تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز تقریب مذاهب اسلامی؛ گفت وگو با واعظزاده خراسانی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز تقریب مذاهب اسلامی؛ گفت وگو با واعظزاده خراسانی شامل 95 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز تقریب مذاهب اسلامی؛ گفت وگو با واعظزاده خراسانی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل چشم انداز تقریب مذاهب اسلامی؛ گفت وگو با واعظزاده خراسانی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز تقریب مذاهب اسلامی؛ گفت وگو با واعظزاده خراسانی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل چشم انداز تقریب مذاهب اسلامی؛ گفت وگو با واعظزاده خراسانی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل چشم انداز تقریب مذاهب اسلامی؛ گفت وگو با واعظزاده خراسانی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چشم انداز تقریب مذاهب اسلامی؛ گفت وگو با واعظزاده خراسانی :

هفت آسمان، ش ۹ و ۱۰

چکیده: وحدت اسلامی در کنار توحید یک اصل انکارناپذیر اسلامی است که در همه فعالیت های فرهنگی و علمی باید این شاخص حاکم باشد . ما مسلمان ها مجاز نیستیم برای حمایت از یک قومیت یا یک مذهب، حتی مذهب اهل بیت علیهم السلام، به گونه ای عمل کنیم که وحدت امت را مخدوش سازد . باید بین اصول و فروع دین (عقاید و احکام) تفکیک کرد و بیشتر بر اصول مشترک اسلامی تاکید نمود .

داعیه تقریب گاهی همزیستی و تعایش است; یعنی در واقع یک نگاه تاکتیکی به تقریب دارد و گاهی این نگاه عمیق تر است و به اصطلاح یک جنبه استراتژیک و راهبردی دارد; مانند این بیان که اختلافاتی که بعدها در طول تاریخ حادث شده اند، اصیل نیستند و گوهر مسلمانی چیزی است که هیچ منافاتی وجود فرق و مذاهب مختلف ندارد . چرا این حالت را نسبت به عموم مسلمانان نداشته باشند؟

مسلما تقریب مطلوبیت ذاتی دارد . تقریب مذاهب، مقدمه وحدت اسلامی است و وحدت اسلامی، یا به تعبیر قرآن «وحدت امت اسلام » یکی از ارکان اسلام است که اساس آن را رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بنا نهاده و در قرآن نیز تاکید شده است که مسلمانان یک امت اند، امتی در برابر امت ها و ملت های دیگرند . پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم برای اولین بار پس از هجرت این مساله را در نخستین قراردادی که با اهل مدینه، اعم از مسلمانان، مسیحیان، یهودیان و شاید مشرکان بست، مطرح فرمود . در هر حال، وحدت اسلامی یک رکن است; همان طور که نگرش توحیدی درباره ذات پروردگار یکی از ارکان دین است . همین مساله، مسلمان ها و به خصوص رهبران دینی و سیاسی را وامی دارد تا همواره درصدد تحقق بخشیدن به وحدت اسلامی باشند و در حقیقت، برنامه کاری مفتیان، فقیهان، پیشوایان دینی و رهبران سیاسی را همین اصل تعیین می کند; یعنی همواره باید این شاخص را در مقابل خود قرار دهند تا مبادا از کسی فتوایی صادر شود که با این رکن مخالف باشد; مبادا عمل سیاسی یا جنگ یا صلحی توسط رهبران سیاسی صورت گیرد که با این رکن رکین ناسازگار باشد; دقیقا عین همان نکته ای که ما در باب توحید قائلیم که هیچ عملی از اعمال مسلمین، هیچ عبادتی و هیچ مودتی نباید با اساس اسلام که توحید رب است، مباینت داشته باشد .

در بعد اجتماعی هم به نظر من مساله وحدت امت اصل و محور است و در همه فعالیت های فرهنگی و علمی و در کلام، فلسفه، فقه، حدیث و رجال باید این شاخص بر همه حاکم باشد . ما مسلمان ها مجاز نیستیم برای حمایت از یک قومیت یا یک مذهب، ولو مذهب اهل بیت علیهم السلام، به گونه ای عمل کنیم که وحدت امت را مخدوش سازد .

صرف نظر از مساله وحدت اسلامی که همه مسائل تقریبی گرد محور آن چرخ می زند، واقعیت این است که همه کسانی که مسلمانند، نماز می خوانند، روزه می گیرند و فقه و کلام دارند، در اصول با یکدیگر اختلاف ندارند و اختلافشان تنها در فروع است; یعنی مسائل منشعب از اصول اساسی; چه در بعد احکام و چه در بعد عقاید . توحید ذات پروردگار، نبوت و حتی خلافت اسلامی (به این معنا که اسلام دارای حکومت است و سیاست از ارکان اسلام است و قهرا نیازمند متصدی هم هست) اینها از اصول مشترک اسلامی است و هیچ کس نمی تواند آنها را انکار کند . اما در مقام تفصیل بحث می شود که مثلا آیا خدا در آخرت دیده می شود یا نه . مثلا شیعه و سنی با این که در مصداق خلیفه اختلاف دارند، در این که اسلام خلافت و سیاست دارد و رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم هم پیغمبر بودند و هم رییس سیاسی مسلمان ها، اختلاف ندارند . این که بر سر مساله مصداق خلافت دعوا کرده اند نشان می دهد که اصل خلافت و سیاست مفروغ عنه بوده است . متاسفانه مسلمان ها این مسائلی را که جنبه فرعی دارد، ملاک کفر و ایمان قرار داده اند .

چگونه می توان اندیشه تقریب را نهادینه کرد؟

ما باید از حساسیت این بحث ها بکاهیم و بگوییم که اینها معیار کفر و ایمان نیست و لوازم اینها را (که فرضا به نظر ما لوازم آنها هستند) بر گردن قائلان به آن نظرها نگذاریم . اگر این باب باز شود، آنان هم می گویند وقتی شما مثلا قائل به عصمت امام هستید و می گویید که به امام چیزهایی القا می شده است، پس قائل به تداوم وحی پس از پیامبر اکرم هستید; چون بدین ترتیب آنها مسائل را به طور مستقیم از خدا می گیرند . من عقیده دارم که در این گونه بحث ها غرض و مرضی در کار نیست . ما این گونه می فهمیم و آنها آن گونه می فهمند . باید با یک نظر تسامح یا عذرتراشی به یکدیگر نگاه کنیم و حق بدهیم هر کسی نظر خود را طرح کند و بی جهت کسی را تکفیر و تفسیق نکنیم و لوازم گفته های دیگران را بر گردنشان نگذاریم .

منشا اصلی اختلاف ها، ظواهر نصوص است . نمی توان گفت که نباید خارج از ظواهر نصوص بحث کرد; چون در این صورت باید دایره فقه، عرفان و کلام را هم به همین ظواهر محدود کنیم . حالا شاید شیعه ها تحمل نکنند اگر بگوییم که مساله خلافت هم از همین قبیل بوده است; یعنی نوعی ابهام در کار بوده است . من در این زمینه خیلی بحث کرده و بسیار نوشته ام . در مقاله «امام علی و وحدت اسلامی » آورده ام که به نظر من مساله نص بر ولایت علی علیه السلام در دوران خلفا فراموش شده بود و علی در زمان خلافتش این مساله را زنده کرد; نه به عنوان حق شخصی خودش; بلکه برای این که به عنوان یک حقیقت اسلامی باقی بماند . بنابراین ما نمی توانیم دیگران را تخطئه کنیم و همه را دشمن انگاریم . خیلی از مسلمان ها بعد از پیغمبر متوجه این امر شدند و کم کم این مساله برایشان اهمیت یافت . به نظر من کسانی که امروزه می گویند در اسلام سیاست و حکومت نیست، انحرافشان از اسلام بیشتر از کسانی است که می گویند مثلا علی خلیفه بلافصل نبوده است; برای این که این مساله نسبت به آن مساله فرعی است و آنها دارند اساسا دین را از سیاست جدا می کنند که کاری است بسیار خطرناک و انحرافش هم بیشتر است; یعنی می شود گفت که اینان یک امر ضروری را انکار کرده اند; ولی در مورد منکران خلافت بلافصل علی علیه السلام نمی شود گفت که آنان انکار ضروری اسلام کرده اند; بلکه این انکار ضروری یک مذهب است .

یکی از بحث های اختلاف انگیز، تلقی های خاص از موضوع ولایت است . ما چگونه باید ولایت را بفهمیم و بپذیریم تا بر اساس آن دیگران را حداکثر محروم از فیض ولایت بدانیم، نه خارج از حیطه دین؟

از قدیم به ما این گونه یاد می دادند که اصول دین پنج تاست; اما درست این است که سه تای آنها اصول دین و دوتای آنها اصول مذهبند . خود شیعیان و محققان شیعه میان این دو دسته به این بیان فرق می گذاشتند که آن سه اصلی که اصول دین است (توحید، نبوت و معاد) همه مسلمان ها را در بر می گیرد و آن دوتایی که از اصول مذهب است (عدل و ولایت) تنها مایه تمییز شیعه از غیر شیعه است . اما در مورد امامت، هیچ گاه ائمه ما نمی گفتند کسی که امامت ما را قائل نیست، از دین خارج است . هشتاد درصد روایاتی که در زمینه عقیده ولایت است و در مقدمات جامع احادیث الشیعه جمع شده، مربوط به مساله محبت اهل بیت است; آن هم در مقابل بنی امیه و برخی از خوارج که دشمن سرسخت اهل بیت بودند . مفاد آن روایات این است که هر کس دوست دار ما باشد اهل نجات است . البته بعضی از آن روایات ناظر به ولایت به همان معنای خاص شیعی است; ولی اگر شما آن اکثریت را حاکم کنید، نتیجه می گیرید که هرکس محب اهل بیت است، اهل نجات است که نود درصد همه سنی ها و حتی همین سلفی ها را نیز در برمی گیرد . همین سلفی ها مقیدند که بگویند: « صلی الله علی سیدنا محمد و آله وصحبه » . آنان بیش از سایر سنی ها این نوع صلوات را باب کردند; بنابراین آنان با اهل بیت دشمن نیستند . بله، منکر برخی از عقاید ما درباره ایشانند; ولی اگر کسی منکر این عقاید شد، آیا کافر است؟ ولایت به این معنا فرعی اعتقادی است که از یک اصل کلی برگرفته شده است .

نکته دیگر، تقریرهای مختلفی است که درباره ولایت وجود دارد . آیت الله بروجردی اصرار داشت که ما باید حدیث ثقلین را معیار قرار بدهیم; نه احادیث مربوط به خلافت را . ما در مساله خلافت با اهل سنت اختلاف داریم; اما الآن که خلافتی در بین نیست که بر سر آن دعوا کنیم . آن بعد ولایت که به کار امروز ما می آید، حجیت و به تعبیر ایشان «مرجعیت علمی اهل بیت » است . ایشان همیشه بر مساله مرجعیت فقهی اهل بیت تاکید می کرد، اما امام خمینی معتقد بودند که معارف واقعی در اختیار ائمه و اهل بیت است . اینها دو اندیشه و نگرش متفاوتند: یکی همواره بر حقایق عرفانی تاکید می کند که مسلمان ها از آنها محروم شدند و دیگری بر احکامی که مسلمان ها از آنها محروم شدند . دیدگاه سوم، دیدگاه متصوفه و عرفاست که معتقدند غیر از فقه و غیر از این معارف، یک رابطه ولایتی بین مردم و پیغمبر وجود دارد . در هر حال، این سه دیدگاه هم وجود دارد و هیچ یک از سه دیدگاه بحث خلافت را مهم نمی دانستند . ما می دانیم که علی به ابن عباس گفت: «حکومت بر شما، از این کفش پینه دوزی شده برای من کم ارزش تر است; مگر آن که با آن حقی را استیفا کنم » . مرحوم علامه سمنانی هم در مقاله خود در رساله الاسلام می گفت اصلا مساله امامت و خلافت دو مساله است . خلفا امامت علی علیه السلام را قبول داشتند و علی علیه السلام هم خلافت آنان را قبول کرد و ی گفت شما حکومت کنید; ولی مشکلات را من باید حل بکنم . آنان هم قبول داشتند . مخصوصا خلیفه دوم این معادله را به جد قبول داشت . اینها راه هایی است که می توانیم پی بگیریم .

با انقلاب این امید در دل ها زنده شد که هم گرایش به اعتلا و عزت مسلمانان و حضور اسلام به عنوان یک فکر و یک مبنا در عرصه زندگی مسلمانان بیشتر شود و هم مسلمان ها همگراتر شوند; اما در عمل می بینیم که هرجا گرایش های دینی غلیظتر شده، واگرایی هم بیشتر شده است . بر این اساس، آیا برای تقریب آینده روشنی را پیش بینی می کنید و آیا با وجود این گرایش ها می توان در انتظار تقریب بود؟

به نظر من پیروان مذاهب اسلامی باید این حقیقت را باور کنند که مذهب عین دین نیست . دین همان اصول کلی زمان رسول اکرم است که تا مدتی پس از پیامبر هم به همان نحو مورد اذعان بود . مابقی اختلافاتی بعدها در این ابعاد سه گانه یا چهارگانه است که پیدا شده است . مذهب یعنی طریق; یعنی راهی به اسلام . متاسفانه پیروان و پیشوایان مذاهب وقتی که با اجتهادات خودشان از یک مذهب پیروی می کنند، می گویند این مذهب عین همان دین است . واقعیت این است که یک کلیاتی در کتاب و سنت هست . بعد به مرور زمان هر کسی آمده و فکری کرده و با اجتهاد و استنباط از برخی از نصوص کتاب و سنت، مساله ای را طرح کرده است . بعدها آن مساله کم کم توسعه پیدا کرده تا به صورت امروزی آن درآمده است . اگر بپذیریم که مذهب طریق دین است، نه عین آن، به طور کلی از این تعصبات و عواطف نادرست کاسته می شود و آدمی روحیه عقلانی پیدا می کند و می گوید ما در این مساله فرعی، به خصوص در احکام، این گونه می فهمیم و دیگران به گونه ای دیگر می فهمند و شاید هم حق با آنان باشد .

مساله تصوف زمینه خوبی است برای مبارزه با افکار و گرایش های وهابیت . می توان از این زمینه ها استفاده کرد، ولی متاسفانه ما عملا مرتکب اشتباه و تندروی می شویم; فکر می کنیم همین که آنان به اهل بیت ارادت دارند، پس می توان کل عقاید شیعه، از جمله تبری، را به آنان منتقل کرد . از این راه آنان را از خود می رانیم .

آیا موضوع تصوف با نیازها و گرایش های دنیای جدید نیز سازگار است؟

بله، خیلی مناسب است; زیرا پیروان خود را وارد مرحله ای از سیر روحانی و اشراق ربانی می کند . ما باید با اینها گرم بگیریم . اگر انحراف یا بدعت غیر قابل گذشتی هم از ایشان سرزد، باید با ملایمت به آنان تذکر داد و آنان هم می پذیرند . اینان نهایت عاطفه را نسبت به اهل بیت دارند . در سلسله سند ایشان از حضرت هادی به بالا هست . ما داریم این اشتباهات را انجام می دهیم و خیال می کنیم که لعن از اصول و از ارکان اصلی تشیع و بلکه از اصول اسلام است . الآن در خطبه کتاب ها یا در خطبه نماز جمعه تعبیر «لعنه الله علی اعدائهم » را به کار می برند . سیصد چهارصد سال قبل این حرف ها نبود و بعدها پیدا شده است . وقتی که می پرسید اعدا چه کسانی هستند، می گویند همان کسانی که خلافت را از علی گرفتند . خوب، این کارها همه سنی ها و همین صوفی ها را می رنجاند . ما با این شیوه ها این سرمایه مهم را که تصوف و علاقه به اهل بیت است، از دست می دهیم .

به جاست در این جا درباره ائمه اربعه بگویم که به عقیده من ایشان از لحاظ سیاسی شیعه بودند; چون عقیده شان این بود که خلیفه باید از آل علی باشد و در راه این عقیده سختی هم کشیده اند . هیچ یک از اینان از خلفا حمایت نمی کردند . اینها را ما باید به مردم بگوییم . به عقیده من علت این که مذهب ایشان باقی مانده، همین وجهه مردمی آنان در قبال حکومت هاست .

در هر حال، تصوف تنها مانع پیشرفت وهابیت در عالم اسلام است; ولی آیا اینها می توانند مقاومت بکنند یا نه، جای تردید است . خلاصه این که من تا مدتی پیش از این، آینده جهان اسلام را از آن وهابی ها می دانستم . اما الآن مدتی است که در حال عدول از آن فکر هستم . به نظر من بحث قرائت های مختلف و تجددگرایی در اندیشه اسلامی که همه جا را فراگرفته است، تحصیل کرده ها را از اصل اسلام دور می کند; چون هر کسی هر فکری را که دارد، به اسم اسلام منتشر می کند و این خطر جدیی است که فقط به مذهب خاصی لطمه نمی زند; بلکه اساس اسلام را متزلزل می کند و اهداف سیاسی بیگانه هم در پس آن هست . وظیفه متدینان همه مذاهب اسلامی آن است که در برابر این توطئه جدید صفوف خود را فشرده تر کنند و از درگیری و جنجال و جدال با هم در مسائل اختلافی بکاهند و به داد اسلام برسند .

آیا این که این بحث جنبه سیاسی پیدا کرده و این قدر رواج یافته است، عکس العملی در مقابل افراطکاری های طرف مقابل نیست؟ این که کسانی می آیند و خیلی از امور اختلافی و فرعی را جزء اصل دین تلقی و روی آن تاکید می کنند، طبیعتا در دیگران عکس العملی ایجاد می کند و ناگزیر می گویند اساسا ما قرائت دیگری و حرف دیگری داریم .

البته قرائت ها می تواند معنای معقولی داشته باشد که همان بحث اجتهاد است و در واقع چیز جدیدی نیست; منتها در پناه اصول پذیرفته شده و مبتنی بر کتاب و سنت قطعی . اما آن جنبه افراطی قرائت ها که دیگر به هیچ اصل ثابتی قائل نشوند و هر روز چیزی را بفهمند و هیچ امر مشترک و هیچ اصلی را نپذیرند، طبعا قابل دفاع نیست . البته این شیوه بیشتر جنبه سلبی و عکس العملی دارد تا جنبه اثباتی . برخی در اصل وحی شک دارند; یا می گویند توحید دلیلی ندارد و یا ادله آن محل تردید است . وقتی که این باب گشوده شود،

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *