تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) شامل 46 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پرتوی از انوار امامت جوادالائمه(ع) :

امامان شیعه را این گونه وصف کرده اند: زمام دین، نظام مسلمین، اصل بالنده و فرع گسترده اسلام، بدر منیر، چراغ پرنور، آب گوارا، دلیل راه، ابر بارنده، خورشید درخشان، آسمان سایه بان، امین رفیق، برادر شفیق و…[۱]

امیرالمؤمنین(ع) درباره ایشان فرمود:

«مَوضِعُ سِرِّهِ و لَجَأ أمِرِهِ و عَیبَهُ عِلمِهِ و مَوئِلُ حکمِهِ و کهوفُ کتُبِهِ و جِبالُ دینهِ. منهُم أقامَ إنحِناءَ ظَهرِهِ و أذهَبَ إرتِعادَ فَرائِسِهِ»[۲]؛

آنان جایگاه اسرار و پناه گاه فرمان و مخزن علم و مرجع احکام و مخازن کتب وکوه های دین خدایند. او به واسطه آن ها پشت خمیده دین را راست کرده و اضطراب آن را برطرف ساخته است.

و در ادامه فرمود: «لا یقاسُ بِآلِ محمّدٍ(ص) مِن هذِهِ الأمّهِ أحَدٌ و لا یسَوّی بِهِم مَن جَرَت نِعمَتُهُم عَلَیهِ أبَدا»[۳]: هیچ فردی از این امت با آن ها مقایسه نمی شود و پروردگان نعمتشان هرگز با آن ها برابر نیستند.

آری به فرمایش امیرالمؤمنین(ع) آن ها اساس دین و ستون های استوار یقین اند. هر که افراطی و غالی است، باید دست از تندروی بردارد و به سوی آن ها باز گردد و هرکس تفریطی و تالی است، باید از آن ها نیرو بگیرد و به آن ها بپیوندد.

حق ولایت ویژه آن ها است. وصیت و وصایت و خلافت و وراثت در میان آن ها است.[۴]

متأسفانه برخی که غوطه ور در رذائل بودند، این فضایل را برنتافتند و خود ودیگران را به بیراهه کشاندند و درباره شان همان را باید شنود که نخستین امام فرمود: «زَرَعوا الفجورَ و سَقَوهُ الغُرورَ و حَصَدوا الثُّبورَ[۵]؛ بذر گناه کاشتند و آب فریب وریا به آن دادند و میوه تلخ هلاک و عذاب برداشتند».

چار صباحی بعد از قتل عثمان، خلافت حقّه ظاهری و وصایت و وراثتمطلقه باطنی به هم پیوستند و حضرتش فرمود:

«الآنَ إذ رَجَعَ الحَقُّ إلی أهلِهِ و نقِلَ إلی منتَقَلِهِ»[۶]؛

اکنون زمانی است که حق به حق دار رسید و پس از خروج (چندین ساله) از جایگاه خویش، دوباره خود را به جایگاه اصلی کشیده است.

متأسفانه باید گفت: «خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود»؛ چراکه آن بانوی شترسوار و معاویه و عمرو عاص نابکار و نهروانی های گمراه و بی وقار با پدید آوردن فتنه های کور و ناگوار، نگذاشتند که امت مرحومه از آن دولت کریمه، آن گونه که باید و شاید برخوردار گردد.

***

مردم مشتاق باید بعد از امام هشتم(ع)، انوار امامت را در جبین امام ابوجعفر ثانی (ع) تماشا کنند و چنین شد. بسیاری از منکرین نیز که اهل انصاف بودند، سر تسلیم و تعظیم و تکریم فرود آوردند و از دلدادگان شدند. همان یحیی بن اکثم که داستان مناظرات و مباحثاتش را با امام جواد(ع) مرور کرده ایم، می گوید:

روزی در مدینه به زیارت قبر پیامبر(ص) تشرف یافتم. محمد بن علی(ع) نیز مشغول زیارت بود. از فرصت استفاده کردم و با او به مباحثه پرداختم. او همه سوالات مرا پاسخ داد. عرض کردم: یک سؤال دیگر دارم، ولی حیا می کنم که بپرسم. فرمود: پیش از آن که سؤال کنی جواب می دهم. می خواهی راجع به امام سؤال کنی. گفتم: چنین است. فرمود: امام منم. پرسیدم: علامت آن چیست؟ عصایی که در دستش بود به سخن در آمد و چنین گفت: «إنّه مَولای إمامُ هذَا الزّمانِ و هُوَ الحُجَّهُ»[۷]: او مولای من و امام این عصر و حجت خداست.

همین امام همام بود که به طی الارض از مدینه به خراسان رفت و در لحظه آخر با پدر نجوا و وداع کرد و مراسم تجهیز و تکفین و نماز او را انجام داد؛ ولی سؤال این است که چگونه رفت؟ آیا خلع بدن کرد یا با همین بدن رفت؟ آیا معراج جدّش روحانی بود؟ عقیده ما این است که از آیه «أسری بِعَبدِهِ»[۸] استفاده می شودکه معراج هم جسمانی بوده و هم روحانی. به خصوص اسراء حضرت از مسجدالحرام به مسجدالاقصی که قرائن و شواهد دلالت دارد بر این که هم جسمانی بوده و هم روحانی.[۹]

راوی می گوید: امام جواد(ع) به من فرمود: سوار شو. عرض کردم: کجابرویم؟ فرمود: سوار شو. سوار شدیم و رفتیم تا به یک وادی یا یک خندق رسیدیم. به من فرمود: همین جا بایست. من در آن جا ایستادم. او غایب شد. سپس آمد. پرسیدم: کجا بودی؟ فرمود: پدرم را دفن کردم.[۱۰]

در روایتی که قبلاً نقل کردیم، به حضور حضرت در مراسم دفن اشاره نشده بود؛ ولی میان این روایت و آن روایت منافاتی نیست. قاسم بن عبدالرحمان، زیدی مذهب بود. زیدی ها امامت را از آنِ کسی می دانند که قیام به سیف کند. کسی که در خانه بنشیند و در را به روی خود ببندد و پرده ها را بیاویزد، امام نیست؛ از این رو امامت را پس از امام سجاد(ع) از آنِ فرزندش زید می دانند نه امام باقر(ع). این در حالی است که قیام زید به خاطر داعیه امامت نبود، بلکه به خاطر امر به معروف و نهی از منکر بود. فرزندش یحیی -که خود از مجاهدین است – می گوید: پدرم عاقل تر از این بود که خود را امام بداند. شعار او دعوت به رضای آل پیامبر(ص) بود و از این کلمه، امام صادق(ع) را اراده می کرد. او در زهد و عبادت یگانه بود. امام صادق(ع) و زنان پرده نشین بیت معظمش در عزای او گریستند.[۱۱]

باری قاسم بر حسب مرام خویش امامت جوادالائمه(ع) را بر نمی تابید و تعصب عجیب و بی مایه و بی پایه ای داشت. او می گوید: سفری به بغداد رفتم. روزی از روزهای اقامت در بغداد، مشاهده کردم که مردم می دوند و با دیدار شخصی که بر استری سوار بود و عبور می کرد، تشرف می جویند و به تماشا می ایستند. تعجب کردم. پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: ابن الرضا! پیش خود گفتم: باید او را از نزدیک ببینم. همین که چشمم به او افتاد گفتم: خدا لعنت کند کسانی را که می گویند: خدا طاعت این شخص را واجب کرده و امامت را ویژه او می دانند. حضرت رو به جانب من کرد و فرمود: «أبَشَرا مِنّا واحدا نتَّبِعُهُ إنّا إذا لَفی ضلالٍ و سعُرٍ[۱۲]: آیا پیرو بشری باشیم که از حنس خود ماست و تنها و بی کسی است؟ در این صورت گرفتار گمراهی و دیوانگی خواهیم بود». قاسم از شنیدن آیه مبارکه فوق از زبان درفشان حضرت، نه تنها متنبه نشد، بلکه پیش خود گفت: به خدا این شخص جادوگر است. بار دیگر حضرت روبه جانب او برگردانید و فرمود: «أَ أُلقِی عَلَیهِ الذِّکرُ مِن بَینِنا بَل هو کذّابٌ أشِرٌ[۱۳]؛ (مخالفان انبیا می گفتند): آیا از میان ما تنها وحی بر او نازل شده است؟ بلکه او کذّاب و متکبر است».

معلوم می شود افادات حضرت و استنادش به دو آیه قرآن، از قبیل آب در هاون کوبیدن و چکش به سندان زدن نبود. قاسم، زیدی منصفی بود و نورانیت و قابلیت برای هدایت و سعادت در اعماق ضمیر ناخودآگاهش موج می زد و خودش هم نمی دانست؛ ولی امام(ع) آن را می دانست. زمین شناسان می دانند که در اعماق زمین آب یا معدنی هست یا نیست و در جای مناسب حفاری می کنند و سرانجام به آن می رسند؛ اما مردم عادی هرگز از قابلیت هایی که در اعماق زمین نهفته است، آگاهی ندارند. امام روح شناس است و تنها به منطقه خودآگاه روح بشر اشراف ندارند، بلکه اشرافی گسترده تر و تماشاگاهی عظیم تر دارد. در مقام بیان گستردگی منطقه ناخودآگاه روح، نسبت به منطقه خودآگاه، می گویند: اگ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *