توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گذری بر زندگی امام هشتم حضرت رضا (ع) به قلم علامه حلی (ره)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل گذری بر زندگی امام هشتم حضرت رضا (ع) به قلم علامه حلی (ره) با 43 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل گذری بر زندگی امام هشتم حضرت رضا (ع) به قلم علامه حلی (ره):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل گذری بر زندگی امام هشتم حضرت رضا (ع) به قلم علامه حلی (ره) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل گذری بر زندگی امام هشتم حضرت رضا (ع) به قلم علامه حلی (ره) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل گذری بر زندگی امام هشتم حضرت رضا (ع) به قلم علامه حلی (ره) تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گذری بر زندگی امام هشتم حضرت رضا (ع) به قلم علامه حلی (ره) :
ویژگیهای زندگی امام رضا (ع)
بعد از امام موسی بن جعفر (علیه السّلام) مقام امامت به پسرش حضرت ابو الحسن علی بن موسی الرّضا (علیه السّلام) رسید، چرا که او در فضایل سرآمد همه برادران و افراد خانواده اش بود و در علم و پرهیزکاری بر دیگران برتری داشت و همه شیعه و سنّی بر برتری او اتفاق نظر دارند و همگان آن حضرت را به تفوّق بر دیگران در جهت علم و فضایل معنوی می شناسند.
به علاوه پدر بزرگوارش امام کاظم (علیه السّلام) بر امامت او بعد از خودش تصریح فرموده و اشاراتی نموده که درباره هیچیک از برادران و افراد خانواده او، چنین تصریح و اشاراتی ننموده است.
حضرت رضا (علیه السّلام) به سال ۱۴۸ هجری (یازدهم ذیقعده یا. ..) در مدینه چشم به این جهان گشود، و در طوس خراسان در ماه صفر[۱] سال ۲۰۳ هجری در سنّ ۵۵ سالگی از دنیا رفت.[۲]
مادر آن حضرت «امّ البنین» نام داشت که امّ ولد بود. مدّت امامت او و مدّت سرپرستی او از امّت، بعد از پدرش، بیست سال بود.
چند نمونه از دلایل امامت حضرت رضا (ع)
۱- تصریح و اشارات امام کاظم (علیه السّلام) بر امامت حضرت رضا (علیه السّلام)؛ این مطلب را جمع کثیری نقل کرده اند از جمله از اصحاب نزدیک و مورد اطمینان و صاحبان علم و تقوا و فقهای شیعیان (امام کاظم (علیه السّلام)) که به نقل آن پرداخته اند، عبارتند از:
داوود بن کثیر رقّی، محمّد بن اسحاق بن عمّار، علی بن یقطین، نعیم قابوسی و افراد دیگر که ذکر آنان به طول می انجامد.
«داوود رقّی» می گوید: به ابا ابراهیم (امام کاظم (علیه السّلام)) عرض کردم: فدایت شوم! سنّ و سالم زیاد شده و پیر شده ام، دستم را بگیر و از آتش دوزخ مرا نجات بده، بعد از تو صاحب اختیار ما (یعنی امام ما) کیست؟
آن حضرت اشاره به پسرش امام رضا (علیه السّلام) کرد و فرمود: «هذا صاحبکم من بعدی؛ امام شما بعد از من این پسرم می باشد».
۲- «محمّد بن اسحاق» می گوید: به ابو الحسن اوّل (امام کاظم (علیه السّلام)) عرض کردم: آیا مرا به کسی که دینم را از او بگیرم، راهنمایی نمی کنی؟
در پاسخ فرمود: « (آن راهنما) این پسرم علی (علیه السّلام) است» روزی پدرم (امام صادق (علیه السّلام)) دستم را گرفت و کنار قبر پیامبر (صلّی اللّه علیه و آله) برد و به من فرمود: «پسر جان! خداوند متعال (در قرآن) می فرماید:. .. إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً. ..؛ من در روی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد،[۳] خداوند وقتی سخنی می گوید و وعده ای می دهد، به آن وفا می کند».[۴]
۳- «نعیم بن صحاف» می گوید: من و هشام بن حکم و علی بن یقطین در بغداد
بودیم، علی بن یقطین گفت: در حضور عبد صالح (امام کاظم (علیه السّلام)) بودم، به من فرمود: «ای علی بن یقطین! این علی، سرور فرزندان من است، بدان که من کنیه خودم (یعنی ابو الحسن) را به او عطا کردم».
و در روایت دیگر آمده است که: هشام بن حکم (پس از شنیدن این سخن از علی بن یقطین) دستش را بر پیشانی خود زد و گفت: راستی چه گفتی؟ (او چه فرمود؟!). علی بن یقطین در پاسخ گفت: «سوگند به خدا! آنچه گفتم امام کاظم (علیه السّلام) فرمود».
آنگاه هشام گفت: «سوگند به خدا! امر امامت بعد از او (امام هفتم) همان است (که به حضرت رضا (علیه السّلام) واگذار شده است)».
۴- «نعیم قابوسی» می گوید: امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: «پسرم علی، بزرگترین فرزند و برگزیده ترین فرزندانم و محبوبترین آنان در نزدم می باشد و او به جفر[۵] می نگرد و هیچ کس جز پیامبر یا وصی پیامبر به جفر نمی نگرد».
نمونه ای از فضایل امام رضا (ع)
«غفاری» می گوید: مردی از دودمان «ابو رافع» آزاد کرده رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله) که نام او را «فلان» می گفتند، مبلغی پول از من طلب داشت و آن را از من می خواست و اصرار می کرد که طلبش را بپردازم (ولی من پول نداشتم تا قرضم را ادا کنم)[۶] نماز صبح را در مسجد رسول خدا (صلّی اللّه علیه و آله) در مدینه خواندم، سپس حرکت کردم که به حضور حضرت رضا (علیه السّلام) که در آن وقت در «عریض» (یک فرسخی مدینه) تشریف داشت، بروم، همینکه نزدیک در خانه آن حضرت رسیدم دیدم او سوار بر الاغی است و پیراهن و ردایی پوشیده است (و می خواهد به جایی برود) تا او را دیدم، شرمگین شدم (که حاجتم را بگویم).
وقتی آن حضرت به من رسید، ایستاد و به من نگاه کرد و من بر او سلام کردم با توجّه به اینکه ماه رمضان بود (و من روزه بودم) به حضرت (علیه السّلام) عرض کردم:
دوست شما «فلان» مبلغی از من طلب دارد به خدا مرا رسوا کرده (و من مالی ندارم که طلب او را بپردازم).
غفاری می گوید: من پیش خود فکر می کردم که امام رضا (علیه السّلام) به «فلان» دستور دهد که (فعلا) طلب خود را از من مطالبه نکند، با توجّه به اینکه به امام (علیه السّلام) نگفتم که او چقدر از من طلبکار است و از چیز دیگر نیز نامی نبردم.
امام رضا (علیه السّلام) (که عازم جایی بود) به من فرمود بنشین (و در خانه باش) تا بازگردم. من در آنجا ماندم تا مغرب شد و نماز مغرب را خواندم و چون روزه بودم، سینه ام تنگ شد می خواستم به خانه ام بازگردم، ناگهان دیدم امام رضا (علیه السّلام) آمد و عدّه ای از مردم در اطرافش بودند و درخواست کمک از آن بزرگوار می کردند و آن حضرت به آنان کمک می کرد، سپس وارد خانه شد، پس از اندکی از خانه بیرون آمد و مرا طلبید، برخاستم و با آن حضرت وارد خانه شدیم، او نشست و من نیز در کنارش نشستم و من از «ابن مسیب» (رئیس مدینه) سخن به میان آوردم و بسیار می شد که من درباره ابن مسیب نزد آن حضرت سخن می گفتم، وقتی که سخنم تمام شد، فرمود: «به گمانم هنوز افطار نکرده ای؟».
عرض کردم: آری افطار نکرده ام. غذایی طلبید و جلو من گذارد و به غلامش دستور داد که با هم آن غذا را بخوریم، من و آن غلام از آن غذا خوردیم، وقتی که دست از غذا کشیدیم، فرمود: «تشک را بلند کن و آنچه در زیر آن است برای خود بردار».
تشک را بلند کردم و دینارهایی دیدم، آنها را برداشتم و در آستین خود گذاردم
(یعنی در جیب آستینم نهادم) سپس امام رضا (علیه السّلام) به چهار نفر از غلامان خود دستور داد که همراه من باشند تا مرا به خانه ام برسانند.
به امام رضا (علیه السّلام) عرض کردم: فدایت گردم! قراولان «ابن مسیب» (امیر مدینه) در راه هستند و من دوست ندارم آنان مرا با غلامان شما بنگرند.
فرمود: «راست گفتی، خدا تو را به راه راست هدایت کند»، به غلامان فرمود: «همراه من بیایند و هرکجا که من خواستم، برگردند» غلامان همراه من آمدند، وقتی که نزدیک خانه ام رسیدم و اطمینان یافتم، آنان را برگرداندم، سپس به خانه ام رفتم (شب بود) چراغ خواستم،
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.