و مبرات معین نمودهاند…
و دیگر آنکه بر پادشاه واجب است بر اوقاف و میراث و خیرات و مبرات امینی صاحب دیانت مشفق منصف که اهل آن کار باشد بگمارد تا در عمارت اقاف کوشد و دست ظالمان و مستأکله را از تعدی و تجاوز کوتاه نماید و حق به مستحق رساند…
وقتی این ضعیف در شام شنیدم که ملک صلاحالدین ایوبی عادت داشت که چون شهری گرفتی در آنجا بنای خیر کردی. چون دیار مصر گرفت با قاضی فاضل که وزیر بود گفت: میخواهم که در مصر خانقاهی بسازم. قاضی گفت: من میخواهم در دیار مصر، ملک اسلام هزار بقعهی خیر بنا کند! گفت: چگونه میسر شود؟ گفت: در دیار مصر، هزار بقعهی خیر، بیش بنا کردهاند و خللی عظیم بر آن خیرات و مبرات راه یافته است. اگر ملک اسلام بفرماید تا آن خیرات و اوقاف به عمارت و صلاح آورند و از تصرف مستأکلهها بیرون کنند و به امینی عالم متدین مشفق بسپارند تا به مصرف برساند ثواب آن جمله در دیوان ملک باشد و چنان بود که آن خیرات را ملک بنا نموده است. بفرمود تا چنان کردند؛ تقبل الله و شکر الله سعیه.
از اسرار التوحید
آوردهاند که در آن وقت که شیخ ما، قدس الله روحه العزیز، به نیشابور بود، استاد امام بلقاسم قشیری را، قدس الله روحه العزیز، پیغام داد که «میشنویم که در اوقاف تصرف میکنی، میباید که نیز تصرف نکنی.» استاد امام جواب باز فرستاد که «اوقاف در دست ماست، در دل ما نیست» شیخ ما جواب باز فرستاد که «ما را میباید که دست شما چون دل شما باشد!» ” ۶ “.
از خاقانی
ای به هزار جان دلم مست وفای روی تو
خانهی جان به چار حد وقف هوای روی تو
مس ملکت، زر از آن گشت که وقف کف اوست
کیمیایی که ز فتح و ظفر آمیختهاند
خاک بالین رسول الله همه حرز شفاست
حرز شافی بهر جان ناتوان آوردهام
وقف بازوی من است این حرز، نفروشم به کس
گرچه ز اول نام دادن بر زبان آوردهام
خانهی دل به چار حد، وقف غم تو کردهام
حد وفا همین بود، جور زحد چه میبری؟
کنم دفتر عمر وقف قناعت
نویسم به هر صفحهای لا یباعی
از تاریخ بیهق
مسجد آدینهی قصبهی سبزوار در روزگار حمزه بن آذرک الخارجی خراب گشته بود و مردم نماز جمعه و اعیاد به خسروجرد رفتندی، و زنی بود به زاد برآمده [مساوی فرتوت] و مالدار در قصبه. روزی اهل خسروجرد را با اهل قصبه نزاعی افتاد و گفتند: ما را امروز عید نیست و در رؤیت هلال اختلافی افتاده بود. مشایخ رقم بر زدند و گفتند: باغ این مستورهی متموله این کار [مساوی بنای مسجد] را شاید، برخاستند و به در سرای او رفتند، صریر دوک او شنیدند، گفتند: «از وی حسابی بر نتوان گرفت.» پس حال عرض دادند، آن پیر زن، رحمهاالله، گفت: «چندان که مسجد را میباید، خط بر باید کشید تا من بر وفقنامه گواه گیرم، و درخت بسیار است در این باغ، بباید برید و سقف مسجد را از آن ترتیب باید کرد، و مزد اجرا و عمله، چندان که باید، من میدهم.» مردمان گفتند: «شکر الله سعیک… اما با چنان همت و دیانت، فاتحهی مصحف جوانی خواندن و جامهی نشاط حب دنیا دوختن و از آخر نامه با عنوان آمدن و با چندین همت و مروت این دوک رشتن چیست؟» گفت: «حدیثی از مصطفی، صلوات الله علیه، به من رسید… بدان حدیث تبرک واجب دانستهام و دیگر که غایت صلاح زنان، نشستن است و هیچ کار نبود که معین بود بر نشستن، الاغزل.
از حدیقه الحقیقه
جان و تن را به کردگار سپار
تا درون سرای یابی بار
کانکه شد پاسبان خانه و رز
چون کلیدان بماند در پس در
جان و اسباب از او عطا داری
پس دریغش از او چرا داری؟
جان و اسباب در رهش در باز
بر ره رود و سیل خانه مساز
وقف کن جسم و مال را بر غیب
تا بوی چون کلیدش اندر جیب
از سفرنامهی ناصرخسرو
و چون از شهر [مساوی بیت المقدس] به سوی جنوب، نیم فرسنگی بروند و به نشیبی فرو روند، چشمهی آب از سنگ بیرون میآید، آن را «عین سلوان» گویند. عمارات بسیار بر سر آن چش
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل ورد کامل پاورپوینت حسادت; زمینه های رشد و راه های جلوگیری از آن
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.