تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معناشناسی واژ? ولایت در آموزه های امام رضا علیه السلام؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معناشناسی واژ? ولایت در آموزه های امام رضا علیه السلام با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل معناشناسی واژ? ولایت در آموزه های امام رضا علیه السلام:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل معناشناسی واژ? ولایت در آموزه های امام رضا علیه السلام به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل معناشناسی واژ? ولایت در آموزه های امام رضا علیه السلام با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل معناشناسی واژ? ولایت در آموزه های امام رضا علیه السلام تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل معناشناسی واژ? ولایت در آموزه های امام رضا علیه السلام را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معناشناسی واژ? ولایت در آموزه های امام رضا علیه السلام :

مقدمه

تحلیل زبان شناسی واژه ها در قرآن و حدیث یکی از ضروریاتی است که بـاید بــه آن تـوجـه کرد تا از این رهگذر بتوان بـه فـهم عـمیق تری از روایات دست یافـت. یکـی از شـاخه هـای زبان شناسی، معناشناسی واژه است که ابتدا به اصل و ریشـ واژه و معنـای کلـی آن توجـه میشود، سپس مـصادیق آن مـعنای کـلی، به صورت های مختلـف اعـم از آیـات و روایـات و امثال و اشعار تـوضیح داده مـیشود. در فقه اللغ یا زبان شناسی واژگانی، بررسـی ریشـه هـای واژگانی، معنای مفهومی، معانی مصداقی، اشتراک لفظی یا معنـوی، تضـاد معنـایی، تــرادف مـعنایی و رسـم شبکه های ارتباطاتی مانند آن، به علاوه جدا کردن معانی حـقیقی از مجـازی و استعاری و کنایی، برای تمییز دقیق معناشناختی مهم هستند.

نگارندگان در این پژوهش با نگاهی تمدنی به روایات و آموزه های امــام رضــا، بــه معناشناسی سیستماتیک واژه ولایت و ارتباط آن با سایر واژگان، همراه با رسم شــبکه هــای معنایی پرداخته اند. ضرورت های نگرش تمدنی از آن روست که اولا نگرش تمدنی، نگرشی فراگیر و جامع و از طرف دیگـر، نـگاهی اسـت که کارآمدی نظام های اندیشه ای از رهگذر آن رخ می دهد. در نگاه تمدنی است که شـرایط بـرای نـهادینـه کـردن اجتمـاعی یـک فکـر، در گستره وسیعی فراهم میشود (کرمی فقهی، ۱۳۸۶: ۱۱). با توجه به نگرش نـویسندگان، پژوهـش حـاضر پس از مقدم کوتاهی از علم معناشناسی و رسم شبکه های معنایی به بیـان واژه ولایـت در لغـت و اصـطلاح پرداختـه، پـس از آن ،مـعناشناسی سیستماتیک واژه ولایت و رسم شبکه های معنایی مرتبط با آن در سـخنان امـام رضا بررسی و تحلیل شـده و در پایان بـه مـهم ترین نتایج پژوهش اشاره شده است. بایـد توجه داشت از آنجا که واژه ولایت بسیار گسترده اسـت و در یک مـقاله نمـیتـوان از تمـام مباحث آن سخن گفت، آنچه در این پژوهش بحث و بررسی میشود، ولاء امامـت اســت، یعـنی هـمان چیزی که شیعه به آن اعتقاد دارد و بر آن پافشاری می کند.

معناشناسی

معناشناسی (Semantics) دانش بررسی و مـطالع مـعانی در زبـان های انسانی است. بـه طـور کلی، بررسی ارتباط میان واژه و معنا را معناشناسی مـیگویند. بـه زبان دیگر «معناشناسی»کـه ابزاری برای شناخت معناست، باید در فضاها و محیط های متنوع متن های گـونـاگون ، روش مـناسب با کشف معنا و درخور با نوع آن متن را بیابد. پـس اولا معناشناسـی بـه کـارکشـف سـازوکارهای معنا میآید؛ ثانیا: معناشناسی به روش احتیاج دارد؛ ثـالثا: این روش بـاید بـا نـوع متن و نوع معنای نهفته شده درآنـ مـتناسب باشد (پاکتچی و همکاران، ۱۳۸۸: ۴).علاوه بر آن وقتی عبارات مختلفی را در متن های گوناگون یک گوینده نـگاه کـنیم، میـان واژه های متشابه روابط خـاصی بـرقرار می شود، در زبـان شـناسی واژگـانی در شاخ معناشناسی این روابط خاص بـه شـکل اشتراک معنایی، ترادف و تضاد و. .. رخ می نمایند (مختار عمـر، ۲۰: ۱۳۸۵).

مـفهوم شـناسی

ولایت در لغت

واژه «ولایت » در اصل از ماده «ولی» است. کـلم «الولی» بـه معنای قرب و نزدیک شدن و در آن دو لغت است: اول : «ولیه ، یلیه؛ با دو کسره از باب حسب، یحسب؛ دوم: «ولاه، یلیـه؛ از بـاب وعـد، یعد»؛ ولـی لغـت دوم اسـتعمالش کمتـر اســت (عـکبـری بـغـدادی، ۱۴۱۰: ۶۷۲؛ فیومی، ۱۹۱۲، ماده ولی ). «ولیتـ عـلی الصبی و المرأه»، یعنی مـن بـر طفـل و زن ولایـت پیـدا کردم؛ و فاعل آن وال است و جمع آن ولاه؛ و زن و طفل را مولیعلیه مـیگوینـد. عبـارت «استولی علیه » به معنای «بـر او غـالب شـد و بـر او تمکـن یافـت » اسـت (فـراهیـدی، ۱۴۰۹؛ جـوهری، ۱۹۹۰؛ زبیدی، ۱۴۱۴؛ بـستانی، ۱۹۹۳، مـاده ولی). ابـن منظور معتقد است ایـن واژه یکـ معنای اصلی بیشتر ندارد و سایر معانی با توجه به قراین لفظیه و حـــالیه برای همـان یک مـفهوم وضـع شده (ابن منظور، ۲۰۰۵، ماده ولی) و قـدر مـشـترک هـمـ ایـن مـعــــانی هـمان قـــرب معنوی است.

«ولایت » بـه دو وجـه به فتح واو «ولای» و کسر واو «ولایـ»اسـتعمال مـی شـود. برخـی معتقدند هر دو وجه به یک معناست: «ولی الشیء و ولی علیه ولای و ولای» (طریحی، ۱۴۰۸، ماده ولی)؛ امـا بـیشتر لغـت پژوهان معانی متفاوتی برای دو واژه الولای و الولای ذکر کرده انـد. در مـنابع لغـوی، ربـوبیت، یاری و نـصرت و مـحبت از معانی الولای دانسته شـده اسـت (ابـن اثیر، ۱۳۸۳، ماده ولی). سیبویه گفته است : «ولایت » با فتحه مصدر اسـت و بـا کسـره اسـم مصدر؛ مثل أمارت و إمارت؛ نقابت و نقابت. چون اسم اسـت برای آن چیزی کـه تـو بـر آن ولایت داری؛ و چون بخواهند معنی مصـدری را اراده کننـد فتحـه مـیدهنـد و ولایـت بـا فتحه به معنای محبت و با کسره بـه معنـای تولیـت و سـلطان اسـت (سـیبویه، ۱۴۰۸، ج ۲: ۱۴۳)؛ و از ابن سکیت وارد شده که: ولآءبـا کـسره نیـز همـین معنـا را دارد (ابـن السـکیت، ۱۹۷۰، ماده ولی).

ولایت در اصطلاح

بحث ولایت از بحث های کلامی- فقهی است که در علوم مختلـف چـون فقـه، حقـوق و سیاست مطرح میشود. ولایت در اصطلاح فقه و حقوق اولویت تصرف در اموال و امور و نـیز اولویت در تـدبیر و نیز رسیدگی به یک شیء یا یک شخص است. این ولایت ناشـی از حقی است که هر انسان مختاری در حوزه امور فردی نسبت به امـوال و افعـال خـود دارد.چنانچه بـرای بـرخی از افراد در اعمال این تصرفات مانعی پیش آید؛ بـه گـونه ای کـه از انجـام دادن آن ناتوان شوند، قانون به فرد یا افراد ویژه ، تکلیف یا تجویز کرده است تـا بـه عنـوان حکم ثانوی و با شرایط خاصی در امور و اموال مـتعلق بــه آن فـرد تصـرف کننـد. ولایـت شـخص بـر اموال و افعال خود ناشی از نوعی رابط وجـودی بـین آن دو و بـه حکـم اولـی است؛ اما ولایت ولی بر مولیعلیه (صغیر، یتیم، مجنون، محجور، مفلـس، امـوال بـیوارث، غایب و…) تکلیفی شرعی یا عرفی است که برای افـراد خـاصـی (هـمچـون: پـدر، وصـی، وکیل، قاضی و حاکم ، مؤمنان عادل و نیکوکار و. ..) به عنوان حکم ثانوی اعتبار شده اسـت (خمینی، ۱۳۸۵، ج ۲: ۱۰۰).اما مفهوم ولایت در اصطلاح سیاست و اجتماع، به جامعه و امت مربوط بوده و نیاز بـه ولایت، تدبیر و هدایت و رهـبری در حـوزه اجتماع و امـت، ضروریتر از حوزه فردی است که در فقه مطرح می شود. هشام بن حکم در مناظره خود با عمروبن عبید کـه مـورد تأییـد و تشویق حضرت امام صادق قرار گرفت، این گونه اسـتدلال مـیکند: «خـداوند اعضای تـو را به حال خود رها ننموده است، بلکه برای آنـان رهبـری معـین کـرده اسـت – قلـب – تــا رفـتارهای درست آنها را تأیید، موارد تردید را رفع و یقین را حاکم نمایـد. چگونـه ممکـن است این هـمه انـسان را بـه حال خود و در تحیر و تردید رهـا سـازد و رهبـری بـرای آنهـا تعیین نکند تا حیرت و شک را از آنـها دور نماید؟!» (کلینی، ۱۴۰۷، ج ۱: ۱۶۹).

تدبیر امور جامعه و هدایت آن تا سر حد کمـال، از مهـم تـرین و اساسـیتـرین مـسـائل جامعه و محور و مبنای تـمامی امـور مرتبط با آن است. به بیان دیگـر: «ولایـت در اصـطلاح اولی قرآنی، به هم پیوستگی، هم جبهگی. ..و حفظ پیوستگیهای داخلی و نفی وابستگیهای خارجی در یک جامع اسلامی، متوقف بر وجود قدرت متمرکزی است که افراد جـامعـه را به هم پیوند دهد تا هم نشاط و فعالیت و جهت گیریها و موضـع گیـریهـا و قطـب هـا و جناح های مختلف جامعه را مدیریت و رهبری کند و اسم آن ولی است. اگـر ولـی نباشـد، جامعه از هم میپاشد؛ چون محوری بـرای تـجاذب و تشکل وجود ندارد و اگر متعدد باشد، اصلا جامعه و تشکلی به وجود نمی آید » (خامنه ای، ۱۳۶۰: ۳۶).

بر اساس این دیدگاه، ولایت و سرپرستی جامعه همانند حق تصرف و اولویتی که یـک فرد، نسبت به اموال و امور شـخصی خـود دارد، حقی اصولی و قانونمند و اولی است که بـر اساس ملاکهای ویژه ای برای ولی تعریف شده و به عنوان شأنی از شئون اوست . این حـق تصرف و تدبیر از اصل عدم نفوذ هر شخص فقط بر خود و امـور مـتعلـق بـه خـود ولایـت دارد و در اموری که متعلق به او نیست و در محدوده اختیارات او قرار ندارد، حقـی بـرای تصرف و ولایت ندارد. اصولا حوزه مناسبات اجتمـاعی ظـرف تحقـق ملکیـت و سـلطنت اشخاص نیست تا قاعده سلطنت در آن جـاری شـود. بـه تعبیر دیگر، جریان اصل عــدم نـفـوذ در «امـرالناس » است و در حوزه امور اجتماعی یـا «امـرالله » نمـیتـوان بـه آن تمسـک کـرد (جوادی آملی، ۱۳۸۱: ۱۴۹). بنابراین مفهوم ولایت در رابطه با جامعه همان حکومت و زمامداری اسـت و مـنظـور از ولایت، سـرپرستی و تـصدی امور به حکم عقل و شرع است و شخص حـاکم را والی و ولی امـر مینامند (دفتر امور نیروی انسانی معاونت آموزش، ۱۳۷۲: ۱۱ ).

معناشناسی سیستماتیک ولایت در آموزه های امام رضا

یکی از اسمای حسنای خداوند متعال «ولی» اسـت و تـنها «ولی» نـیز اوست «فالله هـو الـولی» (شوری: ۹) یعنی ولایت به معنای سرپرستی، مخصوص خـدای سبحان است؛ زیرا بر اساس توحید افعالی و اینکه مؤثر حقیقی در هر چیز خداوند است، معقول نیسـت کـه موجـودی غـیر از خـداوند تـوان آن را داشته باشد که سرپرست شیء یا شخصی باشد. بنـابراین اسـلام حاکمیت ولایت تـشریعی را مـختص و منحصر به خدا مـیدانـد و آن را از غیـر خـدا نفـی میکند. امام پس از آن که ولایت را از آن خدا می داننـد در حـدیث سـلسـلالذهب بــه چـگونگی ظهور و بروز حاکمیت خدا در زمین و تجلـی او در بـین مؤمنـان و انسـان هـای زمینی اشـاره مـیفرمایند. امـام فرموده اند: «إنی أنا الله لا إله إلا أنا فاعبدونی من جاء منکم بشهاده أن لا إله إلا الله بالإخلاص دخل فی حـصنی ومـن دخـل فی حصـنی أمـن مـن عـذابی» (صـدوق، ۱۳۷۸، ج ۲: ۱۳۴).

در این روایت امام ارتباط عمیقی را بین توحید و ولایت برقـرار مـیکننـد. ایشــان وصـول به مقام توحید را حصنی میدانند که انسان را محصون میدارد و بـرای چنـین ورود و وصولی بـایـد از مـقـام ولایـت مــدد خواسـت و بـدون ولایـت ورود در حصـن توحیـد غیرممکن است؛ زیرا باید توحید حقیقی را در مرآت ولایـت دیـد و معنـای مرآتـی خـدا، هـمان ولایت اسـت (تهرانی، ۱۳۶۸، ج ۱: ۳۳). با این توضـیح کـه ولایـت خـدا بـه معنـای همراهی و معیت او با مخلوقات اسـت و رسـیدن بـه مقام ولایت الهی هم به ایـن معنـا بـوده که شخص این معیت و همراهی را بالعیان دیده و در سیر و سلوک تجربه کـرده اسـت، پـس حجابی بین او و خدا نیست و بالطبع آن کس که بیشترین مقام قرب و معیت را دارد و مـعنا در او پیدا کـرده اسـت، خودش هیچ نیست و هر چه بخواهد و انجام دهد، خواسـت خـدا و اراده اوست که به تعبیر عـرفانی بـرخوردار از ولایت مـطلقه، کلی الهیه است و مظهر اعـلای آن حقیقت محمدیه و ائم معصومین از اهل بیت پیامـبر بـوده اند که اول ما خلق الله هسـتند (قیصری، ۱۳۶۷: ۵۵-۵۷). گرچه حدیث شریف سلسلالذهب با عبـارات انـدکی متفـاوت بیان شـده اسـت، در عین حال تواتر معنوی آن را میتوان یافت، که بیـانگر پیونـد توحیـد و ولایت است، بـلکه هـدف اصلی این روایت بیان همین پیوند است؛ زیرا عمـوم مــردم دیـار نـیشابور کـه مستمع امام بودند، اهل سنت بودند و نـگاه آنـان به ولایـت اهـل بیـت نگـاه سرسپردگی و مرآتیت حق نبود، به همین سبب حضـرت فـرمودنـد: گـرچـه توحیـد اصـل و اساس است و دژ مـحکم وحـصن حصین الهـی اسـت، مـسیر رسیدن به توحید حقیقی و یافتن تـوحید نـاب و پرستش اثرگذار، گرفتن حقایق از امام و پیروی از اوست. اما مصداق واژه ولایت در آموزه های امام رضـا در بـیشتر موارد، اهل بیت به ویژه امام اسـت، هر چند در مواردی بـه شـیعیان نیز اطلاق شده که در این مـوارد واژه ولایـت بـه کلم اهل اضافه شده است. امام در پاسـخ بـه یکـی از اصـحاب مـیفرماینـد: «عـن یونـس بـن عبدالرحمن قال: سئل أبوالحسن الرضـا عـلیه السـلام وأنا حاضر فـقال : جـعلت فداک تأذن لی فی السـؤال فـإن لی مسائل؟ قال: سل عما شئت قال له: جعلت فداک رفیق کان لنا بمک فرحل عـنها إلی مـنزله ورحلنا إلی منازلنا، فلما أن صرنا فی الطـریق أصـبنا بعض مـتاعه مـعنا، فـای شیء نصنع به؟ قـال: فقال تحملونه حتی تحملوه إلی الکوف قال: لسنا نعرفه ولا نعرف بلده ولا نعرف کیـف نصـنع؟ قال: إذا کـان کـذا فبعه وتصدق بثمنه قال له: علی مـن جـعلت فـداک: قـال عـلی أهل الولای»(عطاردی، ۱۳۸۸، ج ۲: ۳۱۱) در اینـجا واژه «اهـل الولایه» به معنای شیعیان است.

بررسی و مطالع روایات امام رضا مربوط به بیان مسئل ولایت، نشان مـیدهـد کـه کـلم ولایت عـلاوه بـر ارتباط عمیقی که با توحید دارد، با واژه هـای نـبی، وصـی نـبی، امـامـت، اطـاعت، اولی الأمر، عروه الوثقی، حجت ، هدایت، نور و دین حق در ارتباط است. در اولین مرحله امام فلسف ولایت را مطرح میکنند که ولایت ادامـ نبـوت اسـت: «و سألته عن الإمامه فیمن تجب و ما علامه مـن تجب له الإمامه فقال إن الدلیل علی ذلـک و الحجـه علی المؤمنین و القائم بأمور المسلمین و الناطق بالقرآن والعالم بالأحکام أخو نبی الله و خلیفته علـی أمته و وصیه علیهم و ولیه الذی کان منه بمنزله هارون من موسی المفروض الطاعه بـقول الله عـز وجل یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر مـنکم » (صـدوق، ۱۳۹۵، ج ۲: ۳۳۳). امام در این سخن خود بیان میکنند که پس از مسئل نبوت پیامبر گرامـی اسـلام، موضـوع جانشینی پیامبر مطرح می شود که جانشینان پیامـبر دارای مـقام امامت هسـتند کـه ایـن مقـام سبب ولایت بر مردم میشود، به همین علت بحث اطاعت مطرح شده است. همان گونه کـه اطاعت از خداوند متعال و رسـول گـرامی اسلام واجب است، اطاعـت از وصــی پیـامـبر کـه ولی امت بعد از رسول خدا محسوب میشود نیز واجب خواهد بـود. بـه همـین علـت است که در حدیث بالا امام جانشینان رسول خدا را مفروض الطـاع دانـسته اند و به آیـ شریف «اطـیعوا الله و اطـیعوا الرسول » استناد میکنند. در این آی شریفه، وصی پیامبر اولی الامـر دانسته میشود. واژه «اولی الامر»تنها یک بار در قرآن آمده و آن هم در همین آیه است. واژه «اولو» از اسماء دائم الاضافه است که معنای جمـع دارد بـدون آنکـه مفـرد داشـته بـاشـد و بـه معنای «صاحبان » است مانند «اولوالعلم » یعنی صاحبان علم. واژه «امر» در لغت به دو معنا آمده است : ۱- فرمان دادن در مقابل نهی مانند «و أمر اهلک بالصلاه»؛ ۲- به معنای کار و شـأن که جمع آن امور است ، مـانند: «ألا إلی الله تـصیر الامور». «امـر» در واژه «اولوالامر» به هر معنـا که باشد در متفاهم عرفی آن تأثیر چندانی ندارد؛ زیرا مفهوم «اولی الامر» مفهومی کلی است و بـر کسانی که زمام امور جامعه را به دست میگیرند و آحاد جامعه را تـحـت فـرمـان خــود دارند، منطبق میشود. لیکن به طور قطع ایـن معنـای لغـوی منظـور قـرآن نیسـت و چنـین تفسیری از آی کریم فـوق بـا سیاق آیه به کلی بیگانه خواهد بود و روشن اسـت کـه تفسـیر آیات قرآن را تنها بـا اتـکای بـه معنای لغوی کلمات نمیتوان پذیرفت، بلکه بایـد عـلاوه بـر لغت، عوامل دیگری همچون سیاق آیه، شـأن نزول و برخی جهات دیگر را در مسئله دخیل دانست. بنابراین در تبیین معنای «اولی الامر » بـه عـنـوان زمامـدارانی کـه خداونـد مـؤمنـان را بـه طور مطلق به اطاعت از آنان موظف کرده، سه احتمال متصور است:

۱- مردم کسی را برای چنین مقامی انتخاب کنند و او را رهبر قرار دهند.

۲- خود با زور و تزویر چنین مقامی را اشغال کند و بر جامعه مـسلط شود.

۳- خداوند او را به چنین مقامی نصب کند.

احتمال اول و دوم منتفی است؛ زیرا بـه موجـب ادلـ عقلـی و نقلـی، کسـی جـز ذات مقدس خداوند، بالاصاله حق حاکمیـت بـر مـردم را نـدارد. بنـابراین احتمـال سـوم یعنـی ضرورت نـصب زمـامدار توسط خداوند باقی میماند. از حصر ولایت الهی به راحتی میتوان چنین نتیجه گرفت که از میان آدمیان تنها کسی شایستگی تصدی امر حکومـت را دارد کـه معصوم باشد و خداوند تمامی شئون و نیازهای علمی و عـملی او را تـأمین و تضـمین کنـد؛ زیرا امر به اطاعت بیقید و شرط از فـرامین حـاکم غیرمعصـوم از سـوی خداونـد معقـول نیست و تنها معصوم است که علمش علـم اللـه و کـردارش فعـل اللـه اسـت (جمعـی از نویسندگان، بیتا: ۱۶۷).

از دیدگاه امام این صـاحبان امـر، عروه الوثقی هستند: «و سألته عن الإمامـه فـیمن تجـب و ما علامه من تجب له الإمام فقال إن الدلیل علی ذلـک و الحجـ علـی المـؤمنین و القـائم بـأمور المسلمین و الناطق بالقرآن والعالم بالأحکام أخو نبی الله و خلیفته علی أمـتـه و وصــیه عـلـیهم و ولیـه الذی کان منه بمنزله هارون مـن مـوسی المـفروض الطاعه بقول الله عزوجل یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم الموصوف بقوله عزوجل إنما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتـون الزکـاه و هـم راکعون و المدعو إلیه بالولایه المثبت له الإمامه یـوم غـدیر خـم بـقول الرسول عن الله عز و جل أ لست أولی بکم منکم بأنفسکم قالوا بلی قال فمـن کنـت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عـاد مـن عـاداه و انصر من نصره و اخذل من خذلـه و أعـن مـن أعانه عـلی بن أبی طالب أمیر المؤمنین و إمام المتقین و قائد الغـر المحجلـین وأفضـل الوصـیین وخیر الخلق أجمعین بعد رسول الله و بـعده الحـسن بـن علی ثم الحسین سبطا رسـول اللـه و ابنا خیره النسوان أجمعین ثـم عـلی بن الحسین ثم محمد بن علی ثم جعفر بن محمد ثم موسی بـن جعفر ثم عـلی بـن مـوسی ثم محمد بن علی ثم علی بن محمد ثم الحسن بـن عـلـی ثــم مـحمـد بـن الحسن إلی یومنا هذا واحدا بعد واحد و هم عتره الرسـول المعروفـون بالوصـیه و الإمامـه لاتـخلو الأرض مـن حـجه منهم فی کل عصر و زمـان و فـی کـل وقـت و أوان و هـم العـروه الـوثقی » (صدوق، ۱۳۷۸، ج ۱: ۴۰).

واژه «العـروه الوثـقی» در قرآن مجید، دو مرتبه آمده اسـت: در سـوره بقـره: «فمـن یکفـر بالطاغوت و یؤمن بالله فـقد اسـتمسک بـالعروه الوثقی » (بقره: ۲۵۶) و آی شریف: «و من یسلم وجهه و إلی الله و هو محسن فقد استمسک بالعروه الوثقی» (لقمان: ۲۲).در آی اول «ایمـان بـه خدا» و در آی دوم «توجه به خدا»، به صورت «العروه الوثقی» ذکـر میشود. «العروه الوثقی» از نـظر لغـوی بـه معنای دستگیره محکم اسـت (ابـن منظـور، ۲۰۰۵، ماده وثق ». خداوند متعال از باب تشبیه معقول به مـحسوس چـیزهایی که با حواس ظـاهری حس نمیشوند را به چیزی تشبیه کرده است کـه بـا حـواس ظاهری ما درک مـیشـود و بـه این معناست که ایمان به خدا و توجه به سوی خدا مانند تـمسک بـه دسـتگیره ای محکم مانع از افتادن و سقوط در ورط کفر و الحاد و انحراف مـیشـود (طبرسـی، ۱۳۷۲، ج ۱: ۶۳۱). در روایات، اهل بـیت مـصداق این واژه ذکر شده است. در روایات دیگری امام هنگام بیان موضوع ولایت ائمه صاحبان ولایت بر امت را که اولی الامر هـستند، حـجت خدا بـر روی زمـین، نـور، و هـدایت مـیداننـد. امـام میفرمایند: «محمد بن الفضیل عـن أبـی الحسن ع قال: سألته عن قول الله تبارک وتـعالی – یریـدون لیطـفؤا نور الله بأفواههم قال یریدون لیطفئوا ولایه أمیر المـؤمنین ع بـأفواههم قلت قوله تعـالی و اللـه متم نوره قال یقول و الله متم الإمامه و الإمامه هی النور و ذلک قـوله عــز و جـل – فـآمنوا باللـه و رسوله و النـور الذی أنـزلنا قال النـور هـو الإمـام » (مجلسی، ۱۴۰۴، ج ۲: ۳۶۵) و از آن جنبه که ولایت عین هدایت، نـور و دین حــق اسـت، امـام اطاعـت کننـدگان از ولایت را مؤمن و منکران مقام ولایت را کافر میدانند: «و المفارق لنـا و الجـاحد لولایتنـا کـافر- و متبعنا و تابع أولیائنا مـؤمن، لا یحبنا کافر و لا یبغضنا مـؤمن – و مـن مات و هو یحبنا کان حـقا عـلی الله أن یبعثه معنا، نحن نور لمن تبعنا، و هدی لمن اهتدی بنا- ومـن لم یکن منا فلیس من الإســلام فــی شـیء» (قمی، ۱۴۰۴، ج ۲: ۱۰۲). امام در این سـخن پذیرش ولایت را شرط ایمان دانسـته و جـدایی از ولایت را خـروج از اسلام معرفی میکنند. ارتباط واژه ولایت با هدایت و حـق را میتوان در این سخن امام که: «و کل مـن خـالفهم ضـال مضـل تـارک للحـق و الهـدی» بــه وضـوح دید که امـام مـخالفت بـا مقام ولایت را جدایی از حق و هـدایت می دانند. امام در موارد بسیاری در کنار واژه امامت و ولایت، هدایت را مطرح و امام را ائمـ الهدی معرفی کرده اند و از طـرفی در بـحث ولایت در یکی از روایات و سخنان خود به آیـ «الذین یحـملون العـرش و مـن حـوله یسـبحون بحمد ربهم و یؤمـنون بـه و یستغفرون للذین آمنوا» (غافر: ۷) استناد میکنند. بحث هدایت، امامت و استناد به آی حمل عـرش مـا را بـه ایـن نتیجـه مـیرساند کـه امـام به صورت غیرمستقیم بحث ملکـوت و ارتبـاط آنـ بــا مـقـام ولایـت و امـامت را مـطرح کـرده اند. ملکوت در قرآن از خداوند متعـال کـه رب عـرش عظـیم اسـت ، شروع میشود. قرآن نظام عرش را مطرح میکنـد کـه خداونـد رب عـرش اسـت . عـرش حقیقتی است از حقایق خارجی، که در آیات بـه آن اشاره شده اسـت: «إن ربکـم اللـه الـذی خلق السماوات والأرض فی ست أیام ثم استوی علـی العـرش یغشـی اللیـل النهـار یطلبـه حثیثـا و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بأمره ألا له الخلق و الأمر تبارک اللـه رب العـالمین » (اعـراف : ۵۴). علامه میفرماید: کـلم عـرش، به معنای مقـامی اسـت موجـود کـه جمیـع سـرنخ هـای حوادث و امور در آن متراکم و جمع است، از آی «ثم استوی علی العرش یدبر الأمرما من شفیع إلا من بعد إذنه » (یونس: ۳) به خوبی استفاده مـیشود، چـون این آیه استوای بـر عـرش را بـه تدبیر امور تفسیر نموده، و از وجود چنین صفتی برای خدای تعالی خبـر مـیدهـد (علامـه طباطبایی، ۱۴۱۷، ج ۸: ۱۵۸). بنابراین عرش مقامی است کـه تـمامی تدابیر عمـومی عـالم از آنجا مـنشأ گـرفته و اوامر تکوینی خدا از آنجا صادر میشود (طوسی، بیتا، ج ۵: ۴۵۱) وآی شریف: «ذوالعرش المجید فعال لما یرید» (بروج: ۱۵ – ۱۶) و آی: «و تری الملائکه حـافین مـن حول العرش یسبحون بحمد ربهم و قـضی بـینهم بالحق » (زمر: ۷۵) نیز اشـاره بــه ایـن معنـا دارد، چون محل کار ملایکه را که واسطه ها وحاملان اوامرا و و بـه کـار زنـان تـدابیر او هسـتند، اطراف عرش دانسته است. و همچنین آی «الذین یحملون العرش و من حولـه یسـبحون بحمـد ربهم و یؤمنون بـه و یسـتغفرون للذین آمنوا» (غافر: ۷) علاوه بر اینکه ماننـد آیـ قبلـی احتفـاف ملایکه را به عرش ذکر میکند، بیان میدارد، کسانی هم هستند که عرش پروردگار را حمل میکنند، و معلوم است که این اشخاص کسانی باید بـاشند کـه چنین مـقامی رفیـع و موجـود عظیمی که مرکز جمیع تدابیر الهی و مصـدر آن اسـت، قـائم بـه وجـود آنـان باشـد. امـام رضـا نیز در میان آیات مختلف تنها به این آیه استناد کرده اند تا بحـث مـلکـوت و مـقـام ولایت را روشـن کرده باشند. در مقام عرش الهی، انبیا حاملان عرشند کـه اجـرای بخشـی از تـدابیر خداونـد یعنـی هدایت انسان هـا را بـر عهده دارند و از آنجا که عرش علاوه بـر آنکـه مقـام تـدبیر اسـت و جمیع مـوجودات را در جـوف خـود جای داده اسـت ، مقـام علـم هـم هسـت، انبیـا از علـم حضوری برخوردارند و با ولایتی که در نفوس مـردم دارند، به امر هدایت میپردازند.

بنابراین پیامبران میتوانند به وسیل ارتباطی که بـا ملکوت دارند، بـه هــدایت انـسـان هـا بپردازند. در قرآن کریم مقام امامت بیانگر نوعی ارتباط بـا ملکـوت اسـت. خداونـد متعـال میفرماید: «و إذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن قال إنی جاعلک للناس إماما قال ومـن ذریتـی قال لا ینال عـهدی الظالمین» (بقره: ۱۲۴). در این آی شریفه پس از مقام نبـوت، مقـام امامـت به ابراهیم بخشیده میشود، برای بیان مقام امامت، باید به کلماتی توجه داشـت کـه بـا واژه امامت در ارتباطند. قرآن کریم هر کجا نامی از امامت مــیبـرد، در ادامــه متعـرض هـدایت میشود. تعرضی که گویی میخواهد کلم مـذکور را تفسـیر کنـد؛ از آن جملـه در ضـمن داستان های ابراهیم میفرماید: «و وهبنا له إسحق ویعقوب کلا هدینا و نوحا هدینا مـن قبـل و مـن ذریته داوود و سـلیمان وأیوب و یوسـف وموسی و هارون وکذلک نجزی المحسـنین » (انعـام: ۸۴ ) و میفرماید: «و جعلناهم أئم یهدون بأمرنا و أوحینا إلیهم فعل الخ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *