تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن شامل 103 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گستردگی فقه و بیان مصادیق آن :

اشاره: آنچه در پی می آید، حاصل نشتسی است که تاریخ ۳۱/۶/۸۱ در پژوهشکده امام خمینی(س) و انقلاب اسلامی برگزار شد. در این نشست حضرت آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی، جناب آقای دکتر ابوالقاسم گرجی و جناب آقای دکتر علیرضا فیض درباره پرسشهای مطرح شده پیرامون فقه و مصادیق آن اعم از قضاوت زن به بحث و بررسی پرداختند.

متین: لطفاً در رابطه با گستردگی فقه بفرمایید؟ و همان طور که جعل احکام از زمانهای اولیه به صورت احکام حقیقیّه بوده می خواهیم ببینیم آیا این جعل احکام در تمام زمانها سریان و جریان داشته یا فقط مختص به زمان خاصّی بوده است و آیا بعضی از احکام تغییر کرده یا نه از ۱۴ قرن پیش تا به حال همان طور باقی مانده است؟ لطفاً مقدمه ای در این رابطه بفرمایید تا بعد صحبتی راجع به مصادیق این احکام داشته باشیم؟

فیض: یکی از مسائل قابل بحث در رابطه با گستردگی فقه تا این است که چرا سابقاً علمای ما در مسائل فقهی به یک محدودیّتی قائل بودند و مسائل برای آنها تقریباً جنبه فردی داشت و در رابطه با جنبه اجتماعی هیچ بحثی نمی کردند، مثالهایی که می زدند (مثلاً قاعده لاضرر) در رابطه با مسائل فردی است که ضرری را متحمّل شده یا ضرری به دیگری وارد کرده است و از فرد به اجتماع منتقل نمی کردند.

گرجی: حتی مسائل اجتماعی را هم باز با دید فردی نگاه می کردند، مثلاً، درباره زکات که جز مالیات چیز دیگری نیست، تصورشان این است که زکات را هم مثل نماز که باید بخوانیم، باید بپردازیم، همه اینها قابل بحث است.

فیض: که اگر اینطور باشد، مسائلی برای مجتهدین ما پیش می آید و آن این است که اجتهاد یک تنه نمی‎تواند به هیچ جایی از مسائل فقهی ما برسد، پس باید یا قائل به تَجزّی به نوع دیگری بشویم یا هر مجتهدی یک قسمتی از مسائل فقهی را مورد بحث و استنباط خودش قرار دهد و یا همان طور که فرمودند اجتهاد، گروهی و شورایی باشد تا یک عده ای دست از این خود محوری بردارند.

موسوی بجنوردی: حکم عقل هم همین را می گوید؛ یعنی رجوع جاهل به عاقل.

فیض: به طور قطع در تمام مسائل، جاهل آن مسأله به عالم آن مسأله رجوع می کند اما ممکن است عالم آن مسأله هزار نفر باشد.

موسوی بجنوردی: و ممکن است فقط در همان مسأله عالم باشد.

گرجی: بنده تصورم این است که لوح محفوظ یعنی همین. نه اینکه برای هر واقعه ای، آنطورکه بین آقایان علما مشهور است، یک حکم خاص ثبت کنند. خیر اینطور نیست با توجه به همین ضوابط کلی که در قرآن و در همه منابع وجود دارد؛ برداشت انسان در هر مسأله ای همان حکم ثابت است. البته اهل فن، یعنی کسانی که در آن محیط اطلاع کافی دارند، با توجه به ضوابط کلّی که در اسلام آمده، برداشتشان همان حکم ثابت و لوح محفوظ است.

فیض: به هر حال، غرض از لوح محفوظ به طور کلی آن است که برای هر موضوع از مسائل یا حوادث یک واقعه حکمی وجود دارد که آن حکم محفوظ است.

گرجی: یک حکم نوعی نه حکم شخصی.

فیض: و ممکن است مجتهد به آن حکم، در استنباط و تلاش خود، برسد و ممکن است نرسد. اگر رسید دو ثواب کرده و اگر نرسید و خطا هم کرد یک ثواب دارد چون او راه خودش را رفته و تکلیف مالایطاق هم نمی شود. به هر حال نتوانسته به حکم واقعی برسد. اما آن برداشتی که جناب دکتر گرجی می فرمایند مثلاً برداشت یک فقیه به فرض جامع الشرایط بودن (از نظر علمی، تقوایی و …) از یک آیه یا روایت ممکن است با برداشت چند فقیه جامع الشرایط دیگر متفاوت باشد. حال سؤال این است که لوح محفوظ این چند برداشت کجاست؟ یعنی همه اینها لوح محفوظ هستند؟

گرجی: لوح محفوظ نوعی است یعنی نوع تفکری که مبتنی بر ضوابط کلی باشد و عالمانه هم باشد. مثلاً حقوقدانان هر کدام در مسائل مختلف نظری دارند همه این دیدگاهها حقوقی است، و در یک سطح است. اگر حقوقدانی در یک جا نقصی دارد در جای دیگر نقاط قوتی دارد.

موسوی بجنوردی: در تتمیم فرمایشهای دکتر گرجی و دکتر فیض عرض کنم که بین اشاعره و معتزله و شیعه این بحث بوده که آیا احکام خدا به عدد آرای مجتهدین است؟ یعنی هر مجتهدی هر برداشتی که کرد همان حکم واقعی است، در حق خودش و در حق مقلدینش حجت و نافذ است.

ما ادّی علیه نظری فهو حکم الله. برداشتها و قرائتهای متخصصین و کارشناسان در این فن از یک آیه یا روایت هر کدام به تنهایی حکم خداست و ممکن است قابل تعدُّد هم باشد، در مقابل قولی هست که تعبیر می کنند که ما مخطئه هستیم «المُجتهد قد یصیب و قد یُخطی». حکم واقعی یکی است و بیشتر نیست. این برداشتهایی که متخصصین دارند گاه اصابه با حکم واقعی واحد می کند و گاه نمی کند. اگر اصابت بکند، حکم واقعی است و اگر نکند اسمش را می گذارند حکم ظاهری. در حکم ظاهری هم بحث است که آیا حکم ظاهری اصلاً حکم است یا حکم نیست. یک دسته ای می گویند حکم است همان طور که حکم واقعی حکم است، حکم ظاهری هم واقعاً حکم است. حکم یعنی چه؟ یعنی باید به واسطه اراده تشریعی از ذات باریتعالی باشد. چیزی که هست، این است که موضوع حکم ظاهری شک است ولی موضوع حکم واقعی همان واقعیتی است که تشریع شده عده ای از قبیل مرحوم میرزای نائینی و مَن تَبعش می گویند حکم ظاهری دروغ است حکم ظاهری، حکم اثباتی است و می گویند بهتر است بگوییم ظاهرالحکم نه حکم ظاهری. چون وقتی گفتیم حکم مساوق است با واقعیت نمی تواند حکم هم باشد، ظاهری هم باشد. هر چیزی را اسمش را گذاشتیم حکم آن واقعی است اگر احکام ظاهری را اسمش را حکم گذاشتیم، دیگر واژه ظاهری درست نیست، حکم واقعی است. لذا می گوید اگر می خواهید اینها را اسم بگذارید بگویید حکم اثباتی. حکم خودش ثبوتی است پس بگویید ظاهر الحکم نه حکم ظاهری و لذا، این دعوا از اول بوده که عده ای می گویند لازمه پذیرفتن اینکه درهر جا «ما ادی الیه نظر المجتهد» حکم خداست و حجت است؛ تصویب است. دو تصویب داریم اشعری و معتزلی. تصویب اشعری به حکم عقل محال است و تصویب معتزلی به اجماع باطل است. وارد این بحث نمی شوم که کدام درست می گویند و کدام نادرست. این صحبت آقای گرجی را من قبول دارم اینکه هر مجتهدی از همان طُرق مقرّره خودش وارد شود و واقعاً استنباط کند و برسد به اینکه حکم خدا در این واقعه این است.

گرجی: یک چیز جامع شرایطی که با عدالت هم بسازد و حتی الامکان تضییق حقوق هم نشود با توجه به همه اینها آنچه که به نظرش می آید همان حکم خداوند است.

موسوی بجنوردی: اگر این را بگوییم، خیلی گسترده می شود.

فیض: یعنی تصویب را بین خودمان آورده ایم.

موسوی بجنوردی: بله، مُخَطَّئه بودن را تقریباً تا حدودی منکر بشویم. معنای «المجتهد قد یصیب و قد یخطی» این است که اگر مجتهد جامع الشرایط، از طرق مقرّره خودش با تمام شرایط اگر رفت و رسید به اینکه حکم خدا در این واقعه این است فهو حکم الله، دیگر نباید بگوییم «قدیصیب و قد یخطی». این دیگر حکم خداست و فردا هم معذور است و هم مصاب و اگر خلافش کرد، معاقب است؛ یعنی تمام آثار حکم واقعی بر این بار می شود. البته به نظر من حرف، حرف جدیدی است اما خوب باید روی آن بحث شود یعنی از آن چیزهایی است که من معتقدم نباید نه زود تأییدش کنیم و نه زود ردّش کنیم، بحثی است قابل تأمل و بررسی. چون خود آقای دکتر هم به طور احتمال فرمودند و گفتند من احتمال می‎ دهم.

فیض: دو، سه جور روایت هست که همین «قد یصیب و قد یخطی» را تأیید می کند. ما باید بحث کنیم ببینیم آیا این روایت، روایت صحیحی است یا خیر؟

موسوی بجنوردی: خود همین ها باید بحث شود. در علوم دیگر غیر از فقه مثلاً فیزیک، آنها به اصولی معتقدند. فیزیکدانان در برداشتهای خودشان هر کدام نظریه فیزیکی مخصوص به خود را دارند یا یک حقوقدان برداشتهای حقوقی مختص به خود را دارد.

گرجی: فیزیک چون واقعیت ثابت دارد اما واقعیت احکام فقهی اعتباری است، نوسان دارد و به برداشت و استنباط خود فقیه وابسته است.

موسوی بجنوردی: پس یک احتمال این شد که ما بگوییم واقعیتهای فقهی، عبارت است از برداشتهای فقهای جامع الشرایط (فقیهانه) یا به تعبیر دیگر، نظرهای فقهی و این یک حکمی است که حجت هم هست و فقیه می تواند احتجاج بکند؛ یعنی اگر در درگاه خدا محاکمه شود، می تواند احتجاج کند و بگوید نظر من، برداشت فقهی من و نظر استنباطی من، از طرق مقرّره این است. این یک نظری است که خیلی قول دارد البته مَحذوری که دارد این است که لوح محفوظ یا احکامی که به وسیله وحی بر پیامبر اکرم(ص) نازل می شود یا جزء آیات الاحکام قرآن است از باب اینکه «و ماینطق عن الهوی إن هو إلاّ وحیٌ یوحی» که درباره پیامبر اکرم(ص) گفته شد. مسلماً نحوه قانونگذاری در همه جوامع عقلایی به نحو قضیه حقیقیه است. این طبیعت قانونگذاری است و الاّ قضیه خارجه اگر باشد، نیاز به قرینه دارد و در طبیعت قانونگذاری در همه جوامع عقلایی به نحو قضیه حقیقیه است و به نظر خاص، افراد خاص، در زمان و در مکان خاص بستگی ندارد. به نحو کلّی می گوید، که البته شرایط جزء موضوع می شود یعنی تمام قیود هیأت برمی گردد جزء موضوع می شود پس حکم روی مجمع القیود و الشرائط می رود. با توجه به این مطلب اینجا مسأله زمان و مکان پیش می آید و من از دو بزرگواران این سؤال را می کنم پس اگر پذیرفتیم که حکم به نحو قضیه حقیقیه هست اما زمان و مکان را نمی توانیم جدا بکنیم. این واقعیتی است که زمان و مکان دخالت مستقیم در تشریع احکام دارد خوب این به اختلاف زمانها و به اختلاف مکانها که شرایط عوض می شود و حکم هم عوض می شود، بستگی دارد این تبدّل حکم را چکار کنیم یا آنکه می گوید «حلال محمدٍ حلالٌ الی یوم القیامه و حرامه، حرامٌ الی یوم القیامه» به نظرتان ما چه جور این دو تا را با هم جمع بکنیم؟

گرجی: اساساً از نظر فنی این احتمال قوی است که آن در احکام شخصی و خصوصی و فردی است و قابل تغییر نیست ولی زمان و مکان و اوضاع و شرایط در احکام به اصطلاح حکومتی، عمومی تأثیر دارد. یعنی اصلاً مصلحت و مفسده را عوض می کند. یک چیزی که در فلان زمان مصلحت بوده، امروز خلاف مصلحت است. در احکام عمومی اینها خیلی مؤثر است و خوب کم هم هست و من این را به احتمال عرض نمی کنم، قاطعانه عرض می کنم.

موسوی بجنوردی: یعنی ملاکش عوض می شود؟

گرجی: بله، عوض می شود.

موسوی بجنوردی: احکام تابع ملاک خودشان هستند.

گرجی: اصلاً احکام عمومی که به آنها می گویند احکام حکومتی، تابع اوضاع و شرایط است و با اوضاع و شرایط عوض می شود. اما این را نباید سرایت داد به نماز یا روزه، نماز بنده هیچ ربطی به دیگری ندارد و نماز دیگری هم هیچ ربطی به بنده ندارد. اینها شخصی و فردی است. مقصود اینکه در آنها هم اگر زمان و مکان دخالت دارد آن را خود شارع فرموده است. شما گفته در سفر اینطور است و در حضر اینطور. اما در احکام عمومی این جزء طبیعتش است. در آنجا جزء طبیعتش نیست. مگر که خود شارع دستور دهد و تعبّداً باید بپذیریم.

فیض: همان طور که فرمودند یعنی مسائل عبادی را باید جدا بکنیم از سایر مسائل.

گرجی: فقط مخصوص عبادیات نیست شارع در احکام تکلیفی مانند ذبح گوسفند فرموده، تعبّداً باید اینطور باشد. اما خرید فروش، اجاره، صلح، نکاح، … اینها تابع ضوابطی است از جمله زمان و مکان و شرایط و اوضاع دیگر.

فیض: درباره ذبح در کتاب مفاتیح الشرایع ملامحسن فیض دقیقاً دیده ایم که ایشان در آنجا گفته اند در ذبح کردن بحث بر سر مسلمان و نصاری و یهود و … نیست، اصل این است که نام خدا برده بشود.

گرجی: دو تا شرط است، یکی اینکه مسلمان باشی و دوم اینکه نام خدا را هم ببری.

فیض: حتی اگر یک مسیحی نام خدا را ببرد، ایرادی ندارد.

موسوی بجنوردی: ذبح پنج شرط دارد: ۱ ذابح مسلم باشد (مُسمیاً)؛ ۲ متوجهاً الی القبله؛ ۳ و آلهً مِن حدید؛ ۴ قطع أو داج اربعه.

فیض: خیر ایشان همین را می گوید و می فرماید که از آیات هم همین به دست می آید یعنی بسم الله بگوید نه اینکه حتماً مسلمان باشد.

موسوی بجنوردی: همه اینها از طریق روایت و سنّت مشخص می شود نه آیات قرآن.

فیض: اول باید ببینیم احکام اسلامی کدام است، من در این باره در مقاله ای نوشته ام که قسمتهایی از احکام اسلامی جزء اصول عقاید است، اصول عقاید هم بحث دامنه داری دارد و مربوط به خودش می باشد، جنبه عقلی هم دارد. اگر پیغمبر اظهارنظر عملی کرده اند، اینها ارشادی است، ارشاد بر این است که ما با عقلمان، مثلاً به توحید خدا برسیم یا رسالت پیغمبر(ص) ختمی مرتبت را درک کنیم و از این قبیل، پس یکی از اینها این است و یکی دیگر احکام مربوط به عبادات است یعنی فروع دین، فروع دین شامل هر چیزی می شود از نماز و روزه و حج و … ، اینها همه احکام فروع دین است. یکی دیگر هم احکام اخلاقی است، که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «بُعِثْتُ لِاُتَمِّمَ مکارم الاخلاق». اما احکام اخلاق که اسلام آورده است ولو تأسیسی هم نیست. زمان افلاطون، ارسطو، فیلسوفان یونانی و غیر یونانی راجع به رذایل و فضایل اخلاقی بحث کرده اند و معمولاً علمای اخلاق می گویند اخلاق ضامن اجرایی ندارد فقط عالم به علم اخلاق می گوید: این کار خوبی است، پسندیده است. اما بهشت و جهنمی ذکر نمی کند.

گرجی: آیا اخلاق الزامی ندارد؟ اینکه مثلاً کینه حرام است و …

فیض: خیر، اخلاق الزامی ندارد. فقط می گوید این کار شایستگی دارد یا ندارد.

گرجی: اعتقاد من این است که احکام فقهی، همین اخلاقیات است، اخلاق یعنی روش برخورد با دیگران.

موسوی بجنوردی: ارسطو حکمت عملی را به سه شاخه تقسیم بندی می کند: ۱ اخلاق؛ ۲ سیاست مُدن؛ ۳ تدبیر منزل. و حکمت عملی هم همان بایدها و نبایدهاست، الزام می شود.

فیض: الزام نیست، فقط معلم اخلاق می گوید که این فضیلت است.

گرجی: اجرای فضیلت زمانی فوق العاده اهمیت دارد، یعنی حکم اخلاقی انسانی است. یک وقتی دارای اهمیت (در آن حدّ) نیست این حکم اخلاقی معمولی است.

فیض: فرض بفرمایید، الزامی است، حالا اگر کسی به این حکم اخلاقی الزامی پایبند نبود، چکارش می کنند؟ بهشت و جهنّمی ندارد، ثواب و عقابی ندارد.

موسوی بجنوردی: اگر فردی را دیگر عادل ندانیم یعنی اثر وضعی دارد، یعنی ملکه اش از بین رفته.

فیض: البته، او را انسان خوب نمی دانیم، ولی به صورت مسائل دینی، اعم از اسلام و غیر اسلام، نیست که وقتی در آن چیزی الزام بود، یعنی وقتی انجام نداد، ممکن است هم کیفر دنیوی داشته باشد و هم کیفر اُخروی، و اگر فرض کنید کیفر دنیوی را نداشته باشد مسلماً اُخروی دارد، ما می گوییم مستحق کیفر است حالا اگر خدا خواست که این کیفر را درباره اش اجرا کند یا نکند، یک بحث دیگر است.

فیض: در کتابهای اخلاقی که خواجه نصیر نوشته یا احمد امین، می گویند اخلاق ضامن اجرایی ندارد یا خیر و صلاح است و یا شر و فساد. بعد می گوید که این مسائل اخلاقی در فقه ما مُنحل شده به مسائل آن چنانی که ثواب و عقاب بر آنها مترتب است؛ یعنی می خواهم بگویم ما اخلاق خالص در مسائل اسلام نداریم.

گرجی: ما درباره اخلاق به طور کلی بحث می کنیم. اخلاق یک چیز اسلامی نیست. در تمام فِرَق و مذاهب و نِحَل وجود داشته است. و اگر به بهشت و جهنمی هم قائل نباشند بالآخره حاکم می تواند آن الزامیها را عقوبت و کیفرش کند.

فیض: آن ربطی به اخلاق ندارد، حاکم قرار گذاشته اگر کسی به عدالت رفتار نکرد مثلاً او را تازیانه بزند و ربطی به اخلاق ندارد، اخلاق فقط این را می گوید، که این خوب و شایسته است و انسان باید مُتِخلّق به آن شود.

گرجی: اخلاق اعم از این است، اُوسَع است. اخلاق یعنی آداب و معاشرت.

فیض: این بحث اجتهادی نیست، باید ببینیم علمای اخلاق چه می گویند.

گرجی: اخلاق یک علم خیلی دقیق و ظریف و مبتنی بر مسائلی است که ربطی به اسلام و شیعه و کس خاصی ندارد، جهانی است.

موسوی بجنوردی: در واقع بایدها و نبایدها حرف ارسطوست، یعنی عقل عملی، یک شاخه اش اخلاق است.

فیض: ارسطویی که اصلاً خودش معتقد به مذهب و مبداء آن چنانی نیست، او بایدها

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *