توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل شامل 63 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زمان و مکان در معرفت شناسی کانت و هگل :
اهمیت مباحث معرفت شناسی (اپیستمولوژیک) بر کسی پوشیده نیست. در فلسفه جدید، معرفت شناسی به حدی مهم است که به جرأت می توان گفت: فلسفه غرب بیش تر شأن معرفت شناسانه دارد تا هستی شناسانه (آنتولوژیک). اعتقاد بر این است که کانت نخستین فیلسوف غربی بوده که در معرفت شناسی، بیش از دیگر فلاسفه دوره جدید بحث نموده است، به گونه ای که موضوع فلسفه را از وجودشناسی به معرفت شناسی تبدیل کرده است. بنابراین، از زمان او تاکنون فلسفه غرب شأن معرفت شناسی گرفته است. در این مقاله، به بخشی از دستگاه عظیم و عریض کانت و بخش هایی که هگل از آن ها متأثر گردیده، پرداخته شده است.
چنانچه اشاره شد، سرفصل مباحث معرفتی در فلسفه غرب را باید از کانت شروع کرد؛ زیرا فلاسفه عصر جدید نفیا و یا اثباتا از کانت و معرفت شناسی او متأثر شده اند و چنان که هگل گفته است: می توان پس از کانت، علیه یا له او بود، ولی بدون او نمی توان تفکر فلسفی داشت. آنچه در معرفت شناسی کانت اهمیت بسیاری دارد دو عنصر «زمان» و «مکان» است؛ عناصری که بدون آن ها نظام معرفتی کانت به منزله مواد اولیه و خامی است که از قالب تهی می باشد. این بخش از دستگاه معرفتی او علاوه بر این که برای کانت فی نفسه مهم است. از سوی دیگر، ضامن صحّت و سلامت بخش های دیگر فلسفه اوست و در واقع، کلیدی ترین عنصر در قسمت «حسّیات استعلایی» فلسفه کانت، زمان و مکان است و بدون توجه به آن دو، نوبت به بخش های دیگر معرفتی کانت نمی رسد و کارکرد بخش های دیگر منوط به وجود دو عنصر زمان و مکان است؛ زیرا در دستگاه معرفتی کانت، شناخت از همکاری حسّیات استعلایی با تحلیل استعلایی، یعنی از همکاری عناصر زمان و مکان و مقولات فاهمه، که شاکله سازی در میان آن دو اتفاق می افتد، برای انسان حاصل می شود. بنابراین، ضروری است درباره زمان و مکان در معرفت شناسی کانت بحث شود.
پس از کانت، فلاسفه عقل گرا (راسیونالیست)، که عمدتا در آلمان پیدا شدند، مانند فیخته و شلینگ و بخصوص هگل، تحت تأثیر فلسفه کانت قرارگرفته و در علم المعرفه خود به زمان و مکان کانت توجه کرده اند. از این رو، به جرأت می توان گفت: بدون مطالعه درباره فلسفه کانت، فهم این فلسفه ها، بخصوص فلسفه هگل، سخت و دشوار است و اساسا فلسفه هگل بدون فلسفه کانت تصورناپذیر است.
راسل می نویسد: با این که او غالبا از کانت انتقاد می کند، اگر کانت به وجود نیامده بود، منظومه فلسفی وی هرگز پدید نمی آمد.(۱)
مهم ترین کار کانت در معرفت شناسی خود، بحث درباره سرچشمه شناخت بشری و حدود توانایی های اوست.
در معرفت شناسی کانت، قوای ذهنی عمدتا بر سه نوعند:
۱. حسّیات استعلایی؛
۲. تحلیل استعلایی (فاهمه)؛
۳. دیالکتیک استعلایی (عقل).
دو عنصر زمان و مکان در بخش اول (حسّیات استعلایی) قرار دارند؛ یعنی دو صورت ذهنی اند که حسّیات استعلایی آن ها را مانند دو لباس بر مدرکات حسّیات تجربی می پوشاند. همچنین به واسطه زمان و مکان، ارتباط مکان های مدرکات حسی را در مکان، و تقارن و تعاقب آن ها را در زمان نظم می دهد. باز به واسطه همین مکان و زمان است که ریاضیات صرف ممکن می شود؛ چون صورت های ذهنی، که ملازم ضروریت و کلیت است، برای ریاضیات عرضه می شود.(۲) کانت در این بخش، متوجه این نکته مهم و اساسی است که بدون کلیت و ضرورت، معرفت قطعی و یقینی حاصل نمی شود. او نمی خواهد گرفتار اشتباهی شود که هیوم دچار آن شد، و با نفی معانی و مفاهیم کلی و ضروری، به شکّاکیت رسید. بنابراین، کانت به رغم هیوم، معتقد است که بدون معانی کلی و ضروری، تفکر فلسفی و اصولاً تفکر ممکن نیست.(۳) به همین دلیل، او ضمن این که قبول داشت نخستین وسیله علم و معرفت برای انسان «تجربه حسی» است، اما بر این نکته تأکید می کرد که عناصری غیر از معرفت حسی و تجربی باید در معرفت شناسی دخالت کنند تا معرفت انسان کلی و ضروری باشد. وی در مقدمه کتاب نقد عقل محض می نویسد: «گرچه همه شناخت و معرفت ما با تجربه آغاز می شود، اما این نتیجه نمی دهد که همه معارف ما ناشی از تجربه است.»(۴)
به نظر کانت، داده های حسی و تجربی به منزله موادی هستند که خامند و وقتی وارد ذهن شدند، ذهن انسان باید چیزهایی از خود به آن ها اضافه کند تا معرفت حاصل گردد. بنابراین، به نظر او شناخت محصول تعامل حس و عناصر دیگری است که آن ها ناشی از تجربه حسی نیستند و انکار این مفاهیم و عناصر از هر فیلسوفی منجر به شکّاکیت خواهد شد. این عناصر معانی کلی و ضروری اند و برای هر معرفتی لازم می باشند و در عالم تجربه، این معانی کلی و ضروری یافت نمی شوند. از سوی دیگر، ناچار هستیم این عناصر را داشته باشیم تا شناخت و معرفت، کلی و ضروری گردد. برهمین اساس، کانت معتقد است، این معانی را باید به خود ذهن نسبت دهیم و ساختار آن به حساب آوریم و از جمله اموری بدانیم که ذهن از پیش خود در هر معرفتی آن ها را وارد می سازد. او در حقیقت، معرفت و شناسایی را محصول مشترک ذهن و نفس الامر اشیا می داند. ذهن آنچه را به صورت تأثرات و انطباعات حسی دریافت می کند، ماده شناسایی قرار می دهد و بر آن ماده، از جانب خود و به اقتضای ساختار معرفتی خود، صورتی می پوشاند که همان معانی و مفاهیم کلی و ضروری است.(۵)
بدین سان، کانت در معرفت شناسی خود، در ساحت حسّیات و فاهمه، به «عناصر ماتقدّم» قایل است که در ساحت حسّیات این عنصر ذهن، زمان و مکان قرار دارند و در فاهمه، دوازده مفهوم محض غیرتجربی، «زمان و مکان عینیت خارجی شناخت و مقولات مفهوم بودن آن» را تضمین می کند.(۶)
به عقیده کانت، در معرفتِ هیچ چیزی زمان و مکان از آن جدا نیست و بدون آن ها علم امکان پذیر نمی باشد. «زمان» و «مکان» مفهوم نیستند، بلکه صورت شهودند؛ و اگر مفهوم باشند، نمی توان احکام ما تقدّم و تألیفی صادر کرد؛ زیرا از مفهوم چیزی جز همان مفهوم استنتاج نمی شود. کانت برای اثبات این مدعا، دلایل متعددی در بحث زمان و مکان آورده است.(۷)
در فلسفه کانت، «زمان» عبارت است از: صورت ذهنی جریان و مرور حوادث بیرونی و درونی، و «مکان» عبارت است از: صورت ذهنی که با آن اشیا را ادراک می کنیم. «مکان» شرط ادراک اشیا و امور بیرون از ذهن است و «زمان» شرط ادراک و وجدان همه امور، خواه بیرونی و خواه درونی. پس زمان و مکان جزء ذهن انسانند و در خارج وجودی ندارند.(۸)
کانت در بحث زمان و مکان به شدت، از نیوتن و فیزیک او متأثر است. وی در اثر پیشرفت هایی که در فیزیک نیوتن به وجود آمد، فیزیک نیوتن را الگوی خوبی برای علوم دیگر می دانست. به اعتقاد نیوتن، زمان و مکان مطلق اند، نه نسبی و در خارج، وجود حقیقی دارند که عالم را احاطه کرده است. کانت به این نکته که زمان و مکان مطلق اند، توجه می کند و از سوی دیگر به لایب نیتس نیز نظر دارد که معتقد بود: زمان و مکان هستی خارجی ندارد، بلکه دارای وجود ذهنی اند.
به نوشته نیوتن، زمان مطلق و حقیقی و ریاضی، به خودی خود و بالطبیعه، بدون نسبت با چیزی جریان دارد و مکان مطلق بنا به طبیعتی که دارد و بدون انتساب به هیچ چیز خارجی، همیشه همانند و حرکت ناپذیر باقی است. در مقابل، لایب نتیس قایل به این بود که مکان نیز مانند زمان، صرفا نسبی است.(۹)
کانت مطلق بودن زمان و مکان را از نیوتن اخذ کرده است و ذهنی بودن آن ها را از لایب نتیس. پس، از نظر کانت، زمان و مکان مطلق و ذهنی اند، نه خارجی و بیرونی. بدین سان، زمان و مکانی که در معرفت شناسی کانت مطرح است، زمان و مکان الگویی است و الگوی او در این نظام، فیزیک نیوتن است و اگر در الگوی او خدشه ای وارد گردد، دستگاه معرفتی او نیز اعتبار خود را از دست خواهد داد. همچنین در معرفت شناسی کانت، هرقدر از داده حسی دور می شویم، ذهن کم تر شناسا می شود و زمانی که انسان از مقولات خارج شده، متوجه مسائل مافوق زمان و مکان می شود، ذهن دچار توهّم گشته، شناسایی متزلزل می گردد. در این جا، کانت به عکس افلاطون است؛ زیرا در معرفت شناسایی افلاطون، هر چیزی که مکانی و زمانی است، صیرورت پذیر است و معرفت یقینی به دست نمی دهد. از این رو، باید از این مرتبه فراتر رفت، حتی از ریاضیات هم گذشت تا شهود حاصل گردد. بدین روی، هرچند زمان و مکان در معرفت حسی و تجربی، شرط فلسفه کانت است، اما در معارف فوق حسی و در معرفت های عقلی و شهودی ناب، مکان و زمان به منزله قید و بندی است که عقل بشری را به شدت بسته و از تفکر در مسائل ماورای طبیعت منع می کند.
هگل پس از کانت است و به منزله دائره المعارف است؛ زیرا هگل در نجوم، ریاضی، هنر، حقوق، زیست شناسی و بخصوص تاریخ، متخصص بود. فلسفه او جمع بندی تمام معارف بشری است. البته این نظام فلسفی بسیار پیچیده و مغلق است و بحث معرفت شناسی و هستی شناسی در این فلسفه، از هم جدا نیستند. به نظر هگل، این دو یکی هستند و معرفت شناسی در واقع، بررسی منطق هستی است؛ «منطق به معنای علم فکر با ما بعدالطبیعه یاعلم وجود یکی است و برای تبیین واقع متابعت ازسیر و حرکت روان، کافی است.»(۱۰)
چنان که اشاره شد، مطالعه فلسفه هگل بدون کانت درست نیست. هگل و حتی فیخته و شلینگ، که پس از کانت آمدند، گرچه انتقادات زیادی از کانت داشتند، اما هر کدام به نوعی مفسّر کانت بودند.
هگل در کتاب پدیدارشناسی خود، از مکان و زمان صحبت می کند. او کلمات «این» (This) «این جا» (Here) و «اکنون» (Now) را به کار می برد.(۱۱) «این جا» و «هم اکنون» هگل در حقیقت، همان زمان و مکان کانت است. «این جا» یعنی: مکان و «اکنون» یعنی: زمان. یکی از فصول عمده کتاب پدیدارشناسی هگل تحت عنوان «این، این جا، اکنون» است؛ یعنی پدیدار از لحاظی در امر جزئی و ملموس و قابل اشاره و
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل آیا جهان به سمت سوسیالیسم حرکت می کند؟
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.