تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل عقلانیت و عدالت در امور، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل عقلانیت و عدالت در امور شامل 63 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل عقلانیت و عدالت در امور در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل عقلانیت و عدالت در امور با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل عقلانیت و عدالت در امور نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل عقلانیت و عدالت در امور هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل عقلانیت و عدالت در امور اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عقلانیت و عدالت در امور :

امام علی در کلمه سی و نهم نهج البلاغه می فرماید: «لَا قُرْبَهَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ» این کلمات را گاهی در اثنای خطبه، گاهی در اثنای نامه، گاهی در سفارش های عمومی می فرمودند. این طور نبود که مثلاً این جمله را فقط یک جا یا یکبار مثلاً گفته باشند. گاهی اتفاق می افتاد که در حادثه ای جمله ای بفرمایند؛ ولی معمولاً اینها هم مسبوق به کلمات دیگر است هم ملحوق به اینهاست. فرمود: «لَا قُرْبَهَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ» این هم آثار فقهی دارد، هم در علوم و مسائل دیگر مطرح است. نافله چیزی است که انجام آن فایده دارد، ولی ترک آن ضرر ندارد. فریضه آن است که انجام آن ضروری است و فایده فراوان دارد، ترک آن هم خسارت های فراوان. فرمود: آن نافله ای که به فریضه آسیب برساند مجال ندارد، نمی شود با نافله ای که به فریضه ضرر می رساند به خدا متقرّب شد. «لَا قُرْبَهَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ»؛ این در احکام فقهی بر اساس آن فتوا دادند که کسی که حج واجب به ذمه اوست نمی تواند حج مستحبی انجام بدهد. کسی که روزه واجب به عهده اوست، نمی تواند روزه مستحبی بگیرد؛ حتی در نماز آن نافله ای که به فریضه آن آسیب می رساند دیگر نمی شود با آن به خدا نزدیک شد، امر قربی نیست.

این حکم فقهی است و روشن است و همه ما آشنا هستیم. اما در مسائل اقتصادی، آن کاری که جزء نوافل اقتصاد است، یک تولید موقت است، یک اشتغال موقت و ناپایدار است، دولت بخواهد بر اساس آن سرمایه گذاری کند، آن تولیدهای اساسی و شغل های اساسی را رها کند، این فریضه اقتصاد را ترک کرده، به نافله اقتصاد رسیده است. در حوزه ها و دانشگاه ها بعضی از مطالعات و اطلاعات اند یا کتاب تاریخ یا قصّه است، اینها جزء نوافل علوم اند. آن درس هایی که به اصول اعتقادی برمی گردد؛ مثل قرآن، مثل نهج البلاغه، مثل احکام ضروری اسلام، اینها جزء فرائض است. کسی در حوزه وقت خود را صرف مطالعات متفرقه جانبی می کند، از تفسیر بماند، از فقه بماند، از کلام بماند، این به آن علوم واجب آسیب رسانده است. در دانشگاه ها هم همین طور است.

بنابراین این یک اصل جامع و کلّی است که وجود مبارک حضرت امیر فرمود؛ آن نافله ای که به فریضه آسیب می رساند وسیله تقرّب نیست. بعضی از بزرگان مثل مرحوم بوعلی و اینها، اینها تعهّد کردند که قصّه نگویند، قصّه نخوانند، کتاب های قصّه نخوانند. قصّه نافله اطلاعات است؛ اما آن اصول علمی فریضه است. یک حرف لطیفی را خود مرحوم بوعلی در حکمت مشّاء، شیخ اشراق در حکمت اشراق، هر دو بر این هستند که منطق یک بخش نافله دارد یک بخش فریضه. آن قسمت برهان منطق فریضه است؛ یعنی اگر کسی بخواهد متفکر باشد یقین پیدا کند به هر حال مبادی می خواهد. مقدمات یقین باید ضروری باشد ذاتی باشد کلّی باشد دائم باشد، این ضروری چیست ذاتی چیست. مگر یقین به آسانی پیدا می شود؟! اوّلاً علم بدون قضیه کلیه علم نیست، چون با قضایای شخصی که هیچ کسی عالم نمی شود. کسی ده مورد، صد مورد یک بیماری را با یک داروی خاصی معالجه کرد، او که طبیب نیست. او بخواهد فتوا بدهد که در مشرق عالم در مغرب عالم با این دارو می شود فلان بیماری را درمان کرد او باید «کلّ مریض و کلّ مرض کذا و کلّ زمان و مکان» این قضایای کلیه را بفهمد و بر اساس آن فتوا بدهد. قضایای کلّی که با حسّ درنمی آید، حسّ جزئی را درک میکند.

بنابراین حسّ فقط در محدوده قضایای شخصی است که مثلاً بتواند بگوید فلان بیمار با فلان مرض مبتلا بود با فلان دارو حلّ شد. این می شود قضیه شخصیه. از قضیه شخصیه که علم به دست نمی آید. اگر کسی بخواهد علم پیدا کند هیچ چاره ای ندارد مگر اینکه برهان را بفهمد. برهان هم قضایای خاصی دارد. کمتر چیزی که به دست آدم می آید همین برهان است و آن یقین است. لذا هم مرحوم بوعلی در منطق شفا تصریح کرد که خواندن برهان منطق برای یک متفکّر فریضه است، هم شیخ اشراق. پس در علم بخش برهان فریضه است، بخش های خطابه و امثال خطابه نافله است. در فقه مشخص است، در اقتصاد مشخص است. در سیاست کسی سرگرم باشد به امور جزئی، اختلافات جزئی را حلّ کند؛ اما آن اختلافات ریشه ای که مانده است از آن غافل باشد، این نافله سیاسی است که به فریضه سیاسی آسیب می رساند. بنابراین کشورداری، اقتصاد مملکت، اقتصاد مقاومتی، اخلاق دینی، فلسفه دینی، فقه دینی، اجتماع دینی، اینها یک ارکان اوّلیه دارد به عنوان فرائض؛ یک سلسله امور جنبی هم دارد به عنوان نافله. این بیان نورانی حضرت امیر(سلام الله علیه) که فرمود: هرگز نمی شود نافله را جایگزین فریضه کرد از همین قبیل است که «لَا قُرْبَهَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ» این کلمه کوتاه سی و نهم. کلمه چهلم این است که فرمود: «لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ»؛ عقل چیز بسیار خوبی است، حُمق چیز بسیار بدی است و قرآن کریم نه تنها از عقل حمایت کرده است و عاقل را ستود، فرمود کار به دست عقل نیست، کار به دست عاقل نیست؛ کار به دست لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ است. یک وقت است کسی می خواهد کار شخصی انجام بدهد، عقل او و عاقل بودن او مشکل او را حلّ می کند و اما کشور با عقل حلّ نمی شود. کشور با عاقل حلّ نمی شود؛ کشور با لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ حلّ می شود. ما قوم تازی و فارسی داریم؛ اما قوم عاقل نداریم. این قوم به معنی نژاد نیست در آیات. این قوم، یعنی قائم «بالعقل». این قائم «بالعقل» کم است؛ یعنی قیام و قعودش، همه شئونش عاقلانه باشد. این لِقَوْمٍ، لِقَوْمٍ، لِقَوْمٍ، یعنی این! وگرنه ما قوم عرب داریم، عجم داریم، فارسی داریم، عرب داریم، ترک داریم؛ ما یک قوم و نژاد عاقل نداریم. این قوم به معنی نژاد شناسنامه ای نیست، این قوم از آن قیام است. در سوره مبارکه «نحل» فرمود این دین یک سلسله افراد عادل می پروراند که این به درد پیش نمازی می خورد که إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ از آن دیگر بیشتر از این کاری ساخته نیست. پرونده ای به او بدهید از او ساخته نیست. در سوره مبارکه «حدید» فرمود این آیات و احکام را فرستادیم: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ و کذا و کذا لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ این باید قائم «بالقسط» باشد؛ لذا می بینید برخی از بزرگان فقه ما وقتی مسئله قضا را مطرح می کنند، با آنکه در مسئله عبادات مطرح می کنند فرق است. بر چه کسی نماز واجب است و بر چه کسی روزه واجب است؟ کسی که بالغ و عاقل باشد؛ اما چه کسی می تواند پرونده قضایی را به عهده بگیرد؟ او اگر عاقل باشد لیاقت ندارد. «یعتبر فی القاضی کمال العقل»؛ این «کمال العقل» را که در نماز و روزه ذکر نمی کنند. این کمال عقل است. این مربوط به سوره مبارکه «حدید» است که لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ، تا قائم «بالقسط» باشد و اگر پرونده اختلاسی میلیاردی شد، این آقا هم آن لیاقت را ندارد. او عاقل هست، قائم «بالعدل» هم هست؛ اما این عُرضه پرونده اختلاس میلیاردی را ندارد. این را در سوره مبارکه «نساء» و اینها فرمود: کونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ که هیچ چیزی شما را از پا در نیاورد. هم قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ، هم قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ. این سه مرحله را گذاشته برای سه تا کار رسمی اسلام. شخص عادل است برای پیش نمازی خوب است. این دیگر نمی تواند پرونده میلیاردی پولشویی را حلّ کند. فرمود آن برای «قوّام بالقسط» است. این قدر به قسط قیام کرد؛ یعنی اصلاً ایستاده برای اینکه عدل پیاده بشود. ببینید وجود مبارک حضرت که ظهور می کند، همه ائمه اسمای حُسنایی که در «جوشن کبیر» دارد را دارند؛ اما با آن اسما نمی شود عالم را اداره کرد؛ با علیم بودن نمی شود؛ بلکه با «قائم» بودن می شود اداره کرد. حضرت که ظهور می کند طرزی قیام به قسط دارد که این هفت میلیارد را نرم می کند؛ لذا با این نام باید قیام کرد. خدای سبحان اسمای حُسنای فراوانی دارد، در «جوشن کبیر» این همه اسمای حسنا بالذات برای اوست؛ اما در سوره مبارکه «آل عمران» از آن اسما که خبری نیست. چه کسی می تواند عالم را اداره کند؟ خدا. خدای علیم، حکیم، رئوف؟ بله اینها هست؛ اما آن حرف اصلی را چه کسی می زند؟ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکهُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ. قیام یعنی حضور همه جانبه؛ قیام یعنی ایستادگی، نه ایستادن. ایستادن فیزیکی که این گدایانی که در کوی و برزن ایستاده اند اینها نشسته اند. ایستادن معیار نیست، ایستادگی معیار است. هیچ چیزی وجود مبارک حضرت را از ایستادگی بیرون نمی آورد؛ لذا او می تواند جهان را اداره کند. به ما هم وجود مبارک حضرت فرمود تا آنجا که می توانید قائم «بالعقل» باشید: لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ. این لِقَوْمٍ یؤْمِنُون، لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ قرآن، غیر از قوم عرب و عجم است. ما طایفه ای، نژادی داشته باشیم به نام نژاد مؤمنین یا نژاد عقلا! این طور که نیست. این قوم به معنی قیام است نه نژاد و کار به دست قائم «بالعقل» اداره می شود، نه عاقلی که فقط طرح می دهد و اگر دو تا خطر بیاید نمی تواند مقاومت کند. اینجا هم وجود مبارک حضرت فرمود: کسی که عقلش در دهنش است. این دهن که می گویند نمودار همه اعضاست. اینکه در سوره «ق» دارد که ما یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیه رَقیبٌ عَتیدٌ؛ یعنی این فرشته ای که رقیب است، عتید است، این مراقب هست عتید یعنی مستعد این مراقب مستعد، این فقط مراقب حرف های ماست؟ مراقب نگاه ما، حلال و حرام ما، موقع خوردن ما، پوشیدن ما و افعال ما نیست؟ یا چون قول بهترین و شایع ترین فعل است؛ ما می گوییم ببی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *