تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل چهره های مثبت و منفی در نهضت حسینی علیه السلام؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل چهره های مثبت و منفی در نهضت حسینی علیه السلام، محتوای خود را در قالب 66 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل چهره های مثبت و منفی در نهضت حسینی علیه السلام با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل چهره های مثبت و منفی در نهضت حسینی علیه السلام آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل چهره های مثبت و منفی در نهضت حسینی علیه السلام به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل چهره های مثبت و منفی در نهضت حسینی علیه السلام ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل چهره های مثبت و منفی در نهضت حسینی علیه السلام، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل چهره های مثبت و منفی در نهضت حسینی علیه السلام را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چهره های مثبت و منفی در نهضت حسینی علیه السلام :

قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکمْ وَ أَبْناؤُکمْ وَ إِخْوانُکمْ وَ أَزْواجُکمْ وَ عَشِیرَتُکمْ وَ أَمْوالٌ اِقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَهٌ تَخْشَوْنَ کسادَها وَ مَساکنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیکمْ مِنَ اَللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّی یأْتِی اَللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اَللّهُ لا یهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْفاسِقِینَ

بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایف شما، و اموالی که به دست آورده اید، و تجارتی که از کساد شدنش می ترسید، و خانه هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند؛ و خداوند جمعیّت نافرمانبردار را هدایت نمی کند! (سوره توبه، آیه ۲۴)

۱- محبت پدر

چهره منفی

مختار، صبح، ابو عَمره را به دنبال عمر بن سعد فرستاد و دستور داد که او را بیاورد. ابو عَمره نزد عمر بن سعد آمد و بر او وارد شد و گفت: امیر، تو را خواسته است!

عمر برخاست؛ امّا پایش در جُبّه اش گرفت و فرو افتاد. ابو عَمره او را در همان جبّه با شمشیرش کشت و سرش را در دامنش گذاشت و آن را در برابر مختار قرار داد.

مختار به پسر عمر، حفص بن عمر بن سعد که نزد او نشسته بود، گفت: این سر را می شناسی؟

حفص، استرجاع کرد (إنّا للّه گفت) و گفت: آری و زندگی، دیگر پس از او، لطفی ندارد!

مختار گفت: راست گفتی. تو هم پس از او زنده نمی مانی! و دستور داد او را نیز کشتند و سر او را در کنار سر پدرش گذاشتند.

آن گاه مختار گفت: این در برابر حسین علیه السلام و این هم در برابر علی بن الحسین (علی اکبر)، هر چند که برابر نیستند! به خدا سوگند، اگر سه چهارمِ قریش را به خاطر حسین می کشتم، با بند انگشتی از بند انگشتان او برابری نمی کرد.[۱]

چهره مثبت

معاویه بن یزید بن معاویه که مادرش، امّ هاشم دختر ابو هاشم بن عُتبه بن ربیعه است چهل روز و برخی گفته اند: چهار ماه حکمرانی کرد. وی عقیده خوبی داشت. برای مردم، سخنرانی کرد و چنین گفت: «پس از ستایش و ثنای خداوند، ای مردم! ما گرفتار شما شدیم و شما گرفتار ما شدید. از ناخشنودی شما نسبت به ما و طعنتان، بی خبر نیستیم. بدانید که جدّم معاویه بن ابی سفیان، بر سرِ حکومت، با کسی به ستیز برخاست که به خاطر خویشاوندی اش با پیامبر صلی الله علیه و آله، برای حکومت، شایسته تر بود و در مسلمانی، شایستگی بیشتری داشت و پیش گام مسلمانان و نخستین مؤمن بود. او پسر عموی فرستاده پروردگار جهانیان و پدر یادگاران خاتم پیامبران بود. او کاری با شما کرد که می دانید و شما هم کاری با او کردید که منکرش نیستید، تا این که مرگش فرا رسید و در گرو عملش قرار گرفت.

سپس پدرم (یزید) زمام امور را به دست گرفت، در حالی که شایسته خلافت نبود. سوار بر مرکب هوسش شد و اشتباه خود را نیکو به حساب آورد و امیدش را زیاد کرد و آرزو، او را تباه ساخت و اجَلش کوتاه شد. پس [کم کم ] توانش اندک شد و زمانش به پایان رسید و در گورش قرار گرفت و گرفتار گناه و اسیر جرمش شد».

آن گاه معاویه (پسر یزید) گریست و گفت: «بزرگ ترین درد ما، این است که می دانیم جایگاه او، بد و بازداشتگاهش، زشت است. او عترت پیامبر خدا را کشت و حرمت حرم را ریخت و کعبه را سوزاند. من، عهده دار حکومت شما نیستم و زیر بار نتایج کارتان هم نمی روم. خودتانید و حکومت. به خدا سوگند، اگر دنیا غنیمت است، ما از آن، بهره برده ایم و اگر شر است، همین مقدار که خاندان ابو سفیان به آن رسیده اند، بسشان است!».[۲]

۲- محبت فرزند

چهره منفی

یکی از تبهکاری ها و جنایات معاویه، بیعت گرفتن برای یزید، بر خلاف خواست اهل حل و عقد (یعنی صاحب نظران جامعه اسلامی) است که با دهن کجی به مهاجران و انصار و علی رغم مخالفت برجسته ترین اصحاب، این کار را در زیر سایه ایجاد ترس، و نیز دادن وعده به شهوت پرستان و مال پرستان، انجام داد.

معاویه، از همان روز که به سلطنت نشست و بساط استبدادی قهرآمیز و ننگین را گسترد، در این اندیشه بود که پسرش را ولیعهد خویش سازد و برایش بیعت بگیرد و حکومت امَوی را موروثی و پایدار گرداند. او هفت سال تمام، زمینه این کار را فراهم می کرد. به نزدیکانش انعام می نمود و بیگانگان را خویشاوند و مقرّب خود می ساخت. گاه نیت خویش را پنهان می کرد و زمانی، بر ملا می نمود و پیوسته، راه آن را هموار می ساخت و سختی هایش را آسان می نمود.

چون زیاد که مخالف ولایت عهدی یزید بود، به سال ۵۳ هجری در گذشت، معاویه پیمانی را به نام زیاد، جعل کرد و برای مردم خواند که در آن آمده بود: حکومت پس از معاویه، از آنِ یزید باشد. او با این کار چنان که مدائنی گفته، می خواست راه بیعت گرفتن برای یزید را هموار نماید.

ابو عمر می گوید: معاویه هنگامی که حسن علیه السلام زنده بود، برای بیعت یزید، اشاره و تعریضی کرد؛ امّا این مقصود را فقط پس از درگذشت حسن علیه السلام، آشکار کرد و تصمیم آن کار را گرفت.

ابن کثیر می نویسد: در سال ۵۶ هجری، معاویه، مردم را دعوت کرد که با پسرش یزید، بیعت نمایند تا پس از وی، حاکم باشد. او تصمیم این کار را پیش تر و در زمان زنده بودنِ مغیره بن شعبه گرفته بود.

ابن جریر [طبری]، از طریق شَعْبی، چنین روایت می کند: مغیره پیش معاویه آمده بود و از استانداری کوفه، استعفا کرده بود. معاویه هم به خاطر پیری و ناتوانی اش، استعفای او را پذیرفت و تصمیم گرفت که سعید بن عاص را به جای وی بگمارد. چون مغیره از تصمیم معاویه خبردار شد، گویی پشیمان شده باشد، نزد یزید بن معاویه رفته، به او توصیه کرد که از پدرش بخواهد او را ولی عهد سازد. یزید نیز از پدرش تقاضای ولی عهدی کرد.

پدرش پرسید: چه کسی این را به تو توصیه کرد؟

گفت: مغیره.

معاویه پیشنهاد مغیره را پسندید و او را دو باره به استانداری کوفه گماشت و دستور داد که در این راه (تثبیت ولی عهدی یزید) بکوشد. پس مغیره برای زمینه سازی ولی عهدی یزید، به کوشش پرداخت.

معاویه در این باره، کتبا با زیاد، مشورت کرد و زیاد که می دانست یزید، سرگرم بازی است و دل به بازی و شکار بسته، با ولی عهدی او مخالفت نمود و عبید بن کعب نُمَیری را که دوست صمیمی وی بود، نزد معاویه فرستاد تا رأی او را بزند و منصرفش کند.

عبید به دمشق رفت و ابتدا با یزید، ملاقات کرد و از قول زیاد به او گفت که در پی ولایت عهدی بر نیاید؛ زیرا ترکش برای او مفیدتر از آن است که از پی آن بر آید. یزید از ولایت عهدی منصرف شد و نزد پدر رفت و هم داستان شدند که فعلًا از آن، دست بر دارند. وقتی زیاد مُرد، معاویه شروع کرد به ترتیب دادن کار ولایت عهدی یزید و تبلیغات و دعوت برای بیعت گرفتن، و برای ولایت عهدی یزید، به سراسر کشور نامه نوشت.[۳]

چهره مثبت

بَشیر بن عمرو حَضرَمی، که در منابع از وی با نام های بشر بن عمر حَضرَمی، بشیر بن عمرو و محمّد بن بشیر حَضرَمی نیز یاد شده، از یاران استوارگام و باوفای سید الشهدا علیه السلام است.

وی، خبر ناگوار اسارت فرزندش در ناحیه ای مرزی را در کربلا شنید و در حالی که می توانست به بهانه آزاد کردن فرزندش صحنه را ترک کند، جوان مردی کرد و از امام حسین علیه السلام جدا نشد. امام علیه السلام به وی فرمود:

تو از بیعت من، آزادی. پس [برو و] برای رهایی پسرت، تلاش کن.

امّا وی پاسخ داد:

اگر از تو جدا شوم، درندگان، زنده زنده، مرا بخورند!

و در گزارشی دیگر، آمده که امام علیه السلام به وی فرمود که فِدیه (جانْ فدای) آزاد کردن فرزندش را هم در اختیارش می گذارد؛ امّا وی، نپذیرفت و گفت:

هرگز! از تو جدا شوم و از مسافران، خبر تو را جویا شوم؟ به خدا، هرگز این اتّفاق نمی افتد و از تو جدا نمی شوم!

بر پایه گزارش طبری، بشیر و سُوَید، آخرین یاران امام علیه السلام بودند که به خیل شهدای کربلا پیوستند.

وی، در حالی که این اشعار را زمزمه می کرد، با سپاه دشمن درگیر شد و به شهادت رسید:

الیومَ یا نَفسُ الاقِی الرَّحمانَ

وَالیومَ تُجزَینَ بِکلِّ إحسانِ

لا تَجزَعی فَکلُّ شَی ءٍ فانٍ

وَالصَّبرُ أحظی لَک عِندَ الدَّیانِ

امروز ای نَفْس، با [خدای ] مهربان، دیدار می کنم

و امروز، با احسان تمام، پاداش داده می شوی.

بی تابی مکن. همه چیز، فنا شدنی است

و شکیبایی برای تو، پُر بهره ترین است، در پیشگاه داورِ روز جزا.

از وی در «زیارت ناحیه مقدّسه»، چنین یاد شده است:

سلام بر بِشْر بن عُمَر حَضرَمی! خداوند، سپاس گزار این گفته تو به حسین باشد، آن هنگام که او به تو اجازه داد که بروی [؛ امّا گفتی]: اگر از تو جدا شوم، درندگان، زنده زنده، مرا بخورند! خبر تو را از مسافران، جویا شوم و تو را با وجود کمی یاور، تنها بگذارم؟ هرگز، چنین اتّفاقی نمی افتد!

نام او در «زیارت رجبیه» نیز آمده است.[۴]

۳- محبت برادر

چهره منفی

عمرو بن قَرَظه بن کعب که همراه حسین علیه السلام بود، کشته شد و برادرش علی که با عمر بن سعد بود، فریاد کشید: ای حسین، ای دروغگو، پسر دروغگو! برادرم را گم راه کردی و فریفتی تا آن که او را کشتی.

حسین علیه السلام پاسخ داد: «خداوند، برادرت را گم راه نکرد؛ بلکه برادرت را هدایت نمود و تو را گم راه ساخت».

علی گفت: خدا مرا بکشد، اگر تو را نکشم یا کشته نشوم.

آن گاه، به حسین علیه السلام حمله بُرد؛ امّا نافِع بن هِلال مرادی، راه را بر او گرفت و ضربه ای به او زد و بر زمینش انداخت. یارانش او را بُردند و نجاتش دادند. بعدها، مداوا شد و بهبود یافت.[۵]

چهره مثبت

هنگامی که عبّاس بن علی علیه السلام، این [وضعیت] را دید، به برادرانش: عبد اللّه، جعفر و عثمان، پسران علی که بر او و پسرانش درود باد و مادر همگی آنها امّ البنین عامِری از آل وحید بود، گفت: پیش قدم شوید فدایتان شوم و از سَرورتان، حمایت کنید تا به پای او جان دهید».

آنان، همگی پیش قدم شدند و پیش روی حسین علیه السلام، با سر و گلوی خود، از او محافظت کردند.

هانی بن ثُوَیب حَضرَمی، به عبد اللّه بن علی، حمله بُرد و او را کشت. سپس به برادرش جعفر بن علی حمله بُرد و او را نیز کشت.

و یزید اصبحی نیز عثمان بن علی را با تیر زد و کشت. سپس به سوی او رفت و س

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *