توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار «مناسبتهای ماه رجب»؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار «مناسبتهای ماه رجب» با 97 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار «مناسبتهای ماه رجب»:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار «مناسبتهای ماه رجب» به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار «مناسبتهای ماه رجب» با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار «مناسبتهای ماه رجب» تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گلشن اشعار «مناسبتهای ماه رجب» :
ولادت امیر المومنین(ع)
باز امشب نقش خورشیدی منوّر می کشند؟
یا که تصویری ز روی ماه حیدر می کشند
تا که خورشید ولایت پرتو افشان می شود
پرده بر رخ از خجالت ماه و اختر می کشند
آرزومندان دل از کف داده اند امشب مگر
انتظار دیدن رخسار دلبر می کشند
گلشن آرایان همه محو گل رویش شدند
از دل خود نعر الله و اکبر می کشند
سید هاشم وفایی
***
حدیثِ “ذکرُ علیٌ عباده” خود گویاست
که برترینِ عبادات، صحبت از مولاست
به کعبه چون نگری، ذکر یا علی دارد
سخن ز قبل دلها ز آیت عظماست
به مُستجار نظر کن، شکافِ کعبه ببین
که مُستجار محل ظهور نور هُداست
ببین که فاطمه بنت اسد چه می گوید
به کعبه ذکر علی بر لبان او زیباست
صدای قلب پیمبر علی علی علی است
نوای ناطقِ قرآن صدای این آقاست
خدا به صوت علی با پیمبرش به سخن
پیمبرانِ خدا را علی ولی الله است
به گرد نور علی در طواف، هر ذره
و یک نمونه از این ذره ذره ها دلِ ماست
به آسمان و زمین کن نظر، علی گویند
به کوه و دشت نگر از علی علی غوغاست
علی علی و علی عالی و علی اَعلا
علی ولی و علی والی و علی والاست
اَبَا الأئمه، اَبا الزینب و اَبَا الحسنین
ابوتراب، اَخُ المصطفی، علی یکتاست
خدا برای دل فاطمه علی داده
هزار شکر که همتای مرتضی زهراست
مَلک به امر خدا سجده بر علی دارد
یقین که شکر علی در مسیرِ شکر خداست
«علی امام من است و منم غلام علی
هزار جان گرامی فدای نام علی»
محمود ژولیده
***
ای کعبه! داری یک جهان جان در بر امشب
الحق که از هر شب شدی زیباتر امشب
آغوش جان را باز کن جانانه آمد
هنگام قربانی است، صاحب خانه آمد
جبریل را از بهر دربانی بیاور
مانند اسماعیل قربانی بیاور
ای کعبه! حقِّ صاحب خود را ادا کن
حجاج را در مقدم مولا فدا کن
خیل ملائک کعبه را در بر گرفتند
بتها به کعبه ذکر یا حیدر گرفتند
حِجر و حجر، رکن عراقی، رکن شامی
گویند مولا مقدمت بادا گرامی
زمزم، به اشک شوق، جان را شستشو ده
هر چار رکن کعبه را با هم وضو ده
مکه تجلی گاه داور گشته امشب
کعبه گریبان چاک حیدر گشته امشب
ای کعبه بنگر وجه «الله الصمد» را
آغوش بگشا، بار ده، بنت اسد را
تاریخ می گوید علی مولود کعبه است
مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است
غلامرضا سازگار
***
کعبه حلول نور مبارک به دامنت
پیراهن سیاه برون آر از تنت
امشب تویی و حسن خداوند ذوالمنت
آمد زمان سور توحید خواندنت
بتها سرود نور بخوانید با علی
ای سنگهای کعبه بگویید یا علی
امشب حرم به عرش خدا ناز می کند
آغوش خود برای علی باز می کند
آهنگ یا علی ست که آغاز می کند
راز نگفته با علی ابراز می کند
ای کعبه باز زندگی از سر گرفته ای
جان محمد است که در بر گرفته ای
این طفل نیست شیر خداوند اکبر است
این روی حی سرمد و پشت پیمبر است
این دست داور است که برخلق یاور است
این صاحب لوای خدا روز محشر است
ای کعبه این علی است حضورش قیام کن
میلاد حیدر است به حیدر سلام کن
غلامرضا سازگار
***
تویی ولی خداوندگار یا حیدر
که هم ولی و هم آئینه دار یا حیدر
به نام عمل جمله بندگان خدا
ولایت تو بود اعتبار یا حیدر
نه این جهان که به عقبا و روز رستاخیز
خدا به دست تو داد اختیار یا حیدر
بهشت جای تو و دوستان تو باشد
و جای دشمن تو قعر نار یا حیدر
به جمله پادشهان فخر می فروشم من
کنم به نوکری ات افتخار یا حیدر
خدای تو چو دید لا فتی به غیر از تو
عطا نمود به تو ذوالفقار یا حیدر
چو قصد جنگ کنی از یلان به پا خیزد
ندای الحذر و الفرار یا حیدر
به جنگ اگر عدویت قصد زنده ماندن داشت
نداشت چاره به غیر از فرار یا حیدر
علی علی اسد الله یا علی حیدر
علی علی ید الله یا علی حیدر
تویی به خلق دو عالم امیر یا حیدر
منم به عشق و ولایت اسیر یا حیدر
محمد معارف وند
***
ای شاه نجف فدای لطف و کرمت
جانم به فدای چارگوش حرمت
کی می شود از لطف بگویی یک بار
بعد از نجفم کرببلا می برمت
کمال مومنی
***
علی کسی است که کوثر از او سبو دارد
جهان نظام خودش را فقط از او دارد
علی کسی است که هرشب کنار سجاده
بدون واسطه با دوست گفتگو دارد
ولادتش هدف کعبه را مشخص کرد
زخاک پای علی کعبه آبرو دارد
علی که پشت نبردش زره نمی خواهد
اگرچه لشگری ازسنگ روبرو دارد
رسید حیدر و این خاک نور باران شد
به یمن آمدنش عالمی مسلمان شد
همین که در وسط کعبه او تولد یافت
گلِ خدا شد و کعبه به پاش گلدان شد
علی قدم زد و خورشید زیرپای علی
زخاک سر زده و آفتابگردان شد
امام کعبه رسید و به یمن آمدنش
سرود روی لب مصطفی علی جان شد
برای آمدنش کعبه پیش دستی کرد
و سینه چاکی او زودتر نمایان شد
اگرچه قنبر او پادشاه قلب من است
ولی گدای علی هرکه گشت سلمان شد
علی امام من است و منم غلام علی
علی برای تمامی خلق سلطان شد
بنام شیرخدا لااله الا الله
پس از رسول مکرم علی ولی الله
مهدی نظری
***
ولادت امام جواد(ع)
گویا دوباره کوثری در بین راه است
کم کم سحر شام دل غمدیده می شد
از نور زهراییِ این فرزند خورشید
طومار غربت در جهان برچیده می شد
او کیست؟ آقازاده شمس الشموس است
آرامش جان و دل سلطان طوس است
او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد
همچون رسول الله پیغمبر ترین شد
از آسمانها آمد و جاری تر از اشک
مانند زهرا مادرش کوثرترین شد
سر تا به پایش بود توحید مجسم
بر باده رب الکرم ساغر ترین شد
او چند سالی گر چه مهمان بود ما را
اما تجلی کرد و نام آورترین شد
***
فرمود بابایش از او بهتر نباشد
مولود از او با برکت تر نباشد
او آمد و ابن الرضایی کرد ما را
از برکت نامش خدایی کرد ما را
مشتی زخاکیم و قدم بر ما نهاد و
تا عرش برد و کبریایی کرد ما را
دست کریم این امام ذره پروری
ک عمر مشغول گدایی کرد ما را
قاسم نعمتی
***
در ساحل جود خدا باران گرفته
باران نور و رحمت و احسان گرفته
در هر نگاه این قبیله هل اتائی ست
چشم تهیدستان عالم جان گرفته
می بارد انوار کرم از هر کرانه
شبهای دلگیر زمین پایان گرفته
داده خدا ماهی به خورشید رئوفش
آری دعای حضرت جانان گرفته
از عرش جنت سوریاسین رسیده
خاک مدینه عطر الرّحمان گرفته
نسل امامت می شود پاینده با او
از برکتش دلهای شیعه جان گرفته
او می رسد جود و سخا معنا بگیرد
در قلب عالم نور رحمت پا بگیرد
یوسف رحیمی
***
در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست
در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست
سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم
در بین سحرها، سحری بهتر از این نیست
ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد
در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست
حق داشت بنازد پدر پیر مدینه
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست
گفتند جواد است سر راه نشستیم
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست
پر کرد به اجبار خودش کیس ما را
در کوچ ما رهگذری بهتر از این نیست
گفتند سلامی بده و زائر او باش
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست
علی اکبر لطیفیان
***
طوبای تو میان دلم قد کشیده است
بین من و خیال خودم سد کشیده است
احساس می کنم به تو نزدیک می شوم
جذر مرا نگاه تو مد کشیده است
این جذبه طلایی بالا نشین تو
بال مرا حوالی گنبد کشیده است
دست خدای عز و جل روی قلب ما
این بار سوم است محمد کشیده است
نوری رئوف در حرمت موج می زند
الطاف کاظمین به مشهد کشیده است
ای بالش تو دست امام رئوف ما
ای سایه بان روی تو بال فرشته ها
تا آمدی امام رضا گریه اش گرفت
ای مستجاب چله سجاده دعا
تا یک تبسمی نکنی پا نمی شودخورشید
از مقابل گهواره شما
آقا قرار ما سر میدان کاظمین
ای اولین زیارت ما بعد کربلا
علی اکبر لطیفیان
***
امشب زمین و آسمان باید چراغانی شود
سر تا سر روی زمین از گُل، گل افشانی شود
بلبل به عشق روی گل مست غزلخوانی شود
اَکناف عالم سر به سر تزیین و نورانی شود
وآنگه ملک آماده پُست نگهبانی شود
جبرییل مأمور از پی گهواره جنبانی شود
چون حجت بر حقّ حق محبوب معبود آمده
یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده
در دهم ماه رجب ماهی ز یثرب سر زدی
کز مقدمش روح الامین در عرش بال و پر زدی
وز پرد دل نعر الله اکبر بر زدی
کامروز ذات حق شرر بر تار و پودش بر زدی
بر تارک خلق جهان زین مژده حق افسر زدی
ساقی کوثر زین خبر فریاد شادی بر زدی
کز بهر یاری بشر سرمایه سود آمده
یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده
مانند احمد خُلق او تا شهره آفاق شد
در زهد و تقوا چون علی در ملک هستی طاق شد
مانند زهرا عصمتش سرچشمه اشراق شد
در بردباری چون حسن نزد همه مصداق شد
همچون حسین بن علی فرمانده عشاق شد
گاه عبادت بنده صد یوسف و اسحاق شد
چون عابدین در بندگی مسجود معبود آمده
یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده
مانند باقر علم او زینت دهد اسلام را
با شیوه صادق کند هوشیار خاص و عام را
با فکر بکر خویشتن او پخته سازد خام را
چون موسی جعفر کند اجرا همه احکام را
همچون رضا بر هم زند دیباچه اوهام را
شیرین کند از بهر ما او تلخی ایام را
کز بهر ما “ژولیده” گان این عید مسعود آمده
یعنی جواد ابن الرضا سرچشمه جود آمده
محمد علی مردانی
***
از شبستان ولایت قمری پیدا شد
از گلستان هدایت ثمری پیدا شد
بحر موّاج کرم آمده در جوش و خروش
که ز دریای عنایت گهری پیدا شد
شب میلاد جواد است، ندا زد جبریل
کز پی شام مبارک سحری پیدا شد
از افق ماه درخشان رجب داد نوید
که ز خورشید ولایت قمری پیدا شد
می رسد نکهت ریحان بهشتی به مشام
که ز “ریحانه” رضا را پسری پیدا شد
سالها بود پدر چشم به راه پسری
که پسر آمد و نور بصری پیدا شد
نام نیکوش محمّد، لقب اوست جواد
در صفات ملکوتی بشری پیدا شد
قاسم رسا
***
شب شب عید است همه گل بفشانید
خود را به در بیت ولایت برسانید
از دست رضا عیدی خود را بستانید
این بیت بخوانید بخوانید بخوانید
انوار الهی به فضا باد مبارک
میلاد جواد بن رضا باد مبارک
بر پا شده از شوق و شعف محشر دیگر
میلاد پیمبر شده یا حیدر دیگر؟
این عبد خدا سید و مولای عباد است
والله جواد است جواد است جواد است
***
شب همان شب که سفر مبدا دوران می گشت
خط به خط باور تقویم مسلمان می گشت
شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب
صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب
در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها
مرد مردی که کمر بسته به پیکار دگر
بی زره آمده در معرکه یک بار دگر
تا خود صبح خطر دور و برش می رقصید
تیغ عریان شده بالای سرش می رقصید
مرد آن است که تا لحظ آخر مانده
در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده
گر چه باران به سبو بود و نفهمید کسی
و محمد خود او بود و نفهمید کسی
در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها
دیگرانی که به هنگامه تمرّد کردند
جان پیغمبر خود را سپر خود کردند
بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد
آی ترس برای چه کسی نازل شد
بگذارید بگویم خطر عشق مکن
جگر شیر نداری سفر عشق مکن
عنکبوت آیه ای از معجزه بر سر در دوخت
تاری از رشته ایمان تو محکم تر دوخت
از شب ترس و تبانی چه بگویم دیگر؟!
از فلانی و فلانی چه بگویم دیگر؟!
یازده قرن به دل سوخته ام می دانی
مُهر وحدت به لبم دوخته ام می دانی
باز هم یک نفر از درد به من می گوید
من زبان دوختم و خواجه سخن می گوید
من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم
مُهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم
طاقت آوردن این درد نهان آسان نیست
شِقْشِقِیّه است و سخن گفتن از آن آسان نیست
چشم وا کن احد آیین عبرت شد و رفت
دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت
آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد
با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد
داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود
چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود
داد و بیداد برادر که برادر تنهاست
جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست
یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند
همه دنبال فلانی و فلانی رفتند
همه رفتند غمی نیست علی می ماند
جای سالم به تنش نیست ولی می ماند
مرد مولاست که تا لحظ آخر مانده
دشمن از کشتن او خسته شده، در مانده
در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند
جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند
مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون
آنچنانی که علی از احد آمد بیرون
می رود قص ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است
می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است
چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد
وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد
کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام
تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام
فاطمه فاطمه با رایح گل آمد
ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد
می رود قص ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد
با جهاز شتران کوه احد برپا شد
و از آن آینه با آینه بالا می رفت
دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت
تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد
پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت
تا شهادت بدهد عشق ولی الله است
پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت
پیش چشم همه دست پسر بنت اسد
بین دست پسر آمنه بالا می رفت
گفت: اینبار به پایان سفر می گویم
” بارها گفته ام و بار دگر می گویم”
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است
کهکشانها نخی از وصل نعلین علی است
واژه در واژه شنیدند صدا را اما. . .
گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما
سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد
آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد
می رود قص ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
شهر اینبار کمر بسته به انکار علی
ریسمان هم گره انداخته در کار علی
بگذارید نگویم که احد می لرزد
در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد
می رود قص ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
می نویسم که “شب تار سحر می گردد”
یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد
محمد کاظم کاظمی
***
وفات حضرت زینب(ع)
کنج حیاط خان خود، بین بسترش
بانو رسیده بود به ساعات آخرش
خیره به گوشه ای شده بود و یکی یکی
رد می شدند خاطره ها از برابرش
خورشیدوار، در تب گرمای شهر شام
می سوخت آسمان ز نفسهای آخرش
همراه هر نفس زدنش، آه می کشید
آن کهنه یادگاری خونین دلبرش
هر روز، روضه داشت؛ حسینی دلش
این مدّتی که بود بدون برادرش
یک سال و نیم میل تبسّم نکرده بود
از خنده رو گرفت، لب روضه پرور
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.