توضیحات
فایل پاورپوینت کامل اخلاقِ نیکوماخوس ارسطو؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اخلاقِ نیکوماخوس ارسطو، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل اخلاقِ نیکوماخوس ارسطو با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اخلاقِ نیکوماخوس ارسطو آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل اخلاقِ نیکوماخوس ارسطو بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل اخلاقِ نیکوماخوس ارسطو ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اخلاقِ نیکوماخوس ارسطو، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اخلاقِ نیکوماخوس ارسطو :
*-عضو هیأت علمی دانشگاه فردوسی مشهد
چکیده
در این مقاله، نظریه اخلاقی ارسطو از رهگذر بررسی انتقادی کتاب اخلاق نیکوماخوس بررسی قرار شده است. مفهوم محوری اخلاق ارسطو، مفهوم سعادت یا کامیابی است. سیرِ او در اخلاق به سوی مطلوبی است که فی نفسه مطلوب باشد نه آن که به دلیل چیزی دیگر مطلوب باشد. به تعبیر دیگر، ارسطو در پی خیرِ برین بود.
ارسطو انسان سعادت مند را انسان فضیلت مند می داند و تحلیل ارسطو از فضیلت، تأثیری چنان درازآهنگ داشته که در عصر حاضر، با بازسازی نظریه او، اخلاقی پدید آمده که به اخلاق مبتنی بر فضیلت (
virtue ethics
) موسوم است.
واژه های کلیدی: خیرِ برین، نیکبختی، فضیلت، کمال، حدّ وسط، فعل اختیاری، انتخاب ترجیحی، حکمت عملی.
۱. کتاب ۱
در کتاب اول سعی ارسطو بر این است به اختصار اثبات کند که خیر برین (
suprem good
) انسان چیست. بایستی به خاطر داشت که ارسطو در سرتاسر کتاب اول، در مقام فردی سهیم در اخلاقیات مورد پسند و معتبر زمان خودش، سخن می گوید. سوقِ استدلال در علم اخلاق، نه از مبادی اولی (
First principales
)، بلکه به سوی مبادی اولی است. استدلال او براساس تصوراتِ مورد قبول عامه، بلکه تصورات نامشخص و مبهم مربوط به خوبی اخلاقی است که به طور ضمنی در رفتار آنانی که خلق و خوهای نیکی کسب کرده اند، وجود دارد. این است دلیل آن که چرا ارسطو مایل است در استدلالی که می آورد، از اعمالی که مردم انجام می دهند به سمت نیکوترین عمل آنان، سیر کند. البته او از اعمالی سخن می گوید که انسان های خردمند انجام می دهند.
ارسطو اخلاق را شاخه ای از علم سیاست می داند، بدین لحاظ، اخلاق، علم دقیقی(
exact science
) نیست. ما فقط می توانیم آن درجه از دقت را که ذات این موضوع اقتضا می کند، از آن انتظار داشته باشیم. ما از اخلاق، توقّع دقت منطق یا فیزیک را نداریم. اگر بپرسیم که خیر برین انسان چیست، ارسطو می گوید: اگر پاسخی متفق علیه بخواهیم، می گوییم، نیک بختی (
happiness
) است. همه متفقند که غایت برین انسان، نیک بختی است. اما هنگامی که بپرسیم نیک بختی چیست، درخواهیم یافت که مردم در این باره اختلاف نظر دارند. برخی نیک بختی را با شهرت، برخی با لذت و برخی دیگر با ثروت، یکی می دانند.
اما از نظر ارسطو، این آرا و اقوال درباره نیک بختی، بسیار تصنعی است. شهرت همیشه ممکن است از بین برود، اما خوبی به آسانی ممکن نیست زایل شود. هم چنین دست یابی به شهرت، به دلیل نیل به فضیلت است، اما به خاطر خودش، جست وجو نمی شود. به همین منوال، فضیلت به خاطر خودش جست و جو نمی شود، بلکه به دلیل نیل به نیک بختی جست و جو می شود. کما این که می توانیم صاحب فضیلت، اما مبتلا به تیره بختی باشیم و در نتیجه، اصلاً نیک بخت نباشیم. ثروت نیز به خاطر خودش جست و جو نمی شود، بلکه فقط مرکبی است برای رسیدن به چیزی دیگر. این تفکیک میان جست وجوی چیزی به خاطر خودش و جست وجوی چیزی برای چیزی دیگر، در مطالعه علم اخلاق ارسطو، از اهمیت سرنوشت سازی برخوردار است.
کلمات آغازین کتاب اخلاق ارسطو از این قرارند: «هر فنی و هر پژوهشی، هر علمی و هر انتخابی، ظاهرا متوجه خیری است…». کند و کاو ارسطو برای نیل به بالاترین همه خیرهاست، و این از طریق عمل انسانی انجام شدنی است.
او مسلّم می داند که چنین خیری وجود دارد و آن خیرِ برین انسان است. معیار خیر برین انسان در فصل های ۱ و ۲ و نیز در فصل ۷(۱) مطرح شده است. وقتی الف به خاطر ب انجام شود (یعنی ب غایت عمل الف باشد)، ب بهتر از الف است. لذا اگر چیزی باشد، یا اگر چیزهایی باشند که هرچیز دیگر به خاطر آنها انجام پذیرد و خودشان به خاطر چیزی دیگر انجام نشوند، این چیز یا این جور چیزها، خیر برین انسان، یا غایت نهایی علم سیاست خواهند بود.
ارسطو در فصل ۲ دلیل می آورد برای آن که اثبات کند هر چه ما انجام می دهیم به دلیل غایتی است، به وجهی که هر چیز دیگری به دلیل آن غایت، مطلوب است. اگر من الف را به دلیل ب بخواهم و ب را به دلیل ت و همین طور الی غیرالنهایه، لاجرم طلب من «عبث» خواهد بود. صغرا و کبرای استدلال این است: «اگر الف به دلیل چیزی دیگر، یعنی ب مطلوب باشد، فقط در صورتی که ب تحقّق بپذیرد، مطلوب برآورده خواهد شد و اگر الف به دلیل ب و ب به دلیل ت مطلوب باشد، در نتیجه، الف به دلیل ت مطلوب خواهد بود».
بنابراین مقدمات، هیچ چیز نیست که اتفاق افتد یا تحقّق پذیرد، به وجهی که مطلوب مرا برآورده سازد، چون مطلوب من همواره ممکن است باز در پی چیز دیگری باشد. حداکثر چیزی که در این استدلال اثبات می شود، این است که مطلوبی که عبث نباشد، در تحلیل نهایی، فقط مطلوبی است که فی نفسه مطلوب باشد. با این استدلال اثبات نمی شود که مطلوبی که عبث نباشد فقط به این شرط وجود دارد که چیزی باشد که همه مطلوب ها ناظر به آن و به خاطر آن است. در این استدلال اثبات نمی شود که چیزی وجود دارد که در هر مطلوبی سودای دست یافتن به آن قرار دارد. ماحصل تفکیک عبث از غیرعبث همانند این تفکیک است که «همه عاشق کسی هستند»، لذا «کسی وجود دارد که همه عاشق اویند». استدلال ارسطو، این مدعا را که باید خیر برینی برای انسان وجود داشته باشد، توجیه نمی کند.
ارسطو بر این باور است که نیک بختی تنها چیزی است که به خاطر خودش مطلوب است، نه آن که به خاطر چیزی دیگر مطلوب باشد؛ نیز بر این باور بود که خیر برین، از رهگذر عملْ دست یافتنی است. واژه ای که به نیک بختی ترجمه شده،
endaimania
است که بیشتر مُشعر به حالت عالم بهروزی است تا احساس یا حالت سرخوشی و شادمانی. این واقعیت که
endaimania
صرفا به معنای شادمانی نیست، از ملاحظات ارسطو آشکار می شود. وقتی مردم بر سر این که نیک بختی در شهرت است، یا لذت یا ثروت و غیره، مناقشه می کنند، پیداست که مناقشه آنان بیشتر بر سر این است که چه چیزی نیکوزیستن است، تا در باره این که موجد احساس های وجدآمیز چیست.
ارسطو در فصل ۷ قسم سومی از خوبی را معرفی می کند. او تاکنون درباره چیزهایی سخن گفته است که مطلوبند و خوب پنداشته می شوند، صرفا همچون مرکب یا وسایلی برای دست یابی به چیزهایی که در نهایت، خوبی آنها به خودشان است و مطلوب فی نفسه اند. اکنون بعضی چیزها را معرفی می کند که هم به خاطر خودشان و هم به خاطر چیزی دیگر، مطلوب و ارزنده اند. نمونه هایی از این چیزها عبارت اند از: شهرت، لذت، خِرد، فضیلت ها و بینش. این که اینها به خاطر چیز دیگری می ارزند، از رهگذر این واقعیت اثبات می شود که ما آنها را به خاطر نیک بختی برمی گزینیم. ما بر حسب آنها حکم می کنیم که نیک بخت خواهیم بود. این که آنها به خاطر خودشان می ارزند، از رهگذر این واقعیت اثبات می شود که ما آنها را برمی گزینیم، حتی اگر هیچ نتیجه ای از آنها عاید نشود، یا آنها را برمی گزینیم، حتی هنگامی که از خوبی ها منفک شوند. از یک لحاظ، آنها غایات نهایی اند، از لحاظ دیگر، از این حیث که غایت نهایی اند، ممکن نیست به خاطر چیز دیگری مطلوب باشند.
نیک بختی یگانه چیزی است که مطابق با این معیار مطلق است، نیک بختی هرگز به خاطر چیزی دیگر مطلوب نیست، نیک بختی فی نفسه برگزیده می شود، در حالی که فضایل، فی نفسه و به خاطر نیک بختی، برگزیده می شوند. بنابراین، نیک بختی نهایی تر از فضایل انگاشته می شود. ارسطو در
b1097
نکته تعجب آوری را ذکر می کند: «نیک بختی نه به دلیل فضیلت ها و نه به طور کلی، به دلیل هیچ چیز دیگر غیر از خودش برگزیده می شود». اگر ارسطو عزم داشت که انسجام فکری خود را حفظ کند، نباید می گفت «به طور کلی»، بلکه باید می گفت که نیک بختی هرگز به دلیل هیچ چیز دیگری، برگزیده نمی شود. هم چنین ارسطو این نکته را بیان کرده است که نیک بختی به خودی خود زندگی را مطلوب می کند و برای این مقصود نیاز به هیچ چیز دیگری نیست. مراد از این گفته که نیک بختی مکتفی بالذات(
self-suffieient
) است، همین است.
ارسطو در مقام توصیف خیر نهایی انسان می گوید: این خیر [نه تنها برای فردی از آحاد انسان است، بلکه [خیر خانواده و دوستان و نیز هم شهریانِ این انسان را نیز در برمی گیرد. لازمه نیک بختِ حقیقی بودن این نیست که انسان بر کنار از دیگران به خوبی زندگی کند، بلکه آنان که با او ارتباط دارند نیز باید از زندگی خوبی برخوردار باشند. نیک بختی بسیار شبیه پدیده ای اجتماعی است. ما در تنقیح مناط برای آن که خیر نهایی انسان باید خرسندی او را تأمین کند، پیرو ارسطو بوده ایم. اما پیش از آن که به توصیف دقیق تر این خیر مبادرت ورزیم، لازم است توجه کنیم که چگونه ارسطو خیر کلی یا مثال خوبی افلاطون را نقد می کند. ارسطو انبوه استدلال های تشکیل دهنده اجزای سازنده این نقد را در فصل ۶ اقامه کرده است. این استدلال ها به قرار زیرند:
اول، ارسطو به ما می گوید: طرفداران نظریه مُثُل برای انواعی که دارای تقدّم و تأخّرند، قائل به مُثُل نشده اند، لیکن واژه «خیر» به مقوله جوهر (یعنی افراد جزئی که وجودِ کیفیت و اضافه قائم به آنهاست، موضوع نهایی هر محمولی اند) و به مقولات بعدی یا نامستقل کیف و اضافه، اطلاق می شود. به این دلیل، ممکن نیست یک مثال وجود داشته باشد که موافق با این خیرهای گوناگون باشد. لذا اگر قرار باشد نوع چیزهای خوب در ذیل یک مثال مندرج شوند، نمی باید هیچ گونه وجه تمایز تقدّم / تأخّری در استعمال «خیر» وجود داشته باشد، کما این که هیچ نوع وجه تمایزی در انواعی که برای آنها فرض مُثُل می شود، وجود ندارد. اما ارسطو توجه می دهد که چنین وجه تمایزی در مورد «خیر» وجود دارد، به این معنا که «خیرِ» مستعمل در مقوله جوهر و «خیرِ» مستعمل در مقولات کیف و اضافه، باهم فرق دارند. بعضی از شارحان ارسطو از سخن او چنین استنباط کرده اند که هیچ گونه وجه تمایز تقدّم / تأخّری در داخل قلمرو مُثُل وجود ندارد، ولی البته در داخل انواعی که با یک مثال مطابقت دارند، چنین تمایزی وجود دارد. بدین سان، آنان استدلال ارسطو را بر وفق این تفسیر می پذیرند، ولی من این تفسیر را به دو دلیل نمی پسندم:
(الف) افلاطون تقدّم را به مثال خوبی داده است و حتی هنگامی که مراجعات اختصاصی خود را به این مثال مسکوت می گذاشت، باز از آن چون مثالی برین سخن می گفت.
(ب) امکان قیاس مُثُل به عدد در
a1096
اخلاق در بحث از مجموعه ها، بهتر فراهم می شود. افلاطونیان مثالی را که فراگیرنده مجموعه اعداد باشد، به این دلیل که بعضی آحاد این مجموعه بر بعضی دیگر تقدّم دارند، فرض نکرده بودند. تقدّم این اعداد یا می تواند به معنای این باشد که آن اعداد، زنجیره ای را تشکیل می دهند، یا به این معناست که آن اعداد از طریق عمل جمع یکانی پدید می آیند. [۱] افلاطون برای اعداد خاصی فرض مُثُل کرده بود. عدد دو و سه در فایدون، نمونه مثال اعداد به شمار می روند. می توان گفت که مُثُلِ این اعداد خاص، زنجیرهای را تشکیل می دهند تا یک مجموعه.
دوم، کاربردهای متعدّد «خیر» چندان است که این دعوا را نامحتمل می کند که یک وجود دارد که در آن همه خیرها سهیم اند. ناهمانندی های کاربردهای متنوع «خیر» (کاربرد آن در مقولات مختلف) آن چنان بارز است که اجازه نمی دهد که از یک «خیر» مشترک، یا یک مثال خوبی، حرف بزنیم. ارسطو در این جا از امکان پژوهش همانندی های دستگاه مند کاربردهای واژه خیر بحث نمی کند.
سوم، با توجه به عرصه های متمایزی که برای مطالعه چیزهایی که در ذیل هر مثال واقع می شوند، وجود دارد، انتظار می رود که عرصه مطالعه برای همه خیرهای متمایز وجود داشته باشد. اما به جای یک عرصه برای مطالعه همه چیزهایی که خیر نامیده می شوند، عرصه های متعدّدی برای مطالعه خیرهای متمایز وجود دارد.
چهارم، تا جایی که به خیر مربوط است، هیچ تفاوتی میان «خیر بالذات» و اشیای جزئی که خیر هستند، وجود ندارند. هر دو اینها خیر هستند. وجود ازلی، که یکی از ویژگی های مُثُل است، موجب نمی شود که (این مثال) خوب تر از خیرهای جزئی شود. ارسطو خیر را در تقابل با سفیدی قرار می دهد. مثال سفیدی به لحاظ وجود ازلی اش از اشیای غیرجزئی، که در مقطع محدودی موجود می شوند، به هیچ روی سفیدتر نیست. خواننده باید توجه داشته باشد که وجود ازلی یگانه ویژگی مُثُل نیست و باید مدنظر او باشد که آیا ویژگی های دیگر موجب تفاوت نمی شوند. افلاطون معتقد بود که خیرهای جزئی در اوضاع و احوال معینی خیرند، حال آن که خیر فی نفسه مقیّد به هیچ شرطی نیست. خیر فی نفسه به غیر از خوبی هیچ چیز دیگر نمی تواند باشد، اوضاع و احوال هرچه می خواهد باشد. خیر فی نفسه، لایتغیر است.
پنجم، باز هم مشکلی دیگر باقی خواهد ماند. با آن که افلاطونیان آن دسته از چیزهای خوب را که غایت هستند از خوب هایی که وسیله هستند، متمایز می کنند و متذکر می شوند که دسته دوم فقط به معنای ثانوی خیرند، می گویند که خیرهای دسته اول در یک مثالِ مشترک سهیم اند. مشکل این است که اگر ما آنهایی را که پنداشته می شود خیر فی نفسه اند، مانند شهرت، لذت و خردمندی، بازبینی کنیم، درخواهیم یافت که خیر آنها نه به دلیل خیر مشترک که در آن همه خیرها سهیم اند بلکه به دلایل مختلف است.
ششم، حتی اگر یک خیر موجود باشد، انسان نمی تواند به آن دست رسی پیدا کند. اگر این خیر دست رس ناپذیر باشد، نمی تواند غایت علم سیاست باشد. ارسطو در ادامه به این ادعا رسیدگی می کند که حتی اگر به خیر نتوان رسید، معرفت به آن به مَثَل چون چراغ راهنما می تواند فایده بخش باشد. او در فایده بخشیِ این گونه معرفت (معرفت به کلیات) ابراز تردید کرده است و بر فایده بخشی شناخت جزئیات، همانند موضوعات دیگر، صحّه می گذارد.
اکنون می توانیم خیر اصلی انسان را از نظر ارسطو توصیف کنیم. چکیده این توصیف در نیمه دوم فصل ۷ کتاب اخلاق ارسطو عنوان شده است. استدلال ارسطو به قرار زیر است:
۱. اگر × نقشی دارد، خوبی او در این نقش تعبیه شده است. به تعبیر دیگر، اگر ×نقشی دارد، آن گاه این پرسش که «آیا × خوب است؟» به این معناست که «آیا ×نقش خود را خوب ایفا کرده است؟»
۲. اگر انسان نقشی دارد، لاجرم این پرسش که «آیا انسان خوب است؟» به این معناست که «آیا او نقش خود را خوب ایفا می کند؟» البته ما از نقش و چون انسان سخن می گوییم. (او ممکن است معلم باشد، لکن سؤال این است که «آیا او انسان خوبی است؟» نه آن که «آیا او معلم خوبی است؟»)
۳. از آن جا که هریک از اندام های جسمانی او دارای نقشی است، به همین سان، انسان هم واجد نقشی است.
۴. این نقش همانا حیاتی است که مختص به انسان بماهو انسان است. حیات چیست؟ نفس به دو رکن عقلانی و غیرعقلانی منقسم می شود. جزء غیرعقلانی که با نمود تغذیه، ادراک حسی (احساس) سروکار دارد، مختص انسان بماهو انسان نیست و بنابراین، می توان از آن صرف نظر کرد. حیات خاص انسان، حیات فعّال رکنی در انسان است که دارای منشأیی عقلانی است. از این رکن، جزئی دارای منشأ عقلانی است، به این معنا که آن جزء از منشأیی عقلانی تبعیت می کند، در حالی که جزء دیگر که چنین منشأیی دارد، به این معناست که این جزء مبادرت به اعمال فکر می کند. [۲ [حیات خاص انسان، فعالیتی است که از منشأیی عقلانی تبعیت می کند یا مشعر به آن است.
۵ . در نتیجه، جزء اصلی انسان فعالیت نفس است بر وفق فضیلت (
aretê
)، یا بر وفق بهترین یا کامل ترین فضیلت در سراسر بزرگسالی اش. خواننده بایستی توجه داشته باشد که خوب نقش ایفاکردن قسم فعالیت است، نه حالتی ذهنی.
«فضیلت»، ترجمه پذیرفته شده
aretê
است. آن را به «کمال»(
excellence
) نیز می توان ترجمه کرد.
aretê
داشتن همانا خوب ایفاکردن نقش است. بدین ترتیب، ارسطو در بند ۵ فوق به این نتیجه می رسد که خیر اصلی انسان (نیک بختی)، ایفای خوبِ نقشِ رکنی از نفس اوست که مختص انسان بماهو انسان است. انسان بودن به معنای قادر بودن بر انجام نوع معینی از فعالیت است؛ یعنی فعالیتی که تابع یا مشعر به منشأ عقلانی است که همان فعالیت عقلانی است. این است نقش انسان، و خوب بودن او، منوط به خوب ایفاکردن این نقش است.
چگونه فعالیت های «فضیلت آمیز» (
virtuous
) به نیک بختی مرتبط می شوند؟ نیک بختی خاصه زندگی های کامل است. پرسش از نیک بختی انسان، پرسشی است مربوط به کل زندگی او. زندگی او در گذشته چگونه بوده است و در آینده چگونه خواهد بود (نک: فصل های ۹ و ۱۰). نیک بختی زندگی به دو عامل عمده بستگی دارد. کامیابی در نیل به فضیلت و بختیار شدن. آدمی برای برخورداری از نیک بختی بایستی در انجام طرح هایی که در مقام مخلوقی عاقل برعهده گرفته است، کامیاب شود و در اموری که بر آنها سیطره ندارد، بختیار شود. در ذیل عنوان نخست، چیزهایی از قبیل اصالت خانوادگی و تندرستی جسمانی را می توان جا داد (نک: فصل ۸).
نیک بختی به تنهایی شرط کافی خوشبختی یا زندگی سعادت مند نیست. شخص صاحب فضیلت می تواند آن چنان از نابختیاری های عنان گسیخته اش به ستوه آید که به حق نتوان او را نیک بخت خواند. این وضع حتی در صورتی که اعمالش در بحبوحه نابختیاری همچون اعمال فاعل عاقلی باشد که کاری را برعهده گرفته است و حتی در صورتی که کامیاب هم بشود، می تواند پیش بیاید. این چنین زندگی ای شرافت مندانه خواهد بود، اما شرم آور یا رقت آور انگاشته نخواهد شد.
چون نیک بختی خاصه زندگیِ تام و تمام است، از این لحاظ نمی تواند غایت فعل باشد. نیل به نیک بختی در زندگی های خودمان و در واقع، زندگیِ هرکس دیگری، کاری است که انجام آن در توان ما نیست. هم چنین نیک بختی مربوط به اعمال فضیلت آمیز، از حیث نتیجه شان نیست، کما این که نمی توان گفت که نیک بختی مستقل از فعالیت فضیلت آمیز وجود دارد. از سوی دیگر، نیک بختی معادل با تفوّق فعالیت فضیلت آمیز در کل زندگی انسان نیست. هرچند هدایت زندگی نیک بخت ارزش مندتر از زندگی صرفا فضیلت آمیز است، اما این موجب نمی شود که فضیلت کم ارزش تر باشد. از نظر ارسطو، اندیشیدن به زندگی نیک بخت، اندیشیدن به زندگی ای است که بیش از هرچیز دیگر، متضمن همه نیکی های بشری است. فعالیت فضیلت آمیز نیز خیری بشری و خیری است که به خاطر خودش جست وجو می شود. اما فضیلت مند بودن در تحت اوضاع و احوال معینی، بیشتر به خیر انسان است تا فضیلت مند بودن در تحت اوضاع و احوال خاص دیگری، هرچند در هر دو موقعیت، فضیلت مند بودن، به وجه احسن عملی شود. برعکس، فضیلت مند بودن در اوضاع و احوال نامطلوب، کمتر به خیر انسان است تا فضیلت مند بودن در اوضاع و احوال مطلوب و پایدار، هرچند فضیلت مند بودن در هر دو موقعیت به وجه احسن تحقّق پذیرد. نیک بختی مستلزم این تصور است که بخشی از والاترین نیکی برای انسان، تمرین پاکدامنی در درون زندگی ای شکوفا، کامیاب و دل پسند است.
وقتی ارسطو می گوید که انسان نیک بخت، فعالیت های انسانی خاصی را به وجه احسن انجام می دهد، آیا منظورش این است که انسان نیک بخت کسی است که در تعقل نیک بخت است و بر طبق آن، هرجا که مقتضی باشد، عمل می کند؟ می توانیم استدلال کنیم که چنین انسانی نمونه متعالی انسان است، که در نوع خودش به رفیع ترین درجه از نوع رفتاری که او را از دیگر جانداران متمایز می کند، رسیده است و در نتیجه، تعریف نوع خودش را کاملاً استیفا کرده است، اما نکته این است که اینها چه ربطی به خیر اخلاقی دارند؟ ربط این مطالب به خیر اخلاقی، ربط نمونه ای از اسب خوب است به اسب مسابقه. خیر اخلاقی می باید بسی بیش از آن که به باریک اندیشی ها، معضلات فکری و مدیدبودن تعقل فرد بپردازد، به انواع کارهایی که فرد انجام می دهد و دلایل آنها بپردازد. آنها از جمله اموری هستند که انسان شریر در حدّ اعلا از آنها بهره برداری می کند. در نتیجه، هیچ گونه ضمانتی وجود ندارد که انسان نیک ارسطو، انسان نیک باشد.
حتی اگر ارسطو در توصیف خود از تعقل عملی، این را نیز بگنجاند که اشارتی هم به توانایی کسب واقعیات اخلاقی بکند (مثل این که اگر دیدگاه اخلاقی فردی در موقعیتی نادرست باشد، تا حدّی معلول نقصان عقلی اوست)، این واقعیت به جای خود باقی است که چنین شخصی ولو به واسطه توانایی اش بر عمل بر طبق اصول نادرست، از جانوران متمایز می شود. تمایز [انسان از جانوران] به دلیل عمل کردن بر طبق اصول صحیح یا عمل نکردن بر طبق اصولی که به هیچ روی صحیح نیستند، نیست. [این تمایز حتی] در نتیجه پیروی از مشی عقلانی صحیح و عدم پیروی از مشی عقلانی ای که کاملاً نادرست است، نیست، [بلکه] به واسطه عمل بر طبق اصول است، خواه درست یا غلط، و عمل نکردن بر طبق اصول.
اشکالات دیگری نیز به کتاب اخلاق وارد می شود. در گذشته دیدیم که نفس، منقسم به دو رکن عقلانی و غیرعقلانی شد. این تقسیم بندی در بحث ارسطو از فضایل، بازتاب دارد. بین فضایل عقلی و اخلاقی شکافی وجود دارد. حکمت فلسفی یا نظری (
Sophia
) و حکمت عملی (
Phronesis
) یا تعقل ناظر به عمل، هر دو از فضایل [قوّه [عاقله اند. فضایل اخلاقی مشتمل بر چیزهایی از قبیل عفت (
temperance
) و سخاوت (
liberality
) است. اینها فضیلت هایی هستند که بیشتر با منش انسان سروکار دارند تا با عقل او. اشکالی که در اینجا وجود دارد این است که تا چه حد باید مانع از دخالت عقل در اعمال فضایل اخلاقی شد. ارسطو، چنان که خواهیم دید، گرایش دارد به این که فضیلت اخلاقی را با اکتساب عادات نیک، یکی بینگارد. جای این پرسش هست که منظور از این که «اخلاقیات» به قدر کافی در مفهوم عادت نیک مأخوذ افتاده اند، چیست؟ اکتساب این عادات با چیزی که ما آداب اخلاقی می نامیم، بهتر جور درمی آید تا با اخلاقیات. اما ارسطو، در خصوص این عادات در کتاب ۲ بیشتر سخن گفته است. چند بحث به هم پیوسته وجود دارد که چون به کتاب ۲ نزدیک می شویم، خواننده بایستی در خاطر خود نگه دارد.
اول، آیا ما می توانیم معضلات اخلاقی را با اکتساب عادات نیک یا بهتر، حل کنیم؟
دوم، مفروض این است که عمل به فضیلت اخلاقی لذت بخش است، اما چون این عمل، رفتاری از سرِ عادت است و به صورت غیرارادی و خودکار انجام می شود، ممکن است موجب این ابهام شود که این گونه اعمال مشتمل بر چه نوع لذتی می توانند باشند.
۲. کتاب ۲
ارسطو کتاب را با تفکیک فضایل عقلانی از اخلاقی، شروع می کند. فضایل عقلانی از طریق آموزش و فضایل اخلاقی از طریق عادت، کسب می شوند. هیچ فضیلت اخلاقی ای از راه طبع (
Nature
) کسب نمی شود. چیزی که مأخوذ از طبع است، قابلیت کسب فضیلت اخلاقی است. خود فضایل، در اثر عادت، پرورده و شکوفا می شوند. تنها کاری که طبع می تواند انجام دهد این است که ما را بر اخذ این فضایل توان مند سازد. ارسطو به ما می گوید که ما از طریق عمل به اعمال فضیلت آمیز، مبدّل به شخصی صاحب فضیلت می شویم. با مبادرت ورزیدن به اعمالی از نوع × ، موجب رشد حالت ×در شخصیت خودمان می شویم. بنابراین، بسیار اهمیت دارد که عادات پسندیده را در خودمان به وجود آوریم، زیرا این عادات هستند که موجب می شوند تا احوال شخصیت ما به گونه ای خاص باشند.
از آن جا که مشغله ذهنی ارسطو این بود که ما چگونه خوب می شویم، لازم است سرشت عمل را بازبینی کنیم. مسئله مورد توجه او «عمل کردن» بود، زیرا عمل معیّن می کند که ما چه هستیم؛ یعنی حالات شخصیت ما بر چه منوال است. تحلیل وی از این مطلب لاجرم تقریبی و بی دقت است، چرا که ماهیت این موضوع [= اخلاق [همین را اقتضا می کند. مباحث مربوط به کردار، ثابت و قطعی نیستند و بسیاری از آنها بستگی به موقعیت های ویژه دارند.
منظور ارسطو وقتی که می گوید ما از طریق فضیلت مند بودن، فضیلت مند می شویم، چیست؟ اگر به مثال هایی که می زند توجه کنیم، معنای آن روشن تر می شود. در
a1104
به ما می گوید: با معتدل شدن از توان بسیار بالایی برای انجام کارهای معقول برخوردار می شویم. اعتدال، قابل مقایسه با قدرت بدنی است. وقتی شما قدرت مند هستید، برایتان مناسب تر است با چیزهایی تجهیز شوید که موجب قدرتتان می شود، همانند تمرین بدنی، و با اجرای این گونه تمرین ها، شما فرد قدرت مندی خواهید شد. به همین ترتیب، اعمال فضیلت آمیز هم نبایستی برحسب تصادف و اتفاق باشند. این گونه اعمال از معرفتی که در عامل وجود دارد، نشأت می گیرند. عمل اخلاقی شبیه اِعمال قواعد نحوی به دست نحویان است (در
a1105
). علاوه بر معرفت عامل، اعمال فضیلت آمیز، دو شرط دیگر نیز دارند:
۱. عامل بایستی این اعمال را به خاطر خودشان انتخاب کند.
۲. عمل بایستی از شخصیتی استوار و تزلزل ناپذیر نشأت بگیرد.
این شرط های اضافی، برای تفکیک اعمال فضیلت آمیز از کارهای هنری و مصنوعات است و برای این است که نشان داده شود که اعمال فضیلت آمیز، از اهمیت بسیار زیادی برخوردارند. نه تنها بایستی فعالیت فضیلت آمیز برای فضیلت مند بودن انجام شود، بلکه می باید به موازات عمل شخصِ فضیلت مند باشد.
این ملاحظات مشعر بر این اند که فضیلت مند بودن از اکتساب عادات نیک فراتر می رود. اگر هنوز کسی بخواهد اظهار کند که فضیلت مند بودن همان اکتساب عادات نیک است، می باید در مفهومی که ما از عادت بازمی شناسیم، دست ببرد. در عین حال، به این صورت هم می توانیم تصور کنیم که ما فضیلت مند شویم و اعمال فضیلت آمیز را به صورت غیرارادی و خودکار انجام دهیم، منتها «به صورت خودکار» را بدین گونه بفهمیم که صدور این اعمال از ما ملائم با طبع ماست. حتی اگر چنین باشد، پیش شرط این گونه اعمال از روی عادت یا خودکار این نیست که خودِ این اعمال بعینه فحوای اکتساب عاداتند.
پس از این، بحث ارسطو این است که فضیلت چیست. فضیلت می باید وجهی از وجوه نفس باشد. فهرست محتویات نفس بدین گونه است: (۱) انفعالات (
Passians) (2
) قوا (
Faulties
) (که موجب می شوند بتوانیم انفعالات را کسب کنیم)؛ و (۳) حالات شخصیت (نحوه تحمل انفعالات). ارسطو، تصور یکی انگاشتن فضیلت را با انفعالات به این دلیل که انفعالات، فی نفسه (
Perse
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.