تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل بازتاب «بنیادهای نظری» و «فلسفه سیاسی» امام خمینی(ره) در «اندیشه بیداری اسلامی» – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل بازتاب «بنیادهای نظری» و «فلسفه سیاسی» امام خمینی(ره) در «اندیشه بیداری اسلامی» شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل بازتاب «بنیادهای نظری» و «فلسفه سیاسی» امام خمینی(ره) در «اندیشه بیداری اسلامی» گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بازتاب «بنیادهای نظری» و «فلسفه سیاسی» امام خمینی(ره) در «اندیشه بیداری اسلامی» با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بازتاب «بنیادهای نظری» و «فلسفه سیاسی» امام خمینی(ره) در «اندیشه بیداری اسلامی» از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بازتاب «بنیادهای نظری» و «فلسفه سیاسی» امام خمینی(ره) در «اندیشه بیداری اسلامی» با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بازتاب «بنیادهای نظری» و «فلسفه سیاسی» امام خمینی(ره) در «اندیشه بیداری اسلامی» را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بازتاب «بنیادهای نظری» و «فلسفه سیاسی» امام خمینی(ره) در «اندیشه بیداری اسلامی» :

مقدمه

بیداری اسلامی، اگرچه از زمینه ها و عوامل متعدد ناشی می شود، ولی بدون تردید کانون بیداری اسلامی و تأثیرگذارترین منشأ و منبع در این بیداری، اندیشه های امام خمینی(ره) و محصول گران قدر او، انقلاب اسلامی، است. در دوره ای که مسلمانان، اسلام و آداب مسلمانی را برای خود ننگ و عار می دانستند و همه چیز تحت تأثیر فرهنگ، هنر و اندیشه غرب قرار گرفته بود و نیز افکار و اندیشه های دینی، به مثابه ابزاری که تاریخ استفاده آن به سر آمده و به گذشته تعلّق دارد، حقیر، خرافی و بی ارزش تلقی می شد، این امام خمینی(ره) بود که، اسلام را به عرصه آورد و به مسلمانی عزت داد و باعث شد تا مسلمانان در گوشه و کنار جهان، احساس عزت و هویت کنند و بدنبال آن نهضت بیداری اسلامی، با دو وجه سلبی: نفی استبداد و استعمار و یک نماد اثباتی، اجرای شریعت اسلامی، پیدایش و آغاز خود را جشن بگیرد. بیداری اسلامی، پدیده ای کاملاً اسلامی است که نشانه ها و علائم پیدایش آن در زمان حیات امام خمینی(ره) خود را نشان داد، امّا تحقق آن در عمق و گستره وسیع تر، چیزی بود که امام خمینی(ره)، آن را از همان موقع پیش بینی کردند: «ما با اعلام برائت از مشرکین تصمیم بر آزادی انرژی متراکم جهان اسلام داشته و داریم. و به یاری خداوند بزرگ و با دست فرزندان قرآن روزی این کار صورت خواهد گرفت. و انشاءاللَّه روزی همه مسلمانان و دردمندان علیه ظالمین جهان فریاد زنند و اثبات کنند که ابرقدرت ها و نوکران و جیره خوارانشان از منفورترین موجودات جهان هستند.»[۱]

۱- تعریف مفاهیم:

مبانی فلسفه سیاسی امام خمینی(ره) از واژگانی ترتیب یافته است که ما را ملزم می کند در ابتدا معنی و مفهوم این واژگان را مشخص کنیم و سپس به بیان مبانی فلسفه سیاسی امام خمینی(ره) بپردازیم. بر این اساس در ابتدا به بیان تعریف فلسفه سیاسی و در مرحله دوم به بیان مراد از مبانی در فلسفه سیاسی می پردازیم و در پایان دیدگاه امام خمینی(ره) را در این موضوع مورد بررسی قرار می دهیم.

۱-۱- تعریف فلسفه سیاسی:

در تعریف فلسفه سیاسی ممکن است تعبیرهای مختلفی آورده شود امّا بر خلاف برخی شاخه های علوم که ممکن است در تعریف آن اختلاف وجود داشته باشد در این مورد اختلاف قابل توجهی وجود ندارد. اشتراوس در تعریف فلسفه سیاسی می گوید: فلسفه سیاسی بحث از مقوله سیاسی به روش فلسفی است. مقوله سیاسی مورد نظر ایشان که در فلسفه سیاسی به آن معرفت حاصل می شود، «زندگی خوب» می باشد. پس «زندگی خوب» موضوع فلسفه سیاسی و معرفت به آن هدف فلسفه سیاسی می باشد. از نظر اشتراوس «مدار بحث فلسفه سیاسی اهداف عظیم بشری است: آزادی، حکومت، یا فرمان روایی – اهدافی که می تواند بشر را از حدّ نفس فرومایه خویش ارتقا دهد»[۲] از بررسی تعاریف بالا بدست می آید که فلسفه سیاسی دو مقوله اساسی را وجهه همت خود قرار می دهد:

۱- مقوله اول مربوط به ماهیت حاکمیت سیاسی و به عبارت دیگر مشروعیت سیاسی حاکمیت است.

۲- مقوله دوم مربوط به ویژگی ها و حدود حاکمیت سیاسی است. در مقوله دوم، صرف نظر از اینکه منبع مشروعیت چه باشد، بررسی می شود که زندگی خوب چیست و چه شاخصه هایی دارد.

تعریف فلسفه سیاسی راه را برای بیان منظور از مبانی فلسفه سیاسی هموار می کند.

۱-۲- تعریف مبانی فلسفه سیاسی:

مبانی نظری یک فلسفه سیاسی مهمترین بنیادهای نظری هستند که بر اساس آنها مهمترین سؤالات مطروحه در فلسفه سیاسی پاسخ داده می شود. هر فلسفه سیاسی متناسب با نوع نگاهی که به انسان و جهان و ارتباط میان آن دو دارد، دیدگاه جداگانه ای را پیدا می کند. مبانی در فلسفه سیاسی، در واقع همان فلسفه است که رویکرد فیلسوف سیاسی را در موضوع معرفت سیاسی مشخص می کند: «در فلسفه که از مسائلی چون رابطه آفرینش و انسان و اثرپذیری انسان در زندگی در برابر قوای موجود در جهان و اثرگذاری او بر روند آفرینش، بالاخص در مسائلی مانند طبیعت انسان و نهادهای درونی او و چگونگی رفتارهای بشری بحث به میان می آید، خواه ناخواه به دنبال این مسائل پیامدهای آن در زمینه انسان و جامعه و حکومت مطرح می گردد، به گونه ای که هر نوع تفسیری در هر کدام از مسائل مورد اشاره، می تواند اندیشه خاصی را در زمینه دولت و فن کشورداری و نوع حاکمیت به وجود آورد.»[۳]

۱-۳- تعریف بیداری اسلام:

بیداری اسلامی در اندیشه امام خمینی(ره) از دو عنصر آگاهی و حرکت تشکیل شده است. آگاهی از اینکه:

– ملّت های مسلمان تحت ظلم و سیطره دولت های وابسته به استعمار زندگی می کنند و اینکه اساس مشکلات ملّت های مسلمان، دولت های فاسد، وابسته و عیّاش آنها است.

– دولت های اسلامی با عدالت با آنها برخورد نمی کنند و اینکه آنها در وضعیت نکبت بار، فقر و عقب افتاده ای زندگی می کنند.

– آزادی و کرامت انسانی و اسلامی آنها از سوی دولت های کشورهای اسلامی مراعات نمی شود.

– استعمار و استکبار منابع و مخازن عظیم طبییعی آنها را به یغما می برد.

– حاکمیت سیاسی و استقلال آنها از سوی استکبار و صهیونیسم رعایت نمی شود.

– با اتکاء بر اعتقاد به توحید، هویت اسلامی و قرآنی، جمعیت فراوان، داشتن منابع عظیم طبیعی و موقعیت های ژئوپلتیک، توانایی مقابله با قدرت های استکباری را دارند.

– اسلام دارای جامعیت است و با تکیه بر آن، مسلمانان می توانند در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زندگی خود را سامان دهند.

و حرکت به سوی:

– نفی و اسقاط دولت های وابسته، عیّاش، فاسد و تحمیل گر و ایجاد حاکمیتی سیاسی، بر مبنای تاریخ صدر اسلام و ایجاد جامعه ای مبتنی بر قوانین و ارزش های اسلامی در تمام ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی.

با توجّه به وجود دو عنصر آگاهی و حرکت در بیداری اسلامی که به بهره گیری از اندیشه بیداری امام خمینی(ره) ذکر شد، می توان بیداری اسلامی از نگاه امام خمینی(ره) را در جمله زیر تعریف کرد: آگاهی ملّت های مسلمان از وضعیت سیاسی- اجتماعی نامطلوب موجود و قیام و حرکت برای تغییر این وضعیت، با تکیه بر اعتقادات، ارزش ها و قوانین اسلامی و الگو گرفتن از تاریخ صدر اسلام.

۲- مبانی فلسفه سیاسی امام خمینی(ره)

۲-۱- مبانی معرفت شناسی و جهان شناسی:

به طور قطع باورهای هستی شناختی امام خمینی(ره) از منشأی الهی برخوردار است. نگاه امام خمینی(ره) به عالم و آدم، نگاه زمینی و ناشی از تفسیرهای خود بنیاد انسان از عالم و آدم نیست. اندازه ای که امام خمینی(ره) برای عالم وجود قائل است، محدود به عالم ماده نیست؛ بلکه نگاه او به عالم علاوه بر آن جهان غیب را نیز شامل می شود. باور امام خمینی(ره) به جهان بینی الهی، آنجا که او آن را در برابر جهان بینی مادی قرار می دهد به وضوح مشخص می کند که افق اندیشه امام خمینی(ره) بسیار فراتر از افق اندیشه های مادی قرار می گیرد. او در نامه اش به گورباچف که به تازگی در عزای مرگ جهان بینی مادی مارکسیستی به ماتم نشسته است، می نویسند: «لازم دانستم این موضوع را به شما گوش زد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان بینی خویش را «حس» دانسته و چیزی را که محسوس نباشد از قلمرو علم بیرون می دانند؛ و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمی دانند. قهراً جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت، را یکسره افسانه می دانند. در حالیکه معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از «حس و عقل» می باشد، و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می باشد، گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است، و چیزی که ماده ندارد، می تواند موجود باشد. و همان طور که موجود مادی به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است»[۴]

امام خمینی(ره) در این پیام مشکلات موجود در شوروی آن روز و آمریکا را ناشی از عدم اعتقاد به خدا می داند و در واقع بدنبال آن است که بیان کند: ریشه مشکلات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی، ریشه در مبانی نظری غرب دارد و در صورت اصلاح بنیادهای نظری غرب، این مشکلات هم حل خواهد شد. «مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.»[۵] اگر بپذیریم که باورها و ارزش های مورد احترام امام خمینی(ره) در سطح اعتقاد یا رفتارهای شخصی او باقی نمانده است؛ بلکه او تلاش کرده است تا به همان باورها صورت عملی و تجسم فردی و اجتماعی بدهد، به یقین آن باورها و ارزش ها در فلسفه سیاسی امام خمینی(ره) نقش اساسی داشته است. باورهای هستی شناختی امام خمینی(ره) را می توان در باورهای او به به توحید، نبوت، امامت و معاد که البته در مکتب اسلام و مکتب تشیع تبلور یافته است، جستجو کرد. اصل توحید در میان این باورها به یقین، ریشه ای ترین باورها و اثربخش ترین آنها در فلسفه سیاسی است. امام خمینی(ره) در مورد اعتقاد خویش به اصل توحید و منابع این اعتقاد می فرمایند: «اعتقادات من و همه مسلمین همان مسائلی است که در قرآن کریم آمده است و یا پیامبراسلام(ص) و پیشوایان بحق بعد از آن حضرت بیان فرموده اند که ریشه و اصل همه آن عقاید- که مهمترین و با ارزش ترین اعتقادات ماست – اصل توحید است. مطابق این اصل، ما معتقدیم که خالق و آفریننده جهان و همه عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همه حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز.»[۶]

۲-۲- مبانی انسان شناسی:

۲-۲-۱- ماهیت انسان

تعریف فیلسوف سیاسی از ماهیت انسان و غایات زندگی، همچون دیدگاه جهان شناختی، سهم قابل توجهی در تعیین دیدگاه فلسفه سیاسی دارد. انسان چه موجودی است؟ و طبیعت او را چه چیزی تشکیل می دهد؟ هر یک از فلاسفه یونان و فیلسوفان سیاسی مدرن پاسخ هایی را ارائه داده اند که بعداً به آنها اشاره خواهیم داشت. دیدگاه امام خمینی(ره) نیز در این مورد می تواند نقش قابل توجهی در تعیین فلسفه سیاسی او داشته باشد. از نظر امام خمینی(ره) انسان مولود طبیعت است و از این جهت اگر به طبیعت خود واگذاشته شود موجود منحرفی خواهد بود: امام خمینی(ره) در مورد طبیعت اولیه انسان می فرمایند: «بدان انسان چون ولیده همین عالم است و مادر او همین دنیاست و اولاد این آب و خاک است، حبّ این دنیا در قلبش از اوّل مغروس است، و هر چه بزرگ تر شود، این محبت در دل او نمو میکند.»[۷]

ولی با وجود این، از نگاه امام خمینی(ره) ماهیت انسان منحصر به این طبیعت نیست و زمینه های درونی و خارجی برای انسان فراهم است که می تواند او را از دامان طبیعت که مادر او است، بیرون کشد و راه کمال و استکمال را برای او هموار کند: «این انسان مثل سایر حیوانات نیست که همان حیات طبیعی و دنیایی باشد – بلکه انسان یک طور خلق شده است که علاوه بر حیات طبیعی، حیات مابعدالطبیعه هم دارد، و آن حیات مابعدالطبیعه حیات صحیح انسان است،. .. تمام تعلیمات انبیاء برای مقصد نشان دادن راهی است که انسان ناچار از این راه باید عبور کند. ناچار انسان از این عالم طبیعت به یک عالم دیگری عبور می کند؛ اگر سرخود باشد یک حیوانی است که از این عالم به عالم دیگر می رود. و اگر چنانچه به راه انبیاء برود انسانیتش کامل می شود و هر چه بیشتر اطاعت کند، بیشتر انسانیتش رشد می کند»[۸]

۲-۲-۲- کمال یابی انسان و واسطه گری برای فیض الهی:

یکی از وجوه هستی شناختی انسان در نگاه امام خمینی(ره)، که اثر تعیین کننده ای در تبیین فلسفه سیاسی او دارد، «کمال یابی انسان و رسیدن او به مقام انسان کامل و سپس قرارگیری او برای فیض رسانی به عباد و بندگان» است. موضوع کمال یابی انسان، هم به لحاظ معرفتی و هم به لحاظ عرفانی، بسیار پیش از این توسط فلاسفه مطرح و قبل تر از این ها توسط قرآن و روایات مطرح شده بود. از زمانی که حکمت متعالیه، اصالت وجود و بدنبال آن حرکت جوهری نفس را بیان داشت، موضوع کمال یابی نفس انسان، رونق دیگری یافت. تبیین کمال یابی انسان و انسان کامل، همچون همه سلسله جنبانان فلسفه و عرفان، توسط امام خمینی(ره) هم مطرح و حکایت این قصه جذاب و پر رمز و راز بیان گشته است.

تفاوتی که میان بیان امام خمینی(ره) با سایر فلاسفه و عرفاء در این زمینه وجود دارد، اثرگذاری عمیق و ورود این اندیشه فلسفی و عرفانی در فلسفه سیاسی و حتی سیاست است. دیگر فلاسفه و عرفا اگرچه نظراً یا عملاً مسیر سنگلاخ کوچه های عشق و معرفت و عرفان را پیمودند ولی نتوانستند مقام ولایت را در سفر سوم که عالی ترین مراحل کمال و فیض رساندن به عباد است، جز در اقل مراتب، تبیین کنند. فلسفه سیاسی امام خمینی(ره) ادامه ای فلسفی – سیاسی بر تبیین ایشان از انسان شناسی، حول محور «انسان کامل» است.

۲-۲-۲-۱- هستی شناسی انسان کامل و ولایت سیاسی محمدی و علوی:

چنانکه اشاره شد کمال انسانی یکبار به لحاظ اجتماعی بحث می شود و در این صورت ملازم با اختیار و آزادی انسانی است و نگاه فلسفی به آن ایجاب می کند که این موضوع در فلسفه سیاسی مورد توجّه قرار گیرد امّا کمال انسانی می تواند از زاویه دیگری که مرتبط با رهبری سیاسی و مشروعیت امردهی است، مورد بحث قرار گیرد. از این نگاه، کامل مطلق یا کمال مطلق که همان حضرت حق تعالی است دارای ولایت مطلق بر عالم و آدم در بعد تکوین و تشریع می باشند.[۹] با وجود این، هستی اقتضای آن دارد که در وجود دیگری تجلی نماید. بدون تردید آن وجود باید کسی باشد که «بتواند جلوه گاه رخ بی همتای او گردیده و انوار قدسی حقّ در آن منعکس شود» و هیچ موجود دیگری جز انسان کامل ظرفیت چنین نمایندگی را ندارد: امام خمینی(ره) در این مورد می فرمایند:

«نخستین اسمی که اقتضای لازم کرد اسم اعظم «الله» بود که پروردگار و مربی عین ثابت محمّدی در نشئه علمی بود. پس عین ثابت انسان کامل، نخستین ظهور در نشئه اعیان ثابت بود و به واسطه حبّ ذاتی که در حضرت اُلوهی بود، عین ثابت کامل، سرسلسله کلیدهای دیگر خزائن الهی و گنجینه های پنهانی گردید.»[۱۰] بنابراین به لحاظ هستی شناسی چون انسان کامل، مظهر صفات و اسماء پرورگار است؛ منبع و سرچشمه ولایت محمدی نیز ولایت پرودگار خواهد بود.[۱۱] از طرف دیگر چون میان حقیقت محمدی و حقیقت علوی اتحاد وجود برقرار می باشد، میان این دو ولایت نیز هماهنگی و اتحاد در دایره ولایت برقرار است؛ الا اینکه ولایت محمدی تابعی از ولایت الله و ولایت علوی تابعی از ولایت محمدی خواهد بود. همچنانکه به دلیل اینکه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله مظهر تام و تمام اسم اعظم پروردگار و و بقیه اسماء مرتبه ای از مراتب اویند « نبوت و خلافت سایر انبیاء، مراتب و شؤون نبوت و خلافت حضرت رسول اکرم(صل الله علیه و آله){محسوب می شوند}»[۱۲]

۲-۲-۲-۲- مراتب مختلف کمال و تأثیر آن در مراتب ولایت:

و با توجّه به مراتب مختلف کمال هر فرد با ایمان می تواند در سلسله مراتب کمالیه جایگاهی متناسب با مرتبه کمالی خود بدست آورد و نسبت به سایرین که او در مرتبه فوقانی آنها قرار دارد اعمال ولایت کند. قرآن، پیامبران، اولیاء و مؤمنان را به عنوان الگو معرفی کرده است: «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه»[۱۳] و چون به پیامبراکرم صلی الله علیه و آله رسیده است او را به صورت مطلق به عنوان نمونه کامل انسان ها معرفی کرده است.[۱۴]: «ولکم فی رسول الله اسوه حسنه»[۱۵] این توصیف منحصر به درجات کمالیه نیست و می تواند در یک سیر نزولی شامل کسانی که درجات انحطاطی را طی می کنند نیز بشود. آنان نیز متناسب با درجه مراتب انحطاطی خود نسبت به کسانی که درجه انحطاطی کمتری دارند دارای ولایت هستند:

کسانی که در حد فاصل بین بالاترین تا پایین ترین درجات کمالیه و درجات انحطاطیه قرار گرفته اند از طرفی ولایت مدار و از طرفی ولایت پذیر هستند. هر فرد به قدر بهره مندی اش از کمالات، بر افراد و گروه های زیر دست خوددارای ولایت است و در همان حال به خاطر ضعف یا نقصان در کمالات ناچار از ولایت پذیری نسبت به ولایت یا ولایت های فوقانی می باشد. قرآن کریم با آیات فراوانی بر این حقیقت صحه گذاشته است. انّ الذین آمنوا و هاجروا و جاهدو باموالهم و انفسهم فی سبیل الله و الذین آوَو و نصروا اولئک بعضهم اولیاء بعض و الذین آمنوا و لم یهاجروا ما لکم من ولایتهم من شئ حتی یهاجروا.[۱۶] زنجیره ولایت در مورد ولایت های غیرالهی نیز در قرآن به تصویر کشیده است: والمنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یأمرون باالمنکر و ینهون عن المنکر[۱۷]

اگر سلسله صاحبان ولایت را به طرف رأس و هرم آن _ البته در محدوده بنی نوع بشر _ ادامه دهیم به تکامل یافته ترین و در همان حال ولیِّ اولیاء الله می رسیم: النّبی اولی باالمؤمنین من انفسهم[۱۸] او همان ولایت الهی بر روی زمین است و همان کسی است که خداوند او را به عنوان حجه خود بر روی زمین قرار داده است. عالی ترین بیان سیر تکاملی انسان و کمال یابی او را می توان در اسفار عرفانی که از سوی عرفا و از جمله امام خمینی(ره) مطرح شده است، جستجو کرد. اسفار اربعه بیان گر مقام خلیفه الهی، استعداد انسانی و امکان حرکت او به سوی مقصدی است که برای او تعیین شده است. اسفار، مسیر و منزل گاه هایی هستند که فرد یا جوامع انسانی آن را می پیمایند و در هر مرحله یا منزل گاهی، کمالی بر کمالات خود می افزایند و یا کمالات بدست آمده سابق را تشدید می کنند. افزایش کمالات با انزوای از جامعه و بدون توسّل به آن ممکن نیست. پیمودن اسفار و منازل این مسیر کمالی بدون ابزار جامعه میسر نمی شود. اگر چه مقصد این سفر طولانی خداوند تبارک و تعالی است امّا ابزار آن در عرفان امام خمینی(ره) در سفر سوم و به ویژه در سفر چهارم جامعه ای است که سالک این سفر موظف است آنها را ولایت و هدایت کند. بدیهی است، همچنانکه از آیات قرآن بدست می آید، هر کس به قدر کمالی که بدست می آورد بر دیگران ولایت پیدا می کند و مشروعیتی بدست می آورد که در سایه آن می تواند به دیگران امر دهی داشته باشد.[۱۹]

غرض از حکایت طولانی این سفر، بیشتر همین سفر چهارم است که در آن سالک، مقامات انسان و انسانیت را می شناسد و راه و مسیر کمال آنان را تشخیص می دهد و می داند چگونه دست آنان را گرفته به سوی قرب الله که هدف و مقصد مقام خلیفه الهی انسان است هدایت کند. بدون تردید برای پیمودن و ادامه سفر خود که از مسیر جامعه انسانی و هدایت کردن انسان ها می گذرد نیازمند احکام و مقررات الهی است. سالک الی الله به اندازه استعداد و توانایی درک و فهم آنها مقررات الهی را تشریع و به آنها خبر می دهد.

۳- فلسفه سیاسی امام خمینی(ره):

با توجّه به تعریف فلسفه سیاسی که در ابتدای این گفتار به آن اشاره کردیم، مهمترین سوالاتی که برای تبیین فلسفه سیاسی امام خمینی(ره)، باید به آنها پاسخ دهیم، دو سؤال زیر است:

  1. .

    چه چیزی به حاکمیت نظام سیاسی مشروعیت می دهد؟

  2. .

    زندگی خوب با توجّه به مؤلفه های تشکیل دهنده آن چگونه زندگی ای است؟

الف: آزادی چیست؟

ب: عدالت چیست؟

ج: حقوق و قانون و حقّ و تکلیف، چه چیزهایی هستند؟

د: شکل حکومت چگونه باید باشد؟

۳-۱- مشروعیت سیاسی:

مفهوم مشروعیت سیاسی، مفهوم جدیدی است که با ظهور دولت های جدید مردم سالار اروپایی وارد فضای اندیشه سیاسی گردید. بر پایه این مفهوم مشروعیت سیاسی عبارت است از پذیرش قلبی حکومت از سوی حکومت شوندگان. این پذیرش زمانی حاصل می شود که سلطه سیاسی یا قدرت سیاسی با باورهای عمومی جامعه هم سویی و همخوانی داشته باشد. قوام مشروعیت سیاسی بر پذیرش حاکمیت توسط طیف وسیعی از مردم استوار است، حتی اگر این پذیرش بر نوعی فریب و حیله از سوی حاکمان بوجود آمده باشد. در این گفتمان ـ که قوام مشروعیت بر مقبولیت مردم استوار شده است ـ بحث از حقانیت حاکمیت و نظام سیاسی هیچ جایی نخواهد داشت.[۲۰] ولی چنانچه گفته شد این مفهوم در عرصه ظهور نظام های دموکراتیک و مردم سالار اروپایی بوجود آمد و در تاریخ خود تا قبل از انقلاب اسلامی با پدیده ای همچون نظام مردم سالار دینی ایران روبرو نشده بود: در حکومت های دموکراتیک، که مردم از طریق دموکراسی نمایندگی در تصمیم گیری های سیاسی – اجتماعی و جعل قوانین مشارکت می کنند، دارای مشروعیت سیاسی محسوب می شوند و حکومت هایی که با زور به قدرت رسیده اند و با استبداد حکومت می کنند، از مشروعیت سیاسی برخوردار نیستند. همچنین تئوکراسی های حاکم، در اروپای قرون وسطی، به دلیل تهی بودن آن نظام ها از هر گونه مشارکت مردمی، نمی توانسته است موضوع مشروعیت سیاسی برای آنها مطرح باشد.

با مطرح شدن نظام مردم سالار دینی که اساساً با نظام های سیاسی موجود متفاوت است، این معادله به هم خورد. علّت آن است که نظام مردم سالار دینی از یکطرف دینی است و قوانین و مقررات خود را برای تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی از دین اخذ می کند و از طرف دیگر مردمی می باشد و مردم در انتخاب حاکمان و نیز نحوه اجرای امور اجرایی نقش مؤثر ایفاء می کنند. بر این اساس اگر بخواهیم مشروعیت در نظام سیاسی ولایت فقیه یا جمهوری اسلامی را مورد بحث قرار دهیم، لازم است این مفهوم را به سه عنصر: حقانیت، قانونیت و مقبولیت تحلیل کنیم. در سایه تحلیل و تجزیه این عناصر سه گانه است که می توان مشروعیت در نظام سیاسی جمهوری اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره) را مورد بررسی قرار داد. در واقع عناصر سه گانه در پاسخ به این سه سؤال مطرح می شود که: ۱- حقّ حاکمیت به لحاظ ثبوت و نفس الامر از آن کیست؟ ۲- حقّ حاکمیت به لحاظ قانونی، جعل و اعتبار از چه کسی می باشد؟ ۳- مردم در زمینه حاکمیت دارای چه نقش و جایگاهی می باشند؟ در پاسخ به سؤالات سه گانه فوق وجوه سه گانه حقانیت، قانونیت و مقبولیت در مشروعیت نظام سیاسی جمهوری اسلامی مطرح می شود.

۳-۱-۱- وجه حقانی مشروعیت سیاسیی:

واژه «اسلامی» در عبارت «نظام سیاسی جمهوری اسلامی» یا واژه «دینی» در عبارت «مردم سالاری دینی» به دینی بودن این نظام سیاسی اشاره دارد. بنابراین این نوع نظام سیاسی با نظام سیاسی در حکومت های دموکراتیک متفاوت است. نظام های سیاسی در حکومت های دموکراتیک مشروعیت سیاسی خود را از مردم کسب می کنند. علّت آن است که این نظام ها به هیچ حقیقت ثابته ای و یا بنیاد اخلاقی و متافیزیکی باور ندارند و حتی بنابر آنچه در بخش تعاریف مطرح کردیم فلسفه سیاسی را به عنوان شاخه ای از فلسفه که درصدد است ایدآل های یک زندگی خوب را ارائه کند باور ندارند. بر خلاف نظام های سیاسی مذکور، نظام سیاسی مردم سالار دینی، به یک حقیقت ثابته به نام «توحید» باور دارد. امام خمینی(ره) که معمار نظام مردم سالار دینی، در مورد اعتقاد خویش به اصل توحید و منابع این اعتقاد می فرمایند:

«اعتقادات من و همه مسلمین همان مسائلی است که در قرآن کریم آمده است و یا پیامبر اسلام(ص) و پیشوایان بحق بعد از آن حضرت بیان فرموده اند که ریشه و اصل همه آن عقاید- که مهمترین و با ارزش ترین اعتقادات ماست- اصل توحید است. مطابق این اصل، ما معتقدیم که خالق و آفریننده جهان و همه عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همه حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز.»[۲۱] امام خمینی(ره) در سایه این مبنا برای هیچ انسانی حقّ حاکمیت بر انسان های دیگر قائل نیستند. به اعتقاد ایشان ولایت و حاکمیت منحصر در خداوند و از آن او است.خداوند تعالی همان طور که توحید در ذات، توحید در عبادت، توحید در تدبیر عالم و. .. دارد، در موضوع ولایت و زعامت نیز دارای توحید در ولایت می باشد و احدی را حقّ ولایت و سرپرستی بر بندگان او نیست. بر این اساس و به عنوان اصل اولی «در میان انسان ها هیچ کس حقّ ولایت و سرپرستی نسبت به دیگران را دارا نمی باشد.»[۲۲]

استدلال این است که «انسان از کسی اطاعت می کند که فیض هستی خود را از او دریافت کرده باشد، و چون افراد عادی به انسان نه هستی بخشیده و نه در بقاء و دوام هستی او مؤثرند، بنابراین رای هیچ کس برای دیگری لازم الاتباع نیست. عدم لزوم اتباع افراد از یکدیگر اصل اولی در ولایت افراد نسبت به یکدیگر است.»[۲۳] این اصل فقط یک استتثاء به خود می گیرد و آن، تبعیت از کسانی است که خود تسلیم خداوند باشند. «ریشه و اصل همه آن عقاید – که مهمترین و با ارزش ترین اعتقادات ماست – اصل توحید است. مطابق این اصل، ما معتقدیم که خالق و آفریننده جهان و همه عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همه حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز. این اصل به ما می آموزد که انسان تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کند مگر اینکه اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنابراین هیچ انسانی هم حق ندارد انسان های دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند.»[۲۴]

۳-۱-۲- وجه قانونیت مشروعیت سیاسی:

مفهوم قانونیت در مشروعیت سیاسی اشاره به مرحله جعل و اعتبار حاکمیت سیاسی دارد. در نظام های دموکراتیک، وجه حقانیت حکومت از آن مردم است و این امر توسط نمایندگان مردم تحقق می یابد؛ امّا در نظام الهی این حقّ از آن خداوند است. بسیار روشن است که برنامه ریزی و اجرای مستقیم مقررات توسط خداوند ممکن نیست. در چنین موقعیتی امام معصوم علیه السلام یا ولی فقیه که به لحاظ جعل و اعتبار، جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یا نائبان عام ائمه معصومین علیهم السلام هستند وظیفه تدوین قوانین اجرایی و اجرای قانون را به عهده می گیرند. امام خمینی(ره) می فرمایند: «مجموعه قانون برای اصلاح جامعه کافی نیست. برای اینکه قانون مایه اصلاح و سعادت بشر شود به قوه اجراییه و مجریه احتیاج دارد، به همین جهت خداوند متعال در کنار فرستادن یک مجموعه قانون، یعنی احکام شرع، یک حکومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر کرده است. رسول اکرم (صل الله علیه و آله) در راس تشکیلات اجرایی و اداره جامعه مسلمانان قرار داشت»[۲۵]

۳-۱-۳- وجه مقبولیت مشروعیت سیاسی:

به هیچ وجه قابل انکار نیست که نظام سیاسی که امام خمینی(ره) مهندسی و معماری کردند، از ویژگی مردمی بودن برخوردار است و از همین رو است که آن را با عنوان جمهوری اسلامی مطرح کردند. اگر در نظام سیاسی مطرح شده از طرف امام خمینی(ره) فقط به بعد حقانی و بعد قانونی منحصر شویم، به طور طبیعی برای مردم هیچ گونه حقوقی قائل نشده ایم و حال آنکه محرز است که امام خمینی(ره) هم در نظر و هم در عمل سهم عظیمی در ترسیم نظام سیاسی قائل شدند. ممکن است در مورد چرایی نقشی که امام خمینی(ره) برای مردم قائل شدند ادله متفاوتی داشته باشیم، ولی آن چه مسلم است، این است که نظام سیاسی مردم سالار امام خمینی(ره)، همان نظام تئوکراسی مشهور نیست.[۲۶]

از طرف دیگر می دانیم که امام خمینی(ره) در ارائه نظام سیاسی دارای یک بینش واحد و یگانه بودند؛ از این رو نباید در معرفی دیدگاه ایشان به گونه ای عمل کنیم که به دوگانگی در اندیشه ایشان منتهی شود. وجه مقبولیت نظام سیاسی نباید با وجوه حقانی و قانونی چنان ترکیب شود که به تناقض و نفی هر یک توسط دیگری بینجامد. امام خمینی(ره) در مورد وجه مقبولیت در مشروعیت سیاسی می فرمایند: «ولایت در جمیع صور دارد. لکن تولی امور مسلمین و تشکیل حکومت بستگی دارد به آرای اکثریت مسلمین، که در قانون اساسی هم از آن یاد شده است، و در صدر اسلام تعبیر می شده به بیعت با ولی مسلمین.»[۲۷] فهم و درک وجه مقبولیت نظام مردم سالار دینی و نحوه تاثیرگذاری آن در اداره امور اجتماعی و سیاسی، از دیدگاه امام خمینی(ره)، بدون مراجعه به مبانی عقلی و فلسفه سیاسی ایشان ممکن نیست.

۳-۲- زندگی خوب:

زندگی خوب از نگاه امام خمینی(ره) زندگی است که روابط و تعاملاتی که انسان با خداوند، خود و دیگران برقرار می کند، بر اساس آموزه ها، قوانین و اخلاق اسلامی شکل بگیرد. امام خمینی(ره) می فرمایند: «سعادت و کمال انسان و جوامع تنها در گرو اطاعت از قوانین الهی است که توسط انبیاء به بشر ابلاغ شده است»[۲۸] و در سخنی دیگر می فرمایند: «اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که با به کار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تأمین می کند و قدرت آن دارد که قلم سرخ بر ستم گری ها و چپاول گری ها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسان ها را به کمال مطلوب خود برساند.»[۲۹]

۳-۲-۱- نوع و شکل حکومت:

بخشی از بنیادهای نظری امام خمینی(ره) که پیش از این ذیل «رابطه کمال و ولایت سیاسی» و نیز ظهور و تجلی ولایت الهیه در ولایت محمدی و علوی، از آن سخن بمیان آمد، ضرورت، نوع و شکل حکومت، را در عرصه فلسفه سیاسی امام خمینی(ره)، رقم می زند. اگر کمال مطلق، همان حضرت حق تعالی است، تنها او است که دارای ولایت مطلق بر عالم و آدم می باشد. از طرف دیگر چون اعمال ولایت الهیه بدون واسطه بر جامعه انسانی، ممکن نیست، این انسان کامل است که وظیفه اعمال ولایت را عهده دار می شود. همچنین اگر سیر و حرکت جوامع، باید به سمت کمال و تقرب باشد، ضرورتاً، فقط و فقط این انسان کامل و یا جانشینان انسان کامل هستند که می توانند وظیفه هدایت انسان را به سمت کمال و رساندن آن به سعادت دنیوی و اخروی بر عهده گیرند. امام خمینی(ره) هدف از ارسال انبیاء الهی – از آدم تا خاتم – را اصلاح جامعه می داند.[۳۰]

ضرورت حکومت از نظر امام خمینی(ره) از دو جهت قابل اثبات است. ضرورت حکومت از یک جهت شرعی است و از جهت دیگر منبعث از عقل است. از این جهت، امام خمینی(ره)، در اثبات ضرورت حکومت، هم بر ادله شرعی و هم بر ادله عقلی استدلال کرده اند. پایه استدلال امام خمینی(ره) در اثبات ضرورت شرعی حکومت بر منابع دینی و اسلامی است: بر اساس این استدلال، هدایت الهی و سوق دادن جامعه بر پایه آموزه های دینی، ارزش های اسلامی و احکام و قوانین اسلام، اختصاصی به زمان خاص ندارد و همچنانکه در زمان رسول الله، تشکیل حکومت یک ضرورت بود، در زمان ما نیز برای هدایت انسان ها و اجرای مقررات اجتماعی اسلام، یک ضرورت است.[۳۱] تأکید امام خمینی(ره) در اثبات ضرورت عقلی حکومت بر قضاوت عقل برای ایجاد نظم اجتماعی و جلوگیری از اختلال در سامان اجتماعی جامعه است: از نظر ایشان خردمندانه نیست که «بگوییم خداوند حکیم به اهمال امت اسلامی، عدم تعیین تکلیف آنها و هرج و مرج میان امت اسلامی و پریشانی احوال آنان و اختلال نظام رضا داده است.»[۳۲] به اعتقاد امام خمینی(ره)، ضرورت هایی از قبیل «بسط عدالت و تعلیم و تربیت و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست مرزهای کشور و جلوگیری از تجاوز بیگانگان» از اموری است که اختصاص ضرورت حکومت به زمان حضور معصوم علیه السلام یا ضرورت حکومت در یک کشور خاص را منتفی می کند.[۳۲]

امام خمینی(ره) به عنوان یک فیلسوف سیاسی، به بیان ضرورت حکومت، اکتفاء نمی کنند؛ بلکه شکل حکومت نیز برای ایشان مورد توجّه قرار گرفته است. از نظر امام خمینی(ره)، مسأله اصلی در مورد حکومت، نوع، ماهیت و محتوای حکومت است؛ امّا شکل آن تابع مقتضیات زمان و تجربه تاریخی جامعه انسانی است. در ادبیات نوشتاری و گفتاری امام خمینی(ره)، مفهوم «حکومت اسلامی» بیان گر نوع و ماهیت حکومت و «جمهوری اسلامی» بیان گر شکل حکومت است. «ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی به آرای عمومی. شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما، توسط خود مردم تعیین خواهد شد.»[۳۳] امام خمینی(ره)، جمهوری اسلامی را در شرایط فعلی،حکومتی ایدال و واجد ظرفیت های لازم برای اداره جامعه اسلامی می دانند. ویژگی هایی از قبیل: «الهی بودن، مردمی بودن، غیراستبدادی بودن، مشروطه بودن، رعایت عدل و انصاف، هدایت گر بودن آن به سمت سعادت بشر، اتکا به ارای عمومی، قانون گرایی و حاکمیت فقه و قوانین اسلامی، ملهم بودن از رویه پیامبراکرم صل الله علیه و اله و ائمه اطهار، از جمله ویژگی هایی هستند که در سخنان امام خمینی(ره) به عنوان ظرفیت های حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی به آنها تصریح شده است.[۳۴]

– «حکومت «جمهوری اسلامی» مورد نظر ما از رویه پیامبراکرم(ص) و امام علی- علیه السلام- الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت خواهد بود و شکل حکومت با مراجعه به آرای ملت تعیین خواهد گردید.»[۳۵]

– «ولایت فقیه نه استبدادی است و نه مطلقه، بلکه مشروطه است»[۳۶]

– «حکومت اسلامی. .. حکومت عدل است، حکومت ملی است، حکومت مستند به قانون الهی و به آرای ملت هست؛ این طور نیست که با قلدری آمده باشد که بخواهد حفظ کند خودش را، با آرای ملت می آید و ملت او را حفظ می کند و هر روزی هم که بر خلاف آرای ملت عمل بکند یا بر خلاف قانون – قانونی که مدون است- عمل بکند قهراً ساقط است. »[۳۷]

۳-۲-۲- آزادی:

پیش از این گفتیم که بر اساس بنیادهای نظری امام خمینی(ره)، تکامل و تقرب به پیشگاه مقام ربوبی هدف انسان است و رسیدن به این هدف جز در سایه آزادی و اراده ممکن نیست. اعتقاد توحیدی امام خمینی(ره) باعث شده است تا در فلسفه سیاسی، آزادی را حقّ انسان بداند و برای دیگران هیچ حقی در محروم کردن آزادی فرد و جامعه قائل نباشد. بنابراین با توجّه به مبانی فلسفی امام خمینی(ره) آزادی اولی ترین حقوق انسانی محسوب می شود. از این رو ایشان فرموده اند: « حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم، من می خواهم حرفم آزاد باشد، من می خواهم مستقل[باشم ]، من می خواهم خودم باشم.»[۳۸]

از نگاه امام خمینی(ره)، بن مایه آزادی، اعتقاد توحیدی است: امام خمینی(ره) در مصاحبه با خبرنگار روزنامه انگلیسی تایمز می فرمایند: «ریشه و اصل همه آن عقاید – که مهمترین و با ارزش ترین اعتقادات ماست – اصل توحید است.. .. ما از این اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را می آموزیم که هیچ فردی حق ندارد انسانی و یا جامعه و ملتی را از آزادی محروم کند، برای او قانون وضع کند، رفتار و روابط او را بنا به درک و شناخت خود که بسیار ناقص است و یا بنا به خواسته ها و امیال خود تنظیم نماید»[۳۹] اعتقاد امام خمینی(ره) به اینکه منشأ آزادی، توحید است، باعث شده است تا ایشان، آزادی را حقّ فطری و موهبتی الهی برای انسان بدانند. «جناح عشق به راحت، و عشق به حرّیت، دو جناحی است که به حسب فطره الله غیرمتبدله در انسان ودیعه گذاشته شده که با آنها انسان طیران کند به عالم ملکوت اعلی و قرب الهی.»[۴۰]

آزادی در دایره دین اسلام:

با وجود این، آزادی از دیدگاه امام خمینی(ره)، همچون همه فلاسفه سیاسی نامحدود نیست. در اعتقاد فلاسفه سیاسی غرب، حدّ آزادی، آزادی دیگران است ولی امام خمینی(ره)، مطابق با بنیادهای نظری و مبانی فلسفه سیاسی خود، این حدّ از آزادی را قبول ندارند. به اعتقاد امام خمینی(ره)، آزادی دارای دو رویه است: رویه اثباتی؛ که حوزه آزادی در رفتار و کنش فرد یا جامعه را مشخص می کند و دیگران اعم از جوامع، دولت ها، احزاب و افراد، حقّ ندارند، آن فرد را از آزادی محروم و عقیده ای را بر او تحمیل کنند. امّا آزادی علاوه بر این دارای رویه سلبی نیز هست: انسان در عالَم وجود، منعزل از هستی نیست و آغاز و انجام او به خالق هستی بر می گردد. او مالک و آفریننده انسان است و از همه حقایق عالم مطلع است. این اصل، حدّ آزادی انسان را بیان می کند. انسان در همه امور آزاد است الا در جایی که به نافرمانی انسان از خداوند بینجامد: «این اصل(اصل توحید) به ما می آموزد که انسان تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کند مگر اینکه اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنا بر این هیچ انسانی هم حق ندارد انسان های دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند»[۴۱]

۳-۲-۳- عدالت:

عدالت، در فلسفه سیاسی امام خمینی(ره)، از جایگاه با اهمیتی برخوردار است. امام خمینی(ره) در پیام به اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا، عدالت اجتماعی و رفع بیدادگری ها را، سرآمد اهداف اسلامی شمرده [۴۲] و پایه حکومت اسلامی را بر عدل، استوار می دانند.[۴۳] اهتمام امام خمینی(ره) نسبت به عدالت، به بنیادهای نظری او بازگشت می کند؛ همچنانکه عدم اهتمام فلاسفه سیاسی غرب به عدالت ناشی از نوع نگاه آنها به هستی است. فلاسفه سیاسی غرب، با اتکاء بر اومانیسم، پایه و مبنای روابط و تعاملات انسانی را بر لیبرالیسم قرار می دهند؛ امّا امام خمینی(ره) با اعتقاد به «عدل» به عنوان یکی از صفات خداوند و وجود اعتدال در نظام تکوین و تشریع، جایگاه رفیعی برای عدالت قائل هستند. امام خمینی(ره)، حاصل عدل، در عالم خلقت را، نظام احسن و اکمل و در نظام تشریع، قوانین و مقررات عادلانه می دانند. امام خمینی(ره) می فرماید: «یکی از معارفی که حکیم(فلاسفه) و متکلم(متکلمین) و عامه مردم از اهل شرایع تصدیق دارند و جای شبهه برای احدی نیست، آن است که آن چه به قلم قدرت حکیم علی الاطلاق، جلّت قدرته، جریان پیدا کرده،. .. از وجود و کمالات آن و از بسط نعمت و تقسیم آجال و ارزاق، بهترین نقشه و جمیل ترین نظام است و مطابق با مصالح تامه، و نظام کلی اتم نظام متصوّر است.»[۴۴]

ارزش و اهمیت عدالت در بنیادهای نظری امام خمینی(ره)، باعث شده است تا این مؤلفه از مؤلفه های فلسفه سیاسی، جایگاه با ارزشی، پیدا کند؛ از این رو حکمت آفریدگار بر این تعلّق گرفته است تا مردم در زندگی سیاسی – اجتماعی خود نیز به طریقه عادلانه رفتار نمایند.[۴۵] اعتقاد امام خمینی(ره) به ربط عدالت اجتماعی به عدل الهی باعث شده است تا، عدالت اجتماعی و سیاسی را همان بسط صفت حقّ تعالی می دانند. ایشان می فرمایند: «بسط عدالت همان بسط صفت حق تعالی است برای اشخاصی که چشم دارند. بحث عدالت هم می دهند، عدالت اجتماعی هم به دست آنها است، حکومت هم تأسیس می کنند، حکومتی که حکومت عادله باشد.»[۴۶]

۳-۲-۴- حقّ و تکلیف:

حقّ و تکلیف، همچون سایر مؤلفه های ذکر شده، از بنیادی ترین مؤلفه های فلسفه سیاسی محسوب می شوند. از مهمترین سوالاتی که در مورد قانون و حقوق مطرح است، به این سؤال باز می گردد که: آیا قانون و حقوق امری فطری و طبیعی است یا توسط افراد، گروه ها، ملت ها و یا خداوند وضع می شود. دسته اوّل معتقدند: همه انسان ها، برابر زاده می شوند و آفریدگارشان به آنها حقوق برابر داده است، مانند حقّ حیات، آزادی و جستجوی سعادت.[۴۷] در مقابل دسته اوّل که حقوق را به طبیعت، فطرت و خالق هستی نسبت می دهند، برخی دیگر از بزرگان اندیشه سیاسی، منشأ حقوق را به وضع و قرارداد ادمیان می دانند؛ و بر اینگونه حقوق که به وضع و جعل ادمیان بدست می آید، حقوق موضوعه نام می نهند. طائفه سوم از اندیشه ورزان سیاسی، اگرچه منشأ حقوق را به وضع می دانند و اتفاقاً حقوق مورد نظر آنها با حقوق فطری، که دسته اوّل به آن اعتقاد داشتند، انطباق دارد، ولی به خاطر اینکه منشأ وضع را وحی الهی و شرع می دانند، از آن به حقوق شرعی تعبیر می کنند.

امام خمینی(ره)، به عنوان یک فیلسوف سیاسی، حقوق انسانی را امری فطری و طبیعی می داند که شرع نیز بر آن صحه گذاشته است و به تفصیل آن را بیان داشته است: « حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم، من می خواهم حرفم آزاد باشد، من می خواهم مستقل[باشم ]، من می خواهم خودم باشم. این حرفی است که شما در هر جا شما بگویید از شما می پذیرند.»[۴۸] همچنین می فرمایند: «حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشتمان دست خودمان باشد…»[۴۹] امام خمینی(ره)، از اقسام مختلف حقوق، که اصرار دارند آنها را طبیعی، بشری و خدادادی و لذا قابل دفاع برای نوع بشر بدانند، بر سه قسم حقوق تأکید خاص دارند: آزادی، استقلال و حکومت عدل: «… مردم ایران که قیام کرده اند. .. حقوق واضح ملی خودشان را، آنکه از حقوق بشر است و از اولین حقوق بشر است: آزادی، استقلال، حکومت عدل، این را می خواهند. ..»[۵۰] و در جای دیگری می فرمایند: «ایرانْ آزادی[می خواهد]؛ همه مردم دارند داد می کنند ما آزادی می خواهیم، ما استقلال می خواهیم، ما حکومت عدل می خواهیم، حکومت اسلامی می خواهیم. حکومت اسلامی حکومت عدل است »[۵۱]

بنا بر این تعریف، صاحب حقّ، در نسبت به دیگران، نسبت به حقّ خود دارای اولویت، سلطه، اقتدار و اختیار دارد و بنابراین امری طلب کردنی است؛ ثانیاً امری است که چون مطابق با واقع است، همگان آن را می پذیرند و این پذیرش امری طبیعی و فطری قلمداد می شود.[۵۲] تکلیف، بیان گر تعهد و مسئولیت فرد در قبال چیزی است. تعهد فرد نسبت به آن چیز، به او گوشزد می کند که وظیفه دارد، واجب است و ضروری است که اقدامی را انجام دهد. از نظر امام خمینی(ره)، منشأ تکلیف ممکن است: شرعی، عقلی یا وجدانی باشد. اگر بازگشت وجدان به عقل باشد، فقط دو نوع منشأ می توان برای حقوق ذکر کرد: «همه مان تکلیف وجدانی داریم، تکلیف شرعی داریم، تکلیف عقلی داریم که با این جمعیت مظلومی که قیام کردند و می خواهند حق خودشان را – آن حق خودشان که حق ما هم هست – بگیرند، ما هم با آنها همراهی کنیم»[۵۳]

امام خمینی(ره) ضمن اعتقاد به محاسبه عقلانی رفتار و توجّه به نتیجه بخش بودن آن، یک تکلیف گرا بود.

تکلیف گرایی امام به این معنا است که او انسان ها را عقلاً یا شرعاً موظف به وظایف خود می دانست، نه تحصیل نتایج. او می فرمود: «در همه مسائلی که انسان اقدام می کند. .. یک قسم از مسائل این طور است که، انسان باید ملاحظه کند که در این عملی که می کند نتیجه حاصل می شود، نمی شود؟ آیا می رسد به این مقصدی که دارد، نمی رسد؟ اگر مطمئن شد که به آن مقصد می رسد اقدام می کند، اگر مطمئن نشد اقدام نمی کند.. .. یک قسم از مسائل هم هست که انسان تکلیف دارد از طرف خدا، که اصل مطلب یک تکلیفی هست. و نتایجی هم احتمال می رود حاصل بشود، و احتمال هم می رود حاصل نشود. در این مسائلی که آدم تکلیف دارد که اقدام بکند،. .. لازم نیست علم پیدا کند؛ انسان دنبال این است که آن تکلیفی که به او شده، به آن تکلیف عمل بکند.»[۵۴] و در عبارت دیگری می فرمایند: «ما باید به تکلیف خود عمل کنیم نتیجه حاصل شود یا نشود»[۵۵] و در سخن دیگری می فرمایند: «همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه ایم نه مأمور به نتیجه اگر همه انبیاء و معصومین – علیهم السلام – در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هرگز نمی بایست از فضای بیشتر از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند.»[۵۶]

۳-۲-۵- قانون:

امام خمینی(ره)، قانون را برای جوامع بشری امری لازم می دانند. ایشان در «کشف اسرار» می فرمایند: «از احکام روشن عقل که هیچ کس انکار آن نمی تواند بکند آن است که در میانه بشر قانون و حکومت لازم است و عائله بشر نیازمند به تشکیلات و نظام نامه ها و ولایت و حکومت های اساسی است.»[۵۷] اگرچه از نظرگاه امام خمینی(ره)، وجود قانون یک ضرورت است، ولی به حکم ربط فلسفه سیاسی به بنیادهای نظری امام خمینی(ره)، تنها قانون گذار، خداوند است: « ریشه و اصل همه آن عقاید – که مهمترین و با ارزش ترین اعتقادات ماست – اصل توحید است. مطابق این اصل، ما معتقدیم که خالق و آفریننده جهان و همه عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همه حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز. این اصل به ما می آموزد که انسان تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کند مگر اینکه اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنا بر این هیچ انسانی هم حق ندارد انسان های دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند.. .. و از این اصل ما نیز معتقدیم که قانونگذاری برای بشر تنها در اختیار خدای تعالی است، همچنان که قوانین هستی و خلقت را نیز خداوند مقرر فرموده است. و سعادت و کمال انسان و جوامع تنها در گرو اطاعت از قوانین الهی است که توسط انبیاء به بشر ابلاغ شده است…. »[۵۸] در اعتقاد امام خمینی(ره)، حتی حکومت ولایت فقیه نیز، در واقع حکومت فقه است و حکومت او در عین اینکه شعبه ای از حکومت رسول الله است، امّا نمی تواند، خارج از احکام و قوانین اسلام عمل کند.

۴- بیداری اسلامی:

با مشخص شدن بنیادهای نظری امام خمینی(ره) و ارتباط مؤلفه های فلسفه سیاسی او با این بنیادها، اکنون لازم است رابطه بنیادهای نظری و مؤلفه های مذکور را با بیداری اسلامی که امام خمینی(ره) آغازگر آن بودند، تبیین کنیم. به عبارت دیگر بازتاب مبانی نظری و مؤلفه های فلسفه سیاسی امام خمینی(ره) را به عنوان بیدارگر بزرگ امت اسلامی در بیداری جوامع مسلمان، بررسی کنیم.

۴-۱- امام خمینی(ره) در جایگاه یک بیدارگر بزرگ:

این سؤال وجود دارد که چه عوامل و یا زمینه هایی باعث شده است تا امام خمینی(ره)، در جایگاه یک راهبر، هدایت گر و بیدارگر بزرگ ظهور کنند. به عبارت دیگر، آیا می توان نقش امام خمینی(ره) را، به عنوان هدایت کننده، بیدارگر و آگاهی بخش امت اسلامی، بر اساس مبانی نظری و فلسفی سیاسی ایشان توجیه نمود. آیا رابطه ای بین مسأله «بیداری» با مبانی نظری و فلسفه سیاسی امام خمینی(ره) وجود دارد تا بر اساس آن حکم کنیم، ترغیب و توصیه امام خمینی(ره)، به بازگشت به اسلام و مبارزه با کفر و شرک، استعمار و استبداد و تلاش برای یک زندگی خوب، مبتنی بر مبانی نظری و فلسفه سیاسی ایشان بوده است؟

بدون تردید عظمت شخصیت و علوّ همت امام خمینی(ره)، مبرّا از این است که طرح بیداری و هدایت امت اسلامی از سوی ایشان را به حساب منافع فردی و یا حتی منافع ملّی او بگذاریم. امام خمینی(ره) نه همچون شخصیت های حزبی و سیاسی قدرت طلب بودند تا بخواهند از طرح بیداری، جایگاه اجتماعی و یا اقتصادی خود را ارتقاء دهند و نه همچون رهبران ملّی تا بخواهند از طرح برخی موضوعات در کشورهای اسلامی بر منافع ملّی ایران تأکید کرده باشند. ارتباط میان نقش بیدارگری امام خمینی(ره) با مبانی نظری و فلسفه سیاسی او و به عبارت دیگر تأثیرگذاری مبانی نظری و فلسفه سیاسی امام خمینی(ره) بر به عهده گرفتن نقش هدایت گری امت اسلامی را، می توان در سه سطح توجیه کرد:

۱- امام خمینی(ره) در بالاترین جایگاه کمال و ولایت:

بر اساس این تبیین، انسان مؤمن در مسیر سیر الی الله قرار دارد و همیشه رو به سوی شدن و تکامل است. او در مسیر شدن نسبت به کسانی که در درجات کمال از او پایین تر هستند اعمال ولایت می کند. المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون باالمعروف و ینهون عن المنکر[۵۹] مؤمنان در سفر به سوی تکامل و تقرب، از انانیت ها و خواهش های نفسانی دست بر می دارند و در این مسیر با پیمودن سفر سوم و سفر چهارم از اسفار اربعه[۶۰] که بدون همنشینی و هدایت خلق ممکن نیست، درجات کمال را می افزایند. امام خمینی(ره)، انسانی کمال یافته ای بود که با تهذیب نفس و پیمودن سفرهای معنوی و روحانی به درجات عالی از کمال رسیده بود. اگر چه به تعریف خود او، او «انسان کامل» نبود، ولی در میان معاصرین خود، نظیر نداشت، بلکه به جرئت می توان گفت در تاریخ بی نظیر و یا کم نظیر بود. جایگاه او در سلسله مراتب کمالیه، مستلزم داشتن عالی ترین جایگاه در سلسله مراتب ولایت است.

بدیهی است، انسانی که در بالاترین مراتب ولایت، قرار دارد، نقش بی بدیلی در هدایت و بیداری امت اسلامی خواهد داشت؛ بلکه اساساً می توان گفت: امام خمینی(ره) به عنوان عارفی حقیقی که بدنبال رسیدن به معرفت الله است، شرط وصول او به معرفت جز با هدایت خلق و با خلق بودن متصور نیست. بیداری اسلامی، جزئی از طرح عظیم او برای معرفت الله و سیر و سفر برای رسیدن به تقرب و تکامل بوده است. سخنی از امام خمینی(ره) وجود دارد که نشان می دهد او علاوه بر نگرانی از هدایت امت و نگرانی در مورد ابعاد سیاسی کشورهای ملّت های مسلمان، نگران وضع اقتصادی و رنج و فقری که بر آنان تحمیل می شده است نیز بوده اند و اساساً، تأکید بر مفهوم کلیدی مستضعف در مقابل کلمه مستکبر، نشانه آن است که ایشان در تمام ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غم امت می خورده اند «(اینکه مسلمانان برای) یک لقمه نان بسوزند و بمیرند و گروهی اندک هم از پرخوری و اسراف و تعیش ها جانشان به لب آید. .. مصیبتی است که جهان خواران بر بشریت تحمیل کرده اند و کشورهای اسلامی به واسطه ضعف مدیریت ها و وابستگی، به وضعیت أسفبار گرفتار شده اند که این به عهده علمای اسلام و محققین و کارشناسان اسلامی است که برای جایگزین کردن سیستم ناصحیح اقتصاد حاکم بر جهان اسلام، طرح ها و برنامه های سازنده و در برگیرنده منافع محرومین و پا برهنه ها را ارائه دهند و جهان مستضعفین و مسلمین را از تنگنا و فقر معیشت به درآورند.

البته پیاده کردن مقاصد اسلام در جهان و خصوصاً برنامه های اقتصادی آن و مقابله با اقتصاد بیمار سرمایه داری غرب و اشتراکی شرق، بدون حاکمیت همه جانبه اسلام میسر نیست و ریشه کن شدن آثار سوء و مخرب آن، چه بسا بعد از استقرار نظام عدل و حکومت اسلامی همچون جمهوری اسلامی ایران نیازمند به زمان باشد، ولی ارائه طرح ها و اصولًا تبیین جهت گیری اقتصاد اسلام در راستای حفظ منافع محرومین و گسترش مشارکت عمومی آنان و مبارزه اسلام با زراندوزان، بزرگترین هدیه و بشارت آزادی انسان از اسارت فقر و تهیدستی به شمار می رود و بیان این حقیقت که صاحبان مال و منال در حکومت اسلام هیچ امتیاز و برتری ای از این جهت بر فقرا ندارند و ابداً اولویتی به آنان تعلق نخواهد گرفت، مسلّم راه شکوفایی و پرورش استعدادهای خفته و سرکوب شده پابرهنگان را فراهم می کند.»[۶۱]

۲- امام خمینی(ره) در جایگاه ولایت فقیه و نیابت امام عصر علیه السلام:

ولایت فقیه از نگاه امام خمینی(ره)، در ادامه خط ولایت و هدایت گری نبوت و ولایت اهل بیت قرار دارد. ولایتِ امامت و زعامت بیان کننده مرجعیت دینی و سیاسی امت است و اگرچه در اصل از شرایط آن عصمت است؛ ولی در شرایط فقدان امام معصوم علیه اسلام، ولایت مذکور به فقیه عالم و عادل تعلّق می گیرد. از این رو امام خمینی(ره) ولایت فقیه را همان ولایت رسول الله می دانند: «ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده است. همان ولایت رسول اللَّه هست »[۶۲] اگر رسول گرامی اسلام و امامان علیهم السلام، به عنوان حاکمان اسلامی، دارای ولایت امت بودند و همان نقشی که رسول الله در ولایت سیاسی و تهذیب امت ایفاء می کردند، ولایت فقیه نیز همان نقش را ایفاء می کند. «حکومت، که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول اللَّه – صلی اللَّه علیه و آله و سلم – است، یکی از احکام اولیه اسلام است…»[۶۳] و معلوم است که هدف بزرگ حکومت، هدایت و بیدارگری برای امت اسلامی است. ممکن است تصور شود: ولایت از هدایت متفاوت است و ربطی به آن ندارد؛ درست است؛ ولی از نگاه امام خمینی(ره)، هدایت از ارکان ولایت و سیاست انبیاء و اولیاء است: «سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست، صلاح ملت هست، صلاح افراد هست و این مختص به انبیاست. دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند. این مختص به انبیاء و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام.»[۶۴]

۳- امام خمینی(ره) در جایگاه یک مکلف:

چنانکه پیش از این، ذیل عنوان «حقّ و تکلیف» بیان کردیم، امام خمینی(ره) یک انسان تکلیف گرا بودند و ایشان از مهمترین تکالیف برای افراد را ایفاء نقش هدایت گری و بیدارگری برای علمای اسلامی می دانستند. وظیفه شناسی و ضرورت آگاهی بخشی به امت اسلامی، برای مبارزه با استکبار و حاکمیت های وابسته و نیز بازگشت به هویت اسلامی، در سخنان امام خمینی(ره) فراوان است. به عنوان مثال امام خمینی(ره) در جملاتی که بیانگر تکلیف گرایی ایشان از یک طرف و بصیرت عقلانیت ایشان از طرف دیگر است، می فرمایند: ما اگر در مقابل به بیدار کردن و متوجه ساختن توده مردم اقدام نکنیم و از افتادن آنها به دام استعماری که برای آنان گسترده اند جلوگیری ننمایم، ملت اسلام در معرض فنا و نیستی قرار خواهد گرفت؛ فریب خواهد خورد و منحرف خواهد شد؛ و در آن صورت علمای اسلام و جامعه روحانیت علاوه بر آنکه خواه ناخواه خود نیز راه نیستی و انحراف را خواهد پیمود و خدای نخواسته از میان خواهد رفت، پیش خداوند تبارک و تعالی نیز مسئول و مؤاخذ خواهد بود که چاه را دیده و نابینایان را از افتادن در آن بر حذر نداشته است.. ..» و در سخن دیگری می فرمایند: «ما به تَبَع تعالیم عالیه قرآن و آنچه از اسلام و سیره رسول اکرم و ائمه مسلمین بدست آوردیم. .. آن است که مستضعفین با هم مجتمع شوند و بر مستکبرین ثَوْره(قیام و انقلاب) کنند و نگذارند حقوق آنها را ببرند.»[۶۵]

البته تکلیف گرایی امام خمینی(ره)، به معنای، عدم توجّه به شرایط و نداشتن تحلیل از وضعیت مسلمانان نیست. امام خمینی(ره)، عمق زیان و ضرری که بخاطر سیطره استعمار و استبداد بر مسلمانان، عاید مسلمانان می شود، را عمیقاً درک کرده اند و از طرف دیگر آگاهی و اطمینان بسیار عمیقی به ظرفیت ها و توان عظیم توده ها برای مقابله با استکبار سراغ دارند. ایشان بهترین را برای مبارزه و دستیابی به حقوق مسلمانان را آگاهی بخشی و بیداری مسلمانان می دانند. از این رو می فرمایند: «ما که نمی خواهیم به جنگ توپ و تانک برویم که می گویید از ما ساخته نیست، چه کار می توانیم بکنیم و مشت با درفش مناسبت ندارد؛ بزرگترین کاری که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمی شود.»[۶۶] البته عمل کردن به وظیفه و تکلیف با کلفت و زحمت توأم است و کسانی که پا در این وادی می گذارند باید به درایت و بصیرت وارد شوند و بویژه لازم است استقامت و مقاومت خود در برابر سختی ها و شدائد را ارزیابی کنند: «در عین حال، چنانکه گفتم راه د

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *