توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل رژیم پهلوی و عناصر مفسد – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل رژیم پهلوی و عناصر مفسد شامل 74 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل رژیم پهلوی و عناصر مفسد گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل رژیم پهلوی و عناصر مفسد با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل رژیم پهلوی و عناصر مفسد از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل رژیم پهلوی و عناصر مفسد با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل رژیم پهلوی و عناصر مفسد را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رژیم پهلوی و عناصر مفسد :
گروهها و دستجات ریز و درشت سلطنتطلب که در رویای بازگشت به ایران بودند در کشورهای مختلف حول افرادی مثل اشرف پهلوی، بختیار، اویسی، علی امینی، آریانا و پرویز ثابتی جمع شده بودند. اما از یک نفر خبری نبود: ارتشبد حسین فردوست، دوست صمیمی شاه از دوران کودکی، رئیس دفتر ویژه اطلاعات دربار و قائممقام سابق ساواک.
طیف نزدیک به شاپور بختیار تا مدتها او را ساکن ایران و همکار پنهان سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی معرفی میکردند. گاهی هم اخبار و شایعاتی مبنی بر دیده شدن او در برخی کشورهای خارجی و دیدار با عناصر ضدانقلاب منتشر میشد.
تا سالها هیچ کس خبری از فردوست نداشت تا اینکه ناگهان زمزمههای دستگیری فردوست در ایران شنیده شد؛ سال ۱۳۶۴. مدتی بعد، ظاهر شدن فردوست در قاب صدا و سیمای جمهوری اسلامی و بیان خاطراتش از رژیم پهلوی همه را غافلگیر کرد. فردوست در سال ۱۳۶۶ درگذشت و با انتشار کتاب خاطرات او -که تدوینشدهی دستنوشتههای دوران بازداشتش بود- در سال ۱۳۶۹، مشخص شد فردوست در پاییز ۱۳۶۲ دستگیر شده و به خاطر ملاحظات امنیتی خبر آن اعلام نشده است.
آنچه در ادامه میآید، شرح ماجرای شناسایی و دستگیری فردوست از زبان یکی از مسئولان رسیدگی به پرونده او است که برای نخستینبار منتشر میشود.
-بررسی پرونده فردوست از چه سالی شروع شد؟
فکر میکنم اواخر سال ۵۹ بود که در اسناد لانه جاسوسی مطلبی درباره فردوست گیر آمد که او را مغز متفکر رژیم شاه معرفی کرده بود. خب برای ما این سوال پیش آمد که این مغز متفکر کجاست و کجا باید دنبالش بگردیم؟ البته پیش از این در مسائلی مثل کودتای نوژه از بقایای ساواک و سلطنتطلبها سرنخ داشتیم. از اواخر سال ۵۹ شروع کردیم روی ساواک کار کردن که تشکیلاتش چطور بوده و افراد اصلیاش چه کسانی بودهاند و چند هزار پرسنلش چه اوضاعی دارند و این مسائل. خب بخشی از آنها بخاطر پیگیری بحثهای مالی و حقوقشان با اطلاعات نخستوزیری مرتبط بودند، ولی کار اطلاعاتی منسجمی روی ساواک نشده بود. اداره هشتمیها هم که کارشان ضدجاسوسی بود با همان اطلاعات نخستوزیری مرتبط شده بودند و کار میکردند.
ما با بررسی اسناد متوجه شدیم که فردوست یک عنصر مهم این تشکیلات بوده و از بدو سلطنت محمدرضا تا آخرین روز هم در پستهای مهم و کلیدی حضور داشته است. معروف بود که مقدم روزها رئیس ساواک و فردوست شبها رئیس ساواک است. لذا روی موضوع فردوست متمرکز شدیم که او را بیابیم. آن زمان اغلب چهرههای سرشناس رژیم پهلوی خارج از کشور بودند. ما هرچه در بین ضدانقلاب خارج از کشور دنبال کردیم، اثر و ردی از او نیافتیم.
-آن زمان دسترسیها و کسب اطلاعات از ضدانقلاب خارج از کشور چطور بود؟
ارتباط و تسلط خوبی داشتیم. این مساله دلایل مختلفی هم داشت. آن زمان معروف بود که سلطنتطلبها دنبال منافع شخصی خودشان و حفظ موقعیت خودشان هستند. لذا اگر این ویژگی افراد را میشناختیم، راحتتر رویشان کار میکردیم. خیلی از کسانی که در داخل کشور رویشان زوم میشدیم میدیدیم که فلان فامیلشان خارج است و ارتباط دارند. ما از طریق این فامیل داخل ایران با او ارتباط میگرفتیم. مثلا همکاری این فرد ساکن داخل را جلب میکردیم و میگفتیم برو فلان فامیلتان را با ادبیات خودت قانع کن با ما همکاری کند، ما هم متقابلا امتیازهایی به او میدهیم. به همین خاطر تسلط و اشرافمان در بین ضد انقلاب خارج بالا بود.
ما دنبال عناصر مهم ضدانقلاب بودیم. مثلا پرویز ثابتی برایمان مهم بود، چون رئیس اداره امنیت داخلی ساواک بود و مسائل مربوط به گروههای داخلی را او مدیریت میکرد. بعداً هم در بررسی پروندهها به این رسیدیم که برخی اسناد و مدارک پروندهها-خصوصا گروهها و افراد را- در اختیار خودشان گذاشته بودند و حتی وارد سیستم اداری هم نکرده بودند، یا با خود به خارج برده بودند.
-گفتید در خارج کشور دنبال فردوست گشتید ولی ردی نیافتید.
بله، ما در خارج سرنخهایی که از فردوست بود را دنبال کردیم، ولی ردی از او نیافتیم و دیدیم نه، کسی او را ندیده است. آمریکا، آمریکای لاتین، کانادا، اروپا، ترکیه، حتی کاستاریکا که هژبر یزدانی، سرمایهدار مشهور و عضو تشکیلات بهاییت آنجا بود را بررسی کردیم، روزنامهها و مجلات ضدانقلاب را بررسی کردیم؛ ولی ردی از حضور او یا ملاقاتش با کسی نبود. ما به مراکز تجمع ضدانقلاب در خارج دسترسی داشتیم. مثلا یک کودتایی داشتند سلطنتطلبها به نام کودتای شبکه نیما، خب در آن جریان خیلی از کسانی که روی آنها کار میکردیم در پاریس با اشرف یا با ثابتی مرتبط بودند، علی امینی جبهه نجات را تشکیل داده بود و ما رد آنها را داشتیم. ولی هیچ خبری از فردوست نداشتیم.
لذا به این نتیجه رسیدیم که فردوست میتواند در ایران باشد، یعنی لااقل سرنخهایی را میشود پیدا کرد که احتمال حضورش در ایران را تقویت میکند. آن زمان ما در داخل هم یک شبکه پنهان از ساواکیهای قدیمی که به هر دلیلی در داخل کشور مانده و بریده بودند و با ما همکاری میکردند، تحت هدایت خود داشتیم که در پوشش ضدانقلاب داخلی فعال بودند. ما خیلی افراد را از طریق همین شبکه میگرفتیم، مثلا طرف میآمد با این شبکهی تحت نظر ما همکاری میکرد و رویش سوار میشدیم و نهایتا به دستگیری یا کشف خطوط ارتباطیاش منجر میشد. ما به این افراد یک خطی را دادیم که در ارتباطگیریهایتان با ضدانقلاب داخل، درباره فردوست پرسوجو کنید و ببینید خبری از او دارند؟ ردی هست یا نه؟
همزمان شنود تلفن چهار پنج نفر از افراد مهم ساواک که در داخل بودند و بعضا هم داشتند با جمهوری اسلامی همکاری میکردند را شروع کردیم. از جمله این افراد، کسی بود که مسئول اداره دهم ساواک بود. آدمی بود که واقعا سواد اطلاعاتی و مطالعاتی بالایی داشت و در رفتارش هم مشخص بود. او با بچههای نخستوزیری مرتبط بود ولی ما به او هم مشکوک بودیم.
در جریان این جمعآوریها به چند سرنخ مهم رسیدیم. اول اینکه گفتند فردوست بعد از انقلاب در ایران دیده شده است. این برای ما یک سوال شد که یک عنصر به این رده بالایی که در اسناد هم دیدهبودیم از ابتدای دوران محمدرضا شاه با انگلیس مرتبط بوده؛ چرا از ایران خارج نشده؟ هم سفارتخانههای انگلیس و آمریکا و کشورهای اروپایی میتوانستند او را خارج کنند، هم ضدانقلابها که خط خروج از کشور داشتند. خب این فرد با این دسترسیها چرا از ایران خارج نشده است؟ ولی هیچ سرنخی از فعالیت او با شبکههای ضدانقلاب نداشتیم. چون ما در ضدانقلاب داخل هم، دسترسیهای بسیار خوبی داشتیم، حتی خط خروج داشتیم، یعنی اگر کسی از ضدانقلاب میخواست از ایران خارج شود میآمد با شبکه ما ارتباط میگرفت. از آن طرف، ارتباطات پرویز ثابتی را هم داشتیم که چه سفرهایی میرود و چه میکند.
نتیجه دوم، محصول آن فرآیند شنود چندین ماههی ساواکیهای داخل بود. دیدیم یک بار فردی با آن مسئول سابق اداره دهم ساواک تماس گرفت و از فردوست -با عنوان و لقبی که بین خودشان مرسوم بود- نام برد و گفت او را چند وقت پیش دیدهام و مریض هم بوده است.
خب این برای ما خیلی کشف مهمی بود و با آن خبرهای قبلی منابعمان هم تطبیق داشت. حالا باید میفهمیدیم این فردی که پشت تلفن گفته فردوست را دیده، چه کسی است. شروع کردیم با همان امکانات آن موقع و کارهایی مثل تطبیق صدا، رد آن تماس را گرفتن. رسیدیم به اینکه یک پزشکی از پزشکان مورد اعتماد ساواک فردوست را معاینه کرده. بعد از آن لیست پزشکان معتمد ساواک را بررسی کردیم و به یک پزشک متخصص گوش و حلق و بینی رسیدیم که اگر کسی فردوست را معاینه کرده باشد، احتمالا این فرد است.
آن شبکه داخلی ما اغلب عملیاتیهای ساواک بودند و با مدیران نسبتی نداشتند، یک سناریو و طرحی را چیدیم تا یکی از آنها در پوشش مناسب برود سراغ این دکتر و اعتمادش را جلب کند و طی دو سه جلسه با او کمکم مرتبط شود. این نقشه جواب داد و آن پزشک در صحبتهایش گفته بود که چندماه قبل او را معاینه کرده است. دوبار هم او دیده است: یک بار در یک خانه و یک بار هم در خیابان قرار گذاشتهاند. خلاصه مطمئن شدیم که این اخبار درست است.
-این مربوط به چه سالی بود؟
حدوداً ابتدای سال ۶۲. چون از زمانی که ما از این دکتر به خود فردوست رسیدیم، چندماه بیشتر طول نکشید. این دکتر شد سوژه جدید ما. روی پرونده او هم تحقیقاتی کردیم و دیدیم جزو پزشکهای ساواک بوده و خودش هم عضو سازمان بوده، با اداره کل های مختلف ساواک هم مرتبط بود.
روش ما این بود که ابتدا درباره سوژه اطلاعات مختلف مربوط به او از جمله نقاظ ضعف و قوت سیاسی اجتماعی مالی و شخصیاش را بررسی میکردیم و بعد جمعبندی میکردیم که چگونه با او تعامل کنیم. خب این دکتر هم در کارنامهاش ضعفهایی داشت. مهمترینش هم عضویت در ساواک بود و در حالی که در آن دوران-دهه شصت- او جزو پزشکهای تقریبا مطرح مجامع پزشکی و دانشگاهی بود. همه را جمعبندی کردیم و دیدیدم امکان جلب همکاریاش وجود دارد.
حکم بازداشت او را گرفتیم و یک روز عصر، آخر وقت به عنوان بیمار از مطب او که در کریمخان بود وقت گرفتیم. رفتیم آنجا، خودش و منشیاش بودند. ما رفتیم داخل اتاق و به او گفتیم منشی را رد کن برود، با تو کار داریم. منشی را فرستاد رفت. بعد به او گفتیم شما درست است که الان به لحاظ علمی شخصیت مطرحی هستید، اما کارنامهات پیش از انقلاب این است و و باید بررسی شود و این هم حکم بازداشتت. همانجا برید و سست شد و گفت از من چهخواهید؟ بگویید تا برایتان بگویم. ما هم همان اول بحث اسم فردوست را مطرح نکردیم، گفتیم در این سالها کدام چهرههای ساواک سراغت آمدهاند و ارتباطاتت چه بوده؟ او هم شروع کرد جواب دادن و دو سه ساعت صحبت کرد. حتی درباره آن فردی که منبع ما بود و سراغش فرستاده بودیم هم صحبت کرد و اطلاعات مربوط به او را هم گفت. ما هم بین حرفهایش درباره فردوست پرسیدیم. گفت بله، دو بار او را دیدهام، یک بار در یک خانه و یک بار هم در فلان خیابان. نهایتا هم یک تعهدنامه از او گرفتیم که درباره همکاریات با ما به کسی چیزی نگو و از این به بعد با هم کار میکنیم.
یکی از چیزهایی که از او گرفتیم، یک آدرس بودکه گفت فردوست را آنجا معاینه کردهام. خانه پدری فردوست بود سمت میدان انقلاب، کنار دانشگاه تهران. جالب بود که در این منطقه تعدادی از نمایندههای مجلس ساکن بودند و یک منطقه تقریبا حفاظتشده بود،کیوسک کمیته و شهربانی داشت و تردد در آنجا محدود و کنترلشده بود. ما هم تصمیممان این شد که همین امشب باید برویم این خانه را چک کنیم، چرا؟ چون این احتمال وجود داشت که این پزشک، همین امشب با آن فرد رئیس اداره دهم ساواک یا فرد دیگری تماس بگیرد و درباره فردوست هشدار بدهد و سرنخ از دست برود.
-چند نفر بودید؟
سه نفر. حساسیت قضیه هم این بود که میخواستیم تیم عملیات نبریم که نیروهای شهربانی و انتظامی محله حساس نشوند و محیط اصطلاحا سفید بماند. دیروقت و آخر شب بود. رفتیم آنجا و درب هم که نمیتوانستیم بزنیم بگوییم ما آمدیم، لذا از منزل کناری وارد خانه شدیم، یک حیاط بود که دورش چندتا اتاق بود. شروع کردیم دانه دانه درب اتاقها را باز کردن. درب یک اطاق را باز کردم، دیدم یک نفر پشت به در و رو به دیوار نشسته و خم شده روی یک رادیو و دارد رادیو گوش میکند. بلند گفتم «به به
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.