تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ماهیت و ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نظر اسلام :

چکیده

مکتب های مختلف روان شناسی و نظریه پردازان روان شناس، رفتارهایی را به عنوان رفتار بهنجار و نابهنجار معرفی کرده و تعریف خاصی را برای شخصیت سالم و غیرسالم ارائه نموده اند.

در واقع هرگونه تعریف از شخصیت و رفتار بهنجار و نابهنجار برخاسته از نحوه نگرش آن مکتب ها و نظریه پردازان به انسان و ساختار وجودی اوست.

دین اسلام با توجه به نگاه خاصّ و مترقی آن نسبت به انسان در تعریف بهنجاری دیدگاه ویژه ای دارد. از این رو، برای دریافت ماهیت بهنجاری و نابهنجاری و تعریف آن ها باید انسان را از منظر اسلام بررسی نمود. شناخت فطرت و حقیقت وجودی وی، گرایش و انگیزش های سرشتی و راه سعادت و کمال بشر دست یابی به کمال و خودشکوفایی از مواردی است که برای شناخت انسان و طبیعت وی از نظر اسلام و در نتیجه ارائه مفهوم سلامتی و بهنجاری در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است. در زمینه شناخت انسان، نمی توان از هدف آفرینش و گستره زندگی وی غفلت نمود. بنابراین، با بررسی و تعریف تمامی موارد فوق، می توان در ماهیت و تعریف بهنجاری و ملاک های آن از نظر اسلام ارائه نمود.

پس از تعریف بهنجاری باید جایگاه ملاک های مهمی همچون لذت طلبی، سازگاری ایمان و کفر تبیین شده و نقش آن ها در سلامت و بیماری روانی روشن گردد.

انسان از منظر اسلام

خداوند انسان را دارای فطرتی آفریده است که با توجه به آن، وی برترین مخلوق عالم محسوب می گردد. ویژگی های فطرت و توانایی های آن زمینه ساز هدفی است که انسان برای آن آفریده شده است، به گونه ای که او می تواند عنوان برترین مخلوق خدا را به خویش اختصاص داده و بدون محدودیت زمانی، همواره در رشد و کمال باشد و این برخاسته از کرامتی است که از عنایت خاص خداوند به انسان سرچشمه می گیرد. از دیدگاه اسلام، هدف از آفرینش جهان نیز انسان و رشد و تعالی اوست. آیات فراوانی از قرآن از تسخیر جهان آفرینش(۱) برای انسان سخن می گوید که در حقیقت، تمامی آن ها حاکی از کرامت تکوینی انسان است.(۲)

از سوی دیگر، هرچند انسان از توانایی های ویژه ای برای رشد و کمال برخوردار است و به همین روی، از دیگر موجودات ممتاز است، اما اگر با اختیار خویش راه سقوط و انحطاط را در پی گرفت، نه تنها هیچ گونه کرامت ذاتی و اکتسابی ندارد، بلکه به دلیل خصلت های ناپسند، از هر حیوان و جمادی نیز پست تر می گردد، بنابراین، هرچند انسان دارای سرشتی است که می تواند او را به کمالات عالی رهنمون گردد، اما در صورت عدم استفاده از آن، راه ضلالت و گم راهی در پیش خواهد گرفت و در ورطه انحطاط سقوط خواهد کرد. چنین سقوطی ناشی از اعمال اختیاری انسان بوده و امری اکتسابی است که در این صورت، صفات ناپسند بسیاری در انسان پدیدار می شود. قرآن کریم در این باره می فرماید: «اولئکَ کالانعام بل هم اضلّ اُولئک هم الغافلون.» (اعراف: ۱۷۹)؛ آنان همانند چهارپایان هستند، بلکه گم راه ترند. آنان همان بی خبران و غافلانند. در جایی دیگر می فرماید: «ثُمّ رددناهُ اسفَل سافلین.» (تین: ۵)؛ پس انسان را به پست ترین پست ها برگرداندیم. آیه دیگری نیز انسان را در صورتی که راه هدایت و تعالی پی نگیرد، به عنوان بدترین جنبنده معرفی کرده است.(۳)

اکنون با توجه به زمینه ها و عواملی که ممکن است انسان را از مسیر تکاملی خویش منحرف سازد و در نتیجه، تشخیص موارد رشد و تعالی را از موارد غیّ و گم راهی برای او مشکل سازد، ضرورت بعثت انبیا علیهم السلام برای شکوفایی فطرت انسان روشن می شود. از این رو، فطرت و نبوّت مکمّل یکدیگر خواهند بود و در واقع، اگر نبودند پیام آوران الهی و کتب آسمانی، که مسیر تکاملی انسان را به وی نشان دهند، انسان ها به دلیل وجود زمینه های بیرونی و انحراف، راه را از بی راهه باز نمی شناختند. اهمیت این موضوع زمانی قابل درک است که به موضوع ظرفیت تکاملی و گستره وجودی انسان توجه کنیم. از منظر اسلام، زندگی و تکامل وجودی او محدود به زندگی دنیوی نیست و انسان در سرایی دیگر به صورت جاودانه به حیات و کمال خویش ادامه می دهد.

در مجموع، باید گفت: از نظر اسلام، انسان برترین مخلوق خداست و برای هدف خاصی، که همان سعادت و قرب الی الله است، آفریده شده و زمینه های سعادت و نزدیک شدن به سوی خداوند در سرشت و فطرت وی قرار دارد. برترین شناخت و گرایش فطری «کمال گرایی» است. البته باید خاطر نشان کرد که هرچند زمینه های رشد و تعالی در انسان وجود دارد، اما این گرایش فطری برای تشخیص کمال و بهنجاری از نابهنجاری کافی نیست و گاه مسیر رشد و تعالی برای وی مشتبه خواهد شد و از این رو، به راه نمایانی نیاز دارد تا در مسیر کمال، دست او را بگیرند و راه رشد را از انحطاط به او بنمایانند.

کمال گرایی؛ محوری ترین نیاز انسان

«کمال گرایی» محور تمامی ابعاد وجودی انسان است و بر تمامی ویژگی های جسمانی و درونی وی سایه افکنده است. فطرت و سرشت انسان بر پایه این نیاز اصیل نهاده شده است و هدف از آفرینش انسان و ارسال انبیا علیهم السلام نیز تحقّق همین گرایش است و درست به همین دلیل، اگر روان شناسی از این مسأله غفلت ورزد و بر پایه یک انسان شناسی غلط بنا گردد، در واقع، نه انسان را شناخته است و نه روان انسان را، و درست به همین دلیل است که شناخت بهنجاری و نابهنجاری و ملاک های آن ها نیز بر شناخت صحیح این محوری ترین نیاز انسان مبتنی است. از این رو، برای تدوین ملاک های بهنجاری و نابهنجاری از نقطه نظر اسلام، با تفصیل بیش تر به بحث کمال گرایی نظر می شود:

تمام موجودات زنده، اعم از گیاه، حیوان و انسان، استعدادهای متراکمی دارند که زمینه ها و شرایط مساعد، موجب بروز و ظهور و به فعلیت رسیدن آن نیروهای نهفته می شود و با به فعلیت رسیدن آن ها، انسان ها واجد چیزی می شوند که پیش از آن فاقد آن بوده اند، این کمال انسانی با کمال حیوان و گیاه تفاوتی عمده دارد. کمال نهایی انسان به طور کلی با سنخ کمال گیاه و حیوان متفاوت است و در واقع، انسان سیر خویش را با آگاهی و اختیار برمی گزیند و در حیوان و گیاه، چنین امتیازی وجود ندارد. البته باید این نکته را نیز متذکر شد که هرگونه از قوّه به فعلیت رسیدنی کمال نیست، بلکه «کمال» صفتی وجودی است که حاکی از دارایی و غنای حقیقی یک موجود در مقایسه با موجود دیگر است و موجود کامل اگر از نعمت درک و شعور برخوردار باشد از داشتن آن کمال لذت می برد.

پس از آن که معلوم شد کمال هر موجود و از جمله انسان در عینیت یافتن و ظهور تمام استعدادهای نوعی اوست، تمام سخن در این است که آن استعداد و زمینه های نهفته در انسان برای کمال چیست؟ به عبارت دیگر، آن مقصد حقیقی که هر انسان طبق فطرت الهی طالب آن است و تمام فعالیت های او برای رسیدن به آن مرحله صورت می پذیرد و کمال واقعی و نهایی انسان تلقّی می شود، کدام است؟

فیلسوفان و همچنین نظریه پردازان «روان شناسی کمال»، هر یک این کمال را به گونه ای متفاوت تعریف کرده و براساس آن، مکتب فکری خویش را بنا نهاده اند، در این جا، این نکته نیز باید گوشزد گردد که هر آنچه به خودی خود (بنفسه) در شمار کمال های انسانی تلقی نگردد، در واقع، خواسته فطری انسان محسوب نمی گردد؛ و مشترک بین انسان و حیوان است. شکوفا شدن چنین استعدادهایی به معنای تکامل انسان در بعد حیوانی اوست. در این مرحله، استعدادها و زمینه های حیوانی او به فعلیت رسیده و چنین استعدادهایی محدود، زودگذر و ناپایدارند و با هویت حقیقی انسان یعنی روح فناناپذیر، جاودانه طلب و سیری ناپذیر انسان سازگاری ندارند. انسانیت انسان زمانی شکوفا می شود که او به لذت بی پایان ناب و خالص و بدون مزاحم و محدودیت دست یابد. البته چنین نیازها، انگیزه ها و رفتارهایی زمانی که در راستای دست یابی به هدف نهایی قرار گیرند هویت انسانی به خود گرفته و با فطرت کمال جوی انسان سازگارند و البته می توان آن ها را به عنوان اهدف مقدّماتی و میانی نسبت به هدف نهایی در نظر گرفت. بنابراین، باید گفت: اهداف مقدّماتی و میانی به میزانی ارزشمند هستند که زمینه تحقّق و شکوفایی کمال بی پایان و جاودانه انسان را فراهم سازند و مقدّمه دست یابی به کمال نهایی باشند و صرف نظر از این ارزش واسطه ای، دارای ارزش دیگری نیستند.

نزدیک شدن به خدا (قرب الی الله)

«کمال حقیقی انسان، همان مقام قرب پروردگار می باشد و سایر کمالات بدنی و روحی، همه مقدّمه و ابزار رسیدن به چنین مقامی هستند که باید به اندازه تأثیرشان در رسیدن به کمال حقیقی، مورد بهره برداری قرار گیرند و هیچ کدام، حتی عالی ترین و لطیف ترین آن ها از کمالات اصیل انسانی به حساب نمی آیند، گرچه از امتیازات انسان باشند و در سایر حیوانات یافته نشوند؛ و به عبارت دیگر، هنگامی انسان حقیقتا و بالفعل انسان می شود و پا از مرتبه حیوانات فراتر می نهد که در راه تقرّب به سوی پروردگار، قدم بردارد… [و در غیر این صورت [به طور کلی سقوط کرده و در شمار حیوانات و یا پست تر از آن ها می شود.»(۴) در صورتی که انسان به قرب الهی برسد، مقامی یافته است که قرآن کریم از آن با تعبیرهای ذیل یاد می کند:

۱. فوز عظیم (کام یابی بزرگ): «و من یُطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما» (احزاب: ۲۷۱)؛ هر کس از خدا و رسولش فرمان بری کند، حقیقتا به کام یابی بزرگ دست یافته است.

۲. فلاح (رستگاری): «اولئک علی هدیً من ربّهم و اولئک هم المفلحون» (بقره: ۵)؛ مؤمنان واقعی برخوردار از هدایتی سترگ از سوی خداوندگارشان هستند و آنان رستگارانند.

۳. سعادت (خوش بختی): «و امّا الّذین سعدوا ففی الجنّه خالدین فیها» (هود: ۱۰۸)؛ و اما کسانی که خوش بخت شدند، در بهشت جاودانه خواهند بود.

معنای «قرب الی الله»(۵)

از آن جا که گرایش انسان به سمت بی نهایت است و وجود بی نهایت کامل، از نظر معارف و عقاید دینی، وجود خداوند متعال می باشد، می توان گفت: هدف و مطلوب نهایی انسان در نزدیک شدن هر چه بیش تر به سرچشمه هستی و کمال یعنی خداوند متعال است. منظور از «قرب» و نزدیک شدن به خدا، نزدیکی مکانی یا زمانی نیست؛ زیرا پروردگار متعال زمان و مکان ندارد تا کسی بتواند فاصله زمانی یا مکانی بیش تر یا کم تری به او داشته باشد. پس منظور، نوعی ارتباط خاص وجودی است که از نوع ارتباط جسمانی نیست، ولی از آن رو که در این حال (قرب الهی) رابطه وجودی کامل و عمیقی بین انسان و خداوند برقرار می شود، به نزدیک بودن زمانی یا مکانی، که در آن ارتباط اجسام بیش تر است، تشبیه شده است.

معنای فلسفی «قرب»: خداوند متعال، که آفریننده و علت وجودی همه موجودات است، رابطه وجودی خاصی با آن ها دارد، به گونه ای که تمام موجودات دیگر به منزله ربط و وابستگی به او هستند و او تنها موجود مستقل و غیروابسته است و وجود تمام موجودات عین وابستگی به خداوند است. خداوند متعال با همه مخلوقات خود، چنین رابطه محکم و عمیقی دارد و این به معنای نزدیک بودن خدا به مخلوقات است؛ چنان که خداوند خود را از رگ گردن به انسان نزدیک تر دانسته: «و نحنُ اقرب الیه من حبل الورید.»(ق:۱۶) این معنای «قرب» در مورد خداوند متعال به کار می رود، ولی نسبت به افراد گوناگون تفاوت نمی کند و به اختیار انسان و رفتار ارادی او ربطی ندارد؛ یعنی انسان نمی تواند کاری کند که این نسبت وجودی بین او و خداوند ضعیف تر یا قوی تر شود و این معنای فلسفی «قرب» است، در حالی که منظور از قرب به خدا در بحث حاضر نوعی رابطه است که می تواند در افراد گوناگون به واسطه رفتارهای اختیاری آن هامتفاوت شودوبه همین دلیل،انسان هابه خدانزدیک تر یا از او دورتر می شوند.معنای ارزشی «قرب»: برای این که منظور از قرب به خدا را در بحث های ارزشی، اخلاقی و انسان شناسی بدانیم، ابتدا باید توجه کنیم که یکی از ویژگی های مهم نفس، داشتن علم و آگاهی به خود است؛ یعنی هر کس به وجود خود علم دارد و از هستی خود آگاه است. از سوی دیگر، این علم حضوری نفس به خودش، عین وجود نفس است و صفتی عارضی نیست. از آن جا که این خودآگاهی و علم حضوری نفس به خودش، عین وجود نفس است و با تکامل نفس، این خودآگاهی نیز تکامل پیدا کرده، قوی تر می شود، در نتیجه، نفس در اثر تکامل، نحوه وجود خود را بهتر و روشن تر درک می کند، و چون نفس همانند همه مخلوقات دیگر، عین تعلّق و وابستگی به خداست، پس هرچه تکامل یابد و آگاهی اش نسبت به خود بیش تر شود، در نتیجه، فقر و نیاز و تعلق وجود خود را به خداوند متعال با روشنی بیش تری درک می کند. همچنین چون نفس با رفتار اختیاری، تکامل وجودی پیدا می کند، پس با اختیار و رفتار و عمل خود می تواند پیوسته دریافت روشن تر و کامل تری از رابطه نزدیک و عمیق خود با خداوند به دست آورد. همان گونه که یک جسم شفّاف هر قدر شفّاف تر شود، واقعیت را بیش تر نشان می دهد، انسان نیز هرقدر کامل تر گردد، فقر و وابستگی وجودی خود را بیش تر درک کرده، از خود چیزی جز ارتباط با خداوند متعال نمی بیند. به عبارت دیگر، بین خود و خدا واسطه و حجابی نمی یابد و حتی خود را به عنوان موجود مستقلّی در برابر خدا نمی بیند. در این مقام، که نهایت درجه کمال آدمی است، انسان کمالات بی نهایت الهی را متناسب با تکامل وجود خود درک کرده، به بالاترین لذت و سعادت، که برای هر موجودی قابل تصوّر است، دست می یابد و این همان مقصود و هدفی است که هر انسانی فطرتا به دنبال آن است و به سمت آن گرایش دارد. گاهی انسان در طلب هر لذت و قدرت و جمال محدودی راه را به اشتباه می پیماید و به همین دلیل، با رسیدن به هر کمال محدودی، قانع و راضی نمی شود و شوق و طلب وی پایان نمی پذیرد.

بنابراین، می توان گفت: منظور از «قرب به خدا» در این بحث، رسیدن به مقام درک عمیق و بی واسطه از رابطه وجودی خود با خداوند است؛ مقامی که به اختیار انسان و در اثر تکامل حقیقی نفس حاصل می شود و انسان در این مقام، برای خود و هیچ موجودی دیگر، استقلالی در ذات و صفات و افعال نمی بیند و هیچ پیشامدی او را از این مشاهده باز نمی دارد و علوم و مشاهداتی که دراین مسیر برای انسان حاصل می شود، بر رتبه وجودی اش می افزاید و به تدریج، جوهر ذاتش را کامل می سازد. پس قرب حقیقی به خدا این است که انسان بیابد که با خدا همه چیز دارد و بی خدا هیچ.

راه دست یابی به کمال نهایی

هرچند تکامل انسانی و دست یابی به کرامت اکتسابی و کمال نهایی در گرو اعمال اختیاری است، ولی روشن است که هر عمل اختیاری با هر کیفیتی و بر اساس هر نوع نگرشی، کمال آفرین نیست، بلکه چنان که اشاره شد اعمالی در این خصوص مفید و کارساز است که برخاسته از ایمان به خدا، معاد و نبوّت باشد و همراه با تقوا انجام گیرد. بنابراین، روح عمل «نیت» است و عمل در صورتی قرب آفرین است که با نیت خدایی یعنی با نیت پاک انجام شود. به عبارت دیگر، رفتار در صورتی صحیح است ک مطابق هدف خلقت انسان باشد و چون فطرت کمال گراست، بنابراین، رفتاری که ناظر به کمال نهایی یعنی قرب الهی نباشد، رفتاری بر خلاف نیاز اصیل انسان یعنی کمال جویی است و از این حیث، رفتاری نابهنجار تلقی می گردد. و رفتاری که در جهت کمال نهایی یعنی قرب الهی (نیّت خداپسندانه) انجام پذیرد، عبادت محسوب می گردد و «عبادت» یعنی: «قرب الی الله» و این همان هدف آفرینش انسان است(۶) که فطرت الهی نیز بر مبنای آن نهاده شده. بنابراین، چنین رفتاری در راستای شکوفایی فطرت می باشد و بهنجار محسوب می گردد و انسان را به رشد و تعالی سوق می دهد.

چنین رفتارهای مطلوب و بهنجاری می توانند تمامی زندگی انسان را پوشش دهند و حتی رفتارهایی را که جنبه طبیعی و روزمره دارند به صورت رفتارهایی در جهت و راستای هدف نهایی قرار دهند و آن ها را سبب شکوفایی فطرت بگردانند. رفتارهایی همچون تغذیه، استراحت و حتی رفتارهایی که در ظاهر، کاملاً حیوانی به نظر می آیند، می توانند کاملاً در راستای شکوفایی سرشت خدایی انسان قرار گیرند و او را در رسیدن به هدف اصلی یعنی کمال و قرب الهی یاری رسانند. این اصل نشان دهنده نقش نیت و آگاهی در شکوفایی فطرت انسان و کمال و رشد اوست. در بحث ملاک های بهنجاری از فطرت بیش تر گفت وگو خواهد شد.(۷)

گرایش ها و انگیزش های فطری انسان

تقریبا تمامی روان شناسان، حتی رفتارگرایان، وجود گرایش ها و انگیزش هایی نخستین را در انسان باور دارند. از نظر اسلام، تمامی گرایش های انسانی ناشی از گرایش به هدف اصلی یعنی قرب الی الله است. بنابراین، سایر گرایش ها نیز نشأت گرفته از این گرایش اصلی بوده و در واقع، تمامی آن ها در طول گرایش به خدا هستند. چنین گرایش هایی عبارتند از: حبّ ذات و علاقه به کمال خود، گرایش به عدالت، حقیقت، صدق، زیبایی، کرامت، جاودانگی، دانش، و گرایش به هر آنچه از صفات والای انسانی تلقّی شود و گرایش منفی یعنی: نفرت از ظلم، باطل، دروغ، پستی، زشتی و نیستی.

همان گونه که گفته شد، تمام این نیازها و گرایش ها در طول گرایش به کمال مطلق یعنی خداوند است. البته شاید بتوان این گرایش ها را به صورت سلسله مراتبی تصور کرد که در این جا از بیان آن صرف نظر می شود. ولی این نکته را باید متذکر شد که «گرایش به کمال نهایی نیز دارای مراتبی است که هرچه مرتبه اش بالاتر باشد، درجه بیش تری از شدت، پاکیزگی، صفا و کمال را دار خواهد بود. البته با رشد و تعالی و تکامل معنوی انسان، این انگیزه نیز رو به شکوفایی و رشد و قوّت می گذارد.»(۸)

درباره «انگیزش»(۹) نیز سخن به همین منوال است؛ یعنی انگیزش اصلی، انگیزش حرکت به سوی کمال نهایی و قرب الی الله است و سایر انگیزش ها نیز در طول آن به وجود می آیند و سلسله مراتب انگیزش ها نیز تابع سلسله مراتب نیازها و گرایش ها می باشند. این انگیزش عمیق قدرت روحی فراوانی را برای نیل به کمال در انسان به وجود می آورد و انسان را برای حرکت در مسیر رشد و تعالی برمی انگیزد و در وی انگیزه رفتاری خاصی ایجاد می کند. البته همان گونه که انسان نسبت به رفتارهایی که در راستای کمال نهایی به صورت فطری برانگیخته می شوند، دارای انگیزش مثبت است، نسبت به رفتارهایی که او را از این مسیر، دور می کنند نیز دارای انگیزش منفی یعنی نفرت است، یعنی فطرت آدمی عاشق کمال مطلق و به تبع این فطرت عشق به کمال فطرت دیگری در نهاد آدمی است و آن عبارت است از: فطرت انزجار از نقص.(۱۰)

نقش هدایت های بیرونی

با توجه به این که فطرت انسان بر اساس کمال جویی و قرب الی الله و گرایش به خوبی بنا نهاده شده است، آیا انسان می تواند خود به خود و با تکیه بر فطرت، به بهنجاری و کمال دست یابد؟ برای تبیین پاسخ این سؤال، باید به نکات ذیل توجه کرد:

۱. اصل فطرت انسان بر کمال گرایی و خداجویی قرار داده شده، ولی این بدان معنا نیست که انسان تمامی مصادیق کمال و رفتارهای درست را کاملاً تشخیص دهد و به عبارت دیگر، اصل سرشت و فطرت و استعدادهای درونی انسان، علت تامّه برای تشخیص تمامی مصادیق رفتارهای صحیح و بهنجار نیست. بنابراین، بسیاری از رفتارها، که سبب رشد و شکوفایی فطرت می شوند، توسط پیامبران الهی علیهم السلام بیان شده اند. بر این پایه، علی رغم وجود زمینه های فطری، راه وصول به کمالات در حدی نیست که بی نیاز از هدایت های بیرونی باشد. امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند: «خداوند عزّو جل همه مردم را طبق سرشتی که برایشان قرار داده، آفریده است و آنان در مورد ایمان یا کفر به یک دین و آیین، هیچ گونه شناختی نداشته اند. سپس پیامبران را برانگیخت تا مردم را به سوی ایمان فراخوانند و در نهایت، عده ای مورد هدایت الهی قرار گرفته و عده دیگری مشمول هدایت الهی نشده اند.»(۱۱)

۲. در کنار این فطرت اصیل، انسان دارای تمایلاتی نفسانی و شهوانی است که هر آن ممکن است وی را به ورطه انحطاط و سقوط بکشانند. این تمایل به عنوان «هوای نفس» یا «نفس امّاره» شهرت دارد. عواملی همچون غفلت و جهل نیز ممکن است طریق استیلای خواسته های نفسانی را هموار سازند.

۳. کمال انسانی در صورتی کمال محسوب می شود و دارای ارزش است که از روی اختیار باشد. به همین دلیل، خداوند انسان را مجبور و محصور در نیاز کمال گرایی قرا نداده است. در نگرش اسلامی، انسان در مقابل گزینه های متفاوتی قرار می گیرد که می تواند هر یک را برگزیند. هیچ نیاز، گرایش و انگیزشی انسان را مجبور نمی کند و انسان پیوسته دارای اراده و اختیار است، و چه بسا، افرادی که علی رغم گرایش ها و نیازهای فطری خود، به اختیار، راه انحطاط و زوال را در پیش گیرند. بنابراین، در این گونه افراد نیز فطرت وجود دارد، ولی به دلیل اراده فرد، تأثیر خویش را از دست داده است.

۴. یکی از شرایط تعالی، ترقّی و تکامل، آگاهی و دانش است. آگاهی به خود، جهان، مبدأ، معاد، جوامع و تاریخ آن ها، سبب رشد و شکوفایی انسان می شود و هرچند این آگاهی مرحله ای از شکوفایی فطرت است که خود زمینه شکوفایی بیش تر را فراهم می سازد، ولی در اصل، از درون فطرت حاصل نمی شود.

۵. اگرچه انسان دارای زمینه ها و گرایش های فطری و سرشتی است، اما همواره خطراتی در مسیر تکامل او وجود دارد که ممکن است او را به کج راهه بکشند. وجود وسوسه های شیطانی، مکر انسان های بدخواه، عوامل محیطی و یا تربیت غلط می توانند با غفلت انسان در هم آمیخته، او را از شکوفایی فطرت محروم سازند. بسیاری از راه های انحرافی چنان از نظر ظاهر به راه درست شباهت دارند که افراد زیادی بدون آن که این مسأله را دریابند، همان نیرو و انگیزش راه درست را در راه غلط مصروف داشته، در نتیجه، با تمام سرعت به طرف نیستی و انحطاط پیش می روند. با توجه به تمامی این موارد، می توان به این سؤال که چرا برخی از انسان ها با وجود فطرت کمال گرا، مسیر غلط و بی راهه را می پیمایند، به طور مبسوط پاسخ گفت: این پاسخ با توجه به نکات ذیل، که برگرفته از مطالب مزبور است، صورت می پذیرد:

الف. عامل فطرت گاهی چنان خام و ناشکوفا می ماند که تأثیری در رفتار انسانی ندارد. به عبارت دیگر، غبار جهل و تربیت غلط نه تنها مانع شکوفایی و رشد فطرت می شود، بلکه سبب می گردد تا فطرت را چنان حجابی فرا گیرد که دیگر هیچ گونه تابشی در دل انسان نداشته باشد. به دیگر سخن، رفتار محصول شخصیت افراد است و شخصیت نیز به نوبه خود، محصول عوامل متعددی که می توان گفت: تفاوت های وراثتی، عامل تربیت، محیط و شرایط اجتماعی، موفقیت ها یا ناکامی ها، شرایط اقلیمی و جغرافیایی، و تجربه های شخصی، و عامل اختیار و انتخاب هر یک سهمی در شکل گیری شخصیت هر فرد دارند. بنابراین، گاهی بر اثر دخالت سایر عوامل مؤثر در شخصیت، فطرت کارایی خود را از دست داده، فرد مسیری اشتباه برمی گزیند و از رشد و ترقّی باز می ماند.

ب. برخی افراد به دلایلی، از جمله دخالت عوامل مزبور، در تشخیص این مصادیق کمال از غیر کمال و نیز تعیین کمال نسبی و کمال نهایی دچار اشتباه می شوند و می پندارند که هر لذتی کمال است یا هر علمی کمال نهایی. به همین دلیل، نقش ابزاری و واسطه ای برخی از کمال های متوسط را فراموش کرده، تمامی همّ خویش را متوجه ارضای آن ها می دارند و در نتیجه، نه تنها ادامه سیر تکامل و رشد و توسعه بهنجاری آن ها متوقف می شود، بلکه سبب سقوط و انحطاط کامل شخص را فراهم می آورند؛ مثلاً، کسی که تمام همّ و غمش ثروت و مال است و تا آخرین لحظه حیاتش، در جمع اموال تلاش می کند، به جای مسیر تکامل، مسیر نقصان و زوال در پیش گرفته است. در همین زمینه، امام خمینی قدس سره چنین می گویند: «فطرت عشق به کمال در همه افراد بشر موجود است، اگرچه در تشخیص کمال و این که محبوب و کمال حقیقی در چیست، با یکدیگر اختلاف دارند. انسانی ثروت را کمال حقیقی و دیگری قدرت و شهرت را محبوب حقیقی خود می پندارند و افراد دیگر علم و جمال را؛ همگی خطای در تطبیق می کنند و به دنبال کمال موهوم می روند و کمال موهوم را کمال حقیقی می پندارند.»(۱۲)

گستره زندگی انسان

یکی از گرایش های ذاتی انسان گرایش به بقا و جاودانگی است. این میل با تأثیرپذیری از عامل آگاهی و دانش انسان، به دو صورت کاملاً متفاوت بروز می یابد. اگر انسان چنین بپندارد که حقیقت انسان چیزی جز همین حقیقت مادی نبوده و خواسته ها و نیازهای اصلی منحصر در همین نیازها و گرایش های مادی هستند، طبعا زندگی خویش را نیز محصور در همین زندگی دنیوی می داند و مرگ را نیز محو و نابودی خویش می پندارد. در این صورت، نیاز سرشتی و گرایش به بقا به شکل آرزوهای طولانی و علاقه شدید به برخورداری از لذت های دنیوی و مادّی جلوه گر می شود و به تعبیر قرآن کریم، «این گروه حریص ترین مردم به زندگی دنیا هستند و دوست دارند که سال های طولانی در این دنیا بمانند.»(۱۳)

مسلّما اسلام چینن پنداری را نمی پذیرد و هیچ گاه گستره وجودی انسان را محدود و منحصر به حیات دنیوی وی نمی داند و آن را تنها بخش ناچیز و کوچکی از حیات زندگی بشری به حساب می آورد. قرآن کریم در آیات متعددی، به این حقیقت اشاره می کند و با ارائه آگاهی و بصیرت به انسان، نسبت به گستره وجودی و دامنه حیات وی در آخرت، نیاز سرشتی اش به بقا و خلود را در مسیری صحیح و حقیقی قرار می دهد و این میل فطری را نشانی از بقای انسان پس از مرگ می داند و با مفاهیم و تعابیر گوناگون انسان را به زندگی جاودانه اخروی متوجه می سازد و لذت ها و سودهای دنیوی را در مقابل آخرت ناچیز و نابود شدنی(۱۴) و در مقابل، زندگانی آخرت را، بهتر و با دوام تر می داند.(۱۵) البته شرط درک این حقیقت را اندیشیدن و بیرون شدن از جهان احساس به سوی جهان تعقّل و تفکر می داند.(۱۶)

آنچه از اشاره به این مختصر درباره گستره وجودی انسان در نظر است، مربوط به تعریف بهنجاری و نابهنجاری از دیدگاه اسلام است. بی تردید، ارائه یک تعریف کامل و جامع از بهنجاری بدون توجه به گستره حیات و زندگانی انسان امری دور از خردورزی است، از این رو، تمامی اندیشمندان در رشته های گوناگون علوم انسانی، به خصوص در روان شناسی، خواسته یا ناخواسته، دانسته یا ندانسته، دامنه و گستره زندگی انسان را از اصول موضوعه و پیش فرض های خود در بحث بهنجاری و نابهنجاری قرار داده اند.

هدف از آفرینش انسان

یکی دیگر از مباحثی که به عنوان اصول موضوعه در تعریف «بهنجاری» و «نابهنجاری» باید مدّنظر قرار گیرد، هدف از خلقت انسان است. در نگرش اسلام، انسان بیهوده و لغو آفریده نشده(۱۷) و قرآن نیز در آیات متعددی هدف از آفرینش انسان(۱۸) را بیان کرده است. در این جا، تنها به این مسأله اشاره می شود که تعریف «بهنجاری» و «نابهنجاری» از دیدگاه اسلام، با توجه به هدف خلقت انسان صورت می گیرد که البته در نظر گرفتن چنین مبنایی برای تعریف بهنجاری، عقلانی و فراگیر است؛ چنان که حتی در تعریف «بهنجاری» از نظر سایر مکتب های فکری و رویکردهای روان شناختی نیز منظور شده است و همان گونه که گفته شد، از نظر اسلام، هدف از آفرینش انسان عبادت و قرب الی الله و در مجموع، کمال انسانی است و این مسأله در تعریف بهنجاری مدّنظر می باشد.

شناخت جهان و محدودیت های آن در رابطه با انسان

شناخت جهان و نقش انسان در ارتباط با جهان و آگاهی به محدودیت های محیطی در جهت نیل به هدف های موردنظر انسان تماما از شرایط و پیش فرض های تعریف بهنجاری می باشد. مقصود از جهان در نگرش اسلام، جهان پیرامونی و یا نظام های اجتماعی، که از نظر فیزیکی در اطراف انسان واقع شده اند یا انسان برای رفع نیازهای اجتماعی و مادی به آن ها احتیاج دارد نیست، بلکه معنا و مفهومی گسترده تر از آن دارد.

البته می توان گفت که مقصود از شناخت جهان، شناخت مجموعه واقعیت های بیرونی است که انسان برای رشد و کمال و شکوفا شدن زمینه های سرشتی خود به ارتباط با آن ها نیاز دارد. بنابراین، مفاهیمی همچون «شناخت آغاز و انجام انسان»، «جوامع انسانی و روابط اجتماعی» و «طبیعت و چگونگی ارتباط با آن» را شامل می شود. آنچه بیش تر در این زمینه اهمیت دارد، آگاهی و محدودیت خویشتن در ارتباط با جهان در جهت نیل به بهنجاری است.

در همین زمینه، قرآن پیوسته بر دو نکته، تأکید دارد: تأمّل در خویشتن (خودشناسی) و اندیشیدن در مورد جهان به معنای کلی آن (جهان شناسی).

اگرچه توصیه های قرآن کریم در این زمینه به گونه های متفاوت و با بیان های گوناگونی است، اما همگی در جهت نیل به سلامت و بهنجاری است. این کتاب مقدس گاهی به اندیشیدن، توجه و غفلت نورزیدن از خود(۱۹) سفارش می کند و گاهی از اندیشیدن در طبیعت و جهان سخن می گوید؛(۲۰) زمانی برای شناخت جوامع تشویق به سیر و سفر(۲۱) می کند و حتی داستان های امّت های گذشته را برای انسان باز می گوید(۲۲) و زمانی نیز سنّت های الهی را به عنوان قوانین تغییرناپذیر تعیین شده(۲۳) از سوی خداوند معرّفی می نمایند و در همه این آیات، مقصود آن است که انسان از رهگذر شناخت خود و جهان شرایط لازم را در جهت رسیدن به بهنجاری به دست آورد.

تعریف «بهنجاری»

با توجه به شناخت صحیح و عمیق از انسان و ابعاد وجودی و فطری او و گستره زندگی و حیات اخروی وی در جهان آخرت و نیز کمال و سعادت انسانی، باید گفت: بهنجاری عبارت است از: دریافت درست از ابعاد وجودی خویشتن و واقعیت های هستی و حداکثر سازگاری و بهره برداری از استعدادها و ظرفیت های خود و محیط در جهت کسب کمال و شکوفایی فطرت و نیل به سعادت انسانی که در واقع، همان دست یابی به لذت های برتر و پایدار اخروی است.

چنین نگرشی نسبت به بهنجاری ناشی از بینش اسلام نسبت به واقعیت های جهان هستی و انسان و گستره وجودی اوست که پیش از این، سخن از آن به میان آمد. در همین باره، باید گوشزد نمود که این تعریف از «بهنجاری» دارای درجات و مراحلی است که تمامی آن ها در اصل مفهوم «بهنجاری» (دست یابی به لذت های برتر و پایدار اخروی) مشترکند.

لذت طلبی و بهنجاری(۲۴)

محوری ترین شاخصه در تعریف مزبور از «بهنجاری»، دست یابی به «لذت های پایدار» است. تأکید نگرش اسلامی بر لذت طلبی انسان این سؤال را ایجاد می کند که چه تفاوتی بین دیدگاه اسلام و دیدگاه برخی مکاتب روان شناسی همچون مکتب«روان تحلیل گری»و«رفتارگرایی»در زمینه لذت گرایی وجود دارد؟ ازاین رو،لازم است مفهوم«لذت طلبی»ازنظراسلام موردتبیین بیش تری قرار گیرد.

لذت جویی و رنج گریزی از جمله تمایلات فطری آدمی است. ساختمان روح انسان به گونه ای آفریده شده که قادر نیست از لذتْ گریزان و به جای آن، به رنج و دردْ مشتاق باشد. شایان توجه است که سعادت امری جدای از لذت و متفاوت با آن نیست. بازگشت حقیقت سعادت انسان به لذت دایم و فراگیر است. از این رو، بهنجاری انسان نیز در ارتباط با لذت دایم است.

قرآن و لذت طلبی

قرآن کریم با پذیرش و تصدیق به وجود لذت جویی و رنج گریزی در انسان، از آن در جهت تربیت و سوق دادن او به سوی کمال نهایی اش استفاده می کند.

فلسفه وجود وعده های فراوان بر انجام کارهای نیک و وعده های بسیار بر ارتکاب کارهای زشت در قرآن کریم، شاهدی بر نکته یادشده است که اگر ایمان آورید و عمل صالح انجام دهید، به بهشت خواهید رفت و از نعمت ها بهره مند می گردید و اگر کفر ورزید و به گناه آلوده شوید، به آتش دوزخ در خواهید افتاد.

کاربرد واژه «لذت» در قرآن: افزون بر بیان کلی مزبور، واژه «لذت» نیز در قرآن کریم در مواردی به کار برده شده که عبارتند از:

«و فیها ما تشتهیه الانفس و تلذّ الاعین» (زخرف: ۷۷)؛ در آن جا (بهشت)، هرچه انسان ها آن را بخواهند و دیدگان از آن لذت برند، وجود دارد.

«مثل الجنّهِ الّتی وعد المتّقون فیها أنهار من ماءٍ غیر آسنٍ و أنهار من لبنٍ لم یتغیّر طعمه و أنهارُ من خمرٍ لذّهٍ للشّاربین.» (محمد:۱۵)؛ مَثَل بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغی است که] در آن نهرهایی قرار دارد از آبی که [رنگ و بو و طعمش] برنگردد و جوی هایی از شیر که مزه اش دگرگون نشود و رودهایی از باده برای لذت بردن کسانی که می آشامند.

در دو آیه فوق الذکر، لذت در رابطه با بهشت ذکر گردیده است. اما در زمینه ارتباط سعادت و لذت، باید به کاربرد «سعادت» در قرآن نیز توجه شود. قرآن کریم در زمینه سعادت نیز، که همان بهنجاری است، چنین می فرماید: «فمنهم شقیُّ و سعید فأمّآ الّذین شقوا ففی النّار… و أمّا الّذین سعدوا ففی الجنّه» (هود: ۱۰۵۱۰۸)؛ پس، از مردم (حاضر در صحنه قیامت) برخی اهل شقاوت و برخی سعادتمندند. اما آنان که اهل شقاوتند، در دوزخند… و اما آنان که سعادتمند باشند، در بهشت جای دارند.

نکته دیگر آن که در قرآن کریم، به هر دو جنبه مثبت و منفی این میل توجه شده است؛ یعنی هم گرایش به لذت و هم گریز از درد و رنج. از این روست که پس از ذکر لذت هایی که در بهشت هست، بیان می دارد: «لا یمسّهم فیها نصب» (حجر:۴۸)؛ در ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *