تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیدگاه خوارج در باره حضور زنان در عرصه های سیاسی – اجتماعی از سده (۴-۱ ه.ق)، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیدگاه خوارج در باره حضور زنان در عرصه های سیاسی – اجتماعی از سده (۴-۱ ه.ق) شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیدگاه خوارج در باره حضور زنان در عرصه های سیاسی – اجتماعی از سده (۴-۱ ه.ق) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیدگاه خوارج در باره حضور زنان در عرصه های سیاسی – اجتماعی از سده (۴-۱ ه.ق) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیدگاه خوارج در باره حضور زنان در عرصه های سیاسی – اجتماعی از سده (۴-۱ ه.ق) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیدگاه خوارج در باره حضور زنان در عرصه های سیاسی – اجتماعی از سده (۴-۱ ه.ق) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیدگاه خوارج در باره حضور زنان در عرصه های سیاسی – اجتماعی از سده (۴-۱ ه.ق) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیدگاه خوارج در باره حضور زنان در عرصه های سیاسی – اجتماعی از سده (۴-۱ ه.ق) :

مقدمه

در سال ۳۸ هجری، جنگی بین امام علی (ع) و خوارج روی داد که به جنگ نهروان شهرت یافت. در این پیکار سخت و خونین، خوارج کاملا سرکوب شدند و جز تنی چند از آنان کسی زنده نماند. پس از آن، حدود دو هزار تن از کسانی که در نهروان حضور نداشتند با امام علی(ع) وارد جنگ شدند و در نخیله، پیرامون کوفه، با امام جنگیدند، اما آنان نیز کشته شدند. بقایای خوارج نیز در مدت زمانی کوتاه تشکیل گروه های جدید دادند. یکی از ویژگیهای خوارج سخت گیری آن ها در برخورد با مسائل مختلف بود که خیلی زود به جداشدن عده ای و تشکیل گروه جدید منجر شد. در این بین، یکی از موضوعاتی که در میان آن ها باعث به وجود آمدن اختلاف های بسیار شد از نوع نگرش آن ها به زن و مسائل مربوط به او نشأت می گرفت. با توجه به اینکه در باب این موضوع پژوهش های جدیدی صورت نگرفته و فقط با مراجعه به کتب فرق همانند مقالات الاسلامیین، ملل و نحل، و الفرق بین الفرق به صورت پراکنده توضیحات مختصری در باب زنان خارجی گزارش شده است، تحقیقی جامع در این زمینه ضرورت دارد. هدف از این پژوهش، شناخت عقاید و نظریه های خوارج به منزل فرقه ای از مسلمانان دنیای اسلام است که در حال حاضر فرق اِباضی آنان، که عمد مقاله دربار دیدگاه آنان است، در بخش هایی از شمال افریقا و عمان حضور دارند و دیدگاه های مطرح شده در این مقاله می تواند به شناخت عقاید و نظریه های خوارج این بخش از دنیای اسلام کمک کند. در این پژوهش، با روش توصیفی – تحلیلی به دنبال پاسخ به این سؤالات هستیم:

-دیدگاه خوارج به مسئله ازدواج زنان چگونه بوده است؟

-خوارج در باب مسئله رفتار با اسیران زن چه نگرشی داشتند؟

-خوارج به حضور زنان در نبردها چه دیدگاهی داشتند؟

-موضع خوارج به خلافت زنان چگونه بوده است؟

نگاهی گذرا به خوارج در تاریخ

در جریان جنگ صفین، سپاه علی (ع) در مقابل سپاه معاویه قرار گرفت و پس از آنکه جنگ شروع شد، سپاه علی (ع) این بار هم در آستان پیروزی نهایی قرار گرفت و چیزی نمانده بود که سپاه شام به طورکلی شکست بخورد و بساط معاویه برچیده شود که حیله گری های معاویه و دستیارانش از یک سو و توطئه ها و فعالیت های خیانتکاران در داخل سپاه علی (ع) از سوی دیگر، سرنوشت جنگ را عوض کرد و معاویه را از شکست حتمی نجات داد. حیله این بود که به تدبیر عمرو عاص سپاه شام قرآن ها را به نیزه زدند و خطاب به سپاه علی(ع) گفتند دست از جنگ بردارید و میان ما و شما قرآن حاکم باشد. علی (ع)، که معاویه و یارانش را خوب میشناخت، فریاد زد که این یک حیله است، آن ها اهل قرآن نیستند و دستور داد که جنگ ادام یابد، اما منافقان در سپاه علی (ع) و آن ها که در انتظار فرصتی بودند، رودرروی آن حضرت قرار گرفتند و خواستار پایان جنگ و قبول حکمیت قرآن شدند.

کسانی مانند مسعر بن فدکی و زید بن حصین و مانند آن ها، که بعدها از سران خوارج شدند، با اصرار از علی (ع) خواستند جنگ را متوقف کند و مالک اشتر را، که سخت درگیر جنگ بود، فرابخواند. حتی آن حضرت را تهدید کردند که اگر از توقف جنگ و قبول حکمیت امتناع ورزد، او را خواهند کشت؛ همان گونه که عثمان را کشتند یا او را تحویل معاویه خواهند داد [۴۲، ج ۴، ص ۳۴]. بنابراین، علی (ع) مجبور شد پیشنهاد معاویه را درباره آتش بس و تعیین نماینده ای برای مذاکره بپذیرد. پس از پذیرش حکمیت از جانب علی (ع)، معاویه عمرو عاص را، که مردی حیله گر و شیاد بود، به عنوان حَکَم و نماینده تعیین کرد و علی (ع) مالک اشتر و عبدالله بن عباس را پیشنهاد کرد؛ ولی اینجا نیز دشمنان آن حضرت، که در سپاه او جای گرفته بودند، دشمنی خود را آشکار کردند و امیرالمؤمنین (ع) را مجبور کردند ابوموسی اشعری را انتخاب کند. سرانجام، پس از مذاکرات میان دو حکم، خدع عمرو عاص، و نرمش نابجای ابوموسی سند صلح و حکمیت نوشته شد [۵۳، ص ۵۰۸؛ ۴۲، ج ۴، ص ۳۸].

وقتی این قرارداد در مقابل صفوف لشکر خوانده شد، از گوشه و کنار صدای اعتراض و شورش برخاست. شورشیان می گفتند در دین خدا نباید کسی را داور قرار داد؛ می گفتند قبول حکمیت کفر است. کم کم موج اعتراض بالا گرفت و به خصوص طبق قُرّاء از سپاه علی(ع) فریاد «لا حُکمَ إلّا لِله» سر دادند و عجیب اینکه جمعی از کسانی که قبول حکمیت را به علی (ع) تحمیل کردند و به او گفتند که چرا دعوت به قرآن را نمی پذیرد، تا جایی پیش رفتند که آن حضرت را تهدید به قتل کردند. آن ها نیز به شورشیان پیوستند و قبول حکمیت را مساوی با کفر قلمداد کردند و گفتند که قبول حکمیت گناه کبیره است؛ ما از آن توبه کردیم، علی هم باید توبه کند [۵۰، ج ۲، ص ۱۱۷؛ ۵۳، ص ۵۱۴؛ ۳۵، ص ۱۸۰]. طبیعی بود که امیرالمؤمنین (ع) نمی توانست پس از امضای سند حکمیت زیر بار آن نرود. به علاوه، او خود را گناهکار نمی دانست که توبه کند. بنابراین، سخن شورشیان را نپذیرفت و آن ها نیز در مقابل آن حضرت قد علم کردند و بدین سان نطف حزب خوارج بسته شد. گروه خوارج بلافاصله پس از جریان حکمیت در جنگ صفین پیدا شدند و در مقابل امیرالمؤمنین علی (ع) سربرآوردند.

پس از پایان دردناک جنگ صِفّین و درگیری های لفظی تندی که میان جمعی از یاران امیرالمؤمنین (ع) به وجود آمد، آن حضرت همراه سپاه خود منطقه را به قصد کوفه ترک کرد، اما دوازده هزار تن از سپاهیان، به نشان اعتراض به قبول حکمیت، از آن حضرت جدا شدند و به جای کوفه عازم محلی به نام حروراء شدند. حروراء آبادی کوچکی بود در نزدیکی کوفه که به گفت بعضی ها دو میل با کوفه فاصله داشت [۲۶، ج ۲، ص ۲۴۵]. انشعاب این گروه نسبتا زیاد از سپاهیان علی (ع) زخم تازه ای بر پیکر جامع اسلامی بود و شکاف جدیدی در میان مسلمانان پدید آورد و گروهی تندرو و غیر قابل انعطاف و خودخواه به نام خوارج به وجود آمدند که خود را سخنگو و نماینده شرع و تنها وارثان اسلام راستین می دانستند و دیگران را در فهم اسلام تخطئه می کردند.

خوارج به مخالفت های خود با امیرالمؤمنین و جامع اسلامی ادامه دادند و آماده جنگ با علی (ع) شدند و بدین منظور به سوی نهروان حرکت کردند تا در آنجا نیروهای خود را سازماندهی کنند [۲۶، ص ۵۴]. در این هنگام، علی (ع) خود را آماده کرده بود که مجددا با معاویه بجنگد، اما چون حرکت های جنگ طلبان خوارج را به آن حضرت گزارش دادند، نامه ای به آن ها نوشت و نصیحتشان کرد و از آن ها خواست که به سپاه وی ملحق شوند و آماده جنگ با معاویه باشند. خوارج در پاسخ نام امام، دعوت او را رد کردند. امام از آن ها مأیوس شد و با مشورت اصحاب خود تصمیم گرفت برای مقابله با آن ها به نهروان برود [۱۲، ص ۱۲۳؛ ۲۷، ص ۲۰۶]. البته امام سپاه خود را برای جنگ با معاویه آماده کرده بود و هنوز هم مایل نبود که با خوارج بجنگند، اما رسیدن گزارش های متعدد از فتنه انگیزی های خوارج و کشتن خباب بن ارت، صحابی پیامبر، از یک سو و اصرار یاران و اصحاب برای مقابله با آن ها از سوی دیگر باعث شد امام به سوی نهروان حرکت کند.

با وجود ادام تلاش دوم برای هدایت خوارج، وقتی امام از هدایت و راهیابی آن گروه لجوج و بی تمییز مأیوس شد، به ناچار تصمیم گرفت با آن ها بجنگد و ریش فساد و فتنه و انحراف را بسوزاند، ولی، در عین حال، به منزل آخرین اقدام مسالمت آمیز به اصحاب خود فرمود: تا آن ها شروع نکرده اند، شما حمله را آغاز نکنید [۱۲، ص ۱۲۸]. سرانجام، خوارج جلو آمدند و حمله را شروع کردند، اما در مدت کوتاهی همگی به هلاکت رسیدند، جز نه تن که گریختند. تلفات سپاه امام هم نه نفر بود [۴۷، ج ۱۳، ص ۲۲۲]. جنگ نهروان پایان کار خوارج نبود. درست است که در جنگ نهروان فقط نه نفر از خوارج نجات پیدا کردند، هم زمان با جنگ نهروان، حدود دو هزار نفر در کوفه زندگی می کردند که در باطن عقیده خوارج را داشتند و از آن گذشته، در میان آن هشت هزار نفری که در جنگ نهروان توبه کردند و به علی (ع) پناهنده شدند، کسانی بودند که مجددا به خوارج پیوستند و این امر، به خصوص پس از شهادت امام، بیشتر شد. پس از واقع نهروان، که در سال ۳۷ یا ۳۸ اتفاق افتاد، باقیمانده خوارج بارها برای امیرالمؤمنین ایجاد مزاحمت کردند، ولی فورا سرکوب شدند.

در همان سال ۳۸، بقایای خوارج نهروان با خوارج کوفه، که عقیده خود را مخفی نگه داشته بودند، متحد شدند و در نخیله منزل کردند. امیرالمؤمنین (ع) ابن عباس را به سوی آن ها فرستاد. او آن ها را به اطاعت از امام دعوت کرد، اما نپذیرفتند و علی (ع) به سوی آن ها رفت و هم آن ها را کشت، مگر چند تن که جان سالم به در بردند. کسان دیگری نیز از خوارج بر امیرالمؤمنین (ع) خروج کردند و به وسیل سپاهیان آن حضرت سرکوب شدند [۵، ج ۳، ص ۱۸۷و۱۸۸].

خوارج برای ترور امام توطئه کردند و یکی از آن ها، به نام ابن ملجم، امام را به شهادت رساند. گروه خوارج پس از شهادت امیرالمؤمنین (ع) و راست شدن کار برای معاویه، به ویژه پس از صلح امام حسن مجتبی (ع)، نیروهای خود را دوباره سازماندهی و برای جنگ با معاویه آماده کردند. البته جنگ با معاویه هدف خوبی بود، اما خوارج نه با معاویه، که با هم مسلمانان سر جنگ داشتند و هرکسی را که با آن ها هم عقیده نبود، کافر می دانستند و شهرهای اسلامی را بلاد کفر و شرک تلقی می کردند. بنابراین، تعجب آور نیست که می بینیم برای مبارزه و مقابله با خوارج هم مسلمانان متحد می شوند؛ به طوریکه شیعیان علی (ع) در کنار کارگزاران حکومت اموی با آن ها می جنگند. نکت مهمی را که باید در اینجا تذکر بدهیم این است که خوارج تا وقتی که فقط با معاویه و کارگزاران او می جنگیدند، شیعیان و هواداران علی (ع) با آن ها کاری نداشتند و این به دلیل سفارش امیرالمؤمنین بود که فرموده بود: پس از من با خوارج جنگ نکنید… [۳۰، خطب ۵۹].

سیاست صبر و انتظار شیعیان در مقابل خوارج همچنان ادامه داشت تا اینکه طغیانگری و فتنه و فساد خوارج بالا گرفت و آن ها در شهرها به کشتار مردم پرداختند و حتی از شیعیان هم سلب امنیت کردند. اینجا بود که شیعیان به ناچار و برای دفاع از خود به مقابله با خوارج پرداختند و برای این منظور با افرادی چون مغیره بن شعبه و عبدالله بن زبیر، از کارگزاران اموی، هماهنگی کردند و در سرکوبی خوارج با گروه هایی که هرگز آن ها را قبول نداشتند هم داستان شدند. گروه خوارج برای مقابله با معاویه بارها به میدان آمدند و از آنجا که موقعیت مردمی نداشتند و مای ناامنی و فساد در جامع اسلامی بودند، هر بار شکست خوردند.

از قیام های مهم خوارج در زمان «امویان» میتوان به قیام مستورد بن علفه تمیمی [۶، ج ۴، ص ۴۰۷]، قیام حیان بن ظبیان، قیام سهم بن غالب تمیمی، قریب ازدی و زحاف طائی، قیام ابوبلال مرادس بن ادیه، و در زمان عباسیان قیام ملبد بن حرمله شیبانی در عهد «منصور عباسی» [۵، ج ۴، ص ۳۵۸] اشاره کرد. علاوه بر موردی که گفتیم، قیام های دیگری هم از طرف خوارج در عصر بنی عباس اتفاق افتاد، اما این قیام ها در مقایسه با قیام های عصر بنی امیه هم از نظر تعداد بسیار اندک بود و هم از نظر اهمیت چندان مهم نبود و فورا سرکوب می شد. ذکر آن ها به طور بسیار خلاصه در تاریخ آمده است: ۱- قیام عبدالسلام بن هاشم یشکری در سال

۱۶۲ در قنّسرین در عهد مهدی عباسی [۵، ج ۵، ص ۶۱]؛ ۲- قیام خوارج موصل در سال ۱۶۶ در عهد مهدی عباسی [۵، ص ۷۰]؛ ۳- قیام صحصح خارجی در جزیره در سال ۱۷۱ در عهد هارون [۵، ص ۸۴]؛ ۴- قیام ولید بن طریف تغلبی در جزیره در سال ۱۷۸ در عهد هارون [۵، ص ۹۷]؛ ۵- قیام مساور بن عبدالحمید در سال ۲۵۳ در موصل در عهد المعتز بالله عباسی که قیام نسبتا مهمی بود [۵، ص ۳۳۴].

سرسختی و سازش ناپذیری خوارج و عقیده افراطی آن ها سبب شد که نتوانند در کنار دیگر مسلمانان زندگی کنند، زیرا آن ها مسلمانان غیرخودشان را مشرک می دانستند و شهرهای اسلامی را بلاد شرک می انگاشتند و در نتیجه، جنگ با آن ها را وظیف شرعی تلقی می کردند و همین امر باعث شد که آن ها هم با مردم و هم با حکومت ها همواره در حال جنگ و ستیز باشند و طبیعی بود که حکومت ها نیز سرکوبی آن ها را در رأس برنامه های خود قرار دهند. به هرحال، خوارج در این جنگ و گریزها گاهی مجبور می شدند به شهرهای دوردستی کوچ کنند و در این مسافرت ها بود که عقاید خودشان را منتشر می کردند و ای بسا موفقیت هایی نیز به دست می آوردند. مرکز درگیری خوارج و سپاه خلفا، بصره و کوفه بود و هرگاه که خوارج شکست می خوردند، به شهرهای دیگر عقب نشینی می کردند و گاهی مجبور می شدند به شهرهایی که فاصل زیادی از بصره و کوفه داشت فرار کنند. این عقب نشینی زمانی به طرف شمال و شهرهای ایران، زمانی به طرف شرق و جنوب شرقی، و شهرهای یمن و حجاز و حضرموت و بحرین و عمان، و گاه نیز به سمت غرب و جنوب غربی و بلاد مغرب و شهرهای افریقا و بربرها بود. یادآور می شویم که هم اکنون نیز گروه هایی از خوارج در عمان و لیبی و الجزایر و تونس زندگی میکنند و حتی در بعضی از شهرها دارای اکثریت اند. خوارج به فرقه های مختلفی منشعب شدند و هر گروهی عقاید و شیوه های خاصی پیدا کردند. گروه ازارقه (نافع بن ازرق)، که تندروترین گروه خوارج بودند، بیشتر در شهرهای ایران پراکنده شدند و گروه نجدات (نجده بن عامر) به سوی یمن و صنعا رفتند و گروه های اِباضی (عبدالله بن اباض) و صفریه (زیاد بن اصفر یا عبدالله بن صفار)، که معتدل ترین گروه خوارج بودند، در عمان و شهرهای مغرب جای گرفتند. گروه های ازارقه و نجدات به زودی از بین رفتند، ولی گروه های اباضیه و صفریه، به دلیل معتدل بودنشان، توانستند موفقیت هایی کسب کنند. فرق اباضیه از خوارج، که بصره را پایگاه فکری خود قرار داده بودند، برخلاف سایر گروه ها دست به خشونت نمی زدند و به جای آن، از راه اعزام داعی و مبلغ به شهرها، عقاید خود را تبلیغ می کردند [۳۶، ج ۱، ص ۳۲۹۳۳۷ و ۳۵۱۳۵۶ و ۳۷۰۳۷۷] و با فرستادن گروه هایی با عنوان «حَمَلَهُالعِلم» به شهرها تعلیمات لازم را از لحاظ فکری و سیاسی می دادند و در صورت فراهم شدن زمینه، به فکر تشکیل حکومت می افتادند.

یکی دیگر از سرزمین های اسلامی ای که گروه خوارج زمین مساعدی برای گسترش نفوذ خود در آنجا یافتند شهرهای تازه مسلمان شد شمال و شرق افریقا بود که در اصطلاح به آن ها بلاد مغرب گفته میشود. در میان فرقه های گوناگون خوارج، دو فرق صفریه و اباضیه در بلاد مغرب منتشر شدند و نفوذ خود را توسعه بخشیدند و در آن سرزمین دولت های مقتدری هم تشکیل دادند. البته فرق صفریه به تدریج از صحنه خارج شد، ولی فرق اباضیه به نفوذ خود در بلاد مغرب ادامه داد؛ به گونه ای که هم اکنون نیز در قسمت هایی از لیبی و الجزایر و تونس پیروانی دارد [۱۶، ص ۳۴].[۱]

الف) ازدواج

۱. ازدواج با کفار

با نگاهی به آرای فقهای اسلام باید گفت که حکم منع نکاح زن مسلمان با مرد غیرمسلمان مورد اتفاق کلی فرق اسلامی، اعم از شیعه و سنی، است و مبنای آن علاوه بر اجماع، بعضی آیات قرآنی و نیز دلیل عقلی است. درباره ازدواج زن مسلمان با مرد کافر هم فرق نمی کند که مرد کافر اهل کتاب باشد یا غیر اهل کتاب، چون ملاک حرمت که کافربودن و دعوت به غیراسلام و به تعبیر قرآن دعوت به سوی آتش و منع سلطه کافر بر مسلمان است، در هر دو وجود دارد [۲۵، ص ۴۳۲؛ ۱۴، ص ۱۰۲؛ ۷، ج ۱، ص ۳۳۶]. پس این گونه ازدواج ها، چه دائم و چه متعه (موقت)، حرام و باطل است. چنان که آیات قرآن می فرماید: «به مردان مشرک تا ایمان نیاورده اند، زن مؤمن ندهید و برد مؤمن بهتر از مشرک است.»[۲]«زنان مؤمن را نزد کافران بازمگردانید، زیرا اینان به مردان کافر حلال نیستند و مردان کافر نیز بر آن ها حلال نیستند.»[۳]

اما خوارج با وجود اینکه از متن جامع اسلامی سربرآوردند، در باب ازدواج با کفار نظریه های متفاوتی را ارائه کردند که این نظریه ها اولا بیانگر تفاوت های فراوان در میان دیدگاه های آن ها و ثانیا نشان دهنده اهمیت موضوع در میان آن هاست. گروهی از خوارج، طبق شرایط مکانی که یک مسلمان در آن قرار دارد، در باب ازدواج با کفار حکم صادر کردند. این گروه یک تقسیم بندی از سرزمین های اسلامی و سرزمین های خارج از دایره اسلام ارائه می کنند که سرزمین اول را دارالعلانیه (سرزمین های اسلامی) و سرزمین دوم را دارالتقیه (سرزمین های خارج از دایر اسلام) نامیدند و بر همین اساس چنین آمده است: گروهی از واقفیه[۴] زناشویی زن مسلمان را با مرد کافر در دارالتقیه جایز دانسته اند به همان گونه که زناشویی مرد مسلمان را با زن کافر اجازه داده اند. اما ضحاکیه بر این عقیده هستند که این گونه ازدواج ها در دارالعلانیه جایز نیست [۱۷، ص ۵۹].

اما این موضوع پایان مسئله نیست، چون باز یک انشقاق در این گروه صورت میگیرد به این گونه که: گروهی از ضحاکیه زنی که با کافر درآمیزد نمی بخشند و می گویند بر این زن چیزی از حقوقی که مسلمانان دارند تعلق نمیگیرد و بر او پس از مرگش نماز نمی گزاریم، اما گروهی، فقط از این زنان بیزاری جسته اند. این گروه خود را «یار زنان» نامیده اند و مخالفان را «هواخواه زن» لقب داده اند [همان ].

گروه دیگری از خوارج این رأی را به محدود زمانی مختص کردند که در آن محدوده مجاز است و گروه دیگر این رأی را به هر دو زمان تسری دادند. این نکته را می توان از دیدگاه اخنسیه برداشت کرد: از «اخنسیه روایت شده که: زناشویی با زنان مشرک را در زمان جنگ و غیر آن روا می دارند» [۱۷، ص ۶۶]. در فقه اسلام نیز، بر اساس آی ۲۴ سوره نساء،[۵] که درباره ازدواج موقت است، حکم به ازدواج در جنگ ها برای جنگجویان مسلمان با مشرکان، بر اثر دوری از خانواده، مطرح بوده و بر اساس نقل بسیاری از مورخان، پیامبر به همین مناسبت به جنگجویان اجازه ازدواج موقت را داده است [۳۸، ج ۱۵، ص ۱۱۶]. اما، همانطور که از نظر اخنسیه برداشت می شود، آن ها این حکم را نه تنها در زمان جنگ، بلکه در غیر آن هم روامیدانستند.

شایان توجه است که ناسازگاری تعصب آمیز خوارج به طور اعم و ازرقیان به خصوص در مقابل هم مسلمانان غیرخارجی، در عین حال با مدارای فراوان ایشان در برابر یهود و مسیحیان توأم بوده است. با توجه به این نکته، یکی از خوارج رأیی صادر می کند که شاید تحت تأثیر همین دید بوده است. به این شرح که هارون الضعیف، که یکی از خوارج است، رأی زناشویی زنان و مردان مخالف اسلام را با مسلمین داده است و این کار را مانند ازدواج با اهل کتاب حلال شمرده اند [۱۷، ص ۶۲۶۳].

اخنسیه، که اصحاب اخنس بن قیس و از جمله ثعالبه اند، از این گروه جدا شده و گفتند ما توقف می کنیم در جمیع آنچه در دارالتقیه واقع شده از اهل قبله جزء آنکه اگر از کسی ایمانی دریابیم،[۶] به موجب آن او را برمیگزینیم، یا کفری از کسی معلوم کنیم، از او تبری میکنیم [۳۳، ص ۹۷]. با این حال، از همین دست خوارج گروه دیگری هستند که با این دیدگاه اخنسیه مخالفت کرده اند: معبدیه یا اصحاب معبد بن عبدالرحمن، که از جمله ثعالبه هستند، با اخنس در خطایی که او در ازدواج مسلمانان مرتکب شده است مخالفت کرده اند… [۳۳، ص ۹۷]. پس معبدیه ازدواج با کفار را در دارالتقیه جایز دانستند.

گروه دیگری از خوارج، اِباضیه اند که عقاید معتدل تری از دیگر گروه های خوارج دارند و هنوز هم در بعضی از نقاط جهان اسلام وجود دارند. این گروه پیروان عبدالله بن اباض اند که در ایام مروان بن محمد خروج کرده بود. نظر آنان چنین است: «مخالفان ما از اهل قبله، کفار غیرمشرک اند و ازدواج با ایشان جایز است» [۳۳، ص ۹۹]. با توجه به این روایت، این گروه از خوارج ازدواج با کفار را جایز می دانند، ولی ازدواج با مشرکان را جایز نمی دانند.

از دیگر گروه های خوارج، صفریه زیادیه از اصحاب زیاد بن اصفر هستند. این ها در اموری چند مخالف ازارقه و اباضیه اند. ضحاک بن قیس شیبانی از این گروه است که جایز دانسته کفار قوم ایشان مسلمانان را در دارالتقیه و نه دارالعلانیه به نکاح خود درآورند [۳۳، ص ۱۰۰].

ابوبیهس، رهبر خوارجی گروه بیهسیه، نیز بر این باور بود که: دشمنان ما چون دشمنان پیامبرند و چنان که پیامبر (ص) و مسلمانان نخستین میان مشرکان به سر می بردند، بر ما نیز چنین رواست که در میان آنان باشیم و ازدواج کردن و میراث بردن از آنان جایز است [۹، ج ۱، ص ۲۲۳].

با توجه به مطالب ذکرشده، باید گفت که در میان خوارج در باب ازدواج با کفار نظریه های متفاوتی بیان شده است که در این میان، فقط ضحاکیه اند که در باب ازدواج نظری همچون فِرق اسلامی داشتند و ازدواج با کفار را در هر شرایطی جایز نمی دانستند. اگرچه بیان شد که اخنسیه همانند مسلمانان ازدواج با کفار را در زمان جنگ، که همان ازدواج موقت است، قبول داشتند، آن ها این عقیده را به غیر از زمان جنگ نیز تسری می دادند. در مجموع، باید گفت که رأی اکثر خوارج در باب ازدواج با کفار مثبت است. پس این آزادی در امر ازدواج با کفار شاید به این امر بر می گردد که شرایط مکانی نقش مهمی در ابراز عقاید خوارج در باب ازدواج با کفار داشته است و چون خوارج به منزل گروهی که به طور مداوم در حال جنگ با دشمنان خود بودند ثبات مکانی نداشتند، به همین دلیل می بینیم که بیشتر عقایدی هم که از سوی آن ها در باب ازدواج با کفار مطرح می شود مربوط به سرزمین های خارج از اسلام (دارالتقیه) است . پس باید گفت که خوارج در باب ازدواج با کفّار آزادی عمل زیادی برای زنان در این امر قائل اند، درصورتی که در هیچ یک از فِرق اسلامی چنین امری مطرح نبوده است .

۲. ازدواج خوارج در میان خودشان

مسئل ازدواج خوارج با افراد خارج گروه خودشان اختلافات فراوانی بین آن ها به وجود آورده است. این بدان معنا نیست که در زمین ازدواج در میان خودشان با هم همرأی اند. در اینجا به دو روایت[۷]اشاره می کنیم تا بهتر بتوانیم به سُنَن و رسومی که در ازدواج بین خوارج وجود دارد پی ببریم. روایت اول به این شرح است:

۱- روایت های انتخاب شده در این مقاله به حوادث و رویدادهای اجتماعی قرن سوم هجری مربوط است که در

مناطق تحت تسلط خوارج، با آغاز شکل گیری نخستین اندیشه های آن ها مصادف بوده است. اما اختلافی که نافع (رهبر فرقه ازارقه) در میان خوارج پدید آورد، آن بود که زنی از مردم یمن در آیین زناشویی از رأی خوارج پیروی کرد و به همسری مردی از مَوالی درآمد. خاندانش او را سخت سرزنش کردند و گفتند تو آبروی ما را بر زمین ریختی. زن انکار کرد و همین که شوهرش به خانه آمد، به او گفت خاندانم و پسرعموهایم از زناشویی ما باخبر شده و مرا سرزنش کرده اند. بیم دارم که به همسری یکی از ملامتگران درآیم. تو می توانی به سه کار تن دردهی، یا به سپاه نافع بپیوندی و هر دومان با مسلمانان دمساز شویم، یا مرا بدان گونه که خواهی پنهان سازی، یا مرا به خود واگذاری. مرد او را به خود واگذاشت و رفت. خاندان زن بر خلاف میل او شوهری برایش گزیدند که از خوارج نبود. مرد نامه ای به نافع نوشت و زناشویی خویش را با زنی که از مریدان نافع بود خبر داد و تکلیف خود را پرسید خوارج بدو گفتند تو رخصت همسری با آن زن را نداشته ای و زن نیز رخصت همسری با تو را، زیرا هیچ کدام هنوز هجرت نکرده اید. بر شما است که نخست به ما بپیوندید که ما اکنون چون مهاجران مدینه ایم و هیچ مسلمانی را اجازت آن نیست که از دستور ما سر باز زند همان گونه که مسلمانان نخستین از فرمان پیامبر سرپیچی نتوانستند. نافع و سپاهش این سخنان را پذیرفتند و معدودی مخالفت کردند [۱۷، ص ۵۰].

۲- روایت دوم بدین مضمون است که: عبدالجبار (یک شخصیت خوارجی) دختر خود را به ثعلبه[۸] داد و از او خواست تا چهار هزار درم مهر او کند. عبدالجبار از همسر خود پرسید آیا دخترشان بالغ شده است؟ چه هرگاه بالغ باشد و به اسلام اقرار کند، باکی از مهر او نخواهم داشت. ام سعید، مادر دختر، او را گفت: دخترم مسلمان است، گیرم بالغ باشد یا نباشد و نیازی به دعوت او به اسلام پس از بلوغ نیست. عبدالجبار باور او را انکار کرد و کارشان به گفت و گو کشید. ثعلبه چون نزاع آن دو را شنید، از گفت و گو بازشان داشت. به ناگاه عبدالکریم عجرد بر آنان وارد شد. اما آن دو همچنان در گفت و گو بودند. ثعلبه او را از ماجرا باخبر ساخت. عبدالکریم[۹] گفت تنها پس از بلوغ دختر دعوت او به اسلام واجب است و پیش از آن باید از او بیزاری جست. ثعلبه سخن عبدالکریم را انکار کرد و گفت چنین نیست و من در دوستی او پایدارم و این زمان به اسلامش میخوانم، چه اگر نخوانمش، اسلام را نخواهد شناخت . این اختلاف سبب بیزاری عبدالکریم و پیروان او گردید [۱۷، ص ۵۹].

با توجه به دو روایت ذکرشده، باید گفت که خوارج در ازدواج بین خود به این موارد توجه داشتند که به اختصار به آن ها اشاره میشود:

– سنت خوارج در ازدواج زنان خوارجی با موالی. این در صورتی بوده است که اعراب در امر ازدواج با موالی سخت گیری فراوان داشتند و حکم ازدواج زنان با موالی به ندرت صورت می گرفته است . شاید سنت ازدواج زنان خارجی با موالی به این دلیل باشد که موالی در میان خوارج حضور فعالی داشتند و خوارج به دلیل حضور گسترده تر آن ها در میان خود در باب ازدواج با آن ها تعصب شدیدی نشان نمی دادند.

* این نظریه که آگاهی و اجازه بزرگان زن در امر ازدواج شرط نبوده و این بیانگر این مطلب است که زنان خوارجی از دیگر زنان جامعه در امر ازدواج آزادی عمل بیشتری دارند.

* آیین خوارج در ازدواج زنان خوارجی با موالی منوط به هجرت از دارالکفر۱ به دارالهجره[۱۰]است که سرزمین مسلمانان است و هر مرد و زنی باید به این کار اقدام کند و شرط ازدواج برای مردان و زنان در آن زمان هجرت است؛ به گونه ای که نه مرد و نه زن، بدون مهاجرت، رخصت ازدواج را ندارند (ازارقه). تأکید بر هجرت از دارالکفر به دارالهجره شاید در تأیید مطلب بالا کافی باشد که خوارج به دنبال جذب بیشتر موالی بوده اند. گروهی از خوارج بر این باورند که دختر وقتی به سن بلوغ برسد، باید به اسلام (یعنی مذهب خارجیان) دعوت شود و آن وقت مسلمان است و درباره مهریه و ازدواج او مشکلی نیست (عجارده).

* گروهی از خوارج بر این باورند که دختر وقتی کودک است و به سن بلوغ نرسیده باید به اسلام دعوت شود و آن وقت مسلمان است و درباره مهریه و ازدواج او مشکلی نیست (ثعلبه).

اما از این موارد که بگذریم، گروهی از خوارج وجود دارند که به سبب اندیشه های بسیار تند و به دور از اندیشه های اسلامی، جزء غُلاتِ خوارج و کسانی که از دین خارج اند، طبقه بندی شده اند. در این بین، عجیب ترین نظر از آن گروهی است که پیروان مردی از عجارده خوارج اند که نام او میمون بود و در اول در کیش عجارده بود و بعد، از آن ها جدا شد. اما نظر او مانند زردشتی ها بوده است:

زناشویی جد را با دختر پسر و دختر پسر برادر و خواهر روا دانست و گفت خدای تعالی زناشویی زنانی را که از راه نسب، حرام فرموده اینان هستند: مادران دختران، خواهران، عمه ها، خاله ها و دختران برادران و دختران خواهر و دختر پسر و دختر دخت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *