تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل گزارش رویدادهای مرتبط با جراحات امام حسین علیه السلام در روز عاشورا؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل گزارش رویدادهای مرتبط با جراحات امام حسین علیه السلام در روز عاشورا شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل گزارش رویدادهای مرتبط با جراحات امام حسین علیه السلام در روز عاشورا را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل گزارش رویدادهای مرتبط با جراحات امام حسین علیه السلام در روز عاشورا با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل گزارش رویدادهای مرتبط با جراحات امام حسین علیه السلام در روز عاشورا با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل گزارش رویدادهای مرتبط با جراحات امام حسین علیه السلام در روز عاشورا تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل گزارش رویدادهای مرتبط با جراحات امام حسین علیه السلام در روز عاشورا را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گزارش رویدادهای مرتبط با جراحات امام حسین علیه السلام در روز عاشورا :

درآمد

تأثیر برخی از رویداد های تاریخی بسیار پررنگ تر از رخدادهای دیگر است. یکی از پراهمّیت ترین برگ های تاریخ شیعه، مبارزه حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با حکومت ستمگر یزید و رقم خوردن واقعه عاشوراست. واقعه ای که بنا بر سخنان بسیاری از اسلام شناسان و حتّی مستشرقان، اگر اتفاق نمی افتاد، دین اسلام از میان می رفت و یا بی خاصیت می گردید. همچنین، روز عاشورا، سبب بیداری مسلمانان و زمینه ساز قیام های ایشان در مبارزه با حکومت مستکبران و بدعت گذاران شد.

شیعیان در طول تاریخ همواره با اقامه عزا و ذکر مصیبت امام حسین(ع) نام و یاد ایشان و یاران شهیدشان را زنده نگه داشته اند. ذکر مصیبت توسط روضه خوان ها و مدّاحان با شعرخوانی و مقتل خوانی صورت می گیرد که از وقایع ثبت شده در کتاب های تاریخی و حدیثی مربوط به روز عاشورا گرفته شده است. همچنین گاهی این اشعار و مقاتل، نشأت یافته از خامه پردازش گر گویندگان و خوانندگان است. نقطه کانونی عزاداری ها خود امام(ع) و مصائب ایشان است. در این تحقیق، مصائب اهل بیت و یاران آن حضرت واکاوی نمی گردد؛ گرچه سختی هایی که به ایشان رسیده نیز از مصائب سخت روحی امام(ع) به حساب می آید.

نوشتار کنونی به بیان مصائبی که به صورت مستقیم برای خود آن حضرت در روز عاشورا رخ داده، می پردازد. برخی از کتاب های مرتبط با امام حسین(ع)، در فصل مربوط به نبرد عاشورایی ایشان به صورت پراکنده مصائب را بازگو کرده اند؛ امّا مانند این مقاله، مفصّل و متمرکز بر این موضوع نیستند. فصل نهم از جلد هفتم کتاب «دانشنامه امام حسین(ع)» نمونه ای از منابع خوب در این زمینه است. رویدادهای مرتبط با مصائب امام(ع)، شامل جراحات و تعداد آن، مناجات های آن حضرت، قاتلان و سارقان اموال امام(ع) و دواندن اسب بر بدن مبارکشان می شود.

این پژوهش از منابع متقدّم یا نگاشته هایی که از منابع متقدّم استفاده کرده اند، بهره می گیرد. کوشش نویسنده بر آن است که تا جای ممکن به منابع متقدّم ارجاع دهد. همچنین سعی شده که رویدادها به ترتیب زمانی چیده شود. مدّاحان، روضه خوان ها و شاعران با خواندن مقاله کنونی می توانند به صورت مستند از مصائبی که در روز عاشورا نسبت به امام حسین(ع) رخ داده، آگاه شوند. محقّقان نیز می توانند رویدادهای مذکور را به صورت یک جا به همراه مستندات آن ببینند. این نگاشته در شش گفتار، ساختاربندی شده است.

الف) جراحات و صدمات واردشده بر امام حسین(ع)

امام حسین(ع) در طول جنگ روز عاشورا، ضربات متعدّدی با ابزارآلات جنگی گوناگون از دشمن دیده اند؛ ضربه خوردن از ناحیه سر و صورت، چانه، دهان و لب ها، پیشانی، قلب، گلو، تهی گاه، کف دست چپ، دوش، پهلو، پشت گردن، ترقوه، استخوان های سینه و افتادن از اسب از آن جمله اند که به همه آنها، پرداخته خواهد شد.

۱. ضربه خوردن سر

کتاب «انساب الاشراف» روایت ضربه به سر امام(ع) را نقل کرده است:

ثُمَّ اِنَّ رَجُلًا یقالُ لَه مالِک بنُ النُّسیرِ الکندی وَ کان فاتِکا لایُبالی علی” ما اَقدَمَ، اَتاهُ فَضَرَبَهُ عَلی” رَأسِهِ بِالسَّیفِ وَ علَیهِ برنُسٌ فَقَطَعَ البُرنُسَ وَ اَصابَ السِّیفُ رَأسَهُ فَاَدماهُ حَتَّی امتَلَاَ البُرنُسُ دَمًا. فَاَلقَی الحسَینُ البرنُسَ وَ دَعا بِقَلَنسُوَهٍ فَلَبِسَها.[۱]

سپس مردی که به او مالک بن نسیر کندی گفته می شد و مردی جَری بود که بر انجام آنچه که می خواست، باکی نداشت، نزدش آمد و با شمشیر به سر وی زد و برنُسش [یعنی کلاهی که متّصل به جامه اش بود] را برید و شمشیر به سر خورد و آن را خونین کرد تا جایی که برنس، پر از خون شد. پس حسین برنس را انداخت و کلاهی از نوع قلنسوه خواست و آن را پوشید.

شیخ مفید در «الارشاد» ناسزاگفتن این جانی به امام(ع) را نیز آورده است.[۲] ضارب، همچنین به نام های «مالک بن نسر»[۳] «مالک بن انس»[۴] «مالک بن یسر»[۵] و «مالک بن بشر»[۶] معرّفی شده که به نظر می رسد همه این نام ها، تصحیف یک نام است. با توجّه به تقدّم «انساب الاشراف» و نقل «تاریخ طبری» ظاهرا نام درست وی «مالک بن نسیر» است.

۲. تیرخوردن صورت

«ابن عساکر» در تاریخ خود، گزارشی را بدین صورت ثبت کرده است:

مُسلِمُ بنُ رِباحٍ مَولی” عَلیِّ بنِ اَبی طالبٍ(ع) قالَ: کنتُ معَ الحسَینِ بنِ عَلیٍّ یَومَ قُتِلَ، فَرُمِیَ فی وَجهِه بِنُشّابَهٍ.[۷]

مسلم بن رباح، غلام علی بن ابی طالب(ع) می گوید: روزی که حسین بن علی(ع) کشته شد، همراه او بودم که تیری به صورتش اصابت کرد.

ادامه روایت در گفتار «مناجات ها» خواهد آمد.

۳. تیرخوردن چانه، دهان و لب ها

چانه یا دهان امام حسین(ع) در روز عاشورا هنگام تلاش برای رسیدن به آب مورد اصابت تیر قرار گرفت. طبری در تاریخ خود می نویسد:

مُحَمَّدُ بنُ السّائبِ عَنِ القاسِمِ بنِ الاَصبَغِ بنِ نُباتهَ قالَ: حَدَّثَنی مَن شَهِدَ الحُسَینَ فی عَسکرِهِ اَنَّ حُسَینًا حینَ غَلَبَ عَلی عَسکرِهِ رَکبَ المُسَنّاهَ یُریدُ الفراتَ. قالَ: فَقالَ رَجُلٌ مِن بَنی اَبانِ بنِ دارمٍ: وَیلَکم حَولوا بَینَهُ وَ بینَ الماء لاتَتَاَمُ اِلیهِ شیعَتُهُ. قالَ: وَ ضَرَبَ فَرَسَهَ وَ اَتبَعَهُ النّاسُ حَتّی” حالوا بَینَهُ وَ بینَ الفراتِ؛ فَقالَ الحُسَینُ: اَللّهُمّ اَظمِهِ. قالَ: وَ ینتَزِعُ الاَبانی بِسَهمٍ فَاَثبَتَهُ فی حَنَک الحُسَین. قالَ: فَانتَزَعَ الحُسَینُ السَّهمَ ثُمَّ بَسَطَ کفَّیهِ فَامتَلَاَتا دَمًا.[۸]

محمّد بن سائب از قاسم بن اصبغ بن نباته نقل کرده که گفت: کسی که شاهد حسین در لشکرش بوده، مرا حدیث کرد که وقتی لشکر حسین مغلوب شد، او از روی بندآب، عزم فرات کرد. گوید: پس مردی از بنی ابان بن دارم گفت: وای بر شما! میان او و آب حائل شوید که شیعیانش به او نرسند و اسب خویش را حرکت داد و مردم نیز دنبالش رفتند تا اینکه بین او و فرات حائل شدند. حسین نفرین کرد: خدایا! تشنه اش بدار! گوید: مرد ابانی تیری زد و آن را بر چانه حسین نشاند. گوید: پس، حسین تیر را بیرون کشید و دو کف دست خود را باز کرد که از خون پر شد.

شیخ مفید نیز همین قضیه را نقل کرده؛ با این تفاوت که وقتی امام(ع) از شدّت تشنگی عزم فرات نمودند، حضرت عبّاس(ع) نیز همراه آن حضرت بود.[۹] «خوارزمی» اسم تیرانداز را «زرعه» ثبت کرده است.[۱۰]

گزارش های دیگری هم از اصابت تیر به دهان امام(ع) سخن گفته است. بلاذری می نویسد:

قالوا: وَ اشتَدَّ عَطَشُ الحُسَینِ بنِ عَلیٍّ. فَدَنا لِیَشرِبَ مِنَ الماءِ؛ فرَماهُ حصَینُ بنُ تَمیمٍ بِسَهمٍ فَوَقَعَ فی فَمِهِ فَجَعَلَ یَتَلَقِّی الدَّمَ مِن فَمِهِ وَ یَرمی بِهِ.[۱۱]

گفتند: و عطش حسین بن علی شدّت گرفت. پس نزدیک شد که از آب بنوشد؛ ولی حصین بن تمیم، تیری پرتاب کرد که در دهان او نشست. پس حسین خون ها را از دهان خود می گرفت و به هوا می افکند.

این گزارش مانند روایت پیشین، نشان می دهد که حضرت، تلاش کردند تا از آب فرات بنوشند. شباهت دو روایتِ تیرخوردنِ دهان و چانه با یکدیگر، عزم امام(ع) به سوی فرات و پُرشدن دست های حضرت از خون است. ممکن است این دو روایت، گزارش یک واقعه باشد که در کم و کیف آن کمی اختلاف دیده می شود؛ زیرا این احتمال وجود دارد که به دلیل نزدیکی تیرِ نشسته در چانه به دهان، راوی از چانه، به دهان تعبیر کرده باشد یا تیر از چانه به دهان رسیده باشد.

البته منعی ندارد که این دو روایت، حکایت دو رویداد مجزّا باشد؛ زیرا ضارب و قبیله اش، متفاوت معرّفی شده اند. یعنی امام(ع) دو بار، برای نوشیدن آب به کناره فرات رفته باشند که هر دو دفعه توسط دشمن از ناحیه چانه و دهان، مجروح شده باشند.

«دینوری» این ماجرا را بدین صورت آورده است:

وَ عطَشَ الحسَینُ فَدَعا بِقَدَحٍ مِن ماءٍ، فَلَمّا وَضَعَهُ فی فیهِ رَماهُ الحُصَینُ بنُ نُمَیرٍ بِسَهمٍ فَدَخَلَ فَمَهُ وَ حالَ بَینَه وَ بَینَ شُربِ الماءِ فَوَضَعَ القَدَحَ مِن یدِهِ.[۱۲]

حسین(ع) تشنه شد. پس قدح آبی خواست. هنگامی که آن را در دهانش قرار داد، حصین بن نمیر تیری به او زد که داخل دهانش نشست و مانع آشامیدن آب توسّط وی گردید. پس حسین(ع) قدح را رها کرد.

بنا بر این نقل، امام(ع) هنگامی که خواستند از قدح، آب بنوشند تیر خوردند. ابن شهر آشوب نیز مانند دینوری، نام ضارب را حصین بن نمیر دانسته است.[۱۳] «ابن جوزی» محلّ اصابت تیر را دو لب امام(ع) ثبت کرده و زننده تیر را «حصین بن تمیم» معرّفی نموده است.[۱۴] با توجّه به تقدّم دینوری و ابن شهر آشوب و شباهت نمیر و تمیم، احتمال می رود حصین بن تمیم، مصحّف حصین بن نمیر باشد.

۴. جراحت پیشانی و سینه

«خوارزمی» پس از نقل مانع شدن لشکریان از نوشیدن آب فرات توسّط آن حضرت، می نویسد:

ثُمَّ رَماهُ رَجُلٌ یُقالُ لَه: اَبُوالحَتوفِ الجُعفیُّ بِسَهمٍ فوَقَعَ السهمُ فی جَبهَتِهِ، فَنَزَعَ الحُسَینُ السَّهمَ وَ رَمی بِه فَسالَ الدَّمُ عَلی وَجهِهِ وَ لِحیَتِهِ.[۱۵]

سپس مردی که به او ابوالحتوف جعفی گفته می شد تیری به سوی او پرتاب کرد که بر پیشانی وی نشست. پس حسین تیر را بیرون کشید و دور انداخت و خون بر صورت و محاسنش جاری شد.

خوارزمی همچنین از اصابت سنگ و تیر سه شعبه به پیشانی و قلب امام(ع) سخن گفته است:

فَوَقَفَ یَستَریحُ وَ قَد ضَعُفَ عَنِ القِتالِ، فَبَینا هوَ واقفٌ اِذ اَتاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلی جَبهَتِه فَسالَتِ الدِّماءُ مِن جَبهَتِهِ، فَاَخَذَ الثَّوبَ لِیُمسِحَ عَن جبهَتِهِ فاَتاهُ سَهمٌ مُحَدَّدٌ مسمومٌ لَهُ ثَلاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ فی قَلبِهِ… ثُمَّ اَخَذَ السَّهمَ فَاَخَرَجَهُ مِن قَفاهُ فَانبَعَثَ الدَّم کالمیزابِ.[۱۶]

پس او در حالی که برای جنگیدن، کم توان شده بود، ایستاد تا کمی بیاساید که ناگهان سنگی بر پیشانی اش نشست و خون از آن جاری شد. پس پیراهنش را برگرفت تا خون ها را از پیشانی اش پاک کند که تیری تیزشده، مسموم و سه شعبه آمد و در قلبش فرو رفت… پس تیر را گرفت و از پشتش بیرون کشید؛ خون مانند ناودان جاری گشت.

بنا بر این نقل، حضرت از پیراهن زیر زره برای پاک کردن خون استفاده کردند. مرحوم علّامه مجلسی در «بحار الانوار» نوشته است:

فَوَقَعَ السَّهمُ فی صَدرِهِ وَ فی بَعضِ الرّوایاتِ: «علی قلبِهِ»[۱۷].

عبارت اوّل مرحوم علّامه مجلسی نیز بر اصابت تیر به سینه دلالت می کند. برخی از پژوهشگران، مراد از قلب را نیز همان سینه امام(ع) دانسته اند؛ چراکه قلب در ناحیه سینه قرار گرفته و احتمالا راوی از آن، تعبیر به قلب کرده است. از سوی دیگر اگر تیر به خود قلب خورده باشد، حضرت نمی توانستند پس از تیرخوردن، کارهای دیگری را که در ادامه روایت آمده، انجام دهند.[۱۸]

۵. زخمی شدن گلو و تُهی گاه و افتادن از روی اسب

ابن اعثم درباره تیرخوردن حضرت می نویسد:

رَماهُ سَنانُ بنُ اَنسِ النَّخَعیُّ لَعنَهُ الله بسَهمٍ فَوَقَعَ السَّهمُ فی نَحرِهِ وَ طَعَنَهُ صالِحُ بنُ وَهَبِ نِ الیَزَنیُّ لَعَنَهُ اللهُ طَعنَهً فی خاصِرَتِهِ فَسَقَطَ الحُسَینُ رَضِیَ اللهُ عنُه عن فَرَسِه اِلَی الاَرضِ وَ استَوی قاعِدًا وَ نَزَعَ السهمُ مِن نَحرِهِ.[۱۹]

سنان بن انس نخعی که خدا لعنتش کند، تیری را به حسین زد و تیر بر گلوی او نشست. سپس صالح بن وهب یزنی که خدا او را لعنت کند، با نیزه به تهی گاه وی زد. پس حسین که خدا از او راضی باشد، از اسب بر زمین افتاد و نشست و تیر را از گلویش بیرون آورد.

مطابق نقل ابن شهر آشوب «ابوایّوب غنوی» تیری مسموم به گلوی امام(ع) زد.[۲۰] خوارزمی هم نوشته:

در میانه جنگِ دلیرانه امام حسین(ع)، تیرها از هر سو می آمد و بر گلو و سینه ایشان می نشست.[۲۱]

همچنین در مقتل خوارزمی آمده است:

طَعَنَهُ صالِحُ بنُ وَهَبِ نِ المُرّیُّ عَلی خاصِرَتِهِ طَعنَهً مُنکرَهً، فَسَقَطَ الحُسَینُ عن فرَسِه اِلَی الاَرضِ عَلی خَدِّهِ الاَیمَنِ.[۲۲]

صالح بن وهب مرّی، ضربه ای کاری با نیزه به تهی گاه او زد؛ پس حسین از اسبش به پایین افتاد و با گونه راستش به زمین خورد.

بنابراین خوارزمی عامل افتادن امام(ع) از روی اسب را ضربه نیزه «صالح بن وهب» ثبت کرده است.

۶. قطع شدن کفِ دست چپ و جراحت پهلو، دوش و پشت گردن

«بلاذری» می نویسد:

وَ نادی شِمرٌ فِی النّاسِ: وَیلَکم ما بالَکم تَحیدونَ عَن هذَا الرَّجُلِ؟ ما تَنتَظِرونَ؟ اُقتُلوهُ ثَکلَتکم اُمَّهاتُکم! فَحَمَلوا عَلَیهِ مِن کلِّ جانِبٍ فَضَرَبَهُ زُرعَهُ بنُ شریک نِ التَّیمیُّ عَلی کفِّهِ الیُسری وَ ضَرَبَ عَلی عاتِقِهِ. ثُمَّ انصَرَفوا عَنهُ وَ هُوَ یَنوءُ وَ یَکبُّ.[۲۳]

و شمر در میان مردم صدا کرد: وای بر شما! شما را چه شده که از این مرد فرار می کنید؟ منتظر چه هستید؟ او را بکشید! مادرانتان به عزایتان بنشینند! پس به او از هر طرف هجوم بردند. زرعه بن شریکِ تَیمی، ضربه ای بر کف دست چپ و بین شانه و گردن او زد. سپس او را رها کردند در حالی که به سختی برمی خاست و دوباره بر زمین می افتاد.

بنا بر این گزارش، امام(ع) بر اثر جراحات وارده آن قدر کم توان شده بودند که قدرت ایستادن نداشتند. طبق برخی از نقل ها «زرعه» با این ضربه، کف دست امام(ع) را قطع کرده است.[۲۴] در نقل شیخ مفید، فتّال نیشابوری و سید، تصریح شده که امام(ع) پس از ضربه دیدن از ناحیه عاتِق یعنی بین شانه و گردن و محلّ قرارگرفتن رِدا (دوش)[۲۵]، با صورت به زمین افتادند.[۲۶] در برخی منابع به جای عاتق، کلمه «کتف» ثبت شده است.[۲۷] «ابن سعد» و «ابن شهر آشوب» محلّ ضربه را کتف چپ دانسته اند.[۲۸] ابن شهر آشوب، خوردن نیزه به پهلوی امام(ع) توسّط «صالح بن وهب» را نیز گزارش کرده است.[۲۹] در نقل «الفتوح» آمده که زرعه، ضربه ای را به دست چپ آن حضرت زد و «عمرو بن طلحه جعفی» از پشت امام(ع) یک ضربه کاری بر پشت گردن آن حضرت زد.[۳۰] در مناقب ابن شهر آشوب، نام زننده ضربه به پشت گردن حضرت، «عمرو بن خلیقه جعفی» ثبت شده[۳۱] که ظاهرا تصحیف «عمرو بن طلحه» است.

هرچند ضربه دشمن می تواند هم به دوش و هم به کتف امام(ع) خورده باشد اما ظاهرا «کتفه» تصحیف «کفّه» است. زیرا اوّلا در برخی از منابع به جای «کفّه» کلمه «یده» ثبت شده[۳۲] و ثانیا در روضه الواعظین آمده:

فضَرَبَهُ زُرعَهُ بنُ شَریک عَلی کتفِهِ الیُسری فَقَطَعَها.[۳۳]

پس زرعه بن شریک، ضربه ای به کتف چپ وی زد و آن را برید.

همچنین «قطع»، تناسب بیشتری با دست دارد نه کتف. «دینوری» در «الاخبار الطّوال» پس از اینکه ضربه خوردن به سر و دهان آن حضرت را گزارش می دهد، می نویسد:

فَانَتَزَعَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ القَومِ بِسَهمٍ فاَثبَتَهُ فی عاتِقِهِ فَنَزَعَ السهمَ وَ ضرَبَهُ زُرعَهُ بنُ شَریک نِ التَّمیمیُّ بِالسَّیفِ؛ اِتَّقاهُ الحُسَینُ بِیدِه فَاَسرَعَ السَّیفُ فی یَدِهِ.[۳۴]

پس مردی از گروه دشمنان به سمت او تیری انداخت که بر دوشش نشست. وی تیر را بیرون کشید. زرعه بن شریک تمیمی با شمشیر او را زد که حسین دست خود را سپر قرار داد و شمشیر در دستش فرو رفت.

در این گزارش، تیری به دوش حضرت خورده و زننده آن نیز مجهول است. این در حالی است که «ضربه ‎زدن» بدون قید در نقل های دیگر، «ضربه شمشیر» را می رساند؛ همچنان که گاهی به کلمه «سیف» تصریح شده است.[۳۵]

۷. ضربه خوردن ترقوه و استخوان های سینه

پس از اینکه امام(ع) از ناحیه دست چپ و عاتق، آسیب دیدند، با نیزه مورد حمله قرار گرفتند:

وَ حَمَلَ عَلَیه، وَ هوَ فی تِلک الحال، سَنانُ بنُ اَنَسِ بنِ عَمروِ النَّخَعیُّ فَطَعَنَهُ بِالرُّمحِ فَوَقَعَ.[۳۶]

هنگامی که او در آن حال بود (یعنی برخاستن و افتادن) سنان بن انس بن عمرو نخعی، وی را با نیزه زد و او افتاد.

ابن سعد نیز چنین نقل کرده است:

وَ بَرَزَ لَهُ سَنانُ بنُ اَنَسِ نِ النَّخَعیُّ فَطَعَنَهُ فی تَرقُوَتِهِ ثُمَّ انتَزَعَ الرُّمحَ فَطَعَنَهُ فی بَوانی صَدرِهِ فَخَرَّ الحُسَینُ صَریعًا.[۳۷]

سنان بن انس نخعی، مقابل او آمد و با نیزه به ترقوه اش زد. سپس آن را بیرون کشید و به استخوان های سینه اش زد. پس حسین با رو بر زمین افتاد.

همان گونه که در ادامه خواهد آمد، سنان (لعنه الله علیه) یکی از کسانی است که سهم زیادی در به شهادت رساندن اباعبدالله الحسین(ع) داشته است.

ب) آمار تیرها، شمشیرها و نیزه های واردشده بر امام(ع)

منابع و روایات گوناگون از تعداد زخم های اباعبدالله الحسین(ع) سخن گفته اند. درباره تیرها، افزون بر تعداد آن که در ادامه می آید، توصیف دیگری نیز آمده است. شیخ مفید پس از بیان روایت حمله امام حسین(ع) و فرارکردن دشمنان از پیش روی ایشان مانند فرار گلّه بز از چنگال گرگ، می نویسد:

فَلَمّا رَآی ذلِک شِمرُ بنُ ذِی الجَوشَنِ اِستَدعَی الفرسانَ فصاروا فی ظُهورِ الرُّجالَهِ وَ اَمَرَ الرُّماهَ اَن یَرمَوهُ فَرَشَقوهُ بِالسِّهامِ حَتّی صارَ کالقنفُذِ.[۳۸]

زمانی که شمر بن ذی الجوشن این وضع را دید، سوارگان را فراخواند و آنان در پشت پیادگان قرار گرفتند و به تیراندازان دستور داد تا به ایشان تیر بزنند. پس تیرها را به سوی او رها کردند تا (از شدّت اصابت تیر بر بدنش) مانند خارپشت شد.

تعبیر خارپشت، همان گونه که روشن است، از زیادی تیرها حکایت می کند. تعداد زخم های امام(ع) به مقادیر مختلف، گفته شده که در ادامه بدان پرداخته می شود.

۱. سی و سه نیزه و سی و چهار ضربه شمشیر

ابومخنف از امام باقر(ع) نقل می کند:

وُجِدَ بِالحُسَینِ حینَ قُتِلَ ثلاثٌ وَ ثلاثونَ طعنَهً وَ اَربَعٌ وَ ثلاثونَ ضَربَهً.[۳۹]

هنگامی که حسین کشته شد بر روی بدنش، جای ۳۳ نیزه و ۳۴ ضربه یافت شد.

مراد از «ضربه» جراحت شمشیر است. افزون بر رواج داشتن استعمال این واژه درباره زخم شمشیر، در نقل «بلاذری» به واژه «سیوف» تصریح شده است.[۴۰]

۲. سی و سه نیزه و چهل و چهار ضربه شمشیر

ابوطالب یحیی بن حسین هارونی می نویسد:

وُجِدَ فی بَدَنِهِ ثَلاثٌ وَ ثلاثونَ طَعنَهً وَ اَربَعٌ وَ اَربَعون ضَربَهً وَ وُجدَ فی جبَّهٍ دَکناءٍ کانَت عَلَیهِ مِئَهٌ وَ بِضعَهَ عَشَرَ خُرقًا مِن بَینِ طَعنَهٍ وَ ضَربَهٍ وَ رَمیَهٍ.[۴۱]

در بدن وی جای زخم ۳۳ نیزه و ۴۴ شمشیر یافت شد. همچنین بر روی پیراهن گشاد و بلند و مایل به سیاه رنگش، بیش از صد و ده پارگی دیده شد که اثر نیزه و شمشیر و تیر بود.

شایان ذکر است که ابوطالب، یکی از دانشمندان معروف زیدیه در قرن چهارم و پنجم است. چه بسا این گزارش، نقل همان سخن امام باقر(ع) باشد که در آن به جای «اربع و ثلاثون» اشتباها «اربع و اربعون» ثبت شده است.

۳. شصت و سه جراحت با نیزه، شمشیر و تیر

کتاب «الکافی» دارای روایتی از امام باقر(ع) درباره تعداد جراحات امام حسین(ع) است:

عن اَبی جَعفَرٍ قالَ: قُتِلَ الحُسَینُ بنُ علیٍّ وَ علَیهِ جُبَّهُ خزٍّ دَکناءُ فوَجَدوا فیها ثَلاثَهً وَ سِتّینَ مِن بَینِ ضربَهٍ بالسَّیفِ وَ طَعنَهٍ بِالرُّمحِ اَو رَمیَهٍ بِالسَّهمِ.[۴۲]

از امام باقر(ع) روایت شده: حسین بن علی(ع) کشته شد در حالی که پیراهن بلند و گشاد و مایل به سیاه رنگی از جنس خز داشت. پس بر پیراهن او ۶۳ جای ضربه یافتند که مربوط به شمشیر و نیزه و تیر بود.

همان گونه که در ترجمه ذکر شد، ظاهر روایت این است که بر پیراهن امام(ع) ۶۳ محلّ جراحت یافته اند نه اینکه آن حضرت در مجموع، ۶۳ ضربه خورده باشند. در نقل ابوطالب نیز بین جراحات پیکر و پارگی های پیراهن تفصیل وجود داشت که خود، نشان از تفاوت این دو است. البته پارگی های پیراهن بیانگر تعداد زخم ها نیز هست اما نشانگر جراحت های سر و جاهایی که پیراهن نمی پوشاند، نیست.

۴. سیصد و بیست و چند ضربه با نیزه، شمشیر و تیر

مرحوم شیخ صدوق در امالی، روایت زیر را ثبت کرده است:

عَن اَبی الجارودَ وَ ابنِ بکیرٍ وَ برَیدِ بنِ مُعاویَهَ العِجلیِّ عن اَبی جَعفَرِنِ الباقِرِ(ع) قالَ: اُصیبَ الحُسَینُ بنُ عَلیٍّ وُ وُجِدَ بِه ثَلاثُمِئَهٍ وَ بِضعَهٌ وَ عِشرونَ طَعنهً بِرُمحٍ اَو ضَمرَهً بِسَیفٍ اَو رَمیَهً بسَهمٍ. فرُوِیَ اَنَّها کانَت کلُّها فی مَقدَمِهِ لِاَنَّهُ(ع) کان لا یوَلّی.[۴۳]

از ابوالجارود و ابن بکیر و برید بن معاویه عجلی از امام باقر(ع) نقل شده: حسین بن علی(ع) کشته شد در حالی که بر بدنش، سیصد و بیست و چند زخم نیزه یا ضربه شمشیر یا تیر یافت شد.

این روایت را سه راوی از امام باقر(ع) روایت کرده اند.

روایت شده که همه این زخم ها در جلوی بدن ایشان بود چرا که او هرگز (به دشمن) پشت نمی کرد.

۵. هفتاد و اندی ضربه شمشیر

شیخ طوسی از امام صادق(ع) نقل می کند:

مُعاذُ بنُ مُسلِمٍ قالَ: سَمِعتُ اَباعَبدِاللهِ(ع) یَقولُ: وُجِدَ بِالحُسَینِ بنِ عَلیٍّ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ نَیِّفٌ وَ سَبعون ضَربَهً بِالسَّیفِ.[۴۴]

معاذ بن مسلم گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که می فرماید: بر پیکر حسین بن علی صلوات الله علیه هفتاد و اندی ضربه شمشیر یافت شد.

در این روایت، سخنی از جراحات نیزه و تیر نیست.

۶. چهل جراحت شمشیر و نیزه

«قاضی نعمان مغربی» روایتی را از امام سجّاد(ع) اینگونه نقل می کند:

اُصیبَ الحُسَینُ بنُ عَلیٍّ وَ عَلَیهِ جُبَّهُ خَزٍّ حَسَبنا فیها اَربَعینَ جِراحَهً ما بَینَ ضَربَهٍ وَ طَعنَهٍ.[۴۵]

حسین بن علی(ع) کشته شد در حالی که پیراهن بلندی از خز داشت. حساب کردیم بر بدنش چهل جراحتِ حاصل از ضربه شمشیر و نیزه بود.

روایات تعداد جراحات امام حسین(ع) از سه معصوم(ع) نقل شده و تعداد جراحت ها از ۴۰ تا سیصد و اندی گزارش شده است. افزون بر محدودبودن برخی شمارش ها به پارگی لباس، علّت اختلاف در تعداد جراحات می تواند این باشد که اعداد کمتر بدون احتساب زخم های کوچک و اعداد بزرگتر با احتساب آن بیان شده باشد؛ همچنین برخی از گزارش ها، جراحات وارده بر جلوتَنه حضرت را لحاظ کرده و برخی، اعم از آن را به حساب آورده است و یا برخی از گزارش ها، قطع دست و… را جزو آمار شمرده و برخی، این موارد را جدا کرده باشد. همچنین در برخی آمارها، جراحت با شمشیر از سایر زخم ها جدا شده است.

ج) مناجات امام حسین(ع) پس از جراحات

امام حسین(ع) پس از واردشدن زخم به ایشان، با خداوند مناجات می کردند. برخی از این مناجات ها در روایات آمده است.

۱. پس از جراحت گلو و افتادن از اسب

شیخ صدوق در امالی خویش، حدیثی را امام سجّاد(ع) نقل می کند:

نَظَرَ الحُسَینُ(ع) یَمینًا وَ شِمالًا وَ لایَری اَحَدًا فَرَفَعَ رَأسَهُ اِلَی السَّماءِ فَقالَ: اَللّهمَّ اِنَّک تَری ما یُصنَعُ بِوَلَدِ نَبیِّک. وَ حالَ بَنوکلابٍ بَینَهُ وَ بَینَ الماءِ وَ رُمِیَ بسَهمٍ فَوَقَعَ فی نَحرِهِ وَ خرَّ عن فَرَسِهِ فَاَخَذَ السَّهمَ فَرَمی بِهِ وَ جَعَلَ یَتَلَقَّی الدَّمَ بِکفِّهِ فَلَمَّا امْتَلَاَت لَطَخَ بِها رَأسَهُ وَ لحیَتَهُ وَ یَقولُ: اَلقَی اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَنَا مَظلومٌ مُتَلَطِّخٌ بِدَمی.[۴۶]

پس حسین(ع) به راست و چپ نگاهی کرد و کسی را ندید. سپس سرش را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداوندا، به درستی که تو می بینی با پسر پیامبرت چه می شود. آنگاه، بنوکلاب میان او و آب مانع شدند و تیری پرتاب شد که به گلویش خورد و از اسب افتاد. پس تیر را برگرفت و دور انداخت. کف دستش را زیر خون گرفت تا پٌر از خون شد و آن را به سر و محاسنش آغشته نمود در حالی که می گفت: خداوند عزّوجلّ را ملاقات می کنم در حالی که ستم دیده هستم و به خون خود آغشته شده ام.

در نقل «الفتوح» در پایان سخنان حضرت آمده است:

اَلقی رَبّی بِدَمی مَغصوبًا عَلَیَّ حَقّی.[۴۷]

خدا را ملاقات می کنم در حالی که با خون خود رنگین شده ام و حقّم غصب شده است.

یوسف بن حاتم می نویسد:

قَد اَصابَ الحُسَینَ(ع) جَرحٌ فی حَلقِهِ وَ هُوَ یَضَعُ یَدَهُ عَلَیهِ فَاِذَا امتَلَاَتِ الدَّمُ قالَ: اَللّهُمَّ اِنَّک تَری. ثُمَّ یُعیدُها فَاِذَا امتَلَاَت قالَ: اَللّهمَّ اِن هذا فیک قَلیلٌ.[۴۸]

به گلوی حسین جراحتی رسید. او دستش را روی زخم می گذاشت و زمانی که پر از خون می شد، عرض می کرد: خداوندا، تو می بینی. سپس این کار را تکرار می نمود و زمانی که دستش از خون پر می شد، می گفت: خداوندا، به درستی که این در راه تو کم است.

مراد از غصب حق می تواند غصب خلافت از خاندان اهل بیت(ع) یا دیگر حقوق امام حسین(ع) باشد.

۲. پس از خونین شدن بدن

قندوزی حنفی از ابومخنف نقل می کند:

بَقِیَ الحُسَینُ(ع) ثَلاثَ ساعاتٍ مِنَ النَّهارِ مُلَطَّخًا بِدَمِهِ رامِقًا بطَرَفِه اِلَی السَّماءِ وَ یُنادی: یا اِلهی، صَبرًا عَلی قَضائِک وَ لا مَعبودَ سِواک. یا غیاثَ المُستَغیثینَ.[۴۹]

حسین(ع) سه ساعت از روز را سپری کرد در حالی که آغشته به خون بود و با گوشه چشمش به طرف آسمان نگاه می کرد و ندا سر می داد: خدای من، صبر می کنم بر قضای تویی که پرستیده شده ای جز تو نیست. ای فریادرس فریادخواهان.

این عبارت در چاپ های موجود تاریخ طبری مانند دارالتّراث، دارالکتب العلمیّه و مؤسّسه الاعلمی بیروت که نقل کننده اصلی مقتل ابومخنف است و همچنین در کتاب بلاذری، یافت نشد. البته طبری، همه مقتل ابومخنف را نقل نکرده و ممکن است قندوزی، نسخه ای را در اختیار داشته و از آن روایت کرده باشد. همچنان که احتمال دارد این عبارت در نسخه ای از کتاب طبری یا بلاذری موجود بوده باشد.

۳. پس از تیرخوردن صورت

حدیثی که پیشتر از کتاب «تاریخ دمشق» نقل شد، مشتمل بر مناجاتی کوتاه است. مسلم بن رباح می گوید:

کنتُ مَعَ الحُسَینِ بنِ علیٍّ یومَ قُتِلَ فَرُمِیَ فی وَجهِهِ بِنُشّابَهٍ. فَقالَ لی: یا مُسلِمُ، اُدنُ یَدَیک مِنَ الدَّمِ. فاَدَنَیتُهُما فلَمّا امتَلَاَتا قالَ: اُسکبهُ فی یدی. فَسَکبتُهُ فی یَدِهِ فَنَفَخَ بِهِما اِلَی السَّماءِ وَ قالَ: اَللّهُمَّ اطلُب بِدَمِ اِبنِ بنتِ نَبیِّک. قالَ مُسلِمُ: فَما وَقَعَ مِنهُ اِلَی الاَرضِ قَطرَهٌ.[۵۰]

روزی که حسین بن علی(ع) کشته شد، همراه او بودم که تیری به صورتش اصابت کرد. پس به من فرمود: ای مسلم! دستانت را بیاور و خون صورتم را در آن بریز. پس دو دستم را نزدیک بردم. زمانی که دستانم از خون پُر شدند، فرمود: خون ها را در دستم بریز و من نیز خون ها را در دستش ریختم. پس خون ها را به آسمان پاشید و فرمود: خداوندا! خون خواه پسرِ دخترِ پیامبرت باش. مسلم گوید: از آن خون ها، هیچ قطره ای به زمین نیفتاد.

بازنگشتن خون از آسمان، پس از اصابت تیر سه شعبه به قلب امام(ع) نیز روی داده که در ادامه می آید.[۵۱] همچنین بنا بر روایت امام باقر(ع) وقتی امام(ع) خونِ کودکِ شهیدشان را به سمت آسمان پرتاب کردند، قطره ای از آن باز نگشت.[۵۲]

۴. پس از تیرخوردن قلب

آنچه را که امام(ع) پس از تیرخوردن قلب، بر لبان مبارک جاری نمودند، چنین است:

بِسمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ عَلی مِلَّهِ رَسولِ الله، وَ رَفَعَ رَأسَهُ اِلَی السَّماءِ وَ قالَ: اِلهی اِنَّک تَعلَمُ اَنَّهُم یَقتُلونَ رَجُلًا لَیسَ علی وَجهِ الاَرضِ اِبنُ نَبیٍّ غَیرُهُ.[۵۳]

به نام خدا و با طلب یاری از خدا و بر دین رسول خدا، سپس سرش را به سمت آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خدایا! به درستی که تو می دانی بدون شک آنان مَردی را می کُشند که بر روی زمین، پسر پیامبری به جز او نیست.

بعد از اینکه امام(ع) تیر را درآوردند، دستشان را بر محلّ جراحت گرفته و زمانی که پُر از خون شد به آسمان پاشیدند. راوی می گوید که یک قطره خون هم به زمین باز نگشت.[۵۴]

۵. پس از تیرخوردن چانه و لب ها

زمانی که تیر بر چانه امام(ع) نشست، آن حضرت، کف دستانشان را از خون پُر کرده، به درگاه الهی عرضه داشت:

اَللّهُمَّ اِنی اَشکو اِلَیک ما یُفعَلُ بِابنِ بِنتِ نبیِّک.[۵۵]

خداوندا، من به تو از آنچه که بر سر پسرِ دخترِ پیامبرت می آید، شکایت می کنم.

ابن جوزی در «تذکره الخواص» می نویسد:

رَماهُ حُصَینُ بنُ تَمیمٍ بسَهمٍ فوَقَعَ فی شَفَتَیهِ فَجَعَلَ الدَّمُ یَسیلُ مِن شَفَتَیهِ وَ هوَ یبکی وَ یقولُ: اَللّهمَّ اِنی اَشکو اِلَیک ما یُفعَلُ بی وَ بِاِخوَتی وَ وُلدی وَ اَهلی.[۵۶]

حصین بن تمیم او را با تیر زد که بر دو لبش نشست. پس خون همواره از دو لبش جاری می شد در حالی که گریه می کرد و عرضه می داشت: خداوندا، من از آنچه که بر سر خودم و برادرانم و فرزندان و خانواده ام می آید به تو شکایت می کنم.

گفتنی است نام کامل کتاب ابن جوزی سنّی «تذکره خواصّ الامّه فی ذکر فضائل الأئمّه» است و وی در آن، به ذکر فضائل سایر امامان(ع) خصوصا امیر مؤمنان(ع) پرداخته است.

۶. پس از هجوم گسترده تیراندازان

امام حسین(ع) بعد از تیرباران دشمن و اشاره به شدّت گرفتن غضب خداوند نسبت به آنان به سبب اتّفاق بر قتل پسرِ دخترِ پیامبرشان، فرمودند:

وَ اللهِ لا اُجیبُهُم اِلی” شَیءٍ مِمّا یُریدونَهُ اَبَدًا حَتّی” اَلقَی اللهَ وَ اَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمی.[۵۷]

به خدا قسم که در هیچ زمینه ای که قصدش را دارند پاسخشان را نمی دهم تا اینکه خدا را ملاقات کنم در حالی که به خون خود آغشته شده ام.

۷. آخرین مناجات

مرحوم شیخ طوسی، دعایی را به عنوان آخرین دعای امام حسین(ع) در روز عاشورا ثبت کرده و در ابتدای آن نوشته است:

هوَ آخرُ دُعاءٍ دَعا بِهِ یَومَ کوثِرَ.[۵۸]

این آخرین دعایی است که امام(ع) روزی که بر اثر کثرت دشمنان، مغلوب شد، آن را خواند.[۵۹]

حضرت در این دعا پس از مدح و ثنای الهی، توکّل بر خداوند و استعانت از او عرضه می دارد:

اُحکم بَینَنا وَ بَینَ قَومِنا فَاِنَّهُم غَرّونا وَ خَدَعونا وَ خَذَلونا وَ غَدَروا بِنا وَ قَتَلونا وَ نَحنُ عِترَهُ نَبیِّک وَ وُلدُ حَبیبِک مُحَمَّدِ بنِ عبدالله الَّذِی اصطَفَیتَهُ بِالرِّسالَهِ وَ ائتَمَنتَهُ عَلی” وَحیِک فَاجعَل لَنا مِن اَمرِنا فَرَجًا وَ مَخرَجًا برَحمَتِک یا اَرحَمَ الرّاحمینَ.[۶۰]

بین ما و قوم ما داوری کن؛ زیرا آنان ما فریفتند و به ما نیرنگ زدند و دست از یاری ما کشیدند و به ما خیانت کردند و ما را به قتل رسانیدند؛ در حالی که ما عترت پیامبر تو و فرزندان حبیت تو محمّد بن عبدالله هستیم؛ کسی که او را به رسالت برگزیدی و امین وحیت ساختی. پس برای کار ما گشایش و برون رفتی قرار بده به سبب رحمتت ای مهربان ترین مهربانان.

متون گذشته مجموعه مناجات هایی بود که از امام حسین(ع) در روز عاشورا، پس از رسیدن هر جراحتی به خود ایشان، نقل شده است. مناجات های دیگری نیز از آن حضرت گزارش شده که مربوط به مواقع دیگر از جریان عاشورا و مصیبت هایی است که بر اهل بیت(ع) وارد گشته است.

د) قاتل امام حسین(ع)

تاریخ نگاران و محدّثان، افراد متعدّدی را به عنوان قاتل اصلی امام(ع) معرّفی کرده اند که احتمال ارتکاب این جنایت توسّط برخی از ایشان بیشتر است. سنان بن انس، شمر بن ذی الجوشن، شبل بن یزید، خولی بن یزید، نصر بن خرشبه، مردی از مذحج، عمر بن سعد، حصین بن نمیر و افراد دیگر، کسانی هستند که آنان را تمام کننده کار اباعبدالله الحسین(ع) دانسته اند. در این قسمت روایاتی که به ایشان اشاره کرده، نقل و بررسی می شود.

۱. سنان بن انس

پس از اینکه سنان، امام(ع) را با نیزه نقش بر زمین کرد، خولی را مأمور جداکردن سر آن حضرت از تن شریفشان نمود. طبری به نقل از ابومخنف می نویسد:

قالَ لِخولیِ بنِ یَزیدِنِ الاَصبَحیِّ: اِحتَزِّ رَأسَهُ. فَاَرادَ اَن یَفعَلَ فَضَعُفَ فَاَرعَدَ. فَقالَ لَهُ سَنانُ بنُ اَنَسٍ: فَتَّ اللهُ عَضُدَیک وَ اَبانَ یَدَیک. فَنَزَلَ اِلَیهِ فَذَبَحَهُ وَ احتَزَّ رأسَهُ. ثُمَّ دَفعَ اِلی خولیِ بنِ یَزیدٍ وَ قَد ضُرِبَ قَبلَ ذلِک بِالسُّیوفِ.[۶۱]

سنان به خولی بن یزید اصبحی گقت: سرش را جدا کن. خولی خواست این کار را انجام دهد امّا دچار ضعف شد و لرزید. پس سنان بن انس به او گفت: خداوند بازوانت را بشکند و دستانت را جدا کند. پس خود به سوی حسین آمد و او را ذبح کرده و سرش را جدا نمود. سپس سر را به خولی بن یزید سپرد. این در حالی بود که حسین پیش از این، چند مرتبه با شمشیر، ضربت خورده بود.

بنا بر این متن، سنان ملعون، قاتل امام(ع) و خولی (لعنه الله علیه)، حامل سر مبارک ایشان بوده است. ابومخنف در روایت دیگر آورده است:

عن حُمیدِ بنِ مُسلِمٍ… قالَ النّاسُ لِسَنانِ بنِ اَنَسٍ: قَتَلتَ حسَینَ بنَ عَلِیٍّ وَ ابنَ فاطِمَهَ ابنَهِ رَسولِ اللّهِ، قَتَلتَ اَعظَمَ العَرَبِ خَطَرًا… فَأتِ اُمَراءَک فَاطلُب ثَوابَک مِنهُم… فَاَقبَلَ حتّی وَقفَ علی بابِ فُسطاطِ عُمَرَ بنِ سَعدٍ، ثُمَّ نادی بِاَعلی صَوتِهِ: اَوقِر رِکابی فضَّهً وَ ذَهَبًا / اَنَا قَتَلتُ المَلِک المُحَجَّبا / قَتَلتُ خَیرَ النّاسِ اُمّاً وَ اَبًا / وَ خَیرَهُم اِذ یَنسَبونَ نَسَبًا. فَقالَ عُمَرُ بنُ سعدٍ: اَشهَدُ اَنَّک لَمَجنونٌ ما صَحَوتَ قَطُّ… حَذَفَهُ بِالقَضیب ثُّمَّ قالَ: یا مَجنونُ، اَتتَکلَّمُ بهذا الکلامِ؟ اَما وَاللهِ لَو سِمَعَک اِبنُ زیادٍ لَضَرَبَ عُنُقَک.[۶۲]

حمید بن مسلم گوید… مردم به سنان بن انس گفتند: حسین بن علی و پسر فاطمه، دختر رسول خدا را کشته ای. بزرگترین و ارزشمندترینِ عرب را کشته ای… پس نزد امیرانت برو و پاداش خود را از ایشان

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *