تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع)!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع) شامل 89 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع) استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع) حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع) به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اتحاد سیاست و دیانت در سیره امام صادق (ع) :

اوضاع نابسامان اواخر دولت امویان و شرایط ویژ فرهنگی دوران امام صادق (ع) و نیز زمینه های فراهم آمده توسط امام باقر و سجاد (علیهما السلام) سبب شد تا پیشوای ششم (ص) برای عملی ساختن برنام اصلاحی و بنیادین خود، همّت گمارد و منشأ امید صادقی باشد که شیعه سال‏ها انتظار آن را می کشید.

آن حضرت در شرایطی خطیر، بار سنگین رسالت علوی و بازسازی ساختار علمی – فرهنگی نظام توحیدی را بر دوش گرفت و برای تحقّق بخشیدن به چنین رسالت مهمی دو اصل اساسی را مدّ نظر مبارک خویش قرار داد: نخست خود را از منازعات سیاسی بین امویان و عباسیان کنار کشید و در این کشمکش ها به گونه ای موضع گرفت که هیچ کدام از طرفین درگیری نتوانند از وجود آن حضرت به نفع خود سود ببرند و یا آن گرامی را متّهم به مخالفت با خود نمایند. دوم، تمام تلاشهای متعرّضانه نسبت به دستگاه خلافت را در پوشش تقیّه انجام داد و این سپر را به عنوان ابزار و تاکتیکی برای اجرای سیاستهای پایدار، اصولی و زیربنایی خود به کار گرفت و عمل در این چارچوب را به یاران و پیروان خود توصیه کرد. (ر. ک: پیشوای صادق، سید علی خامنه ای (از مجموعه سلسله درسهای اسلامی)، نشر سید جمال الدین، تهران، بی تا، صص ۵۸ ۶۲)

اگرچه تقیّه از منظری در پیشبرد اهداف امام صادق (ع) نقش حیاتی و مهمی داشت؛ ولی از دیدگاهی دیگر، اتخاذ این استراتژی موجب شد بسیاری از فعالیت‏ها و ابعاد زندگی آن امام همام، به ویژه در عرصه های مبارزاتی، سیاسی و تشکیلاتی در هاله ای از اختفا و استتار باقی بماند. به علاوه، مورخان رسمی که به دربار بستگی داشتند و شیعه را جمعی محکوم و مطرود تلقّی می کردند، تاریخ عصر امام صادق (ع) را به گونه ای تألیف کرده اند که صبغه ای عباسی دارد و متأسفانه این وضع برای مورخان تا نیم قرن ششم هجری ادامه یافت، حتی منابع تاریخی چون تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی و مروج الذهب مسعودی، متأثر از نفوذ و سلط خلفای بنی عباس به نگارش درآمده اند.

با این وصف، از مورخان دوران مذکور هرگز انتظار نمی رود که بخواهند و یا بتوانند آگاهی های دقیق و درستی از حیات سیاسی – فرهنگی امام صادق (ع) ارائه دهد.

با این وجود، از میان موضع گیری های فکری و اعتقادی، سخنان و بیانات ارزند امام می توانیم حقایقی را درک کنیم که یکی از آنها «تبیین مسئل امامت» است؛ منصبی که آگاه از رموز و دقایق دین، منزه از خطا و هرگونه نقص و عیبی باشد. پیشوای ششم در روایتی حضرت علی (ع) را در فضایل و مکارم و درجات، همتای رسول خدا- معرفی نموده، فرموده است: «جَرَی لَهُ مِنَ الْفضْلِ مثْلُ ما جَرَی لِمُحَمَّدٍ-؛ (اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامی، تهران، ۱۴۰۷ق، ج ۱، ص ۱۹۶) برای او همان فضیلت است که برای رسول خدا است.» سپس از زبان امام اول می فرماید: «وَ لَقَدْ حُمِلْتُ عَلَی مثْلِ حمُولَتِهِ؛ (همان). به درستی که قرار داده شد بر من هر آنچه بر او (پیامبر) قرار داده شد [از تعهدات و مسئولیتها].» سپس آن حضرت این ویژگی ها را در مولای موحدان محدود نمی کند و به سایر ائمه (علیهم السلام) تعمیم می دهد و می فرماید: «وَ کذلِک یجرِی لِأَئِمَّ الْهُدی وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ؛ (کافی، کلینی، دارالحدیث، قم، ۱۴۲۹ق، ج ۱، ص ۴۸۳)این [تعهدات و منزلتها] دربار تمام رهبران هدایت، یکی بعد از دیگری جریان دارد [و صادق است].»

پرتو افشان افشاگر

امام ششم (ع) بعد از گذر از این مراحل مقدماتی، مبارزات خود را از موضع امامت و در سنگر رهبری جامعه آغاز کرد و در موضع گیری های متعدد و فعالیتهای تبلیغی و ترویجی با صراحت و به طور مستقیم، حاکمان زمان را نفی کرد و خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و زعامت مسلمین به مردم معرفی فرمود. امام به شیوه های گوناگون موضع باطل خلفای بعد از پیامبر (ص) و کارگزاران آنان را تا زمان خود، حتی در حضور خودشان گوشزد می فرمود و با بازداشتن حامیان و پیروان خود از مساعدت با دولتمردان و مراجعه به محاکم قضایی آنان، مشروعیت دستگاه خلافت عباسیان را نفی می نمود.

در اینجا چند نمونه از مواضع امام اشاره می کنیم:

۱- روزی مگسی بر چهر منصور عباسی نشست و وی از دور کردن آن حشره از صورت خود به ستوه آمد، پس با ناراحتی از امام صادق (ع) که نزدش بود پرسید: هدف از خلقت این مگس‏ها چه بوده است؟ امام بدون لحظه ای درنگ فرمود: «لِیذِلَّ بِهِ الْجَبَابِرَه»؛ (کشف الغمه فی معرف الائم (ترجمه المناقب))، رسول محلاتی، نشر بنی هاشمی، تبریز، (۱۳۸۱ ش، ج ۲، ص ۱۵۸)برای آنکه زورگویان را ذلیل سازد.» منصور در برابر این پاسخ کوبنده چاره ای جز سکوت ندید.

۲- هنگامی که منصور به مدینه آمد، تمامی اشراف و بزرگان شهر برای دیدار با او رفتند؛ اما امام صادق (ع) در میان این جمع نبود. این بی اعتنایی امام بر منصور عباسی گران آمد. طی مکتوبی به آن حضرت یادآور گردید: چرا با ما رفت و آمد ندارید؟ امام فرمود: «لَیس لَنا ما نَخَافُک مِنْ أَجلِهِ وَ لَا عنْدَک مِنْ أَمْرِ الْآخِرَ ما نرْجُوک لَهُ وَ لَا أَنْتَ فِی نِعْمَهٍ فَنُهَنِّیکَ وَ لَا تَرَاهَا نَقِمَهً فَنُعَزِّیکَ بِهَا فَمَا نَصْنَعُ عِنْدَک؛ ما را چیزی نیست که به خاطر آن از تو بترسیم و نیست نزد تو از امر آخرت چیزی که امیدوار گردیم به تو به خاطر آن و تو در نعمتی نیستی که به تهنیت گفتن تو بیاییم و مصیبتی در تو نیست که به تعزیت تو آییم؛ پس چه کار کنیم نزد تو؟» منصور دوانیقی در پاسخ به امام نوشت: به منظور موعظه و پند و اندرز با ما معاشرت داشته باشید! امام در جواب مرقوم فرمود: «مَنْ أَرَادَ الدُّنیا لَا ینصَحُک وَ منْ أَرَادَ الْآخِرَ لَا یصْحَبُک؛ کسی که خواهان دنیاست، تو را نصیحت نمی کند، و هر کس آخرت گرا باشد، با تو همنشین نمی گردد.» منصور در برابر این جواب‏های منطقی و در عین حال کوبنده، گفت: سوگند به خداوند! جعفر بن محمد در این سخن مرز بین دنیاطلبی و آخرت خواهی را برای من ترسیم کرد و به راستی که او اهل آخرت است، نه دنیا. (بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ق، باب ما جری بینه (ع) و بین المنصور، ج ۴۷، ص ۱۸۴)

۳- بعد از شکست قیام سادات حسنی و به شهادت رسیدن محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله بن حسن بن حسن (ع) منصور «شیبه بن غفّال» را فرماندار مدینه ساخت. وی در مسجدالنبی بر فراز منبر رفت و به بدگویی از علویان و خاندان عصمت و طهارت پرداخت. گفته هایش بر حاضران گران آمد؛ ولی کسی شهامت پاسخ گفتن به وی را

نداشت. در این هنگام شخصیتی که بعد بر مردم مشخص گردید که امام صادق (ع) است، از جای برخاست و خطاب به وی فرمود: «أَما مَا قُلْتَ مِنْ خَیرٍ، فَنَحْنُ أَهْلُهُ، وَ مَا قُلْتَ مِنْ سُوءٍ فَأَنْتَ وَ صَاحِبُک بِهِ أَوْلَی؛ آنچه از خوبی گفتی، ما (اهل بیت) اهل آن هستیم و آنچه از ناروایی ها [و زشتیها] برشمردی، تو و آن آقایت (منصور) بدان سزاوارترید!» سپس امام رو به حاضران کرد و افزود: «أَ لَا أُنَبِّئُکمْ بِأَخْلَی النَّاسِ مِیزَاناً یوْمَ الْقِیامَهِ وَ أَبْینَهُمْ خُسْرَاناً مَنْ بَاعَ آخِرَتَهُ بِدُنْیا غَیرِهِ وَ هُوَ هَذَا الْفَاسِقُ؛ آیا شما را مطلع نسازم از کسی که در قیامت نام اعمالش از همه سبک تر و کسی که از همه زیان کارتر است؟ او کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد و او همین شخص فاسق است. (أمالی، شیخ طوسی، دارالثقاف، قم، ۱۴۱۴ق، ص ۵۱)

۴- یکی از کارگزاران تشکیلات مروانی خدمت امام صادق (ع) رسید و عرض کرد: من متصدی امور دیوانی بنی امیه بوده ام و از این طریق، به ناحق اموال فراوانی گرد آورده ام. چه کنم؟ امام خطاب به وی فرمود: اگر بنی امیه افرادی را در اختیار نمی گرفتند که برایشان بنویسند، اموال عمومی را برای آنان گردآورند و در حمایت از ایشان، با مخالفان نبرد کنند و در اجتماعات آنان حاضر گردند، آنان هرگز قادر نبودند حق مسلم ما را به خودشان اختصاص دهند (و خلافت را غصب کنند) و چنانچه مردم از اطراف آنان پراکنده می شدند، افرادی تهیدست بودند، سپس امام به وی فرمان داد تا تمام اموالی را که تصاحب کرده است، به صاحبان آنان بازگرداند، آنگاه فرمود: اگر چنین کردی، من بهشت را برای تو ضمانت می کنم. (بحار الانوار، ج ۴۷، ص ۱۶۷)

۵- زمانی منصور عباسی به ظاهر با تجاهل و در باطن از روی حقد و خصومت، اعتقادات صادقانه و بر حق شیعیان دربار امام صادق (ع) را افراطی، غلوآمیز و دور از حقیقت تلقّی کرد و با جسارتی خاص از امام خواست تا در برابر این زیاده روی ها موضع بگیرد و خود را فاقد آن کمالات و فضایلی بداند که مردم برمی شمارند؛ اما امام بر تمام آن ویژگی‏ها مهر تأیید زد و فرمود: «أَنَا فَرْعٌ مِنْ فُرُوعِ الزَّیتُونَه وَ قِنْدِیلٌ مِنْ قَنَادِیلِ بَیتِ النُّبُوَّه وَ أَدِیبُ السَّفَرَه وَ رَبِیبُ الْکرَام الْبرَرَه وَ مِصْبَاحٌ مِنْ مَصَابِیحِ الْمِشْکاه الَّتِی فِیهَا نُورُ النُّورِ وَ صَفْوُ الْکلِمَه الْبَاقِیه فِی عَقِبِ الْمُصْطَفَینَ إِلَی یوْمِ الْحَشْرِ؛ من شاخه ای از شاخه های درخت پربار رسالت و چلچراغی از قندیل‏های خانواد نبوتم. پرورش یافت ملائکه و تربیت گردید فرشتگان بزرگ الهی هستم. من مشعلی فروزان از مشعل‏های بسیار نورانی و هدایتگر و برگزیده ای از کلم باقیه در صلب برگزیدگان جاویدان تاریخ تا روز قیامتم.»

منصور با شنیدن این بیانات ارزند امام صادق (ع)، به جلالت شأن آن حضرت اذعان کرد و این حقیقت را که برایش با تلخکامی توأم بود، بر زبان آورد که: امام مرا مستأصل ساخته است؛ زیرا در شرایطی قرار داده که نمی توانم او را تبعید کنم و یا به قتل رساندن او امکان پذیر نخواهد بود. (اصول کافی، ج ۱، صص ۱۸۶ – ۱۸۹)

۶- «ابوالصباح کنانی» می گوید: حضرت صادق (ع) فرمود: «نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا… وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ؛ (کمال الدین و اتمام النعمه، شیخ صدوق، مؤسسه النشر الاسلامی، قم، ۱۴۰۵ق، ج ۱، ص۳۳) ما قومی هستیم که خداوند بلندمرتبه اطاعت ما را بر همگان واجب کرده است… و ما راسخان در علم هستیم.»

تاکتیکهای مبارزاتی

امام صادق (ع) در طول زندگی سیاسی و عبادی خود و در مسیر مبارزات و افشاگری ها به چند تاکتیک عمل می نمود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:

۱- بهره مندی از تشکیلات سرّی

در ایام امامت حضرت سجاد (ع)، امام باقر و صادق آل محمد(ع)، پیروان و حامیان ائمه (علیهم السلام) برای غاصبان خلافت خطری بزرگ به شمار می آمدند. بدیهی است در آن دوران اختناق و فشار دستگاه حکومت، اقتدار و نفوذ و عملیات ضد رژیمی آنان جز از طریق تشکیلات سرّی که امام (ع) آنها را نظارت و هدایت و رهبری می کرد، میسّر نمی گردید، و در قالب اقدامات مخفیانه ضربه هایی به زمامداران جفاگستر وارد می گردید؛ اما چنان این عملیاتی با تاکتیکهای ویژه و استراتژیهای حساب شده صورت می گرفت که برای دشمنان ناشناخته بود.

ارسال نامه های متعدد برای امام از سرزمینهای گوناگون، حاوی پرسشهای گوناگون اعتقادی، کلامی، فقهی، همچنین استقبال انبوه محدثان، راویان و علما از نقاط مختلفی چون خراسان، یمن، عراق عرب، مصر، بصره، کوفه، قم و مانند آنها که به طرق خاص با امام ارتباط برقرار می کردند و نیز برنامه های تبلیغی و ترویجی به نفع مذهب اهل بیت (، به گونه ای گسترده در همه جای جهان اسلام و ارتباط تنگاتنگ و پیوست شیعیان با امام، مؤیّد این واقعیت است که کانونی استوار و باصلابت معنوی و اقتداری فوق العاده این طیفهای فکری، فرهنگی و سیاسی را هماهنگ و منسجم می نماید و آنان را برای پیگیری اهدافی والا در جهت تقویت موضع خاندان عترت و تضعیف دستگاه خلافت بسیج می کند و این مجموع گسترده و متنوع آن چنان مرموزانه عمل می کند که جاسوسهای رژیم استبدادی و فشارهای سیاسی کارگزاران حکومتی نمی توانستند در آن تزلزلی ایجاد کنند و هر روز پیوندهای مزبور تقویت می گردید.

در منابع رجالی و روایی به نمونه هایی از فعالیتهای ترویجی و تبلیغات فراگیر ارادتمندان ساحت مقدس ائم هدی( در قالبی مخفیانه وسرّی و نیز چگونگی روابط آنان با حضرت صادق (ع) اشاره گردیده است. که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره می کنیم:

۱- مردی از کوفیان به سرزمین خراسان گام نهاد و اهالی آن منطقه را به سوی ولایت و رهبری حضرت جعفر بن محمد (ع) فراخواند. طایفه ای دعوتش را اجابت و اطاعت کردند؛ ولی فرقه ای دیگر سر برتافتند و تعالیم او را منکر گردیدند. عده ای نیز ورع پیشه کردند و متوقف گردیدند (در واقع راه احتیاط و حزم را پیش گرفتند)، سپس از هر کدام از گروه ها نماینده ای به محضر امام ششم (ع) در مدینه شرفیاب گردید. هنگام ملاقات با امام، مرد احتیاط گر که در طول این مسیر خلافی مرتکب گردیده بود، خطاب به آن حضرت عرض کرد: مردی کوفی مردم خراسان را به پیروی از شما و پذیرش ولایت آن بزرگوار دعوت کرد؛ گروهی به ندای او پاسخ مثبت دادند، عده ای قبول نکردند و طایفه ای احتیاط نمودند. امام (ع) خطاب به وی فرمود: تو کدام مشرب را برگزیدی؟ عرض کرد: احتیاط کردم و متوقف گردیدم. امام (ع) فرمود: (چگونه ادعای تقوا و احتیاط داری که) در آن شب مرتکب چنان عمل شنیعی گردیدی؟ پس پرهیزگاری ات کجا بود؟ (مناقب، ابن شهر آشوب، انتشارات علامه، قم، بی تا، ج ۴، صص ۱۷۶، ۲۱۱ و ۲۱۸؛ اختیار معرف الرجال، کشی، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، قم، ۱۳۶۲ش، ج ۱، صص ۳۴۸ ۳۴۹)

در این ماجرا مبلّغ و مروّج فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) شیعه ای از اهل کوفه بوده است؛ اما نامش مشخص نشده، و قلمرو فعالیتهای تبلیغی او ناحی خراسان بزرگ در شمال شرقی ایران می باشد و امام صادق (ع) که در مدینه اقامت دارد، نه تنها این فعالیت و دعوت آن کوفی را مورد تأیید قرار می دهد؛ بلکه از کارنام ناروای آن فرد که در زمر حازمین قرار گرفته بود، پرده ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *