توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گزیده شارع النجاه فی ابواب العبادات، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل گزیده شارع النجاه فی ابواب العبادات شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل گزیده شارع النجاه فی ابواب العبادات:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل گزیده شارع النجاه فی ابواب العبادات را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گزیده شارع النجاه فی ابواب العبادات توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گزیده شارع النجاه فی ابواب العبادات :
از جمله آثار فقهی امامیه، که با وجود مزایای منحصر به فرد خود آن طور که باید،
مورد توجه واقع نشده، شارع النجاه، تالیف علامه بزرگوار میر محمدباقر داماد است.
مقام رفیع علمی مولف و وسعت فکری او در کلیه علوم و معارف زمانش براهل تحقیق پوشیده
نیست. گویا سبک خاص میرداماد درآثارش و نیز اغلاق و صعوبت تعابیر که در فقه او
تاثیر گذارده، سبب دور شدن تالیفات فقهی وی ازصحنه بحث ها و مناقشات فقهی بوده است.
با این همه افرادی چون کاشف الغطا، علامه، سید مهدی بحر العلوم درکتاب مصابیح
الاحکام و صاحب جواهر رامی بینیم که دستاوردهای دقیق و علمی میرداماد را در عرصه
فقه و مبانی آن، به خصوص رجال، از نظر دور نداشته اند ودر موارد متعدد به تالیفات
فقهی او، از جمله شارع النجاه توجه نموده و مطالبی را نقل کرده اند.
«شارع النجاه» عنوان رساله عملیه میرداماد است که به زبان فارسی و برای استفاده
عموم مردم نگاشته شده است.
این کتاب، مباحث عبادات را از طهارت تا امر به معروف و نهی از منکر، پی گرفته که
متاسفانه اکنون تنها بخشی از کتاب طهارت، تا مبحث «استطابه و آداب حمام» در دسترس
ما قراردارد و صاحب ذریعه نیز به همین مقدار برخورده است.
در زیر، فهرست وار به ویژگی ها و امتیازات این رساله اشاره کرده و مطالعه آن را به
اهل تحقیق سفارش می کنیم:
1- برخلاف دیگر نوشته های عربی و فارسی مولف، از نثر روان و ساده عصر صفوی برخوردار
است.
2- در بردارنده تحقیقات و دیدگاه های بدیعی است که گاهی مولف به آن اشاره می کند
مانند بحث درباره معنای کراهت، که غیر از کراهت مصطلح است (در بحث مسنونات تخلی) یا
بحث درباره دلیل واجب الاتباع نبودن مجتهدمیت.
3- اگر چه این کتاب برای عموم مردم نوشته شده، اما کاملا استدلالی و تحقیقی است، به
طوری که مولف نه تنهامستندات فروع، بلکه اقوال بزرگان فقه به خصوص جد مادری اش،
محقق کرکی و نیز شهید اول و را بیان، و شهرت واجماع را در هر فرع بررسی کرده و به
مناقشه و استنتاج می پردازد.
4- حواشی توضیحی بسیار مفیدی دارد که خود مولف نگاشته است.
5- بیشتر روایات به صورت کامل ترجمه و گاه شرح شده است و این امر برای علاقه مندان
به سبک ترجمه عصرصفوی نیز می تواند مفید باشد.
6- نکته های ادبی و نگارشی که مولف براساس ادبیات عصر خود رعایت کرده است نیزمانند
مورد سابق قابل توجه است.
7- مولف پیش از پرداختن به مباحث فقهی و در واقع فرع های عملی مقدمه ای بسیار دقیق
و علمی در باره مبدا و معاد، و لزوم فراگیری معارف مربوط به آن از سوی مسلمانان
دارد.
دراین مقدمه مولف به برخی مبانی و نظریات فلسفی وکلامی خود، مانند حدوث دهری عالم،
جسمانی و روحانی بودن معاد، صفات باری تعالی و… اشاره دارد، که برای اهل فن بسیار
مفید است.
8- تحقیقات و نظریات اصولی و رجالی مولف که بعضا منحصر به خود اوست درجای جای کتاب
به چشم می خورد.
9- کتاب حاوی برخی آراء ویژه و نادر مولف است که دریافت آنها را بر عهده اهل تحقیق
می نهیم.
10- در پاره ای از مباحث، به تناسب موضوع اشاره های اخلاقی و معنوی داشته که به
لطافت و جذابیت کتاب می افزایدمانند نکته ای که در بحث تطهیر متنجس، درمورد نجاست
میته آدمی بیان می دارد.
در تصحیح این اثر نکات زیر درخور توجه است:
الف) نسخه های مورد اعتماد عبارت است از: نسخه خط ی که به صورت افست در مجموعه ای
با عنوان «اثنا عشررساله» به چاپ رسیده است. تاریخ کتابت آن مربوط به قرن دوازدهم
است و از اغلاط نگارشی کمی برخوردار است.از آن با رمز «الف» یاد می کنیم.
دیگر نسخه ای که به آن مراجعه شده، نسخه خط ی موجود در کتابخانه آیت الله مرعشی
نجفی به شماره ۶۹۱۵ است که در پاره ای از عبارت ها نسبت به نسخه اول امتیازاتی
دارد. از آن با حرف «ب» یاد می کنیم.
ب) نظر به ادبیات ویژه کتاب و سبک نگارش آن، سعی شده در رسم الخط آن، جز درفصل و
وصل کلمات، دخل وتصرفی صورت نگیرد.
ج) به کارگیری صحیح علائم سجاوندی تاثیر زیادی در فهم چنین عباراتی دارد که سعی شده
به نحو مطلوبی انجام پذیرد.
د) از آن جا که این مجله گنجایش درج همه کتاب را نداشت، قطعاتی از آن راگزینش کرده
ایم. لذا هرکجا عبارت یاقطعه ای از کتاب حذف شده، با علامت «…» مشخص می شود.
ثواب و پاداش این تلاش را، که از روی عشق و ارادت به ساحت فقه و فقاهت بوده است، به
روح بلند و وارسته معلم ثالث، جامع معقول و منقول سید محمد باقر حسینی داماد اهدا
می کنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
والاعتصام بالعزیز العلیم
الحمدلله رب العالمین، حمدا تاما فوق حمد الحامدین، کما ینبغی لبهاء وجهه وجهات عزه
وکبریاء جلاله. والصلاه منه ومن ملائکته المقربین وعباده المخلصین علی خیر()
الشارعین وصفو المرسلین خاتم النبیین محمد المبتعث رحمه للعالمین واوصیائه
المعصومین القدیسین من اهل بیته وعترته وحامته وآله.
اما بعد، احوج خلق الله وافقرهم الی رحمته، محمد باقر الداماد الحسینی ختم الله له
فی نشاتیه بالحسنی می گوید: اخوان دینی واخلای ایمانی واولاد معنوی واصحاب اخروی
کثرهم الله تعالی عموما، و مؤمن موقن() متدین، محمد رضا چلبی تبریزی استانبولی
اصفهانی احفه الله() سبحانه و تعالی() بعنایته و فضله خصوصا،التماس و
الحاح و تلمس و اقتراح از اندازه گذرانیدند که متون اقوال و رووس فتاوای من در
مسائل ابواب عبادات، که مکلفین را عمل به احکام آنها فرض متعین و واجب متحتم، و بی
آن عبادت فاسد، بدون آن اشتغال باطل است، به لغت فارسی، به عبارتی که مناسب اندازه
افهام عامه الانام بوده باشد، صورت تحریر پذیرد، و التماس ایشان رامحیصی از اجابت،
و متلمس عزیزان را محیدی() از انجام نیافته، ابتغاء لوجه الله الکریم و
احتسابا بذلک عنده الاجر العظیم، صحیفه ای مشتمله بر غرائب فروع و نوادر مسائل
ترتیب نموده، «شارع النجاه فی ابواب العبادات» ش نامیده(). ومن الله الاستیفاق
والاستیزاع()، و التوفیق و الایزاع، و به الثقه و الاعتصام، و منه التایید
والعصمه.
واین صحیفه ان شاء الله العزیز المنان مرتب بر تقدمه و پنج کتاب() و تختمه
خواهد بود: کتاب الطهاره والصلاه، کتاب الزکاه والاخماس، کتاب الصیام والاعتکاف،
کتاب الحج والمزار، کتاب الجهاد والامر بالمعروف والنهی عن المنکر.
تقدمه:
در آن سه اصل است:
اصل اول: [لزوم شناخت معارف مبدا و معاد]
بر هر مکلف واجب عینی است که قبل از نماز و قبل از وضو و غسل و تیمم، و بالجمله قبل
از هر عبادتی از عبادات شرعیه، علم یقینی به معارف مبدا و معاد که اصول دین است، به
دلیل و برهان مفید یقین، تحصیل نماید. و حصول این علم یقینی شرط صحت جمیع عبادات
است، و هیچ عبادتی بی آن صحیح نیست و اسقاط تکلیف نمی کند، و تقلید قول غیر در آن
کافی نیست. و اما قدرت برحل شکوک و شبهات، و تحقیق اسرار و مشکلات، واجب عینی
نیست،بلکه واجب کفایی است، و شرط انعقاد صحت عبادت نیست.
ومعارف مبدا و معاد عبارت از آن است که به معرفت یقینی حاصل از دلیل و برهان، بداند
که الله تعالی موجود بحق() و واجب الوجود بالذات و خالق کل عالم و صانع جمیع
اشیاء و موجد ذوات ذرات ممکنات است()، و معبود بحق و مستحق عبادت، غیر از جناب
مقدس او نیست. و صفات حقیقیه تمجیدیه که صفات کمال ثبوتیه، و صفات تقدیسیه تنزیهیه
که صفات کمال سلبیه است، همه را نفس مرتبه ذات واجب کامل حق او، براعلی
مراتب() تمامیت و کمال، مستجمع است.
وممکن ذاتی نیست که حقیقت متقدسه او در هیچ ذهنی از اذهان مرتسم شود. و هیچ مدرکی
از مدارک و مشعری ازمشاعر عالیه و سافله و عارفه و متخیله را به ادراک کنه ذات و
دریافت نفس ماهیت و تصور مرتبه کمال کبریای او، راهی بوده باشد.
و وجوه و صفات حقیقیه در جناب احدیت او زاید بر ذات نیست، بلکه عین مرتبه ذات است.
و حقیقت واجب بالذات از ماهیتی ورای صرف وجود حق، متعالی است، و از شوایب ما
بالقوه، و تدریج و تعاقب و تغیر و تبدل، من جمیع الجهات، متقدس و متعزز است.
و محال است که با موجودی از موجودات، متحد یا متصل شود و در چیزی حلول کند و به
موضوعی() یا محلی قائم باشد. و نیز محال است که چیزی در او حلول کند.
و امکان ندارد که محل حوادث باشد و عوارض متجدده، علی التعاقب بر ذات حق تام قدوسش
متوارد شود، تعالی عن ذلک کله علوا کبیرا.
نفس حقیقت واجب بالذات به حسب مرتبه ذات، جمله اسماء حسنی را، خواه ایجابیه و خواه
سلبیه، مستحق است بی تغایر جهات و تکثر حیثیات.
ونظام کل وجود و جملگی عالم امکان فعل الله تعالی است و به جمیع اجزاء حادث است.
و هیچ چیز در سرمدیت وجود با جناب الهی شریک و انباز نیست، و الله تعالی موجود بود
در سرمد() و چیزی دیگر غیر او موجود نبود، پس کل عالم بعد از عدم صریح، به
عنایت و ارادت وحکمت و قدرت الله تعالی در دهرحادث شد.
هرچیز که علم الهی محیط بود به آن، که آن چیز خیر نظام وجود و موافق مصلحت عالکم
است، ارادت ربوبی و قدرت وجوبی، به عنایت جامعه و رحمت واسعه ایجاد آن کرد، و هیچ
چیز از خیرات نظام وجود ترک نکرد. هر چه فی حد نفسه جهت خیریت و حسن ذاتی
داشت()، مختار ارادت و اختیار ازلی و مخلوق قدرت و رحمت لم یزلی ولایزالی شد
بر افضل واکمل وجوه ممکنه. و حق استحقاق هیچ ماهیتی و استعداد هیچ ماده، ضایع و
مهمل و متروک ومعطل نماند.
خالق عالم حکیم، عدل و جواد متفضل است، و رعایت عدل و حکمت و لطف و رحمت براو واجب
و از عنایتش ممتنع التخلف است، و اتیان به قبیح و اخلال به واجب از جناب او ممکن
نیست.
حکمت دو معنی دارد:
یکم: افضل علوم به افضل معلومات والله تعالی کنه ذات خود را که افضل معلومات است به
علم تام کامل خود که افضل علوم است می داند، و جز او هیچ کس را این علم حاصل نیست.
دویم: آن که فاعل و فعل مختار، محکم و متقن و منطوی برفایده و غایت و مصلحت و منفعت
بوده باشد. و عقول مراجیح عقلا در ادراک احکام و اتقان و غایات و فواید و مصالح و
منافع و تدبیر خیرات و برکات، که مطاوی هر فعلی از افاعیل فعال علی الاطلاق برآن
منطوی و مشتمل است، متحیر و مبهور و متفکر و مدهوش مانده.
پس حکیم حقیقی به هردو معنی نیست الا قیوم واجب الذات جل سلطانه و هر چه در عالم
امکان() وجودیافته، به قضا و قدر الهی است. خیرات عالم متعلکق اراده و داخل
قضاء بالذات شده است، و شرور بالعرض از آن حیثیت که لوازم خیرات کثیره و مصالح
جلیله است…
و واجب است که ابتعاث انبیاء و سفراء و ارسال مرسلین و شارعین کرده به طریق وحی و
الهام، به توسیط ملائکه وروح القدس، کتب سماوی برایشان تنزیل نماید وقوانین شرع و
سنت و وظایف طاعت و عبادت وضع کند، و وعده ووعید و مجازات افعال حسنه و اعمال سیئه
مهمل نگذارد.
و واجب است که نبی را وصی و خلیفه از جانب الله تعالی منصوب بوده باشد که امام امت
و حافظ سنت باشد. وواجب است که ائمه و انبیا از خطایا معصوم و از خطا مفطوم بوده
باشند.
و پیغمبر ما محمد (ص) خاتم انبیاء و اکرم مرسلین است، و دین او افضل و اتم ادیان، و
قرآن منزکل بر او کتاب مبین سماوی و کلام کریم الهی و نور عقلی درخشان و معجزه قولی
باقی مابقی الزمان، و بر جمیع صحف سماویه و کتب الهیه دلیل و برهان است.
و هر چه خاتم انبیاء از آن خبر داده است در امر موت دنیوی و حیات اخروی، و بعد از
موت دنیوی معاد جسمانی وروحانی در نشاه آخرت، و جمیع مواعید الهی علی السن انبیائه،
وبالجمله، کل ماجاء به النبی محمد(ص) و نطق به،همه حق و صدق و مطابق محض واقع است.
و ائمه اثنا عشر، که اوصیاء رسول الله و حفظه دین الله و شفعاء یوم المحشر ایشانند،
اولهم: کتاب الله الناطق امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) و آخرهم مهدی هذه الامه،
قائم اهل البیت عجل الله فرجه همه معصوم ومفطوم و خازن اسرار وحی و حافظ احکام دین،
و امام مفترض الطاعه و مطاع مرجو الشفاعه[اند] صلی الله علیه وعلیهم اجمعین .
وبی اقتدا و اهتدا به ایشان و بی تصدیق حقیت معاد جسمانی و روحانی، و سعادت و شقاوت
اجساد و ارواح، و ثواب و عقاب و لذات و آلام حسی و عقلی، و عقوبت ابدان و نفوس
مجرده، امید فوز و نجات و آرزوی جنت و بهجت خیالی است محال و طمعی است بیهوده.
این است آن مقدار از معارف مبدا و معاد که تحصیل آن واجب عینی و معرفت آن، من سبیل
الیقین، شرط انعقادعبادات است و تقلید هیچ کس از علماء و مجتهدین درآن کافی و جایز
نیست.
و اما تحقیق سایر اصول و براهین و تقریر مقدمات و ادله، و تحریر اسئله و اجوبه و ما
یتعلق بذلک، واجب کفایی است نه عینی، و کافی است که در هر قطری از اقطار اسلام،
حکیمی عالم ماهر بوده باشد که عارف به اصول و امهات، و قادربرحراست بیضه دین از شر
شکوک و شبهات باشد. و بعضی گفته اند که در هر مسافت قسر وجود شخصی چنین واجب است.
و علمی که متکفل بیان این معارف است شطر ربوبیات علم الهی است، و ضامن اتمام حقایق
آنها علی سبیل حق التحقیق و حل عقده شک و حسم ماده شبهه، علی القول الفصل من سواء
الطریق، مصنفات من است، مثل کتاب تقویم الایمان، و کتاب تقدیسات، و کتاب قبسات حق
الیقین.
ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله ذوالفضل العظیم().
اصل دویم: [اجتهاد و تقلید]
مکلف به قوانین شرعیه در زمان غیبت امام اصل، که امام معصوم منصوب من عند اللهباشد،
منحصر است در مجتهد و مقلد مجتهد.
فرض مجتهد آن است که درجمیع مسائل اجتهاد نموده، به ظن خود عمل نماید. و اصح آن است
که تجزی در اجتهادصورت صحت ندارد، بلکه مجتهد آن است که بالفعل ملکه اقتدار بر
اجتهاد در کل مسائل، و حالت استنباط جمیع فروع از ادله تفصیلیه و مدارک اصلیه، او
را حاصل بوده باشد و علومی که ماده اجتهاد کلی است تحصیل کرده باشد.
و فرض مقلد آن است که جمیع فروع دین و احکام مسایل را از مجتهد کل، که مستجمع شرایط
اجتهاد و فتواست، بی واسطه یا به یک واسطه یا به وسایط مترتبه، که همه به صفت عدالت
موصوف بوده باشند، اخذ نموده، در عبادات و معاملات و عقود و ایقاعات و حدود و
جنایات، به مظنون مجتهد و قول او عمل کند. و شرط است که آن مجتهدزنده باشد چه عمل
به قول مجتهد مرده جایز نیست. و مقرر است که: «اذا مات المجتهد مات قوله».
واین مساله نزد علما و مجتهدین امامیه رضوان الله تعالی علیهم محل خلاف نیست، و در
هیچ عصر منکر اشتراط حیات مجتهد واجب الاتباع معروف نبوده است، و اکثر علمای جمهور
نیز بر آن اتفاق کرده اند(). و بالجمله، مخالف در این مساله نیست الا بعضی از
مجاهیل علمای عامه.
و سر مقام آن است که چون در ظنیات خطا بر مجتهد جایز است، و در صورتی که مخط ی بوده
باشد نیز مثاب و ماجور.و ظن او که عبارت است از اعتقاد راجح، قائم به نفس مجتهد علی
الاطلاق معمول به و واجب الاتباع است، و موت جسمانی که حقیقتش انقطاع نفس مجرده است
از عالم بدن و رجوع به عالم ملکوت، میقات ظهور حقیت حق وانکشاف بطلان باطل است.
پس تواند بود که ظن مجتهد که در این نشاه قائم است به نفس او، موافق ثواب نبوده
باشد و بعد از موت، خطای آن ظن منکشف شود. پس اعتقاد قائم به نفس مجتهدی که متبع
است باقی نماند، و استصحاب بقای آن اعتقاد به طریق زمان حیات معقول نیست، چه
استصحاب بقای موضوع برحال خود معتبر است، چنانچه در مقام خود مقرر و مبین شده است.
پس حال موت را به حال حیات مقایسه کردن بی بصیرتی است، و از این جهت موت مجتهد موت
وجوب اتباع ظن اوست.
و این، نکته[ای] لطیف و دقیق، و از نظر غیر مستمهر، مستور و محجوب است…
و ثبوت اجتهاد مجتهدین که مناط وجوب تقلید اوست به یکی از سه امر حاصل است:
یکم: آن که مدعی اجتهاد مشهور العلم و مشهور الفتوی و درمسائل و فتاوا مرجع و متبع
بوده باشد.
دویم: آن که مقلد از اهل تمییز و به شرایط اجتهاد عارف بوده باشد، و به ممارسات و
مناظرات، حالت اجتهاد شخصی براو ظاهر شود.
سیم: اذعان علما که به طریق اجتهاد عارف باشند، اگر مقلد خود از اهل تمییز و ارباب
معرفت نباشد، و نیز مدعی اجتهاد معروف الحال و مشهور العلم نبوده باشد.
و عدالت از شرایط قبول قول مجتهد است در اخبار از بذل جهد و حصول ظن، که وجوب تقلید
او به آن منوط است وشرط اجتهاد فی نفسه نیست. پس مجتهد غیر عادل را عمل به ظن خود
واجب است و مقلدین را عمل به قول او جایزنیست.
و عدالت مجتهد که شرط نفاذ حکم و قبول قول اوست، به یکی از چهار چیز ثابت می شود:
به معاشرت و مخالطت تام و اختبار و استعلام احوال او، ظاهرا و باطنا، یا به شهادت
عدلین، یا به استفاضه و شیاع، یابه اقتدا و ائتمام صلحا و اختیار او در صلوات
فریضه.
و بعضی از احکام این مقام در باب امر به معروف و نهی از منکر مذکور خواهد شد، ان
شاء الله العزیز العلیم.
و بالجمله، هرکس که تحصیل معرفه الله نکرده معارف مذکور مبدا و معاد را به دلیل و
برهان ندانسته باشد و مسائل طهارت و صلات را از مجتهد حی اخذ نکرده باشد،درحکم تارک
الصلات و نماز او به منزله ترک نماز است.
اصل سیم: [وجوب نماز]
در اصول معتبره احادیث ثابت شده که نماز اساس دین اسلام است، و تارک متعمد به طریق
اصرار کافر است. و این حکم اجماعی جمیع فرق مسلمین است.
و از جمله احادیث این باب، حدیثی چند معتبر متفق علیه ذکر می کنم:
اول: عروه الاسلام ابوجعفر بن بابویه الصدوق در کتاب من لایحضره الفقیه، به طریق
ثابت جزم، از رسول (ص) نقل کرده، و رئیس المحدثین ابو جفر کلینی در جامع کافی، به
طریق صحیح، از عبید بن زراره عن ابی عبدالله الصادق(ع)روایت کرده است:
قال: قال رسول الله(ص): مثل الصلاه مثل عمود الفسطاط، اذا ثبت العمود نفعت الاطناب
والاوتاد والغشاء، واذا انکسرالعمود لم ینفع طنب ولاوتد ولاغشاء()، مثل نماز
در میان اعمال دینیه مثل عمود، یعنی تیرک خیمه است، اگرعمود ثابت و قائم است، طناب
ها و میخ ها و پرده نفع دارد، و اگر عمود شکسته شود هیچ طناب و میخی و پرده ای
فایده ندارد.
ثانی: به طریق کلینی و طریق من لایحضره الفقیه، به سند صحیح، از معاویه بن وهب،
قال: سالت ابا عبدالله (ع) عن افضل ما یتقرب به العباد الی ربهم واحب ذلک الی الله
عزوجل ما هو؟ فقال: ما اعلم شیئا بعد المعرفه افضل من هذه الصلاه، الاتری ان العبد
الصالح عیسی بن مریم(ع) قال: واوصانی بالصلاه والزکاه مادمت حیا()، گفت وهب:
به خدمت امام جعفر صادق(ع) سوال کردم ازافضل آنچه بندگان به وسیله آن تقرب می جویند
به درگاه پروردگار خود ودوست داشته ترین آن اعمال پیش جناب الهی عزوجل فرمود که:
نمی دانم که بعد از معرفت معارف ربوبیات هیچ چیزافضل از این نماز آیا نمی بینی که
بنده صالح عیسی بن مریم(ع) گفت که: الله تعالی مرا وصیت کرده است به نماز وزکات
مادام که در قید حیات بوده باشم.
«بعد المعرفه» دو معنی دارد:
اول: آن که معرفت الله افضل جمیع حسنات است، بعد از آن، نماز افضل است از سایر
اعمال.
ثانی: آن که نماز که بعد از معرفه الله و علم به معرفت مبدا و معاد بوده باشد، افضل
است از جمیع طاعات و عبادات چه معرفت مبدا و معاد شرط صحت نماز است، چنانچه در
حواشی من لایحضره الفقیه آورده ام.
ثالث: از طریق من لایحضره الفقیه و کافی کلینی و سایر اصول معول علیها، به طریق و
اسانید مختلفه:
قال الصادق(ع): اول ما یحاسب به العبد علی الصلاه، فاذا قبلت منه قبل سائر
عمله()، اول آنچه محاسبه بنده برآن می شود نماز است، اگر از او مقبول شد سایر
اعمالش مقبولست، و اگر بر او مردود شد جمیع طاعات براو مردوداست.
رابع: از طریق کلینی و من لایحضره الفقیه و سایر اصول حدیث، قال رسول الله (ص):
«الصلاه میزان، فمن وفی استوفی»()، نماز ترازوی دین و مکیال سعادات است، که
جمیع طاعات و حسنات بر او سنجیده می شود.
پس هرکه حق آن ترازو ادا نماید و شاهین و کفتین و خیوط، یعنی ارکان و واجبات ووظایف
او را چنانچه باید قائم و مستقیم دارد، استیفای سعادت دنیا و آخرت کرده باشد.
خامس: حدیث مشهور از اهل بیت نبوت و عصمت صلوات الله و تسلیماته علیهم که صدوق
رضوان الله تعالی علیه در کتاب من لایحضره الفقیه مرسلا، روایت کرده است، و مراسیل
کتاب فقیه در حکم مسانید صحاح است نزداصحاب نور الله تعالی مضاجعهم و شیخ الطایفه
ابوجعفر الطوسی قدس الله نفسه در کتاب تهذیب الاحکام، به طریق مسند حسن، بلکه صحیح
علی الاصح از حماد بن عیسی روایت کرده:
عن الامام الصادق ابی عبدالله جعفر بن محمد (ع)، انه قال:
«الصلاه لها اربعه آلاف حد()، یعنی هر یک نمازفریضه چهار هزار حد دارد، از
واجبات و مستحبات و وظایف و آداب.
و مثل آن است حدیث معمول به، معقول علیه مشهور، از ائمه طاهرین معصومین صلوات الله
الزاکیات علیهم اجمعین و در فقیه و در تهذیب مرسلا روایت شده، عن سیدنا المنتقی
المرتضی، ابی الحسن الرضا علیه ازکی الصلاه و التسلیم قال(ع): الصلاه لها اربعه
آلاف باب()، یعنی نماز واجب چهار هزار در دارد، از مقدمات وشرایط و مهمات و
وظایف و ارکان و احکام و مکملات و مزینات.
و ما این دو حدیث شریف را درحواشی من لایحضره الفقیه به فضل الله تعالی، علی ابلغ
الوجوه و اتمها، شرح کرده ایم.
حادی عشر: از طریق کافی کلینی رضی الله تعالی عنه فی الصحیح:
عن هشام بن سالم، عن ابی عبدالله(ع)، قال: اذا قام العبد فی الصلاه، فخفف صلاته،
قال الله تبارک وتعالی لملائکته: اماترون الی عبدی کانه یری ان قضاء حوائجه بید
غیری؟ اما یعلم ان قضاء حوائجه بیدی؟()، به سند صحیح ازمولای ما ابو عبدالله
الصادق(ع)، فرمود که: هرگاه بنده ای برخیزد به ادای نماز فریضه و به جهت حاجتی که
داشته باشد در آداب و مسنونات و اذکار وادعیه تخفیف کند، و نماز را مخفف به جا آورد
که به تحصیل آن مطلب مشغول شود، جناب مقدس الهی تبارک و تعالی به ملائکه خود خطاب
نماید و گوید که:
هیچ نظر به این بنده من نمی کنید که از برای سعی در حاجت دنیا نماز خود را که اکسیر
سعادت دنیا و آخرت است، خفیف و ناقص می کند؟ همانا که گمان می دارد که قضای حوایج
او در دست قدرت دیگری است غیر من، آیا نمی دانید که قضاء حوایج او در دست قدرت من
است نه دیگری؟ ثانی عشر: به طریق رئیس المحدثین، ابو جعفر کلینی رضوان الله تعالی
علیه در جامع کافی و شیخ الطایفه ابو جعفرطوسی رحمه الله تعالی درکتاب تهذیب، فی
الصحیح:
عن صفوان بن یحیی عن عیص بن القاسم، قال: قال ابو عبدالله(ع): انه لیاتی علی الرجل
خمسون سنه وما قبل اللهتعالی منه صلاه واحده، فای شیء اشد من هذا؟ والله انکم
لتعرفون من جیرانکم واصحابکم من لو کان یصلی لبعضکم ما قبلها لاستخفافه بها، ان
الله عزوجل لا یقبل الا الحسن، فکیف یقبل ما یستخف به؟().
به سند صحیح، از عیص بن القاسم، گفت: مولای ما ابو عبدالله الصادق(ع) فرمود: به
تحقیق که هر آینه بر مرد پنجاه سال می گذرد، و حال آن که الله تعالی یک نماز از او
در مدت پنجاه سال به تشرف قبول خود لایق نداشته و قبول نکرده است، پس چه قبیحی از
این اشد و اقبح خواهد بود؟ و قسم به ذات پاک الله تعالی که به تحقیق که شما از
همسایه ها واصحاب خود می شناسید کسی را که اگر [از] برای بعضی از شما نمازی چنین
کند، از او قبول نماید از جهت استخاف او به این نماز، به تحقیق که الله تعالی قبول
نمی کند الا حسن تام کامل را، پس چون قبول نماید نماز ناقص منقوص مستخف منجوس را؟
… و در اصول معتبره کتب حدیث ثابت است که سید الصادقین، مولانا ابو عبدالله جعفر
بن محمد(ع) فرموده است که:بئس السارق من یسرق من صلاته()، بدترین دزدان دزدی
است که از نماز خود چیزی می دزدد و زینت و زیورنماز خود را به دزدی غارت می کند.
حکایت می کنند که یکی از عارفین بعد از آن که براین حدیث شریف مطلع شد، می گفت:
ربما اصلی لله رکعتین، فانصرف عنها بمنزله من ینصرف عن السرقه من الحیاء، یعنی
بسیار است که دو رکعت نمازمی گزارم از برای الله تعالی، پس، از آن نماز منصرف می
شوم از خجالت و شرمندگی، به منزله دزدی که از دزدی منصرف شود.
کتاب الطهاره
باب بداءه القول فی الطهاره
اساس: «طهارت» در لغت به معنی نزاهت ونظافت است، و در اصطلاح شرع اسم وضو و غسل
وتیمم است، بر وجهی که صلوح تاثیر در اباحت عبادت داشته باشد.
و هیچ یک از مجتهدین ازمنه سابقه را تعریف جامع و مانع، که در طرد و عکس از فساد
سالم بوده باشد، میسر نشده است. و من در بعضی از مصنفات گفته ام: الطهاره من البشره
وما فی حکمها()، باحد الطهورین او ما فی حکمه()، بحسب حکم الشرع، مشروطا
بالنیه بالذات استقلالا، طهارت ممسوس ساختن بشره است و آنچه درحکم بشره باشد به یکی
از دو طهور، که آب و خاک است، یا آنچه قائم مقام آن بوده باشد به حسب حکم شرع،مشروط
به نیت است بالذات بر سبیل استقلال.
این تعریف تامیت و جامعیت و مانعیت را درعکس و طرد مستجمع، و جمیع وجوه ایرادات و
اعتراضات را در اطراد وانعکاس مستدفع است. وضوی مجدد و وضوی حائض و وضوی جماع و
محتلم و تیمم به برف و یخ، و بالجمله جمیع افراد وضو و غسل و تیمم و مسح ظاهر موضع
جبیره در جمیع طهارت را شامل، و ازاله نجاست از بدن و ابعاض طهارت و غسل و مسح از
باب مقدمه و تطهیر بدن میت از نجاست خبثی() که موت سبب آن است به اغسال
ثلاثه()، و بالجمله غیر طهارت مصطلح شرعی را علی الاطلاق العمومی طارد است.
اساس: «طهارت» در اصطلاح شرع مشترک معنوی است میانه طهارات ثلاثه، برسبیل تشکیک،
علی الاقوی، نه برسبیل تواطؤ چنانچه قول بعضی از فقهاست و مشترک لفظ ی نیست چنانچه
بعضی دیگر به آن قائل شده اند و احتمال حقیقت و مجاز نیز به غایت ضعیف است.
اساس: هریک از طهارات ثلاثه به حسب اصل شرع واجب می باشد و سنت می باشد و حرام می
باشد و مکروه می باشد. و به حسب نذر و عهد و یمین و تحمل نماز دیگری و به اجاره نیز
واجب می شود.
وضو به حسب اصل شرع واجب است از برای نماز واجب اجماعا الا نماز جنازه که اصل صحت
آن مشروط به طهارت نیست مطلقا، بلکه طهارت، آن جا شرط فضل و کمال و منشا ازدیاد اجر
و مثوبت است، و [از] برای طواف واجب و اشتراط طواف واجب به وضو اجماعی است، محل
خلاف طواف مندوب است و از برای مس کلمات وحروف() و مد و تشدید و مکتوبه قرآن و
اسماء الله، اگر آن مس واجب بوده باشد…
مساله: طهارت از برای مس اعراب قرآن، اگر واجب شود، از جهت اصلاح غلط یا جمع متناثر
یا سببی دیگر از اسباب، واجب نیست چه اعراب از جوهر کلمه خارج است و به منزله اعراض
عارضه است.
اساس: وضوءات مستحبه به حسب متن شرع چهل و هشت است، چنانچه مشهور شده نزد اصحاب. و
آنچه متوهمی از متوهمین این عصر گمان کرده که مواضع استحباب وضو بیست موضع است، از
باب نقصان بضاعت معرفت وقصور درجه تتبع بوده است:
اول: از برای نماز سنت وضو سنت است و نیت استحباب لازم است و قصد وجوب صحیح نیست،
اگر چه وضو به نیت استحباب شرط انعقاد صحت نماز مندوب است و بی طهارت، تلبس به نماز
مطلقا مشروع نیست و منشا استیجاب عقاب است.
و در این مقام انظار دقیقه و تحقیقات عمیقه را در کتاب عیون المسائل آورده ام.
دویم: از برای طواف مستحب وضو مستحب است. پیش من و اکثر محققین اصح آن است که شرط
اصل صحت طواف مستحب نیست، بلکه شرط کمال و رجحان است.
سیم: از برای مس کتابت قرآن که مستحب باشد وضو مستحب است، یعنی نیت استحباب لازم
است. اما مشروعیت مس مشروط است به طهارت و بدون طهارت حرام است و موجب ترتیب عقاب
می شود، چنانچه در نماز مندوب مذکور شد.
وشیخ طوسی درمبسوط() و ابن ادریس در سرائر() رحمهما الله تعالی می گویند:
مس خط مصحف بی وضو مکروه است و حرام نیست.
و من این قول را ضعیف و مخالف ظاهر قرآن و حدیث می بینم.
چهارم: از برای تلاوت قرآن، خواه واجب باشد و خواه سنت، وضو مندوب است و شرط کمال
است نه شرط صحت،چنانچه در طواف مندوب نیز شرط صحت نیست، علی الاصح.
پنجم: از برای تحمل مصحف واجب یا مستحب، وضو مستحب است و شرط کمال است نه شرط
مشروعیت. واستحباب وضو این جا از جهت تعظیم مصحف است، حمل به هر طریق که واقع شود،
اگر چه در خریطه یا درصندوقی یا در قلامه بضم قاف و تشدید لام، یعنی مقلمه و مجره
بوده باشد و حامل، خریط یا صندوق یا قلامه راحمل کند. و اگر چه حمل به گرفتن علاقه
یا بند یا غلاف یا امثال آن بوده باشد…
دوازدهم: از برای زیارت قبور مومنین، چنانچه در متن حدیث تقیید شده، وضو مستحب است.
و در زیارت قبور انبیاءو ائمه و قبور صالحین تاکید بیشتر است.
سیزدهم: از برای خواب کردن مطلقا وضو سنت است.
و غایت دراین وضو وقوع خواب است برصفت کمال، چنانچه در عیون المسائل بیان کرده ام،
و تیمم این جا افضل است از وضو، با وجود آب و تمکن از استعمال.
چهاردهم: جنب را به خصوص از برای خوابیدن وضو سنت است، و این ورای وضوی مستحب از
برای خواب است،چنانچه در حدیث وارد شده است.
پانزدهم: کسی را که جنب شده باشد از احتلام، اگر خواهد که قبل از غسل جنابت مجامعت
کند وضو مستحب است از برای جماع، و درحدیث وارد شده که اگر بی وضو مجامعت کند امن
نخواهد بود از آن که فرزندی از آن مجامعت متولد شود، مجنون باشد.
و استحباب وضو مقصور بر مظنه احتمال حمل نیست، بلکه عام است چه اختصاص علت شرعیه
مستلزم تخصیص حکم شرعی نمی باشد. و در جنابت از غیر احتلام، بی وضو جماع مکروه
نیست…
بیست و یکم: تجدید وضو از برای هر طواف مجدد، خواه واجب و خواه مندوب، مستحب است،
علی الاصح، به مقتضای ظاهر نص «الطواف بهذا البیت صلاه().
وشیخ شهید رحمه الله تعالی در ذکری() مایل به جانب ترجیح استحباب است، و آن که
شارح نفلیه در این موضع نفی استحباب به او اسناد کرده، ماخذی ندارد.
بیست و دویم: پیش بعضی از اصحاب تجدید وضو از برای سجده تلاوت مستحب است. و شیخ
شهید درذکری() نافی ثبوت استحباب است. و ظاهر اطلاق نصوص افاده اثبات می کند.
بیست و سیم: بعضی حکم به استحباب تجدید وضو از برای سجده شکر کرده اند و کلام در آن
مثل کلام در تجدید ازبرای سجده تلاوت است بعینه.
بیست و چهارم: اقرب پیش من آن است که تجدید وضو از برای هر چیزی که وضو شرط کمالیت
آن است نیز مستحب است، چنانچه علامه رحمه الله تعالی به آن حکم کرده و دلیل عموم
اطلاق احادیث صحیحه است، و شیخ شهید مستقرب نفی استحباب است به دلیل برائت اصلیه. و
من این استقراب را به غایت بعید وضعیف می دانم.
بیست و پنجم: اگر متوضی کسی را از روی شهوت ببوسد، خواه بوسیدن حلال باشد و خواه
حرام، سنت است که اعاده وضو کند حدیث در باب تقبیل مرد زن را وارد شده است و ظاهر
متن حدیث وجوب اعاده است، اما حکم عام است و محمول است بر استحباب.
ومذهب ابن جنید() وجوب است، بنابر ظاهر حدیث، وحدیث زراره از مولای ما ابوجعفر
الباقر(ع) نفی آن می کند.
بیست و ششم: متوضی اگر مس فرج زن کند، حلالا و حراما، اعاده وضو او را سنت است. و
ابن جنید قائل به وجوب شده بنابر ظاهر روایت ابی بصیر و صریح صحیحه زراره مدافع
وجوب است.
بیست وهفتم: به اتفاق اصحاب، وضو از برای سجده شکر نعمت متجدده سنت است. خلاف در
استحباب تجدیدوضوست [از] برای این سجده، و مستند استحباب اصل وضو روایت صدوق
است() رضوان الله تعالی علیه :بسنده عن ابی عبدالله الصادق(ع)، قال: من سجد
سجده الشکر لنعمه وهو متوضی ء کتب الله له عشر صلاه و محا عنه عشر خطایا
عظاما().
بیست و هشتم: اصل وضو از برای سجده تلاوت مطلقا سنت است، و شرط کمالیت است نه شرط
صحت علی ما هوالاصح.
و پیش بعضی از برای سجدات عزائم بخصوصها واجب است. و ابن جنید() واجب می داند
مطلقا و شرط اصل صحت می داند. و روایت ابو بصیر() از امام صادق (ع) نفی آن می
کند و به منطوق متن دلالت برآن دارد که طهارت مطلقا شرط سجده تلاوت نیست، و از جنب
و حائض نیز صحیح است.
و شیخ طوسی در نهایه() منع صحت آن از حائض کرده است، بنابر روایتی که درباب
حائض بخصوصها روایت کرده().
بیست و نهم: کسی که تکفین میت می کند سنت است که از برای تکفین وضو کند به طریق
وضوی نماز، پس بعد ازوضو تکفین میت کند، چنانچه شیخ شهید (ره) در بیان و در
ذکری() آورده است.
سی ام: اگر کسی مس باطن دبر یا احلیل خود کند، مستحب است که اعاده وضو کند. و
همچنین اگر مس باطن یا ظاهردبر با قبل دیگری کرده باشد، به ظاهر یا به باطن کف،
خواه حلال و خواه حرام، اعاده وضو سنت است.
وصدوق، ابو جعفر بن بابویه رضی الله تعالی عنه حکم به وجوب اعاده و احتجاج به روایت
عمار ساباط ی کرده است()، و آن روایت محمول است براستحباب، علی الاصح.
سی و چهارم: کسی را که متعمدا درنماز قهقهه کند اعاده وضو سنت است. و ابن
جنید() حکم به وجوب اعاده کرده، و متمسک شده به مقطوعه سماعه، که محمول است بر
ندب.
سی و پنجم: وضو عقیب حدث سنت است اجماعا، از برای مجرد کون بر طهارت و منزه بودن از
حدث و مستمربودن به حکم اباحت عبادت و قرب جناب الهی، که غایتی است صحیح و راجح. به
استحباب وضو لنفسه نمی شود، چنان که در حواشی دروس بیان کرده ام…
چهل و یکم: اگر کسی استنجا به آب ناکرده وضو کند، اعاده وضو بعد از استنجاء به آب
او را سنت است، هر چند قبل از آن وضو استجمار کرده باشد، اعاده واجب نیست، علی
الاصح.
وصدوق، ابو جعفر بابویه را رحمه الله تعالی مذهب آن است که استنجاء به آب شرط صحت
وضوست، و وضو قبل از استنجا واجب الاعاده است، و متمسک است به روایتی که اصح حمل
آنهاست بر استحباب.
چهل و دوم: اگر متوضی چشمه احلیل خود را فتح کند وضو را اعاده کردن سنت است، علی
الاصح. و ابو جعفر بابویه در فقیه() حکم کرده است که وضو به سبب آن منتقض می
شود و اعاده وضو و نمازی که به آن وضو گذارده باشد واجب است.
چهل و سیم: آن که از دبر یا از احلیل خونی سیلان کند اعاده وضو سنت است، خواه معلوم
باشد که خالی است ازملاطخت و مخالطت غایط یا بول، و خواه معلوم نباشد. و پیش ابن
جنید اگر خلو مشکوک فیه باشد اعاده واجب است.
چهل و چهارم: اگر بعد از استبراء رطوبتی از احلیل بیرون آید که مشتبه باشد به بول
اعاده وضو مستحب است، ومقطوعه محمد بن عیسی که دلالت دارد بروجوب اعاده محمول است
بر استحباب.
چهل و پنجم: وضو کردن با هر یک از اغسال مسنونه که شمرده خواهد شد ان شاء الله
العزیز مستحب است تا غایت مقصوده از آن غسل مترتب شود.
و اولی آن است که این وضو مقدم باشد برغسل، و این هردو حکم به نصوص احادیث ثابت
است…
چهل و هشتم: جنب را از برای اکل و شرب درحال جنابت وضو سنت است.
این است چهل و هشت موضع، که دراین مقام درکلام اصحاب دایر، و میان متاخرین مشهور
است.
و من می گویم چند موضع دیگر در این باب هست که دراین مقام نشمرده اند و در مقامات
متفرقه ذکر کرده اند:
یکم: وضو از برای استخاره در جمیع انواع استخارات مستحب است.
دویم: از برای دخول قبر هریک از معصومین صلوات الله علیهم مستحب است به جهت تعظیم.
سیم: اگر حدث اصغر در اثنای غسل جنابت متخلل شود اصح آن است که وضو بعد از اتمام
غسل مستحب است. وبعضی به وجوب قائل شده اند، دلیل آن تمام نیست…
هشتم: قرقره درشکم سبب استحباب اعاده وضو می شود، و موثقه مضمره سماعه() را،
که ظاهر آن وجوب است، در استبصار() بر استحباب حمل کرده است.
پس مجموع وضوءات مستحبه با این هشت اخیر پنجاه و شش باشد.
فرع: اقرب و اقوی آن است که مس اسم نبی صلوات الله علیه و اسم زهرای بتول سلام الله
علیها و اسماء سائرانبیاء علی نبینا و علیهم السلام بی وضو حرام است، از باب توقیر
و تعظیم.
و علامه رحمه الله تعالی در منتهی المطلب() مخالفت نموده، تحریم مس را به قرآن
و اسماء الله تعالی مختص ساخته است…
مساله: از جمله وضوءات مذکوره وضوی جنب از برای خوابیدن و از برای اکل و شرب و از
برای تغسیل میت، ووضوی محتلم از برای مجامعت، و وضوی حائض از برای نشستن در مصلی و
مشغول بودن به ذکر الهی، و وضوی کسی که تغسیل میت کرده باشد از برای جماع قبل از
غسل مس میت، قابلیت رفع ندارد و قصد رفع حدث در آنهاصحیح نیست.
و در وضو از برای نماز مندوب و از برای مس کتابت قرآن مندوب و در تجدید وضویی که
رافع حدث بوده است، و دروضوی کون بر طهارت، و در وضوی تاهب اعاده وضویی که قبل از
استنجا به آب واقع شده، و در وضو به جهت تخلل حدث اصغر در اثنای غسل جنابت، و در
اعاده وضو بعد از رعاف و قی و تعمد و قهقهه در حالت نماز و عروض قراقردر شکم، و
بالجمله در اعاده هر وضو که رافع حدث بوده است نیت رفع حدث لازم است و بی قصد رفع
حدث آن وضو مندوب به فعل نمی آید. و در باقی وضوءات معدوده متوضی اختیار دارد در
ادخال رفع حدث در نیت و اسقاط آن و اقتصار بر ذکر غایت و تعیین استحباب و قصد قربت.
مساله: هرگاه اقتصار برذکر غایت شده باشد نماز به آن وضو صحیح نیست، و مس کتابت
قرآن نمی توان کرد، مگر ق
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل فرهنگ صحیح آپارتمان نشینی از منظر اسلام
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.