توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اعتبارسنجی انگاره ستایش امام علی (ع) از خلیفه دوم بر پایه خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل اعتبارسنجی انگاره ستایش امام علی (ع) از خلیفه دوم بر پایه خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل اعتبارسنجی انگاره ستایش امام علی (ع) از خلیفه دوم بر پایه خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل اعتبارسنجی انگاره ستایش امام علی (ع) از خلیفه دوم بر پایه خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل اعتبارسنجی انگاره ستایش امام علی (ع) از خلیفه دوم بر پایه خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اعتبارسنجی انگاره ستایش امام علی (ع) از خلیفه دوم بر پایه خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل اعتبارسنجی انگاره ستایش امام علی (ع) از خلیفه دوم بر پایه خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اعتبارسنجی انگاره ستایش امام علی (ع) از خلیفه دوم بر پایه خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه :
درآمد
چگونگی تعامل و رابطه امام علی (ع) با خلفا، یکی از موضوعات مهمی است که از دیرباز در مجامع علمی شیعه و اهل سنت مطرح بوده و در کتاب ها و رساله های بسیاری مورد بحث و نظر قرار گرفته است.[۱] دراین میان، تعامل امام علی (ع) با خلیفه دوم -به دلیل حساسیتی که وجود دارد- به اختلاف بیشتری انجامیده و مباحث چالش آمیز فراوانی درباره آن مطرح گردیده است.
یکی از مسائلی که ستیز علمی صاحب نظران فریقین را به دنبال داشته و اخیرا از سوی برخی از عالمان اهل سنت بدان دامن زده شده است، [۲]تعظیم و بزرگداشتی است که در یکی از خطب نهج البلاغه نسبت به خلیفه دوم صورت گرفته است. آنان، برخلاف تصور شیعه -که عمر را دشمن علی (ع) و غاصب حقّ وی می داند- بر این باورند که امام علی (ع) با خلیفه دوم رابطه ای مسالمت آمیز داشته و برای او احترام قایل بوده است.[۳] مهم ترین گواه آنها بر این مدعا جملاتی است که در خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه انعکاس یافته است. در این کلام با تعابیری ستایش آمیز از خصایص خلیفه دوم یاد گردیده و از خدمات وی تقدیر شده است:
للّه بلاء فلان فلقد قوّم الأود و داوی العمد و أقام السّنّه و خلّف الفتنه ذهب نقی الثّوب قلیلا لعیب أصاب خیرها و سبق شرّها أدّی إلی اللّه طاعته و اتقاه بحقّه رحل و ترکهم فی طرق متشعّبه لا یهتدی بها الضّالّ و لا یستیقن المهتدی؛ خداوند فلانی را خیر دهد، چه این که کژی ها را راست کرد و درد را درمان نمود. سنّت را به پاداشت، و فتنه را پشت سر انداخت. با جامه پاک و کم عیب از دنیا گذشت. به خیر حکومت رسید و از بدی آن پیشی جست. بندگی حق را به جا آورد، و حقّ تقوای او را مراعات نمود. از میان رفت و مردم را در راه های گوناگون رها کرد، که گمراه در آن هدایت نیابد، و راه یافته پابرجای بر یقین نماند.[۴]
گفتنی است که این خطبه از سوی جامعه علمی شیعی نیز با ابهامات مختلفی مواجه بوده و از جهات متعددی مورد سؤال قرار گرفته است؛ از جمله این که در نسخ موجود نهج البلاغه نامی از خلیفه دوم به میان نیامده و تنها تعبیر کنایی «فلان» به کار رفته است. ازاین رو، این سؤال به وجود آمده که مراد از «فلان» در کلام امام (ع) چیست و مقصود حضرت از شخصیتی که ستوده کسیت؟ دیگر، آن که به دنبال تشکیک برخی در نسبت این کلام به امام علی (ع) ،[۵] این پرسش مطرح گردیده که آیا انتساب این کلام به امام علی (ع) قطعی است و این سخن از جانب حضرت صادر گردیده است؟ و بالاخره آن که در فرض صدور این سخن از حضرت، حکمت این تحسین و تمجید چه بوده است و این کلام امام (ع) چگونه با دیگر سخنان حضرت -مانند خطبه شقشقیه- جمع می گردد؟ آیا همان طور که بعضی از عالمان اهل سنت برداشت کرده اند، حضرت از خلیفه دوم قدردانی کرده است؟
ازاین رو، به نظر می رسد که بررسی این مسائل و ارائه تحلیلی درخور، امری ضروری است که این مقاله تلاش دارد عهده دار این مهم شود، بویژه آن که در باره این موضوع -افزون بر اظهارنظرهای پراکنده ای که صورت گرفته است- پژوهش مستقلی انجام نشده است. البته این قلم ادعا ندارد که بتواند در تمام این مسائل حقّ مطلب را ادا کرده، خواننده را در رسیدن به پاسخ سؤالات اقناع نماید، بلکه می کوشد تا با ارائه دیدگاه های موجود و تبیین زوایای موضوع، فضای روشنی را برای تحلیل داده ها و دریافت پاسخی شایسته را فراهم آورد.
هویت شخصیت ستایش شده
نخستین نکته ای که درباره خطبه ۲۲۸ مطرح می گردد، این مسأله است که منظور از شخصیت ستایش شده کیست؟ آیا تعبیر کنایی «فلان» -که در نسخ متداول نهج البلاغه وجود دارد-در نسخ کهن نهج البلاغه نیز وجود داشته است و یا این که در برخی از آنها به اسم شخص مورد نظر تصریح شده است؟ درصورتی که در میان نسخ کهن نهج البلاغه نسخه ای یافت شود که نام شخص ستایش شده را ذکر کرده باشد، تمام احتمالاتی که درباره معنای عبارت «فلان» داده شده است، مردود می گردد؛ در غیر اینصورت، باید به سراغ مصادر خطبه رفت و مقصود از این جملات را در آنها جستجو کرد.
بررسی نسخ خطبه ۲۲۸
با مراجعه به نسخ نهج البلاغه متوجه می شویم که در «همه» آنها، تنها تعبیر کنایی «فلان» به کار رفته و هیچ نام دیگری، چه در متن و چه در حاشیه، ذکر شده است؛[۶] چنان که در نسخه های «نصیریه»،[۷] «ابن مؤدب»[۸] و «ابن شدقم»[۹] -که از نسخ معتبر نهج البلاغه محسوب می گردند -هیچ نامی ذکر نگردیده است. حتی در نسخ دو شارح کهن نهج البلاغه، یعنی ابن ابی الحدید و ابن میثم بحرانی، -که به نسخه خطی سید رضی دسترسی داشته اند[۱۰] -نیز تعبیر کنایی «فلان» آمده است. ازاین رو، می توان اطمینان پیدا کرد که در متن اصیل نهج البلاغه تعبیر «فلان» وجود داشته و سید رضی از ذکر نامشخص خودداری کرده است.
اما نکته ای که در این باره قابل توجه است، عبارتی است که در نسخ صبحی صالح آمده و به صورت غیر مستقیم به معنای «فلان» اشاره دارد: و من کلام له (ع) یرید به بعض أصحابه؛ از سخنان امام (ع) که به بعضی از اصحابش اشاره می کند.[۱۱] این در حالی است که در هیچ یک از نسخ کهن و معتبر نهج البلاغه این عبارت وجود ندارد و در واقع می توان چنین گفت که این جمله، افزود ناسخان و کاتبان نهج البلاغه است که در صدد تفسیر کلام امام (ع) بوده اند.[۱۲]
با این همه، برای نخستین بار «ابن ابی الحدید» (م ۶۵۶ ق) در شرح خطبه ۲۲۸ تصریح کرده است که مقصود از کلمه «فلان» عمر بن خطاب است. وی به نقل از عالم شیعی و سید نسابه «فخار بن معد موسوی» می نویسد: و فلان المکنّی عنه عمر بن الخطاب و قد وجدت النسخه التی بخط الرضی أبی الحسن-جامع نهج البلاغه-و تحت فلان «عمر»، حدّثنی بذلک فخار بن معد الموسوی الأودی الشاعر…[۱۳]
این سخن ابن ابی الحدید با عکس العمل های متفاوتی مواجه گردید؛ به طوری که بعضی-که بیشتر از عالمان اهل سنت بوده اند -آن را تأیید کرده[۱۴] و بعضی دیگر، با استناد به تعارض و ناهماهنگی این خطبه با دیگر کلمات علی (ع) آن را نپذیرفته اند.[۱۵] در این میان، سید عبد الزهرا خطب احتمال داده است که نوشتن نام خلیفه دوم زیر کلمه فلان، توسط صاحب نسخه ای صورت گرفته که اعتقاد داشته اوصاف ذکر شده درباره عمر است: یحتمل أن صاحب تلک النسخه رأی أن هذه الصفات لعمر فکتب تحت خط الرضی ذلک.[۱۶]
لکن با توجه به این که ناقل اصلی این سخن (فخار بن معد موسوی) یکی از عالمان مورد اعتماد شیعی است،[۱۷] این احتمال که وی در تشخیص نسخ سید رضی اشتباه کرده و یا مطلبی خلاف واقع را به سید رضی نسبت داده است، بعید می نماید.[۱۸]
دیدگاه شارحان نهج البلاغه
باور بیشتر شارحان و مفسّرانی که درباره خطبه ۲۲۸ اظهارنظر کرده اند، این بوده است که اوصاف ذکرشده با دیگر کلمات امام علی (ع) -که درباره خلیفه دوم وارده شده است-منافات دارد. ازاین رو با ردّ سخن ابن ابی الحدید، به بیان احتمالات و گمانه زنی های دیگر پرداختند که با تأسف، اکثر آنها فاقد مدرک است؛ چنان که قطب الدین راوندی (م ۵۷۳ ق) -به عنوان نخستین شارح شیعی که دیدگاه متفاوتی با نظر ابن ابی الحدید ارائه کرده است- این خطبه را در وصف یکی از اصحاب امام علی (ع) دانسته که در زمان رسول خدا (ص) و قبل از پیدایش فتن سقیفه از دنیا رفته است: مدح بعض أصحابه بحسن السیره و أنه مات قبل الفتنه التی وقعت بعد رسول اللّه (ص) من الاختیار و الایثار.[۱۹]
انتقادی که به این سخن وارد شده، این است که مضمون کلمات امام (ع) در نهج البلاغه با چهره ای که راوندی معرفی کرده همخوان نیست؛ چه، جملاتی که در تمجید شخصیت مورد بحث به کاررفته، نشان می دهد که او دارای قدرت و حکومت بوده و پس از رسول خدا (ص) ایامی را به زمامداری گذرانده است.[۲۰]
ابن میثم بحرانی (م ۶۷۹ ق) نیز با استناد به این که سخنان امام (ع) در این خطبه با مذمّت خلیفه دوم در خطبه شقشقیه[۲۱] ناسازگار است، چنین اظهار داشته که این توصیفات به ویژگی های ابو بکر بیشتر شباهت دارد و احتمال این که این خطبه در مدح ابو بکر باشد، بیشتر است تا عمر. وی دراین باره می نویسد: أقول إرادته لأبی بکر أشبه من إرادته لعمر لما ذکره فی خلافه عمر و ذمّها به فی خطبتها المعروفه بالشقشقیه کما سبقت الإشاره إلیه…[۲۲]
اما این سخن با اعتراض میرزا حبیب اللّه خویی (م ۱۳۲۴ ق) مواجه گردیده است. وی معتقد است که شکوه های علی (ع) از ابو بکر، اگر بیشتر از عمر نباشد، کمتر نیست؛ چنان که سخنان امام (ع) درباره غصب خلافت و نیز دوران تاریک خلیفه اول، گویای این حقیقت است.[۲۳] ازاین رو، خویی تأکید دارد که مقصود امام (ع) از شخصیت ستایش شده مالک اشتر نخعی است؛ چه آن که چنین ستایش هایی درباره مالک سابقه داشته است: و علی إیقائها علی ظواهرها فلا بدّ من جعل المکنّی عنه شخصا آخر له أهلیه الاتّصاف بهذه الأوصاف و علیه فلا یبعد أن یکون مراده (ع) هو مالک بن الحرث الأشتر، فلقد بالغ فی مدحه و ثنائه فی غیر واحد من کلماته.[۲۴]
این دیدگاه مورد تأیید آیت اللّه مکارم شیرازی نیز قرار گرفت و ایشان این نظر را بر دیگر احتمالات ترجیح دادند:
شارحان شیعه که یقین دارند این سخن نمی تواند درباره خلیفه دوم باشد، بسیاری آن را اشاره به مالک اشتر و بعضی به سلمان فارسی دانسته اند. به نظر می رسد که احتمال اول مناسب تر باشد و با موقعیت مالک و نقش او در میان اصحاب امیر مومنان (ع) و فرماندهی او در لشکر و فکر بلند و عزم راسخش تناسب دارد.[۲۵]
از سوی دیگر، محمد دشتی به نقل از مرحوم شهرستانی احتمال دیگری مطرح کرده و نگاشته است: مرحوم شهرستانی نقل می کند که در نسخه خطّی سید رضی رحمه اللّه-که دخترش خدمت عموی بزرگوار، سید مرتضی آن را می آموخت- نام سلمان فارسی در ابتدای این خطبه نوشته شده بود. و همین درست است؛ زیرا با بررسی دیگر خطبه های نهج البلاغه: و شناخت تفکّرات امام (ع) و بررسی صحیح زندگانی یاران امام (ع) این حقیقت روشن می شود که شخص یاد شده باید سلمان فارسی یا مالک اشتر باشد و دیگر احتمالاتی که داده شده است با عصمت و اعتقادات امام (ع) سازگار نیست.[۲۶]
لکن محمد مهدی جعفری با استناد به تاریخ الطبری، دیدگاه ابن ابی الحدید را پذیرفته و به صراحت گفته است:
از همه حدس و گمان ها که بگذریم، ما در تاریخ طبری با جریانی بر می خوریم که جای هیچ شکّی باقی نمی گذارد که شخص موصوف در این گفتار عمر بن خطاب است و نه هیچ کس دیگری.[۲۷]
همچنین محمد عبده معتقد است که منظور از عبارت کنایی «فلان»، خلیفه دوم عمر بن خطاب بوده است.[۲۸] گفتنی است که برخی دیگر از شارحان نهج البلاغه-که بیشتر از مفسّران کهن نهج البلاغه بوده اند، در شرح این خطبه سکوت کرده و توضیح خاصی ارائه نکرده اند.[۲۹]
مقایسه خطبه ۲۲۸ با دیگر کلمات امام (ع)
همان طور که اشاره شد، تنافی محتوای خطبه ۲۲۸ با دیگر کلمات امام علی (ع) ، مهم ترین دلیل شارحان شیعی در اعتراض به دیدگاه ابن ابی الحدید بود. آنان بر این باور بودند که تعابیر به کار رفته در خطبه ۲۲۸ با دیگر سخنان امام (ع) در تضادّ است و به همین دلیل، اوصاف ذکر شده نمی تواند در شأن خلیفه دوم باشد.[۳۰] ازاین رو، شایسته است که با بررسی محتوای خطبه و مقایسه آن با دیگر آموزه های علوی، درستی یا نادرستی این گفته را تبیین نماییم.
اما قبل از هر چیز، باید خاطرنشان کرد که خطبه نام برده -چنان که در بررسی مصادر خطبه خواهد آمد-انشای علی (ع) نبوده و ابتدائا توسط ایشان ایراد نشده است. ازاین رو، این استبعاد که اوصاف یادشده با دیگر کلمات امام (ع) ناسازگار است، از اساس، جایگاهی ندارد، اگر از این نکته صرف نظر کنیم و جملات پیش گفته را با دیگر سخنان امام علی (ع) بسنجیم، به این نتیجه می رسیم که جملات بیان شده با دیگر گفتار امام (ع) درباره خلیفه دوم کاملا ناهمگون است؛ زیرا چگونه می توان پذیرفت که علی (ع) ، عمر را «بر پادارند سنت پیامبر»[۳۱] خوانده باشد، درحالی که تاریخ نمونه های بسیاری را از مخالفت آشکار وی با سنت پیامبر (ص) حکایت کرده است![۳۲] چگونه می توان پذیرفت که عمر «با جامه ای پاک و کم عیب از دنیا رفته باشد»[۳۳] و حال آن که امام (ع) به کثرت خطا و لغزش هایش تصریح کرده است![۳۴] و چطور می توان پذیرفت که علی (ع) درباره عمر گفته باشد: «او حقّ تقوای الهی را مراعات نمود»،[۳۵] درصورتی که در کلامی دیگر حاملان حقیقی تقوا را اندک شمرده[۳۶] و تصریح کرده است که ستیزه جویان و خشونت طلبان هرگز نمی توانند تقوا پیشه کنند.[۳۷] ازاین رو، باید تأکید نمود که جملات مورد بحث ازخطبه، قابلیت همنشینی در کنار دیگر کلمات امام علی (ع) را ندارد.
بررسی مصادر و منابع خطبه ۲۲۸
با مراجعه به کتبی که به معرفی مصادر نهج البلاغه پرداخته اند، در می یابیم که گردآورندگان اسناد نهج البلاغه جز تاریخ الطبری کتاب دیگری را به عنوان مصدر خطبه ۲۲۸ معرفی نکرده اند،[۳۸] این درحالی است که با تتبع در منابع تاریخی متوجه می شویم که شمار دیگری از عالمان اهل سنت این کلام را نقل کرده اند.
۱. تاریخ المدینه
ابو زید، عمر بن شبّه نمیری (م ۲۶۲ ق) در تاریخ المدینه-که از مهم ترین مصادر طبری نیز بوده است- مسندا از «عبد اللّه بن مالک بن عیینه» [۳۹] روایتی نقل می کند که بعضی از ابهامات موجود در گزارش سید رضی را برطرف می سازد. ابن عیینه می گوید: لمّا انصرفنا مع علی رضی اللّه عنه من جنازه عمر رضی اللّه عنه دخل فاغتسل ثم خرج إلینا فصمت ساعه ثم قال: للّه بلاء نادبه عمر لقد صدقت ابنه أبی خثمه حین قالت واعمراه! أقام الأود و أبدأ العهد[۴۰] واعمراه! ذهب نقیّ الثوب قلیل العیب واعمراه! أقام السنه و خلّف الفتنه، ثم قال واللّه ما درّت هذا و لکنّ ها قوّلته و صدقت، و اللّه لقد أصاب عمر خیرها و خلف شرها و لقد نظر له صاحبه فسار علی الطریقه ما استقامت و رحل الرکب و ترکهم فی طرق متشعبه لا یدری الضالّ و لا یستیقن المهتدی؛
وقتی به همراه علی (ع) از تشییع جنازه عمر فارغ شدیم، او داخل منزلش شد و غسل کرد. سپس بر ما وارد شد و پس از آن که مدتی را به سکوت گذراند، گفت: خدا ندبه گر عمر را خیر دهد! همانا دختر ابی خثمه راست گفت، آن گاه که گفت: دریغا بر عمر! کجی را راست و بیماری را درمان کرد. دریغا بر عمر! پاک جامه و کم عیب از دنیا رفت. دریغا بر عمر! سنت را به پا داشت و فتنه را پشت گذاشت. آن گاه علی (ع) گفت: به خدا سوگند![دختر ابی حثمه خود] این جملات را نگفته است، بلکه به او تعلیم دادند. و راست گفت: به خدا قسم! عمر نیکی خلافت را دریافت و شرّ آن را پشت سر گذاشت و این در حالی بود که همراهش به او نگاه می کرد. پس در طریق [آخرت] گام نهاد و درنگ نکرد. از دنیا رفت و مردم را در راه های گوناگون انداخت [به طوری که] گمراه راه نمی یابد، و راه یافته به باور نمی رسد.[۴۱]
۲. انساب الاشراف
احمد بن یحیی بلاذری (م ۲۷۹ ق) در این کتاب تنها سخنان دختر ابی حثمه را آورده و کلام امام علی (ع) را نقل نکرده است. وی به نقل از مداینی می نویسد: المدائنی قال: لما مات عمر رضی اللّه عنه ندبته ابنه أبی حثمه[۴۲] فقالت: واعمراه! أقام الأود و أبرأ العمد و أمات الفتن و أحیا السنن، واعمراه! خرج من الدنیا نقیّ الثوب بریئا من العیب؛ زمانی که عمر مرد، دختر ابو حثمه بر او ندبه خواند و گفت: دریغ بر عمر! کجی را راست و بیمار را درمان کرد. فتنه ها را میراند و سنت ها را زنده کرد. دریغ بر عمر! از دنیا رفت درحالیکه پاک جامه و بی عیب بود.[۴۳]
۳. تاریخ الامم و الملوک
محمد بن جریر طبری (م ۳۱۰ ق) نیز جریان یاد شده را مسندا از «مغیره بن شعبه» نقل کرده است، اما فضای صدوری که راوی ماجرا (مغیره ) ترسیم کرده، با آنچه در گزارش ابن شعبه آمده، متفاوت است. او می گوید: پس از آن که عمر دفن شد، نزد علی (ع) رفتم، زیرا دوست داشتم سخنی از او در باره عمر بشنوم. پس علی (ع) درحالی که غسل کرده بود و آب از سر و صورتش می چکید، ملحفه ای به خود پیچید و از خانه خارج شد. گویا تردید نداشت که خلافت پس از عمر به او بازمی گردد. پس گفت: یرحم اللّه ابن الخطاب! لقد صدقت ابنه أبی حثمه لقد ذهب بخیرها و نجا من شرها اما واللّه ما قالت و لکن قوّلت؛ خدا پسر خطاب را بیامرزد! دختر ابی حثمه راست گفت، او از خیرش بهره برد و از شرّش خلاص یافت، به خدا سوگند!او [خود این سخنان را] نگفت، بلکه به زبانش نهادند.[۴۴]
۴. المعجم
احمد بن محمد بن زیاد، معروف به ابن الأعرابی (م ۳۴۰ ق) در کتاب المعجم-که مورد توجه بزرگانی چون ذهبی و ابن حجر عسقلانی بوده است[۴۵]-داستان یاد شده را به اسناد خود از «ابن بحینه» نقل کرده است. ابن بحینه می گوید: وقتی عمر مرد، [با خود] گفتم: به خدا قسم! نزد علی (ع) می روم تا سخنش را بشنوم. پس علی (ع) درحالی که غسل کرده بود، خارج شد و پس از مدتی سکوت گفت: للّه نادبه عمر عاتکه، و هو یقول: واعمراه! مات و اللّه نقی الثوب، مات و اللّه قلیل العیب، أقام العوج و أبرأ العهد. واعمراه! ذهب واللّه بحظها و نجا من شرها، واعمراه! ذهب واللّه بالسنه و أبقی الفتنه. قال علی رضی اللّه عنه واللّه ما قالت و لکنها قوّلت؛ خدا ندبه گر عمر، عاتکه را خیر دهد! درحالی که می گفت: به خدا قسم! پاک جامه مرد، به خدا قسم! کم عیب مرد، کجی ها را راست و عهد را ادا کرد. دریغا بر عمر! به خدا قسم از خلافت بهره برد و از شرّش نجات یافت، دریغا بر عمر! به خدا قسم سنت را برد و فتنه را باقی گذاشت. آن گاه علی (ع) گفت: به خدا سوگند، او [این سخنان را] نگفت، بلکه به او یاد دادند.[۴۶]
۵. معرفه الصحابه
ابو نعیم احمد بن عبد اللّه الاصفهانی (م ۴۳۰ ق) در کتاب معرفه الصحابه داستان پیش گفته را با سندی متفاوت، از «اوفی بن حکیم» نقل کرده است. وی می گوید: وقتی عمر هلاک شد، علی (ع) درحالی که غسل کرده بود، بر ما وارد شد. پس نشست و مدتی سر به زیر انداخت، آن گاه سر برداشت و گفت: للّه درّ باکیه عمر، قالت: واعمراه! قوّم الأود و أبرأ العمد، واعمراه! مات نقی الثوب قلیل العیب، واعمراه! ذهب بالسنه و أبقی الفتنه؛
خدا گریه کنند عمر را خیر دهد! گفت: دریغا بر عمر! کجی را راست کرد و درد را درمان ساخت. دریغا بر عمر! پاک جامه و کم عیب مرد. دریغا بر عمر! سنت را برد و فتنه را باقی گذاشت.[۴۷]
گفتنی است ابن عساکر شافعی (م ۵۷۱ ق) ماجرای یاد شده را در تاریخ مدینه دمشق دو بار گزارش کرده است که یک بار به روایت «اوفی بن حکیم» و بار دیگر، به روایت «ابن بحینه» بوده است.[۴۸] احمدبن عبد اللّه طبری، معروف به محب الدین طبری (م ۶۹۴ ق) نیز روایت «اوفی بن حکیم» را با اندک تفاوتی در الریاض النضره فی مناقب العشره نقل کرده است.[۴۹] همچنین این روایت را ابن اثیر (م ۶۳۰ ق) در الکامل و ابن کثیر (م ۷۷۴ ق) در البدایه و النهایه به نقل از طبری [۵۰]و جلال الدین سیوطی (م ۹۱۱ ق) در جامع الاحادیث و متقی هندی (م ۹۷۵ ق) در کنز العمال به نقل از ابو نعیم اصفهانی ذکر کرده اند.[۵۱]
نتایج بررسی مصادر و منابع
با بررسی تاریخ الطبری[۵۲] و دیگر منابع نام برده، چنین به دست می آید که پس از مرگ خلیفه دوم، زنیکه از او با نام «ابنه أبی حثمه» یاد شده است، جملاتی را در رثای عمر بر زبان جاری ساخت که امام علی (ع) -در شرایطی که مغیره بن شعبه و دیگر راویان توصیف کرده اند-همان جملات را تکرار کردند.
این زن-که پدرش «ابو حثمه بن حذیفه بن غانم» و مادرش کنیزی از قبیله تنوخ و از اسیران جنگی اعراب بود[۵۳] – «لیلی» نام دارد که از او دربار اسلام عمر بن خطاب روایتی نقل شده است.[۵۴] وی نخستین زنی بود که به همراه همسرش «عامر بن ربیعه» به مدینه هجرت کرد.[۵۵] عامر بن ربیعه از همپیمانان عمر بن خطاب و از جمله مسلمانانی بود که به حبشه هجرت کرد.[۵۶] گفتنی است که همسر دیگر ابو حثمه، «شفاء بنت عبد اللّه بن عبد الشمس» نیز با خلیفه دوم رابطه خوبی داشت؛ به گونه ای که نوشته اند: «عمر پیوسته با او مشورت می کرد و نظر او را بر رأی دیگران ترجیح می داد و گاهی نیز او را متولّی امور بازار می ساخت.»[۵۷] اما نکته ای که در این باره حایز اهمیت است، آن است که تمامی مصادر و منابع یاد شده، با وجود اختلافی که در سند و متن روایات داشتند، در یک چیز مشترک بودند و آن این که این اوصاف و تعبیرات درباره خلیفه دوم وارد شده است؛ اگرچه این نکته فضیلتی را برای عمر بن خطاب ثابت نمی کند؛ زیرا-چنان که گفته آمد-ستایش انجام شده انشای امام علی (ع) نبوده و از اول، توسط ایشان صادر نشده است. علاوه بر این، با مقایسه منابع فوق با یکدیگر نکات دیگری نیز به دست می آیدکه از این قرار است:
۱- از میان یازده کتاب نام برده، چهار مصدر نخست، یعنی تاریخ المدینه، انساب الاشراف، تاریخ الطبری و المعجم، مقدّم بر سید رضی بوده و پیش از تدوین نهج البلاغه تألیف شده اند.
۲- راویانی که این ماجرا را گزارش کرده اند، سه نفرند که اسامی آنها بدین ترتیب است:
۱) «ابن بحینه» در سه کتاب: تاریخ المدینه، المعجم و تاریخ مدینه دمشق.
۲) «اوفی بن حکیم» در پنج کتاب: معرفه الصحابه، تاریخ مدینه دمشق، الریاض النضره، جامع الاحادیث و کنز العمال.
۳) «مغیره بن شعبه» در سه کتاب: تاریخ الطبری، الکامل و البدایه و النهایه.
۳- در تمام مصادر، جملات مورد بحث از خطبه به صورت حکایت از علی (ع) نقل شده است و در هیچیک از آنها این عبارات به طور مستقیم به حضرت نسبت داده نشده است.
۴- فضای صدوری که در منابع مذکور نقل گردیده است، یکسان بوده و تمام راویان، پس از مرگ خلیفه دوم در پی شنیدن سخن امام (ع) درباره عمر بودند.
۵- جملاتی که در نهج البلاغه به امام (ع) نسبت داده شده است، به صورت نقل به معنا در تمامی مصادر آمده است، لکن کامل ترین گزارش مربوط به ابن شبّه نمیری در «تاریخ المدینه» است.
۶- در اکثر مصادر خطبه، جملات حکایت شده توسط امام (ع) ، با عبارت کنایه آمیز «ما قالت و لکن قوّلت؛ آن زن این جملات را نگفت بلکه به او تعلیم دادند» همراه بوده است.
بررسی سندی خطبه ۲۲۸
از آن جا که سید رضی برای خطبه ۲۲۸ سندی ذکر نکرده و آن را مرسلا گزارش کرده است، برای بررسی سند روایت باید به سراغ مصادر خطبه رفت. با مطالعه اسناد موجود، متوجه می شویم که تمامی گزارش ها به چهار طریق بازمی گردد که راوی دو تای آنها یک نفر است. این اسناد به ترتیب در کتاب های «تاریخ المدینه»، «المعجم»، «تاریخ طبری» و «معرفه الصحابه» نقل شده است که اینک مورد بررسی قرار می دهیم.
طریق ابن شبّه در تاریخ المدینه
حدثنا محمد بن عباد بن عباد، قال حدثنا غسان بن عبد الحمید، قال بلغنا أن عبد اللّه بن مالک بن عیینه الازدی حلیف بنی المطلب[۵۸] قال…
ابن شبّه در این سند، تنها با دو واسطه به راوی ماجرا، یعنی «عبد اللّه بن مالک»، معروف به ابن بحینه می رسد. ابن بحینه-چنان که ابن حجر آورده است-فردی عابد و فاضل بود که در ایام خلافت مروان حکم درگذشت. نکته مهمی که درباره وی نقل شده است، آن است که او با مروان حکم معاشرت داشت و پیوسته بر او وارد می شد: «و کان ینزل به».[۵۹] همچنین ابن سعد او را از کسانی شمرده که بعد از وفات عثمان، در مدینه فتوا می دادند و از پیامبر حدیث نقل می کردند.[۶۰] لکن درباره دو راوی دیگر ویژگی خاصی ذکر نشده است.[۶۱]
طریق ابن الاعرابی در المعجم:
نا ابن المنادی، نا إبراهیم بن یوسف الزهری، نا بردان، عن صالح بن کیسان، عن أبی نجیبه[۶۲]قال…
ابن الاعرابی نیز در این سند با چهار واسطه به «ابن بحینه» می رسد که به غیر از وی، تنها «صالح بن کیسان» از معاریف و مورد وثوق رجالیون بوده است.[۶۳]
طریق طبری در تاریخ الامم و الملوک:
حدثنی عمر، قال حدثنا علی، قال: حدثنا ابن داب و سعید بن خالد، عن صالح بن کیسان، عن المغیره بن شعبه، قال…
طبری در این طریق با چهار واسطه به «مغیره بن شعبه» می رسد. مغیره-چنان که رجالیون اهل سنت نگاشته اند-فردی زیرک و حیله گر بود که برای هر مشکلی چاره ای می اندیشید؛ چنانکه گفته اند: اگر شهری هشت در داشته باشد که جز به مکر و نیرنگ نتوان از یکی خارج گشت، مغیره از تمامی درها خارج می شود.[۶۴]
طریق ابو نعیم در معرفه الصحابه:
حدثنا أبو محمد بن حیان، ثنا محمد بن سلیمان، نا الخلیل بن أسد البصری، قال: ثنا نصر بن سلام الکوفی أبو عمرو، ثنا عباءه بن کلیب اللیثی، عن عثمان بن زید الکنانی، عن عیسی بن عبد الرحمن بن أبی لیلی، عن أوفی بن حکیم، قال…
در این طریق، ابو نعیم با هفت واسطه به راوی حدیث «اوفی بن حکیم» می رسد. ابن حکیم در میان مصادر رجال و انساب فردی مجهول و ناشناخته است. با این حال، خانواده اش از افراد سرشناس و معروف قریش بودند؛ چنان که پدرش «حکیم بن أمیه بن حارثه بن الأوقص السلمی» کسی بود که بنی امیه را از دشمنی رسول خدا (ص) باز می داشت و قبل از بعثت، سفیهان قریش را از کارهای ناشایست منع می کرد. [۶۵]خواهرش «خوله بنت حکیم بن أمیه»، همسر عثمان بن مظعون و از زنانی بود که خودش را به پیامبر (ص) هبه کرده بود[۶۶] و بالاخره همسرش «عزه» دختر ابو لهب عموی پیامبر بود.[۶۷] در میان دیگر روات این سند، «عیسی بن عبد الرحمن» توثیق شده[۶۸] و «عباءه بن کلیب لیثی» صدوق[۶۹] خوانده شده است و بقیه آنها مجهول اند.
با توجه به نکاتی که گذشت، می توان چنین گفت که تمام این اسناد-به جهت مجهول بودن بسیاری از راویان و نیز ضعف برخی از آنها-ضعیف و غیر قابل اعتمادند. بااین حال، طرق متعدد و نیز متون فراوانی که این جریان را گزارش کرده اند، در ما گمان قابل توجهی ایجاد می کند که اصل ماجرای ذکر شده در روایات معتبر است. با این حال، وجود راویانی چون مغیره بن شعبه اعتماد ما را به برخی گزارش ها کاهش می دهد.
بررسی صحّت انتساب خطبه ۲۲۸ به امام (ع)
یکی دیگر از مباحثی که درباره خطبه ۲۲۸ نهج البلاغه مطرح گردیده و در دوره معاصر نیز به صورت جدّی دنبال شده است، موضوع انتساب این خطبه به امام علی (ع) است. در این میان، «محمد تقی شوشتری» (معاصر) نخستین کسی است که انتساب این خطبه به امام (ع) را زیر سؤال برده و آن را نپذیرفته است. وی با انتقاد از روش سید رضی در اخذ کلمات منسوب به امام (ع) ، صدور این کلام از علی (ع) را بعید شمرده و گفته است: می گویم: همانا سخن در اصل این خبر و تحقق نسبت این خطبه به امام (ع) است؛ زیرا سیدرضی زمانی که کلام فصیحی را منسوب به امام علی (ع) می دید، بدون تدّبر در معنایش آن را می پذیرفت؛ هرچند که شواهدی بر خلافش وجود داشته باشد…[۷۰]
هرچند سخن علامه شوشتری درباره نسبت خطبه ۲۲۸ به امام (ع) قابل تأمل است، اما دیدگاه وی درباره سید رضی رحمه اللّه به هیچ روی پذیرفتنی نیست؛ زیرا گرچه انگیز اصلی سید رضی رحمه اللّه در گزینش سخنان امام علی (ع) جلوه های فصاحت و بلاغت بوده است، اما این مسأله موجب نگردیده که وی از محتوا و مضمون احادیث نیز غفلت ورزد و به آن توجه ننماید. گواه این مطلب توضیحات عالمانه ای است که سید رضی رحمه اللّه در جای جای نهج البلاغه درباره کلمات امام (ع) ارائه کرده است.[۷۱] افزون بر این، مقدمه سید رضی رحمه اللّه نیز نشان می دهد که نکته های ناب محتوایی برایش از ظاهر به هم پیوسته کلمات مهم تر بوده است:
چه بسا در میان آنچه انتخاب نموده ام، فصولی ناهماهنگ، و سخنان زیبایی نامنظم آمده، علت این مسأله آن است که من نکات و سخنان درخشنده را گردآوری می کنم، و قصدم نظم و پیوستگی میان آنها نیست.[۷۲]
ازاین رو، تأکید می کنیم که سید رضی نه تنها ادیبی سخن شناس، بلکه عالمی حدیث شناس بود که ظرایف لظفی و معنوی کلمات امیر المؤمنین (ع) را به خوبی می شناخت و بدان آگاهی داشت.
بعد از علامه شوشتری، شهید مطهری دیگر اندیشمند شیعی است که با رویکردی انتقادی انتساب این خطبه به امام (ع) را زیر سؤال برده و اظهار داشت: در نهج البلاغه ضمن خطبه شماره ۲۲۶ جمله هایی آمده است مبنی بر ستایش از شخصی که به کنایه تحت عنوان «فلان» از او یاد شده است. شرّاح نهج البلاغه درباره این که این مردی که مورد ستایش علی (ع) واقع شده کیست، اختلاف دارند؛ غالبا گفته اند مقصود عمر بن الخطاب است که یا به صورت جدّ و یا به صورت تقیه ادا شده است.[۷۳]
وی سپس با استناد به گزارش ابن ابی الحدید از تاریخ الطبری، به صراحت اعلام کرده است: علی هذا جمله های بالا نه سخن علی (ع) است و نه تأییدی از ایشان است نسبت به گوینده اصلی که زنی بوده است و سید رضی رحمه اللّه که این جمله ها را ضمن کلمات نهج البلاغه آورده، دچار اشتباه شده است.[۷۴]
گفتنی است این کلام شهید مطهری برای دیگر صاحب نظران نیز بابی گشود که در نسبت خطبه ۲۲۸ به امام علی (ع) به دیده تردید بنگرند و با انکار انتساب آن به امام (ع)، به گمان خود، از باور شیعه درباره خلیفه دوم دفاع کنند.[۷۵] در صورتی که اگر در سخن شهید مطهری تأمل شود، متوجه می شویم که دلیل او در این نظر، روایتی است که طبری در تاریخش نقل کرده است و این گزارش با نتیجه ای که از آن گرفته شده است، مغایرت دارد؛ زیرا نه تنها در گزارش طبری، بلکه در تمام نقل های خطبه به صراحت آمده است که جملات یاد شده بر زبان امام علی (ع) جاری شد و حضرت آن اوصاف را ایراد فرمودند. تنها نکته موجود، آن است که امام (ع) این کلمات را با واسطه و به نقل از دختر ابی حثمه ایراد فرمودند و این، غیر از آن چیزی است که شهید مطهری و دیگران از گزارش طبری برداشت کرده اند.
همچنین آیت اللّه جعفر سبحانی در گفتگوی مکتوبی که با «صالح بن عبد اللّه الدرویش» انجام داده است، این انتساب را نپذیرفته و نوشته است: آنچه از گزارش طبری ظاهر می شود، آن است که این خطبه از کلمات امام (ع) نیست، بلکه از سخنان دختر ابی حثمه است و امام (ع) تنها در دو کلمه «ذهب بخیرها، نجا من شرّها» او را تصدیق نمود.[۷۶]
وی در ادامه، خطاب به صالح بن عبد اللّه الدرویش می نویسد: آیا صحیح است به کلامی استدلال شود که گوینده اش شناخته شده نیست و معلوم نیست که آیا از بافته های مغیره بن شعبه است یا غیر او که آن جملات را به خاطر مصالحی معین به ندبه گر عمر القا کرده است؟![۷۷]
روشن است که آیت اللّه سبحانی نیز در این رأی با استناد به گزارش طبری درباره گویند] خطبهداوری کرده است، اما-چنان که در نقد دیدگاه شهید مطهری گذشت-نقل قول سخنان دختر ابی حثمهو حکایت جملات وی از سوی امام (ع) ، انتقادی را متوجه سید رضی نمی سازد؛ زیرا او با استناد به منابع کهنی که در اختیار داشته است، این جملات را منسوب به امام علی (ع) دیده و بر همان اساس در نهج البلاغه گردآورده است. علاوه بر آن که ممکن است آنچه ما تا به امروز نسبت به مصادر این خطبه یافته ایم، تمام ماجرا نبوده و مصدر سید رضی در این خطبه، کتابی غیر از تاریخ الطبری و امثال آن بوده که به دست ما نرسیده است.
نکته ای که در این میان قابل توجه است، سخن لغت شناسان و صاحبان معاجم عربی است که در شرح واژگان خطبه، جملات یاد شده را به علی (ع) نسبت داده اند و این خود شاهدی بر صحت انتساب این خطبه به امام (ع) است؛ چنان که ابن قتیبه (م ۲۷۶ ق) در غریب الحدیث،[۷۸] زمخشری (م ۵۸۳) در الفائق،[۷۹] ابن اثیر (م ۶۰۶ ق) در النهایه[۸۰] و ابن منظور (م ۷۱۱ ق) در لسان العرب[۸۱] به این نسبت تصریح کرده اند؛ به عنوان مثال، ابن اثیر ذیل واژ «عمد» می نویسد: و فی حدیث عمر إنّ نادبته قالت: «واعمراه أقام الأود و شفی العمد»، العمد بالتّحریک: ورم و دبر یکون فی الظهر. أرادت أنه أحسن السّیاسه و منه حدیث علی: «للّه بلاء فلان فلقد قوّم الأود و داوی العمد».[۸۲]
اعتبارسنجی تأیید امام (ع) از ستایش خلیفه
اکنون با پذیرش این مطلب-که ستایش ذکر شده در خطبه ۲۲۸ انشای امام علی (ع) نبوده، بلکه حکایت جملاتی است که توسط نوحه گر خلیفه دوم ایراد گردید-این سؤال مطرح می گردد که چرا حضرت آن اوصاف را تکرار نمودند؟ آیا همان طور که بعضی از عالمان اهل سنت برداشت کرده اند، حضرت تلویحا ازخلیفه دوم تمجید و قدردانی کرده است؟
آن چه مسلم است، ستایش امام علی (ع) از خلیفه دوم به هیچ روی با مبانی و باورهای شیعه قابل جمع نیست و نمی توان صدور چنین محتوایی را از امیر المومنین (ع) پذیرفت؛ هرچند این محتوا در قالب گزارش های متعدد تاریخی نیز آمده باشد.[۸۳] اما اگر بخواهیم علت این بازخوانی و دلالت آن بر ستایش خلیفه را بررسی و تحلیل کنیم، باید گفت که در این باره دیدگاه های متفاوتی از سوی دانشوران شیعی بیان شده است. برخی همچون ابن میثم بحرانی (م ۶۷۹ ق) بر این باورند که این بازخوانی به منظور مماشات با پیروان خلیفه و جلب توجه آنان بوده است: فإنّه جاز أن یکون ذلک المدح منه (ع) علی وجه استصلاح من یعتقد صحّه خلافه الشیخین و استجلاب قلوبهم بمثل هذا الکلام.[۸۴]
برخی دیگر، بیان این ویژگی ها را تعریضی به وضعیت خلیفه سوم دانسته و آن را روشنگری امام (ع) نسبت به فتنه عثمان تفسیر کرده اند؛ چنان که آیت اللّه سبحانی گفته است: اگر صدور این کلام از امام (ع) را صحیح بدانیم و از شکوک و ابهاماتی که پیرامون آن وجود دارد، چشم بپوشیم، باید گفت که این سخن برای هشدار به حکومتی ایراد شده که مسلمانان به زودی بدان مبتلا می گشتند و به همین جهت، او را با عبارت «فتنه را پشت سر گذاشت» توصیف نمود که با خلافت عثمان سازگار است.[۸۵] ایشان در جای دیگر احتمال داده است: به احتمال قوی، تکرار کلام ندبه گر عمر از سوی امام علی (ع) از باب اظهار تعجب بوده است.[۸۶]
بعضی، این حکایت را چنین معنا کرده اند که کلام علی (ع) در تصدیق سخنان دختر ابی حثمه، استفهامی بوده است و در حقیقت، ایشان از واقعیت آن اوصاف سؤال کرد
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.