تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های بنیادین امامت در نامه های معصومان؛ از امام علی علیه السلام تا امام باقر علیه السلام؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های بنیادین امامت در نامه های معصومان؛ از امام علی علیه السلام تا امام باقر علیه السلام با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های بنیادین امامت در نامه های معصومان؛ از امام علی علیه السلام تا امام باقر علیه السلام:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های بنیادین امامت در نامه های معصومان؛ از امام علی علیه السلام تا امام باقر علیه السلام به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های بنیادین امامت در نامه های معصومان؛ از امام علی علیه السلام تا امام باقر علیه السلام با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های بنیادین امامت در نامه های معصومان؛ از امام علی علیه السلام تا امام باقر علیه السلام تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های بنیادین امامت در نامه های معصومان؛ از امام علی علیه السلام تا امام باقر علیه السلام را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مؤلفه های بنیادین امامت در نامه های معصومان؛ از امام علی علیه السلام تا امام باقر علیه السلام :

درآمد

امامت از گذشته تا کنون با مسائل و شبهاتی روبه رو بوده است. امروزه اثرگذاری روش های رایج در مطالعات استشراقی چون پدیدارشناسی تاریخی به معنای بررسی زمینه های پدیداری، تحولات و تطورات یک آموزه اعتقادی در بستر تاریخی با روش تاریخ تحلیلی، تلاش دارد شکل گیری آموزه امامت شیعی را امری تدریجی و اقتضایی معرفی کند (مادلونگ، ۱۳۷۷؛ مدرسیطباطبایی، ۱۳۸۸؛ عبدالجبار ناجی، ۲۰۱۱؛ راد، ۱۳۹۳؛ هاشمی، ۱۳۹۲). یا نگره ای دیگر میکوشد شخصیت امامان را عادی پنداشته و نهایت در سطح عالمان نیک سرشت رده بندی کند. در گذشت اندیش اسلامی نیز پس از رحلت رسول خداص موضوع امامت جامع اسلامی به مهم ترین و چالش برانگیزترین مسئله معرفت دینی تبدیل شد و به دلیل برخورد سیاسی و قومیتی برخی جریان های فکری با این آموزه ناب قرآنی و عقلانی، رویکردهای متفاوتی در اصل و شرایط آن پدید آمد و پرسش ها و شبهاتی را منجر شد که هم آن ها ریشه در قرائت اجتهاد در مقابل نص و قومیت گرایی داشت. در این دوران پرتلاطم، اندیش امامت دچار چالش های بنیادی شد و قرائت های متفاوتی از آن پدید آمد که هر یک داعی دینی بودن داشتند. در مقابل این جریان ها و قرائت ها، اهل بیت ع ضمن تقریر دیدگاه اصیل امامت اسلامی مبتنی بر نصوص قرآنی و سنت نبوی، به ادعاهای مدعیان پاسخ داده و مبانی و ادل آن ها را نقد و ابطال کردند. بخش قابل توجهی از براهین و ادل اهل بیت ع در امامت، در نامه های آنان بازتاب یافته است. مجموعه نامه های ائمه ع گاه ابتدائا و گاه در مقام پاسخ گویی به پرسش ها و نامه های اشخاص نگاشته شده است؛ از این رو حاکی از نیازهای عصر معصومان ع و شرایط سیاسی فرهنگی آن دوره به شمار میرود. این مجموعه نسبت به سایر احادیث از این امتیاز برخوردار است که به صورت مکتوب بوده و کمترین دگرگونی، حتی نقل به معنا در آن ها متصور است؛ از این رو، افزون بر ارزش تاریخی در جریان شناسی نحله های اعتقادی، وثاقت استنادی در تحلیل و اسناد آموزه های کلامی، از اهمیت مضاعفی در تبیین نظری کلامی اهل بیت دارند. اصول منطق تحقیق و ضوابط اخلاق پژوهش، ایجاب میکند که نظری کلامی هر مذهبی مستند به منابع اصیل آن صورت پذیرد. مقصود از منابع اصیل، مجموع داده ها و مواد علمی است که نظری کلامی یک مذهب از درون آن ها قابل بازیابی است.

منابع نقلی باید از نظر تاریخی، قدمتی هم پای تکوین و پیدایش مذهب داشته باشد؛ از این رو منابع متأخر از عهد تکوین مذهب، ارزش استنادی و اکتشافی در نظریه پردازی ندارند، مگر این که از نظر تاریخی تعلق آن ها به عهد تکوین مذهب، اثبات گردد و اعتبار متنی آن ها نیز به تأیید عقل برسد. منابع فرعی، منابع مأخوذ از منابع اصلیاند که در آرای متفکران نام دار مذهب تبلور مییابند؛ به ویژه در آثار متفکرانی که نزدیک به عهد پیدایش منابع اصلی بوده یا اشراف عمیق و گسترده ای بر آن ها دارند. نامه های معصومان ع از منابع اصیل مذهب امامیه در استخراج نظری کلامی اهل بیت به شمار میآید. متن این نامه ها به صورت پراکنده در کتب روایی انعکاس یافته است و مجموع آن ها را در مکاتیب الائمه آیت الله احمدی میانجی میتوان یافت. مسائل اصلی این پژوهه، تبیین ماهیت امر امامت، رابط امامت با نبوت و خصایص امام در دیدگاه کلامی اهل بیت ع در نامه های معصومان از امام علیع تا امام باقرع است که در نوع خود فاقد پیشین نشریافته میباشد. نوآمدی این پژوهه در نشان دادن گفتمان امامت در عهد معصومان، روش شناسی اهل بیت در اثبات امامت و ادل آن، و برخی از مؤلفه های بنیادی امامت است. نتایج آن در نقد فرضی تکاملی بودن فرایند شکل گیری امامت شیعی و هر تقریری در عادینمایی شخصیت امامان میتواند به کار آید.

۱. امامت؛ امر الاهی

امامت شیعی، ریشه در علم و ربوبیت الاهی داشته و امام شخصی است که به اراده و تربیت ویژه الاهی متناسب با این مقام، کمال وجودی یافته است. حکمت الاهی اقتضا میکند که امام واجد لوازم مقام امامت بوده و امام خود بدان معرفت وجدانی داشته باشد. برابر نصوص نامه های معصومان، از مهم ترین شرایط و لوازم امامت، ارتباط دوسوی امام با مبدأ هستی است تا از سویی، بتواند مجرای فیوض الهی بوده و اراده الاهی را متناسب با مقتضیات حیات بشری در هدایت انسان نهادینه کند و از سوی دیگر، واسط بین انسان و اراده الاهی باشد. لازم این مقام، اتصاف امام به اوصافی برجسته و متمایز از دیگران است و ناگزیر امام باید از ظرفیت وجودی و تربیت ویژه برخوردار باشد که دست یابی به این سطح از رشد برای دیگران میسور نباشد. این تمایز وجودی امام، اقتضای مقام امامت بوده و دارنده این مقام باید واجد آن ها باشد و بدون این اوصاف، شأنیت ثبوتی و اثباتی این مقام را نخواهد داشت، هرچند ممکن است فردی از روی نادانی یا عناد تشبه به این مقام کند. در نامه های معصومان ع این بعد از امامت با دو ویژگی «دست پروردگی » و «برگزیدگی» بیان شده است (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۲۸۱) و چون ناظر به فاعلیت خداوند[۱] در امر امامت است، از آن به عنوان «بعد الاهی امامت » یاد کرده ایم. از این نامه ها برمیآید که امامان معرفت وجدانی به این اوصاف داشتند و بالفعل در وجود آنان تحقق داشته است؛ از این رو معصومان در برابر خصم، به انحصار این اوصاف در شأن خود استدلال داشته و تحقق آن ها در غیر خود را نفی کرده اند، زیرا خلاف حکمت است که حکیم برخورداری از چنین شأن وجودی را به غیر امام واگذار کرده باشد.

۱-۱. تربیت الاهی

مقام امامت اقتضا میکند امام، تحت نظر الاهی تربیت یافته باشد. عقل نیز چنین الزامی را میپذیرد که حکیم، جانشینان خود را چنان تربیت کند که بتوانند از عهده این رسالت برآیند. این مهم فرایندی ویژه در گزینش و تربیت الاهی داشته و ریشه در علم و قدرت خداوند دارد (کربلایی، ۱۴۲۸ق، ۳: ۳۰۳). امیرمؤمنان ع در نامه ای به معاویه این بعد از امر امامت را چنین تبیین میفرمایند: «ما دست پروردگان (صنیعه) پروردگارمان هستیم و مردم دست پروردگان ما» (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۲۸۱). «صنائع »، جمع صنیعه و به معنای برگزیده و ادب شده است (زبیدی، ۱۴۱۴ق، ۱۱: ۲۸۵) و تعبیر «صنیعه ملک » بر شخصی اطلاق میشود که پادشاه او را تربیت کرده و مقام او را بالا برده است (ابن ابیالحدید، ۱۴۰۴ق، ۱۵: ۱۹۴) و هرگز به معنای مخلوق به کار نمیرود (ملاصالح مازندرانی، ۱۳۸۲ق، ۲: ۲۵۲). لذا خداوند متعال خطاب به حضرت موسیع میفرماید: «و اصطنعتک لنفسی »؛ و من تو را برای خود ساختم (طه: ۴۱).

«اصطناع » متضمن اخلاص است و مقصود این است که من تو را برای خودم خالص گردانیدم و تمام نعمت هایی که نزد توست، همه از من و احسان من است و غیر از من کسی در آن شراکت ندارد؛ پس تو خالص برای من هستی (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ۱۴: ۱۵۳). مطابق سخن امیرمؤمنان، ائمه دست پروردگان مخصوص الاهی هستند و مردم تربیت شدگان ایشان. ابن ابیالحدید در بیان عظمت «صنائع الاهی» بودن ائمه مینویسد: این مقامی والاست که ظاهرش همان است که شنیدی و باطنش این است که ایشان عبید خدایند و مردم عبید ائمه (ابن ابیالحدید، ۱۴۰۴ق، ۱۵: ۱۹۴). هرکس بلاواسطه تربیت یافته و پرورده پروردگارش باشد و مردم بعد از او و به واسط وی، پرورده پروردگار باشند، هیچ کس نمیتواند در شرافت و فضیلت با او برابری کند (ابن میثم، ۱۳۷۵، ۴: ۷۵۹)؛ از این روست که امیرمؤمنان ع در ادام نامه به بیان فضایل ائمه ع و فضایح بنیامیه پرداخته اند: «عزت دیرین و بزرگی پیشین ما بر شما، مانع از اختلاط و آمیختگی ما با شما نشد؛ همانند اقوام هم سان از شما همسر گرفته و به شما همسر دادیم، در صورتی که شما به این مقام و و منزلت نبودید.. . » (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۲۸۱). از آن جا که امامان بدون واسطه با خدا در ارتباطند، هرکس از راه ایشان روی گرداند، در حقیقت از صراط مستقیم منحرف شده است (خوئی، ۱۴۰۰ق، ۱۹: ۱۱۴) و هرکس طالب علم، حکمت و اسرار دین است، باید به سوی ایشان بازگردد و درخواست کند، چراکه ائمه سرچشم آنند (ملاصالح مازندرانی، ۱۳۸۲ق، ۲: ۲۵۲).

سخن علوی، حاکی از قطع ایشان در اثبات این شأن برای خود و دیگر امامان است و امام علیع برای زدودن زمینه های تردید و انکار، به مصادیقی از تحقق این مقام در مرحل اثباتی از باب مثال اشاره کرده است. روشن است که دست یابی به مقامات یادشده در بیان علوی بدون اراده الاهی در تربیت این بزرگوران میسور نبوده است. از بخش دوم سخن ایشان «.. . و الناس بعد صنائع لنا»، حصر مفهوم بخش اول به دست میآید و معلوم میشود که جز دارندگان مقام امامت، توفیق چنین تربیت خاص الاهی را ندارند. خوئی با استناد به سیاق سخن علوی، این مطلب را چنین تقریر کرده است: «سیاق این عبارت حاکی از این مطلب است که هرکس به این مرتبه و جایگاه برسد، به واسط اکرام خداوند متعال است تا جایی که خدا او را برمیگزیند و به عنوان صنیعه و دست پرورده خود اتخاذ میکند و مردم را دست پرورده او قرار میدهد. پس چگونه غیر او را همانند او از جهت برتری قرار دهد و کسی را برتر از او قرار دهد، هرچند دیگران نسبت به پیامبر دارای قرب صوری و ظاهری بودند و چگونه این منزلت اعتباری باشد، در حالی که او از جمله کسانی است که خداوند متعال او را برگزیده و برای خویش خالص گردانیده است؟ » (خوئی، ۱۴۰۰ق، ۱۹: ۱۱۷).

علامه جعفری(ره) نمود لطف الاهی را در شرح این عبارت چنین آورده است: «شما اگر به خود بیایید و در وضع ما و دیگران بیندیشید، به خوبی درک خواهید کرد که ما خاندان عصمت با کمال تنزه از شهوات و مال و منال دنیا و مقام پرستی و استکبار و خودمحوری، نزدیک ترین رابطه را با پروردگار بزرگ برقرار ساخته ایم. این عنایتی است که خداوند به جهت اعراض از غیر او به ما ارزانی داشته و ما را الگو و شاهد و شهید و میزان «حیات معقول » انسان ها قرار داده است. خداوند در این لطف و عنایت، امتیازی بی علت برای ما نداده است، بلکه نتیجه ای را برای راهی که در زندگانی پیش گرفته ایم، برای ما مقرر فرموده است » (جعفری، ۱۳۷۲، ۹: ۱۶۰).

راوندی نیز بر الاهی بودن این گزینش چنین تصریح دارد: «این تعبیر اشاره دارد به این که انتخاب ایشان منصوص از جانب خدا و رسول است و این امر به اختیار خلق نیست.. . » (راوندی، ۱۴۰۶ق، ۳: ۷۴).

۲-۱. گزینش الاهی

دومین بعد الاهی امامت، گزینش وحیانی امام برای این مقام است. این اصل بر این مهم تأکید دارد که تنها معیار گزینش برای منصب امامت، اراده الاهی و اعلام وحیانی است و غیر آن از هیچ اعتباری برخوردار نیست. گزینش الاهی در امتداد تربیت ربوبی فرد برای این منصب است که در بعد تربیت الاهی اثبات آن گذشت. مسئله امامت پس از پیامبرص مورد اختلافات زیادی واقع شد. این اختلافات بیشتر از انکار نصب الاهی امام و تحریف در مفهوم امامت نشئت میگرفت. بنا بر اعتقاد شیعه، امامت همانند نبوت مقام و منصبی الاهی است و امام ادامه دهنده تمام وظایف نبی غیر از دریافت وحی است و مقتضای این امر این است که امام دارای همان شرایط مذکور در نبی باشد؛ از این رو، راه اثبات امامت نص از جانب خدا و نصب از جانب نبی یا امام قبلی است (سبحانی، ۱۴۲۸ق: ۳۳۹) و هرگز نمیتوان فردی را با انتخاب مردم یا انتخاب شورای حل و عقد به این مقام گمارد. متکلمان امامیه، نصب امام را لطف از جانب خدای تعالی قلمداد میکنند (بحرانی، ۱۴۰۶ق: ۱۷۵). در نامه ها نیز به کرات به تنصیصی بودن امامت اشاره شده است که این استدلال ها در دو بخش «استدلال به آیات قرآن» و «استدلال به نصوص روایی» مورد بررسی قرار میگیرد.

ادل قرآنی

از مهم ترین ادل تنصیصی بودن امامت، برگزیدگی «آل ابراهیم » است. در قرآن کریم میخوانیم: «إن الله اصطفی ءادم و نوحا و ءال إبراهیم و ءال عمران علی العالمین » (آل عمران: ۳۳). و نیز «أم یحسدون الناس علی ما ءاتئهم الله من فضله فقد ءاتینا ءال إبراهیم الکتاب و الحکمه و ءاتیناهم ملکا عظیما» (نساء: ۵۴). مقصود از «اصطفا»، گرفتن و برگزیدن پاکی چیزی است و برگزیده شدن بنده توسط خدا ممکن است به معنای آفرینش باشد که خدای تعالی بعضی بندگانش را پاک و خالص از آلودگیهایی که در غیر از آن هست، آفریده و یا این است که آفرینش آن ها به مقتضای حکم و اختیار اوست، هرچند این معنا از معنای نخست، خالی و جدا نیست (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق: ۴۸۸). مقصود از ملک عظیم نیز معنایی اعم از ملک مادی بوده و شامل ملک معنوی، یعنی نبوت و ولایت حقیقی بر هدایت خلق و ارشاد آنان میشود (طباطبائی، ۱۴۱۷ق، ۴: ۳۷۷).

امیرمؤمنان ع در اثبات امامتشان، نخست خویشتن را مصداق آل ابراهیم معرفی کرده (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۲۷۰، ۲۷۴، ۲۷۵) و برای اثبات امامت و فرمانروایی خویش، به برتری آل ابراهیم بر عالمیان استناد نمودند (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۲۷۵). ایشان سپس انحصاری بودن مقام امامت در ابراهیم و فرزندان ایشان را مطرح میکنند: «امامت از آن ابراهیم و ذری آن حضرت است و مؤمنان پیرو آنانند و از آیین ایشان روی نمیگردانند» (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۲۷۱ و ۲۷۲). ایشان هم چنین قرابت و اولی به طاعت بودن خویش را این چنین بیان فرمودند: «کتاب خدا آنچه را برای ما پراکنده نمودند، جمع کرده است و آن همان سخن خدای متعال است: «پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران ایشان، مادران مؤمنان هستند و در کتاب خدا خویشاوندان نسبی به یکدیگر سزاوارترند. » پس ما یک بار به قرابت و یک بار به اطاعت شایسته تریم و هنگامی که مهاجران برای انصار قرابتشان به رسول خدا را حجت آوردند و بر آنان برتری میجستند، اگر بنا باشد پیوستگی به پیغمبر باعث برتری و غلبه باشد، پس دین حق برای ما ثابت است نه شما و اگر این مطلب باعث اثبات حقانیت نباشد، پس گروه انصار باید بر دعوی خویش پایدار مانند» (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۲۸۱). امام در این قسمت از سخنان خویش برای اثبات امامتشان به دو امر استناد میکنند: قرابت و اطاعت که هردو از قرآن کریم برداشت میشود (انفال: ۷۵ و احزاب: ۶؛ آل عمران: ۶۸).

امام پس از اثبات آل ابراهیم بودن خویش و شایستگی خود نسبت به رسول الله ص، ملک عظیم اعطاشده به آل ابراهیم را تعبیری دیگر از امامت معرفی میکنند: «مقصود از ملک عظیم این است که از آن ها امامانی قرار داد که هرکس آنان را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و هرکس آنان را نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است و به آنان کتاب، حکمت و نبوت عطا کرد. چرا آن را (اعطای کتاب، حکمت و ملک عظیم) در مورد آل ابراهیم میپذیرید و درباره آل محمدص انکار میکنید؟» (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۳۱۰). از این روی، مهم ترین استناد امیرمؤمنان ع برای اثبات تنصیصی بودن امامت و شایستگی خود بر جانشینی پیامبر، ملک عظیمی است که خداوند به آل ابراهیم عطا کرده است.

ادل روایی

از رسول خداص نصوص آشکاری در بیان خلافت و جانشینی امیرمؤمنان ع موجود است.

از آن جمله میتوان به حدیث غدیر اشاره کرد که یکی از استنادات امیرمؤمنان ع در اثبات امامتشان به شمار میرود. ایشان در نامه به شیعیان چنین نگاشته اند: «پیامبر فرمودند: سرپرستی از آن کسی است که آزاد کرده است؛ پیامبر بندگان را از آتش رهانید و آن ها را از بندگی نجات داد؛ بنابراین ولایت این امت از ایشان است و بعد از پیامبر آنچه از ایشان است، از آن من است. پس آنچه از فضیلت و برتری به واسط پیامبر بر قریش جایز است، به طریق اولی بر بنی هاشم نسبت به قریش جایز است و نیز بر من نسبت به بنیهاشم جایز است، زیرا پیامبر در روز غدیر خم فرمودند: هرکس که من مولای اویم، پس این علی مولای اوست. مگر این که قریش مدعی برتری بر عرب بدون پیامبر باشد که اگر میخواهند چنین بگویند» (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۲: ۸۰). از دیگر استنادات امیرمؤمنان ع، میتوان به سخن پیامبر هنگام اعزام لشگر به جنگ یمن اشاره کرد. امام علیع در نامه به شیعیان خود، پس از ابراز تعجب از نحوه تعیین جانشین توسط ابوبکر چنین نگاشتند: «(او حکومت پس از خود را از من دور نمود و به جانب دیگر راهنمایی کرد) در حالی که سخن پیامبر به بریده اسلمی و خالد بن ولید، هنگامی که ما را به یمن میفرستادند، شنیده بود که فرمودند: و هرگاه از هم جدا شدید، هر کدام فرمانده سپاه خود باشد و هر جا که به هم رسیدید، فرمانده کل سپاه با علی است. پس جنگیدیم و به اسرایی دست یافتیم که در میان آن ها خول بن جعفر جار الصفا نیز بود. پس من او را به غنیمت گرفتم و خالد او را از من به غنیمت گرفت و بریده را برای شکایت نزد پیامبر فرستاد و ایشان را از غنیمت گرفتن من باخبر نمود. پیامبر فرمودند: ای بریده! سهم او از خمس بیشتر از آن است که برداشته. او پس از من ولی شماست » (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۲: ۷۹).

هم چنین به عهد رسول خداص با خویش اشاره کرده، فرمودند: «رسول خدا با من عهدی بستند و فرمودند: ای پسر ابوطالب! سرپرستی و ولایت امت من بر عهده توست. اگر در سلامت ولایت تو را پذیرفتند و با رضایت نزد تو گرد آمدند، اداره امور را به دست بگیر و اگر علیه تو اختلاف کردند، آن ها را رها کن که خدا برای تو راه خروجی قرار خواهد داد» (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۲: ۸۲). از این رو، استناد به سخنان نبوی از جمله استدلال های امیرمؤمنان ع بر حقانیت خویشتن برای خلافت و جانشینی پیامبر است که به نحوی روشن دال بر تنصیصی بودن مقام امامت است. بنابراین اعتقاد امامیه بر این است که مسئولیت نصب امام بر عهده خداوند و از طریق پیامبر و یا امام قبلی است؛ از این روست که امام حسن مجتبیع در نامه به معاویه برای اثبات امامت خویش بیان میکنند که از طریق تعیین امیرمؤمنان ع بدین سمت دست یافته اند (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۳: ۱۸ و ۲۲). ایشان نیز در وصیت نام خویش خطاب به محمد حنفیه، امام حسین ع را برای امامت برگزیدند (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۳: ۶۰) و امام سجادع، امام باقرع را برای امر امامت انتخاب کردند (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۳: ۲۱۹).

هرچند برابر نصوص یادشده، امام در اندیش اصیل اسلامی برگزیده الاهی است، لکن پس از رحلت پیامبر آرمان های بلند آن بزرگوار جام عمل نپوشید و جام خلافت را کسی به تن کرد که خود نیز از جایگاه سرنوشت ساز و بلند علیع آگاه بود (مهدویراد، ۱۳۸۲: ۲۵۸). هنوز بدن شریف رسول خداص بر زمین بود که عده ای از مهاجران و انصار در سقیفه گرد هم آمدند و ماجرا با بیعت با ابوبکر پایان یافت. نحوه تعیین وی به عنوان خلیفه مسلمین نه از طریق نص، بلکه از طریق شورا صورت گرفت. هرچند این معیار (تعیین خلیفه از طریق شورا) نیز دیری نپایید که نقض شد و ابوبکر سفارش کرد که بعد از وی عمر خلیفه باشد و این دومین موردی بود که ابوبکر و پیروانش، در مقابل نص صریح، اجتهاد کردند (شرف الدین، ۱۳۸۳: ۸۴).

امیرمؤمنان ع مینویسند: «عجیب است اختلاف این قوم زمانی که گمان کردند پیامبر، ابوبکر را به خلافت برگزیده که اگر چنین بود از انصار در هراس نبود. پس مردم از روی شورا با او بیعت کردند و سپس ابوبکر از روی نظر شخصی خود خلافت را برای عمر قرار داد و سپس عمر تعیین خلیفه را از طریق شورا در بین شش نفر تعیین کرد. در عجبم از اختلافشان » (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۲: ۸۰).

برخی با استناد به متن یکی از نامه ها خطاب به معاویه، «شورایی بودن انتخاب امام » را برداشت میکنند (ابن ابیالحدید، ۱۴۰۴ق، ۱۴: ۳۵). متن نامه به این شرح است: «ای معاویه! تو از تحت بیعت من بیرون نیستی، اگرچه در شام باشی، چراکه همان مردمی که با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت کردند، با همان قید و شرط ها با من نیز بیعت کردند؛ بنابراین، نه آن که حاضر بود، اختیار فسخ دارد و نه آن که غایب بود، اجازه رد کردن. شورا، تنها از آن مهاجران و انصار است. اگر ایشان به طور اتفاق کسی را امام دانستند، خداوند از این امر راضی و خشنود است و اگر کسی از فرمان آنان با زور سرنیزه یا از روی بدعت خارج شود، او را به جای خود مینشانند. پس اگر سرپیچی کند با او نبرد می کنند، چراکه از غیر طریق اهل ایمان پیروی کرده و خدا او را در بیراهه رها می کند » (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۲۳۵). حق این است که این سخن امام، از باب جدال احسن است. معاویه مدت ها استاندار عمر و پس از وی استاندار عثمان در سرزمین شام بود و آن ها را خلیف رسول خدا و خود را نماینده خلفا میدانستند. امام یادآور میشود که هرگاه احترام به خلافت آنان به خاطر این بود که آنان از طرف مهاجر و انصار، انتخاب شده بودند، عین همین انتخاب درباره امام به طور واضح و کامل انجام گرفته است، دیگر دلیلی ندارد یکی را محترم شمرده، دیگری را رد کند (سبحانی، ۱۳۶۴: ۱۹۳). عده ای نیز سخن امام را حمل بر تقیه می کنند (بیهقی، ۱۳۷۵، ۲: ۳۸۸). اوضاع پدیدآمده در جامع اسلامی پس از رحلت رسول خداص نشان داد تمسک جستن به هر شیوه ای در تعیین خلافت و جانشینی پیامبر، نتیجه ای جز تشتت و خارج شدن خلافت از مسیر اصلیاش و به تبع جا ماندن جامع اسلامی از اهداف والای خویش در پی نخواهد داشت. از این رو، امت اسلامی که بعد از گذشت ۲۵ سال متوجه این حقیقت شدند، به سوی امیرمؤمنان ع شتافتند و از روی اختیار با ایشان بیعت کردند (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۱۰۸)؛ هرچند این بیعت نیز دیری نپایید که نقض شد و عده ای چون خوارج، مخالفت با امیرمؤمنان ع را شروع کردند (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۲: ۱۰).

نظر به اشارات بسیار امیرمؤمنان ع به مسئله بیعت، شایسته است به جایگاه بیعت مردم در تنفیذ امامت و خلافت بعد از نبی اشاره گردد. همان گونه که بیان شد، نحوه تعیین امام همانند تعیین نبی امری است که به اراده و تعیین خداوند صورت میگیرد. وقتی اسلام بالاخص در خط تشیع مسئله امامت را مطرح میکند، دقیقا از حقیقتی سخن میگوید که در جامع اسلامی میتواند عینیت پیدا کند و باید هم تحقق یابد.. . امامت فقط در عمل و صحن عینی جامعه تحقق پذیر است و از آن جا که در جامعه هر طرحی بخواهد پیاده شود، اگر بر اساس تحمیل و اجبار نباشد ناگزیر باید در رابطه با خواست و اراده مردم مطرح گردد، لذا مسئله امامت در بعد دیگر با موضوع پذیرش مردم مواجه میشود که بدون آن در عینیتش دچار اشکال میگردد. این بدان معنا نیست که امام بدون انتخاب و یا پذیرش مردم واجد صلاحیت نمیشود، بلکه بدین معناست که امامتش در جامعه عینیت پیدا نمیکند. در حقیقت، پذیرش مردم لازم بعد اول امامت است، بدون آن که در بعد دوم کوچک ترین نقشی داشته باشد و به همین دلیل است که اگر امامت به جز قطبیت و رهبری عینی جامعه دارای آثار و نقش های دیگری در خارج از عینیت جامعه باشد، مسئله پذیرش مردم به هیچ وجه در تحقق آن نقشی نخواهد داشت (عمید زنجانی، ۱۳۶۰: ۱۱۹). در جمع بندی کلی میتوان گفت بر اساس مندرجات نامه ها، امامت همانند نبوت منصبی است الاهی و راه اثبات امامت، نص از جانب خدا (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۳۱۰)، نصب از جانب نبی (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۲: ۷۹ و ۸۲) و یا امام قبلی (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۳: ۱۸ و ۲۲) است و مسئله بیعت مردم تنها عنصر نقش دهنده (و نه عنصری تعیین کننده) به شمار میرود.

۲. امامت؛ در امتداد نبوت

امامت امری بریده از نبوت نیست، بلکه در امتداد آن بوده و قهرا امام باید با نبی عصر خویش پیوندی ویژه داشته باشد؛ این پیوند دارای ابعادی چون علم، نسبت، وصایت و رشدیافتگی است. به لحاظ زمانی نیز، امامت در ابلاغ مکتب هم زمان با رسالت است. این موضوع به روشنی نشان گر ارتباط تنگاتنگ آن دو است و بیان گر آن که اگر رسالت در قالب ولایت تداوم نیابد، عملا محتوای آن دگرگون شده، از بازدهی خواهد ماند (مهدویراد، ۱۳۸۲: ۲۷۷). نظر به اهمیت این بعد از امامت، در نامه های ائمه نیز در موارد بسیاری به این مطلب اشاره شده است که از آن میان میتوان به گزاره هایی چون اهل بیت پیامبر، وصی نبی، درخت نبوت و جایگاه رسالت اشاره کرد که در ادامه به شرح و بررسی هریک از این عبارات پرداخته میشود. این توصیفات هریک به نحوی دال بر این مطلبند که امام در واقع ادامه دهنده راه نبی و دارای همان شئون است.

۱-۲. امام؛ اهل بیت رسول خداص

«اهل البیت » از جمله تعابیر قرآنی است که در نامه های معصومان ع استناد به این عنوان با اضافه به نبی فراوان به چشم میخورد. معصومان با این استناد، بر بعد ارتباط امامت با نبوت تأکید داشتند و غیر خود را از شایستگی احراز این مقام نفی میکردند. این ترکیب در مواردی چون: «خداوند به شما مردم شهر از جانب خاندان پیامبرتان پاداش نیکو دهد؛ بهترین پاداشی که به فرمانبران میدهد» (احمدی میانجی، ۱۴۲۶ق، ۱: ۱۷۹)، «ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برای ما برگزید و پاداش دنیوی را برای ما نپسندید» (احمدی می

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *