تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی :

بخش نخست-درباره استقلال

اگر حاکمیت را به عنوان قدرت مطلق، توجیه ناپذیر، مستمر و عمومیت یافته بدانیم که همراه با عناصری چون سرزمین، حکومت، ملت، مفهوم یا پدیده دولت را می سازند، استقلال و آزادی متغیرهای مشتق از آن می باشند. مفهوم استقلال در روابط خارجی یک دولت با دولت دیگر به کار می رود که یک دولت می تواند در سیاست خارجی از منافع، اهداف و امنیت ملی خود دفاع نماید. مفهوم آزادی بیشتر در تبیین سیاست داخلی به کار می رود، به گونه ای که یک دولت در اداره امور داخلی ملت بدون اعمال نظر و تأثیرپذیری از سیاست بین المللی به وضع قوانین بر اساس مبانی ارزشی خود و اجرای آن بپردازد. هر چند ساز و کارهایی چون ایجاد منطقه هایی ممنوعه پروازی در عراق و ورود نیروهای حافظ صلح ناتو به بوسنی، نقض استقلال ملی یک کشور محسوب می شوند ولی با دگرگونی هایی که در مفاهیم سیاسی و حقوقی به وجود می آید، شاید این موارد و نمونه های مشابه آن را که یک اصل و قاعده پذیرفته شده در حقوق بین الملل می باشد، نقض حاکمیت دولت ها، تلقی نکنند یا فرض اینکه موضوع مهمتری از حاکمیت ملی و استقلال کشورها مد نظر باشد. البته واقعیت این است که حاکمیت ملی به عنوان آنچه فرض شد یعنی قدرت مطلق و تجزیه ناپذیر در جهان واقع وجود ندارد و دامنه حاکمیت روز به روز در حال محدودتر شدن است، اما این به هیچ وجه نمی تواند به معنی از دست دادن آزادی باشد.

مفهوم استقلال

از نظر واژه شناسی؛ کلمه استقلال از باب استفعال و با واژه هایی چون قلیل، قلت و تقلیل مرتبط است و در معنی، کم کردن و به حداقل رساندن می باشد. ملت استقلال طلب می خواهد وابستگی ها را تحلیل بدهد و اتکای به دیگران را به حداقل برساند. با ارائه معنی لغوی واژه استقلال می توان یک تعریف مفهومی از آن ارائه داد: استقلال عبارت است از«داشتن قدرت تصمیم گیری و سیاست گذاری همراه با اعمال این تصمیم ها و سیاست ها در حیطه حاکمیت.» اگر این تعریف را تجزیه کنیم، سه عنصر قدرت تصمیم گیری، قدرت اعمال تصمیم گرفته شده و قلمرو حاکمیت قابل بازیافت هستند. بر این اساس چنانچه ملتی بتواند بدون تأثیرپذیری از محیط خارجی اعم از منطقه ای و نیروهای اثرگذار بین المللی چون قدرت های بزرگ، سازمان های اقتصادی بین المللی(مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول) و شرکتهای چند ملیتی برای خود برنامه های کلان سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تدوین کند، آن را ملت مستقل می نامند. اگر بخواهیم تعریف دیگری از مفهوم استقلال ارائه کنیم، باید موارد زیر را در آن لحاظ نماییم:

۱.جدا نمودن حاکمیت یک کشور از هر نوع سلطه و اقتدار خارجی؛

۲.وضع هر تجمع بشری که دستگاه و ارکان آن به نسبت دستگاه و ارکان تجمع بشری دیگر در حال اطاعت و پیروی واقع نشده باشد.

۳.حقی که به موجب آن، هر کشور در سیاست داخلی یا خارجی خود آزاد است. بر این اساس استقلال دو جنبه دارد. استقلال خارجی یعنی؛ آزادی عمل در برقراری روابط با سایر کشورها و در مسائل خارجی به طور کلی. استقلال داخلی یعنی؛ آزادی عمل در چارچوب سرحدات کشوری. در نتیجه استقلال داخلی، کشو می تواند هر نوع قانون اساسی که مایل باشد، تصویب کند و تشکیل اداری خویش را به میل خود برقرار نموده و هر نوع قانونی را بخواهد، وضع کند.

نظریات پیرامون استقلال

تحقق سایر اهداف ملی تابعی از تحقق استقلال به معنای واقعی آن می باشد.تا زمانی که ملتی به استقلال نرسد اصولاً به عنوان عضوی از جامعه بین المللی پذیرفته نخواهد شد، آنگاه خواهد توانست خود را از سلطه دولت دیگر آزاد کرده و حق تعیین سرنوشت را از آن خود ساخته و به جای قوانین جزایی و کیفری دولت بیگانه قوانین و نهادهای بومی ایجاد کند؛حال باید یکی پس از دیگری وظایف خود را انجام دهد.به عبارت دیگر، پس از اتمام پویش ملت سازی سایر اهداف ملی تحقق می یابد که کسب استقلال یکی از مختصات حقوقی-سیاسی این پویش می باشد.از این جا به بعد است که کارکردهای کلانی چون امنیت ملی، یکپارچه سازی ملی و استمرار یا تثبیت آن، توسعه و رفاه ملی بر عهده دولت جدیدی خواهد بود که به جای دولت استعمارگر یا سلطه گر یا امپراتوری فروپاشیده، زمام حکومت و قدرت را در دست دارد.به عنوان مثال، تا قبل از فروپاشی اتحاد شوروی برای جمهوری هایی چون ترکمنستان و تاجیکستان، رسالتی چون تأمین امنیت ملی وجود نداشت؛زیرا ارتش سرخ شوروی در سراسر این امپراتوری اعمال فوق را انجام می داد، چرا که اولاً ارتش جداگانه ای به نام ارتش ترکمنستان وجود نداشت، ثانیاً به علت حاکمیت مطلق شوروی امکان تحقق چنین ارتشی نبود، ثالثاً استقلالی برای کشور فوق مفروض نبود ولی پس از فروپاشی مسائلی چون یکپارچگی بر دوش برخی از این ملت های تازه استقلال یافته می افتد. جمهوری فدراتیو روسیه با استقلال خواهی چچن اینگوش روبه رو می شود، جمهوری گرجستان با جنبش جدایی طلبی اقلیت آفغازی درگیر می شود، دو جمهوری آذربایجان و ارمنستان بر سر قره باغ به جنگ و نبرد مسلحانه می پردازند، جمهوری تاجیکستان با جنبش اسلامی خواهان نفوذ طلب و سهیم شدن در قدرت وارد کشمکش می شود، جمهوری ترکمنستان با مشکلات اقتصادی چون کشیدن راه آهن عشق آباد-سرخس و لوله نفت و گاز و فشارهای بین المللی موافقو مخالف سخت دست و پنجه نرم می کند(توسعه و رفاه)، در حالی که هیچ یک از این مشکلات در زمان استیلای روسها بر آنها وجود نداشته است.

اینکه کشور ضعیف و وابسته ای در بازی سیاست بین المللی غوطه ور باشد، پدیده خوبی نیست. زیرا دائماً مورد طمع همسایگان و دولت های ماجراجو قرار می گیرد.از سویی به عنوان متحد کشورهای دیگر نیز نمی تواند مورد اعتماد واقع شود. هر قدر میزان اتکای یک واحد سیاسی از نظام بین الملل کمتر باشد، قدرت مانور آن بیشتر است و می تواند برای دنیا هنجارها و ارزش های رفتاری تعیین کند و برعکس هر قدر وابستگی او به نظام بین الملل بیشتر باشد، طبیعی است که در اتخاذ رفتارهای خارجی باید نگاهی به حلقه های وابستگی خود بنماید.به عنوان مثال، کشورهایی که از بانک جهانی وام می گیرند تا برنامه های عمرانی و توسعه خود را پیش ببرند یا از دولت امریکا وام می گیرند، نمی توانند رفتاری برخلاف منافع امریکا در منطقه خود اتخاذ کنند. مثلاً دول عربی خلیج فارس نمی توانند اقدامات اسرائیل را قاطعانه محکوم کنند؛زیرا امنیت ملی خود را به وسیله ناوگان های امریکایی مستقر در منطقه یا سلاح های خریداری شده از امریکا تأمین می کنند.

الف. انزوای سیاسی

گروهی از ملت ها برداشت خود از استقلال را با مفهوم انزواگرایی پیوند زده اند.از نظر این کشورها استقلال زمانی تحقق می یابد که یک ملت کمترین ارتباطات و مبادلات را با دنیای خارج داشته باشد و با اتکا به خود کلیه ابعاد زندگی را تنظیم و اداره نماید.» این نظریه در عصر حاضر که شاهد گسترش ارتباطات هستیم قابلیت اجرایی و احترام علمی ندارد.این نظریه برای اعصار پیشین که سطح ارتباطات ملت ها و دولت هایشان به دلیل فقدان شبکه های حمل و نقل، پایین بودن سطح نیازهای مردم، عدم تنوع تقاضاهای نوع بشر و در نهایت بسته بودن جهان بینی مردم به علت انزوای جغرافیایی که فقدان سیاحت و سفر و گردشگری را در پی داشت، می توانست استقلال را معنی کند.به عنوان مثال، دولت ایران عصر افشاریان و زندیان می توانست بدون ارتباط با دنیای خارج به حیات سیاسی خود ادامه دهد؛چون نیازهای اقتصادی مردم به وسیله اقتصاد معیشتی و خودکفای داخلی تأمین می شد و نیروی نظامی قبایل و عشایر هم امنیت داخلی و تا حدودی خارجی را تأمین می کردند، لذا نیازی به گسترش روابط با دولت های خارجی نبود.اما دولت قاجار در عصر فتحعلی شاه به علت نداشتن سلاح نو و مدیریت جدید نظامی جهت دفاع از امنیت ملی و به دلیل عدم تامین این نیاز به وسیله صنایع داخلی مجبور به گسترش روابط ولو در شکل وابسته آن با دول خارجی بود. دولت هایی چون چین و تایلند مدتی در سیاست خارجی، این رویه را در پیش گرفتند ولی خیلی زود ان را رها کردند.

ب. نسبیت استقلال

طرفداران این نظریه چنین استدلال می کنند که کسب استقلال کامل و توانایی حفظ و تداوم آن کار مشکلی است، هر چند که کسب استقلال در سایه تلاش ها و فداکاری ها مقدور باشد، بویژه در امور داخلی این امر آسانتر است چرا که ساقط نمودن یک حکومت ضد مردمی اعم از سلطه گران خارجی و مستبدین داخلی از سوخت مایه های (انرژی)احساسی و حماسی برخوردار است. هواداران این نظریه معتقدند که:دولت برخوردار از استقلال نسبی در صورت ناتوانی از تأمین نیازهای گوناگون کشور می تواند در بعد سیاسی، مستقل و در سایر ابعاد، وابسته باشد.

مفروض نظریه پردازان فوق آن است که می توان مسائل اقتصادی و صنعتی را از مسایل سیاسی جدا کرد، هر چند که این امر غیرممکن نیست ولی امکان آن در روابط کشورهای شمال-شمال یعنی دول صنعتی شده بیشتر است تا در روابط جنوب-شمال. کشورهایی چون فرانسه و آلمان علیرغم نیاز صنعتی که به همدیگر دارند سلطه سیاسی در میان آنها نیست، اما همین دولت ها در روابط خود حاضر نیستند با کشورهای جنوب چنین معامله کنند، به گونه ای که امریکا حاضر نشد کمک های فنی و مالی احداث سد اسوان را بدون گرفتنامتیازی سیاسی در اختیار جمال عبدالناصر قرار دهد. البته اگر همین کشورهای جنوب از قدرت دیپلماسی و چانه زنی برخوردار باشند، می توانند بر اساس نظریه بالا عمل کنند؛مثلاً علیرغم وابستگی نظامی-تسلیحاتی سوریه به شوروی هرگز سوریه جزء اقمار شوروی نبود، و این جدا از نیاز روس ها برای داشتن متحد به عنوان دروازه ای برای ورود به خاورمیانه، از هوشیاری دیپلماتیک سوری ها نتیجه می شود.

ج. نفی استقلال

هواداران این نظریه معتقدند که با«گسترش ارتباطات، رشد سریع علوم و فنون، مسائل جامعه بشری آن چنان به هم پیوند خورده اند که عملاً مرزهای جغرافیای و تقسیم بندی منطقه ای و قاره ای معنا و مفهوم واقعی خود را از دست داده اند.رفاه طلبی روز افزون افزایش درخواست های مختلف برای استفاده از تسهیلات زندگی و به موازات آن محدودیت ها، فقدان کارهای مناسب، امکان ادامه حیات جامعه مبتنی بر نیاز و امکانات داخلی را منتفی ساخت.» دهکده گرایان جهانی از هواداران مشهور این نظریه هستند.در ارزیابی باید گفت: این نظریه بیش از حد، آرمان گرایانه است و شواهد تجربی آن بیش از آن که بر شواهد عینی و مدارک حقیقی مبتنی باشد، برگرفته از تخیل و آرزوی طراحان نظریه است. اروپای غربی که همگراترین ناحیه جهان محسوب می شود، هنوز نتوانسته است مفاهیمی چون پول، ارتش و امنیت ملی را به سطح منطقه ای برساند. هنوز موردی پیش نیامده تا مرزهای فرانسه مورد حمله یکی از دول شمال افریقا قرار بگیرد تا ببینیم آیا سرباز آلمانی و انگلیسی حاضراست دوشادوش سربازان فرانسوی بجنگد یا خیر؟سایر مناطق که جای خود دارد. لذا این نظریه غیرواقع گرایانه و مردود است.

عوامل استقلال

الف. نظام اعتقادی – فرهنگی

مراد از نظام اعتقادی و فرهنگی؛ مجموعه باورها، ارزش ها، بینش ها، گرایش ها، آداب و رسوم، افسانه ها، حماسه های تاریخی، احساسات مشترک یک ملت است که مبنای کنشگری سیاسی آنها قرار می گیرند.این مجموعه در حکم مجموعه علائم راهنماست که بازیگران سیاسی و اجتماعی هر ملت را در تعیین نوع رفتارها در عرصه سیاست داخلی و خارجی یاری می رساند.ملت هایی که از نظام اعتقادی قوی برخوردارند پیروانشان به آن فرهنگ عشق ورزیده، تعصب نشان می دهند، حتی اگر از نظر نظامی مغلوب شوند ولی از نظر فرهنگی-فکری غالب خواهند بود. ملت ایران بارها در برابر مهاجمان مغلوب شد، اما با داشتن اصالت اعتقادی و اعتصام به آن خود را نجات داد. مغلوب سازی امپراتوری اسکندر مقدونی، اقدام به جنبش های ملی پس از ۲۰۰ سال سلطه اعراب و تشکیل سلسله های ایرانی، هضم و جذب فرهنگ صحرانشینی و خشونت پرور مغولی و پرورش انسان های تمدن ساز و فرهنگ دوست نمونه ای از نقش اعتقادات و اصالت آنها در استقلال است. بدین ترتیب، نظام اعتقادی- فرهنگی در تکوین و استمرار تاریخی ملیت یک ملت و مآلاً استقلال آن نقشی اساسی دارد. این امر را در استمرار مردم چچن به خوبی می بینیم به گونه ای که در تاریخ مبارزات این قوم، نقش این عامل غیرقابل انکار است. «طریقه نقشبندیه در اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هیجدهم میلادی یعنی دوره توسعه طلبی روس ها در قفقاز به چچن راه یافت و همین امر باعث شد که«غروه»یا «جهاد»به وسیله مؤثری برای مقاومت در برابر روس های کفار بدل شد.»

با این همه اگر تحولات ارتباطی دهه های آخر قرن بیستم مد نظر قرار گیرد، بخوبی درمی یابیم که هیچ واحد سیاسی در جهان معاصر، نظام اعتقادی یکسانی ندارد. از آنجا که اعتقادات افراد و گروهها عموماً متفاوت است، بنابراین اشتراک اعتقاد به معنی دقیق کلمه به صورت مطلق نمی تواند وجود داشته باشد تا بتواند عامل اساسی وحدت و استقلال گردد، مگر در شرایط خاصی که فشارهای خارجی در محیطی متخاصم، این وجه عقیدتی را متمرکز، متبلور و محوری سازد. در واقع شریک بودن در خیر و شرّ یک گروه در یک سرزمین، عامل اصلی وابستگی و استقلال است.

ب. رهبران و نخبگان سیاسی

هر چند نظریه توماس کارلایل که قهرمانان را سازنده تاریخ معرفی می کند، با توجه به عدم پذیرش علت واحد در فلسفه علوم اجتماعی از خاصیت مطلق برخوردار نیست، ولی بخش مهمی از تحولات تاریخ معلول اندیشه و عملکرد سرآمدان، رهبران و برجستگان هر قوم و ملت است، برجستگانی که خود محصول پویش اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه خود هستند. زمانی که ایران مورد هجوم و اشغال اسکندر مقدونی قرار می گیرد، در حالی که داریوش سوم کشتهشده بود، جنبش مقاومت، به وسیله یکی از نخبگان نظامی به نام«آرویو برزن»رهبری گردید که هر چند ناکام ماند ولی ضربات سختی وارد ساخت، اعلام حکومت ایران به وسیله طاهر ذوالیمینین، مقاومت دلاورانه جلال الدین خوارزمشاه در برابر یورش مغولان، ایجاد نهضت و سلسله صفویه به وسیله شاه اسماعیل، نجات کشور از قعر حضیض به اوج عزت به وسیله نادرشاه افشار، داده های تاریخی ای مملو از نقش آفرینی رهبران و قهرمانان و نخبگان نظامی-سیاسی در تحقق استقلال می باشد. در تاریخ ملت های دیگر نیز این فرضیه قابل اثبات می باشد.هر گاه ستم ناشی از استیلای ستمگران تحمل ناپذیر می شد، گستاخی از میان جمعیت ندای اعتراض سر می داد و به یاری آنها استقلال کشور خود را تأمین می کرد.نقش گاریبالدی در استقلال و یکپارچگی ایتالیا در قرن نوزدهم، نقش مارشال تیتو در رهایی بخشیدن یوگسلاوی سابق از زیر سلطه آلمان نازی، فداکاریهای مهاتما گاندی و جواهر لعل نهرو در استقلال هند از استعمار انگلستان، مبارزات قهرمانانه پاتریس لومومبا علیه استعمارگران بلژیکی در کنگو و هزاران مورد دیگر حکایت از آن می کند که توده ها هر قدر هم آماده قیام و شورش و اعتراض باشند تا رهبری آنها را هدایت، سازماندهی و بسیج نکند، کاری صورت نخواهد گرفت، زیرا شخصیت توده ها بیشتر از نوع شخصیت تبعی است تا شخصیت مدنی و عقلانی.

ج. نظام آموزشی و پرورشی

سرآمدان، محصول اجتماعی هستند که در آن زندگی می کنند. یکی از ابعاد اجتماع، آموزش و پرورش آن و کلاً محیط علمی-آموزشی است که افراد اجتماع در آن به سر می برند. اگر در حین تکوین مرحله جامعه پذیری سیاسی و اجتماعی قهرمانان و حماسه های ملی؛شادیها و شکستهای خودی، برتری های فرهنگ خودی و معایب گرایش به فرهنگ بیگانه، عشق به میهن و میهن دوستی، ضرورت فداکاری در راه آن، در خانواده، مدرسه و دانشگاه و در نهایت در شخصیت شهروندان نهادینه شود، نتیجه اش تولید انسان هایی با اذهان و افکار ملی مستقل خواهدبود. با این سخنان و مقدمات، نتیجه می گیریم که نظام آموزشی با پرورش مردان و زنان آزادی خواه بر اساس ارزش های هر جامعه، القای تقدم منافع ملی بر هر چیز در نهاد مخاطبان خود که مدیران و رهبران فردای کشورند، معرفی قهرمانان و فداکاران ملی برای نسل جوان به جای قهرمانان ممالک دیگر، پرورش نسلمنتقد و انتقادپذیر، حساس به زمان، معتمد به نفس، مسؤولیت پذیر، سخت کوش، حامل حافظه تاریخی و آینده نگر به استقلال کمک می کند.

د. موقعیت جغرافیایی

اگر بر روی نظریه جامعه شناسان محیط گرا و جغرافیادانان جبراندیش که افکار و رفتار و کنش های انسانی را صرفاً تابع عوامل جغرافیایی مانند آب و هوا، سردی و گرمی می دانند قدری گرد نسبیت بیفشانیم، هم حقانیت علمی و علمیت آنرا افزایش داده ایم و هم واقع گرایانه با جغرافیا و اثر آن بر استقلال و عرصه سیاست برخورد خواهیم کرد. محیط جغرافیایی، هم مزیت آفرین و هم مشکل آفرین است. استقلال برخی از کشورها مرهون موقعیت جغرافیایی آنهاست. به عنوان مثال کشور انگلستان از نظر موقعیت جغرافیایی در وضعیت مناسبی قرار دارد. زیرا به اندازه کافی از اروپای قاره ای جدا افتاده تا از حملات آنها در امان بماند و از سوی دیگر به فاصله مناسب به آنها نزدیک است تا در صورت لزوم بتواند به آنها حمله کند.موقعیت کوهستانی سوئیس باعث شد که این کشور از تلاطمات مهم نظامی و سیاسی اروپا جان سالم به در برد، حتی ماجراجویانی چون ناپلئون و هیتلر به فکر تصرف آن نیفتادند، ناپلئونی که علی رغم باور اسپانیایی ها از کوهستان برفی آلپ فراز آمد و پادشاهی دست نشانده بر آن کشور گماشت. از سوی دیگر، انزوای جغرافیایی برخی سرزمین ها و دوری آنها از مناطق کلیدی-استراتژیک جهان کمک مهمی به استقلال آنها ر پویش تاریخ کرد.کشور ژاپن، نمونه بارز این مسأله است که هرگز پدیده استعمار را بر خود ندید؛زیرا نه منابع و معادن زیرزمینی و روی زمینی حساسی(مانند نفت ایران)داشت و نه به مناطق استراتژیک و ژئواستراتژیک نزدیک بود؛ ولی همین دو عامل موقعیت جغرافیایی و منابع طبیعی از ۱۸۰۰ تا ۱۹۷۹ مهمترین مانع خارجی عدم استقلال ایران بودند.

موقعیت کوهستانی به عنوان متغیری از مفهوم موقعیت جغرافیایی، تأثیر روحی و روانی بر استقلال دارد. از نظر روحی و روانی هم در استقلال مؤثر است. زمانی دراز ابن خلدون گفت: مردم کوهستان بردبار، مقاوم و شجاع و سلحشورند. این نظریه هنوز صادق است. جنبش های استقلال طلب نخست در پناه کوه ها مراحل تکوین خود را سپری می کنند. قیام بابک در آذربایجان علیه استیلای مأمون و معتصم، مازیار در کوه قارون، اسکندر مقدونی در کوههای لرستان تا آستانه شکست چیزی فاصله نداشت، کوهه ای قوچان و گیلان، آخرین پناه دو رهبر استقلال طلب محمدتقی خان پسیان و میرزا کوچک خان جنگلی بود، کوه های سیرمائیترا پایگاه مرکزی جنبش استقلال طلب کوبا به رهبری فیدل کاسترو بود که در نهایت با پیروزی چریک ها در سال ۱۹۵۸ و نفی سلطه کمپانی های امریکایی خاتمه یافت، مائو پس از تحمل شکست در سال ۱۹۲۸ از نیروهای دولتی دست به یک مسافرت طولانی به مناطق کوهستانی شمال کشورزد و از آنجا بود که ۲۰ سال بعد ارتش آزادی بخش چین که از دهقانان مبارز تشکیل شده بود، شهرها را یکی پس از دیگری آزاد و چین مستقل و قدرتمند را بنا کرد.پس کوهستان به علت داشتن مردمان سلحشور، مبارز، مشحون از روح جنگاوری، پرورشگاه نیروهای استقلال طلب است به شرطی که با عامل ایدئولوژی، سازماندهی و بسیج گردد.

ه. دارا بودن منابع طبیعی و داشتن توان صنعتی

قدرت صنعتی یعنی؛ توانایی یک کشور در تبدیل مواد خام به کالاهای مصرفی، واسطه ای، سرمایه ای همراه با منابع طبیعی یعنی ذخایر زیر زمینی، جنگل ها، دریاها، رودخانه های قابل کشتیرانی که با هم از عوامل استقلال محسوب می گردند.هیچ یک بتنهایی کافی نیستند و هر دو مکمل همدیگر هستند. بسیاری از کشورهای جهان سوم دارای منابع زیرزمینی ذی قیمتی هستند، ولی دانش فنی بارورسازی آنها را ندارند، چون به عمل آوری آن بشدت نیاز دارند یا حتی به استخراج و صدور آن برای کسب درآمد ارزی سخت محتاج هستند؛ لذا دست نیاز به سی کشورهای صاحب دانش فن دراز می کنند و آنها نیز بدون گرفتن امتیاز سیاسی و نظامی حاضر انتقال آن دانش فنی نخواهند بوده اینجاست که حلقه های وابستگی به گردن اقتصاد و در نتیجه سیاست جهان سوم افکنده می شود، حتی کشوری چون ژاپن با آن قدرت صنعتی، وقتی یک هفته از تحریم نفتی اعراب علیه غرب گذشت، تغییر موضع داده و راه خود را از غرب با محکوم سازی اسرائیل مبنی بر پذیرفتن قطعنامه های شورای امنیت جدا ساخت تا به نفت خلیج فارس دسترسی داشته باشد.سوای صداقت یا عدم صداقت زمامداران امریکایی، از جمله دلایل جنگ علیه عراق، وابستگی امریکا و غرب به نفت خلیج فارس بود؛ جیمز بیکر وزیر امور خارجه امریکا در ۲۹ اکتبر ۱۹۹۰ در شورای جهانی لوس آنجلس تجاوز صدام را خطر برای صلح جهانی، خطر منطقه ای و خطرساز برای اقتصاد جهانی-به دلیل وابستگی جهان غرب به دسترسی آسان به نفت خلیج فارس- اعلام کرد، هر چند که هدف اصلی آنها، سلطه امریکا بر نفت منطقه در دهه ۱۹۹۰ و بعد سلطه اقتصاد جهان و در نتیجه کنترل مستقیم و غیرمستقیم اقتاد دو رقیب نیرومند امریکا یعنی؛ آلمان و ژاپن و همچنین دفاع از برتری صنایع خود در برابر صنایع دائم نوشونده آن دو کشور بوده است.

و. ویژگی های ملی

ویژگی های ملی، صفات و خصوصیات شخصیتی است که برای یک ملت در پویش تاریخی به وجود می آید. این صفات و خصوصیات یکی از عوامل استقلال محسوب می شود. به عنوان مثال، ملت آلمان از زمان وحدت در سال ۱۸۷۱ و تشکیل رایش دوم همواره به صورت ملتی برخوردار از توانایی های خاص برای سازماندهی در پرتو نظم شناخته شده است. در حالی که ایتالیایی ها هیچ گاه نظم و انضباط و سازماندهی آلمانی ها را پیدا نکردند. روحیه و ویژگی ملی، عامل مهمی برای ملت های اروپای شرقی در برابر تهاجمات خارجی و حفظ استقلال آنها بود. برای نمونه باید گفت: «ملت لهستان برای کسب آزادی و استقلال در سال های ۱۸۳۰ و ۱۸۶۳ تلاش های فراوانی کرد و با وجود تلفات و خسارات بسیاری که در خلال اشغال این کشور توسط نازی ها متحمل شد، مبارزات گسترده ای علیه نیروهای مهاجم آغاز کرد، همچنین در سال ۱۹۵۶ برای کسب استقلال به مبارزه پرداخت. مجارها نیز از سرسخت ترین جنگجویان و انقلابیون بودند(سال های ۱۸۴۸ تا ۱۸۴۹)و در سال ۱۹۵۶ در صف مخالفان جدی شوروی بر اروپای غربی درآمدند، در حالی که در طول تاریخ، چک ها بارها دست به مبارزه زده بودند، از سال ۱۸۴۸ نشانه های ضعف در آنها آشکار شد به گونه ای که با قرارداد مونیخ روحیه پرخاشگری را از کف داده، وضع موجود را پذیرا شدند.»

ز. قدرت نظامی

قدرت نظامی به عنوان عامل استقلال، تابعی از سایر توانایی هاست. این توانایی ها شامل؛ رهبری نظامی، قدرت اقتصادی، اجماع نظر نخبگان سیاسی و نظامی است. همچنین قدرت نظامی، سخت به عامل جمعیت وابسته است، به ویژه برای کشورهای جهان سوم که به دانش فنی اسلحه سازی عالیه دسترسی ندارند، زیرا جمعیت زیاد امکان افزایش نفرات زیر پرچم را به هنگام ضرورت، افزایش می دهد.ارتش سرخ شوروی عاملی بود که بعد از یک عقب نشینی محاسبه شده و تاکتیکی توانست آلمان نازی را از خاک خود خارج کرده و استقلال و تمامیت ارضی روسیه شوروی را تثبیت کند.آن مهمترین عامل تاب آوردن اسرائیل در برابر جنگ های چهارگانه با اعراب ارتش بود. نتیجه آنکه علی رغم اندیشه سپری شدن عصر عنصر قدرت نظامی، هنوز سلاح های تاکتیکی و نیروهای سنتی اهمیت دارند.شکست امریکا از ویتنام مؤید نقش قوای مسلح در حفظ استقلال است.

بخش دوم. استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی و روابط فی ما بین فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی

نکته مهم بحث فایل پاورپوینت کامل استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی برای کشورهای در حال توسعه است. در اینجا باید گفت نه تنها استقلال اقتصادی پیوندی عمیق با استقلال سیاسی دارد، بلکه شرط لازم برقراری آن، استقلال سیاسی است. متعاقب گذر از سطح خاصی از بلوغ استقلال سیاسی، زمینه نمو استقلال اقتصادی فراهم می گردد.متقابلاً در سطوح مختلف توسعه اقتصادی، شدت رشد استقلال و توسعه سیاسی متقاوت است. از استثنائاتی چون روند پیشرفت استقلال طلبی در سرزمین هند که بگذریم، هر اندازه سطح توسعه یافتگی کشورها پایین تر باشد، تجربه مردم آنها در کسب استقلال سیاسی کمتر است و هر چقدر در استقلال سیاسی کم تجربگی بیشتر مشهد باشد، آشنایی مردم با استقلال اقتصادی کم مایه تر خواهد بود. بنابراین رابطه ای که بین توسعه یافتگی و استقلال در وجوه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برقرار است، به شکل معادله ای خطی می باشد.

سؤالی که در زمینه رابطه توسعه و استقلال سیاسی می توان مطرح کرد، این است که چگونه برقراری و بسط استقلال سیاسی در مرحله قبل از توسعه و صنعتی شدن کشورها امکان پذیر است؟ تأثیر متقابل توسعه و استقلال بر یکدیگر به چه شکل است؟ این نکته را باید یادآور شد که ضرورتاً در تمام کشورها استقلال سیاسی به نسبت توسعه یافتگی آنها شکوفا نگردیده است. چه بسا کشورهای پیشرفته ای که بویژه در مقاطعی از تاریخ، نظام های سرکوبگر و ضد دموکرات را تجربه کرده اند.ظهور نظام حکومتی خودکامه هیتلری، تناسبی با درجه توسعه اجتماعی و اقتصادی آن زمان آلمان نداشت. اگر این فرض را بپذیریم که توسعه رابطه ای مستقیم با سطح علوم و دانش و پیشرفت و آگاهی مردم جوامع دارد و استقلال سیاسی را انضباطی بدانیم که مردم تحت مکانیسم آن، روابط ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در راستای خواسته های خود در کشورشان برای زندگی بهتر و عادلانه تر و رفاه بیشتر تنظیم می نمایند، می توان فرض دومی را مطرح کرد، مبنی بر اینکه برقراری انضباط منتج از استقلال سیاسی در میان مردم آگاه و اهل دانش آسانتر است.پس دستیابی به درجات بالاتری از استقلال سیاسی در شرایط سرعت بخشی به جریان توسعه، بیشتر امکان پذیر است. به هر حال استقلال سیاسی و توسعه رابطه ای تنگاتنگ با یکدیگر دارند.درحالی که در کشورهای صنعتی و توسعه یافته، بیشترین درصد گروه وابسته به بخش کشاورزی، اکثریت افراد شاغل را در بر می گیرد.استقلال اقتصادی در اقتصاد متکی به بخش کشاورزی، عبارت از آزادسازی عوامل تولید از قید و بندهای انحصاری است؛ یعنی عامل تولیدی زمین از انحصار بزرگ مالکی رها می گردد.سرمایه تحت ساز و کار بازار از تحرک برخوردار شده و نیروی انسانی آزادانه به فعالیت های اقتصادی خواهد پرداخت. با وجود آن، زمانی استقلال اقتصادی مفهوم عینی پیدا می کند که حد آزادی و بهره برداری اقتصادی فردی در مرز آسیب زسانی به منافع اجتماعی متوقف گردد. سیاست های دولت، تعیین کننده حدود منافع اقتصادی فردی و چگونگی انتقال نتایج بازدهی اقتصاد برای بهره برداری عمومی است.

بر این اساس، می توان سؤال مناسب یا نامناسب بودن کنش ها و واکنش های اقتصادی را تحت فعالیت های بخش خصوصی یا عمومی موشکافی کرد.در اقتصاد آزاد، هر اندازه بار اجرایی نقل و انتقالات اقتصادی بیشتر از دوش بخش عمومی به بخش خصوصی منتقل گردد، زمینه ایجاد انگیزه مشارکت و فعالیت بیشتر شده و افزایش بازدهی برای کل اقتصاد فراهم تر خواهد بود. انتقال فعالیت به بخش خصوصی، ضرورتاً به مفهوم ایجاد زمیننه هر نوع استثمار و سودبری بیشتر فردی به قیمت زیان زدن به منافع عمومی نیست. مجموعه سیاست های دولت، دارای مکانسیم و ابزار حافظ منافع عمومی در مقابل تجاوز فردی و بخش خصوصی است. هر اندازه فعالیت های اقتصادی بیشتری به بخش خصوصی واگذار گردد و هر چقدر سیاست های دولت به نحو بهتری جهت دهنده و تنظیم کننده آنها در جوابگویی به هدف ها و منافع عمومی باشد، استقرار و کیفیت استقلال اقتصادی از مطلوبیت مناسب تری برخوردار خواهد بود. نتیجه آنکه آزادی اقتصادی به معنای حداکثر سوء استفاده از ظرفیت های اقتصادی برای منافع شخصی نیست. دولت با به کارگیری سیاست های خاص قادر خواهد بود که سد راه چنین فرایندی گردد. همین تصویر در مورد دیگر عوامل تولید نیز صادق است.عامل تولیدی سرمایه نباید برای به حداکثر رسانیدن منافع فردی مورد استفاده فعالیت های دلالی قرار گرفته و در نهایت به ضربه بزند. همچنین در صورت عدم کشش زمینه فعالیت در بخش های تولیدی، و اداره دولتی واحدهای کشاورزی مکانیزه کردن و در نتیجه خارج نمودن کشاورز از بخش کشاورزی و به طور کلی راندن آنها از دایره فعالیت مولد، برای به دوش بخش و منافع عمومی می افزاید و در نتیجه توسعه و استقلال اقتصادی لطمه ای شدید خواهد دید. با توجه به تجربیات جهانی در زمینه توسعه و استقلال سیاسی، باید دید که چگونه می توان به پیشرفت آنها در کشورهای در حال توسعه سرعت بخشید. اقتصاد اغلب کشورهای در حال توسعه بر محور بخش کشاورزی می چرخد.حال اگر در کشورهایی ذخایر و منابع طبیعی چون نفت، درآمدی را خارج از ظرفیت مولد ناشی از ابتکار و کوشش سرمایه انسانی امکان پذیر می سازد، این امر یک قاعده به شمار نمی رود بلکه یک است

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *