تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل پیکار پیروز؛ نقش مرجعیت شیعه علیه استعمار انگلیس – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل پیکار پیروز؛ نقش مرجعیت شیعه علیه استعمار انگلیس شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل پیکار پیروز؛ نقش مرجعیت شیعه علیه استعمار انگلیس گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پیکار پیروز؛ نقش مرجعیت شیعه علیه استعمار انگلیس با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پیکار پیروز؛ نقش مرجعیت شیعه علیه استعمار انگلیس از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پیکار پیروز؛ نقش مرجعیت شیعه علیه استعمار انگلیس با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل پیکار پیروز؛ نقش مرجعیت شیعه علیه استعمار انگلیس را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیکار پیروز؛ نقش مرجعیت شیعه علیه استعمار انگلیس :

آیه اللّه میرزای شیرازی رهبر نهضت تنباکو (۱۲۳۰ ه . ق ۱۳۱۲ ه . ق)

ولادت تا مرجعیت

محمدحسن فرزند میرزا سید محمود سال ۱۲۳۰ ق در شیراز متولد شد. در ایّام کودکی، با از دست دادن پدر، تحت سرپرستی دایی اش، تا سن شش سالگی، خواندن و نوشتن آموخت؛ سپس به فراگیری علوم عربی پرداخت و مقدّمات را در سن هشت سالگی به اتمام رساند و در دوازده سالگی به تحصیل کتاب شرح لمعه پرداخت.

میرزا در سال ۱۲۴۸ ق در اصفهان از محضر شیخ محمدتقی، صاحب حاشیه بر معالم، بهره برد و پس از درگذشت وی، در درس میر سیدحسن بیدآبادی معروف به «مدرّس» حاضر شد و از وی کسب اجازه نمود و در همان جا از درس حاج محمد ابراهیم کلباسی نیز استفاده می نمود. میرزا پس از ده سال تعلیم و تعلّم در اصفهان، در سال ۱۲۵۹ ق وارد حوزه علمیه نجف شد و از حوزه درس مرحوم شیخ حسن کاشف الغطاء، صاحب انوار الفقاهه، و شیخ محمدحسن، صاحب جواهرالکلام، و شیخ اعظم انصاری استفاده نمود.(۱)

مرحوم صاحب جواهر از جمله کسانی است که به اجتهاد میرزا تصریح کرده است. او در نامه ای به حاکم فارس نوشت: «…اما بعد، شما می دانید که جناب میرزا محمدحسن سلمه الله و ابقاه از کسانی است که خداوند متعال قوّه اجتهاد به او عطا فرموده، و او را به عنوان پرچم هدایت بندگان و امین در شهرها و مروّج مذهب شیعه در کفیل فرزندان آن ها برگزیده است.»(۲) میرزای شیرازی از شاگردان مهم شیخ انصاری به حساب می آید و بارها شیخ به عظمت شخصیت و اجتهاد وی اشاره می کرد(۳) و می فرمود: «من درسم را برای سه نفر می گویم: میرزا محمدحسن، میرزا حبیب الله، آقا حسین طهرانی.»

مردم پس از ارتحال شیخ انصاری در سال ۱۲۸۱ ق برای تعیین تکلیف به شاگردان شیخ مراجعه نمودند. از این رو، بزرگان شاگردان شیخ همچون میرزا حبیب الله رشتی، میرزا حسن آشتیانی، آقا حسن نجم آبادی و میرزا عبدالرحیم نهاوندی جلسه ای تشکیل دادند و همگی به گفته میرزای آشتیانی، بر تقدّم میرزای شیرازی اتفاق نمودند. از میرزا دعوت کردند و او را به مجلسشان آوردند و به او گفتند: «مردم نیاز به مرجع تقلید و زعامت دینی دارند و ما همگی بر شایستگی شما اتفاق کرده ایم.»(۴) میرزا در پاسخ گفت: «من آمادگی این مهم را در خود نمی بینم و توانایی برآوردن احتیاجات مردم را هم ندارم و جناب آقا شیخ حسن (نجم آبادی) فقیه زمانه است و شایسته تر از من بدین کار است.»(۵)

مرحوم نجم آبادی در جواب گفت: «به خدا سوگند، این امر بر من حرام است و نتیجه ورود من بدان، جز افساد چیز دیگری نیست. این مسأله یک واجب عینی، بخصوص بر شما، است. برآوردن احتیاجات مردم ساده است، ولی این زعامت دینی است که به مردی جامع الشرائط، عاقل، سیاست مدار، آشنا به امور و کامل النفس نیاز دارد و این همه در هیچ کس جز شما جمع نیست.»(۶)

پس از او هر کدام از حاضران به همین شیوه سخن گفتند و بر وجوب تصدّی این امر توسط میرزا تاکید کردند. در پایان گفتارها، میرزا در حالی که سخت می گریست، این مهم را پذیرفت و به گفته سید صدر، میرزا قسم یاد می کرد که «هیچ گاه به فکرم خطور نکرده بود که روزی مرجع دینی مردم بوده و به این امر عظیم دچار شوم.»(۷)

مرحوم صدر در تکمله امل الامل می نویسد: «… میرزا در سال ۱۲۹۱ ق به قصد زیارت اول رجب ابتدا وارد کربلا شد و آن گاه راهی سامرّاء گشت و دیگر به نجف برنگشت. او در آن جا برای معدودی از شاگردانش دو درس را شروع کرد و بعدها مرحوم آخوند ملا فتحعلی و ثقه الاسلام حاج میرزا حسین نوری و مرحوم شهید شیخ فضل الله نوری در سامرّا به او پیوستند. سامرّاء از آن پس مرکز اسلام و مرجع مردم گردید. مرجعیت در اواخر عمر میرزا، منحصر به او گشت و از نفوذ کلام عجیبی برخوردار بود.»(۸)

مشاهیر شاگردان میرزا

معروف ترین شاگردان میرزا عبارت بودند از: میرزا محمّدتقی شیرازی، شیخ حسن کربلائی، آقا میرزا حسین نائینی، شیخ آقارضا همدانی، حاج شیخ عبدالکریم حائری، حاج شیخ فضل الله نوری، آخوند ملّا محمّدکاظم خراسانی، آقا سید محمّدکاظم یزدی، سیدمحمد حسینی فشارکی، سیّد ابراهیم دامغانی، سیدحسن صدر،(۹) سیداسماعیل صدر، محدّث معروف میرزا حسین نوری، سید میرزا اسماعیل شیرازی، شیخ محمدتقی آقانجفی و شیخ هادی مازندرانی.(۱۰)

تألیفات میرزا

مؤلّف اعیان الشیعه می نویسد: میرزا به جهت اشتغال به تدریس، بخصوص امور رهبری، کم تر تألیفی از خود بر جای گذاشته است. اما آثار معروف وی عبارتند از:

کتابی در طهارت (تا مبحث وضو)، رساله ای در رضاع، کتابی در فقه از اول مکاسب تا آخر معاملات، رساله ای در اجتماع امر و نهی، خلاصه ای از افادات استاد بزرگوار شیخ مرتضی انصاری، رساله در مشتق، و حاشیه ای بر نجات العباد.

اما آنچه از فتواها و تقریرات درسش گرداوری شده، عبارتند از: صد مسأله از فتاوای میرزا که توسط شیخ فضل الله نوری جمع آوری شده است، مجموعه ای از فتاوای میرزا به زبان عربی، مباحث درس اصول میرزا که شیخ علی دزدری تدوین کرده است؛ مباحث درس اصول که سید محمد اصفهانی آن را نگاشته است، مباحث درس اصول و فقه که توسط سید ابراهیم دامغانی در دو جلد تنظیم و تدوین شده است، مباحث درس اصول که شیخ حسن فرزند محمد مهدی شاه عبدالعظیمی آن را گرداوری کرده و ذخائر الاصول نامیده است، تقریراتی از درس میرزا که به وسیله شیخ باقر حیدر تدوین گردیده، و تعلیقات میرزا بر کتاب معاملات آقا وحید بهبهانی.(۱۱)

پارسایی و مدیریت میرزا

«جناب میرزا بسیار خوش برخورد [بود] و با سعه صدر، هر نوع افرادی را اجازه ملاقات می داد و با هر کدام برابر شأنش سخن می گفت. به خدا قسم، حتی بر مستحق ناسزا هم یک کلمه زشت به کار نمی برد و روی کسی را هرگز درهم و تیره نمی ساخت. خطا کار را جز به احسان پاداش نمی داد، بلکه این همان خلق عظیمی است که از پیامبر به ارث برده. دارای حافظه خارق العاده ای بود. در کودکی هم وقتی کتاب ابواب الجنان قزوینی را حفظ می کرد، یک صفحه را دو بار می خواند، حفظ می شد. مرحوم میرزا بیش تر قرآن را حفظ داشت. او زیارتش را بسیار طولانی به جا می آورد و چون رقیق القلب بود، چشمه اشکش جوشان بود و با صدای بلند، بسیار می گریست.

وی دارای خرد بالایی بود و در بینش سیاسی عمیق بود. با این که خوش محضر و بشّاش بود، دارای چنان هیبتی بود که انسان دچار اضطراب می شد.

اگر میرزا می خواست با دست خود وجوهی را بپردازد، در کمال ادب و احترام و در نهایت تواضع و پنهانی، مبادرت بدین کار می نمود. پول نقد را همیشه در میان پاکت گذاشته یا در کاغذی می پیچید و تقدیم می کرد. اگر می خواست پول را به وسیله خدمت کارش بفرستد، به او می گفت: امانتی پیش من فرستاده شده است که باید به فلانی برسانی و هیچ کس هم نباید بفهمد.

میرزا در هر شهر وکلایی از میان تجّار داشت که فهرست اسامی فقرای آن شهر را برای آنان فرستاده و میزان کمک به آن ها را نیز معیّن می کرد. این فقرا غیر از کسانی بودند که در هر سال وظیفه دریافت می داشتند. اگر در دیاری، بزرگ و پیشوایی از دانشمندان دین بود که به او اعتماد و اطمینان داشت، هر سال مبلغی پول برایش می فرستاد تا او مقداری از آن را بین تنگ دستان تقسیم نماید و مقداری را هم صرف مخارج خود نماید.

ایشان می گفت: “از انصاف به دور است که وجوهات یک شهر را بگیریم و فقرای آن جا را فراموش کنیم. مردم هر چه دارند نزد ما می فرستند و به کسی چیزی نمی دهند.”»(۱۲)

آغاز ماجرای تنباکو

در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرنگ و توقّف او در انگلستان (شعبان ۱۳۰۶ ه ق)، پیشنهاد اعطای امتیاز توتون و تنباکوی ایران به انگلستان مطرح شد. به این منظور، دولت انگلیس یکی از اتباع خود به نام ماژور تالبوت را به عنوان طرف قرارداد معرفی کرد. سرانجام، در رجب سال ۱۳۰۷ ه. ق / مارس ۱۸۹۰ م و پس از مراجعت شاه به ایران و آمدن تالبوت در رأس یک اتحادیه ساختگی، قرارداد اعطای امتیاز انحصار تنباکوی ایران در ۱۵ ماده تنظیم شد و به امضای ناصر الدین شاه رسید.

صورت امتیاز نامه: «منوپل (انحصار) خرید و فروش و ساختن در داخل یا خارج کل توتون و تنباکویی که در ممالک محروسه به عمل آورده می شود، تا انقضای مدت پنجاه سال از تاریخ امضای این انحصارنامه به ماژور تالبوت و به شرکای خودشان مشروط به شرایط ذیل مرحمت و واگذار فرمودیم. (شاه)(۱۳)

فصل اول: صاحبان این امتیازنامه هر ساله مبلغ پانزده هزار لیره انگلیس به خزانه عامره اعلی کارسازی خواهند نمود، اعم از این که از این کار نفعی ببرند یا ضرر. این پول هر ساله در پنج ماه از سال گذشته، پرداخت می شود.

فصل دوم: فقط محض تعیین از توتون و تنباکویی که در ممالک محروسه به عمل آورده می شود صاحبان این امتیاز ثبت از زارعی که می خواهد عمل زراعت این امتیاز را بکند، نگاه خواهند داشت و دولت علّیه به حکّام محلیّه (خود) حکم اکیدی خواهد فرمود که زارعین تنباکو، تنباکو و توتون را مجبور به دادن ثبت نمایند و اذن “اجازه نامچه” از برای فروش و معامله توتون و تنباکو و سیگار و سیگارت و انفیه و غیره حق خالص صاحبان این امتیاز است، و احدی جز صاحبان این امتیازنامه، حق صدور اجازه نامجات مذکوره ندارند و نخواهند داشت.

فصل سوم: بعد از وضع جمیع متعلّق به این عمل و تقسیم صدِ پنج سرمایه خودشان بین صاحبان این امتیاز، یک ربع منافع باقی مانده سال به سال تسلیم خزانه عامره اعلی خواهند نمود.

فصل چهارم: جمیع اسباب کارخانه و ملزومات این کار که صاحبان امتیاز، داخل ممالک محروسه می آورند، از جمیع عوارضات گمرکی و غیره آزاد خواهد بود.

فصل پنجم: حمل و نقل توتون و تنباکو در ممالک محروسه بلا اجازه صاحبان این امتیاز ممنوع است، مگر آنچه مسافرین برای استعمال یومیه خودشان همراه داشته باشند.

فصل ششم: صاحبان این امتیاز (باید) جمیع توتون و تنباکویی که در ممالک محروسه آورده می شود ابتیاع و در عوض آن، نقد کارسازی نمایند تا آن درجه که قابل استعمال باشد، باید تمام تنباکو و غیره که فعلاً موجود است، ابتیاع نمایند.

فصل هفتم: دولت علیّه متقبل می شود که به هیچ وجه علاوه و اضافه (بر مالیات) و عوارضات و رسوم گمرک حالیه درباره توتون و تنباکو و سیگارت و انفیه تا انقضای مدت پنجاه سال از تاریخ امضای آن امتیازنامه ننماید. همچنین دارنده امتیاز و شرکای او متعهدند که تمام رسوماتی را که بالفعل از تنباکو عاید دولت علیّه ایران می شود کما کان عاید گردد.

فصل هشتم: هر کس یا کسانی که بخواهند از این فصل گریزی اختیار نمایند، مورد سیاست و مجازات دولت خواهد شد، و هر کس یا کسانی که در پیش آن خفیهً تنباکو و توتون و غیره به جهت فروش این معامله پیدا شود نیز به جریمه و سیاست سخت دولت گرفتار خواهد شد. دولت علیّه حمایت و تقویت صریح هر چه تمام تر خود را در جمیع عمّال صاحبان این امتیاز مرعی خواهد نمود و صاحبان امتیاز نیز تعهد می نمایند که به هیچ وجه از حقوق خود موافق اصول این امتیاز نامه تجاوز ننمایند.

فصل نهم: صاحبان این امتیازنامه مختار خواهند بود که تمام حقوق با امتیازات و تعهدات و غیره خود را به هر کس یا کسانی که میل دارند منتقل نمایند، ولی قبل از وقت به اولیای دولت اطلاع خواهند داد.

فصل دهم: عمل آورنده یا مالک توتون یا تنباکو هر وقت توتون و یا تنباکوی خود را حاصل نمود باید خود به نزدیک ترین وکلای صاحبان این امتیاز اطلاع بدهد که حاصل ایشان به چه مقدار است تا این که صاحبان این امتیازنامه بتوانند تعهدات مقررّه فوق را در فصل ششم به موقع اجرا گذارند و آن را به زودی ابتیاع نمایند.

فصل یازدهم: صاحبان امتیاز حق نخواهند داشت، اراضی ابتیاع نمایند، مگر به اندازه لزوم اجرای این امتیازنامه؛ چون انبار مورد لزوم.

فصل دوازدهم: زارعین بر طبق تفصیل مشروطات (شروطات) که از جانب صاحبان این امتیاز به همراهی دولت مقرّر می شود، محق می باشند که به اندازه وافی برای حاصل خود، پیشکی به آن ها داده شود.

فصل سیزدهم: اگر از تاریخ امضای این امتیاز نامه تا انقضای مدت یک سال کمپانی اجرای آن تشکیل نشود و شروع به کار نشود، این امتیاز نامه از درجه اعتبار ساقط و باطل خواهد شد، مگر آن که جنگ یا امثال آن که مانع تشکیل کمپانی باشد واقع شود.

فصل چهاردهم: در صورت وقوع اختلاف مابین دولت علیّه و صاحبان امتیاز، آن اختلاف رجوع به حکم مرضی الطرفین خواهد شد و در صورت عدم امکان رضایت در تعیین حکمیت، رجوع به حکمیّت قطعی حَکَمی به تعیین یکی از نمایندگان دول آتازونی (امریکا) یا آلمان یا اتریش مقیم تهران خواهد شد.

فصل پانزدهم: این امتیاز نامه به دو نسخه مابین (اولیای) دولت علیّه ایران و ماژور تالبوت (کذا) به امضای اعلی حضرت همایون شاهنشاهی و ثبت وزارت امور خارجه مبادله شده و مضمون فارسی آن محل اعتنا خواهد شد.»

(بیستم مارس ۱۸۹۰) مطابق ۲۸ رجب ۱۳۰۸(۱۴)

ورود بی سابقه فرنگیان و تخریب بنیادهای فرهنگی و دینی ایرانیان

خطر عمده تری که علاوه بر به یغما رفتن بنیه مالی ایران، جامعه اسلامی را تهدید می کرد، حضور فرهنگ استعماری و گسترش فسادی بود که به تبع حضور عینی اجانب و دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمانان در ایران رخ می نمود.

مرحوم کربلایی، از شاگردان مجدّد شیرازی در کتاب تاریخ دخانیه می نویسد: «بالجمله، بیش از هفده ماه از معاودت همایونی از فرنگستان، که مطابق با رجب ۱۳۰۸ باشد، هیأت کمپانی امتیاز دخانیات وارد دارالخلافه تهران شدند و به معیّت آن هیأت و متفرقا به اسم و به بهانه این عمل چنان که گفته می شود مجموعا دو لک(۱۵) نفر زن و مرد که عبارت از دویست هزار باشد، از مردم فرنگستان در عرض این هفده ماه در ایران نقل و تحویل دادند.

…از این گذشته، جمعی از زنان بازیگر و جمعی دیگر از زنان بدکار، مخصوصا برای ترویج کسب و کار خودشان به ایران آمده و به اطراف ممالک محروسه منتشر گشته، در هر بلدی، خاصه تهران، چندین بازیگرخانه و فاحشه خانه معیّن داشته و همه روز فوجی از مسلمانان بدین وسیله به دام خود کشیده، مالشان سهل است، که عقل و دینشان را هم ربوده، رها می کردند…

کار مسلمانان در ایران چندان اوج گرفته که در این پایتخت بزرگ اسلام، آشکارا و علانیه با اطلاع دولت اسلام، زنان مسلمانی هستند، نه کم، خیلی زیاد، مخصوصا که به نام بد عملی و فجور معروف و مشهورند، به طوری که اینان نیز مانند اصناف کاسب کار مملکت، سالیانه مبالغ ها مالیات اضافیه به دولت می رسانند و این زنان مسلمان را علانیه برای فرنگیان می برند و هیچ کس (را هم) در این خصوص (اصلاً) تعرّض(ی) نبود…

بالجمله، درجه ذلّت و ضعف مسلمانان و پایه اقتدار فرنگیان در ایران جز که بالعیان مشهود می شد، و گرنه گفتار و بیان در شرحش وافی نتواند بود. این جماعت مردم که تن به کار خدمت فرنگی در می دهند، البته معلوم است که پایه و مایه ای در دین داری ندارند و لاجرم به همین مقدار آمیزش با فرنگی، بالمرّه بی مبالات به دین و بی التزام به مراسم شریعت سید المرسلین، دیگر نه نماز و نه روزه، چنانچه مخصوصا این جماعت در ماه رمضان آشکارا و علانیه در محضر همه مسلمانان بی باکانه مفطر بودند و کسی را اصلاً جرأت تعرّض به آنان در این خصوص نبود. بسا می شد که بعضی مسلمانان تاب نیاورده، به نرمی و ملایمت نکوهش می کردند، جواب خوبشان عوامانه این بود: عیسی به دین خود، موسی به دین خود. بدین حد مطلب ختم بود که دیگر کسی را حد سؤال و جوابی با ایشان زیاده بر این نبود…»(۱۶)

واکنش علما و مردم متدیّن ایران در برابر امتیاز تنباکو

هرچند اصل این قرارداد ننگین در سفر سوم ناصرالدین شاه و همراهان در فرنگ بسته شد، ولی چون رسما به امضای شاه و سایر وزرا نرسیده بود، هیأت انگلیسی پس از ورود به دارالخلافه، با پرداخت مبلغ چهار صد هزار تومان (در این خصوص) به عنوان رشوه و با چرب زبانی های خود، قرارداد را به امضای شاه و سایر وزرا رساند. دولت نیز آن را به تمام ممالک و مردم ایران اعلان کرد. مردم مؤمن و متعهد ایران در بدو امر، از این خبر شگفت زده شدند و نمی توانستند آن را بپذیرند.

آن ها برای سایر مناطق ایران هیأت های فرنگی به نام «وکلای کمپانی» اعزام کردند که گروهی از آنان راهی منطقه فارس شدند. دولت نیز به حاکم فارس دستور اکید صادر کرد که با کمال مساعدت از آنان پذیرایی نموده، آن ها را برای مقاصدشان یاری نماید.

مردم شیراز به رهبری فقیه روحانی مبارز مرحوم سید علی اکبر فال اسیری دست به قیام زدند. سید برفراز منبر، از زیر عبا شمشیری بیرون کشید، فریاد برآورد: موقع جهاد عمومی است. ای مردم، بکوشید تا جامه زنان نپوشید. من یک شمشیر و دو قطره خون دارم، هر بیگانه ای را که برای انحصار دخانیات به شیراز بیاید، شکمش را با این شمشیر پاره خواهیم کرد.»(۱۷)

در ادامه همین ماجرا، بعضی از اشرار وابسته به دستگاه حکومت سیّد را دزدیدند و از شیراز به بوشهر منتقل نمودند. او از آن جا به همراه خانواده به سامرّا، محل اقامت میرزای شیرازی، رفت و مورد احترام و تکریم میرزا واقع شد. مردم شیراز از همان زمان که از فقدان سیّد باخبر شدند، در شاه چراغ اجتماع کردند و در شهر غوغای عظیمی بر پا شد. تفنگ داران حکومت به آن ها حمله کردند و عده ای از مسلمانان در این هجوم وحشیانه جان باختند. فرنگیان با حمایت حکومت، با شکوه و شوکت وارد شهر شدند، ولی آتش خشم مؤمنان همچنان شعله ور بود.

گروه های فرنگی شرکت تنباکو در آذربایجان نیز با مخالفت مردم، به ویژه علمای اعلام همچون آقایان حاجی میرزا جواد و حاجی میرزا یوسف، از مجتهدان بلندمرتبه تبریز مواجه شدند. آن ها با هم متحد شدند و دولت را در این طرح خائنانه ناموفق ساختند، به طوری که عجالتا از آن جا منصرف شدند.(۱۸)

علمای تبریز در ضمن تلگرافی گفتند: با کمال حیرت، مشاهده می کنیم که پادشاه ما کافه مسلمین را مثل اسرا به کفّار می فروشند مسلمانان ترک را به زیردست شدن کفار ترجیح می دهند.(۱۹)

در تمامی شهرهای مهم ایران، حکّام و وکلای شرکت را به دستور دولت پذیرایی و حفاظت می کردند. آن ها پس از ورود، نقاط مهم و کلیدی شهر را ضبط می کردند و در آن جا عمارت می ساختند. در اصفهان نیز مردم علی رغم ایجاد تنگناهای گوناگون از سوی کارگزاران حکومت به رهبری سه عالم مجاهد حاج شیخ محمد تقی، معروف به «آقا نجفی» و برادرش شیخ محمدعلی و ملّاباقر فشارکی، با استواری هرچه تمام تر در برابر شرکت و هوس های عمّال شاه ایستادند.

شاه ضمن دستور اکید به ظلّ السلطان و کارگزاران خود در اصفهان برای مقابله با علما و مردم، در تلگرافی به آقانجفی می گوید: بی جهت عالم آسوده را آشفته نکنید و مردم با خون خود بازی نکنند و آسوده، مشغول دعاگویی و رعیتی باشند.(۲۰)

شاه در پاسخ تلگراف مردم اصفهان، که خواستار لغو امتیاز تنباکو شده بودند، چنین می گوید: «… به عهده دولت واجب و لازم است که در همچو مقام، آنچه لازمه کیفر و مجازات است، به مردم نادان بدهد و بفهماند که خلاف احکام دولت را کس نمی تواند.»(۲۱)

امین السلطان نیز به پی روی از شاه، در مجلس شور دولتیان و علما بدین گونه جواب می دهد: «… محال است این امتیاز را به هم بزنند و ابدا هم نخواهد خورد و امضای یک پادشاه قادر مستقل، تا قیامت به قوّت خود باقی است. شما هم نمی توانید به زور پس بگیرید.»(۲۲)

ظل السلطان، حاکم جبّار اصفهان، به تبعید گروهی از علما پر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *