تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آشنایی با دانش فلسفه دین (۱)، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل آشنایی با دانش فلسفه دین (۱) شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل آشنایی با دانش فلسفه دین (۱):

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل آشنایی با دانش فلسفه دین (۱) را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آشنایی با دانش فلسفه دین (۱) توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آشنایی با دانش فلسفه دین (۱) را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آشنایی با دانش فلسفه دین (۱) :

فلسفه دین، بررسی فلسفی مفاهیم، مباحث و مدعیات دینی و شواهد و استدلال هایی است که در مورد آنها مطرح می شود. فلسفه دین با دیگر شاخه های اصلی فلسفه دارای نزدیک ترین نوع ارتباط است. از این رو فلسفه دین با «فلسفه اخلاق»(۲) از طریق تلاش در زمینه انجام وظایف اخلاقی(۳) به حکم یا مشیت الهی، و از طریق مفاهیم اخلاقی دینی مانند گناه،(۴) توبه،(۵) عفو و آمرزش،(۶) اطاعت(۷) و معنای زندگی(۸) مربوط می شود.

فلسفه دین با «فلسفه نفس»(۹) از طریق مسائلی که درباره ماهیت افراد و مسائلی که درباره خلود و رستاخیز(۱۰) مطرح است و نیز مسائل مربوط به شناخت هویت فردی،(۱۱) جسم،(۱۲) ذهن(۱۳) و روح(۱۴) ارتباط می یابد. فلسفه دین با «نظریه شناخت»(۱۵) از طریق تبیین ها و تفسیرهای مختلفی که درباره ماهیت معرفت وجود دارد مرتبط می شود؛ که بعضی از این تبیین ها شناخت خدا را ممکن می دانند، در حالی که تبیین های دیگر (که علم را به اشیاء متناهی تجربی محدود می کنند) شناخت خدا را غیرممکن می شمارند.

فلسفه دین از طریق مدعیات با علم منطق ارتباط می یابد، به عنوان مثال، قوانین عادی علم منطق مثل انسجام (عدم تناقض)(۱۶) و معناداری(۱۷) اندیشه و تعقل درباره خدای نامتناهی کاربرد ندارند. در این زمینه پارادوکس هایی مورد انتظار است، و طرح های تصوری ممکن است کاملاً با شکست مواجه شوند. همین نکته درباره گزارش تجربه های عرفانی نیز صادق است.

به علاوه، فلسفه دین با «فلسفه زبان» در زمینه هایی که اشاره شد ارتباط دارد، همچنین از آنجا که زبان دین دارای ویژگی های متمایزی است با عنوان تاریخی، جهان شناختی،(۱۸) نمادین،(۱۹) استعاری،(۲۰) اسطوره ای(۲۱) و دیگر عناصر ترکیب می شود و از آن، مسائل پیچیده ای درباره اینکه چگونه این مسئله به خوبی ارزیابی می شود به وجود می آید.

از نظر برخی از مؤمنان، فلسفه دین، نزدیکترین و قویترین و واضحترین نوع ارتباط را با دانش مابعدالطبیعه(۲۲) دارد، در حالی که دیگران آن را انکار یا رد می کنند. چگونگی ارتباط اصطلاح «خدای فلاسفه» با خدای تاریخی وحیانی نشان می دهد که دین خودش برای فلسفه دین و در فلسفه دین یک مسئله است. همانند سایر «فلسفه های مضاف»،(۲۳) فلسفه دین باید دائما پذیرای پیشرفت ها و دیدگاه های نوین در گوهر فلسفه، معرفت شناسی، هستی شناسی و علم منطق باشد. برعکس، فلسفه دین خودش باید درصدد موضوعیت پیدا کردن در سایر مباحث باشد، تا بدین ترتیب برای مجموع تجربیات انسانی که هر فلسفه ای باید به طریقی آنها را به حساب آورد، مشارکت داشته باشد، آن هم در جایی که مفاهیم اخلاقی دائما تجدید می شود و راه های متضادی برای مشاهده انسانی و مجموعه کیهانی گاه همراه با نیروی قوی ابتکار نیز وجود دارند. البته در عمل راه حلهای فلسفی واقعی این موضوعات مختلف، بسیار متفاوت است.

امکان دارد که از نظر متافیزیکی، دستگاهمند(۲۴) و مفصل و جامع(۲۵) باشند، یا ممکن است تحلیلی باشند خواه مبسوط یا مجمل یا ممکن است پدیدارشناسانه باشند (یعنی به طور منظم به وصف صورت ها و شکل های اساسی تجربه دینی مانند «احساس امر قدسی»(۲۶) بپردازند).

از نظر هستی شناسی، تفاوت های اساسی مهمی بین فهم موضوعات دینی، و روش هایی که طبق آنها فلاسفه و دیگران به مسائل مختلف پاسخ می گویند و نیز نحوه تفکر فلسفی وجود دارد. بررسی و ارزیابی این پاسخ ها و راه حل ها بخش مهمی از فلسفه دین را تشکیل می دهد. به عقیده برخی، باورهای دینی ادامه عقاید جهانشناسی هستند. دین در میان دیگر امور، یک امر متافیزیکی (ماوراءالطبیعی)، و شامل مجموعه ای از باورها درباره امور غایی و الگوهای بنیادین و اساسی حوادث(۲۷) است. (به عنوان مثال خلقت خداوندی، مرگ انسان، رستگاری و آخرت را می توان نام برد). موضوعات اساسی باورهای دینی اموری واقعی هستند، نه تخیلی و نه اینکه صرفا اموری انتزاعی باشند. هنگامی که کافری آخرت و الگوی حوادث را انکار می کند مثل این است که شخص شکاک(۲۸) دلایل ما را درباره ادعاهای توحیدی مورد انکار قرار دهد. بحثی که بین آنها مطرح است در واقع اختلاف بر سر قدرت تبیین ما از جهان است. (این حداقل قضیه است، اگرچه ممکن است مسئله فراتر از این باشد).

گروهی دیگر متعصبانه این دیدگاه را دارند که باورهای دینی، خدا، آخرت و غیره اموری واقعی هستند و تجربیات، ارزش ها و اعتقاداتِ ما قابل تبدیل و تحویل(۲۹) به تجربه ها، ارزش ها، آرمان ها و امور این جهانی نیستند. اما این عده این مطلب را انکار می کنند که این موضوعات هر چند قابل بررسی از طریق فلسفه مابعدالطبیعی اند، مفاهیمی متافیزیکی نیستند و هیچ نتیجه ارزشمندی از بحث مابعدالطبیعی درباره وجود و یا عدم آنها به دست نمی آید. خدا از طریق دلایل ما و مشاهده جهان شناخته نمی شود، بلکه تنها از طریقی که او خود را نمایانده(۳۰) شناخته می شود، یعنی ما خدا را فقط آنطور که خود را شناسانده و خود را برای ما معرفی کرده می شناسیم. کلام فلسفی(۳۱) یک دام خطرناک است و باعث پایین آوردن خدا در حد معقولات و مفاهیم قابل دسترس می شود و یا یک نتیجه گمراه کننده شک آلودی را به دنبال دارد [و خدا از این نوع تلقی ها و برداشت های انسانی مبرا است].

گروه سوم ممکن است اینگونه باشند که برخی از ارزش های دینی، روش ها، رفتارها و اَشکال زندگی را به عنوان امور متعالی و ضرورتا مهم لحاظ کنند، اما استعدادهای مابعدالطبیعی را، مثل این ادعا که با خدای واقعی مواجه خواهند شد و یا اینکه خدا خودش را بر ما آشکار می سازد نتوانند بپذیرند. در غیر این صورت چگونه فردی می تواند از شک گرایی دینی یا عقاید متناقض دوری کند؟ این یک حیرت و سرگردانی غیرعادی است و پیشنهادهای گوناگون می تواند درباره «تجدیدنظر بنیادیِ» ادعاهای کلامی به عمل آید، تجدیدنظرهایی که ضرورتا برای اثبات بعضی از ارزش ها مورد توجه اند، بدون اینکه حمایت از «ایمان به خدا» به عنوان یک «امر مفارق» یا عینی مطرح باشد. اساسا در اینجا بحث از این است که آیا ادعاهای قسم آخر می تواند به دور افکنده شود و شیوه های معنوی باقی بمانند. جسورانه تر اینکه، مدافعان چنین دیدگاه هایی دلیل آورده اند که آنها در واقع به یک صورت «ناب تر» از معنویت نسبت به خداپرستی سنتی دست یافته اند، دقیقا از طریق جداسازی افکار جهان شناسانه از باورهای دینی که به اعتقاد آنها در زمان ما غیرقابل دفاع و غیرمعتبر شده اند. هر کدام از این دیدگاه ها و به طور کلی همه آنها قادرند که استدلال های جدی تری در حمایت از ادعای خود داشته باشند. فلسفه دین به منظور ارزیابی عقلانی دارای میدان وسیعی است. تصمیم گیری در میان این دیدگاه ها نیاز به راهنمایی و ارشاد دارد و امری دلبخواهی نیست. یکی از مهمترین کارهای فلسفه دین در این زمینه آشکار کردن این مطلب است که در هر دیدگاه دینی خاص چه اعتقاداتی از پیش، فرض شده اند و چه الزاماتی برای فرد معتقد به آن به وجود می آورد. به عنوان مثال چه انتظاراتی برای او در مورد زندگی پدید خواهد آورد و درباره وجود هر نوع حیاتی بعد از مرگ چه دیدگاهی به او خواهد بخشید؟

اکنون در تلاش برای فهم بعضی از روش های متباین و ارزیابی مفاهیم الوهیت و مسائل فلسفی ای که از آن برمی خیزد تمایزاتی را که به طور خلاصه مطرح کردیم، مورد بررسی قرار می دهیم و از آنها سود می جوییم.

بعضی مسائل درباره خدا می تواند به عنوان مسائل اساسی درباره امکان رجوع به موجود برتر لحاظ شود؛ مسائل دیگر به عنوان مسائل اساسی درباره سازگاری یا ناسازگاری خود مفهوم خدا لحاظ شود و اما مسائل دیگر به قدری کلی هستند که به هر دوی این حوزه های پژوهش تعلق می گیرند.

برای بحث درباره خدا و موضوع قرار دادن او جهت بررسی، باید به خارج از قلمرو تجربه مان و فراتر از جهان بیندیشیم. این مطلب فقط در زمینه مباحث مابعدالطبیعی دینی وجود دارد، زیرا وجود خدایی که فلسفه به آن نیاز دارد نیازمند کشف معناداری و امکان رجوع به چنین مرجعی است. هر نوع کوششی برای یافتن جایگاه مابعدالطبیعه الوهیت نیاز به این دارد که معنای ارتباط بین خدا و دنیا را دریابیم که چنین ارتباطی احتمالاً بی نظیر خواهد بود، چرا که در دنیا هیچ موجودی وجود ندارد که ارتباطش همانند ارتباط خالق و مخلوق باشد، زیرا که او موجودات را از عدم خلق کرده و در نهایت نیز کاملاً وابسته به او باقی خواهند ماند. بی نظیریِ این ارتباط به این معنا است که زبان و افکار تحت فشار شدید قرار خواهند گرفت. وقتی که ما از خدا، و دنیایی که به او ربط دارد سخن می گوییم، بدون شک دچار عجز بیان می شویم. بعضی از فلاسفه این عجز بیان را نشانه آشفتگی مفهومی و توهمی بودن رابطه دانسته اند.

رابطه علت و معلول به راحتی این مطلب را نشان می دهد؛ درک ارتباط خدا با دنیا از جهت کاربرد دشوار نیست، اما ساختن معنایی از آن و قضاوت درباره آن دشوار است. رابطه علّی معلولی را ما برای ارتباط دادن حوادثی که در زمان اتفاق می افتند به کار می بریم و برای ارائه فهم نسبت به شکل گیری نقش ها و قوانینی که برای موفقیت در تجربیات به کار می روند و شرایط و مقدماتی را که در نزد ما شناخته شده فراهم می آورند آن را اعمال می کنیم. ارتباط بین خدا و دنیا می تواند بسیار متفاوت باشد و این مسئله برانگیز است که آیا رابطه علی معلولی می تواند چنان بنیادی باشد که بدون از دست رفتن معناداری، جابه جایی موقعیتها صورت بگیرد. علی رغم این مسئله شباهتی می توان فرض کرد بین خدا و دنیا، با کوزه گر و گل (خاک رس)، نویسنده و نمایش، و غیره؛ با توجه به این امر که هیچ یک از اینها چیزی بیش از یک تصور نیست، تلقی ما از ماهیت خدا به خودی خود با تلاش به منظور درک چگونگی ارتباط او با دنیا مرتبط می شود. اصرار بر وجود ارتباط علّی ممکن است ما را به این مطلب نزدیک سازد که او (خدا) را همانند فردی همراه با جهان تصور کنیم، مانند چرخاننده چرخ دنده دنیا که خود او بخشی از ماشین است به این ترتیب موجود برتر ناقص می شود، در حالی که اصرار داشتیم بر اینکه برتر بودنش را در همه مراتب را ثابت کنیم. اصرار بر وجود ارتباط علّی معلولی ممکن است ما را با تلقی پردردسر رابطه خدا دنیا مواجه سازد.

فیلسوف دین ممکن است خدا را به عنوان یک مفهوم توجیهی مهم لحاظ کند. او ممکن است بگوید خدا بهترین توجیه برای موجودات و ماهیت دنیا است. به عنوان «اصل موضوع» می پذیریم که خدا این امور را یکنواخت خلق کرده و از این رو مجموعه بزرگی از اطلاعات جدا از هم را ساده کرده است که در غیر این صورت آنها صرفا به عنوان اتفاقات لحاظ می شوند.

از نظر بعضی نویسندگان انواع تبیین ها و توجیهاتی که اطلاعات و داده ها را وحدت می بخشند و پژوهشگر را به مؤثرترین نحوی راضی می سازند، توجیهات شخصی به حساب می آیند. توجیه و تبیین بر حسب مقاصد و اعمالِ یک شخص هم دارای عقلانیت و هم دارای قدرت بر اجرای مقاصد می باشد. در مورد خداوند این دو امر (عقلانیت و قدرت داشتن) در بالاترین حد خود وجود دارد. این کاملاً اغواءکننده است که بخواهیم مجموعه متنوع داده های مختلفی را که دانشمندان معاصر گردآوری نموده اند، یعنی شرایط ضروری ظهور و ادامه حیات و روح را وحدت ببخشیم. عوامل متعدد قوانین طبیعت و عوامل ثابت اگر لحظه ای غیر از آنچه بودند که هستند فورا غیرممکن بودن تغییر الگوهای ثابت فیزیکی و شیمیاییِ ضروری زندگی را که ما می شناسیم، ارائه می دادند. آیا ما به خوبی به وصف شکل های این قوانین و ارزش های خاص آن ثوابت در قالب اصطلاحات و مفاهیم الوهیت شخص وار، یعنی بزرگترین قدرت وحدت بخش پرداخته ایم؟ باید زندگی را به عنوان «مقصد»ی لحاظ کرد و بر اساس آن تبیین، شرایطی برای به وجود آمدن دنیا در نظر گرفت. از سوی دیگر، یک نقاد خواهد گفت که آنچه ما برای تبیین به کار می بریم خودش باید کمتر مسئله برانگیز باشد و از پیچیدگی کمتری نسبت به پدیده مورد توجیه برخوردار باشد. به ویژه در مورد مفهوم خدا که یقینا می توان متوسل به کاهش ابهام آن نزد عقل شد و می توان از رازآلودگیِ عمیق آن که بیش از هر موضوع دیگری در طبیعت ما را متحیر می سازد کاست. به علاوه این امر شبیه آن است که تلاش به منظور فهم و شرح اعتقاد به خدا به عنوان فاعلی شخصی امری اسرارآمیز یا بسیار مسئله ساز است.

اراده های(۳۲) الهی باید چنین لحاظ شوند که مستقیما معلول ها را به وجود آورند، زیرا خدا جسم ندارد.[۱] بعلاوه او نباید چنین لحاظ شود که مکان دارد (یعنی بخشی از فضا را اشغال کرده است)، و اینکه او باید به عنوان موجودی جاودانی یا لایتناهی یا موجود بدون زمان(۳۳) (فوق زمان) لحاظ شود، بسیار مورد مناقشه است. مضافا بر اینکه تفسیر غایی باید در نهایت یک تبیین تسلسلی باشد که به خودی خود نیازی به تفسیر ندارد، و ایجاد سر درگمی نمی کند و نیاز به پژوهش فراوان ندارد. طبق این دیدگاهِ گفته شده، عالم را باید به عنوان یک امر تبیین پذیر لحاظ نمود، اما خدا را نباید چنین در نظر گرفت. به علاوه، فلاسفه موارد بالا را چنین تقسیم کرده اند که این تسلسل عقلاً نمی تواند تا هر نقطه ای که موحد می خواهد ادامه یابد، بلکه در جایی که او نیاز دارد متوقف می شود.

یک مسئله بسیار اساسی در کنار این مباحث و مسائل این است که چه ویژگی هایی در نظم(۳۴) و معقولیت(۳۵) می تواند باشد که صرفا به عنوان خصوصیات خود جهان و جنبه های طبیعی آن لحاظ شود و چه ویژگی هایی (اگرچه محدود) نمی تواند لحاظ شود. متأسفانه نمی توان دو وضعیت: (الف) جهان را خدا حفظ و اداره می کند، آنطور که یک موحد ادعا می کند و (ب) وجود عالم بدون نظارت الوهی را (اگر اساسا امکان پذیر باشد) با هم مقایسه نمود.

فلسفه دین به طور عام به جامع ترین و ثابت ترین رابطه بین خدا و جهان قائل است و به طور اخص به انواع دخالت الهی در جهان، یعنی مسئله معجزه توجه دارد. مسائل فلسفه چگونه در باب معجزه مطرح می شود؟ یقینا هیچ قانون فلسفی به این مسئله نمی پردازد که خالق جهان چند وقت یکبار معجزه را ایجاد می کند؟ آیا خدا برای دخالت در کار مخلوقاتش به روش هایی که با الگوهای عادی قوانین طبیعی سر و کار داشته باشد، دلیلی دارد؟ و ایجاد معجزه برای معرفی خود اوست یا رساندن پیامش به دیگران و یا نشان دادن اراده اش به انسان ها است.

بزرگترین مسائل فلسفی در اینجا، احتمالاً مسائل معرفت شناختی هستند، یعنی مشکلات ارزیابیِ شواهدی که درباره ادعاهای مربوط به معجزه مطرح است. چنین ادعاهایی ماهیتا با تمامی شواهد مربوط به تجربه ما از نظم طبیعت که به شکل غیرصوری، منظم و علمی وجود دارد تضاد پیدا می کند. ما به طور یکنواخت با یک «قیاس دو حدی»(۳۶) رو به رو هستیم، که گاهی ممکن است یک گزینش و انتخاب دشوار باشد، در پاسخ به این سؤال که: به کدام یک از این دو امر معتقد باشیم: به مجموعه تجربیات انسانی درباره حوادث طبیعیِ متوالی یا به معجزه که ادعاهای مربوط به آن مورد ارزیابی است؟ هیچ یک از این دو مصون از خطا نمی باشند، ولی ما ضرورتا و به طور وسیع توجه خود را به امور غیر معجزه ای معطوف می داریم تا به معجزاتی که ملاحظه می کنیم.[۲]

در واقع به این مطلب می توان استدلال کرد که امکان پیگیری عینی در مطالعات تاریخی به کاربرد معیارهایی بستگی دارد که به عنوان نتیجه شک گرایی در مقابل شواهد اعجازی وجود دارد. اما یک متکلم الهی ممکن است درپاسخ، از حضورخداوند در متن حوادث و مفاهیم توجیهی سخن بگوید که به وسیله آن، حوادث اعجازی این گونه شناخته و درک می شوند و شک گرایی تا حدودی تعدیل می شود. با تفسیر مسیح به عنوان موعود می توان رستاخیز او را از میان مردگان برای پیروانش قابل باور ساخت.

از سوی دیگر، شک گراییِ(۳۷) معاصر نه تنها از قبول یک داستان اعجازآمیز امتناع می کند، بلکه با اطمینان می توان گفت به دلایل مختلف ، با تلقیات فلسفی متافیزیکی از الوهیت نیز مخالفت دارد. در واقع آیا نباید خدا، آن هم خدای مطلق چنین تصور شود که به روشی جهان را خلق کرده است که موجودات به وسیله قوانین (و اصول ثابتِ) به وجود آمده در جهان، به غایات(۳۸) الهی می رسند؟ آیا اگر ما او را اینگونه تصور کنیم، افکارمان نسبت به خدا ناقص تر نخواهد شد، یعنی به این ترتیب آیا او می خواسته روندهای قانونیِ ماندگار را بردارد و امور اعجازی را جانشین آنها کند؟ برخی از فلاسفه و متکلمان بر این امر اصرار دارند و استدلال کرده اند که آن تلقی از الوهیت که مبتنی بر اعتقاد به معجزه است نسبت به روش های دیگر (مثل تلقی انسان انگاری(۳۹) و تلقی فراطبیعی باورانه)(۴۰) به خدا نزدیکتر است تا آن خدایی که «در یک روز سرد در باغ» قدم می زند[۳] یا آن خدایی که منشأ یا منبع متعالیِ وجود است.

ممکن است چنین استدلال شود که چون ارزش های دینی اساسا به «درون بودگی»(۴۱) مرتبط هستند، رفتارهایی مثل عشق، رحمت، شکرگزاری و احترام نمی توانند با آشکارشدن و ظهور قدرت ماوراءالطبیعه در جهان خارج نمایش داده شوند. خلاصه آنکه منازعه فلسفی دینیِ دیگری درباره نقادیِ معجزه به عنوان متعلَّق مرحله بلوغ فهم دینی پدید می آید.

مجموعه مسائل مرتبط به فلسفه دین از توجه به «تجربه دینی»(۴۲) برخاسته است. در بحث کوتاهِ ما با این عنوان، منظور ما از تجربه دینی یکی از موارد زیر است: در یک بخش، موضوع مورد بحث به عنوان «مواجهه»(۴۳) با خدا یا اللّه یا دیگر موجودات ماوراءالطبیعی وصف می شود یا به عنوان درک آشکار و ملموسِ حضور خدا، عمل یا اراده او، یا وحدت یافتن خالق و مخلوق یا وحدت الهی در همه موجودات لحاظ یا اتخاذ می شود و در بخشی دیگر و به طور وسیع تر، تجربه دینی به معنای دریافت ماهیتِ موجود غایی در تضاد و تعارض با جهان مورد لحاظ قرار می گیرد.

در بررسی ادعاهای دینی به عنوان اندیشه های عام فلسفی و ماوراءالطبیعی ممکن است اعتراض شود که آیا اصلاً تجربه دینی باید مورد بحث قرار گیرد یا نه؟ آیا تضاد دقیقی بین رویکرد فلسفی (برای داوری در مورد ادعاهای دینی) و رویکرد تجربی وجود ندارد؟ ادعاهای تجربی مثل اینکه: «من می دانم که خدا وجود دارد زیرا من با او روبه رو هستم، زیرا او خود را به من شناسانده است…».

اما دو جنبه وجود دارد که در آنها این دو رویکرد به جای تباین، با همدیگر کاملاً پیوسته است. تجربه دینی به تفکر درباره رسیدن محدود به نامحدود و امورِ این جهانی به امور برتر (فوق طبیعی)، مربوط می شود. ثانیا در گزارش های کسانی که بر این امر شهادت داده اند و دلیل آورده اند، فلسفه علاقمند است به اینکه معمولاً چگونه چنین تجربه ای (تجربه دینی) در مفاهیم و زبان ادیان خاص تفسیر می شود. در هر جا که چنین تفسیری وجود دارد، آیا امکان سوء تعبیر وجود ندارد؟ مطمئنا مقیاسی برای علایق و پژوهش های فلسفی و شاید برای ارزیابی های فلسفی وجود دارد.

در مورد مدعیان تجربه وحیانی،(۴۴) برخی ممکن است به طور غیر قابل انکاری بر حق باشند، اما همه آنها نمی توانند چنین باشند، زیرا این ادعاها شامل تناقضاتی هستند، مانند اینکه: مردم دارای تجربیات شیطانی می باشند (چرا که جهان در تحت سلطه یک قدرت پلید است)؛ همانطور که دارای تجربیات سعادت آمیز نیز هستند. یک معنای محکم و مستدل اعتقاد دینی می تواند شامل مضامین بسیار متنوعی شود، اما این مطلب دلیل کافی برای شک گرایی فلسفیِ جزمی و مطلق درباره تجربه دینی نیست. در واقع، یک فیلسوف ممکن است این دلیل را بیاورد که تجربیات توحیدی باید بی طرفانه و در قالب ارزش ها لحاظ شوند، مگر اینکه واهی بودن(۴۵) آنها نشان داده شود. دیگران ممکن است اینطور استنباط کنند که ما به اندازه کافی دارای اسناد و مدارک و مطالب وصفیِ طبیعت گرایانه و این جهانی (از جنبه های انسان شناختی، روانکاوی و…) برای ارائه درکی از اینگونه تجربیات هستیم، بدون آنکه نیازی به مطرح کردن موجود یا موجودات برتر داشته باشیم. این درست است که بگوییم آمادگی فرد برای فریاد نسبت به «واهی بودن» یک امر یا پذیرش تجربه به عنوان یک احتمال (در مقیاس مهمی) به جهت گیری کلی فلسفی کلامی او بستگی دارد.

به عنوان مثال، نویسندگان درباره این مطلب بحث کرده اند که اساسا تجربیات «عرفانی»(۴۶) مشابه با روش های مختلف وحدت انگارانه(۴۷) یا موحدانه(۴۸) تفسیر شده اند؛ علی رغم تفاوت عمده اصطلاحات و رویکرد و عقلانی و ساختار باطنی و بنیادین آنها ممکن است قابل تشخیص باقی بمانند. اگرچه محتوا و مضمون ادراکی در تجربه دینی می تواند با آموزش های اعتقادیِ فرد مؤمن و ایمان خاص او بسیار مرتبط باشد، در مورد موضوعات پیچیده تر، تجربیات دینی در مراتب خاصی که درک می شوند یا تفسیر می گردند تفاوت بسیار می یابند، یعنی از مرتبه بالا و خاص رویارویی با یک الهه یا قدیس خاص تا مرتبه احساس یک امر نامشخص و غیر قابل تشخیص یعنی «حضوری که آشفته می سازد…».

زیر نور خورشیدها و در ساحل اقیانوس و در این هوای زنده

اقامتگاه چه کسی است؟[۴]

اما تمایز بین تجربه و تفسیر امر خطیری است، که در موارد متعدد به یک شیوه مطمئن و یا واضح نمی تواند حاصل شود. یک تفسیر ابتدایی می تواند برای شرح تجربه ای که در جست وجوی تفسیر است قابل انتظار باشد که به تنهایی آن تجربه نهایی را شکل می دهد و یا احتمالاً محدود می کند. (مگر اینکه عناصر تجربه ابتداییِ چنان قدرتمند و دسترس ناپذیری از مفاهیم و موضوعات عادی، قابل دسترس در چارچوب اعتقادی باشند که شخص آنها را به عنوان عوامل براندازنده یا متلاشی کننده آن چارچوب تجربه می کند.)

فلسفه دین آشکارا در این حوزه کار می کند. فلسفه دین می تواند با احتیاط و بدون غرور از پسِ توضیح پدیده های پیچیده تجربی و تفسیر متعارض، یا (ادغام شده) و تلاش برای ارزیابی ادعاهایی که از آنها بر می خیزد برآید، زیرا بخشی از تجربه دینی (آنطور که ما آنها را به خاطر می آوریم) ممکن است به بیان نارساییِ برنامه ادراکی روزانه و عملیِ ما بپردازد، همچنین مربوط به نقض مفاهیمی که فیلسوف با آنها به تحقیق می پردازد باشد. به علاوه او نمی تواند یک اعتقاد دینی مبتنی بر تجربه خدا را بر اساس اینکه افکار و تصوراتِ تفسیری را مطرح می کند، رد کند (به این صورت که کل تجربه را او درک کرده است)، زیرا او خودش یک مفسر است، هر چند منابعش متفاوت باشند، مثل افکار نیچه، فویرباخ و فروید. کوتاه سخن آنکه دستگاه ادراکیِ ارزیابیِ فلسفی و طرح های متافیزیکی یا دینی و یا ضد دینی که وضع می شوند تا تجربه ای دینی را توضیح دهند یا از زیر بار آن، شانه خالی کنند، نمی توانند در فراسو یا فوق معارضات قرار گیرند: معارضه و مجادله هایی که به طور دقیق از مجموع تجربیاتی که ما در اینجا ملاحظه می کنیم بر می خیزند، بلکه آنها چون ماهیتا وصفی اند، هرگز غیرقابل معارضه نیستند.

مجموعه ای دیگر از مسائل و وظایف فلسفه دین از انسجام درونی(۴۹) یا قابل فهم بودن مفاهیم و تلقی های مربوط به خدا حاصل می شوند. این مسائل اغلب از آنجا بر می خیزند که مفاهیم به کار رفته در مورد خدا در کاربرد عادیِ روزمره و محدود این مفاهیم، تصوراتی آشنا هستند (مثل علم یا قدرت)، اما در مورد «موجود مطلق» نیاز به مقداری تغییر و دستکاری دارند تا بتوان آنها را به خدا نسبت داد. قدرت مطلق(۵۰) مفهومی است که به آسانی شبهه هایی را پدید می آورد. قدرت مطلق داشتن، به معنای اینکه صرفا توانایی برای انجام هر کاری وجود داشته باشد نیست، که اگر اینطور بود به طور منطقی امور غیر ممکن را هم مثل امور ممکن شامل می شد. هیچ محدودیتی نیست که به لحاظ منطقی، امور غیر ممکن استثنا شوند، زیرا امور غیر ممکن محدوده ای از وظایف تبیین منسجمی که خدا نمی تواند آنها را انجام دهد نیست. آنها یک دسته از امور وصفی عقیم یا غیر تکلیفی هستند. تناقض نمون ها(۵۱) وقتی ایجاد می شوند که ما مسائلی از این قبیل را مطرح کنیم: آیا خدا می تواند چیزی را خلق کند (مثلاً یک جسم آسمانی) که نتواند آن را به اجزائش برگرداند؟ در پاسخ گفته می شود: «نه، او نمی تواند» که این جواب یقینا محدودیت را مطرح می کند؛ اما اگر بگوییم: «بله، او می تواند» در این صورت چیزی وجود دارد که او نمی تواند انجامش دهد. آیا این پارادوکس را می توان به این ترتیب تعدیل یا حل کرد که خدا اینطور لحاظ شود که واقعا قادر است با قدرت مطلق خود، با خلق چنین موجودی به این مسئله خاتمه دهد، اما در تحت هیچ ضرورتی و در هیچ زمانی چنین نمی کند؟ به شرطی که او چنین کاری را انجام نداده باشد تا قدرت مطلق خود را از بین ببرد، قدرت مطلق باقی می ماند.[۶[ هیچ رقیب دیگری یا قدرت دیگری نمی تواند این قدرت را از او سلب کند.

وجود شر(۵۲) در دنیا می تواند خود را به عنوان یک مسئله درباره انسجام مفهوم خدا عرضه کند. آیا ما می توانیم این ادعا را بپذیریم که خدا خیر تام،(۵۳) علم تام(۵۴) و قدرت تام(۵۵) است و در عین حال شرّ وجود دارد؟ رنج(۵۶) (در مقیاس این جهانی) توسط ملحدان به عنوان قویترین دلیل اثبات الحاد مورد استدلال قرار گرفته است، در حالی که دیگران این رنج را به عنوان «راز»(۵۷) پذیرفته اند و آن را برای بر هم خوردن ایمان نسبت به خدای خیر مطلق، نا کافی دانسته اند. بین این دو مرز اعتقاد و بی اعتقادی مواضعی هست. در این ملاحظه (نگرش) دفاع های ممکن از خداوند به عنوان خیر مطلق صورت گرفته است و نظریه هایی درباره ضرورت جایگاه رنج در حصول شکل های خاص کمال اخلاقی و ارتباطش با وجود آزادی (که به عنوان خیر عظیم لحاظ شده) مطرح شده است و تلاش هایی صورت گرفته تا مجادلاتی را که با ادعاهای اصلی خداگرایی صورت می گیرد، کاهش دهد. شرور طبیعی مثل درد، ناکامی، معلولیت، ترس، مرگ، بیماری ها، ناملایمات محیط و رنجِ حیوانات، همراه با شرور اخلاقی مثل مصائب حاصل از خودپرستی، ظلم و بی رحمی و میل به قدرت شخصی از جنبه های مختلفی مورد توجه قرار گرفته اند. آنها متعاقب نافرمانی آدم و هبوط(۵۸) او از جایگاه سعادت نخستینش پدید آمده اند. شقّ دیگر این است که ما نباید درباره هبوط فکر کنیم، بلکه باید درباره صعود(۵۹) آدمی بیندیشیم. آزادیِ او یک شرط ضروری برای ارتباطات شخصی با خدا است، در حالی که در همان حال سوء استفاده او از آن آزادی به شرور بسیاری منتهی می شود که ما را به رقت می آورد. برخی به شرور به عنوان یک نوع عدل الهیِ تحمل پذیر که شرط لازم زندگیِ آینده و فراتر از مرگِ تن است نگاه می کنند که می تواند هدف خداوند و عشق به او را در مورد هر فرد تحقق ببخشد. دیدگاه های دینی ای که هر نوع زندگی حقیقیِ پس از مرگ جسمانی را انکار می کنند بر این امر اصرار دارند که معتقدان، عشق الهی را در همه چیز مشاهده کنند و این را واقعیت اساسی ایمان می دانند «اگرچه او مرا به قتل می رساند، من هنوز به او اعتماد دارم».[۷] فلاسفه درباره معنای این سؤال همداستان نیستند: «آیا ما در جست وجوی اساسی توجیه پذیر برای چنین ایمانی هستیم؟»

در این زمینه بحث شده است که بسیاری از صورت های کمال اخلاقی فقط در دنیایی که بعضی رنج ها در آن اتفاق می افتد، دست یافتنی است. شجاعت، صبر و تحمل می توانند به وسیله شرور ذاتی (طبیعی) و اخلاقی مجال توضیح بیابند. اگر دنیا به عنوان یک «وادی نفس ساز»،(۶۰) (keats) تلقی شود، میزان ذاتی شر می تواند بر وجود خدایی منطبق شود که به ارزش های والایی رسیده است و تلاش های مخلوقاتی مثل ما را به نتیجه خیری که از شر دور است می رساند. سازندگی نفس نتیجه آزادی است. در دیدگاه رایجِ دفاع از «اراده آزاد»، ارزش آزادی به عنوان یک امر مهم و کافی برای متوازن کردن شرِ ایجاد شده از طریق بی عدالتی درک می شود، اما در یک چنین وضعیتی مشکلاتی باقی می ماند. یک نفرِ مخالف «اگر جبرگرای سازگاری باشد»[۸ [ممکن است چنین استدلال کند که خدای قادر متعال انتخاب خوبی کرده و دنیایی را که در آن، آزادی انتخاب وجود دارد خلق کرده است، اما در واقع هرگز بی عدالتی نمی شود. خودِ رفتارها و کارهای آزاد بخشی از چارچوب اتفاقی طبیعت هستند. اما دیدگاه سازگارگرایی(۶۱) منتقدانی نیز دارد که انتخاب و استقلال فرد را از مواردی مثل «توارث و محیط» و به عنوان عواملی که فرد نسبت به آنها اختیاری ندارد به شمار می آورند.

«سازندگی روح» یک تبیین معقول است از اینکه چگونه بعضی شرور که توسط بعضی افراد انجام گرفته تبدیل به فضیلت اخلاقی می شوند. اما این به عنوان مثال نمی تواند زندگی و رنج کودکی را که از بدو تولد از نظر ذهنی غیر طبیعی است و در مورد او سازندگی روح هیچ گزینه ای ندارد، تبیین کند. و در بی ثبات ترین زمینه ها است که کاربرد شر، جزئی از وضعیتهای سراسر خوبی می شود که به وضوح موجب توجیه تصمیم الهی برای خلق این دنیا می شوند. همچنین بعضی شرور که بی ضرراند چنان شنیع هستند که ما نمی توانیم تصور کنیم که چگونه آنها می توانند برای هر آخرت فرضی جبران کننده باشند. هیچ «نتیجه ای»(۶۲) در این دنیا یا آخرت، نمی تواند یک مجموعه قابل تحمل اخلاقی را که اینها جزئی از آن هستند بسازد.

دشواری و مسئله خاص برای عقیده به خدا (در میان شکل های شرور طبیعی) مسئله رنج حیوان(۶۳) است. مسئله ای که با جدیت نه چندان زیاد به وسیله بسیاری از نویسندگان مطرح شده است. البته، این ساده نیست که عمق و حدود رنج حیوانی را تخمین بزنیم: زیرا حیوانات از بسیاری اضطراب ها، انتظارات وحشتناک و احساس فقدان که بخشی از بدبختی های اساسی انسان را تشکیل می دهند آزادند، و آنقدر هم نیست که اصلاً آن را تخمین نزنیم. یعنی آن حدی که موجود زنده صحنه نمایش نابودی و نابود شدن است مطمئنا در بادی نظر(۶۴) مانعی را برای دیدن خالقش به عنوان عشق مطلق قرار دهد.

اجازه دهید برای طرح یک نوع متفاوت از نمونه مشکلات فلسفی درباره مفهوم خدا این نکته را مطرح کنیم که چگونه می توانیم نحوه وجود خدا را در ارتباط با زمان تصور کنیم. «واجد کمال بودن»(۶۵) در این زمینه به چه معنا است؟ گزینه ها چیستند؟ (الف) اول اینکه چون تناهی(۶۶) در زمان حکایت از این دارد که وجود یک نفر در سرتاسر عمر متناهی است، برای پایان دادن به تناهی گفته می شود که خدا همیشه بوده، او هست و همیشه خواهد بود، یعنی سرمد(۶۷) است. (ب) امکان دیگری هم وجود دارد که ذهن های افراد دیندار را متحیر می کند، به این ترتیب که حتی وجودی که نامتناهی است، نمی تواند از قیدوبندها و محدودیت های دنیوی (آنطور که ما خودمان می شناسیم) رها شود. واژه های «… نه هنوز» و «… نه بیشتر» وجود دارد و به نظر می رسد که اینها مستلزم عدم دسترسی، محدودیت و محدود بودن به زمان حال می باشند، و زمان کنونی همانند چاقویی لبه دار برای نابودی فرض می شود که بین گذشته و آینده قرار دارد. به علاوه، آگاهی زمانمند انسان، دارای دامنه وسیعی است که در عبارت های «ظاهرفریب» یا «آگاه» ازاکنون یافت می شود که می تواند کمابیش کامل تر یا ناقص تر شود. پس چرا ما با قیاس گیری نسبت به خدا مخالفت می ورزیم، در حالی که انحای کلی نگری نسبت به آگاهی درهمه زمان ها ازواژه «سرمد» اخذ می شود؟ هرامری پایین تر ازآن مرتبه به ندرت می تواند مناسب با «والاترین وجود قابل تصور» باشد. قضاوت نهایی هنوز شدیدا مورد بحث است. ممکن است ما مجموعه ای از تجربیات دنیوی را انجام دهیم (از ناقص گرفته تا کامل)، اما فرض اینکه قیاس گیری می تواند به طور کامل وقابل فهم صورت گیرد ما را گمراه می کند. ما با این امر دشوار مواجه می شویم که: آیا ما این تصورناپذیری(۶۸) (فهم ناپذیری) معیت کلی(۶۹) را به عنوان نشانه ای واهی تلقی کنیم، یا اینکه این دقیقا نوعی فهم ناپذیری است که در تفکر درباره وجودی که ضرورتا بزرگتر از اندیشه است باید انتظار داشته باشیم، یعنی او موجودی فوق زمان و فراتر از قدرت درک ما است؟

در آخرین جمله بند بالا به ادعای آنسلم در بخش ۱۵ از رساله پروسلوگیوم(۷۰) اشاره دارم [در بخش کوتاهی از بند چهارم]. این مسئله در مورد ماهیت خدا و شأن هستی شناختی او بسیار با اهمیت است. بحث درباره خدا، جدا از تباهی ای که به واسطه ابهام(۷۱) و رازآمیز بودنش(۷۲) حاصل می شود، بحثی عجیب و دشوار است، زیرا خدا باید «چیزی بزرگتر از آنچه تصور شود» باشد. لذا چون ممکن است چنین تصور شود که چنین موجودی وجود دارد، یعنی موجودی عظیم و غیر قابل تصور، پس [آنسلم می گوید:] اگر تو این موجود نیستی، چیزی عظیم تر از تو باید تصور شود، که این غیر ممکن است. به عبارت دیگر، خدایی که شما می توانید تصور کنید، نمی تواند خدای واقعی باشد.

استدلال آنسلم چه قدر مفید است؟ این استدلال مطمئنا می تواند به گونه ای مشروع به منظور دفاع از یک آموزه(۷۳) الهیِ دشوار در مقابل انکارهای عجولانه و مغرضانه به کار برده شود. از دیگر سو، این بحث نمی تواند به عنوان یک معیار کافی برای مقبولیت(۷۴) یک آموزه به کار برده شود. همراه با این اصل آنسلم در تبیین و وصف خداوند (که می گوید او موجودی است که بزرگتر از او را نمی توان تصور کرد) ما نیاز به وسائلی به منظور بسط افکارمان در مورد الوهیت داریم: اگر شما بتوانید، باید مفهومتان از خدا را غنی کنید.[۹ [این تجویز ارزیابانه در مورد منطق درونیِ مفهوم خدا (حداقل) همان قدر وابسته به میل ارزشمند به تفکر درباره خدا است که در مورد ملاحظات مربوط به هر واقعیتی ارزش دارد.

ما می توانیم این مطلب را اینگونه ترمیم کنیم که نامتناهی بودن(۷۵) خداوند چگونه درک می شود. همزمان می توانیم به شرح این موضوع بپردازیم که چگونه بدون هیچ وسیله قابل اطمینانی به یک نتیجه مسلم راه می یابیم. تفکر ناقص درباره خدایان، یک الهه را به عنوان موجودی ماهیتا متناهی (محدود) می نگرد که در دنیا است و دارای تأثیر متقابل با آن می باشد. اگر تغییری در اعتقاد به خدای یگانه، که آسمان ها و زمین را آفریده، صورت گیرد، او باید طوری لحاظ شود که به عنوان بخشی از جهان مخ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *