توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل پیوندهای تاریخ نگاری و روایت پردازیِ ادبی در «مقتل»، تحلیل زمان بندیِ روایتِ شهادتِ حضرت قاسم(ع) در مقتل های واقعه عاشورا؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل پیوندهای تاریخ نگاری و روایت پردازیِ ادبی در «مقتل»، تحلیل زمان بندیِ روایتِ شهادتِ حضرت قاسم(ع) در مقتل های واقعه عاشورا با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل پیوندهای تاریخ نگاری و روایت پردازیِ ادبی در «مقتل»، تحلیل زمان بندیِ روایتِ شهادتِ حضرت قاسم(ع) در مقتل های واقعه عاشورا:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل پیوندهای تاریخ نگاری و روایت پردازیِ ادبی در «مقتل»، تحلیل زمان بندیِ روایتِ شهادتِ حضرت قاسم(ع) در مقتل های واقعه عاشورا به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل پیوندهای تاریخ نگاری و روایت پردازیِ ادبی در «مقتل»، تحلیل زمان بندیِ روایتِ شهادتِ حضرت قاسم(ع) در مقتل های واقعه عاشورا با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل پیوندهای تاریخ نگاری و روایت پردازیِ ادبی در «مقتل»، تحلیل زمان بندیِ روایتِ شهادتِ حضرت قاسم(ع) در مقتل های واقعه عاشورا تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیوندهای تاریخ نگاری و روایت پردازیِ ادبی در «مقتل»، تحلیل زمان بندیِ روایتِ شهادتِ حضرت قاسم(ع) در مقتل های واقعه عاشورا :
۱. مقدمه و بیان مسئله[۱]
در تحقیق حاضر، به بررسی بین رشته ای تاریخ و ادبیات با نگاه ساخت گرا پرداخته ایم.
مسئل عام پژوهش، پیوندهای تاریخ نگاری و روایت ادبی است که گاه موجب تردید در گزارش های تاریخی شده است. متون تاریخی گاه به متون روایی نزدیک و حتی تبدیل میشوند؛ تا جایی که محققان از تحریف تاریخ سخن میگویند یا اذعان میکنند نویسندگان متون تاریخی داستانی با دست مایه قرار دادن واقع تاریخی، قصد نگارش ادبی داشته اند. پرسش پژوهش به این شرح است: چه شگردهایی روایت تاریخی را به روایت داستانی تبدیل میکند؟ یا دلالت های معنایی مشترک بین روایت های تاریخی و داستانی کدام است؟ برای پاسخ به این پرسش از بحث زمانمندی روایت بهره گرفته ایم ؛ زیرا تاریخ نگار و داستان نویس، هر دو، در حدومرزهای زمانی که در اصل واقعه رخ داده (جهان داستان یا واقعیت تاریخی) تغییراتی ایجاد میکنند و دلالت خاص خود را میآفرینند. تداخل مرزهای تاریخ نگاری و داستان نویسی، به ویژه زمانی که سند اندکی از رویدادهای تاریخی در دست است، بیش از هرچیز خود را در زمان روایی نشان میدهد؛ مانند نادیده گرفتن سیر خطی زمان یا دخل وتصرف در ضرب آهنگ روایت (ر.ک: مدبری و حسینی سروری، ۱۳۸۷: ۵۶).
۱-۱. چارچوب نظری: زمان روایی در نظری ژرار ژنت
اختلاف نگرش روایت شناسان در تعریف روایت به چهار حوزه بازمیگردد: ۱. تأکید بر پیرنگ به عنوان ساختار بنیادین روایت؛ ۲. توجه به تغییر در زمان روایی رویدادها و خط داستانی به مثاب روایت؛ ۳. پرداختن به کنش، شخصیت و مکان به عنوان ساز اصلی روایت؛ ۴. تأکید بر دیدگاه و گفتمان راوی دربار خواننده (مارتین، ۱۳۸۶: ۷۹۸۰). روایت شناسانی که بر طرح و پیرنگ تأکید میکنند، به رابطه ای دوسویه میان زمان و روایت قائل هستند. در یک گزار مقدماتی میتوان گفت زمان از عناصری است که داستان را از روایت جدا میکند و باعث معناداری رخدادهای روایت میشود.
در میان روایت شناسان، ژرار ژنت برای هم جنبه های روایت اصطلاحی ابداع و تلاش کرد آن را به شیوه ای نظام مند شرح دهد. یکی از این مفاهیم زمان روایت است. اینکه رخدادها با تقدم و تأخر بیان می شوند، یا ضرب آهنگ روایت تند و کند میشود، یا نسبت بین دفعات رخ دادن یک واقعه در داستان و متن متفاوت میشود، همه شیوه هایی هستند که جهان داستان را به جهان متن تبدیل میکنند. از نظر ژنت، پیرنگ داستان زمانمندی ویژ خود را دارد؛ یعنی زمان متن را از زمان داستان که تقویمی و گاه شمارانه است و گویی دراصل رخ داده، متمایز میکند. او در کتاب گفتمان روایی[۲] برای روایت سه سطح تعیین میکند: داستان، متن روایی و روایتگری. در داستان، رخدادها به ترتیبی که واقعا اتفاق افتاده اند، بیان میشوند؛ اما در متن روایی یا گفتمان متن، رخدادها لزوما نظم تقویمی ندارند و خواننده باید رخدادهایی را که نظم آن ها به هم ریخته است، در ذهن خود بازسازی کند. در این بازسازی، خواننده میتواند ترتیب وقایع را در داستان اصلی تشخیص دهد و شگردهای روایتگری را کشف کند و از این تمهیدات هنری که باعث تبدیل داستان به متن روایی شده، لذت برد (ریمون کنان، ۱۳۸۷: ۱۲). ژنت در مقاله ای دربار رمان در جستجوی زمان ازدست رفته سه مؤلف مربوط به زمان روایی را طرح میکند: ۱. ترتیب یا نظم (آرایش)؛ ۲. تداوم (دیرش)؛ ۳. بسامد.
۱. ترتیب، نظم یا آرایش[۳] رویدادها: به روابط بین توالی مفروض وقایع در داستان و ترتیب واقعی بازنمایی آن ها در متن اشاره دارد (تولان، ۱۳۹۳: ۷۹). اگر توالی رویدادها در داستان با توالی بازنمایی آن ها در متن یکی باشد، با نظمی گاه شمارانه روبه رو هستیم و اگر ترتیب بیان رویدادها در متن مطابق ترتیب وقوع آن ها در داستان نباشد، با زمان پریشی[۴] مواجهیم. زمان پریشی بر دو نوع است: الف. زمان پریشی گذشته نگر:[۵] هنگامی است که رویدادی در زمان داستان زودتر و در گذشته اتفاق افتاده است، اما در متن دیرتر بیان میشود. ب. زمان پریشی آینده نگر:[۶] هنگامی است که رویدادی در زمان داستان دیرتر و در آینده اتفاق افتاده، اما در متن زودتر بیان میشود. زمان پریشی گذشته نگر و آینده نگر از نظر بیان رویدادهای مربوط به چارچوب زمانی روایت اصلی به سه نوع درونی، بیرونی و مرکب تقسیم میشود: الف. زمان پریشی درونی:[۷] حرکت گذشته نگر یا آینده نگر به زمانی در چارچوب زمانی روایت اصلی بازگردد. ب. زمان پریشی بیرونی:[۸] حرکت گذشته نگر یا آینده نگر به زمانی بیرون از چارچوب زمانی روایت اصلی بازگردد. ج. زمان پریشی مرکب:[۹] ترکیب زمان پریشی درونی و بیرونی است؛ یعنی گذشته نگر یا آینده نگری که در ابتدا برون داستانی است، در روند روایت به شخصیت ها و رویدادها پیوند بخورد و درون داستانی شود.
۲. تداوم یا دیرش[۱۰] رویدادها: به مدت زمان وقوع یک رخداد در جهان داستان و مدت زمانی که طول میکشد تا این رخداد روایت شود، میپردازد. از نظر ژنت، تداوم عمدتا روابطی است بین مقدار زمانی که فرض میشود وقایع عملا به خود اختصاص داده اند و مقدار متنی که برای بیان همان وقایع صرف میشود (به نقل از تولان، ۱۳۹۳: ۷۹). به عبارت دیگر، تداوم رابط بین مقدار زمان داستان و مقدار زمان خوانش متن است. «تداوم مشخص میکند که روایت چگونه میتواند قطعه ای را حذف کند، بسط دهد، خلاصه کند و یا درنگ کوتاهی ایجاد کند» (ایگلتون، ۱۳۸۶: ۱۴۵). اگر مقدار
کمی از متن به مقدار زیادی از زمان داستان اختصاص یابد، روایت شتاب مثبت[۱۱] خواهد داشت و اگر مقدار زیادی از متن به مقدار کمی از داستان اختصاص یابد، شتاب منفی[۱۲] به وجود میآید. بسته به اینکه زمان داستان و متن اختصاص یافته به آن باهم برابر باشند یا یکی بیشتر از دیگری باشد، حالت های مختلفی پیش میآید که به این شرح اند: الف. حذف[۱۳]: هنگامی است که مقدار کمی از متن به زمان زیادی از داستان اختصاص یابد. در حذف، زمان متن حداکثر سرعت یا شتاب مثبت دارد؛ چراکه بعضی از دوره های زمانی حذف میشود و در متن نمود نمییابد. ب. خلاصه / چکیده[۱۴]: هنگامی است که قسمت کمی از متن به زمان زیادی از داستان اختصاص یابد و زمان خواندن کوتاه تر از زمان داستان باشد. از کارکردهای خلاصه نشان دادن حوادثی معین بدون اجبار به نمایشی کردن آن ها یا واداشتن شخصیت ها به اجرای آن ها، تأویل رخدادهای متن برای خواننده (آسابرگر، ۱۳۸۰: ۶۵)، جمع بندی و یادآوری رخدادهای مهم و معطوف کردن توجه خواننده به بعضی رخدادهاست.
ج. صحنه[۱۵] یا گزارش: هنگامی است که زمان توصیف شده در داستان و زمان خواندن باهم برابر باشند؛ به عبارت دیگر، زمان داستان و مقدار متنی که به آن تعلق گرفته است، یکی باشند. چنین حالتی معمولا در گفت وگوها اتفاق میافتد و روایت در این شرایط شتاب ثابت دارد. از کارکردهای گفت وگو انتقال اطلاعات به خواننده و دیگر شخصیت ها و نیز شخصیت پردازی است. د. درنگ توصیفی:[۱۶] هنگامی است که مقدار زیادی از متن به زمان اندکی از داستان اختصاص یابد. درنگ توصیفی درمقابل حذف قرار میگیرد و کمترین سرعت یا شتاب منفی دارد. در این حالت، زمان داستان متوقف میشود. عملا کنشی در داستان اتفاق نمی افتد و متن به توصیف یا تفسیر میپردازد.
توصیف های دقیق زمان بازگویی و خواندن را بیشتر از زمان داستان میکند. برخی مترجمان و شارحان آرای ژنت بین تطویل و وقفه تفاوت میگذارند. تطویل «طولانیتر کردن زمان یک واقعه در روایت، به نحوی [است] که مدت روایت شدن آن بیشتر از مدت زمان رخ دادن آن بشود» و وقفه (مکث) «توقف موقت زمان در روایت (پیش نرفتن روایت در زمان) [است ]. این شگرد زمانی مصداق پیدا میکند که راوی کار روایت کردن داستان را به حالت تعلیق درمیآورد تا دربار یک شخصیت یا رویداد اظهارنظر کند» (پاینده، ۱۳۹۷: ۲۲۰). درمجموع تداوم رویدادها تعیین کنند سرعت متن است.
۳. بسامد[۱۷]: تعداد دفعاتی است که واقعه ای در داستان اتفاق میافتد، در مقایسه با تعداد دفعاتی که آن واقعه در متن روایت میشود (تولان، ۱۳۹۳: ۷۹). بسامد بر سه نوع است. الف. بسامد مفرد[۱۸]: روایت nبار واقعه ای است که nبار اتفاق افتاده است.
نوع رایج بسامد مفرد، نقل یک بار واقعه ای است که یک بار اتفاق افتاده است و نوع غیرمعمول آن نقل چندبار واقعه ای است که چند بار اتفاق افتاده است. ب. بسامد مکرر[۱۹]: روایت چند بار واقعه ای است که یک بار اتفاق افتاده است. ج. بسامد موجز یا بازگو[۲۰]: روایت یک بار واقعه ای است که چند بار اتفاق افتاده است. بسامد بازگو معمولا با به کارگیری افعال استمراری بیان میشود. در بررسی زمان روایی اثر، انطباق هم ویژگیهایی که ژنت آن ها را از بررسی روایت های مختلف بازشناسی کرده است، مورد نظر نیست و هر متن به نوعی زمان روایی را در پیرنگ خود شکل میدهد که معنا و تأثیر مورد نظرش را تولید کند؛ و روایت پژوه همین امر را تحلیل میکند.
۱-۲. پیشین پژوهش
نقد متون ادبی براساس نظری زمان روایی ژنت در دهه های اخیر مورد توجه پژوهشگران ادبیات و هنر بوده است. در مقاله ای با عنوان «نقد مقالات علمی پژوهشی با موضوع بررسی متون ادبی از دیدگاه زمان روایی»، نزدیک چهل مقاله با این موضوع بررسی شده است. در نتیجه ای که از واکاوی مقاله های مورد مطالعه به دست آمده، ده مورد فهرست شده است که کارکردهای متفاوت آرایش، دیرش و بسامد رویدادها را در متون مختلف نشان میدهد. اما یکی از یافته های مقال مذکور کارکرد زمان روایی در متون ایدئولوژیک است که میتوان آن را با تاریخ نگاریهای واقع عاشورا سنجید و از این حیث، پژوهش کاملا نوآوری دارد: «در متونی که دغدغه های آرمان گرایانه و ایدئولوژیک را مطرح میکنند، رفت وآمدهای متوالی بین زمان حال، گذشته و آینده وجود دارد. راوی آرمان های خود را با حسرت نسبت به گذشته یا با ارجاع به آینده بیان میکند» (حیاتی و نجاری، ۱۳۹۸). چنین دریافتی موجد این پرسش است که زمان روایی در متون نیمه روایی تاریخی داستانی چه کارکردی دارد و تفاوت و تشابه آن با متون روایی ادبی چیست. بنابراین ویژگیهای متمایز پژوهش حاضر به این شرح است: ۱. آثاری بررسی شده که در حوز متون نیمه روایی است. ۲. نقش زمان روایی در تبدیل گزارش تاریخی به روایت تاریخی داستانی تحلیل میشود. ۳. کارکرد روایی زمان به طور مشخص در مقتل نگاریها به دست میآید.
۲. مقتل های مورد مطالعه
دربار تاریخ نهضت امام حسین (ع)، واقع عاشورا و مسئل عزاداری کتاب های بسیاری در طول تاریخ نگاشته شده اند که از لحاظ اعتبار تاریخی ارزش یکسانی ندارند و میتوان آن ها را به چهار دسته تقسیم کرد: ۱. منابع قابل استناد؛ ۲. منابع غیرقابل استناد؛ ۳. منابع معاصر؛ ۴. منابع مفقود (ر.ک: محمدی ریشهری، ۱۳۹۳: ۱/ ۵۱). مورد مطالع این پژوهش نه مقتل از منابع قابل استناد، غیرقابل استناد و منابع معاصر (از مجموع ۶۷ اثر) است.
۲-۱. منابع قابل استناد
الإرشاد فی معرف حجج الله علی العباد: نوشت ابوعبدالله محمدبن محمدبن نعمان بغدادی (۳۳۶-۴۱۳ق)، مشهور به شیخ مفید است. زندگینام هم امامان شیعه (ع) را دربردارد و مؤلف با اتکا به منابع متعددی توانسته است تاریخ قابل استنادی از زندگی امامان معصوم (ع) را فراهم آورد (همان، ۷۰-۷۱).
الملهوف علی قتلی الطفوف: از سیدرضیالدین علیبن موسیبن جعفر حلی مشهور به سیدابن طاووس ( وفات ۶۶۴ق) است. او مورخ نیست؛ اما در الملهوف به شیو مورخان و حتی گاه داستان سرایان، چکیده و نتیج اخبار را آورده و از ذکر سند خودداری کرده و فقط در موارد معدودی، منبع اصلی خود را گوشزد کرده است (همان، ۸۵-۸۸).
قمقام زخار و صمصام بتار: (به معنای دریای آکنده و شمشیر برنده) نوشت فرهادمیرزا معتمدالدوله (۱۳۰۵ق) است. از نکات برجسته و تحقیقی این کتاب ضبط درست اسامی اشخاص و مکان ها و ترجمه و توضیح صحیح معانی نام ها، مکان ها، لغات، اشعار و امثال و در مواردی، معرفی و بیان شرح حال کوتاه برخی از افراد است (گروهی از تاریخ پژوهان، ۱۳۹۳: ۱۱۱-۱۱۲).
۲-۲. منابع غیرقابل استناد
مقتل الحسین (ع) المنسوب إلی أبیمخنف: نوشت ابومخنف لوط بن یحییبن سعید (وفات ۱۵۸ق)، از مورخان مورد اعتماد و اصحاب امام صادق (ع) است. تاریخ نگاران و سیره نویسان متعددی از کتاب او دربار قیام امام حسین (ع) نقل کرده اند. اگر نسخ قابل اعتمادی از این کتاب وجود داشت، نخستین مقتل شناخته میشد؛ ولی درحال حاضر، رسال کم برگ تسمی من قتل مع الحسین (ع) من ولده و إخوته و أهل بیته و شیعته اثر فضیل بن زبیربن عمر کوفی اسدی نخستین منبع موجود مستقل دربار حماسه سازان عاشوراست. البته در این پژوهش، مقتل ابیمخنف به سبب استنادهای فراوان، اساس مقایسه قرار گرفته است.
روضهالشهداء: نوشت کمال الدین حسین بن علی واعظ کاشفی (وفات ۹۱۰ق)، مبتکر سبک قصه پردازی از وقایع تاریخی است. او که سنی یا شیعه بودنش معلوم نیست، شیفت اهل بیت (ع) بود و برای جذب عوام، حوادث تاریخی و به ویژه واقع عاشورا را با نثری دل پسند به داستان درآورد و در این میان، مطالب معتبر و نامعتبر و مستند و بدون سند را درآمیخت. تازگی سبک، فارسی بودن و نیز انگیز مؤلف برای خوانده شدن کتابش در مجالس عزا موجب شد کتاب کاشفی نه اثر تاریخی، بلکه اثر تبلیغی و حتی تخیلی شمرده شود.
محرق القلوب: نوشت ملامهدی نراقی (وفات ۱۲۰۹ق) است. او با اقتباس از روضهالشهداء به بیان مطالبی پرداخت که به گونه ای شورانگیز عواطف و احساسات مردم را به سوی واقع کربلا سوق دهد. نراقی خود به ضعیف بودن برخی گزارش های کتابش تصریح کرده و به همین جهت مورد انتقاد برخی از عالمان پس از خویش قرار گرفته است.
طوفان البکاء فی مقاتل الشهدا: اثر ابراهیم بن محمدباقر هروی مشهور به جوهری است که در سال ۱۲۵۳ق درگذشته است. کتاب در سال ۱۲۵۰ق تألیف و به فتحعلیشاه تقدیم شده است. ساختار کتاب مشتمل بر یک مقدمه، دوازده آتشکده و یک خاتمه است که قدیم ترین چاپ سنگی آن مربوط به ۱۲۵۰ق است (کاشفی، ۱۳۹۰: ۵۳).
۲-۳. منابع معاصر
نفس المهموم فی مصیب سیدنا الحسین المظلوم علیه السلام: نوشت حاج شیخ عباس قمی به زبان عربی است. بیشتر مطالب این اثر نقل قول هاست و مباحث تحلیلی و نقد و بررسی در آن چندان به چشم نمیخورد. باآنکه محدث قمی بسیار کوشیده تا اخبار و گزارش های نامعتبر و ضعیف را در این کتاب نیاورد، برخی از آن ها به این کتاب نیز راه یافته است. نخستین ترجم این کتاب با حواشی و تعلیقات آیت الله ابوالحسن شعرانی با عنوان دمع السجوم : ترجم نفس المهموم چاپ شده است. ترجم دیگر این کتاب و نیز کتاب نفث المصدور، به قلم آیت الله محمدباقر کمره ای با نام رموز الشهاده:
ترجم کامل نفس المهموم و نفث المصدور چاپ شده است. افزون بر این، ترجم اخیر با عنوان در کربلا چه گذشت نیز عرضه شده است (گروهی از تاریخ پژوهان، ۱۳۹۳: ۱۳۹-۱۴۱).
مقتل الحسین علیه السلام: نوشت سیدعبدالرزاق موسوی مقرم (وفات ۱۳۹۱ق) از مقتل نویسان قرن چهاردهم است. اگرچه این کتاب از نظر ارائ بحث و ترتیب حوادث از آثاری است که در چند ده اخیر مورد توجه محافل و مجالس وعظ و روضه خوانی قرار گرفته است، مانند بسیاری از آثار دیگر این قرن، گزارش های ضعیف و نامعتبر دارد. این کتاب نخستین بار به کوشش عزیزالله عطاردی با عنوان چهر خونین حسین سیدالشهدا (ع) یا داستان کربلا در سال ۱۳۵۱ به فارسی ترجمه و چاپ شده است، بار دوم با عنوان سالار کربلا حسین بن علی علیه السلام به قلم مرتضی فهیم کرمانی و بار سوم با عنوان مقتل مقرم یا روز واقعه توسط محمدمهدی عزیزاللهی کرمانی برگردان و منتشر شده است (همان، ۱۴۳۱۴۵).
۳. تحلیل زمان روایی در ماجرای حضرت قاسم (ع) در مقتل های عاشورا
تحلیل های روایی که در این بخش بیان میکنیم، براساس دسته بندی وقایع مستند و غیرمستند است (ر.ک: انوریپور، ۱۳۹۵: ۱۴۷-۱۵۵).
۳-۱. رویدادهای مستند
۳-۱-۱. معرفی حضرت قاسم (ع)
در بیشتر مقتل ها، حضرت قاسم (ع) نوجوانی ماه روی معرفی میشود که با پیراهن و نعلینی که بند یکی از آن ها پاره شده است به میدان میآید.
نخستین راوی که حمیدبن مسلم است، روایت خود را با وصف چهر حضرت قاسم (ع) و تشبیه آن به ماه آغاز میکند و از همین ابتدا درنگ کوتاهی در روایت ایجاد میشود که احساسات راوی را بازتاب میدهد. اما در سه مقتل داستانی روضهالشهداء، محرق القلوب و طوفان البکاء، همین روایت به شکل دیگری زمان بندی و گسترانیده میشود. راوی روضهالشهداء ماجرا را از جایی آغاز میکند که عبدالله بن حسن (ع) کشته میشود و در همین ابتدا، درخواست حضرت برای رفتن به میدان و پاسخ امام حسین (ع) به اندازه ای با بیان ادبی و استفاده از تشبیه و تسجیع همراه میشود که توجه مخاطب را از موضوع روایت به زبان متن جلب میکند و از شتاب روایت میکاهد. «راوی گوید که چون قاسم بن الحسن چهر برادر خود را که گل بوستان ناز بود، به خارستان حادث جان گداز خراشیده دید، آه از نهاد او برآمده، پیش عم بزرگوار خود آمد، گریان و دلی پر آتش حسرت بریان » (کاشفی، ۱۳۹۰: ۵۸۱).
اما میزان درنگی که در روایت محرق القلوب آمده است، با هیچ یک از مقتل های مورد بررسی در این پژوهش برابری نمیکند. بیان افکار و عواطف راوی در ابتدای نقل ماجرا، کاملا خارج از گزارش تاریخی است و شتاب منفی دارد. بعد، توصیف و استفاده از بیان تشبیهی در وصف چهر حضرت قاسم (ع) و حالت حسرت او برای رفتن به میدان روایت را به تطویل کشانده است:
قاسم طفلی بود صغیر و هنوز به حد تکلیف نرسیده بود و چهر مبارکش چون آفتاب تابان و رخسار منورش چون ماه درخشان و شجاعت را میراث از حیدر کرار داشت و در معارک و حروب رایت فتح و نصرت برافراشتی.
اما آن نور دیده چون دید که موالیان و یاران و اقارب و برادران را شربت شهادت چشانیدند و خود را از این محنت آباد جهان به دارالسرور عالم جاوید رسانیدند و شمشادقدان بوستان ولایت را از ار جور کوفیان لعین از پا درآوردند و نوجوانان اهل بیت رسالت از تیغ بیدریغ شامیان بدآیین به خاک هلاک افتادند، دل او به درد آمد و آه سرد از سین پردرد کشید و سیلاب اشک از جویبار دیدگان بارید (همان، ۴۱۰-۴۱۱).
در مقتل طوفان البکاء با پیش درآمدی منظوم ماجرا آغاز میشود. راوی در ۲۱ بیت به سوگ واقع عاشورا میپردازد و در پنج بیت آخر آن به ماجرای حضرت قاسم (ع) اشاره میکند:
ای پیک صبح با حسن مجتبی بگو در کربلا عروسی قاسم به پا ببین در بزم عشرت پسر نوجوان خویش از خون به دست و پای جوانان حنا ببین (جوهری، ۱۳۹۳: ۴۶۵۴۶۶) وصف شهادت جوانان در میدان قبل از ورود حضرت قاسم (ع) با توصیف جزئیات و استفاده از آرایه های ادبی در ساحت لفظ و معنا، مانند تسجیع و تشبیه، همراه است:
رامشگران تران هم و غم و مغنیان محنت و الم به مضراب چنگ تعزیت، کنجکاو جراحت ناسور پرد دل اهل مصیبت گردیدند که چون پنج نوبت در پنج گاه کوس نوای شهراشوب مخالف به رغم حجازیان در عراق راست گردید و عشیران همایون حسین یک یک از بزرگ و کوچک با دست از خون بسته نگار از مخالفت غزال، پا از حصار حیات کشیدند جوانان سروبالای شاه مظلوم که هریک بر شاه ناز داشتند شربت روح افزای شهادت از دم خنجر اشرار نوشیدند (همان، ۴۶۶).
۳-۱-۲. به میدان رفتن حضرت قاسم (ع)
حضرت قاسم (ع) در شمار مبارزان و لشکریان نبوده است و به همین سبب قبل از رفتن به میدان از امام حسین (ع) اذن میخواهد و بعد با پوشش غیرجنگی به نبرد میرود. ماجرای اجازه خواستن در بعضی مقتل ها آمده و غیر از سه مقتل داستانی مورد تأکید پژوهش، در بقیه کوتاه روایت شده است ؛ مانند: «قاسم سخت الحاح کرد تا دستوری یافت » (قاجار، ۱۳۹۱: ۵۰۴).
وصف پیراهن و نعلین حضرت را که لباس رزم نیست، میتوان معادل صحن نمایشی دانست که مدت زمان خواندن آن نزدیک به زمانی است که راوی با نگاه خیره و موشکافان خود به ماجرا توجه کرده و از این حیث، گزارش تاریخی را دقیق تر میکند و مخاطب را آگاه میسازد به اینکه حضرت قاسم (ع) نوجوانی بوده که در آرایش جنگی قرار نداشته و اصلا لباس رزم مهیا نکرده است. البته در همین جمله نیز نکته ای وجود دارد و آن این است که حمیدبن مسلم یا ابی مخنف به نقل از او میگوید: «نعلینی در پا داشت که بند یکی از آن دو قطع شده بود، فراموش نمیکنم که آن [بند، بند پای] چپ بود » (ابی مخنف، ۱۳۹۲: ۱۸۱)؛ یا در مقتل قمقام زخار آمده: «هیچ فراموش نمیکنم که بند نعلین چپ وی گسیخته بود» (قاجار، ۱۳۹۱: ۵۰۴).
تأکید راوی بر اینکه «فراموش نمیکنم » بیان احساس او در میان حکایت است و تاحدی از شتاب سرعت روایت میکاهد.
مؤلف مقتل الحسین هم با سبک ادبی خود در این حکایت وقفه ایجاد میکند؛ زیرا هم پوشش او را با سپاه دشمن یا با هنجارهای رزم مقایسه میکند و هم برای وصف هریک از لباس ها و آلات و ادوات جنگی که حضرت قاسم (ع) به همراه دارد، از یک جمله و فعل جداگانه بهره میبرد و به این شکل، روایت را میگستراند:
«وقتی به جنگ دشمن سرتاپا مسلح رفت، تنها شمشیری به دست داشت و فقط یک لباس عربی (پیراهن و ازار) به تنش بود و در حین شمشیر زدن و جنگیدن بند کفش چپش پاره شد. »
درنگ روایی دیگر در همین بند، نظر خود راوی است: «برای او عار بود که از فرزندان و نوادگان رسول خدا باشد، اما با پای برهنه بجنگد» (مقرم، ۱۳۹۲: ۲۳۶). حتی راوی به نحوی بر بند کفش چپ تأکید میکند و مانند داستان نویسان به شخصیت پردازی روی میآورد؛ وی حالت عاطفی حضرت قاسم (ع) را هنگام بستن بند کفش توصیف میکند: «او بدون توجه به موقعیت آنجا و کثرت دشمنان ایستاد و مشغول بستن بند کفشش شد» (همان جا).
راوی روضهالشهداء نیز قول حضرت قاسم (ع) را با زبان ادبی و اطال جملات مسجع بیان میکند و به سبب توجه مخاطب به تشبیه ها، کنایه ها، سجع ها و جملات عاطفی و انشایی، سرعت روایت پایین میآید:
پیش عم بزرگوار خود آمد، گریان و دلی پر آتش حسرت بریان، گفت : ای شاه زاد دو جهان، مرا دیگر قوت مفارقت اقربا نماند و زمانه از سریر سرور و بهجتم بر خاک اندوه و مصیبت نشانده، دستوری ده تا کین برادر بازجویم و سؤال اهل ضلال را به تیغ زبان و زبان سنان، جواب گویم (کاشفی، ۱۳۹۰: ۵۸۱).
به همین سیاق، راوی محرق القلوب اجازه خواستن حضرت قاسم (ع) را در بیش از سه سطر بیان میکند. وصف حال امام حسین (ع) پس از اطلاع از مضمون تعویذی که بر بازوبند حضرت قاسم (ع) است، با جزئیات و نیز با بیان مسجع، صحنه ای نمایشی است که در روایت مکث ایجاد کرده است (نراقی، ۱۳۹۳: ۴۱۲). اما اوج درنگ های روایی در بیان این رویداد در کتاب طوفان البکاء آمده است. درخواست حضرت قاسم (ع) برای رفتن به میدان به زبان شعر بیان شده که ادام روایت نثر است؛
ولی به سبب شکل منظوم و استفاده از آرایه های ادبی، تفصیل دارد:
نمیآید ز گلزارت صدای مرغ ناشادی
که مرغان حرم را در کمین بنشسته صیادی
نهالی نیست کآسایش توان در سایه اش کردن
ز پا افتاد اگر سروی به گلشن بود و شمشادی
تمنای شهادت برده از دستم عنان رحمی
هوای جان نثاری بر سرم افتاده امدادی
(جوهری، ۱۳۹۳: ۴۶۶)
گفت وگوی امام حسین (ع) با حضرت قاسم (ع) بعد از اینکه ایشان طلب رفتن به میدان میکنند، به زبان شعر آمده و بااینکه ادام روایت نثر است، به سبب وجود آرایه های ادبی شکل تفصیلی یافته:
تو شمع روشن چشم برادرم حسنی
انیس زینب و کلثومی و عزیز منی
تو را ز جان گرانمایه دوست تر دارم
که یادگار منی از برادر زارم
(همان، ۴۶۷)
وصف حال حضرت قاسم (ع) هنگامی که اهل بیت به میدان میروند و او در حسرت است، بیان ادبی دارد و روایت را به درازا میکشاند: «دید که یک یک اقوام و اقارب، خویش را به زیورآلات حرب میآرایند و اهل بیت را وداع مینمایند و با شوق تمام چون ذبیح الله به قربانگاه میروند» (همان جا).
گفت وگوی درونی حضرت قاسم (ع) در حسرت نرفتن به میدان، از این حیث میتواند برابر صحن نمایشی باشد که مدت زمان بیان جملات برابر مدت زمان خواندن آن هاست. اما باید توجه داشت که تکرار مضمون در گفت وگوها حالت ایستایی به روایت میدهد:
جراحت دلش ناسور شده، روی به آسمان کرد و به زبان حال میگفت:
یک صباح ای آسمان چون غنچه خندان نیستم
نیست یکشب کز الم چون شمع گریان نیستم
بهر قربانی در این کو گرچه صید لاغرم
اضطرابی دارم اما در غم جان نیستم
نوجوانان کام جویند از شهادت من مگر
قابل قربانی شاه شهیدان نیستم
(همان جا)
قبل از بیان ماجرای دیدن تعویذبند و وصیت امام حسن (ع)، راوی دربار حالت حضرت قاسم (ع) از بیان ادبی بهره میبرد (همان جا). همچنین تشبیه و سجع پردازی در وصف گریستن امام حسین (ع) بعد از دیدن وصیت امام حسن (ع) برای به میدان رفتن حضرت قاسم (ع) با بیان ادبی و تشبیه همراه است: «آن امام شهید چون وصیت نام برادر با جان برابر خویش را دید، اشک چون مروارید از صدف دیده بارید و آه سرد از دل پردرد کشید» (همان، ۴۶۸).
۳-۱-۳. نبرد حضرت قاسم (ع)
خلاص ماجرا این است که حضرت قاسم (ع) به سپاه دشمن حمله میبرد و تعدادی از سپاهیان عمر سعد را میکشد. چند رویداد جزئی درون این واقعه است: یکی اینکه عمربن سعد نفیل ازدی در گفت وگو با حمیدبن مسلم سوگند میخورد قاسم را بکشد و ابی مخنف این گفت وگو و جمل بعد از آن را گزارش گونه و برابر یک صحن نمایشی روایت میکند:
عمروبن سعدبن نفیل ازدی به من گفت: به خدا قسم بر او حمل سختی خواهم کرد! به وی گفتم: سبحان الله! از این عمل چه قصد کرده ای! همان هایی که میبینی او را احاطه کرده اند به جای تو از عهده اش برمیآیند؛ ولی وی گفت: به خدا قسم حتما به او حمله خواهم کرد! لذا به قاسم حمله برد (ابی مخنف، ۱۳۹۲: ۱۸۱).
همین شیوه را مؤلف الإرشاد درپیش میگیرد و در چهار سطر ماجرا را بیان میکند که تفاوتی با مقتل ابیمخنف ندارد. در مقتل قمقام زخار نیز حکایت از چهار سطر نمیگذرد و هیچ هنرنمایی لفظی و زبانی هم رخ نمیدهد که مخاطب به سبب توجه به آن در خواندن سطرها درنگ کند (قاجار، ۱۳۹۱: ۵۰۵).
اما در سه مقتل تاریخی داستانی روضهالشهداء، محرق القلوب و طوفان البکاء، درنگ ها، اطاله ها و صحنه های نمایشی قابل بحث و تحلیل بیشتر است. به روایت بیشتر مقتل ها، حضرت قاسم (ع) در ابتدای نبرد، طبق عرف جنگ عرب، رجزخوانی میکند. اگر روایان به ذکر رجز عربی بسنده کنند، روایت به گزارش نزدیک است؛ اما راوی روضهالشهداء به ترجم شعری رجز پرداخته که مشحون از آرایه های ادبی در ساحت زبان فارسی است و در روایت وقفه ایجاد کرده:
و قاسم روی به معرکه آورده، آغاز رجز کرد و ترجم بعضی ابیات رجز او در ترجم ابوالمفاخر بر این منوال است:
دل خریدار جاه خواهم کرد
جان شکرریز شاه خواهم کرد
با اساس و لباس دامادی
عزم ترتیب راه خواهم کرد
به سم مرکب و سر نیزه
ماه و ماهی تباه خواهم کرد
(کاشفی، ۱۳۹۰: ۵۸۴)
سخن گفتن حضرت قاسم (ع) در میدان نبرد با عمر سعد، در مقتل های دیگر به گزارش نزدیک است ؛ اما در روضهالشهداء، به سبب اشتمال بر بیان ادبی و کاربرد حشو، سجع و تشبیه در گفتار و نیز بهره گیری از شعر در روایت درنگ ایجاد میکند:
قاسم دربرابر قلب لشکر آمد و عمر سعد را آواز داد که ای جفاکار بیوفا و تیره روزگار دور از صفا، بسی برادران و هواداران حسین را شهید کردی و از خویشان و اقربای وی دمار برآوردی. اندک جمعی پریشان حال مانده اند. هیچ وقت نیامد که دست از ما بازداری و با این مدبران، روی به کوفه آری و ما را به این تشنگی و بیبرگی بگذاری و از آنچه کرده ای پشیمان گردی؟
دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار
وزآنچه با دل ما کرده ای، پشیمان باش
(حافظ)
عمر سعد جواب داد که شما را وقت نیامد که از سر نافرمانی درگذرید و به عاقبت خود فرونگرید در سلامت بر خویش بگشاید و به بیعت یزید و متابعت پسر زیاد درآیید؟ قاسم بر وی و بر امرای وی نفرین کرد و گفت: ای شقی، دین را به دنیای دنی بفروخته ای و متاع امانت را به آتش خیانت سوخته. بدین عجوز غدار فریفته گشته ای و قبال خواستگاری او به دست غرور نوشته و ندانسته که او
به عقد هر که درآید، دو سه روزی پیش با او نپاید:
جمیله ای است عروس جهان، ولی خوش باش
که این مخدره در عقد کس نمیآید
(حافظ)
(کاشفی، ۱۳۹۰: ۵۸۵-۵۸۶) پس از گفت وگوی حضرت قاسم (ع) و عمر سعد، راوی با وصف حالت درونی عمر سعد و به ویژه با بهره گیری از کنایه، بازهم در روایت وقفه ایجاد کرده است. در ادام همین ماجرا، عمر سعد دربار حضرت قاسم (ع) با سپاه خود سخن میگوید. این خرده روایت های برافزوده نیز با اغراق، تشبیه، تسجیع و نقل شعر همراه است؛ اگرچه در قواعد روایت شناختی گفت وگوها مطابق صحنه است (همان، ۵۸۶). در مقتل محرق القلوب، گفت وگوی حضرت قاسم (ع) و ابن سعد، و رجزخوانی حضرت به شکل دیگری با اطناب همراه است و آن، اضافه کردن محتوایی است که در مقتل های دیگر دیده نمیشود. به لحاظ تاریخی میتوان دربار صدق و کذب روایت این جملات بحث کرد؛ اما از دیدگاه روایت شناختی، درنگی در این بخش از روایت وجود ندارد و گفتار حضرت قاسم (ع) معادل صحن نمایشی است (نراقی، ۱۳۹۳: ۴۱۵-۴۱۶). در روایت طوفان البکاء نیز، گفت وگوی حضرت قاسم (ع) و ابن سعد در میدان مطابق واقعه به نظر میرسد (جوهری، ۱۳۹۳: ۴۷۶).
پس از این گفت وگو، حضرت قاسم (ع) مبارز میطلبد و عمر سعد، ازرق شامی را به جنگ با او میفرستد. نبرد ازرق شامی و چهار پسر او با حضرت قاسم (ع) رویدادی است که در مقتل های ابیمخنف، الإرشاد، الملهوف، قمقام زخار، نفس المهموم و مقتل الحسین نیامده است؛ اما در سه مقتلی که به روایت داستانی نزدیک ترند، این رویداد به تفصیل ذکر شده و از نگرگاه زمان روایی قابل تحلیل و بررسی است.
راوی روضهالشهداء ماجرای جنگ حضرت قاسم (ع) با ازرق شامی را بسیار گزارش گونه و نمایشی روایت میکند و شاید بتوان گفت نمایشیترین بخش روایت که مشحون از روایت کنش و واکنش حضرت قاسم (ع) و افراد مقابل است، نبرد حضرت با پسران ازرق شامی باشد. این بخش روایت درحدود پنج صفحه بیان میشود و کاملا قابلیت بازآفرینی در صحنه دارد. تنها درنگ موجود در این بخش از روایت، دو شعر است و چند سطری که به مواجه شدن ازرق با جسد چهار پسر خود اختصاص دارد. در این صحنه، راوی در وصف مرکب ازرق کمی درنگ میکند تا مقدمه ای باشد برای حمله به حضرت قاسم (ع) و ذهن مخاطب از نقش فاتح به نقش دیگر که شهادت است، منتقل شود.
اما ازرق چون هر چهار پسر را کشته دید، جهان روشن بر چشم وی تاریک شد از غایت خشم، سلاح بر خود راست کرده، بر مرکبی تازینژاد سوار شد؛ چنان مرکبی که به آهن خایی و گرویروی به آتش رضیع اللبان و از تیزگامی و خوش خرامی با باد شریک العنان بودی؛
ز نعل او همه صحن زمین گرفته، هلال
ز گوش او همه، روی هوا گرفته سنان
نه در مفاصل او سستی ز تاب رکاب
نه در طبیعت او نفرتی ز باد عناد
(انوری، قصاید) (کاشفی، ۱۳۹۰: ۵۹۰) راوی محرق القلوب این ماجرا را با شتاب ثابت روایت میکند؛ به ویژه اینکه بیشتر این رویداد با گفت وگو پیش میرود؛ مانند گفت وگوی ازرق و ابن سعد دربار حرب با قاسم نوجوان (نراقی، ۱۳۹۳: ۴۱۶۴۱۷)، گفت وگوهای رجزوار ازرق و حضرت قاسم (ع) (همان، ۴۱۷) و نبردها و گفت وگوهای پسران ازرق با حضرت قاسم (همان جا).
اما در طوفان البکاء کاربرد توصیف جزئیات در روایت و اضافات تشبیهی در ماجرای نبرد پسران ازرق با حضرت قاسم (ع)، روایت را با درنگ مواجه میکند:
ازرق گفت: چون مرا ترغیب و تحریض مینمایی و بر مبالغه میافزایی، چهار پسر رشید دارم، لابد و ناچارم که یکی را به میدان این جوان بفرستم. پس پسر بزرگ خود را به میدان قاسم فرستاده، زاد ازرق تیره نهاد، آن شدادزاده نمرود بیبنیاد، رو به سوی قاسم نهاده چند طعن نی پیدرپی به سوی وی انداخت. قاسم از دامن سپر خود گذرانید. چون نوبت قاسم رسید، تیری از ترکش برآورده کمان بر سر دست کشیده (جوهری، ۱۳۹۳: ۴۷۷).
گفت وگوی عمر سعد و ازرق که بخشی از آن در قالب شعر آمده، در مقایسه با مقتل های دیگر، درنگ است؛ اما نسبت به جهان داستان ذهن راوی، گزارش است.
مگو طفل، این قوم نام آورند
هنرپیشه چون حیدر صفدرند
بنی هاشمی از صغیر و کبیر
شجاعند، مردافکن و شیرگیر
عبث غره بر خویش گردیده ای
عجب دارم از اینکه نشنیده ای
(همان، ۴۷۶-۴۷۷)
وقتی راوی ماجرای نبرد پسران ازرق با حضرت قاسم (ع) را به نثر بیان میکند، این صحنه در شعری روایت میشود که در آن بهره گیری از آرایه های ادبی و هنرمندی در سطح زبان قابل توجه است:
برافراخت شمشادقامت چه تیر
کمان بر کف آن جوان دلیر
کمانی که از قوس برده گرو
چو تیر قضا تیر او راست رو
خطا هست گاهی به تیر قضا
که بر تیر او نیست هرگز خطا
تو گویی که در دست آن بره شیر
پر جبرئیل امین داشت تیر
(همان، ۴۷۷-۴۷۸)
در اثنای جنگ حضرت قاسم (ع) با ازرق شامی دو اتفاق رخ میدهد: یکی اینکه، ازرق با نیزه ای اسب حضرت قاسم (ع) را از پای درمیآورد و امام حسین (ع) به او مرکبی میرساند و دیگر اینکه، ازرق نیزه ای به حضرت قاسم (ع) میزند و او از امام حسین (ع) طلب آب میکند. راوی روضهالشهداء در وصف مرکب ازرق و توصیف شمشیر حضرت، به تشبیه روی میآورد و درپی آن، مانند متون حماسی رجزی شاعرانه را پردازش میکند:
حسین، محمد انس را گفت : دریاب جگرگوش برادرم حسن را و این جنیبت به وی رسان. محمدبن انس جنیبت حسین را به نزدیک قاسم آورد تا سوار شد و بر ازرق حمله کرده، ازرق بر اسبی گلگون نشسته بود، چون کوه پاره ای و برگستوان مغربی برافکنده، کناره های آن به زر و سیم آراسته به پیش حمله قاسم باز شد و سه طعن دیگر میان هر دو ردوبدل شده، عاقبت ازرق تیغ برکشید و به قاسم درآمد. قاسم نیز تیغی چون برق سوزان از نیام برآورد و چون رعد خروشان، طنطن نعره برکشید و گفت : بیا تا ببینم که در چه کاری و از هنرهای مردان چه داری:
بیا تا نبرد دلیران کنیم
درین رزمگه جنگ شیران کنیم
ببینیم کز ما بلندی کراست؟
درین کار فیروزمندی که راست ؟
(کاشفی، ۱۳۹۰: ۵۹۱)
در مقتل طوفان البکاء، وقتی حضرت قاسم (ع) اظهار تشنگی میکند، از آنجا که راوی در بخش نثر هم از این ماجرا سخن گفته، میتوان آن را وقفه و اطاله در روایت به شمار آورد. اما در محرق القلوب روایت رساندن مرکب به حضرت قاسم (ع) بیشتر به شکل گزارش و بدون توصیف جزئیات یا بیان ادبی آمده است:
در آن حال در میان قاسم و ازرق دوازده طعن نیزه ردوبدل شد ازرق به غضب درآمد، نیزه ای بر شکم اسب قاسم زد که آن حیوان زبان بسته از پای درآمد و قاسم پیاده ماند. مظلوم کربلا به یکی از یاران فرمودند: که قاسم را دریاب و فلان مرکب را به قاسم برسان. چون مرکب را به وی رسانیدن، آن پسرزاد ابوتراب بیمنت رکاب، جستن کرده، بر مرکب سوار شد. ازرق تیغ حوال قاسم نمود، قاسم از خود گذرانید (جوهری، ۱۳۹۳: ۴۷۸-۴۷۹).
رویدادهایی مانند جراحت برداشتن حضرت قاسم (ع)، اظهار تشنگی کردن، مکیدن از انگشتر امام حسین (ع) و گفت وگو با اهل حرم درحد گزارش است. تنها شتاب منفی در این بخش روایت، تشبیه کوتاهی است که ابیمخنف هنگام توصیف حرکت امام حسین (ع) به سوی حضرت قاسم (ع) برای کمک به ایشان آورده است و هم مقتل های دیگر بدون استثنا تکرار کرده اند و میتوان گفت این تشبیه به راوی نخستین مربوط میشود: «حسین [علیه السلام ] مثل باز شکاری ظاهر شد و مانند شیر خشمگین [به سویشان ] یورش برد و عمرو را با شمشیر زد» (ابی مخنف، ۱۳۹۲: ۱۸۱). البته در مقتل هایی مانند محرق القلوب که مبتنی بر پردازش ادبی بیشتر است، باز شکاری جای خود را به عقاب پرانی میدهد که صف ها را میشکافد و شیر خشمناک بر روبه صفتان حمله میکند: «ناگاه امام حسین (ع) مانند عقاب پران آمد و صف ها را شکافت و چون شیر خشمناک بر آن روبه صفتان حمله کرد و تیغ حوال عمر قاتل قاسم نمود» (نراقی، ۱۳۹۳: ۴۲۱).
اما هفت بیت نوح راوی بر کشته شدن قاسم (ع) و شکوه از بیداد فلک از زبان امام حسین (ع)، درنگ در روایت را دوچندان میکند:
ستیزه گر فلکا از جفا و جور تو داد
نفاق پیشه سپهر از کینه ات فریاد
ستیزه گر فلکا این جفا چرا کردی
چرا معاونت دشمن خدا کردی
بسان مردمک دیده کعبه را تا حشر
سیاه پوش ز اندوه این عزا کردی
جواب فاطمه روز جزا چه خواهی گفت
سر نبیره اش از تیغ کین جدا کردی
(نراقی، ۱۳۹۳: ۴۲۱-۴۲۲)
امام حسین (ع) با ورود به میدان میبیند تیر ازرق از بدن حضرت قاسم (ع) گذر کرده و در این لحظه بر کمر ازرق شمشیر میزند که در روایت راوی نخستین و بیشتر مقتل ها، به خیار تری تشبیه شده که دو نیم میشود. شاید این تشبیه را هم بتوان در شمار درنگ های روایی راوی نخستین به شمار آورد.
آنچه تا اینجا بیان کردیم، به بررسی دیرش زمانی، یعنی حجم متن اختصاص داده شده به رویداد در مقایسه با مدت زمان وقوع آن در عالم واقع بود. اما نکته ای هم دربار آرایش رویدادها وجود دارد. در مقتل روضهالشهداء، وقتی حضرت قاسم (ع) در نبرد دچار جراحت و تشنگی میشوند، امام حسین (ع) از نوشیدن شربت کوثر سخن میگویند که بعد از شهادت و در آینده رخ خواهد داد: «حسین گفت : نزدیک شد که از دست جدت شربت کوثر نوش کنی و این همه غم ها و الم ها را به کلی فراموش کنی. برو که مادرت در فراق تو میگرید و میزارد و همه اوقات به آه و ناله میگذارد» (کاشفی، ۱۳۹۰: ۵۹۲). این مورد در مقتل های دیگر مشاهده نشد.
۳-۱-۴. شهادت حضرت قاسم (ع)
شیو شهادت حضرت قاسم (ع) به دو شکل متفاوت در مقتل ها آمده است. در مقتل ابیمخنف، امام حسین (ع) بر عمربن سعد نفیل ازدی که مشغول حرب با حضرت قاسم (ع) است، میتازد و با شمشیر دست او را قطع میکند. عمر سعد با شمشیری فرق حضرت قاسم (ع) را میشکافد و او از اسب بر زمین میافتد و زیر سم اسبان شهید میشود. تمام این ماجرا گزارش گونه و درحد صحن نمایشی روایت میشود (ابیمخنف، ۱۳۹۲: ۱۸۱). مقتل الملهوف هم همین روایت را دارد (ابن طاوس، ۱۳۸۵: ۷۲).
روایت دیگر این است که ابتدا حمیدبن مسلم (راوی اصلی ماجرا) با عمر سعد گفت وگو میکند که از کشتن یک نوجوان منصرف شود و کشتن او را به دیگران واگذارد. اما عمر سعد سوگند میخورد که به او حمله کند و به سرعت به سمت حضرت قاسم (ع) میرود و او را میکشد. در این روایت هم، با گزارش و صحنه مواجهیم و نمون آن مقتل الإرشاد شیخ مفید است (مفید، ۱۳۹۵: ۲۰۵).
اما روایت داستانی روضهالشهداء به گونه ای دیگر است. حضرت قاسم (ع) به علم عمر سعد نگاه میکند و میخواهد علم را از پای درآورد. پیادگان لشکر راه را بر او میبندند و وقتی حضرت قاسم (ع) مشغول جنگ با پیادگان میشود، سواران به او حمله میکنند. حضرت قاسم (ع) سی پیاده و پنجاه سوار را میکشد. سپس سواران، مرکب حضرت را تیرباران میکنند و شیث سعد نیزه ای بر سین او میزند که از پشت بیرون میآید. حضرت قاسم (ع) که در جنگ ۲۷ زخم برداشته، امام حسین (ع) را به یاری میطلبد. امام وقتی میبیند شیث بالای سر حضرت قاسم (ع) ایستاده و میخواهد سر از تنش جدا کند، او را با ضربتی به دو نیم میکند و قاسم (ع) را با خود به خیمه میبرد. حضرت چشم باز میکند و با نگاهی به مادر و عروس لبخند میزند و سپس شهید میشود.
این روایت که در برخی موارد نامعتبر است، اگرچه در مقایسه با مقتل های دیگر طولانیترین روایت شهادت حضرت قاسم (ع) است، شتاب منفی ندارد و مدت زمان وقوع رویدادها با مدت زمان رخ دادن آن ها در جهان داستان برابری میکند (کاشفی، ۱۳۹۰: ۵۹۳-۵۹۴). راوی محرق القلوب هم به حمل عمربن سعد اشاره میکند و شهادت حضرت قاسم (ع) را بسیار کوتاه و گزارش گونه میآورد؛ اما بیتی را ضمیمه میکند و با ذکر آن از شتاب روایت میکاهد:
«پس قاسم از اسب درگردید و فریاد کرد: یا عماه ادرکنی؛ ای عم! مرا دریاب.
بیا که در نفس آخرین تو را بینم
پی نثار تو باقی است جان شیرینم »
(نراقی، ۱۳۹۳: ۴۲۱)
در مقتل های قمقام زخار، نفس المهموم و مقتل الحسین هم لحظ شهادت ایشان گزارش گونه نقل شده است.
۳-۱-۵. پس از شهادت حضرت قاسم (ع)
بعد از اینکه حضرت قاسم (ع) شهید میشود، امام حسین (ع) با جسم بیجان او گفت وگو و بعد دشمنان را نفرین میکند. این بخش از روایت طبق قاعده ذیل گزارش و صحن نمایشی تعریف میشود؛ چون مبتنی بر گفت وگوست. اما با تسامح میتوان گفت به لحاظ آرایش رویداد، ذهن مخاطب با نفرین امام حسین (ع) متوجه بقی ماجرا در روز قیامت میشود و تاحدی آینده نگری دا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.