توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل کارکرد دین در انسان و جامعه – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل کارکرد دین در انسان و جامعه شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل کارکرد دین در انسان و جامعه گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کارکرد دین در انسان و جامعه با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کارکرد دین در انسان و جامعه از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کارکرد دین در انسان و جامعه با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل کارکرد دین در انسان و جامعه را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کارکرد دین در انسان و جامعه :
نوشته شده توسط: محمدحسن قدردان قراملکی(۱)
چکیده
مقاله ذیل کارکرد ادیان و پیامبران آسمانی در دو حوزه انسان و جامعه را تحلیل و تبیین می کند. در بخش اوّل روشن خواهد شد که بیش تر انسان ها دارای معرفت و شناخت درست از مبدأ، انسان، جهان و آخرت نیستند و این دین و پیامبران بودند که معرفت کامل و صادق را در اختیار انسان قرار داداند و به پاک سازی عقاید خرافی انسان پرداختند. در عرصه اخلاق، دین با سه راهکار (عقلانیت بخشی، شناسایی بعض اصول اخلاقی و حمایت از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن) به مدد اخلاق آمد. کارکرد دیگر در حوزه فردی، معنا و نشاط بخش به زندگی مادّی انسان است.
بخش دوم مقاله به تبیین کارکرد گوهر دین و رفتار پیامبران در عرصه اجتماع می پردازد. وحدت بخشی و رفع انواع اختلافات مردم، مبارزه با حاکمان جور و آزادی مردم از یوغ استمعار، برقراری عدالت و وضع قوانین مناسب آن، از کارکردهای مهم دین در جامعه است، نقش دین و پیامبران در علم و دانش و تمدّن بشری حُسن ختام مقاله است.
واژگان کلیدی: کارکرد، دین، انسان، جامعه، تمدن بشری، اصول اخلاقی، پیامبران.
تعریف کارکرد
کارکرد، ترجمان واژه فونکسیون «function» است که در اصطلاح جامعه شناسی وقتی به دین نسبت داده می شود، مقصود معنای عام آن است که شامل خدمات، غایات و اغراض، آثار و تبعات پنهان و آشکار، مقصود و غیرمقصود دین به جامعه می شود که قوام، بقا و تعادل آن را در پی دارد؛(۲) امّا در حوزه دین پژوهی و در این تحقیق، مقصود از کارکرد دین، مطلق خدمات و آثار دین در جامعه و افراد آن است. با قطع نظر از این که تأثیر آن فقط در افراد و نه در جامعه ظاهر شود. بحث کارکرد دین و پیامبران میان متکلّمان رایج بود و از آن، با تعابیری مانند فواید، بعثت آثار ایمان و دین سخن می گفتند؛ امّا در دو سده اخیر با طرح بحث جایگزینی کارکردهای علوم گوناگون مانند روانشناسی و جامعه شناسی بر کارکردهای دین به صورت بدیل و رقیب دین مطرح شد و دین پژوهان با نگاهی جدید موضوع را تحلیل می کردند و از این لحاظ می توان مدّعی شد که بحث کارکرد دین و امکان رقابت با آن، مسأله جدید کلامی است. با این مقدّمه به تحلیل و تبیین کارکرد دین در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی می پردازیم.
گفتار یکم: کارکرد فردی
پیش تر بیان شد که مقصود از کارکرد دین، اثر، نقش و تحوّلی است که دین در انسان یا جامعه ایفا می کند. آثار و تحوّلات دین را از یک دیدگاه می توان به دو بخش فرد و اجتماع تقسیم کرد. به دیگر سخن، قلمرو کارکرد دین می تواند فردی و اجتماعی شود، نخست به کارکرد دین در قلمرو فردی اشاره می کنیم.
۱. معرفت زایی
انسان، نخست از طریق حسّ و تجربه به امور اطراف خود شناخت می یابد و با بلوغ و تکامل خود قلمرو شناختش نیز متحوّل می شود؛ امّا مسأله شناخت، زوایای پیچیده ای دارد؛ به گونه ای که برخی مانند سوفسطائیان منکر شناخت شدند. ادامه این داستنان در غرب، با تفکیک بین نومن (پدیده) و فنومن (ذهن و پدیدار) به وسیله کانت و نظریّه نسبیت معرفت ادامه دارد.
نخستین نقش و کارکرد دین و پیامبران، تأیید مسأله شناخت است؛ خداوند یکی از وظایف پیامبران را تعلیم حکمت و دانش می داند که انسان از آن خالی الذهن بود:
وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ.(۳)
قرآن کریم به عنوان منبع دین آسمانی و منشور پیامبر(ص)، در معرفی منابع و ابزار شناخت نگاه عام و فراگیر داشته و آن را مانند تجربه گرایان به حس، و مانند عقلیون به تعقّل، و مانند عارفان به شهود منحصر نکرده و بلکه از اعتبار مجموع آن ها به تناسب افراد دفاع کرده است.(۴)
دین افزون بر آموزش اصل شناخت، در مقولات دینی نیز به تعلیم انسان پرداخته است که به فهرست آن ها اشاره می شود.
أ. مبدأشناسی
آیات متعدّد با فراخوانی انسان به تفکّر در مخلوقات،(۵) نظم حاکم بر جهان،(۶) حدوث جهان،(۷) فقر ماهوی جهان(۸) و فطرت،(۹) انسان را به براهین خداشناسی رهنمون می سازد. درباره صفات خداوند، پیامبران به معرّفی و تبیین صفات کمالی و جمالی خداوند پرداختند.
ب.انسان شناسی
تا حال چهره واقعی انسان ناشناخته مانده، و برای این موجود دو پا، تعاریف گوناگونی ارائه شده است. دکتر کارل الکسیس، انسان را موجود ناشناخته تعریف می کند.(۱۰) دین و پیامبران برای معرفت دهی برای انسان درباره خودش به نکاتی اشاره کرده است. از منظر دین، انسان از دو عنصر مادّه (بدن) و مجرّد (روح) ترکیب یافته است.(۱۱) ذات انسان از دو جهت خیر و شر تشکیل می شود که چهره خیریّت به ساحت فطری و چهره شرّیّت به ساحت مادّی و دنیایی و غریزی انسان تعلّق دارد.(۱۲)
ج. معادشناسی
دین با آیات متعدّد، از امکان(۱۳) و ضرورت وجود رستاخیز دیگر خبر می دهد.(۱۴) و به تصویر ماهیت و جزئیات آن می پردازد که عقل انسانی از معرفت ابتدایی آن ناتوان است.
۲. معنابخشی و پشتیبانی از اصول اخلاقی
موضوع دین و اخلاق از مسائل مهمّ علم اخلاق(۱۵) است که از سده های پیش رهیافت های گوناگونی عرضه شده، و با تطّور علم اخلاق و ظهور فلسفه اخلاق، موضوع پیشین بیش تر مورد کالبدشکافی و تحلیل از زوایای مختلف به وسیله دین پژوهان و فیلسوفان اخلاق قرار گرفته است که تفصیل آن را باید از موضع خود پی گرفت. ما در این جا به سه مسأله درباره کارکرد دین در حوزه اخلاق اشاره می کنیم. مسأله اوّل مصدر و ملاک اعتبار و قداست ارزش های اخلاقی است که آیا بدون اعتقاد به وحی و خداوند و معاد می توان عقلانیّت و اعتبار گزاره های اخلاقی را اثبات کرد یا این که اعتبار اصول اخلاقی در گرو دین است.
مسأله دوم و سوم درباره نقش دین و پیامبران در شناسایی و پشتیبانی از قضایای اخلاقی است. به این معنا که شناخت اصول اخلاقی و تعیین مصادیق آن به طور مطلق بر عهده دین و خداوند است یا این که انسان ها با تعقّل و تفکّر خود نیز می توانند به طور مستقل بعضی قواعد و اصول اخلاقی را شناخته، مصادیق آن ها را تعیین کنند؛ مانند نیکو بودن اصل عدالت و زشت بودن ظلم که یک اصل اخلاقی گرانپایه شمرده می شود. بعد از شناسایی دین چگونه در عملی ساختن ارزش های اخلاقی به انسان یاری می رساند؟
أ. عقلانیّت و معنابخشی به اصول اخلاقی
درباره ملاک فعل اخلاقی با توجّه به اختلاف مکاتب فلسفی و به تبع آن، تکثّر مکاتی اخلاقی، رهیافت های گوناگونی ارائه شده است. مکتب غایت گرایانه،(۱۶) ملاک اخلاقی را در آثار و نتایج فعل می جویند که نفع آن به شخص یا دیگران باز می گردد. هیوم، بنتام و استوارت میل، نمایندگان آن هستند.(۱۷) بر این اساس ملاک فعل اخلاقی را «لذّت»، «نفع و سود»، «معرفت»، «قدرت» و «کمالات» خود شخص تشکیل می دهد که در اصطلاح فلسفه اخلاق به «غایت انگارانه خودگروی» تعبیر می شود. طرفداران این مکاتب ملاک فعل نیکو و اخلاقی را فقط لذّت یا منفعت یا معرفت یا قدرت یا کمالات نفس متعلّق به خود می دانند و به نفع و لذّت یا ضرر دیگران توجهی ندارند. اپیکور، هایز و نیچه از این نحله جانبداری می کنند.
طیف دیگر از مکتب «غایت انگارانه»، قید «خودی» را حذف کرده و به جای آن دیگران و همه را قرار داده اند به این معنا که ملاک فعل اخلاقی فقط نفع یا لذّت خود نیست؛ بلکه باید لذایذ، منافع و مصالح دیگران یا کلّ جامعه را نیز ملحوظ داشت. این رهیافت در فلسفه اخلاق به «غایت انگارانه همه گروی» تعبیر می شود که به طیف های گوناگون مانند «عمل نگر»، «عام نگر» و «قاعده نگر» منشعب شده است.
دومین مکتب، «وظیفه گرایانه»(۱۸) است که مکتب مستقلّی در برابر مکتب غایت نگر به شمار می رود. کانت و پریچارد از نمایندگان معروف این مکتب است. این مکتب ملاک فعل اخلاقی را نه در نفع برآمده بر انسان ها، بلکه در خود فعل می جوید و وبر این اعتقاد است که ذات فعل واجد ملاک فعل اخلاقی است. وظیفه نگران به «عمل نگر» و «قاعده نگر» تقسیم می شوند که بر حسب عمل نگر باید به تشخیص خیریّت خود فعل و عمل خاص توجّه کرد. برحسب قاعده نگر، ملاک فعل اخلاقی (درستی و نادرستی) یک یا چند قاعده است که همیشه معتبر و ثابت هستند؛ مانند لزوم حفظ امانت و عمل به عدالت. کلارک، پرایس، راید، داس و کانت این مکتب را اختیار کرده اند.
ما در این مقام درصدد تحلیل و ارزیابی مدّعیات مکاتب پیشین و مبانی آن نیستیم و این جا فقط به این نکته بسنده می کنیم که ادّعاهای پیشگفته به طور کلّی درست است به این معنا که در تحلیل ملاک فعل اخلاقی باید به منافع خود قائل، دیگران و هم چنین مصلحت فعل توجّه شود، و با نگاه نخستین و ظاهری، عدم ارتباط مکاتب پیشین با دین روشن می شود و آن ها هیچ نیازی در توجیه اعمال اخلاقی خود به دین ندارند؛ چنان که برخی فیلسوفان اخلاق ذکر کردند؛ امّا نکته اساسی درباره مکاتب پیشین این است که با اصول اخلاقی مثل ایثار، فداکاری، و از خود گذشتن مانند مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن خارجی و تقدیم جان خود که گاهی به وسیله سربازان در جنگ ها ظاهر می شود و هر کشوری از آنان به قهرمانان خود نام می برد، با مکاتب پیشگفته تبیین ناپذیر است. مکاتب اخلاقی مادّی که دین و خداوند را در تبیین اخلاق نادیده می انگارند، با کدام ملاک و معیار، مقاومت تا واپسین لحظه زندگی در برابر دشمن را تجویز و اخلاق می دانند؟ اگر دین و آخرت را نادیده بگیریم آیا می توانیم اعمال و رشادت های قهرمانان تاریخ را توجیه و عقلانی بنگاریم؟ آیا از مرگی که در پی آن نه نفعع و خیر، بلکه درد و نابودی است، برحسب مکاتب مادّی نباید پرهیز کرد؟ در حالی که کسی در حماسه و اخلاقی بودن اعمال قهرمانان تردیدی نمی کند و چه بسا تندیس هایی از آنان در اسوه مقاومت بسازند.
ما با برخی از اصول اخلاقی مواجهیم که با مبانی مکاتب مادّی اخلاقی ناسازگار، با عقل، تبیین ناپذیر است و در حقیقت مکاتب مادّی از تحلیل و معنابخشی آن ها ناتوان است؛ امّا اعتقاد به دین و خداوند و تصویر یک زندگانی پسین به خوبی به عقلانیّت و معنابخشی آن اعمال می پردازد.
با تحلیل عمیق، حتّی مکتب «غایت گرایانه همه گروی» که در پی نفع جمعی است نیز در صورت مخاطره قرار گرفتن نفع خود شخصی فاقد معنا می شود؛ چرا که فردی منافع خود را فدا و تقدیم همه کند با فرض این که می داند هیچ نفعی از آن عاید وی نخواهد شد.
به تعبیر عقلی و فلسفی، انسان به طور فطری طالب نفع و بقای خویش است و هر اقدامی که در این جهت باشد با فطرت و عقل سازگار است، و بالعکس هر فعلی که نفع و بقای انسان را تهدید کند یا به خطر اندازد، با حکم فطرت و عقل ناسازگار است؛ بدین سبب بعضی اصول اخلاقی مانند از خود گذشتگی در راه وطن و مردم بنابر مکتب مادّی، از معنا و عقلانیّت تهی است؛ چرا که در مقابل این عمل، هیچ بازیافتی وجود ندارد و فقط محرومیّت و از دست دادن است؛ امّا بنا بر مکتب خداباورانه در مقابل عمل پیشین، بازیافت جاوید در پیش روی قرار دارد و این سبب معنا و عقلانیّت می شود.
نکته قابل توجّه این که مدّعای این مقال، معنا و عقلانیّت بخشی به برخی اصول اخلاقی به وسیله دین است و در صورت عدم اعتقاد به دین، اصول پیشگفته معنا و اعتبار خود را از دست خواهند داد و به تعبیر بعضی اندیشه وران مانند اسکناس بدون پشتوانه خواهد بود. خواننده فاضل نباید این مدّعا را با مسأله دیگری که در فلسفه اخلاق مطرح است یعنی این که خداوند مصدر و سرچشمه اعتبار و حقیقت همه اصول اخلاقی است، خلط کند. این مسأله تا حدودی مشابه دیدگاه اشاعره در انکار حسن و قبح عقلی است که به صورت مطلق نمی تواند مورد قبول طرفداران حسن و قبح عقلی (امامیّه و معتزله) باشد.
پس از تذکار این نکته اشاره می کنیم که تقوّم بعضی اصول اخلاقی به اعتقاد به دین و خداوند مورد توجّه و تأکید برخی متألّهان غربی و اسلامی قرار گرفته است.
رونالد م. گرین در مقاله اخلاق و دین خود در دائره المعارف دین در این باره می نویسد:
دسته سومی از فیلسوفان بر این نکته پای می فشردند که آرای متافیزیکی و دینی مختلف در تعلیل و تبیین و توجیه تعهّدات به زندگی اخلاقی، نقش بسزایی دارند. این صاحبان فکر استدلال می کنند که بدون حدّاقل پاره ای مبانی متافیزیکی یا دینی، تلاش اخلاقی بی معنا است.(۱۹)
کانت از نمایندگان برجسته این نظریّه است.(۲۰)
شهید مطهری در تقریر مدّعای پیشین می نویسد:
خداشناسی سنگ اوّل آدمیّت است، انسانیّت و آدمیّت و اخلاق بدون شناختن خدا معنا ندارد؛ یعنی هیچ امر معنوی بدون این که سرسلسله معنویات پایش به میان آید، معنا ندارد … وقتی که پایه ای در روح بشر نباشد چرا انسانیّت؟ به من چه مربوط؟ آن انسان در مقابل من مثل درخت یا گوسفند است … اگر ایمان نباشد، [اخلاق] مثل اسکناسی است که پشتوانه نداشته باشد.(۲۱)
استاد در موضع دیگری در تعلیل مدّعا می گوید:
تمام آن ها [= اخلاقیّات] مغایر با اصل منفعت پرستی است و التزام به هر یک از این ها مستلزم تحمّل یک نوع محرومیّت مادّی است. آدمی باید دلیلی داشته باشد که رضایت به یک محرومیّت بدهد. آن گاه رضایت می دهد که محرومیّت را محرومیّت نداند. این جهت آن گاه میسر است که به ارزش معنویّت پی برده و لذّت آن را چشیده باشد. … بشر واقعا دو راه بیش تر ندارد یا باید خودپرست و منفعت پرست باشد و به هیچ محرومیّتی تسلیم نشود یا باید خداپرست باشد و محرومیّت هایی را که به عنوان اخلاق متحمّل می شود، محرومیّت نشمارد و لااقل جبران شده بداند.(۲۲)
برخی از معاصران نیز از دیدگاه فوق جانب داری کرده اند.(۲۳)
ب. شناسایی بعضی اصول اخلاقی
پس از اثبات این نکته که عقلانیّت و موجّه بودن بعضی قضایای اخلاقی به وحی و دین برمی گردد، نوبت به مسأله دوم یعنی کارکرد دین و پیامبران در شناسایی و پشتیبانی از اصول اخلاقی می رسد. در این باره باید گفت: برحسب اصل «حُسن و قبح عقلی» که امامیّه و معتزله از آن حمایت می کنند، انسان ها پیش از دین و وحی به طور کلّی بر تشخیص و شناسایی حُسن و قبح ملاک ها توانایند؛ برای مثال، عدالت، نیکو، و ظلم، بد و شرّ است، و در شناسایی آن، عقل به دین نیازی ندارد؛(۲۴) امّا نکته مهم این است که اصل پیشین دلیل بر استقلال انسان از دین در عرصه شناسایی همه ملاک های افعال اخلاقی نیست؛ برای این که اوّلاً قلمرو عقل در احکام کلّی است و نمی تواند در تطبیق کلّیّات بر جزئیّات در همه موارد و به طور قاطع تعیین مصداق کند. تعیین مصداق برای مثال، این که مقتضای عدالت و اخلاق در معامله ربوی، تقسیم ارث، قصاص، چیست؟ از عهده عقل خارج است؛ پس در تعیین مصادیق قواعد عقلی اخلاقی، به دین و وحی نیازمندیم. به تقریر فلسفی، تعیین مصداق قاعده اخلاقی، به عقل عملی مربوط می شود و عقل عملی انسان ها با احساسات باطنی فعل (قوّه شهویّه و عفبیّه) آمیخته است و قوّه ناطقه آن بالقوّه یا کمال نیافته است؛(۲۵) بدین سبب نیاز به دین تا کمال قوّه ناطقه و غلبه بر احساسات در انسان همیشگی است.
بر این اساس، عقل می تواند بعضی اصول اخلاقی را خود شناسایی کند و در برخی دیگر از دین کمک بگیرد. عقل انسان به دلیل آمیختگی به احساسات و گرانمندی اصل چه بسا در تشخیص حُسن از قبح، و سره از ناسره دچار اشتباه شود که دین آن را شفّاف می کند. مثال بارز آن، مسأله جنگ و صلح است. قرآن در این باره می فرماید:
کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تَکْرَهُوا شَیْئا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّوا شَیْئا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.(۲۶)
ج. پشتیبانی از اصول اخلاقی و ضمانت اجرایی آن
نگاهی دوباره به اصول اخلاقی، ما را به این نکته رهنمون می سازد که عقل انسانی در شناخت اصول کلّی حُسن و قبح مانند حُسن عدالت و عمل به پیمان و قُبح ظلم و ناعدالتی، مشکل حادّی ندارد. آن چه بیش تر جوامع از آن آسیب و رنج می بینند، تخطی و تخلّف برخی انسان ها از عمل به اصول اخلاقی است و به تعبیری، اصل حُسن و قبح عقلی به تنهایی ضمانت اجرایی خوب و کافی نیست؛ بلکه به اصل دیگری نیاز است. حکومت ها و حقوق دانان برای رعایت برخی اصول اخلاقی به قوّه قهریّه و کیفرهای مختلف تمسّک کرده اند؛ امّا چنین راهکاری غیر بنیادی و پسینی است که در عین ضرورت آن، کافی نیست.
دین که مورد اطمینان قلبی متدیّنان است در دو مرحله یعنی شناسایی حُسن و قبح و همچنین اجرای آن به پشتیبانی و امداد انسان می آید. انسان ها که به طور فطری به انجام اصول اخلاقی و ارزشی تمایل دارند، ممکن است به علل گوناگون مانند سودجویانه از انجام آن اصول استنکاف کنند. دین در این مرحله در ترغیب و تحریک انسان به انجام فضایل اخلاقی و گریز از رذایل، با سه راهکار ذیل به تکامل اخلاقی انسان کمک می کند:
۱. مقام قدسی انسان و خداوند؛
۲. وعده پاداش «بهشت»؛
۳. تهدید به کیفر «جهنّم».
پیامبران با نشان دادن مقام قدسی انسان و اشتقاق روح وی از مقام قدسی الاهی شخصیت و کرامت فرامادّی انسان را به او تذکار می دهند و خاطرنشان می سازند که انسان در این دنیا مسافری بیش نیست که به سوی خداوند حرکت می کند؛ پس نباید نفس پاک خود را با رذایل و زشتی های غیراخلاقی آلوده و مکدر کند و گرنه از سیر و عروج عرفانی خود بازخواهد ماند، به دیگر سخن، انسان برای رساندن «خود» به «خدا» باید به فضایل اخلاقی ملتزم شود تا به مقصود اصلی خود نایل آید.
راهکار پیشین به انسان های کامل و وارسته اختصاص دارد و ممکن است این راهکار برای بیش تر انسان ها جلوه ای نداشته باشد. دین برای این گونه انسان ها از دو راهکار دگیر یعنی راهبرد تطمیع و تهدید استفاده کرده است؛ یعنی به ملتزمان اصول اخلاقی وعده پاداش و بهشت می دهد و آنانی ارزش های اخلاقی را مخدوش می کنند به عذاب و کیفر دنیایی و آخرتی تهدید می کند. بدین سان پیامبران و ادیان در ظهور ملکات و فضایل اخلاقی و پروراندن انسان های متخلّق به صفات نیکو، سهمی عمده ای در جامعه و تاریخ ایفا می کنند.
پیامبران و ادیان آسمانی برای ترغیب مؤمنان خود به رعایت اصول اخلاقی در متون دینی به صورت متعدّد و مؤکّد و شفّاف به ذکر اصول اخلاقی پرداخته و در قالب امر، موعظه و نصیحت، به سفارش و رعایت آن ها پرداخته اند که گزارش آیات و روایات آن (هر چند به صورت مختصر، از حوصله این مقال خارج است و علاقه مندان می توانند آن را از منابع اخلاقی پی گیرند، این جا برای حُسن ختام به روایت معروف نبوی اشاره می کنیم که حضرت، فلسفه نبوّت و بعثت خود را تکمیل اخلاق نیکوی مردم ذکر می کند: «انما بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق».(۲۷)
۳. معنا و نشاط بخشی به زندگی دنیایی
زندگی مادّی دنیا خود از انواع دردها، رنج ها، کاستی ها و شکوه ها مملو و آمیخته است که تحمّل چنین آلامی برای انسان دغدغه و مشکل به شمار می رود. افزون بر آن، مشکل مرگ و منتهی شدن زندگی موقّت هر انسانی به مرگ و نیستی که ظاهر آن است، زندگی دنیایی و این همه کوشش در آن، همچنین اصول قابل احترام مانند فرهنگ ایثار و فداکاری را بی معنا و نامطبوع و مضطرب و پریشان کرده است؛ امّا دین و اعتقاد به عالم دیگر که زندگانی و سعادت حقیقی در آن در جهان دیگر تعبیه شده است به حیات مادّی انسان معنا و مفهوم دیگری می دهد. انسان را در اعمال دنیایی خود امیدوار و بانشاط می کند؛ زیرا که درد و رنج هرچند سنگین باشد، موقّت است که از سوی آفریدگار جهان جبران خواهد شد.
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرا.(۲۸)
لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ … .(۲۹)
بدین سان، دین به معمّای اِشکال شُرور در جهان آفرینش، پاسخ قانع کننده ارائه می دهد.(۳۰)
و ثانیا دنیا و هستی با مرگ به پایان نمی رسد؛ بلکه مرگ دریچه ای به سوی حیات سرمدی و مطبوع است.(۳۱)
| چون جان تو می ستانی چون شکّر است مردن | با تو ز جان شیرین، شیرین تر است مردن |
نکته دیگر این که انسان متألّه همیشه خداوند را همراه و مأنوس و حافظ خویش احساس می کند و بدین سان از هراس تنهایی و غربت به دور است:
أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ … ،(۳۲)
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ … ،(۳۳)
أَلاَ إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»، «الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ»، «لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَهِ … ،(۳۴)
أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ … .(۳۵)
از آن جا که بحث گسترده این موضوع در فلسفه نبوّت گذشت، در این جا به گزارش دیدگاه چند متفکّر معروف غربی در کارکرد دین در امید و نشاط بخشی به انسان و رفع اضطراب روانی وی، بسنده می کنیم.
زیگموند فروید روان شناس برجسته جهان درباره کارکرد دین در تسکین آلام روحی انسان ها با اشاره به پاداش مؤمنان و عذاب مجرمان در سرای دیگر می نویسد:
بدین ترتیب ملاحظه می شود که دین چه مایه زورمند و تسکین دهنده ای ارائه می دهد. با این شکل است که دشواری ها، رنج ها، محرومیّت ها و نادادگری های این جهان پرآشوب قابل تحمّل می شود … مرگ پایان همه چیز محسوب نمی گردد؛ بلکه مرز یا پلی است میان دو دنیا.(۳۶)
کارل یونگ (م ۱۹۶۱) روان شناس برجسته سوئیسی می نویسد:
فروید تصریح می کند در صورت سستی عقاید دینی مردم، جهان، شاهد تاخت و تازهای افراد بی پروا قرار خواهد گرفت و اصول اخلاقی، فرهنگ و تمدّن رو به افول خواهد گذاشت.(۳۷)
کسی که این تجربه [دینی] به او دست داده باشد، صاحب گوهر گرانبهایی است؛ یعنی صاحب چیزی است که به زندگی معنا می بخشد؛ بلکه خود سرچشمه زندگی و زیبایی است و به جهان و بشریّت شکوه تازه ای می دهد. چنین کسی دارای ایمان و آرامش است.(۳۸)
ویلیام جیمز از فیلسوفان نامی معاصر درباره زندگی مذهبی می نویسد:
زندگی دارای مزه و طعمی می گردد که گوییا رحمت محض می شود و به شکل یک زندگی سرشار از نشاط شاعرانه و باسرور و بهجت دلیرانه درمی آید. یک اطمینان و آرامش باطنی ایجاد می گردد که آثار ظاهری آن نیکویی و احسان بی دریغ است.(۳۹)
الکسیس کارل، دارنده جایزه نوبل می گوید:
معنای زندگی چیست؟ ما چرا در این جا هستیم؟ از کجا آمده ایم؟ در کجا هستیم؟ معنای مرگ چیست؟ کجا داریم می رویم؟ … فلسفه هرگز نتوانسته است به این گونه افراد پاسخ هایی قانع کننده بدهد. نه سقراط و نه افلاطون موفّق شده اند به اضطراب بشری که با زندگی روبرو است، جواب تسکین بخش بدهند. این فقط دین است که راه حلّ جامعی برای مسأله انسانی فراهم آورده است.(۴۰)
ژان فوراستیه می گوید:
غرب کلید اصلی را گم کرده و برای باز کردن قفل این مسائل، کلیدی را که به این قفل نمی خورد مطرح می سازد، و به کار می برد. پاسخ این پرسش ها «انسان کیست؟ زندگی چیست؟ …» را نه علم و نه فلسفه، بلکه دین می دهد.(۴۱)
ماکس پلانک، فیزیک دان نامی جهان می نویسد:
مذهب رشته پیوند انسان و خدا است. … این امر برای او یگانه راه احساس خویشتن در پناه از تهدیدهایی است که بر زندگی او بال گسترده اند. تنها راه یافتن مصفّاترین خوشبختی، یعنی آرامش روح است که فرمان برداری از خدا و توکّل به قدرت بی چون نگهداشت او ارزانی می دارد و بس.(۴۲)
ویل دورانت، مورخ نامی معاصر می نویسد:
دین برای تیره بختان و رنجدیدگان و محرومان و سالخوردگان تسلای فوق طبیعی آورده است؛ تسلایی که در نظر میلیون ها انسان، شریف تر و ارزنده تر از هر گونه مساعدت طبیعی بوده است. حقیرترین زندگی ها را معنا و شکوه بخشیده است. به مدد شعایر خود، میثاق های بشری را به صورت روابط بامهابت انسان و خدا درآورده و از این راه، استحکام و ثبات به وجود آورده است.(۴۳)
رابرت هیوم، مورخ معاصر می نویسد:
دین به شخص چیزی را می دهد که از هیچ منبع دیگری قابل دریافت نیست.(۴۴)
جامعه شناسان نیز به خدمات مفید دین معترفند؛ چنان که ساموئل کینگ می گوید:
افکار لطیف تر و عالی تر مذهبی مانند مفهوم جاودانی روح در انسان، نیروی الهام و امیدواری و ایمان و شجاعت به وجود آورده است.(۴۵)
گفتار دوم: کارکرد اجتماعی دین و پیامبران
حوزه اوّل کارکرد دین و پیامبران درباره خود انسان ها با قطع نظر از اجتماع بود که خود به انواع و عرصه های گوناگون منشعب می شد. حوزه دوم فعّالیت و کارکرد دین و پیامبران در رابطه با اجتماع و جامعه است که از اجتماع چندین انسان تشکیل می شود و خود به انواع اجتماع از قبیل خانواده، قبیله، هم شهری، ملّیّت و امّت و غیره تقسیم می شود. در این جا به تبیین مختصر نوع کار دین در عرصه اجتماع اشاره می کنیم.
۱. همبستگی و رفع اختلافات قومی و نژادی
زندگی اجتماعی و مدنی برای انسان، اصل فطری یا ضرور به شمار می آید که در گرو اجتماع و جامعه سالم و واحد و عاری از هرگونه اختلاف و تشتّت می تواند نیازهای مادّی و معنوی خود را تأمین کند. چنان که گفته شد، جامعه از اجتماع های کوچک تشکیل یافته است که به قبیله و خانواده منتهی می شوند. محور تشکیل اجتماع ها مختلف است که می توان به عامل وحدت، زبان، نژاد و سرزمین اشاره کرد به این صورت که گاهی زبان مادری، عامل اشتراک و وحدت یک اجتماع است؛ مانند قبایل یا امروزه کشورهای عرب زبان که کنفرانس اعراب(۴۶) متشکّل از بیش از چهل کشور، نمونه بارز آن است. گاهی نژاد عامل جمع و وحدت اجتماع های گوناگون را به عهده می گیرد. امروزه، سرزمین یا ملّیّت از رایج ترین عوامل تشکیل دهنده جامعه های بزرگ شمرده می شود که به صورت کشور مطرح است و شمار آن حدود ۲۰۰ کشور می شود که یکصد و نود مورد از آن ها، در سازمانی به نام «سازمان ملل متّحد»، جامعه بزرگی را تشکیل داده اند.
نگاه ابتدایی به محورهای اشتراک پیشین، از همبستگی، و همدلی داخلی این اجتماع ها حکایت می کند؛ برای مثال، محور عربیّت، تمام عرب زبانان جهان را دور هم جمع می کند که پان عربیسم محصول آن است و همین طور سایر زبان ها، نژادها، قبایل و ملّیّت ها که اعضا و زیرمجموعه های خود را دور هم جمع کرده است؛ امّا نگاهی دیگر و عمیق به این مسائل، ما را به این نکته رهبری می کند که عوامل و محورهای پیشگفته خود می تواند بستر اختلاف، نابردباری و چه بسا جنگ و خونریزی شود؛ یعنی خانواده که کوچک ترین واحد جامعه است می تواند با خانواده های دیگر اجتماع به سبب منافع خاصّ خود، ناسازگاری و مخالفت کند. شکل بارز آن مخالفت قبیله ای در مقابل قبیله دیگر است که در عصر جاهلیّت، تاریخ شاهد جنگ های گوناگونی از این سنخ بوده است. نژادپرستی نیز به همین درد مبتلا است که مثال بارز آن روحیّه نژادپرستی هیتلر بود؛ همو که نژاد آلمانی را برتر از دیگر نژادها می دانست. همین طور مسأله ملّیّت و کشور است که چه بسا کشور بزرگ، برای جلب منافع خود به ملل و کشورهای ضعیف تر ظلم و تجاوز کند که به توضیح آن نیازی نیست.
پس اجتماع و جامعه که ضرورت رفع نیازهای بشری است، برای حفظ آرامش خود و جلوگیری از بروز و رشد اختلافات، نیازمند عامل قوی و فراتر از محورهای مادّی است که منافع همه شهروندان را تأمین کند. پیامبران و ادیان آسمانی برای همبستگی جوامع گوناگون از عامل فرامادّی یعنی معنویّت و دیانت استفاده کرده اند. اجرای شعایر مذهبی در عبادتگاه، عامل وحدت و اشتراک گروه ها و طیف های مختلفی از هر زبان، قوم، نژاد و ملّیّت شد. به جای این که قبایل و شهروندان و ملت ها به عامل مادّی یعنی منافع قبیله و شهر و ملیت خود توجّه کنند، به منافع فراتر از آن یعنی منافع هم کیشان و مؤمنان توجّه کرده اند که ممکن است در سرزمین ها و کشورهای گوناگون باشند. ما در این جا فقط به چگونگی برخورد قرآن کریم و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای رفع اختلافات قومی و تعصّبی و ایجاد همبستگی و همدلی برای امّت اسلامی اشاره می کنیم.
قرآن کریم، همه انسان ها را برابر و مساوی وصف می کند که همگی از فرزندان آدم هستند و بر یک دیگر دارای فضل و برتری خاصّی نیستند، مگر با تقوا و پارسایی پیش خداوند که آن نیز سبب برتری و تبعیض دنیایی نمی شود.
إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِن ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ.(۴۷)
قرآن در جای دیگر، مدار و محور وحدت جوامع را تمسّک به خداوند ذکر، و از اختلاف نهی می کند.
وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعا وَلاَ تَفَرَّقُوا.(۴۸)
قرآن مسلمانان را برابر، بلکه برادر وصف می کند.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ.(۴۹)
این کتاب آسمانی، در گام دیگر، توحید را نه تنها محور وحدت مسلمانان، بلکه محور همبستگی پیروان ادیان آسمانی مانند یهودیّت و مسیحیّت می خواند و از آنان می خواهد با این وجه مشترک، زیر چتر توحید همبستگی خود را حفظ کنند.
قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَی کَلِمَهٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئا.(۵۰)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز با الهام از قرآن، بذر همدلی و هم صدایی را در امّت خود افشاند و به صورت شفّاف فرمود:
ایها الناس کلکم لآدم و آدم من تراب لافضل لعربی علی عجمی الا بالتقوی.(۵۱)
ای مردم! همه
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل توصیهی مهم رهبر انقلاب پیرامون مسئلهی هستهای- «نگذارید دودستگی بشود»
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.