توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل پدیدارشناسی دین: زمینه ها – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل پدیدارشناسی دین: زمینه ها شامل 77 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل پدیدارشناسی دین: زمینه ها گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پدیدارشناسی دین: زمینه ها با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پدیدارشناسی دین: زمینه ها از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پدیدارشناسی دین: زمینه ها با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل پدیدارشناسی دین: زمینه ها را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پدیدارشناسی دین: زمینه ها :
محمود خاتمی(۱)
چکیده
این مقاله بر آن است که از ظهور مفهوم پدیدارشناسی دین و زمینه های ظهور آن بحث کند. در ابتدا، مفهوم پدیدارشناسی دین بحث و بررسی شده است؛ چون پدیدارشناسی دین بدان معنا که امروزه بدان پرداخته می شود، در آغاز، مفاهیم و مبانی و مایه های نظری و روشی خود را از پدیدارشناسی هوسرل گرفته است، لازم است در این مقاله به پدیدارشناسی هوسرل به اختصار اشاره، و تأثیرات آن را بر پدیدارشناسی دین عیان کنیم.
واژگان کلیدی: پدیدارشناسی، پدیدارشناسی دین، هوسرل، رهیافت توصیفی به دین، التفات.
پدیدارشناسی از آن حیث که در حوزه دین به کار می رود، با دو رهیافت روبه رو است: کلاسیک و هرمنوتیک و هریک به سهم خود در پیشبرد مطالعات دینی و دین پژوهی معاصر، مؤثّر واقع شده است. در این مقاله، به این رهیافت ها نخواهیم پرداخت؛ بلکه از ظهور مفهوم پدیدارشناسی دین و زمینه های ظهور آن سخن خواهد رفت. در ادامه با ارائه شرحی مختصر از پدیدارشناسی هوسرل، بر مفاهیم و مقولاتی از آن که در پدیدارشناسی دین به کار رفته و بر آن تأثیر نهاده اند، تأکید می شود.
۱۲. مفهوم پدیدارشناسی دین
در نیمه دوم قرن نوزدهم همراه با رشد و توسعه مطالعات تطبیقی ادیان که همچون یک علمِ میان رشته ای از علوم و معارف گوناگون نظیر زبان شناسی، باستان شناسی، روان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ ادیان و فلسفه دین بهره می برد، روش نوی برای بررسی پدیدارهای دینی و دستیابی به مشترکات (و احیانا وحدت) ادیان ظهور کرد که آن را «پدیدارشناسی دین» خواندند. تعبیر پدیدارشناسی دین، نخست به وسیله شانتپی دولاسوسای در کتاب درسنامه تاریخ ادیان (۱۸۸۶) به کار رفت. در این کتاب، هدف، درک ذات و وحدت صورت های متکثّر ادیان بود؛(۲) از این رو وی کوشید تا پدیدارشناسی دینی را در ادیان گوناگون با یک دیگر مطابقت دهد تا سرانجام، وحدت ذاتی نهفته در پس این پدیدارها برملا شود:
در وهله اوّل، پدیدارشناسی دین در ابتدایی ترین صورت خود، رقیب تاریخ دین است؛ یعنی روشی برای تطبیق فرهنگی عناصرِ سازنده اعتقادات و افعال دینی است.(۳)
به نظر سوسای، روش وصف منظّم پدیدارهای دینی به منظور دستیابی به ماهیّت و ذات وحدانی نهفته در آن ها، دستور کار پدیدارشناسی دین شد.
کریستنسن می نویسد:
پدیدارشناسی دین، بحث منظّم (سیستماتیک) درباره تاریخ دین است؛ یعنی وظیفه آن طبقه بندی و دسته بندی کردن داده های متعدّد و به طور گسترده دور از هم است به شیوه ای که بتوان چشم اندازی کلّی درباره محتوای دینی آن ها و ارزش های دینی ای که دربر دارند به دست آورد.(۴)
به نظر کریستنسن، این چشم انداز کلّی، همان چشم اندازِ تاریخ ادیان نیست؛ بلکه با آن متفاوت است؛ چراکه «تاریخ ادیان فقط به ملاحظه جزئیات می انجامد؛(۵) حال آن که دین، چشم انداز مطلوب کلّی است و این چشم انداز کلّی را «پدیدارشناسی دین می کوشد تا فراهم آورد».(۶) به نظر او، پدیدارشناسی دین «یک علم نظام مند (سیستماتیک) است».(۷)
فاندرلیو نیز پدیدارشناسی دین را «بحث منظّم درباره آن چه پدیدار دین نامیده می شود»، تلقّی می کند.(۸) به نظر او، هرچند پدیدارشناسی دین با علم دین، تاریخ دین و الاهیّات در ارتباط است، امّا از آن ها جدا است؛ از این رو پدیدارشناسی دین در نظر فاندرلیو همچون یک «نظرّیه روش» به کار می رود. شرح گسترده و منحصر به فردی که فاندرلیو از پدیدارشناسی دین همچون یک روش نظری ارائه داده است، نقطه عطف در تاریخ پدیدارشناسی دین به شمار می رود.(۹) کریستنسن، دیگر پدیدارشناس بزرگ دین نیز بر آن است که پدیدارشناسی دین یک روش علمیِ مستقل است که البّته از حوزه های معرفتی دیگر نیز بهره مند می شود. او به ویژه پدیدارشناسی دین را با دو حوزه تخصّصی مرتبط می داند: از یک سو با تاریخ دین، و از سوی دیگر با فلسفه دین. به نظر کریستنسن پدیدارشناسی دین و تاریخ دین لازم و ملزوم یک دیگرند؛(۱۰) امّا پدیدارشناسی دین از تاریخ دین فراتر می رود؛ زیرا تاریخ ادیان در پی کشف «ذات نهفته درپس پدیدارهای دینی» برنمی آید. این تحقیق فلسفی است که به ذات و ذاتی می پردازد.
ذات، مفهوم فلسفی است و وظیفه اصلیِ فلسفه دین است که این ذات را فرموله کند. ایده های اصلی در پدیدارشناسی [دین [از فلسفه دین گرفته شده اند. فلسفه باید اصلِ هدایتگر در تحقیق پدیدارشناسی [دین [باشد؛(۱۱)
از این رو پدیدارشناسی دین با فلسفه پیوند می خورد؛ البّته پیوند فلسفه با پدیدارشناسی دین پیش تر به صراحت در آثار هگل صورت گرفته بود. هگل در آثار خود، پدیدارشناسی را همچون نگاه فلسفی برگزیده بود تا با مبنای دیالکتیکی خود به تحلیل و وصف سیر تاریخی دین بپردازد. هدف اصلی هگل این بوده است که نشان دهد «دین مثبت»(۱۲) به زبان اسطوره همان حقیقت مطلقی را بازمی گوید که عقل در دور نهایی خود همچون ایده مطلق در کمالِ فلسفه بدان دست می یابد.(۱۳) پدیدارشناسی هگل در جهت وحدت بخشیدن به پدیدارهای دینی سیر می کند و با تحلیل های پیچیده و عمیق می کوشد تا به «ذات معقول دین» راه یابد. بدین منظور، از بدوی ترین صورت دین که طبیعی است تا عالی ترین شکل آن مورد توجّه هگل قرار می گیرد. دین، صورتی تاریخی دارد که به تدریج در خودآگاهیِ روح با ایده مطلق فلسفه یکی می شود؛ بنابراین، برای پدیدارشناسی دین، هم تاریخ و هم فلسفه لازم است و هگل خود به این دو توجه داشته است.
پدیدارشناسی دین به سبک هگلی، بی گمان تأثیری فراوان و بزرگ بر اندیشه وران، متکلّمان و دین پژوهان قرن نوزدهم داشته است؛ امّا فقط با ظهور هوسرل بود که پدیدارشناسی همچون یک روش عام برای تأسیس علم کلّی عرضه شد. هوسرل گرچه خود روشی پدیدارشناسی را در حوزه دین به کار نبرده، به لحاظ نظری، ابزار فلسفی توانمندی را در اختیار معرفت شناسان دین و دین پژوهان قرار داده است. نتیجه حاصل از کاربرد روش پدیدارشناسی هوسرلی در حوزه دین و دین پژوهی، عبارت بود از یک «نظریه روش» که به لحاظ ابتکاری بودن و قابلیت استفاده از ابزارها و روش های جزئی تر می توانست علم دین و دین پژوهی را به کار آید. پدیدارشناسی دین از این حیث «نظرّیه روش»، و فلسفی است و می توان درباره آن به طور مستقل به بحث پرداخت (در این حال بحث همچون بحثی که در این رساله دنبال می شود متانظریک است)؛ امّا هنگام کاربرد آن در حوزه تاریخ ادیان، بدیهی است که به ابزارها و روش های جزئی و حوزه های معرفتی دیگر (نظیر جامعه شناسی، زبان شناسی و غیر آن) نیاز می افتد.
باری، چون پدیدارشناسی دین بدان معنا که امروزه بدان می پردازند، در آغاز، مفاهیم، مبانی و مایه های نظری و روشی خود را از پدیدارشناسی هوسرلی گرفته، مستحسن است که پیش از پرداختن به آن، از پدیدارشناسی هوسرل سخنی رود؛ از این رو در ادامه این نوشتار به ارائه شرحی مختصر از پدیدارشناسی هوسرل می پردازیم با تأکید بر اصول اساسی آن و به طور عمده با برجسته کردن مفاهیم و مقولاتی که در پدیدارشناسی دین به کار رفته و بر آن تأثیر نهاده اند.
۲۲. پدیدارشناسی
۱۲۲. ملاحظات اوّلیّه
واژه پدیدارشناسی، نخست در سال ۱۷۶۴ به وسیله یوهان هاینریش لمبرت(۱۴) از پیروان کریستین ولف(۱۵) به کار رفته است.(۱۶) به نظر لمبرت، پدیدارشناسی عبارت است از تحلیل پدیدارها، و با تحلیل پدیدارها می توان به تشخیص دقیق حقیقت یا خطا راه یافت؛ سپس این روش در حوزه دین به کار رفت.(۱۷) این روش در سنّت فلسفه آلمانی از طریق کانت و به ویژه هگل و ایده آلیسم آلمانی مورد استفاده قرار گرفت. در ۱۷۹۸ جان رابینسون(۱۸) این واژه را در دائره المعارف بریتانیکا به کار برد و آن را روش فلسفه دانست و بر این اساس، فلسفه را علم «مطالعه پدیدارهای عالم» خواند. پدیدارشناسی از این نگاه روش کشف قوانینِ کلّی حاکم بر قوای جواهر طبیعی است.(۱۹)
به لحاظ فلسفی، در کاربردهای اوّلیّه واژه پدیدارشناسی، میان فلاسفه آلمانی قرون هیجدهم و نوزدهم، تأکید بر دو چیز مشترک است: نخست این که پدیدارشناسی روش است و دوم آن که تکیه بر آگاهی و صور آن است. توّجه به این نکته از این رو اهمّیّت دارد که زمینه تاریخی ظهورِ پدیدارشناسی هوسرل را روشن می کند. هوسرل خود به این زمینه تاریخی توّجه می دهد و بر آن است که پدیدارشناسی، شیوه تفکّر در تمام فلسفه های دوران جدید بوده است. از نظر او، «اندیشه شگفت انگیز دکارت» و «نگاه هیوم» از این جمله اند؛ امّا «نخستین کسی که به درستی به پدیدارشناسی توّجه کرد، کانت بود». از نظر هوسرل، «استنتاج استعلایی» نقادی عقل محض دقیقا «در بستری پدیدارشناسانه حرکت می کند».(۲۰)
همین پدیدارشناسی در قرن نوزدهم، شیوه اندیشه علمی هم بوده است و هوسرل توّجه می دهد که ارنست باخ(۲۱) و والد هرینگ(۲۲) از این شیوه به ترتیب در فیزیک و روان شناسی استفاده برده اند.(۲۳) برنتانو،(۲۴) فیلسوف بزرگ آلمانی در قرن نوزدهم نیز که اندیشه آغازین هوسرل به طور عمیق از او متأثّر بوده، از همین روش در تحلیل آگاهی و امور روانی بشر سود می جسته است. با این همه، آن چه را امروزه پدیدارشناسی می نامیم و از آن همچون روش یا مکتب در تفکّر معاصر غربی یاد می کنیم، دستاورد ادموند هوسرل است. نظر به این که پدیدارشناسی، آن سان که هوسرل آن را پرورانده و ارائه داده بود، در حوزه مطالعات دینی به کار رفت و سبب دگرگونی های چشمگیر شد، شایسته است که از پدیدارشناسی هوسرل آغاز کنیم؛ بدین سبب در این فصل به اختصار در این باب سخن خواهیم گفت با این هدف که (اوّلاً) روشن شود روش پدیدارشناسی چیست و (ثانیا) بر آن ابعادی از اندیشه هوسرلی تأکید خواهیم کرد که سپس نزد پدیدارشناسان دین اهمّیّت یافت.
۲۲۲. پدیدارشناسیِ هوسرل
طرح پدیدارشناسی برای هوسرل، در اصل کوششی برای رهایی از بحران فلسفه جدید در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم است. مسأله اصلیِ فلسفه جدید آگاهی، و آرمان آن، علمی سخن گفتن است. فیلسوفان نامدارِ دوران جدید همچون دکارت، بیکن، هیوم، کانت و هگل، هر یک به سهم و طریق خویش کوشیده بودند تا ابعاد این مسأله را کشف، تبیین و تحدید کنند و نیز آن آرمان و آرزو را برآورند. ایده آلیسم آلمانی و پوزیتویسم قرن نوزدهم با همه تفاوت هایی که دارند، هر دو نیز درصدد تمکین این دو مهمّند.(۲۵) با این همه، بروز بحران در ساختار علم جدید در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم همراه با سایر عوامل تشدیدکننده این بحران باعث شد تا فلسفه در خطر و بحران قرار گیرد.(۲۶) کوشش های متعدّدی از جانب فیلسوفان (با مشارب مختلف) صورت گرفت تا فلسفه از این بحران برهد. تلاش هوسرل برای تأسیس روش جدیدی که همچنان به مسأله مدرنیته (آگاهی) و آرمان آن (علمی بودن) وفادار باشد، از این جمله است. بیش از هر چیز، توّجه او به پدیدارشناسی همچون «روش» نشان می دهد که طرح هوسرل همچنان در چارچوبه عقلانیّت دوران جدید قرار دارد، عقلانیّت جدید، اقتضای روشی بودن دارد و روشی بودن در جهت تأسیس علم است. هوسرل پدیدارشناسی را روش می داند و آن را برای تأسیس فلسفه، همچون «علم کلّی»(۲۷) یا «علم دقیق»(۲۸) به کار می برد.
در فاصله سال های ۱۸۹۴ تا ۱۹۰۰ هوسرل به تدوین روش پدیدارشناسی پرداخت. وی نخست این روش را «روان شناسی محض» یا «روان شناسی وصفی» نامید. وجه تسمیه پدیدارشناسی به روان شناسی وصفی یا محض این بود که در معرفت شناسیِ جاری در قرن نوزدهم بسیاری به اصالت روان شناسی قائل بودند و هوسرل می کوشید تا این اصالت روان شناسی را از حوزه تحلیل آگاهی حذف کند. وی به سال ۱۹۰۳ متوّجه پدیدارشناسی خاصّی شد که همراه با روان شناسی وصفی او در جلد دوم کتاب تحقیقات منطقی (۱۹۰۱) بارز شده بود. وی این پدیدارشناسی را بازخوانی کرد و در درسگفتار گوتینگن (۱۹۰۷) آن را پرداخت؛ سپس در کتاب ایده ها (۱۹۱۳) آن را بازسازی، و در تأملات دکارتی (۱۹۱۳) آن را تکمیل کرد.
هدف هوسرل از پدیدارشناسی در وهله اوّل، تبیین مبانی علوم صوری (از جمله حساب و منطق) و در وهله دوم همه علوم و صورت های معرفتی بوده است. وی در ۱۹۰۷ پدیدارشناسی را بخش انتقادی فلسفه می دانست که مبانی صحیح مابعدالطبیعه را تقریر می کند. و گاهی وظیفه پدیدارشناسی را
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل مهدی موعود در روایات اسلامی، فرزند امام حسن عسکری علیهما السلام
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.