تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اوضاع اقتصادی شیعیان عراق در عصر صادقین (ع)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع اقتصادی شیعیان عراق در عصر صادقین (ع) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع اقتصادی شیعیان عراق در عصر صادقین (ع):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع اقتصادی شیعیان عراق در عصر صادقین (ع) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل اوضاع اقتصادی شیعیان عراق در عصر صادقین (ع) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع اقتصادی شیعیان عراق در عصر صادقین (ع) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع اقتصادی شیعیان عراق در عصر صادقین (ع)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اوضاع اقتصادی شیعیان عراق در عصر صادقین (ع) :

مقدمه

وضع اقتصادی شیعیان عراق در عصر صادقین (ع)، همچون سایر ابعاد زندگی آنان به درستی معلوم نیست. بنابراین، ناچار باید به اخبار جسته وگریخته ای که در سایر ابواب همچون فقه و رجال مطرح شده، اتکا کرد و همراه با قراین و شواهد دیگر تحلیل نمود. از آنجا که شیعیان، اقلیت مغضوب حکومت های وقت بودند، به ویژه که ائمه (علیهم السّلام) نیز آنان را از هرگونه همکاری و اشتغال به کارهایی که به گونه ای همکاری با حکومت شمرده می شد، منع کرده بودند یا از آن اظهار نارضایتی می کردند. با این حال، چون عراق سرزمینی حاصلخیز و ثروتمند بود، طبیعی است که شیعیان نیز از آن مواهب کم و بیش بهره مند می شدند. شیعیان عراق، به خصوص از فرصت های شغلی آزاد، که کمتر به حکومت مربوط می شد، همچون تجارت، صرافی و کارهای خدماتی، استفاده می کردند و در زمینه زراعت، که زمین ها بیشتر در اختیار دولت یا دست مقاطعه کاران و افراد متمول بود، کمتر اشتغال داشته و در نتیجه از عایدات آن نیز سهم کمتری داشتند.

وضع اقتصادی عراق در دو قرن نخست هجری

عراق به برکت دو رود دجله و فرات و زمین های هموار مستعد کشاورزی، کانون عظیم ثروت در طول تاریخ بود است به گونه ای که چشم ها را به خود خیره و توجه کشورگشایان را به سوی خود جلب می کرد. به سبب ثروت عظیم بین النهرین بود که امپراتوری های ایران، اشکانی و ساسانی، به رغم آنکه پایتخت شان چندین بار از سوی دشمن رومی شان اشغال شده بود، پایتخت خود را از عراق به مرکز ایران انتقال نمی دادند، تا بر این کانون ثروت از نزدیک اشراف داشته و از مواهب آن بهره ببرند.

۱- کشاورزی

اقتصاد عراق در دو قرن نخستین اسلامی، به طور عمده بر سه عنصر کشاورزی و تجارت و صنعت مبتنی بود. وقتی مسلمانان، عراق را فتح کردند، چون این سرزمین عمدتا با نیروی نظامی فتح شده بود، زمین های آن متعلق به مسلمانان بود. زمین های مزروعی عراق بعد از فتح، سه نوع بود:

الف- قسمتی از زمین ها، که با صلح فتح شده بود، همچون حیره و بانقیا (زمینی در حومه کوفه)، ملکیتشان در برابر مقداری معین از خراج که می پرداختند، در دست صاحبانشان باقی ماند. [۱]

ب- برخی از زمین ها از املاک دولت ساسانی یا خاندان سلطنتی و درباریان و امرا بود و یا زمین های وقف شده، به ضمیمه املاکی که صاحبانشان در جنگ کشته شده یا فرار کرده و بی صاحب شده بود و نیز بطایح و زمین هایی که جزء انفال به حساب می آمد و به آنها «صوافی» گفته می شد، به دولت اسلامی متعلق بود که طبق نظر خلیفه وقت، اداره یا به افرادی واگذار می شد. [۲]

ج- بخشی دیگر از زمین ها از آن رعایای دولت ساسانی بود که مالکان قبلی آن هنوز روی آن زمین ها بودند. دربار وضعیت این زمین ها در مدینه بحث و تبادل نظر شد. یک دیدگاه آن بود که میان مسلمانان تقسیم شود و نظر دیگر آن بود که زمین ها در قالب سرمایه مسلمانان (ماده للمسلمین) باقی بماند تا مسلمانان بعدی نیز از منافع آن بهره ببرند. [۳] پیشنهاد دهنده این نظر حضرت علی (ع) بود. [۴] عمر نظر دوم را پسندید و آن زمین ها را در دست صاحبان قبلی آن باقی گذاشت، اما از آنان خراج دریافت می کرد. [۵]

از زمین هایی که صوافی نام داشت و اختیارش در دست خلیفه وقت بود، در زمان عمر، هفت میلیون درهم به بیت المال مسلمین واریز شد. [۶] در زمان عثمان بخشی از این زمین ها به برخی اصحاب، همچون زبیر، اسامه بن زید، سعد بن مسعود، عبد اللّه بن مسعود و خباب بن ارتّ، اقطاع داده شد. [۷]

وقتی معاویه به حکومت رسید، بیشتر زمین هایی را که در زمان ساسانی ها از املاک خاندان سلطنتی بود، به خود اختصاص داد و مقداری از آن را به افراد دیگر، همچون زیاد بن ابیه اقطاع داد. [۸] یزید بن معاویه نیز در منطقه حلوان، زمینی را به عنوان اقطاع [۹] به عبید اللّه بن زیاد واگذار کرد. همچنین خلفای دیگر اموی به افرادی که خدمات بزرگی برای آنان می کردند، قطعه هایی از زمین عراق را به آنان می بخشیدند. [۱۰]

وقتی عباسیان سر کار آمدند، همه اراضی متعلق به امویان و برخی از امرایشان، که به عنوان اقطاع به آنان واگذار شده بود، به خلفای عباسی تعلق گرفت و آنان نیز بخشی از این زمین ها را به خویشاوندان و کسانی که به آنان خدماتی می کردند، می بخشیدند. [۱۱]

۲- تجارت

منبع دوم اقتصاد عراق، تجارت بود. دو شهر بصره و کوفه، مرکز تجاری مهم بود. حیره، پیش از اسلام یکی از مراکز تجاری بود که کاروان های تجاری کالاهای خود را به وسیله شتر به آنجا می آوردند و کالاهای دیگر با خود حمل کرده، به مناطق دیگر می بردند. پس از اسلام، وقتی کوفه از حالت پادگان شهری خارج و چهر شهر به خود گرفت، مرکزیت تجاری به آن منتقل شد و از حجاز، شام و بصره به آن کالا حمل می شد. بصره به سبب نزدیکی به دریا و مجاورت ایران، به مرکز مهم تجاری تبدیل شد. در این شهر، از هند و یمن و خراسان و مناطق مختلف ایران کالاهای تجاری وارد می شد. [۱۲]

در کوفه محله «کناسه» ، که در جانب مدخل غربی کوفه قرار داشت و در ابتدا محل زباله های بنی اسد بود، مرکز تجاری بود و کاروان های تجاری در آن فرود می آمدند و انواع و اقسام کالا، از قبیل برده، حیوانات، انواع پارچه، عطریات و امثال آن خرید و فروش می شد، [۱۳] و در بصره محله «مربد» جایی بود که بصری ها در آن به تجارت و خرید و فروش می پرداختند و کاروان های تجاری فرود آمده، کالاهای خود را فروخته، کالاهایی از آنجا به مقصد شهرهای دیگر با خود حمل می کردند. [۱۴] مربد در بصره نیز مانند کناسه کوفه، در جانب غربی بصره قرار گرفته بود و وقتی کاروان های تجاری می خواستند از جانب صحرا وارد بصره شوند، از آن عبور می کردند. [۱۵]

۳- صنعت

صنعت، سومین منبع اقتصادی عراق بود. در کوفه لباس های حریر تولید می شد که در سراسر جهان اسلام مشهور بود. همچنین در این شهر، از گل ها انواع عطریات گرفته می شد و آنها نیز شهرت به سزایی داشتند. [۱۶]

وضع اقتصادی عراق به برکت زمین حاصلخیزش تا زمان حجاج بن یوسف (۵۷-۵۹ ق) رو به بهبودی و پیشرفت بود. گفته شده در ابتدای حکومت حجاج وضع مردم کوفه از نظر اقتصادی چنان خوب بود که هر مردی از اهل این شهر با ده تا بیست تن از غلامانشان خارج می شد. [۱۷] اما وقتی حجاج از دنیا رفت، بر اثر ظلم و فشار بر مردم، وضع اقتصادی عراق آن چنان خراب شده بود که وقتی سلیمان بن عبد الملک (ح ۶۹-۹۹ ق)، به یزید بن مهلب ولایت بر عراق را پیشنهاد کرد، وی ابتدا از قبول آن خودداری ورزید و گفت:

«حجاج عراق را خراب کرده است. من امروز امید اهل عراقم و اگر به آنجا بروم و مردم را به خاطر گرفتن خراج عذاب کنم، مانند حجاج خواهم شد» . [۱۸] بر اثر ستم های حجاج و زندان کردن افراد بی شمار، قیام هایی که علیه او صورت گرفت، وضع اقتصادی عراق هر روز وخیم تر می شد، در نتیجه، خراجی که باید به حکومت می پرداختند نیز هرروز کم و کمتر می شد و این موجب می شد خزانه دولت اموی با کسری بودجه رو به رو می شود. خراج عراق در زمان عمر بن خطاب، صد ملیون درهم بود، اما در زمان حجاج به چهل ملیون درهم کاهش یافت. [۱۹] عمر بن عبد العزیز (ح ۹۹-۱۰۱ ق) برای سامان دادن به اوضاع عراق، طی نامه ای به والی عراق، او را به مدارا با مردم و اتخاذ تصمیماتی برای بهبود وضع اقتصادی آنها مکلف می کند و می نویسد: بر اثر ظلم حکام، مردم کوفه گرفتاری ها و مصیبت هایی را متحمل شده اند. [۲۰]

در اواخر ایام حکومت اموی تجارت در عراق، به ویژه شهر کوفه رونق بیش از پیش یافت، به گونه ای که به دستور خالد بن عبد اللّه قسری، حاکم کوفه، بازارهای جدیدی ساخته شد و هر صنف از تجار، صاحب سرای ویژه خود شدند. درآمد این بازارها به حدی بوده که کرایه آنها هزینه ده هزار مرد جنگی را تأمین می کرد. [۲۱] از اینجا می توان تصور کرد که در زمان عباسیان، که پایتخت از دمشق به عراق، انتقال یافت، تجارت در کوفه و بصره بیش از پیش رونق یافته باشد.

طبقات اجتماعی عراق

تا زمان عثمان، خرید و فروش اراضی عراق، جایز نبود، اما عثمان خرید و فروش آن را آزاد اعلام کرد و ثروتمندان از این مسئله، استقبال کردند، چه آنهایی که پیش از آن ثروت و مکنت داشتند و چه افرادی که به برکت غنایم و تقسیم طبقاتی بیت المال بر اساس ملاک های تبعیض آمیز از زمان حکومت خلیفه دوم، ثروت هنگفتی به دست آورده بودند و پولشان راکد مانده بود. این افراد چه از مردم مدینه، چه از اهالی کوفه و چه از اهالی بصره، به خرید املاک و اراضی در کوفه و سواد عراق اقدام کردند. [۲۲] این افراد و همچنین کسانی که به واسطه نزدیکی به دستگاه حکومتی و والیان وقت به مواهب بزرگ از جانب خلیفه و حاکمان دست می یافتند، طبقه اشرافی صاحب ملک و ثروت را به وجود آوردند. [۲۳]

برخی اصحاب، همچون طلحه، زبیر، عبد الرحمن بن عوف و نزدیکان عثمان به جمع آوری و خرید املاک و ساختن قصر و خانه های بزرگ روی آورده بودند. [۲۴] مسعودی از خانه زبیر در بصره یاد می کند که در سال ۲۳۳ ق خانه معروفی بوده و به کاروان سرا تبدیل شده بوده و تجار و صاحبان کالا در آنجا وارد می شده و اقامت می کردند. [۲۵] همچنین وی قصری در کوفه، مصر و بالطبع در مدینه داشت. بی جهت نیست که فرزندان بیشتر صحابه معروف، همچون فرزندان طلحه، سعد بن ابی وقاص و برخی از فرزندان زبیر و… در عراق اقامت داشتند. [۲۶]

با توجه به تجارت پررونق و خرید املاک پرمحصول، می توان گفت که بیشتر سرمایه داران در قرن دوم در طبقه ثروتمندان قرار داشتند. در این میان، تنها سرمایه داران از طبقه اشراف اموی، که بخشی از زمین های عراق را به خود اختصاص داده بودند، جای خود را به عباسیان و رجال دولتی نزدیک به آنها دادند. توزیع نابرابر عایدات زمین های خراجی در میان ساکنان نیز در پیدایش این طبقات نقش اساسی داشت. کسانی که در فتوحات شرکت داشتند و خدمات مؤثّر در این راه کرده بودند، همچون قراء و اهل ایام (غازیان)، در مقایسه با کسانی که بعدها ملحق شده بودند، سهم بیشتری از زمین های خراجی می بردند و آنهایی که بعد از آن آمده بودند، سهمی کمتر، و کسانی که در فتوحات شرکت نداشتند، هیچ سهمی نمی بردند یا سهم ناچیزی از آن دریافت می کردند. [۲۷]

بدین ترتیب، در عراق مانند بسیاری از مناطق دیگر، سه طبقه به وجود آمدند:

الف- طبقه سرمایه داران و ثروتمندان بزرگ، که املاک و باغ ها و قصرهای وسیع و بزرگی داشتند. این طبقه را خلفا، وزرا، رجال پرنفوذ دولتی و تجار و ملاکان بزرگ تشکیل می دادند؛

ب- طبقه متوسط که وضعشان از سرمایه داران پایین تر و از فقرا بهتر بود؛

ج- فقرا. [۲۸]

در کنار این سه طبقه، که عمدتا عرب بودند، طبقه دیگری وجود داشت به نام «موالی» ، که جمعیت بزرگی را در عراق تشکیل می دادند. موالی عراق را به طور کلی می توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف- گروهی از آنها جنگجویان دیلمی بودند که به«حمراء دیلم» معروف بودند. آنها که تعدادشان چهار هزار نفر بود، در آغاز نبرد مسلمانان با دولت ساسانی، به مسلمانان تسلیم شده و در کنار آنها با ساسانیان جنگیدند و همچون جنگجویان عرب از غنایم و مواجب مجاهدان سهم می بردند. [۲۹]

ب- افرادی که در املاک کشاورزی به زراعت مشغول بودند و در ازای پرداخت جزیه و خراج، [۳۰] بر سر املاک سابقشان باقی مانده بودند یا کسانی که در زمین های متعلق به بیت المال، که صوافی نامیده می شد، کار می کردند، اما به تدریج با اختیار اسلام جزء مسلمانان قرار می گرفتند.

ج- اسیرانی که از مناطق جنگی آورده و به تدریج به سبب کفاره گناهان یا احسان، از سوی صاحبان خود آزاد شده بودند. [۳۱]

با اینکه اسلام به همه مسلمانان از عرب و عجم و از هر ملیت و نژادی که باشند، منزلت و سهم مساوی بخشیده، اما در جامعه عرب آن روز، به ویژه در زمان بنی امیه، به موالی به چشم نژادی پست که جز اندکی از بردگان، تفاوت نداشتند، نگاه می کردند. از این رو، با آنان در یک صف راه نمی رفتند و اگر در جایی غذا می خوردند، موقع غذا خوردن موالی بالای سر آنها سر پا می ایستادند یا اگر به علت کثرت سن یا فضل و دانش، فردی از موالی به او غذا می دادند، او را در یک سو سفره به صورت مجزا می نشاندند تا معلوم باشد از موالی است. از همه بدتر آنکه، اگر کسی می خواست با دختر یکی از موالی ازدواج کند، به جای پدرش باید از رئیس قبیله ای که آن مولا به آن منسوب بود، خواستگاری می کرد وگرنه نکاح باطل و فسخ می شد. [۳۲]

موالی جز در کارهای پست یا سخت و طاقت فرسا، که عرب ها به آن رغبت نداشتند و یا طاقت و مهارت آن را نداشتند، حق اشتغال نداشتند. روزی معاویه از احنف بن قیس و سمره بن جندب پرسید: نظر شما چیست که گروهی از موالی را بکشم و گروهی را برای تمیز کردن بازار و راه سازی واگذارم؟ احنف بن قیس او را از این کار منع کرد، اما سمره برای اجرای آن اعلام موافقت کرد. [۳۳] با این حال، حکام اموی نیز در برخی مواقع و به سبب نیاز خود به موالی، ناچار سمت ها و موقعیت هایی را به آنان واگذار می کردند. سمت های مهمی که موالی به آنها اشتغال می یافتند، دیوان داری و رتق و فتق امور خراج و در برخی مواقع، آن هم در مناطق دور دست همچون افریقا و اندلس، فرماندهی لشکر و استانداری بود. [۳۴]

گفتنی است که رفتارهای نژادپرستانه عرب و حاکمان عرب موجب شده بود موالی از نظر اقتصادی در وضعی فروتر از عرب ها قرار بگیرند و از درآمد کافی برای امرار معاش بهره مند نباشند. این وضعیت در شعر ابو حرّه، که از موالی بنی خزاعه بود، منعکس شده است:

ابلغ امیه ان عرضت لها

و ابن الزبیر و ابلغ ذلک العربا

ان الموالی اضحت و هی عاتبه

علی الخلیفه تشکو الجوع و الحربا[۳۵]

«اگر بنی امیه و زبیر را دیدی به آن عرب ها بگو که موالی در حالی روزگار می گذرانند که بر خلیفه خشمگین اند و از گرسنگی و چپاول اموال خود شکایت دارند» .

هرچند این شعر وضع موالی را در دهه شصت و هفتاد قرن نخست هجری ترسیم می کند، اما با توجه به تداوم سیاست های بنی امیه، وضع موالی تا خلافت عباسیان بهتر نشده بود و حتی می توان گفت به سبب پیوستن موالی به قیام ها، بدتر شده بود. رفتارهای نژادپرستانه و ستم های بسیار بنی امیه بر موالی سبب شد که آنها از هرقیامی که علیه بنی امیه صورت می گرفت، چه شیعی باشد یا خارجی و یا همچون قیام محمد بن اشعث، استقبال کرده و به آن می پیوستند.

همچنان که پیامد سیاست نژادپرستانه بنی امیه، موجب پیوستن موالی و شورشیان بود، پیامد رفتارهای تحقیرآمیز و نژادپرستانه اعراب با آنان نیز موجب شد که موالی برای بالا بردن منزلت اجتماعی خود، به دانش روی آورند. از این رو، از اوخر قرن نخست به بعد، بیشتر دانشمندان اسلامی، در شیعه و غیر شیعه، در هر رشته و فنی، از موالی بودند. شاید داستان زیر بهترین دلیل برای درجه علمی موالی در این عصر باشد:

عیسی بن موسی پسر برادر منصور عباسی، از ابن ابی لیلی می پرسد: فقیه بصره کیست؟ وی حسن بن ابی حسن و محمد بن سیرین را معرفی کرد و عطاء بن ابی ریاح، مجاهد بن جبر، سعید بن جبیر و سلیمان بن یسار را فقهای مکه. همچنین اعلم فقهای قبا را ربیعه الرأی، ابن ابی زناد دانست. همین طور فقیه یمن را طاووس و پسرش همام و همام این منبع، فقیه خراسان را عطاء بن عبد اللّه خراسانی و فقیه شام را مکحول معرفی کرد. عیسی بن موسی، پس از معرفی فقیه هر شهر از سوی ابن ابی لیلی، از ملیت او می پرسد و او در جواب وی را«مولی» معرفی می کرد. هر بار که عیسی بن موسی کلمه «مولی» را می شنید، خشمگین و خشمگین تر می شد تا جایی که به گفته ابن ابی لیلی، صورتش از خشم سیاه شده بود. در آخر، از فقیه کوفه می پرسد که او ابراهیم و شعبی را معرفی کرد و در جواب موسی که از ملیت آن دو پرسید، آنها را عرب معرفی کرد و عیسی بن موسی با شنیدن اینکه آنها عرب هستند نفس راحتی می کشد. ابن ابی لیلی اضافه کرده است که اگر از او نمی ترسیدم، حکم بن عیینه و عمار بن ابی سلیمان را نیز معرفی می کردم، اما چون شرّ را در چهره اش مشاهده کردم، آن دو را که عرب بودند معرفی نمودم. [۳۶]

اما وقتی بنی عباس روی کار آمدند، چون ایرانی ها و موالی در پیروزی آنها نقش اصلی داشتند، اوضاع به نفع موالی شد و آنها به دستگاه خلافت نزدیک شده و سمت ها و مسئولیت های مهم، همچون امارت ارتش و وزارت را به دست آوردند.

سهم شیعیان از اقتصاد عراق

چنان که گذشت اقتصاد عراق در این دو قرن، مبتنی بر سه عنصر زراعت و تجارت بود. در اینجا به سهم شیعیان از هریک از این سه رکن اقتصادی عراق اشاره می کنیم:

الف. سهم شیعیان از عایدات زمین

سهم شیعیان از عایدات زمین های عراق و درآمدهای جنبی آن، همچون درخت را می توان بسیار ناچیز دانست؛ چرا که زمین های مزروعی عراق اغلب در اختیار حکومت یا در دست ملاّکان بزرگ بود و شیعیان که همواره با حکومت ها در تعارض و تضاد بودند، نمی توانستند از زمین های حکومتی سهمی داشته باشند و گزارش نشده است که به کسی از شیعیان اقطاعی داده شده باشد یا ملک بزرگی در عراق خریده باشد. تنها برخی از شیعیان قطعه هایی کوچک، در حومه کوفه خریده و در آن کشاورزی می کردند که موارد آن بسیار نادر بوده است. جویس ان. ویلی، بیشتر کشاورزان زمین های عراق را شیعیان دانسته که برای افزایش درآمد زمین، در زمانی که آن زمین در اختیارشان بود، از سوی صاحبان اقطاع تحت فشار بوده اند. [۳۷]اگر اکثریت کشاورزان شیعه هم بوده باشد، سهم آنها از آن زمین ها به حدی اندک بوده که به سبب فشارهای مضاعف حکومت و صاحبان اقطاع، ترجیح می دادند زمین را رها کرده به شهر بیایند و به شغل های دیگر بپردازند.

برخی از شیعیان مزرعه ای کوچک یا باغی داشتند که از طریق آن مقداری درآمد کسب می کردند. برید عجلی مزرعه یا باغ داشت، [۳۸] عبد الرحمن بن حجاج نیز در قادسیه صاحب مزرعه یا باغ بود. [۳۹] بعقوب احمر بصری تاکستان داشته [۴۰] و یکی از شیعیان کوفه در حیره، نخلستانی داشت. [۴۱] به نظر می رسد، بیشتر شیعیان مداین، کشاورز بودند. این شهر حتی در قرن هفتم که به شهرکی تبدیل شده و بیشتر مردم آن امامی مذهب بودند، همه به کار کشاورزی اشتغال داشتند. [۴۲]

ب. سهم شیعیان از تجارت

اما نقش شیعیان در تجارت، در مقایسه با زراعت، بیشتر بود. برخی از شیعیان، تاجر بوده و از شهرها و بلاد دیگر کالا وارد عراق می کردند یا از عراق به آن شهرها کالا می بردند. برخی از شیعیان به سبب تجارت در بعضی شهرها، همچون حلب، سند و سیستان، به سندی، حلبی، سجستانی، شهرت یافته بودند. یحیی بن عمران بن حلبی، [۴۳] ابراهیم سندی، [۴۴] خلاد سندی، [۴۵] و سحیم سندی [۴۶] و حریز بن عبد اللّه سجستانی [۴۷]از جمله این افراد بودند. علاوه بر آنها، دیگر شیعیان نیز، همچون هشام بن حکم [۴۸] و ضریس بن عبد الملک[۴۹] در داخل عراق تجارت می کردند. حزیر بن عبد اللّه سجستانی در کار تجارت روغن بود[۵۰] و سلیمان بن عبد اللّه دیلمی که در کار خرید و فروش برده بود و بردگان دیلمی را از خراسان خریده، به کوفه می آورد. وی به سبب کثرت تجارت با این بردگان، به دیلمی معروف شد. [۵۱] ابو جمیله مفضل بن صالح کوفی و منخل بن جمیل اسدی کوفی نیز از تاجران برده بودند. [۵۲] سماعه بن مهران (م ۵۴۱ ق)، در کار تجارت البسه بود و نوعی لباس ابریشمی به نام «قز» از کوفه به جرّان شام می برد. [۵۳] عبید اللّه بن علی بن ابی شعبه حلبی و پدر و برادرش روابط تجاری با حلب داشتند. از این رو، به حلبی معروف شدند. [۵۴] فضیل بن یسار بصری نیز تاجر بود که از آن دست برداشت. از این رو با سرزنش امام صادق (ع) روبه رو شد. [۵۵]

برخی از شیعیان شتربان بودند که شتران زیادی نگهداری و آنها را به تجار، کرایه می دادند. صفوان بن مهران[۵۶] و بردارش حسان جمال، [۵۷]فائد جمّال، [۵۸]نضر بن قراوش جمال، [۵۹] محمد بن فرد جمال [۶۰] و داوود بن کثیر جمال [۶۱] از جمله این افراد بودند. کثرت شغل جمالی از رونق تجارت در آن عصر حکایت می کند.

یکی از لوازم تجارت، صرافی است. در آن زمان که معامله بر اساس دینار و درهم انجام می شد، چند نوع سکه در هم در جهان اسلام رایج بود که از نظر اوزان، بازمانده عصر ساسانی بوده و آنها از نظر وزن با هم مختلف بودند[۶۲] و به نام های بلغی، طبری، یمنی، مغربی عرضه می شدند. حجاج بن یوسف ثقفی سکه ای بغلی با وزنی کمتر از سکه های ساسانی که هشت دانق بودند، ضرب کرد و وزن آن را شش دانق قرار داد. از این رو، ایرانی ها معامله با آن را دوست نمی داشتند و فقها نیز به سبب حک شدن آیات قرآن روی آنها، معامله با آن را مکروه می دانستند. به همین دلیل، این درهم ها به«مکروهه» شهرت یافت. [۶۳] با این توضیحات روشن می شود که صرافان، این درهم ها را به هم یا با دینار با بالعکس تبدیل می کردند.

در میان شیعیان، چندین نفر به شغل صرافی اشتغال داشتند. یکی از آنها مؤمن الطاق بود که به سبب تخصص اش در شناخت سکه های تقلبی، «شیطان الطاق» معرف شد. [۶۴] اسحاق بن عمار بن حیان صیرفی، [۶۵] بسام بن عبد اللّه صیرفی، [۶۶] ابو خلاد حکم بن حکیم صیرفی، [۶۷]ابو الفضل حنان بن سدیر، [۶۸] خالد بن سدیر، [۶۹] عبد اللّه بن سلیمان صیرفی، [۷۰] ابو احمد عمرو بن حریث اسدی، [۷۱] محمد بن عذافر مدائنی، [۷۲] هارون بن حمزه غنوی [۷۳] و هارون بن خارجه، [۷۴] ابو المغرا حمید بن مثنی، [۷۵] سدیر بن حکیم و مفضل بن عمر جعفی [۷۶]از جمله شیعیانی بودند که به کار صرافی اشتغال داشتند. گفته شده است که برخی از این صرافان زیر پوشش صرافی، اموالی را که مردم برای ائمه (علیهم السّلام) می پرداختند، تحویل گرفته و برای آن حضرت می فرستادند. [۷۷]

یکی از شغل هایی که با رونق تجارت به وجود می آید یا پررونق می شود، دکان داری و خرده فروشی است که متاع های تاجران را خریده به مشتریان عرضه می کنند و تاجران نیز از آنها کالاهای محلی را خریده با خود به شهرهای دیگر می برند. بسیاری از شیعیان به دکان داری اشتغال داشته و انواعی از کالاها، همچون پارچه، گندم، پوست و امثال آن را می فروختند. در اینجا برخی از عنوان هایی که به دکان داران یا تاجران جزء داده شده و شیعیان در آن اشتغال داشتند معرفی می شود:

ابریشم فروش یا فروشنده لباس ابریشمی (قزاز)، مانند ایوب بن شعیب قزاز کوفی. [۷۸]

ابریشم فروش یا ریسنده آن (نقاض)، [۷۹] مانند ذکریا بن عبد اللّه النقاض. [۸۰]

ابزارفروش (الابزاری)، [۸۱] مانند عمر بن ابی زیاد ابزاری، داوود ابزاری، رزین الابزاری و حجاج ابزاری. [۸۲] الاغ فروشی یا کرایه دهنده آن (حمّار)، مانند داوود بن سلیمان حمار کوفی و داوود بن ابی یزید الحمار. [۸۳]

بادام فروش (الجوّاز)، مانند سلمه جواز و ولید جواز. [۸۴]

فروشنده بردگان زن (بیان الجواری)، مانند منخل بن جمیل؛ [۸۵]

برده فروشی، مانند سلیمان بن عبد اللّه دیلمی (تاجر برده های دیلمی)؛ [۸۶] بزاز، [۸۷] مانند خلاد سدی بزاز و اسماعیل بن زیاد بزاز و ابو عمر بزاز و… ؛ [۸۸]

پوست فروشی (فراء)، مانند سلیم فراء، اسحاق بن ابی جعفر فراء و عبد الحمید بن جعفر فراء؛ [۸۹]

پیه فروش (الشحام)، مانند ابو اسامه زید بن یونس الشحام؛ [۹۰]

جوال فروش (الجوالیقی)، مانند هشام بن سالم جوالیقی، حماد بن شعیب و عثمان جوالیقی؛ [۹۱]

جواهرفروش (بیّاع الحلل )مانند یحیی بیاع الحلل؛ [۹۲]

چوب فروشی (خشّاب)مانند حجاج بن رفاعه خشاب؛ [۹۳]

خرمافروش (تمّار)مانند سیف بن سلیمان تمار و موسی تمّار و کامل تمّار؛ [۹۴]

برده و دام فروشی (الخنّاس)، مانند آدم بن حسین، جارود بن منذر، رفاعه بن موسی نخاس و… ؛ [۹۵]

روغن فروشی (السمّان)، مانند سعید سمان، عبد اللّه بن ولید سمان و مسکین سمان؛ [۹۶]

روغن فروشی یا روغن سازی (الدُّهنی)، مانند عمار بن خباب و محمد بن یعقوب بن قیس دهنی؛ [۹۷]

روغن فروشی (الدهّان)مانند بشیر دهان و حفص دهان؛ [۹۸]

سبزی فروش (البقال)، مانند ناصح بقال؛ [۹۹]

سرمه فروش یا سرمه ساز (السمال)، مانند غالب بن عثمان المنقری السمال، [۱۰۰]

سویق [۱۰۱] فرشی (القلاّء آشپز)، مانند سوید بن مسلم قلاء علاء بن رزین قلاء و عمر بن ریاح قلاء؛ [۱۰۲]

عطاری (العطار)، مانن اسحاق بن ابراهیم ازدی، اسحاق طویل، بشیر عطار و… . [۱۰۳]

علف فروش (القتات )، مانند حکم قتات و زید قتات؛ [۱۰۴]

فرش فروشی (الطنافسی)مانند صباح طنافسی؛ [۱۰۵]

فروشنده اشیای رشته شده، مانند ابریشم، پشم، کتان و پنبه (بیّاع الغزل)، مانند ضریس بیاع الغزل؛ [۱۰۶]

فروشنده پارچه های هراتی (بیاع الهروی)، مانند صامت، ادیم، ابراهیم بن میمون و… ؛ [۱۰۷]

فروشنده غذا (بیاع الطعام)، مانند ابراهیم اسدی، بشیر ازرق جعفی و یعقوب بن شعیب؛ [۱۰۸]

فروشنده کفن (بیاع الاکفان)، مانند سعید و ظریف بن ناصح؛ [۱۰۹]

فروشنده لباس کتانی (بیاع القصب)، [۱۱۰] مانند عیینه یا عتیبه بن میمون، عتبیه بن عبد الرحمن و محمد بن سالم؛ [۱۱۱]

فروشنده لباس هاس شاپوری (بیاع السابری)، [۱۱۲] مانند حذیفه بن منصور، صفوان بن یحیی و عبد الرحمن بن حجاج بجلی و عمر بن محمد بن یزید؛ [۱۱۳]

فروشنده لباس هایی که از هند آورده می شد و منسوب به کوهی به نام«زط» بود و در هند به«جات» یا«جت» معروف بود. [۱۱۴] به احتمال زیاد، «الزط» معرب جت هست (بیّاع الزطی)، مانند: اسباط بن سالم، عبد اللّه بن ایوب بن راشد، محمد بن میسر نخعی و بشیر بیاع الزطی و… ؛ [۱۱۵] فروشنده لباس (بیاع الأکسیه)، مانند علی بن عقبه و معاذبن کثیر؛ [۱۱۶]

فروشنده لباس هایی به نام وشی (بیاع الوشی)، مانند عبد اللّه بن سعید؛ [۱۱۷]

فروشنده کرباس (الکرابیسی)، مانند عمرو کرابیسی و دبیس بن یونس بزار کرابیسی؛ [۱۱۸]

فروشنده یا کشت کننده زعفران (زعفرانی)، مانند: عمران بن اسحاق و محمد زعفرانی؛ [۱۱۹]

کتاب فروشی (صحاف، بیّاع المصاحف)، مانند: ابراهیم بن نعیم و حسین بن اسد صحاف؛ [۱۲۰]

کتاب فروشی (بیاع المصاحف)، مانند سالم اشل؛ [۱۲۱]

کلاه دوزی یا کلاه فروشی (القلانسی)، مانند حسین بن مختار، خلاّد بن ماد، خالد بن زیاد و خالد بن مازن قلانسی؛ [۱۲۲]

گندم فروش (حنّاط )، مانند: حسین بن موسی سالم، حسن بن عطیه و حفص بن سالم ابوولاد الحناط و… [۱۲۳]

گوشت فروشی (اللّحّام)، مانند یحیی، عبد اللّه و حماد بن بشر لحام؛ [۱۲۴]

لؤلؤفروشی (بیاع اللؤلؤ)، مانند آدم بیاع اللؤلؤ و بسطاع بیا اللؤلؤ؛ [۱۲۵]

مس فروش (النحّاس)مانند بکر نحاس، جارود بن منذر و سلام بن مسلم نحاس و… ؛ [۱۲۶]

ج. سهم شیعیان از صنعت

با آنکه اقوام عرب از دیرباز، از اشتغال به صنایع و حرفه هایی که نیاز به تخصص و مهارت داشت، یا به سبب عدم آشنایی با آن و یا به علت کوچک شمردن آن و تحقیر صاحبان آن، کراهت داشتند[۱۲۷] و این امور به طور عمده در اختیار موالی بود، اما در این عصر، اعراب نیز بسیاری از این حرفه ها اشتغال داشتند یا کارگاه های آن را اداره می کردند. [۱۲۸]

صنایعی که در آن زمان در عراق، به ویژه کوفه رایج بود، عبارت بود از: صنایع نساجی، آهنگری، نجاری، سفالگری، تولید روغن و عطریات، رنگرزی و صابون. [۱۲۹] صنعت زرگری نیز از قدیم در حیره وجود داشت و وقتی کوفه رونق یافت، به آنجا منتقل شد و بازاری مخصوص نزدیک مسجد جامع و در سمت قبله آن بود که به بازار زرگرها شهرت داشت. [۱۳۰] همچنین در عراق صنعت گلاب گیری و عطرسازی فعّال بود و کوفه و بصره از مشهورترین مناطق در صنعت عطریات بودند. [۱۳۱]

برخی از شیعیان در صنعت نیز دست داشتند. در میان یاران صادقین (علیهما السّلام)، عناوینی یافت می شود که بر شغل آن افراد دلالت می کند. البته برخی از این عنوان ها به روشنی معلوم نیست که صاحب آن، سازنده آن کالا بوده یا فروشنده، اما احتمال می رود که برای مثال شخصی که به«نبّال» (تیرساز) معروف بوده، هم سازنده و هم فروشنده آن بوده باشد.

برخی از شغل های صنعتی، که شیعیان در آن اشتغال داشتند، عبارت اند از:

آهنگری (حدّاد)، مانند شعیب بن اعین، عمرو بن ابی المقدام و محمد حداد کوفی و… . [۱۳۲]

ابریشم سازی یا ابریشم فروشی و یا فروشنده نوعی از لباس ابریشمی (الخزّاز)مانند إبراهیم بن سلیمان بن عبید اللّه، عبد الکریم بن هلال جعفی، محمد بن معروف الخزاز هلالی و… . [۱۳۳]

نیزه سازی (الرمّاح )مانند اسماعیل بن عبد اللّه رماح. [۱۳۴]

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *