تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گذار از کویر؛ روشنفکران ایران پس از انقلاب اسلامی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل گذار از کویر؛ روشنفکران ایران پس از انقلاب اسلامی با 83 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل گذار از کویر؛ روشنفکران ایران پس از انقلاب اسلامی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل گذار از کویر؛ روشنفکران ایران پس از انقلاب اسلامی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل گذار از کویر؛ روشنفکران ایران پس از انقلاب اسلامی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل گذار از کویر؛ روشنفکران ایران پس از انقلاب اسلامی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل گذار از کویر؛ روشنفکران ایران پس از انقلاب اسلامی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گذار از کویر؛ روشنفکران ایران پس از انقلاب اسلامی :

گفت وگو، ش ۳۰

چکیده: روشنفکران که در انقلاب سهمی داشتند، پس از پیروزی به دلیل چالش های درونی و بیرونی به حاشیه رانده شدند و تبدیل به روشنفکر اجتماعی شدند . از این رو، جامعه هر چه بیشتر از حکومت فاصله می گیرد، به همان نسبت بیشتر به روشنفکران خویش روی می آورد . در ایران امروز کمتر قشر اجتماعیی به محبوبیت روشنفکران وجود دارد .

این شماره از فصلنامه گفت وگو به موضوع روشنفکری اختصاص یافته است و مقاله حاضر یکی از آنهاست، با این توضیح که در تلخیص مقاله، استنادات جزئی تاریخی و مباحث فرعی حذف شده است .

روشنفکران که در خلال انقلاب به منزله متحد ضعیف نیروهای اسلامی وارد کار شدند، بعد از پشت سر گذاشتن فراز و نشیب هایی چند به تدریج به دوران مابعد انقلاب ۱۳۵۷ گام نهاده و طی دو دهه مجبور به رویارویی با چالش هایی شدند که می توان آنها را به دو گروه چالش های «درونی » و «بیرونی » دسته بندی کرد . از نقطه نظر بیرونی، اولین چالش، تجربه فضایی بود که گفتار و عمل عوام گرایانه وجه غالب آن را تشکیل می داد . چالش دوم، تجربه جنگی بود که اینان نه مجاز به مشارکت در آن بودند و نه می توانستند از آن روی بگردانند . چالش سوم، مواجهه با رقابتی بود که با برآمدی روشنفکران دینی پیش آمد; گروهی که با فاصله گرفتن از همکاران سکولار خود، در واقع به انزوای اجتماعی و سیاسی آنان و در نتیجه به بیش از پیش به حاشیه رانده شدن آنها مدد رساندند . آخرین چالش، و نه کمترین چالشی که رویاروی روشنفکران قرار داشت، فعالیت و زندگی در فضایی بود که ثابت ترین قانون آن عبارت بود از سنگینی نوعی سوءظن و پیگرد سیاسی و فرهنگی دائم . از منظر چالش های درونی، رویارویی میان دو دسته از روشنفکران را باید مثال زد که دسته ای به نظام جدیدالتاسیس برخوردی انتقادی داشتند و دسته دیگر به دلیل مواضع ضد امپریالیستی اش از آن دفاع می کردند . فروپاشی بلوک شرق و تجربه عملی زندگی در شرایط سیاسی حاکم بر کشور، هواداران گروه های چپ را با دومین چالش درونیشان روبه رو کرد .

روشن است که این چالش ها و تردیدها و از کف رفتن ایده آل ها باعث شد که روشنفکران ایران برای مدتی طولانی دچار بحران شوند . بخش وسیعی از آنان از کشور گریختند و تنها عده قلیلی از آنها موفق شدند به فعالیت روشنفکرانه خویش ادامه دهند . کسانی هم که ماندند، تا پایان جنگ و بازگشایی فضای مطبوعاتی، کمتر در مجامع ظاهر شدند . برخی کشته شدند و برخی دیگر نیز دست از فعالیت روشنفکری کشیدند .

پس از پایان جنگ، شاهد بازگشت آرام روشنفکران به صحنه اجتماعی و فرهنگی کشور بودیم . چندی بعد با کاستی های آشکاری که برنامه روشنفکری دینی در زمینه تبیین و تدوین تفکری مستقل از خود بروز داد و همچنین با بحران فرهنگی و اجتماعی که به طور گسترده و به ویژه در میان جوانان پدیدار گشت، روشنفکران نقش برجسته تری را در فضای فرهنگی کشور به خود اختصاص دادند; نقشی که دست کم در حوزه گفتار (هم در زمینه فرهنگی و هم در زمینه سیاسی) به نقشی فرودست تبدیل شده است . این نقش که با انتخاب دوم خرداد و فعال شدن جامعه مدنی در کشور آشکارتر شده است، در تاریخ معاصر ایران بی سابقه است .

ورود به دوران جدید: از فردای پیروزی انقلاب تا ۱۵ خرداد ۵۹ ، یعنی روزی که دانشگاه ها طی یک انقلاب فرهنگی تعطیل شد، داستان روشنفکران کشور را می توان به طور خلاصه «روزشمار مرگی از پیش اعلام شده » نامید . حق به جانب روشنفکران خواهد بود اگر پیروزی انقلاب را به منزله پیروزی خود نیز به شمار آورند . آنان کم و بیش سیاسی بودند، هرچند بیشتر متمایل به چپ تا راست، و اگرچه در پاره ای آمال و آرزوهای کلی همسو با رؤیای پهلوی ها در ساختن ایرانی مدرن; ولی با این همه، تمامی آنان در یک مساله اشتراک نظر داشتند و آن داشتن دیدگاهی انتقادی نسبت به نظام پهلوی بود; دیدگاهی که راه را بر انقلاب بهمن ۵۷ گشود . آنان بر این نظر بودند که شاه شرایطی را به وجود آورده است که می توان آن را «افسردگی جمعی » نامید . همین افسردگی بود که به نظر آنان مانع از این می شد که ایران علی رغم تاریخ چند هزار ساله اش این چنین ناتوان از تولید چیزی با استاندارد جهانی باشد . به نظر آنان حتی اگر این ناتوانی را می شد در زمینه تولیدات صنعتی توجیه کرد، این سترون بودن در حوزه فرهنگ توضیح دیگری جز وجود بیماریی فراگیر نمی توانست داشته باشد; بیماریی که آن را احمد فردید کشف کرد و نامش را «غرب زدگی » نهاد و جلال آل احمد، تاثیرگذارترین روشنفکر کشور، تبیین عمومی اش را به عهده گرفت .

آل احمد اولین مجموعه کامل گفتار ضد روشنفکری کشور را در دو کتاب غرب زدگی و خدمت و خیانت روشنفکران تدوین کرد . او روشنفکران را مسبب سترون بودن جامعه دانست و در عین حال مهم ترین اهرم و عامل برای خروج کشور از این وضع .

آل احمد هر چند معتقد بود که «روشنفکران ایرانی هر دسته به یک آخور فرنگی و فرهنگی بسته اند» ، ولی در عین حال اعلام کرد که «به آینده روشنفکری در ایران و به احتمال بیداری روشنفکران و جدی شدن موضع گیری ایشان در مقابل استعمار و تمام عوارضش سخت خوشبین » است . به عنوان الگوی روشنفکرانی که به وظیفه تاریخی خویش عمل می کنند، آل احمد وحانیت شیعه را مثال می آورد . به نظر او «روحانیت تشیع، به اعتبار دفاع از سنت، نوعی قدرت مقاوم است در مقابل هجوم استعمار که قدم اول غارتش، غارت سنتی و فرهنگی هر محلی است . به این ترتیب، روحانیت سدی است در مقابل تبعیت بی چون و چرای حکومت ها از غرب و از استعمارش » .

در سال ۵۷ زمانی که جنبش انقلابی آغاز شد و نقش محوری نیروی اسلامی در آن آشکار گشت، دیگر کمتر کسی را می شد یافت که در تحلیل آل احمد کوچک ترین شکی روا دارد . با اشغال سفارت آمریکا . عقب افتادگی موجود در زمینه ضدیت با امپریالیسم نیز جبران شد . به این اعتبار، کاملا روشن بود که در این مرحله، روشنفکران در مقام متحد ضعیف نیروی فرادست اسلامی در جامعه حضور پیدا خواهند کرد; ضعفی که توسط نیروهای اسلامی برای کنار گذاشتن آنان مورد استفاده قرار گرفت . گذشته از تصفیه گروهی از روشنفکران منفرد (مثل شاهرخ مسکوب و چنگیز پهلوان) به دلیل عدم پشتیبانی سایر روشنفکران، روشنفکران نزدیک به سازمان های سیاسی نیز در جریان انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها (۱۵ خرداد ۵۹) حذف شدند . اگرچه بعدها، سازمان های سیاسی چپ از این واقعه به منزله کودتایی علیه نیروهای انقلابی یاد کردند، اما در مجموع آنچه کاملا مشهود بود، فقدان یک تحلیل سیاسی از این واقعه بود . کسانی که در آن روز مورد هجوم قرار گرفتند، در نوشته های خود اعتراف می کردند که آنها نیز تصفیه استادها و تغییر انقلابی دروس دانشگاه ها را در سر می پروراندند; ولی معتقد بودند که این کار باید به وسیله شوراهای مدارس و دانشگاه ها و با توجه به حق بدیهی طبقه کارگر و زحمتکش صورت گیرد; غافل از این که اکثریت عظیم همان رنج دیدگان و زحمتکشان تهی دست میهن در آن روز و در آنجا، رسیدن به آمال و آرزوهای خود را در پاکسازی نیروی چپ و دموکرات در سطح کشور می دید .

جنگ: با مروری کوتاه بر تحولات سیاسی کشور در فاصله پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ می توان به روشنی به چگونگی به حاشیه رانده شدن هر یک از نیروهای سیاسی دگراندیش کشور و همراه با آن، طیف روشنفکری هوادارش پی برد . اما علی رغم این جدایی ها، وقتی صدام حسین در ۳۱ شهریور ۵۹ به ایران حمله کرد، کمتر گروهی را می توان سراغ گرفت که با انتشار اعلامیه ای طرفداران خویش و عموم مردم را به دفاع از میهن فرا نخوانده باشد . در واقع، جنگ امکان پر کردن شکافی را که هجده ماه رویارویی میان حکومت و روشنفکران به وجود آورده بود فراهم ساخت; فرصتی که نه فقط به این منظور از آن استفاده نشد، بلکه بر عکس از آن به عنوان عاملی در جدایی بیشتر و به حاشیه راندن های اسفبارتر استفاده شد .

در بحبوحه جنگ دولت اطلاعیه ای داد که آب پاکی بر روی امیدهای وحدت طلبانه ریخت و این مطلب را بهزاد نبوی از طرف دولت اعلام کرد . از این متن روشن می شود که تا چه حد رانده شدن روشنفکران نتیجه یک سیاست کلی و عمومی بوده است، نه حاصل عملکردهای انتقادی یا حتی چالشگرانه روشنفکران . عکس العمل روشنفکران در مقابل این طرد شدگی متفاوت بود: برخی سکوت اختیار کردند و دست از کار روشنفکری کشیدند; اکثرا به فعالیت های فرهنگی و اجتماعی صرف روی آوردند و برخی نیز هر گاه فرصتی دست داد، خطر کردند و زبان به گلایه گشودند . اما نتیجه این همه آن بود که جنگ از حوزه توجه روشنفکرانه خارج شد و هنوز نیز همین طور است .

در عین حال به نظر می رسد که در این بازی تاسف آور، روشنفکران برندگان ناخواسته به شمار می روند و بازنده اصلی خود جنگ است . با گشایش فضای مطبوعاتی و سیاسی و پرسش های بی پاسخ در مورد جوانب متفاوت جنگ، متاسفانه جنگ فقط از منظر مضاری که برای کشور داشته است مورد بررسی قرار می گیرد; مضاری که روشنفکران را نمی توان به هیچ عنوان مسؤول آن به شمار آورد .

رقابت و مشاجرات درونی: سومین چالشی که روشنفکران کشور در دو دهه اخیر با آن روبه رو بودند، از درون تحولات خود آنان سر برآورد . با پایان جنگ و رحلت امام قدس سره، برخی از متفکران اسلامی به انتقاد از نقطه نظراتی آغاز کردند که تا آن روز در حوزه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نظرات غالب به شمار می آمدند و به این ترتیب عملا به همکاران سکولار خود پیوستند . اما به نظر می رسد که به دلایلی چند و از آن جمله آگاهی از خطر به حاشیه رانده شدن یا شاید به دلیل حفظ خطکشی ها، این متفکران مصمم شدند که ورود خود را به دوران انتقادی تحت نام «روشنفکران دینی » انجام دهند . در آغاز کار، حضور اجتماعی این تازه واردها به دو صورت به تضعیف روشنفکران در جامعه انجامید: اولا با مجزا کردن خود از سایر روشنفکران با اتخاذ پسوند «دینی » ، شکاف دیگری در روشنفکری ایران پدید آوردند و ثانیا با دینی نامیدن خویش، بیش از پیش در امر به حاشیه رانده شدن و بی پناه شدن کل روشنفکری سهیم شدند . طرفه آن که در این تجربه جدید، روشنفکران دینی با همان مشکلات سیاسی و اجتماعیی روبه رو شدند (سانسور، فشار و . .). که همتایان بدون پسوند آنها در دهه پیش با آن دست و پنجه نرم کردند . اما علی رغم این سرنوشت مشترک، روشنفکران علاقه ای به نزدیکی با همتایان تازه رسیده خود نشان ندادند و در مقاطعی نیز در جهت توجیه و توضیح این عدم تمایل برآمدند . دلیل آنان نقشی بود که روشنفکران دینی در آغاز انقلاب به عنوان ایدئولوگ های نظامی ایفا کرده بودند … .

روشنفکری دینی: فراز و فرود روشنفکری دینی در ایران پس از انقلاب را می توان با اندکی تساهل با پی گیری مسیر تفکر عبدالکریم سروش ترسیم کرد . سروش که در سال های آغازین پس از انقلاب بخشی از دستگاه حاکمیت جدید به شمار می آمد، دوران انتقادی خویش را با انتشار مقاله «قبض و بسط تئوریک شریعت » آغاز کرد . به دلیل عکس العمل سیاسی در مقابل او و به دلیل نیاز جامعه، سروش بیشتر و بیشتر به سیاسی نویسی روی آورد . سروش تلاش کرد حکومت دموکراتیک دینی را با رجوع به عقل جمعی تبیین کند . وی چندین بار نظرات خود را در این بحث تغییر داد اما هیچ یک از این بازبینی ها به قیمت کنارگذاری دموکراسی انجام نشد . سروش پس از چندی پذیرفت که برخی از اضلاع سیاست می تواند خارج از دین تعریف شود و سرانجام «بحث از حکومت را اصولا بحثی فرا فقهی و حتی فرادینی » دانست و دست آخر پذیرفت که مشروعیت حکومت «منبعث از حق غیردینی مردم دینی است » . برای کسانی که این مباحث و درگیری های روشنفکران دینی را از نزدیک دنبال می کردند، آشکار بود که این نوشته را به روشنی می شد پایان یک رؤیا تعبیر کرد; رؤیای تبیین «دموکراسی اسلامی » ، و نیز روشن بود که پایان این رؤیا تا آنجا که به تلاش روشنفکران دینی مربوط بود، نمی توانست نتیجه ای جز تحکیم اندیشه دموکراسی در جامعه داشته باشد . همه چیز آماده بود تا کانون نویسندگان ایران به عنوان قدیمی ترین نهادهای جامعه مدنی کشور با مشارکت گسترده روشنفکران، اعم از دینی و سکولار، مجددا فعال شود و به دفاع از آزادی های اساسی بپردازد; اما متاسفانه نوع برخورد روشنفکران با این واقعیت و دور کردن روشنفکران دینی از کانون، بار دیگر نه فقط از بی توجهی به واقعیت اجتماعی حکایت داشت، که نشانه های آشکار عدم تساهل نیز در آن به چشم می خورد . البته واضح است که رفتار اولیه متفکرانی که بعدها به نام «روشنفکر دینی » شناخته شدند، چندان قابل دفاع نبود . در واقع ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *