تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل ویتگنشتاین (متقدم و متاخر)؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل ویتگنشتاین (متقدم و متاخر) شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل ویتگنشتاین (متقدم و متاخر) را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل ویتگنشتاین (متقدم و متاخر) با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل ویتگنشتاین (متقدم و متاخر) با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل ویتگنشتاین (متقدم و متاخر) تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل ویتگنشتاین (متقدم و متاخر) را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ویتگنشتاین (متقدم و متاخر) :

چکیده

آنچه در این مقاله آمده ترجمه مدخل ویتگنشتاین از دایره المعارف فلسفه پل ادواردز به قلم نورمن ملکوم است . به دلیل مفصل بودن مقاله، قسمت زندگینامه و یکی دو مورد از مطالب را حذف شده است . در بخش اول، فلسفه متقدم یا نظریه تصویری زبان و در بخش دوم، فلسفه متاخر یا نظریه کاربردی در زبان مطرح شده است . قبلا تحقیقی به قلم مترجم این مقاله در همین موضوع در فصلنامه حوزه و دانشگاه شماره ۲۴- ۲۵ منتشر شده است که می تواند مکمل این باشد .

کلید واژه ها: نظریه تصویری زبان، نام ها و اشیا، امر واقع، وضعیت امور، تابع صدق، تناظر یک به یک، بسائط مطلق، معنا و کاربرد، ضرورت و الزام منطقی، قواعد و زبان خصوصی .

رساله

رساله (۱) [به قلم لودویگ ویتگنشتاین] اثری است جامع، با عالی ترین درجه ابتکار و نوآوری، و در عین حال، تعداد صفحات آن از هشتاد صفحه تجاوز نمی کند . این کتاب به صورت مجموعه ای از نکات شماره گذاری شده در دستگاه اعداد اعشاری تنظیم یافته است . قضیه های زیر با عدد به عنوان مطالب اصلی این کتاب مشخص شده اند:

۱ . جهان مجموع آن چیزی است که امر واقع (۲) است .

۲ . امر واقع، واقعیت، عبارت است از وجود وضع امور . (۳)

۳ . تصویر منطقی واقعیت ها [وضع واقعیت ها] اندیشه است .

۴ . اندیشه جمله ای معنادار است .

۵ . گزاره [مرکب] تابع صدق گزاره های اولیه [تشکیل دهنده آن] است .

۶ . صورت کلی تابع صدق [به صورت رمز] عبارت است از (؟)

۷ . آنچه را نمی توان درباره اش سخن گفت، باید درباره اش خاموش ماند .

نظریه تصویری: ویتگنشتاین در یکی از یادداشت هایش می نویسد:

تفنن در کلید واژه ها صحیح نیست . کل کار خطیرم مبتنی بر تشریح ماهیت جمله ها است . (۴) (واژه آلمانی satz گاهی به جمله و گاهی به گزاره و قضیه ترجمه می شود) .

این چه چیزی است که به ترکیبی از کلمات امکان می دهد تا واقعیتی را در جهان ارائه کند؟ با ساختن یک جمله، من چگونه می توانم چیزی را بگویم – به کسی بگویم که واقعیت فلان و بهمان است؟

توضیح ویتگنشتاین ناشی از این اندیشه کوبنده است که جمله، تصویر است . منظور او آن است که جمله به معنای حقیقی، تصویری است، نه این که از جهاتی خاص صرفا شبیه به تصویر باشد . ظاهرا این فکر نخستین بار در خلال جنگ به ذهن وی خطور کرد، زمانی که وی در مجله ای مشاهده کرد که چگونگی وقوع تصادف اتومبیل با استفاده از مدل های کوچکی، در دادگاه نشان داده می شود . (۵)

از این رو، او می گفت: «گزاره، تصویری از واقعیت است . گزاره در تلقی ما، مدلی از واقعیت است (رساله (۴.۰۱ .عروسک ها و ماشین های اسباب بازی را می توان استادانه به کار گرفت تا طرق مختلفی را که در آن امکان وقوع تصادف می رود نشان دهند . این اشیا را می توان برای ساختن گزاره های مختلف درباره تصادف و ارائه گزارش های مختلف از واقعه تصادف به کار برد . تصور کلی ویتگنشتاین بر این امر بود که زمانی که ما جمله ای را سر هم می کنیم از واقعیت یک ماکت می سازیم . در گزاره، واقعیت، همان گونه که بود، بر اساس تجربه در کنار یکدیگر قرار می گیرد. (۴.۰۳۱)

آدمی معمولا تصور نمی کند که جمله ای که بر روی کاغذ چاپ شده، تصویر است. [اما] بر طبق مندرجات رساله، آن جمله، تصویری است به معنای معمول از آنچه آن را بیان می کند . ویتگنشتاین برهان این امر را بدین صورت می داند که هر چند واژگانی را که قبلا با آنها مواجه نشده ایم باید توضیح داد . وقتی برای اولین بار به جمله ای برمی خوریم که از واژگان آشنا ترکیب شده است، بدون هیچ توضیح اضافی، معنای آن را می فهمیم .

«من معنای گزاره را می فهمم، بی آن که بخواهم معنای آن را برای من توضیح دهند». (۴.۰۱۲) این نکته ممکن است برای ما واقعیتی چشم گیر به نظر آید . اگر آن [جمله دارای] واقعیت است، تنها توضیح ممکن آن است که جمله معنای خود را نشان می دهد . نشان می دهد که اگر جمله صادق باشد، اشیا چگونه خواهند بود (۴.۰۲۲) تصویر هم دقیقا همین کار را می کند . جمله ای که از کلمات قدیمی ترکیب یافته است می تواند وضعیت های جدید را بیان دارد، چرا که تصویری از آن است .

آن گونه که رساله بیان می دارد، در هر تصویری باید بین عناصر تصویر و اشیا از حیث وضعیت اموری که آن باز می کند، تناظر یک به یک وجود داشته باشد . اگر یکی از عناصر تصویر به جای یک انسان و عنصر دیگر به جای یک گاو باشد، رابطه بین عناصر تصویری می تواند نشان دهد که آن شخص مشغول دوشیدن گاو است . هر تصویری یک واقعیت است; یعنی این واقعیت که عناصر آن تصویر به صورت معین با یکدیگر مرتبط هستند . واقعیت [و ممکن خارجی] تصویر نشان می دهد که نسبت اشیای خارجی با هم مثل نسبت عناصر تصویری است که به جای آن اشیا نشسته اند .

از آن جا که جمله را می توان تصویر دانست، باید بتوان به تعداد اشیای موجود در واقع امر، عناصر [متناظر] را در تصویر، بازشناسی کرد . هر دو باید از کثرت ریاضی یا منطقی یکسانی برخوردار باشند .

هم چنین باید توجه داشت که این نکته درحق جمله های معمولی صادق به نظر نمی رسد . از نظر ویتگنشتاین، این به این معنا نیست که این امر، صحیح نیست، بلکه بدین معناست که جمله های ما دارای پیچیدگی و ترکیب پنهانی است که آن را با تجزیه و تحلیل می توان نشان داد .

بر طبق رساله، تصویر باید با مصور (ممکن) وجه مشترکی داشته باشند . این وجه مشترک «طرح بازنمایی (۶) » تصویر است . تصویرها، علائم تصویری و شیوه های فرافکنی (۷) گونه های مختلفی دارند . اما همه تصویرها باید با واقعیت [خارجی] مشترکا دارای طرح منطقی واحدی باشند تا اصلا بتوانند واقعیت را تصویر کنند، خواه صادق، خواه کاذب . این طرح منطقی را که «طرح واقعیت » نیز نامیده می شود، می توان به امکان تناظر اشیای جهان خارج با عناصر تصویر تعریف کرد (۲.۱۸ ,۲.۱۵۱) جمله ها از آن جا که تصویرند، دارای همان طرح واقعیت هستند که به تصویرش می کشند .

نکته بیان ناپذیر: تصویر می تواند واقعیت را ترسیم کند، اما نمی تواند طرح بازنمایی خود را نشان دهد . تصویر موضوعش را از بیرون ترسیم می کند (باز می نماید)، اما نمی تواند خود را بیرون بیاورد تا طرح بازنمایی خود را ارائه کند . تصویر طرحی دیگر ممکن است طرح بازنمایی تصویر خاصی را نشان دهد; مثلا تصویر پدید آمده با صدا (۸) می تواند طرح بازنمایی تصویر پدید آمده با رنگ (۹) را ترسیم کند . ولی برای آن که یک تصویر بتواند طرح تصویر دیگری را باز نماید، باید بین آن دو یک وجه مشترک وجود داشته باشد . «در تصویر و مصور (محکی) باید یک چیز کاملا شبیه (۱۰) و عین هم وجود داشته باشد تا بدان وسیله یکی از آنها اساسا بتواند تصویر دیگری باشد» (۲.۱۶۱) از این رو، هیچ تصویری نمی تواند طرح منطقی [یا] طرح واقعیت [خود] را که همه تصویرها باید دارای آن باشند، نشان دهد .

[اکنون] این ملاحظه را باید در مورد جمله ها نیز اعمال کنیم . ما با جمله ها اظهاراتی را بیان می داریم . ما با جمله چیزی را می گوییم; می گوییم که اشیا چگونه هستند . اشیای جهان خارج به طریق خاصی با یکدیگر مرتبط هستند و ما سعی می کنیم [به کمک جمله ها] آن را توصیف کنیم، اما نمی توانیم بیان کنیم که چگونه جملات از عهده بازنمایی واقعیت، اعم از صادق و کاذب، برمی آیند . ما نمی توانیم بگوییم که طرح بازنمایی، چه چیزی است که نسبت به همه جمله ها معمول است و آنها را تصاویر واقعیت می سازد . ما نمی توانیم بگوییم چگونه زبان جهان خارج را باز می نماید . ما در هیچ جمله ای نمی توانیم طرح تصویری هیچ جمله ای را بیان کنیم . «هر آنچه قابل گفتن باشد فقط می توان با جمله بیانش کرد . بنابراین، از هر آنچه برای فهم همه جمله ها ضروری باشد، هیچ چیز نمی توان گفت » . (۱۱)

این نظر به یک معنا، مستلزم آن است که نمی توان گفت معنای یک جمله چیست [. مثلا] درباره جمله «الف بزرگ تر از ب است » می توان برای کسی توضیح داد که هر یک از «الف » و «ب » به چه چیز اشاره داشته و «بزرگ تر» چه معنایی دارد . اما بیش از این نمی توان برای او توضیح داد; یعنی این که «الف بزرگ تر از ب است » به چه معناست . ما عناصر یک جمله را درک می کنیم و می بینیم آنها چگونه ترکیب یافته اند، اما نمی توانیم بگوییم که این ترکیب چه معنایی دارد . با این حال، معنای آن را درک می کنیم . (۱۲) به یک معنا، ما معنای آن را می فهمیم، زیرا جمله معنایش را نشان می دهد . هر آنچه قابل گفتن باشد می توان به وضوح بیان کرد، اما هر آنچه فهمیده می شود نمی توان بیان کرد . ویتگنشتاین در نامه ای به راسل اظهار داشت که «اعتقاد بنیادین » او همین تمایز است بین آنچه می توان در [قالب] گزاره ها – یعنی زبان – بیان کرد و آنچه نمی توان بیان کرد، بلکه تنها می توان آن را نشان داد . او می گوید: «مسئله اساسی فلسفه » همین است .

تئوری تصویری گزاره ها در عین حال، توصیفی از ماهیت تفکر است . «تفکر جمله ای است دارای معنا» (رساله ( ۴ این [جمله] تلویحا دلالت بر آن دارد که تفکر بدون زبان محال است . از آن جا که اندیشه، جمله است و جمله تصویر، پس اندیشه تصویر است . تمامیت اندیشه ها و تفکرهای صادق تصویری صادق از جهان خارج خواهد بود .

این نظر که اندیشه جمله است، ظاهرا متضمن آن است که کلمات یک جمله اجزای مؤلفه یک اندیشه اند . اما ویتگنشتاین اندکی پس از اتمام رساله در نامه ای که به راسل نوشت این مسئله را به صراحت انکار کرد . اندیشه از کلمات تشکیل نمی شود، «بلکه از مؤلفه هایی ذهنی (۱۴) تشکیل شده است که با واقعیت خارجی همان نسبت را دارند که کلمات اما این که این مؤلفه ها چه هستند من نمی دانم » .

«من نمی دانم اجزای مؤلفه تفکر چه هستند، اما [این را] می دانم که باید چنین مؤلفه هایی را داشته تا با واژگان زبان (۱۵) مطابق باشد» . (۱۶)

از این سخنان چنین برمی آید که نظر ویتگنشتاین این نبود که اندیشه و جمله با معنا یکی و یک چیز هستند، بلکه دو چیز بوده که مؤلفه های مختلف الماهیه آنها نظیر هم هستند . هر یک از این دو یک تصویر است . «تفکر گونه ای از زبان است، زیرا تفکر نیز قطعا، تصویر منطقی جمله است و بنابراین، دقیقا گونه ای جمله است » . (۱۷)

گفتن این که یک [مورد] از وضعیت امور تصویرپذیر (۱۸) (اندیشیدنی) است; یعنی ما می توانیم تصویری از آن تشکیل بدهیم (۳. ۰۰۱) یک [واحد] اندیشه مشتمل است بر امکان یک [مورد] از وضعیت امور، زیرا صورت منطقی اندیشه این امکان است که نحوه ترکیب اشیا در جهان خارج مثل ترکیب مؤلفه های تفکر است . هر آنچه قابل تصور باشد، امکان [خارجی] دارد . یک [واحد] اندیشه در [قالب] یک جمله گفتاری یا نوشتاری «برای حواس قابل درک است » . تمام تفکرات و اندیشه ها را می توان در [قالب] جمله بیان کرد; آنچه را نتوان بیان کرد نمی توان اندیشید .

پیامد این دیدگاه این است که صورت بازنمایی (صورت واقعی، صورت منطقی) گزاره هایی را که نتوان بیان کرد . هم چنین نمی توان آنها را اندیشید . زبان [خود] چیزی را که نمی توان اندیشید به ما نشان می دهد . وظیفه فلسفه این است که با ارائه واضح و آشکار آنچه می توان گفت، نشان دهد و بفهماند (bedeuten) چه چیز را نمی توان گفت (یا اندیشید .) بنابراین، بر طبق رساله، قلمروی از امور نااندیشیدنی وجود داشته که اساس و پایه کل زبان و کل اندیشه بوده، حاشا و کلا که این قلمرو فقط بذر بی حاصل (۱۹) باشد . ما به نحوی این پایه و اساس تفکر را درک می کنیم (آنچه را ما در این جا انجام می دهیم در واقع، نمی توان بیان کرد) ; این [معنا] در آینه اندیشه های ما منعکس می شود، اما نمی تواند متعلق اندیشه قرار گیرد .

بدیهی است رساله، اثری تماما متافیزیکی است . این امر، جهت گیری بی اهمیت این کتاب نیست . (۲۰)

با این حال، یک زمانی نگرش این کتاب را به طور گسترده ضد متافیزیک (۲۱) تلقی می کردند [. البته] برای این تفسیر دست آویزی هم وجود داشت، زیرا ویتگنشتاین در پایان کتاب می گوید: روش صحیح فلسفی این است که برای آنان که خواهان گفتن سخن متافیزیکی هستند، اثبات کنیم که آنان نتوانسته اند معنای پاره ای از نشانه ها را در گزاره های خود ارائه کنند (۶.۵۳) اما ویتگنشتاین امور متافیزیکی را رد نکرده، بلکه امکان بیان امور متافیزیکی را مردود می شمارد .

نام ها و اشیا: نام، «نماد ساده » ای (۲۲) است که در جمله به کار می رود . نماد ساده حاوی نمادهای دیگر نیست، آن چنان که مثلا عبارت «پادشاه سوئد» است . کلمه «ژان » مثالی برای نماد ساده است .

اما شرط دیگر یک نام این است که باید نمایان گر یک چیز بسیط باشد که شی ء [خارجی] نامیده می شود . بر اساس رساله، آن چیزی که نام نمایان گر آن است معنای آن نام است (۳.۲۰۳) به راحتی می توان مشخص کرد که آیا یک نشانه از نشانه های دیگر ترکیب شده است، اما نه این که آیا نمایان گر یک چیز [خارجی] بسیط است [یا نه.]

ویتگنشتاین اشیای [خارجی] را مطلقا بسیط تصور می کرد، لیکن آنها را صرفا نسبت به یک نظامی از نشانه گذاری بسیط نمی دانست . «اشیا جوهر جهان [خارجی] را تشکیل می دهند . به همین دلیل، نمی توانند مرکب باشند . . . جوهر آن چیزی است که مستقل از امر واقع وجود دارد . . . اشیا همان چیزهای ثابت و موجودند . . . . پیکره بندی اشیا امر دگرگون شونده و تغییرپذیر است » (۲.۲۷۱ ,۲.۰۲۷ ,۲.۰۲۴ ,۲.۰۲۱)

نام، تصویر آن شیئی که به جای آن نشسته، نیست و لذا نام هیچ چیزی را نمی گوید . تصویر در زبان – یعنی جمله – فقط از طریق ترکیب نام ها شکل می گیرد . این ترکیب پیکره بندی اشیا را تصویر می کند . ترکیب نام ها مثل یک تابلوی زنده (۲۳) است (۴. ۰۳۱۱) (در این جا می توان تصور کرد; مثلا گروهی از افراد قیافه ای به خود بگیرند که [گویا تابلوی] شام آخر (۲۴) را باز می نمایند .) یک نام، بدل و جانشین شی ء است و یک [مورد از] ترکیب نام ها یک [مورد از] پیکره بندی اشیا – یعنی وضعیت امور – ( Sachverhalt) را به تصویر می کشد . خواننده رساله در دانستن این که مصادیق نام ها و اشیا چه است [بالاخره] متحیر می ماند . ویتگنشتاین هیچ مثالی ارائه نکرده است [. بعضی] گفته اند که نام ها فقط در گزاره های اولیه می آید، اما هیچ مثالی از مفهوم اشیا وجود ندارد . ویتگنشتاین نمی توانست درباره مصداق ها و مثال ها به هیچ نتیجه ای برسد . یادداشت ها نشان می دهد این مشکل او را بسیار می آزرد . او در این مسئله تقلا می کرد که آیا «نقطه های زمینه دید» بسیط اند (برای مثال ص . (۵۴ گاهی متحیر می ماند که آیا هر نام معمولی، هر چه باشد، ممکن است یک نام واقعی و حقیقی نباشد . او متحیر می ماند که آیا ساعت وی ممکن است شی ء بسیط نباشد . (۲۵) این عقیده نهایی او که در خارج اشیا مطلقا بسیطی وجود دارد کاملا یک [عقیده] پیشینی است . او در یادداشت هایش می نویسد:

«ظاهرا می توان مفهوم بسیط را از پیش در مفهوم مرکب و مفهوم تجزیه و تحلیل سراغ گرفت و به گونه ای که ما کاملا جدای از هر مصداق و مثالی از اشیای بسیط و جدا از قضایایی که آنها را ذکر می کنند به این اندیشه می رسیم و وجود اشیای بسیط را [به نحو] پیشینی – به صورت ضرورت منطقی تشخیص می دهیم » . (۲۶)

ضرورت منطقی از این شرط لازم بر می خیزد که گزاره ها معنای معینی داشته باشند . «نیاز به اشیای بسیط همان نیاز به تعین معناست » . (۲۷)

همان طور که در رساله آمده، «این شرط لازم که ممکن بود نمادهای بسیط همان شرط متعین بودن معنا است » (۳.۲۳) یک معنای نامتعین به هیچ وجه معنا نیست . قضیه می تواند مجمل باشد، اما اجمال در بین شقوقی [از معناهای] معین یا این یا آن .

جمله های زبان روزمره دارای نظم کامل منطقی است . این نظم بر بسایط مبتنی بوده که ثابت، نامتغیر و سخت است . (۲۸)

گزاره های اولیه: ترکیبی از نام های واقعی و حقیقی، یک گزاره اولیه است . گزاره اولیه را نمی توان به گزاره های دیگر تجزیه و تحلیل کرد . «واضح است که تجزیه و تحلیل گزاره ها باید ما را به گزاره های اولیه ای برساند که از نام ها، با ترکیب بی واسطه، تشکیل شده باشند» (۴.۲۲۱) یک گزاره اولیه پیکره بندی خاصی از اشیای بسیط را نشان می دهد (می نماید .)

تئوری تصویری [معنا] برای همه گزاره های صادق در نظر گرفته شده است، نه فقط برای گزاره های اولیه . ویتگنشتاین بدون جرح و تعدیل می گوید: «یک گزاره، تصویری از واقعیت است » (۴.۰۲۱ ,۴.۰۱) گزاره های اولیه و غیر اولیه به یک میزان تصویر هستند، تفاوت در این است که ماهیت تصویری در گزاره های اولیه آشکار است . «آشکار است که ما یک گزاره اولیه را به عنوان تصویری از وضعیت امور درک می کنیم » . اما ویتگنشتاین می پذیرد که ظاهرا بیشتر جمله ها تصویر نیستند .

در نگاه اول به نظر نمی رسد که یک جمله – مثلا جمله ای که روی صفحه کتاب چاپ شده تصویر واقعیتی باشد که به آن مربوط است . اما نت موسیقی هم در نظر اول چنین می نماید که تصویر [یک قطعه] موسیقی باشد، هم چنین علائم آوانگاری (حروف) به نظر نمی آید که تصویری از سخن و کلام ما باشد . با این همه، مسلم است که این زبان های نشانه ای، حتی به معنای عادی کلمه، تصویر آن چیزی هستند که آن را باز می نمایند (۴.۰۱۱) .

بر طبق رساله، همه گزاره های صادق را می توان به گزاره های اولیه تحلیل کرد . این تحلیل گزاره های معمولی، با حالت های پیچیده نمادگوی آنها – روش های مختلف فراتابی (۲۹) – ماهیت تصویری پنهان آنها را آشکار می سازد . راسل در مقدمه چاپ اول رساله به زبان انگلیسی می نویسد:

«آقای ویتگنشتاین به شرایط [لازم] برای زبانی که از نظر منطقی کامل باشد می پردازد – نه این که هر زبانی از نظر منطقی کامل باشد، یا این که ما در همین شرایط فعلی، خود را برای ساختن زبان مطلقا کامل قادر بدانیم، بلکه کل کارکرد زبان داشتن معناست و زبان صرفا متناسب با میزان نزدیک شدن به زبان ایدئالی که مبنا قرار می دهیم، این کارکرد را محقق می سازد» .

این، گزارشی ناصواب از رساله است که این امر به خوبی از سخن [زیرین] ویتگنشتاین آشکار می شود . «در واقع، کل گزاره ها در زبان معمولی به همان گونه که هستند دارای نظم منطقی کامل می باشند» .(۵.۵۵۶۳) تحلیل منطق دانان فیلسوف منش، در آن جا که قبلا نظمی وجود نداشت، نظمی نمی آفریند، بلکه [فقط] آنچه را از قبل در آن جا بوده، هویدا می سازد .

هر گزاره واقعی (۳۰) یک و فقط یک تجزیه و تحلیل را به گزاره های اولیه دارد (۳.۲۵) ، حتی اگر واقعیتی از بی نهایت اوضاع امور و هر وضعیتی از امور از بی نهایت اشیای بسیط ترکیب یافته باشد، مطلب از همین قرار است (۴.۲۲۱۱) . یک گزاره ای که به طور کامل تحلیل شده باشد، عبارت خواهد بود از نام های بسیط (۳۱) : معنای هر نام بسیط یک شی ء بسیط است . نحوه خاصی که نام ها در یک گزاره ترکیب شده اند نشان خواهد داد که اشیای بسیط به همان شیوه در جهان خارج [با یکدیگر] مرتبط هستند . برای فهمیدن یک گزاره ای که کاملا تحلیل شده تنها باید نام های بسیط را فهم کنیم; یعنی بدانیم که آنها نماینده چه اشیایی هستند [. پس از آن] معنای ترکیبی آنها بی درنگ آشکار خواهد شد . فهم یک گزاره فقط به فهم اجزای مؤلف آن نیاز دارد (۴.۰۲۴) .

همان طور که راش ریز (۳۲) خاطر نشان کرده است، فکر وجود داشتن گزاره های اولیه یک فرض بی اساس نیست .

ویتگنشتاین در حل این مشکل تلاش می کرد که چگونه اندیشه و زبان با واقعیت ارتباط برقرار می کند . حدس عمده او این بود که زبان واقعیت را تصویر می سازد . اگر چنین است، پس باید بین جملات زبانی جمله هایی باشد که معنای خود را بدون واسطه عرضه نماید، که البته به این معنا نیست که حقیقت آنها بدیهی باشد .

ویتگنشتاین برای شناختن این گزاره های اولیه هیچ ضوابطی نداشته و از مضمون آنها هیچ گزارش کلی عرضه نمی کند، لکن چنانچه حدس او صایب بوده، باید گزاره های اولیه وجود داشته باشد – یعنی گزاره هایی که معنای خود را بدون واسطه نشان داده و صدق همه گزاره های دیگر تابع آنها باشد . اگر چنین نباشد، هیچ جمله ای نمی تواند چیزی بگوید و نه می توان آن را فهمید . (۳۳)

نظریه توابع صدق: (۳۴) تابع صدق یک گزاره واحد P گزاره ای است که صدق و کذب آن منحصرا با صدق و کذب گزاره P تعیین می شود; مثلا نفی P) P کاذب است) تابع صدق P است . تابع صدق دو گزاره P و q گزاره ای است که صدق و کذبش منحصرا با صدق یا کذب دو گزاره p و q تعیین می شود; مثلا q ] و p هر دو صادقند» ، تابع q و p است . بر طبق رساله، (۳۵) هر گزاره واقعی تابع صدق گزاره های اولیه است .

(این پرسش جالب و دشواری است که آیا این نظریه از تئوری تصویری برآمده یا از سوی دیگر، حتی با آن سازگاری دارد .)

تابع – صدق چند گزاره اولیه همانند (same) باشند، پس r و ] s با یکدیگر] ارتباط درونی خواهند داشت; مثلا یکی از آنها نتیجه منطقی دیگری بوده یا آنها متناقض (۳۶) و یا ضد (۳۷) یکدیگر خواهند بود . اگر ما ساختار درونی دو گزاره را ببینیم، می توانیم دریابیم که چه روابط منطقی بین آنها برقرار است . به علاوه، به اصول منطقی نیازی نخواهیم داشت . ما واقعا می توانیم بدون اصول صوری منطق چنین کنیم، «زیرا در یک دستگاه علامت گذاری مناسب می توانیم ویژگی های صوری گزاره ها را صرفا با بررسی خود گزاره ها باز شناسیم » (۶.۱۲۲) .

ویتگنشتاین از روشی (معروف به جدول صدق) استفاده می کرد تا شرایط صدق یک گزاره ای را که تابع صدق دیگر گزاره هاست، آشکار سازد، به این معنا که رابطه بین صدق یا کذب گزاره های دسته اول را با صدق یا کذب گزاره های دسته دوم نشان دهد .

در میان دسته بندی های ممکن در شرایط صدق گزاره ها دو محدودیت وجود دارد . یک مورد زمانی است که گزاره ای در تمام شرایط امکان صدق در گزاره های اولیه صادق باشد; این گزاره یک قضیه همان گویانه (۳۸) نامیده می شود . مورد دوم زمانی است که گزاره ای در تمام شرایط امکان صدق کاذب باشد; این گزاره یک قضیه متناقض نامیده می شود . هر چند بتوان به همان گویانه ها و متناقض ها، به عنوان گزاره، اشارت آورد، اما اینها در واقع، شبه گزاره (۳۹) اند، نه گزاره های واقعی . اینها تصاویر واقعیت نبوده و به هیچ طریقی واقعیت را معین نمی سازد . این گزاره ها هیچ شرایط صدقی ندارند، زیرا یک گزاره همان گویانه در هر شرایطی (۴۰) صادق و یک گزاره متناقض در هر شرایطی کاذب است . ویتگنشتاین یک گزاره واقعی، یک تصویر را به یک جسم جامد تشبیه می کند که آزادی حرکت دیگر اجسام را [به نسبت خود] محدود می سازد . در مقایسه، یک گزاره همان گویانه (مثل «او یا ین جاست یا این جا نیست ») «کل فضای منطقی را بر روی واقعیت باز می گذارد» . هیچ محدودیتی بر هیچ چیز اعمال نشده است و یک گزاره متناقض (مثل «او [هم] این جاست و [هم] این جا نیست ») «کل فضای منطقی را پر ساخته و هیچ نقطه ای از آن را برای واقعیت خالی نمی گذارد» .(۴.۴۶۱ ,۴.۴۶۲ ,۴.۴۶۳)

بر طبق رساله، گزاره های به اصطلاح منطقی، حقایق منطقی، اصول منطق، همه همان گویانه اند . آنها هیچ اندیشه ای را ابراز نداشته و هیچ چیزی را نمی گویند . ما بدون آنها می توانیم کار کنیم . البته آنها بی معنا نیستند . به دلیل این واقعیت که یک ترکیب خاص از گزاره هایی که یک گزاره همان گویانه را به بار می نشاند [بالاخره] درباره ساختار گزاره های مؤلفه چیزی را نشان می دهد . «این که گزاره های منطقی همان گویانه اند، خصیصه های صوری – منطقی – زبان و جهان را نشان می دهند» (۶.۱۲) .

ضرورت: تئوری تصویری ویتگنشتاین و توضیح او درباره حقیقت منطقی به نظریه جالبی در [باب] ضرورت و هم چنین انکار هر شناختی نسبت به آینده انجامید . گزاره های واقعی فقط می گویند که اشیا چگونه هستند، نه این که چگونه باید باشند . تنها ضرورت ممکن در گزاره های همان گویانه (و معادله های ریاضی) متجسم شده اند . همان گویانه ها و معادله ها هیچ کدام چیزی را درباره جهان نمی گویند . بنابراین، هیچ ضرورتی در جهان وجود ندارد . «بیرون از منطق هر چیزی اتفاقی است » (۶.۳) یک گزاره را از گزاره دیگر تنها در صورتی می توان استنباط کرد که بین آنها یک ارتباط ساختاری و درونی باشد . وجود یک وضعیتی از امور را نمی توان از دیگر وضعیت امور که کاملا متفاوت از آن باشد، استنباط کرد (۵.۱۳۵) . اما این همان مسئله استنتاج نسبت به وضعیت آینده امور می باشد . از این رو، ویتگنشتاین اظهار داشت که ما نمی دانیم فردا خورشید طلوع خواهد کرد [یا نه] (۶. ۳۶۳۱۱) .

فعل و اراده: اگر ما یک فعل ارادی (یک اراده) را به منزله یک اتفاق و پیش آمد از چیزی به تصور آوریم که به عنوان یک پیش آمد کاملا متفاوت متعلق اراده قرار گرفته باشد، از نظریه های مزبور این نتیجه خواهد آمد که بین اراده انسان و آنچه در جهان رخ می دهد، دست آخر، فقط یک ملازمه اتفاقی وجود داشته باشد . من نخواهم توانست رخ داد هیچ چیزی را موجب شوم – حتی حرکت دادن بدن خود را . «جهان از اراده من مستقل و جداست » (۶.۳۷۳) . ویتگنشتاین در یادداشت هایش این فکر را به نحو شگفت انگیزی بیان می دارد: «من نمی توانم رویدادهای عالم را مطابق میل خود گردانم; من کاملا عاجز و ناتوان هستم » . (۴۱)

اخلاق: طبق تئوری تصویری، یک گزاره و نقیض (۴۲) آن هر دو ممکن هستند; صدق هر یک از آنها اتفاقی است . ویتگنشتاین این نتیجه را گرفت که هیچ گزاره اخلاقی وجود ندارد . تفکرش در این جا این بود که اگر چیزی دارای ارزش باشد، این واقعیت نمی تواند اتفاقی باشد . این شی ء باید دارای آن ارزش باشد، و حال آن که همه چیز در جهان اتفاقی است . از این رو، در جهان هیچ ارزشی وجود ندارد . «در جهان هر چیزی همان طور که هست، می باشد و هر چیزی همان طور که البته رخ می دهد، پیش می آید: در آن هیچ ارزشی موجود نیست – و اگر وجود می داشت دارای هیچ ارزشی نمی بود» (۶.۴۱) .

این دیدگاه، انکار مطلق [اصل] وجود ارزش نیست، بلکه وجود آن را در جهان نفی می کند . گزاره ها فقط می توانند بگویند چه چیز در جهان هست . آنچه را به اخلاق مربوط می شود نمی توان بیان کرد، زیرا «استعلایی » (۴۳) است (۶.۴۲۱) . خوب و بد تنها در ارتباط با ذهن (۴۴) (خود: (theogo وجود دارد . اما این ذهنی که ویتگنشتاین به آن اشاره می کند نیز «استعلایی » است . ذهن در جهان نیست، بلکه مرز جهان است .(۵.۵۶۳۲)

رازورزانه: از دیدگاه رساله گونه هایی از اشیا وجود داشته که نمی توان آنها را بیان کرد: صورت بازنمایی گزاره ها، وجود اشیای بسیطی که ماده (۴۵) عالم را تشکیل می دهند، وجود یک ذهن (۴۶) ما بعدالطبیعی از خوب و بد – اینها همه غیر قابل بیانند .

ظاهرا ویتگنشتاین بر این باور بود که ما تنها زمانی که جهان را به صورت یک کل متناهی در نظر آوریم، می توانیم به این موضوع ها بیندیشیم . او این تجربه اخیر را «رازورزانه » نام می نهاد (۶.۴۵) .

اگر چه نمی توان در باب این موضوع های مابعدالطبیعی به حساب آمده از امور رازورزانه چیزی گفت، این به دلیل آن نیست که نامعقول و محالند، بلکه به این دلیل است که در فراسوی دست رس زبان قرار دارند . «ناگفتنی ها البته وجود دارند» (۶.۵۲۲) . خود این امر هم چیزی ناگفتنی است . این یکی از جمله های خود اوست که ویتگنشتاین در باب آنها اظهار داشت که هر چند آنها می توانند بینش فلسفی تولید کنند، اما عملا بی معنا بوده و دست آخر باید «دورشان ریخت » (۶.۴۵) . آخرین جمله رساله (چیزی که نتوان درباره اش سخن راند باید درباره اش خاموش ماند) یک حقیقت بدیهی نیست که شاید کسی آن را بپذیرد، زیرا معنایش آن است که قلمروی وجود دارد که درباره اش هیچ چیز نمی توان گفت .

رساله و پوزیتوسیم منطقی: رساله تاثیر قابل توجهی بر آنچه حلقه وین پوزیتویسم منطقی خوانده می شود، داشت . شلیک (۴۷) ، رهبر این حرکت، گفته بود که رساله فلسفه [دوره] جدید را به یک «نقطه عطف سرنوشت سازی » رسانیده است . این حقیقت دارد که بین دیدگاه های حلقه وین و مواضع رساله توافقی وجود دارد – فی المثل، این که گزاره های واقعی تابع صدق گزاره های اولیه است، این که حقایق منطقی همان گویانه اند و چیزی نمی گویند و این که فلسفه هیچ مجموعه آموزشی (۴۸) در بر نداشته، بلکه کارش روشن ساختن اندیشه هاست .

البته تفاوت های اساسی هم وجود دارد . حلقه وین تئوری تصویری گزاره ها را که اندیشه محوری رساله بوده نمی پذیرد . یکی از نظریه های معروف این حلقه این بود که همه گزاره های واقعی به گزاره هایی تحویل پذیرند که «ادراک های مستقیم » یا «ادراک های تجربی بی واسطه » را اخبار کنند . این نظریه را نمی توان در رساله پیدا کرد . پی آمد آن این اصل مشهور پوزیتویستی است: «معنای یک جمله روش اثبات صدق آن است » . اما اصل اثبات صدق در رساله، حتی مطرح نشده است . در آن جا تنها گزاره ای که به ظاهر شبیه این اصل است، عبارت است از: «فهمیدن یک گزاره به معنای آن است که بدانیم اگر آن گزاره راست باشد، وضع واقع خواهد بود» (۴.۰۲۴) . حتی در این جا درباره اثبات صدق هیچ چیز به صراحت گفته نیامده و توضیح بدون فاصله و بعدی این حاکی از آن است که ویتگنشتاین درباره اثبات صدق فکر نمی کرد . او می گوید: یک گزاره را «کسی می تواند بفهمد که مؤلفه های آن را درک کند» . به دیگر سخن، اگر شما واژگان یک جمله را درک کنید، پس می توانید آن جمله را بفهمید . به این شرط لازم هیچ اشارتی نرفته است که شما باید بدانید چگونه آن گفته را به اثبات رسانید . (۴۹)

همان طور که پیش از این ذکر شد، این رای ویتگنشتاین را وسوسه می کرد که «نقطه ها در یک میدان بصری » (۵۰) مثال هایی از بسایطی بوده که کل معنا از آنها ترکیب می شود . اما دیدگاه اخیر رساله این است که بسایط اشیای ثابت و نامتغیریند که «مستقل از وضع واقع وجود دارند» . اگر چنین باشد، گزاره ها نمی توانند آنها را توصیف کنند و به تجربه درنخواهند آمد . از این رو، رساله یک تئوری تجربه گروانه از معنا را در خود نگنجانده است . آنچه رساله بر آن است این است که برای فهم هر جمله ای باید محکی های نام های آن جمله را بشناسیم . همین و بس . زمانی که شما [معنای] یک جمله ای را بفهمید، چنانچه جمله صادق باشد، خواهید دانست که چگونه واقعیت [آن جمله] تشکیل شده است، صرف نظر از این که شما بدانید چگونه صدق گفته آن [جمله] را اثبات کنید . تئوری تصویری یک نظریه درباره اثبات صدق معنا نیست . عجیب آن است که نقش اصلی اثبات صدق در معنا و فهم در فلسفه اخیر ویتگنشتاین که به وضوح پوزیتویستی نبوده، توجه زیادی را به خود جلب کرده، اما در رساله به ظاهر پوزیتویستی اصلا هیچ .

پوزیتویسم منطقی و نویسنده رساله هر دو با مابعدالطبیعه مخالف بودند، اما به طرق مختلف . از نظر پوزیتویسم، در پشت گزاره های مابعدالطبیعی، به جز احساسات نویسندگان آنها، اصلا هیچ چیزی وجود ندارد . رودلف کارناپ (۵۱) می گوید: «متافیزیست ها (۵۲) موسیقی دان هایی بدون توانایی موسیقایی هستند» . از دیدگاه رساله، می توان به درون پیش فرض ها و حدود زبان، اندیشه و واقعیت شناخت حاصل کرد . این شناخت های مابعدالطبیعی را نمی توان در [قالب] زبان بیان کرد، اما اگر بتوان، شناخت های مطابق با واقع بوده، نه صرفا سردرگمی ها و بیان احساسات .

طرح مذکور رساله بسیاری از موضوع های مهم آن را از قلم انداخته است . ویتگنشتاین در یادداشت هایش می نویسد: «دامنه کار من از مبانی منطق تا ماهیت جهان گسترش دارد» .

در پیش گفتار رساله، او این رای را اظهار داشته که به راه حل نهایی مسائلی که در این کتاب بررسی کرده، دست یافته، اما می افزاید یکی از ارزش های اثر او این است که «نشان می دهد وقتی این مسئله ها حل می شوند، چندان چیزی به دست نیامده است » .

فلسفه جدید

در سال ۱۹۲۹، ویتگنشتاین پس از غیبتی بیش از پانزده سال به کمبریج بازگشت، تا پژوهش فلسفی اش را از سر گرفته و به درس و سخنرانی بپردازد . از آن زمان تا لحظه مرگ، نوشته های فراوانی را قلم زد . در میان آثار اولیه این دوره دو کتاب حجیم با نسخه تایپی بود; یکی که در بین سال های ۱۹۲۹ تا۱۹۳۰ تالیف شده بود و تحت عنوان Bemerkungen Philoso phische انتشار یافت . دیگری یک اثر منظم با تقریبا هشت صد صفحه چاپی است که بین سال های ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۰ به نگارش درآمد . ویتگنشتاین در این دو کتاب مسئله های رساله را بازاندیشی و آنچه را در آن جا به نگارش رفته بود، تجدید نظر کرد . این امر او را به مسئله هایی رهنمون کرد که سابقا به آنها توجه نکرده بود . شاید بتوان گفت که او دریافت که پژوهش های منطقی رساله و مهم ترین مسئله آن، یعنی رابطه زبان با واقعیت، بیشتر و بیشتر او را به مسائل فلسفه روان شناسی کشانیده بود . این دو کتاب در ظاهر نشان می دهد که چرخش از رساله به پژوهش های فلسفی یک تحول عمیق، اما پیوسته بوده است، نه یک انقلاب ناگهانی .

در ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۳، ویتگنشتاین مجموعه ای از یادداشت هایی را به دانشجویان خود املا کرد که کتاب آبی نامیده شد و در ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۴، مجموعه دیگری را املا کرد که بعدا به کتاب قهوه ای معروف شد .(هر چند ویتگنشتاین همیشه به زبان آلمانی می نوشت . کتاب آبی و کتاب قهوه ای را به زبان انگلیسی املا کرد .) هر دو کتاب در سطح گسترده و در نسخه های تایپی در گردش افتادند، و اندیشه های جدید ویتگنشتاین بلوایی را آغاز کرد . کتاب آبی روشن و باروز بوده و شاید بهترین معرف ویتگنشتاین برای مبتدیان باشد . با این حال، آن به نسبت یک اثر سطحی است . ویتگنشتاین هیچ وقت آن را بیش از مجموعه ای یادداشت در سر کلاس به حساب نیاورد . از طرف دیگر، او کتاب قهوه ای را به مدت کوتاهی پیش نویس کتابی می دانست که شاید منتشر شود . او در آن به بازبینی پرداخت . اما در سال ۱۹۳۶ که مشغول نوشتن پژوهش های فلسفی شد، از آن دست کشید . ویتگنشتاین از انتشار پژوهش ها در زمان حیاتش خودداری کرد، اما آرزوی آشکارش این بود که پس از مرگ منتشر شود، آرزویی که احتمالا درباره بقیه آثار حجیم خود بین سال های ۱۹۵۱ تا ۱۹۲۹ در سر نداشت .

پژوهش های فلسفی در سال ۱۹۵۳ در دو بخش انتشار یافت . بخش اول در دوره ای بین ۱۹۴۵ تا ۱۹۳۶ و بخش دوم بین ۱۹۴۹ تا ۱۹۴۷ به نگارش درآمد . ویتگنشتاین، هم زمان با پژوهش ها، نوشته های دیگری را با موضوع های پژوهش ها ارتباط تنگاتنگی داشته و حتی با آنها تداخل کرده، قلم زد . از سال ۱۹۴۴ تا ۱۹۳۷ دست نوشته های مفصلی را در باب فلسفه منطق و ریاضیات می

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *