تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان شامل 57 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رشادت شهدای خان طومان :

آن روز همه برای اجرای عملیات آماده شدند، هدف اصلی عملیات، برهم زدن برنامه ریزی دشمن بود، نیروها می خواستند حدود چند ساعت دشمن را معطل کنند، قرار بود دامی برای دشمن پهن شود تا نیروها در جبهه ای دیگر دشمن را به زانو درآورند. خان طومان دیگر برای ایرانی ها جای آشنایی است، جایی در سوریه که خیلی از شهدای مدافع حرم را در همین مکان از دست دادیم. دی ماه سال و خاطره آن روز از ذهن هیچ یک از رزمندگان یگان ویژه فاتحین، پاک شدنی نیست. برنامه ریزی برای اجرای عملیات آغاز شده بود، پس از روزها زندگی نیروها در کنار هم حالا باید بچه ها خودشان را در میدان رزم می آزمودند، تمام این مدت چه خاطرات نابی که از هم به یادگار نداشتند، چقدر خندیده بودند، چقدر بین دعاها و مناجات هایشان گریه کرده بودند، چه روزهای شیرین و سختی را پشت سر گذاشتند، هرچه بیشتر همدیگر را می شناختند دور شدن از هم برایشان سخت می شد، این خاصیت جبهه بود که در اوج سختی و جنگ دل هایشان را به هم نزدیک کرده بود.

آن روز همه برای اجرای عملیات آماده شدند، هدف اصلی عملیات، برهم زدن برنامه ریزی دشمن بود، نیروها می خواستند حدود چند ساعت دشمن را معطل کنند، قرار بود دامی برای دشمن پهن شود تا نیروها در جبهه ای دیگر دشمن را به زانو درآورند. «حسین امیدواری» و «علیرضا مرادی» دو شهیدی بودند که پس از تصرف منطقه مورد نظر به شهادت رسیدند، همه چیز خوب پیش می رفت اما به یک باره ورق برگشت.

همه نیرویی که به عملیات رفتند ساعت با دشمن درگیر شدند. در عرض دو ساعت، شهید دیگر به آمار شهدا اضافه شد. مجموعا در این عملیات تن از نیروهای یگان ویژه فاتحین تهران به جمع شهدای مدافع حرم پیوستند تا نام خان طومان برای همیشه به نام شهدای مدافع حرم ثبت شود.

منطقه خان طومان چند ماه بعد یعنی اردیبهشت ماه بار دیگر شاهد شهادت شهدای دیگری از مدافعان حرم مازندرانی لشکر کربلا بود. پیکر تعدادی از شهدا همچون مرتضی کریمی، محمد اینانلو، مصطفی چگینی و عباس آسمیه در منطقه ماند و پیکر باقی شهدا در همان مقطع و در ماه های بعد به کشور بازگشت. عملیات دی ماه نیروهای فاتحین، دروازه پیروزی های بعدی نیروهای مقاومت در آزادی دو شهر شیعه نشین نبل و الزهرا بود؛ چنانچه فرمانده این عملیات معتقد است؛ عملیات نیروهای فاتحین، عملیاتی ایذایی جهت منحرف کردن دشمن از منطقه ای بود که پس از آن به دست نیروهای جبهه مقاومت آزاد شد. به بهانه این روز، به سراغ خانواده شهدای خان طومان و دوستان شهدا رفتیم تا برایمان از آن اتفاق و همچنین سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بگویند.

مظلومانه رفتند

سید امیر بنایی، جانباز مدافع حرم است، کسی که دوستانش را در خان طومان از دست داد و خودش هم مجروح شد، او درباره آن اتفاق و دوستی اش با این شهدا می گوید: تو منطقه عملیاتی اونجا پست من و مرتضی یکی بود. با هم پست می دادیم از صبح تا صبح، وقتی من خواب بودم تنهایی می رفت، من نمی رفتم. من رو صدا می کرد و من بلند نمی شدم. من و مرتضی زیاد باهم حرف می زدیم. مرتضی می گفت یه عکس شهدایی بگیر، می گفت اینجا خیلی هوای همدیگه رو داشته باشیم، معلوم نیست بعدا کی باشه! تو هیات اونجا بودیم از گریه های مرتضی گریه مون می گرفت تا اینکه دو شب قبل عملیات داشتم با مامانم حرف می زدم، گوشی رو گرفت به مامانم گفت حاج خانم سیدامیر رو برمی گردونیم نگران نباش و حتی دم خط نمی گذاشت بروم جلو که باهاش درگیر شدم گفتم من اگر قرار بود جلو نیام همون تهران می موندم؛ اومدم اینجا به درد بخورم اون دنیا بتونم جواب حضرت زینب(س) را بدهم. مرتضی همیشه می گفت اولین شهید مدافع حرم تیپ من هستم، بعد می گفت دوست دارم مثل علی اکبر امام حسین (ع) اربا اربا بشم، که شد. همه جذب مرتضی می شدن چون خیلی خوش مشرب و خوش برخورد و بامرام بود. اسمش رو ابوحنانه گذاشته بود . دختر بزرگش حنانه سالش بود. مرتضی به من گفت وصیت کردم کنار شهدای گمنام تیپ دفنم کنن، یه شال هم به من داد و گفت اگر پیکرم برگشت بگذار توی تابوتم تا تهران بیاید»

آشنایی من و شهید مجید قربانخانی و دوستی و جدایی مان به یک هفته نرسید. اما کل یک هفته پر از خاطره و حرف است. تا خالکوبی روی دستش را دیدم و گفتم تو شهید نمی شی. داشتیم می رفتیم تو خط یه دستبند سبز از دستش درآورد به من داد. گفتم چیه؟ گفت لازمت می شه. گفتم برو تو شهید نمی شی. گفت حالا دستت باشه؛ و گرفتم.

شهید علیرضا مرادی، مسئول کارهای نیروی انسانی بود، خیلی با معرفت و با کلاس و مردم دار بود. بچه محل مرتضی کریمی تو یافت آباد_شهرک ولیعصر بود. رفاقت من و علیرضا از فرودگاه پا گرفت. گوشیم رو گرفتند و نمی گذاشتند ببرم. علیرضا گرفت و گفت میام برات میارم، نگران نباش. آخرش هم برایم آورد.

شهید مهدی حیدری هم یک شب گفت بیا اتاق مان روضه بخوان. بعد روضه گفتم مهدی چندتا بچه داری؟ گفت یک پسر دارم. بعد گفتم فدای خانم رقیه. زد زیر گریه، از اتاق رفتم بیرون رفتم دنبالش دیدم پشت دیوار دارد سر می کوبد و می گوید رقیه خانم زن و بچه ام را دست تو سپردم.

شهید امیرعلی محمدیان خیلی چاق و تپل بود. تخمه و آدامس خیلی دوست داشت. یک مرتبه بهش گفتم امیرعلی تو شهید بشی ما بیچاره ایم، کسی نمی تونه تو را بلند کنه؛ مجروحم بشی تلف می شی؛ خندید… شهید علی آقا عبداللهی را تو حرم حضرت زینب(س) دیدم، بهش گفتم علی اینجا کجا تو کجا…خندید و گفت می خوام برم همان جا…شب عملیات دوباره دیدمش گفتم علی ما داریم می ریم تو خط که بریم…گفت اول من می رم تو هستی؛ محل هنوز به تو نیاز داره…علی بچه محلمون بود؛ دوتا کوچه باهم فاصله داشتیم.

شهدایی که دیگر نمی خواستند برگردند

قاسم یکدله پور، جانباز مدافع حرم کسی که خودش در سوریه حضور داشته است از شهدای مظلوم خان طومان می گوید: «چندروز مانده به عملیات با بچه ها نشسته بودیم و فیلم می گرفتیم و موقعی که با شهید امیدواری صحبت شد او گفت خواب دیدم شب بود و در تاریکی همه بچه های گروهان را به صف کردند و یک خانم دردانه سه ساله آمد و دست یک سری از بچه ها را گرفت و یک متر از صف بیرون آورد و گفت شماهایید که شهید می شوید.

از او پرسیدیم آنها چه کسانی بودند؟ می گفت تاریک بود ندیدم، ولی خودم را دیدم، اما از نوع برخوردش معلوم بود که می دانست و بیشتر پیش بچه هایی می رفت که شهید شدند. وقتی عملیات خان طومان شد لحظه ای حسین امیدواری را دیدم و گفتم این عملیات که تمام شود به ایران برمی گردیم، چطور است؟ با لبخند گفت مگر دیگر می خواهیم برگردیم؟ او در همان درگیری اول شهید شد. وقتی بعد از مصطفی حسینی، مجید را زدند، آمدیم به او قرص بدهیم تا دردش کمتر شود، اما دیدیم آن لحظه بیهوش شد و قرص از دهانش بیرون آمد و آب را نخورد، فهمیدیم مجید باید با لب تشنه شهید شود. شهید مرتضی کریمی، محاسن بلندی داشت و بچه ها به شوخی می گفتند محاسنت را کوتاه کن و او دست می کشید و می گفت این محاسن، محاسن خوب و قشنگی بشود. او عاشق حضرت علی اکبر(ع) بود و از خدا خواسته بود اگر توفیق شهادت پیدا کرد مانند او اربا اربا شود و به آرزویش هم رسید. در عملیات خان طومان که فرمانده گروهان بود دیدم چهره اش نورانی شده و در حالت محاصره ای که پیدا کردیم بین مان فاصله افتاده بود و با خود گفتم چرا مرتضی به ما نمی رسد چند دقیقه بعد جوابم را گرفتم و وقتی به خاطر شرایط مجروحیت، اول به عقب برگشتم پیکر مقدسی را دیدم که افتاده، پرسیدم کیست؟ گفتند مرتضی کریمی همان کسی که دوست داشت اربا اربا شود. نگاهش کردم و دیدم سر ندارد، دست ندارد، پا ندارد. وقتی روی تپه را نگاه کردیم از سه طرف روی بچه ها آتش می ریختند و هر طرف بچه ها شهید روی زمین افتاده بودند. شرایط خیلی سخت و جنگ تن به تن شده بود و چهره تکفیری ها را با فاصله – متری می دیدیم. گفتم خدایا چه کنم؟ آنجا فهمیدم باید توسل مان را بیشتر کنیم، وقتی با صدای بلند نام امیرالمومنین(ع)، حضرت زهرا(س)، حضرت زینب(س)، امام حسین(ع) و حضرت ابالفضل(ع) را می آوردیم، می دیدیم آتش روی ما کم می شود. یکی دوتا از بچه ها که عقب تر بودند دیدند وقتی اسم ائمه را می بردیم سلاح از دست یکی دو تکفیری افتاد و دیدیم اسم ائمه چه عظمتی دارد.»

مادر شهید مجید قربانخانی

شهید «مجید قربانخانی» متولد مرداد و تک پسر خانواده است. مجید از کودکی دوست داشت برادر داشته باشد تا همبازی و شریک شیطنت هایش باشد؛ اما خدا در سالگی به او یک خواهر داد. خانم قربانخانی درباره به دنیا آمدن «عطیه»، خواهر کوچک مجید می گوید: «مجید خیلی داداش دوست داشت. به بچه هایی هم که برادر داشتند خیلی حسودی می کرد و می گفت چرا من برادر ندارم. دختر دومم عطیه، نهم مهرماه به دنیا آمد. مجید

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *