تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع)!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع) شامل 60 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع) استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع) حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع) به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نیرنگ مأمون [و رفتار معتصم] به امام جواد (ع) :

شاید یکی از هدفهای مأمون که امام جواد (ع) را از مدینه به بغداد آورد و او را داماد خود ساخت، این بود که می خواست امام را از کودکی با زندگی دربار آشنا سازد و او را به زندگی اشرافی عادت دهد در نتیجه اصل خویش را فراموش کرده و به زندگی درباری و اشرافی عادت نماید و لذا در همان مجلس عروسی تشریفاتی چیده بود که با روحیه امام جواد (ع) هیچ تناسبی نداشت و به همین جهت موجب ناراحتی امام (ع) شد.

ابن شهرآشوب و دیگران از محمد بن ریّان روایت کرده اند که گفت: مأمون هر نیرنگی زد که امام جواد (ع) را مانند خودش، از مردم دنیا سازد و به هوی و هوس مایل کند، ممکن نشد و نیرنگ او در امام اثر نکرد تا زمانی که خواست دختر خود را به خانه وی بفرستد زفاف و پیوند زناشوئی انجام گیرد، صد کنیز بسیار زیبا معین کرد هر کدام جامی در دست گیرند که در آن جواهری باشد با این جلال از امام استقبال کنند. در آن وقتی که وی وارد می شود و در حجل دامادی می نشیند، کنیزان به آن دستور رفتار کردند ولی امام جواد (ع) توجهی به آنان نفرمود.

ناچار مأمون مخارق مغنّی معروف دربار را خواست آن مردی بود خوش آواز و رباب می نواخت و ریش درازی داشت. مخارق به مأمون گفت: ای امیر المؤمنین اگر برای میل دادن امام جواد (ع) به امر دنیاست، من این کار را انجام می دهم و من برای ایشان کفایت می کنم، سپس در برابر امام نشست و آواز خود را بلند کرد. چنان آواز خواند و رباب نواخت که همه مردم خانه به دور او جمع شدند ولی حضرت توجه و التفاتی به او نفرمود و سر خود را همچنان پائین انداخته بود و بعد سر خود را بلند کرد به مخارق فرمود: اتق الله یا ذا العثنون ای مرد ریش دراز از خدا بترس. ناگهان رباب و مضراب از دست مغنّی افتاد و دیگر بهره ای از آن نبرد تا اینکه مرد.

مأمون از مخارق پرسید: ترا چه شد؟!

گفت: هنگامی که امام جواد (ع) به من بانگ زد، چنان لرزان گشتم که هرگز صحت خود را باز نخواهم یافت. [۱]

امام جواد (ع) چندی در بغداد توقف کرد ولی از اوضاع دربار و زندگی در آنجا به شدت ناراحت و مکدّر بود و او بسان پرنده ای بود که در قفس طلائی زندانی کرده بودند. لذا مردی به نام حسین مکاری می گوید: هنگامی داخل بغداد شدم که حضرت امام محمد تقی (ع) نیز در بغداد بود و در نزد مأمون در نهایت جلالت بود. من با خود گفتم که دیگر حضرت جواد (ع) با این مقامی که اینجا دارد، هرگز به مدینه بر نخواهد گشت، چون این خیال از خاطر من گذشت، دیدم آن جناب سر به زیر افکند، در حالی که رنگ مبارکش زرد شده بود، سربلند کرد و فرمود: ای حسین نان جو با نمک نیمکوب در حرم رسول خدا (ص) نزد من بهتر است از آنچه که در اینجا مشاهده می کنی.[۲]

بدین جهت امام جواد (ع) از مأمون رخصت طلبید که به حج مشرف شود و با ام الفضل حرکت فرمود و از مکه به مدینه مراجعت کرد و در آنجا توقف نمود تا خبر فوت مأمون به مدینه رسید.

شیخ مفید و ابن شهراشوب و دیگران روایت کرده اند که چون امام جواد (ع) با ام الفضل از بغداد از نزد مأمون به سوی مدینه رهسپار گردید از خیابان باب الکوفه رفت و مردم نیز برای بدرقه به دنبال آن حضرت آمده بودند، هنگام غروب بود که به دار المسیّب رسید در آنجا فرود آمد و به مسجدی (که در آنجا بود) درآمد و میان حیاط آن مسجد درخت سدری بود که هنوز بار نداده بود، آن حضرت ظرف آبی خواست و در زیر آن درخت وضوء گرفت، آنگاه نماز مغرب را با مردم خواند و در رکعت اول سور حمد و سور اذا جاء نصرالله را خواند و در رکعت دوم حمد و سوره

قل هو الله احد خواند و سپس قنوت گرفته و به رکوع رفت و رکعت سوم را نیز خوانده تشهّد و سلام داد. سپس اندکی نشست و نام خدا را برده، ذکر گفت و بدون این که تعقیب بخواند برخاست چهار رکعت نافله خواند آنگاه تعقیب نماز مغرب را خواند و در رکعت سجده شکر بجا آورد، سپس از مسجد بیرون رفت و چون در حیاط مسجد به آن درخت سدر رسید مردم دیدند درخت بارور به بار فراوان و خوبی شده، که مردم در شگفت شدند و از آن میوه خوردند و دیدند شیرین و بی هسته است. پس از آن مردم با آن حضرت خداحافظی کرده و همان ساعت امام جواد (ع) به سوی مدینه رهسپار گردید و پیوسته در مدینه بود تا این که معتصم عباسی آن حضرت را در آغاز سال ۲۲۵ه به بغداد طلبید. [۳]

رفتار معتصم با امام جواد (ع)

مأمون در سال ۲۱۸ در شهر طرطوس رم درگذشت و مردم با برادرش معتصم عباسی بیعت نمودند. چون معتصم بر اریکه خلافت استقرار یافت، تنها از کسی که بیم داشت، امام محمد تقی جواد الائمه (ع) بود و به دو جهت از او می ترسید:

۱-از نظر آنکه او از مبرّزین علویان و عالم و حکیم و دانشمند است و شخص اول خاندان بنی هاشم می باشد، امکان دارد که مردم اطراف او را بگیرند و دعوت به خلافت نمایند.

۲-از جهت این که داماد مأمون است و نزدیکترین فرد به خلیفه وقت بوده و می تواند وارث تاج و تخت باشد و خلافت را از دست معتصم بگیرد لذا از او بیمناک شد و او را به بغداد فرا خواند.

همینکه دعوت معتصم به امام رسید با ام الفضل به مکه برای ادای فرضیه حج رفت و فرزند خود علی بن محمد الهادی را در مدینه پیش مادرش گذاشت و با ام الفضل دختر مأمون به سوی عراق حرکت کرد. حضرت در این سفر با آنکه پسرش کوچک و نابالغ بود ودایع امامت را به آن حضرت سپرد و او را به ولایت و امامت پس از خود به مردم مدینه و خواص اصحاب معرفی کرد و از نماینده خود محمد بن فرج خواست تا خمس را به پسرش علی الهادی (ع) بدهد بدین نشان که او جانشین امام نهم است. سپس عازم بغداد گردید۲- [۴]

اسماعیل بن مهران می گوید: من به امام جواد عرض کردم: جُعِلتُ فِداک أنت خارجٌ فَإِلَیّ مِنَ الأَمر بعدَک؟؛ «قربانت گردم شما اکنون که از مدینه به بغداد می روید، تکلیف ما چیست؟» فبکی حتی خضب لحیته ثم التفت إلیّ فقال عند هذه یخاف علی الأمر بعدی إلی ابنی علیّ؛[۵] «امام جواد (ع) گریست به طوری که محاسن شریفش از اشک دیده اش تر شد و فرمود در همین سفر امر خطیری رخ می دهد و پس از من به فرزندم علی مراجعه کنید.»

معتصم از سه کس برای خلافت خود می ترسید: اول امام جواد (ع) دوم محمد بن هارون، سوم جعفر بن مأمون و می خواست این سه نفر را از پای درآورد تا خلافت او بی معارض بماند و لذا به انواع حیله ها متوسل شد.

ابن شهراشوب می نویسد: چون مردم با معتصم عباسی بیعت کردند، معتصم احوالی از محمد بن علی ابن الرضا پرسید، گفتند در مدینه با ام الفضل زندگی می کند نامه نوشت به محمد بن عبد الملک الزیّات به مدینه که محمد تقی (ع) را با امّ الفضل از طرف ما دعوت کن و با احترام روانه بغداد نما. ابن الزیات نامه را به پسر یقطین داد و او را مأمور این خدمت کرد که وسائل حرکت حضرت جواد و ام الفضل را به بغداد فراهم نمودند و به آرامش و آسایش، آن حضرت را به سوی بغداد بردند و به هنگام ورود آنها نهایت احترام به عمل آمد و استقبال شایانی کردند مردم عراق با تحف و هدایایی فراوان به استقبال رفتند؛ امام نهم است، داماد خلیفه بزرگ عباسی و دختر خلیفه، وارد شهری می شوند که پایتخت پدرش بوده و هم اکنون برادرش خلافت دارد و پذیرائی شایانی به عمل آمد. [۶]

قطب راوندی نقل کرده معتصم امام جواد (ع) را به بغداد دعوت کرد در پی بهانه ای بود که آن حضرت را آزار و شکنجه دهد. یک روز برخی از وزیران خود را خواست و گفت استشهادی تهیه کنید که محمد تقی (ع) قصد «خروج» دارد و عده ای هم شهادت دهند و امضاء کنند. استشهاد تکمیل شد و در حقیقت پرونده سازی نمودند.

این بود معتصم آن حضرت را به بغداد خواست و به او گفت: ای فرزند رضا! مگر تو اراده خروج داری؟ امام محمد تقی به شدت این اتهام را رد کرد. معتصم گفت نامه ها و استشهادها موجود است و فلان و فلان هم شهادت می دهند. فرمود آنها را حاضر کنید معتصم پرونده سازان را حاضر کرد و با کمال گستاخی گفتند: آری تو نوشته ای که خروج می کنی و ما این نامه را از غلامان و بستگان تو گرفته ایم که در پرونده سند قطعی است.

راوی خبر گفت امام جواد (ع) در ایوان قصر نشسته بود، سر به آسمان کرد دعایی خواند که ناگهان زلزله ای در آن نقطه افتاد که مانند گهواره زمین تکان می خورد و معتصم و وزرای او بر خود لرزیدند و به التماس افتادند هریک از آنان می خواستند فرار کنند که قادر به حرکت نبودند، دیگر قدرت بلند شدن نداشتند همه حضار مضطرب شدند و پریشان و معتصم خود در حیرت فرو رفت و گفت: ای فرزند رسول خدا این جنبش و زلزله را ساکت کن و این مردم نابخرد را هم ببخش. از تقصیر آنها درگذر. امام جواد (ع) سر به آسمان کرد و دعایی خواند عرض کرد پروردگارا تو می دانی که این طبقه گمراه دشمن تو و ما هستند من از سر تقصیر آنها گذشتم که فوری زلزله آرام گرفت. گرچه آنان نیروی امامت را شناختند و در ظاهر سر تسلیم فرود آوردند اما در باطن به خیانت نفس و دشمنی خود همچنان ادامه می دادند.

معتصم تقریبا مدت دو سال امام جواد (ع) را در بغداد در قصر خود اسکان داد و تمام دقائق زندگی او را زیر نظر گرفت و برای از بین بردن آن بزرگوار به توطئه چینی پرداخت. معتصم در این مدت جلساتی نیز تشکیل می داد و امام جواد (ع) را به آن مجالس دعوت می کرد و از آن حضرت به قصد استخفاف سؤالاتی می نمود و گاهی امام جواد از بیان واقعیت تقیه می کرد و زمانی عذر می خواست و به موقع هم حقائق را آشکار بیان می فرمود تا آن که یک روز دربار دزدی که آورده بودند و می خواستند حکم قصاص دربار او اجرا کنند و میان فقهاء عامه اختلاف شد. این اختلاف را که به صورت احتجاج و بحث علمی درآمده، علامه مجلسی از تفسیر عیاشی چنین نقل کرده است:

داوری امام جواد (ع) دربار قصاص دزد

عیّاشی در تفسیر خود از زرقان که مصاحب و ملازم احمد بن ابی داود قاضی بود، روایت می کند که زرقان گفت: رو

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *