توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل الزامات راهبردی انقلاب اسلامی برای علم سیاست؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل الزامات راهبردی انقلاب اسلامی برای علم سیاست انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 96 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل الزامات راهبردی انقلاب اسلامی برای علم سیاست:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل الزامات راهبردی انقلاب اسلامی برای علم سیاست آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل الزامات راهبردی انقلاب اسلامی برای علم سیاست با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل الزامات راهبردی انقلاب اسلامی برای علم سیاست از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل الزامات راهبردی انقلاب اسلامی برای علم سیاست، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل الزامات راهبردی انقلاب اسلامی برای علم سیاست :
مقدمه
اگر چه سیاست دارای معانی متعددی است و بر امور متفاوتی چون پاس داشتن ملک، حکم راندن بر رعیت، حکومت و ریاست، اداره کردن و تدبیر نمودن امور جامعه (درخشه، ۱۳۸۶: ۱۴۱)؛ توزیع اقتدارآمیز ارزش ها و منابع در اختیار میان افراد جامعه (Easton, 1979: 57-69)، تنظیم روابط قدرت یا چگونگی و کیفیت توزیع قدرت (Schewarzmantel, 1987: 2-7) دلالت دارد؛ اما با تأمل در تعاریف ارائه شده معلوم می شود که قدرت به عنوان نقطه مشترک این دیدگاه ها، از جایگاه ویژه ای در علم سیاست متعارف برخوردار است و می توان از آن به رکن اصلی شناخت و تعریف سیاست یاد نمود. این در حالی است که انقلاب اسلامی به دلیل تغییر مبانی و چارچوب، اصل بالا (قدرت محوری) را نقد نموده و در نتیجه شاهد شکل گیری رویکردی جدید در سیاست شناسی هستیم.
از این منظر می توان چنین ادعا نمود که تلقی از سیاست تابعی از نوع نگرش افراد به مباحث کلان هستی شناسی و معرفت شناسی می باشد. به عبارت دیگر این که ما جهان هستی را چگونه می بینیم، در این که سیاست را چه علمی بدانیم و برای آن چه رسالتی قائل باشیم، مؤثر است. دلیل این امر به بومی گری مکانی سیاست بازمی گردد که تأثیرپذیری سیاست از شرایط محیطی را ضروری می سازد (نک. خواجه سروی، ۱۳۸۹: ۳۵-۳۶). این موضوع در ارتباط با انقلاب اسلامی، اهمیت و ضرورتی دوچندان می یابد؛ چنان که درخشه و همکارانش با طرح ایده ماهیت تمدنی انقلاب اسلامی، نشان داده اند که وقوع انقلاب ایران در دو سطح معادلات و مناسبات سیاسی را تحت تأثیر قرار داده است (نک. درخشه، ۱۳۹۰: ۲۵-۵۶).
نخست، سطح نرم افزاری که به بازسازی ساحت فلسفه سیاسی ناظر است و در نهایت اسلامی شدن سیاست را درپی دارد.
دوم، سطح سخت افزاری سیاست که به اصلاح و تغییر عمل سیاسی ناظر است و الگوی سیاست ایرانی- اسلامی را عرضه می دارد.
با توجه به تحلیل بالا، در این مقاله برآنیم تا لایه های تشکیل دهنده سیاست را در جمهوری اسلامی ایران، متناسب با ماهیت انقلاب اسلامی شناسایی نموده و براساس آن اصول کلانی که راهنمای تأسیس سیاست بومی در ایران است را معرفی نماییم. برای این منظور محقق روش تطبیقی را در دستور کار قرارداده و تلاش دارد تا سیاست ایرانی را در چارچوب اصول انقلاب اسلامی، در چهار سطح اصلی (هستی شناسی، معرفت شناسی، غایت شناسی و روش شناسی) و متمایز از سیاست سکولار غربی، شناسایی و معرفی نماید.
چارچوب مفهومی و تحلیلی
درک ظرایف و ویژگی های هر مکتب علمی در گرو طراحی چارچوب تحلیلی ای است که بتواند نقاط افتراق و اشتراک نظریه های مختلف را شناسایی و برجسته سازد. تنها در این صورت است که می توان به تحلیل نقاط ضعف و قوت نظریه های مختلف و در نهایت ارزیابی جامع تر دیدگاه ها نایل آمد. برای این منظور نگارنده در این قسمت، نخست چارچوب نظریی را پیشنهاد می کند که دارای دو رکن اصلی است:
رکن اول: رابطه قدرت و دانش
سؤال از نحوه ارتباط دانش و قدرت از آن حیث مهم و تأثیرگذار است که مکانیزم تأسیس و استمرار نظام های سیاسی را در عمل دستخوش تغییر و تحول می سازد. از این منظر می توان سه رویکرد را از یکدیگر تمییز داد:
الف. تقدم دانش بر قدرت
از این منظر عمل سیاسی مبتنی بر عقلانیتی دانسته می شود که با تغییر و تحول آن می توان به اصلاح نظام های سیاسی نایل آمد. برای همین هم است که علم سیاست به درک دیدگاه ها و دستگاه های فکری تقلیل یافته و شاهد مرجعیت مطالعات نظری و اندیشه شناسانه می باشیم (نک).
ب. تقدم قدرت بر دانش
در این رویکرد، دانش از محصولات قدرت شمرده شده و به تعبیری می توان دانش را آیینه تمای نمای قدرت رد هر دوره معرفی نمود (نک. فیرحی، ۱۳۷۸: ۱۳).
ج. تعامل قدرت و دانش
با عنایت به اینکه هر یک از دو رویکرد بالا بخشی از واقعیت را نمایش می دهد، می توان الگوی تعامل را مبنا قرارداد که در آن دانش و قدرت سازنده یکدیگر ارزیابی می شوند. این مبنا با تجربه تاریخی در جهان اسلام نیز انطباق بیشتری دارد (نک. رضوان، ۱۹۸۶).
با تأمل در رویکردهای مزبور مشخص می شود که قدرت سیاسی بنا به دلایل مختلف نیازمند تأمل و دقت در نوع و ماهیت دانش سیاسی است. از آن جمله:
یک. دانش، تصویر خاصی از نظام سیاسی را تولید و عرضه می دارد که می تواند در استقرار و استمرار آنها تأثیر گذارد.
دو. دانش، سبک زندگی خاصی را تعریف می نماید که می تواند الگوی تعامل ملت و دولت را تحت تأثیر قراردهد.
سه. دانش، توقعات اجتماعی را تحت تأثیر قرارداده و از این طریق ثبات سیاسی را متأثر می سازد.
چهار. دانش، شاخص های معرفتی و سنجه های ارزیابی مشخصی را مطرح می سازد که می تواند آینده نظام های سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد.
خلاصه کلام آنکه انقلاب اسلامی به عنوان مؤسس یک نظام جدید در حوزه اداره جوامع اسلامی، لازم است به نوع و ماهیت دانش سیاسی ای که در کشور شکل گرفته و در حال ترویج است؛ حساس باشد. چرا که نوع دانش سیاسی در ارتباطی دوسویه با نظام سیاسی می تواند، زمینه های اقتدار و استمرار و یا تضعیف و زوال آن را فراهم سازد.
رکن دوم: انقلاب اسلامی و ساخت معرفتی دانش سیاسی
دانش سیاسی بنا به ماهیت انقلاب اسلامی دارای چهار لایه معرفتی و روشی است:
لایه اول: هستی شناسی سیاسی
از لحاظ لغوی، هستی شناسی (Ontology)، عبارت است از علم یا فلسفه شناخت هستی (های، ۱۳۸۵: ۱۰۶). هستی شناسی معطوف است به ادعاها یا فرض های رهیافتی خاص در پژوهش اجتماعی درباره ماهیت اجتماعی یا سیاسی، ادعاهایی درباره اینکه چه چیزی وجود دارد، آن چیز شبیه چیست، از چه اجزایی تشکیل شده است و این اجزا چه ارتباط یا اندرکنشی با یکدیگر دارند (Blaikie,1993: 6). موضوع هستی شناسی پاسخ به این سؤال مهم می باشد که گستره عمل سیاسی تا به کجاست؟ بر این اساس می توان بین دو رویکرد اصلی تفکیک قائل شد:
الف. هستی شناسی تک بعدی
در این رویکرد هستی محدود به عالم ماده است و لذا سیاست علمی با گستره نفوذ امور دنیوی تعریف می شود و به طور مشخص از امور معنوی (مقید به اینکه در زمره دغدغه های اخروی هستند) منقطع می گردد. نتیجه این رویکرد عرفی گرایی (سکولاریسم) است که در دانش رایج سیاسی غرب ظهور دارد (رک. نواک: ۱۳۸۵). این رویکرد هستی شناسانه از منظر اسلامی مردود بوده و قرآن کریم در این رابطه می فرماید: اینان همان کسانند که آخرت را دادند و زندگی دنیا را خریدند. از عذابشان کاسته نگردد و کس یاریشان نکند۱- به عبارت دیگر این رویکرد به دلیل صرف توجه به ابعاد مادی سیاست، ناقص ارزیابی شده و قادر به تنظیم تمامی وجوه سیاست نمی باشد.
ب. هستی شناسی دو بعدی
در این رویکرد، هستی دارای دو بعد دنیا/آخرت بوده و عمل فردی دارای آثاری دنیوی و اخروی به صورت همزمان است. مسئله ثواب و عقاب در این رویکرد جایگاهی ویژه دارد و شاخص آن هم از طرف خالق هستی تحت منشوری ویژه و توسط فرستاده ای مخصوص به بشر اعلام شده است. نتیجه اتخاذ چنین رویکردی، شکل گیری نوعی علم سیاست است که از اداره مطلوب امور دنیوی در ارتباط با اصول و گزاره های هنجاری سخن می گوید. «هنجاری شدن» علم سیاست، محصول انتخاب این رویکرد است. بر این اساس مشخص می شود که علم سیاست از حیث هستی شناسی در میانه پیوستاری از «نگرش تک بعدی» تا «نگرش دو بعدی» سیر می نماید (رک. خسروپناه و پناهی آزاد، ۱۳۸۹). با این مبنا تأکید امام خمینی(ره) مبنی بر این که انسان موجودی دو بعدی است که می تواند یا معراج السالکین و یا اسفل السافلین را تجربه نماید (موسوی خمینی، ۱۳۶۰: ۱۹ -۲۱)، معنادار بوده و نشان می دهد که تمام وجوه حیات انسان- و از آن جمله سیاست- می تواند با دو الگو و روایت (یا تک بعدی مبتنی بر منافع دنیوی و یا دو بعدی مبتنی بر سعادت انسانی) فهم شود.
اُولئِکَ الَّذینَ اشْتَرَوُا الْحَیاهَ الدُّنْیا بِالْآخِرَهِ فلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ (قرآن کریم، سوره مبارکه بقره: آیه شریفه ۸۶)
لایه دوم: معرفت شناسی سیاسی
معرفت شناسی (Epistemology) نظریه ای درباره چگونگی کسب معرفت توسط انسان در مورد جهان اطراف خود است و نیز اینکه چگونه ما به این معرفت دست یافته ایم. اهمیت معرفت شناسی به آن است که مبنایی فلسفی برای مشخص نمودن معرفت های ممکن و معیارهایی برای ارزیابی دانش معتبر در اختیار محققان و دانش پژوهان قرار می دهد (Crotty,1998: 8). به بیان کوتاه اگر هستی شناس می پرسد که چه چیزی برای شناخت وجود دارد، پرسش شناخت شناس این است که شرایط کسب شناخت درباره آنچه وجود دارد چیست؟ در حالی که هستی شناسی به مؤلفه ماهوی علم سیاست نظر دارد، معرفت شناسی نمود عینی آن ماهیت را در عالم خارج تبیین می نماید که عموماً از آن به قدرت تعبیر می شود. از این منظر دو تصویر از قدرت قابل شناسایی است که عبارتند از:
الف. رویکرد سخت افزارانه (سیاست مبتنی بر زور)
منظور از «زور» (Force) گونه ای از قدرت است که بر «اجبار» و «تحمیل» استوار است. در این الگو قدرت به معنای کلاسیک آن عبارت است از اینکه بازیگر «ب»، بازیگر «الف» را به کاری وادارد که در غیر این صورت بازیگر «الف» آن را انجام نمی داد (رک. دال، ۱۳۶۴). بر این اساس زور منشأ قدرت به شمار می رود و الگوی «الحق لمن غلب۱» را در عرصه عمل سیاسی تأیید می نماید.
ب. رویکرد نرم افزارانه (سیاست مبتنی بر توانمندی)
منظور از «توانمندی» (Capabilities) گونه ای از قدرت است که با رضایت و همراهی آمیخته است و لذا آن را مبنای تولید اقتدار ارزیابی می نمایند. برخلاف الگوی پیشین که بازیگر «الف» از روی اجبار و اکراه به انجام دادن کاری اقدام می نماید؛ در این الگو بازیگر «الف» از روی میل و رغبت و با رضایت کامل دست به انجام کاری می زند و بازیگر «ب» با درنظر گرفتن علایق، ظرفیت ها، خیر و صلاح امری معقول را بدون استفاده از زور و رعب و وحشت (به عنوان عامل مشروعیت ساز) از وی طلب می نماید. چنان که ملاحظه می شود، علم سیاست از حیث معرفت شناسی در میانه پیوستاری از زور مداری تا توانمندی سیر می نماید (نای، ۱۳۸۷: ۵۱-۴۲). تعبیر امام خمینی (ره) در این خصوص روشنگر است، آنجا که می خوانیم: «اگر حکومت کنندگان کشورهای اسلامی نماینده مردم با ایمان و مجری احکام اسلامی می بودند، اختلافات جزئی را کنار می گذاشتند و متحد می شدند و ید واحده می بودند؛… در آن صورت مشتی یهودی بدبخت که عمال آمریکا و انگلیس و اجانبند، نمی توانستند این کارها را بکنند» (موسوی خمینی، بی تا: ۳۳).
منظور الگویی است که در آن سیاست صرفاً با کاربست زور معنا و مفهوم می یابد.
لایه سوم: غایت شناسی سیاسی
منظور از «غایت» هدف نهایی و جامعی است که تمامی اهداف خرد و میانه بازیگران با توجه به آن تعریف می شوند (رک. التهانوی، ۱۹۹۶). غایت علم سیاست را در چارچوب تفکیک هستی شناسی صورت گرفته، می توان در غالب دو مفهوم اساسی بیان نمود:
الف. منفعت طلبی
رویکردهای عرف گرا به سیاست با توجه به نگاه نظام هستی به انسان، در نهایت نوعی اومانیسم را مطرح می نمایند که در آن تأمین منافع عینی و دنیوی انسان دارای اصالت و اولویت است. در نتیجه چنین رویکردی، علم سیاست موظف است فارغ از التزامات اخلاقی و یا هنجاری، امکان تحقق این غایت را فراهم سازد. از آنجایی که در این نوع نگاه تنها ماده اصالت داشته است، امور غیر مادی و معنوی، تنها در زمانی که بتوانند در دستیابی به اهداف مادی (لذت) مثمر ثمر باشند از اهمیت برخوردار می شوند و به خودی خود فاقد اصالت و ارزش می باشند (رک. جونز، ۱۳۸۳: ۵۰۲-۴۸۱). بر این اساس اخلاق هم اهمیت خود را به عنوان محور عمل انسانی از دست می دهد و تنها در رابطه با تأمین نیازها و کسب منافع مادی است که به ملاک درستی عمل تبدیل می شود.
ب. سعادت طلبی
در رویکردهای غیر عرفی گرا (و به طور مشخص رویکرد هنجاری اسلامی)، اساساً قدرت سیاسی موظف است نسبت به تأمین منافع دنیوی و مصالح اخروی شهروندان اقدام نموده و فضای مناسبی را برای حیات سیاسی- اجتماعی آنها فراهم سازد؛ به گونه ای که امکان تحصیل سعادت نیز وجود داشته باشد (رک. مراد، ۱۹۹۲). در این رویکرد، قدرت به خودی خود، فاقد اصالت است و زمانی اهمیت می یابد که در خدمت نیل انسانها به سعادت قرار گیرد. علت اصلی این امر این است که عبودیت و اطاعت از فرامین خالق باری تعالی که هدف از خلقت بشر می باشد در صورت استفاده صحیح از قدرت سیاسی و زمینه سازی آن محقق می شود (نک: افتخاری و دیگران، ۱۳۹۲: به ویژه فصول ۱و ۲). امام خمینی(ره) در این خصوص فرموده اند: «در حقیقت مهمترین وظیفه انبیا برقرارکردن یک نظام عادلانه اجتماعی از طریق اجرای قوانین و احکام است، که البته با بیان احکام و نشر تعالیم و عقائد الهی ملازمه دارد» (موسوی خمینی، بی تا: الست فقیه: ۷۷).
لایه چهارم: روش شناسی سیاسی
در این بحث منظور ما از روش شناسی، ابزارهایی است که به واسطه آنها درباره شیوه های مناسب برای واقعیت بخشیدن به توانایی تحصیل شناخت درباره آنچه وجود دارد، می اندیشیم (های، ۱۳۸۵: ۱۰۹). روش (Method) در این تلقی به معنای شیوه های اتخاذ شده از سوی کارگزاران یا جامعه یا نهادهای مختلف اجتماعی برای نیل به اهداف تعریف شده برای سیاست می باشد و در این صورت می توان روش های مطرح در علم سیاست را به دو گروه اصلی تقسیم نمود:
الف. روش غیر اخلاقی
با توجه به اینکه در مقام معرفت شناسی- غایت شناسی سیاست، چه نوع رویکردی را اتخاذ کنیم انتخاب ما در حوزه روش نیز دستخوش تغییر و تحول خواهد شد. بدیهی است در روریکردهای مبتنی بر زور و منفعت محور، اخلاقی بر عرصه سیاست عملی و نظری حاکم خواهد شد که «دست یابی به منافع» را ملاک ارزیابی اعمال و نظریه ها می داند. این اخلاق (در قیاس با اصول و مبانی مکاتب هنجاری در عرصه سیاست) در واقع نوعی ضد اخلاق است؛ چراکه در آن همه چیز فدای تأمین منافع مادی آن هم با استفاده از هر وسیله ای می گردد. ذکر این مطلب نیز حائز اهمیت است که در این رویکرد بعضاً برای دستیابی به اهداف مادی، از ابزارهای معنوی نیز بهره گرفته می شود[۱] و سیاستمداران برای تحقق اهداف خود، از لباس دین نیز استفاده ابزاری می کنند (رک. ماکیاولی، ۱۳۷۷ و ۱۳۸۸). اما نکته مهم آن است که شأن اخلاق در این روش، ابزاری است و از این حیث موضوع نقد می باشد.
ب. روش اخلاقی
این روش در واقع از مبانی نظریه توانمند سازی و سعادت طلبانه در حوزه معرفت شناسی ناشی شده است.
به این صورت که ذات اخلاقیات و همچنین اصول اخلاقی و رعایت آن دارای اصالت است و هم اهداف و هم ابزار و وسایل سیاسی بایستی مورد تأیید حوزه اخلاق قرار گیرند (نک. مطهری، ۱۳۷۰). به عبارت دیگر در این روش حتی اگر هدف اتخاذ شده، اخلاقی هم باشد، نمی توان برای دست یابی به آن از ابزارهای غیر اخلاقی استفاده نمود. (رک. کیانی
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.