تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بازخوانی معناشناختی کلام سیاسی و نسبت آن با فلسفه سیاسی و فقه سیاسی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی معناشناختی کلام سیاسی و نسبت آن با فلسفه سیاسی و فقه سیاسی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی معناشناختی کلام سیاسی و نسبت آن با فلسفه سیاسی و فقه سیاسی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بازخوانی معناشناختی کلام سیاسی و نسبت آن با فلسفه سیاسی و فقه سیاسی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بازخوانی معناشناختی کلام سیاسی و نسبت آن با فلسفه سیاسی و فقه سیاسی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بازخوانی معناشناختی کلام سیاسی و نسبت آن با فلسفه سیاسی و فقه سیاسی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بازخوانی معناشناختی کلام سیاسی و نسبت آن با فلسفه سیاسی و فقه سیاسی :

مقدمه

دانش کلام اسلامی که مهم ترین دانش در دفاع از دین و آموزه های آن به شمار می آید، در عرصه های گوناگون اندیشه بشری تأثیرگذار است. این گستره عظیم تأثیرگذاری به دلیل گستردگی موضوع و قلمرو این دانش است که موجب می شود جنبه های گوناگون اندیشه بشر با این علم در ارتباط باشند. یکی از قلمروهای مهم این دانش، عرصه سیاست است که ذیل دانش کلام سیاسیکانون تحلیل و بررسی قرار می گیرد. در نوشتار پیش رو چیستیکلام سیاسی و جایگاه آن را در میان دیگر دانش های همگن تبیین خواهیم کرد. از آنجاکه توجه به کلام سیاسی به منزله دانشی مستقل نسبتاً تازه است، درباره ماهیت این دانش و همچنین نسبت آن با دیگر دانش ها، به جز چند مقاله، پژوهش های جدی ای انجام نشده است…تألیف احمد مبلغی، و همچنین بخشی از کتاب مسئله شناسی مطالعات سیاسی تألیف سیدصادق حقیقت از آثاری هستند که در این موضوع منتشر شده اند. مقاله حاضر، که تلاشی است برای تعیین قلمرو جامع دانش کلام، و در سایه آن اشاره به جایگاه حقیقیکلام سیاسی در منظومه اندیشه ای علم کلام، آغازی خواهد بود برای پژوهش های دیگر در باب مسائل کلام سیاسیکه نگارنده به دنبال تدوینشان است. طبیعی است که پرداختن به مسائل کلام سیاسی، مبتنی بر برداشت صحیحی از خود کلام سیاسی است که رسالت اصلی نوشتار پیش رو، خواهد بود.

به منظور رسیدن به اهداف مزبور، در نوشتار پیش رو به بحث درباره این پرسش ها خواهیم پرداخت که «تعریف جامع و مانع از کلام چیست؟»؛ «مراد از کلام سیاسی چیست؟»؛ «آیا کلام سیاسی همان الهیات سیاسی است که در غرب مطرح است؟»؛ «چه نسبتی میان کلام سیاسی و فلسفه سیاسیبرقرار است؟»؛ «چه نسبتی میان کلام سیاسی و فقه سیاسیحاکم است؟» و سرانجام اینکه «تفاوت رویکردی شیعه با اهل سنت در مسائل سیاسی چیست؟» از آنجاکه کلام سیاسی از شاخه های دانش کلام است، بیان چیستیکلامسیاسیمبتنی بر ارائه تعریفیشایسته از دانش کلام و موضوع آن است. همچنین تشخیصنسبت«کلام سیاسی» با «فلسفهسیاسی» و «فقهسیاسی» برای پرهیز از خلط مفهومی در این دانش، امریبایسته است. ازاین روپس از بررسی تعریف های ارائه شده نسبت به دانش کلام،با در پیش گرفتن موضعیمشخصدرتعریفکلام و موضوع آن، بهتبیینمراداز «کلامسیاسی» و جایگاه آن در نظام کلامی خواهیم پرداختوازهمینطریق،نسبتآنرابا «فلسفهسیاسی»و «فقه سیاسی» روشنخواهیمکرد، تا جایگاه «کلام سیاسی» در نظام اندیشه سیاسی شیعه مشخص شود. در پایان نیز به بیان اختلاف رویکردی شیعه و اهل سنت در مسائل سیاسی خواهیم پرداخت.

تعریف علم کلام و موضوع آن

اندیشمندان اسلامی تعاریف گوناگونی برای علم کلام ارائه کرده اند. در اینجا پس از بیان تعاریف گوناگون از علم کلام و تحلیل آنها، تعریف برگزیده از این علم را مطرح خواهیم کرد. پیش از بیان این تعاریف، دو نکته شایسته یادآوری است:

۱.با توجه به موضوع این مقاله، نگارنده درصدد احصای همه تعاریف مطرح شده از علم کلام نخواهد بود؛ زیرا چنین امری مجالی مستقل و مفصل می طلبد که بیرون از حوصله و به دور از موضوع پژوهش حاضر است؛ بلکه خواهد کوشید تا با بیان مهم ترین تعاریف ارائه شده از سوی اندیشمندان اسلامی، به ویژه متکلمان، آنها را تحلیل و بررسیکنیم؛

۲.پس از مراجعه به بیشتر منابع کلامی، دریافتیم که برخی از متکلمان اساساً در مقام تعریف علم کلام نبوده اند؛ بلکه با برداشتیکه از این علم داشته اند، مسائل کلامیرا تبیین و تحلیل کرده اند.

تعاریف علم کلام

فارابی (۳۳۹ ق) در احصاء العلوم: او علم کلام را صناعتی می داند که انسان از طریق آن می تواند به یاری آرا و افعال مشخصی بپردازد که در شرع بدان ها تصریح شده است و همچنین به رد دیدگاه های مخالف با آن آراو افعال برخیزد.

جناب ایجی(۷۵۶ق) در تعریف علم کلام می گوید: از نظر ایجی، کلام علمی است که انسان به واسطه آن بر اثبات عقاید دینی با استفاده از اقامه ادله، و همچنین رد دیدگاه های باطل توانایی می یابد. مراد وی از عقاید دینی نیز همان اعتقادات (در مقابل عمل) منسوب به دین اسلام است. ایجی موضوع علم کلام را نیز هر امر معلومی می داند که مستقیم یا غیرمستقیم در راستای اثبات عقاید دینی قرار گیرد. تفتازانی(۷۹۳ق) تعریفیه مانند تعریف ایجی ارائه می کند: تفتازانی همانند ایجی، کلام را علم به عقاید دینی از ادلهیقینی، و موضوع آن را نیز معلوم متعلق به عقاید دینی می داند. وی از قول محمد بن الحسین القاضی تاج الدین الأرموی(۶۵۶ ق)، از متکلمان قرن هفتم، این عبارت را در باب تعریف علم کلام و موضوع آن نقل می کند…با توجه به این عبارت، ارموی علم کلام را علمی می داند که در باب احوالات صانع، اعمّ از صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند و افعال الهی متعلق به امور دنیا، مانند کیفیت صدور اختیاریعالَم از خداوند، حدوث عالَم، خلق اعمال، کیفیت نظام عالَم و افعال الهی متعلق به امور آخرت و معاد بحث می کند. وی همچنین موضوع علم کلام را «ذات خدای سبحان» می داند.

تفتازانی همچنین تعریف سمرقندی صاحب صحائفرا از علم کلام با نگاهی جامع تر به موضوع آن، چنین نقل می کند: صاحب صحائف از ارموی[در تعریف علم کلام] تبعیت کرد؛ با این تفاوت که صاحب صحائف قید اضافه ای را مطرح می کند و موضوع علم کلام را ذات خداوند متعال من حیث هی و همچنین ذات ممکنات از حیث استنادشان به خداوند متعال دانسته است؛ زیرا علم کلام از اوصاف ذاتی خدای متعال من حیث هی و همچنین از اوصاف ذاتی ممکنات از حیث نیازشان به خدای متعال بحث می کند. صاحب صحائف در تبیین موضوع علم کلام، از سویی آن را «ذات خدایسبحان به خودی خود» دانسته و از سویی نیز، «ذات ممکنات از حیث استنادشان به خدای سبحان» را موضوع علم کلام برشمرده است…

شهید ثانی (۹۶۵ ق) در تعریف علم کلام کوشیده است هم به ذات و صفات خداوند توجه کند و هم به ملحقات صفات خداوند: اشرف انواع علوم، علم به خدایسبحان و ملحقات آن یعنیکمال خداوند، شناخت جانشینان او و تفصیل احوالی است که در پی این امور می آیند. این همان علمی است که از آن به علم کلام بنابر قانون اسلام تعبیر می شود…همچنین تعریف جناب مقدس اردبیلی (۹۹۳ق) از علم کلام همانند تعریف لاهیجی است: «علم کلام علمی است که از عقاید دینی بحث، و آنها را تبیین می کند و در قبال شبهات و اشکالات وارده، به دفاع عقلی می پردازد.»… از عبارات علامه حلی (۷۲۶ ق ) نیز برمی آید که کلام را علم به ذات خداوند و صفات او می داند: «تردیدی نیست که اشرف اشیاواجب الوجود است پس علم به او نیز برتر است. علم متکفل این امر، همان علم کلام است که در ذات و صفات خداوند نظر می کند.» ایشان در اثر شریف نهایه المرام فی علم الکلامدر ضمن بیان شرافت علم کلام و هدف از این علم، به نحو ضمنی به تعریف این علم اشاره می کند و آن را دانشی برای معرفت به خدایسبحان، صفات او، کیفیت افعال او، بحث از رسولان خداوند و اوصیای آنها، و بحث درباره احوال نفس و معاد دانسته است: شرف علم و بلندی شأن آن امری بدیهی است. تردیدی نیز نیست که شرف علم تابع شرف معلوم است و ازآنجاکه هدف نهایی از این فن معرفت خداوند و صفات او و کیفیت افعال و تأثیرات آن و همچنین بحث از رسولان و جانشینان آنها و احوال نفس و معاد است، این امور به صورت خاص شریف ترین مطالب هستند و واجب الوجود اشرف موجودات است.

ملّاصدرانیز در تعریف علم کلام، آن را به بحث از ذات، صفات و افعال خدایسبحان و احوال معاد از راه ادله عقلی و نقلی تعریف کرده اند. از نظر وی، هدف علم کلام دفاع از اعتقاداتی است که اهل شریعت نقل کرده اند…تعریف شهید مطهری، مشتمل بر ذکر سه رسالت اصلی کلام، یعنی تبیین، اثبات و دفاع از آموزه های دینی است.

تحلیل و بررسی تعاریف علم کلام

پیش از تحلیل و بررسی تعاریف پیش گفته در باب علم کلام، بیان چند نکته ضرورت دارد:

اولاً یکی از مهم ترین ویژگی های تعریف صحیح و پذیرفتنی آن است که از جامعیت و مانعیت متناسب تری برخوردار باشد. هر تعریفیکه از این دو ویژگی به نحو بهتری برخوردار باشد، تعریفی صحیح تر به نظر می رسد. از این رو، خواهیم کوشید در تحلیل تعاریف علم کلام، این دو ویژگیرا به گونه ای برجسته تر کانون توجه قرار دهیم؛

ثانیاً استفاده از اصطلاحات و عبارات مبهم و چندپهلو یکی از ضعف های بنیادین در تعریف به شمار می آید؛ زیرا به کارگیری عبارات مبهم خود موجب کج فهمی می شود و در برخی موارد نیز موجب سوء استفاده کسانی قرار می گیرد که به دنبال ایجاد انحراف در آن علم اند؛ ثالثاً در تحلیل تعاریف مربوط به یک علم باید مرزبندی میان علوم را کانون توجه قرار داد. به عبارت دیگر یکی از ملاک های ارزیابی تعریف آن است که مرز میان آن علم را با سایر علوم همگن به روشنی مشخص کند؛

رابعاً در تحلیل تعاریف علم کلام به چند شاخص بنیادین باید توجه کرد: یکی از این شاخص ها عقل است که یکی از مهم ترین منابع حجیت معرفت دینی به شمار می رود. همچنین کلام محقَق می تواند یکی از شاخص های ارزیابی تعاریف علم کلام باشد. به عبارت دیگر می توان نسبت تعاریف مورد نظر را با متون کلامی موجود، سنجید.

با توجه به نکات مزبور، به تحلیل و بررسی تعاریف گوناگون از علم کلام می پردازیم.تعریف فارابی از علم کلام تنها آموزه هاییرا دربر می گیرد که در شرع به آنها تصریح شده است؛ ولی آموزه هایی را که در شرع به آنها تصریح نشده، بلکه از طریق اجتهاد عقلی به دست می آیند و یا بر اثر کنار هم نهادن مجموعه آموزه های تصریح شده کسب می شوند، دربر نمی گیرد این در حالی است که علم کلام متکفل بیان آموزه هایی اعتقادی است که از طریق منابع دین به دست می آیند. یکی از منابع مهم دین نیز عقل است. اگر عقل یکی از منابع مهم دین باشد، قهراً آموزه های دینی عقلی که از راه عقل و با استفاده از برخی متون دینی، یا با الهام از این متون تحصیل می شوند نیز در قلمرو علم کلام می گنجند. براینمونه، تقسیم صفات خدایسبحان به صفات ذاتی و فعلی، به صراحت در متون دینی اسلام مطرح نشده است، ولی عقل با استفاده از متون دینی و تحلیل عقلی، به تبیین و اثبات اقسام صفات خداوند می پردازد. بیان اقسام صفات خداوند از مسائل علم کلام است؛ در حالی که در متون دینی بدان تصریح نشده است. همچنین توقیفی بودن صفات الهییا عدم آن در قلمرو علم کلام مطرح می شود؛ ولی در متون دینی بدان تصریح نشده است؛ بلکه عقل با الهام گرفتن از برخی متون دینی به تحلیل این مسئله در باب خدای سبحان می پردازد. از این رو، تعریف فارابی از جامعیت بایسته برخوردار نیست. همچنین این تعریف آموزه های غیرکلامیرا نیز دربر می گیرد؛ زیرا در شرع به برخی از مسائل فقهی، اخلاقی، سیاسی، روان شناختی، اقتصادی، جامعه شناختی و… نیز تصریح شده است؛ در حالی که اینها جزو مسائل کلامی نیستند. از این رو، این تعریف مانعیت نیز ندارد. البته فارابی در ادامه همین تعریف، با بیان نکته ای به دنبال آن است که فقه را از دایره این تعریف خارج کند… بنابر نکته مزبور، فقیه آرا و افعالی را که در شرع بدانها تصریح شده، مسلم می گیرد و لوازم این اصول را استنباط می کند؛ ولی متکلم به دفاع از این اصول برمی خیرد، بدون آنکه اموری را از این اصول مسلم استنباط کند. البته این نکته پذیرفتنی نیست؛ زیرااولاً گرچه بسیاری از مسائل فقهی استنباط فقیه اند، برخیاز آنها نیز مورد تصریحشرع اند؛ براینمونه وجوب نماز و روزه در بسیاری از متون دینی تصریح شده است؛ ثانیاً متکلم نیز از برخی اصول مسلم، لوازمیکلامی را استنباط و از آنها دفاع می کند و دایره آموزه هایکلامی منحصر در اصول مصرّح نیست. براینمونه، متکلم با استفاده از اصل مسلم و مصرح «ولایت مطلق الهی»، باطل بودن ولایت های پادشاهی و استبدادی را استنباط می کند.

تعریف ایجی بهتر از تعریف فارابی است و از برخی اشکالات وی مبراست؛ ولیکلیت این تعریف، سبب می شود که مسائل غیرکلامیرا نیز دربر گیرد؛ زیرا اعتقاد و باور دینی محدود به حوزه مسائل کلامی نیست، بلکه در حوزه فقه و اخلاق نیز اعتقاد و باور مطرح است. برای مثال، اعتقاد به وجوب شرعی جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و نمازهای یومیه از مقوله باور و اعتقادند، ولی در زمره مسائل کلامی قرار نمی گیرند. همچنین اعتقاد به لزوم تهذیب نفس و رعایت تقوا در رفتارهای فردی و اجتماعی از مقوله باورند، ولی در زمره مسائل اخلاقی اند، نه کلامی. البته تعبیر ایجی به «والمراد به العقائد ما یقصد به نفس الاعتقاد دون العمل» بیانگر آن است که وی متوجه این نکته بوده که خود احکام عملی (فقهییا اخلاقی) غیر از کلام اند؛ ولی اشکال در این است که وی با این قید و نکته، تنها احکام عملی را بیرون از قلمرو علم کلام می داند، ولی قید مزبور، اعتقاد به این امور عملی (فقهییا اخلاقی) را از دایره کلام خارج نمی کند. همان ملاحظات مربوط به تعریف ایجی بر تعریف تفتازانی نیز وارد است؛ ولی تفتازانی در ادامه به گونه ای عقاید دینی را توضیح می دهد که تنها مسائل کلامی را دربر می گیرند:

موضوع علم کلام معلوم از آن حیث که متعلق است به اثبات عقاید دینی است؛ زیرا این امر از احوال صانع، اعمّ از قدیم بودن، وحدت، قدرت، اراده و… خداوند بحث می کند و همچنین به بحث از احوال جسم و عرض همانند حدوث، نیازمندی، مرکب بودن از اجزاء، فناپذیری و… که از عقاید اسلامییا مقدمات این عقاید هستند، می پردازد.

با توجه به این توضیح، مراد از عقاید دینی، مباحث احوال و صفات خدایسبحان است و بر همین اساس، اشکال مزبور به تعریف تفتازانی وارد نیست…سمرقندی علاوه بر ذات خدای سبحان، ذات ممکنات به لحاظ استناد آنها به خداوند را نیز در موضوع علم کلام وارد کرده است؛ زیرا بحث از ذات ممکنات به لحاظ استناد آنها به خداوند نیز به نوعی بحث درباره صفات خدای متعالی است. پرسش از حیثیت تعلقی ممکنات به خدای سبحان، در واقع پرسش از خود خداوند و صفات اوست. برای مثال، بحث از چرایی و فلسفه آفرینش عالَم از سوی خدای سبحان به صفت خالقیت و حکمت خداوند بازمی گردد؛ از این رو، افزودن این نکته در گستره موضوع علم کلام ضرورت دارد.

اشکالیکه در تعریف میرسیدشریف مشاهده می شود، قید احوال ممکنات به صورت مطلق است؛ زیرا بحث از احوال ممکنات به گونه مطلق، در گستره موضوع علم کلام نمی گنجد؛ بلکه همچنان که سمرقندی نیز در نظر داشته است، احوال ممکنات با حیثیت تعلقی آنها به ذات خداوند، موضوع علم کلام است. البته اگر تعبیر میرسیدشریف به «من المبدأ والمعاد»، هم به ذات و صفات خداوند بازگردد و هم به «احوال الممکنات»، می توان گفت که مراد وی نیز از «احوال الممکنات» مطلق نبوده، بلکه وی احوال ممکنات با حیثیت تعلقی آنها با مبدأ و معاد را مد نظر داشته است. در این صورت، اشکال مزبور بر تعریف میرسیدشریف وارد نخواهد بود.

تعریف ابن خلدون، جدا از آنکه با توجه به مذهب ابن خلدون منحصر در دفاع از عقاید اهل سنت است، مهم ترین اشکالش، علاوه بر ابهام در مراد از «العقاید الایمانیه»، این است که از نظر روشی به ادله عقلی منحصر شده است؛ درحالی که در علم کلام می توان از روش های دیگر، همچون روش نقلی و جدلی نیز استفاده کرد؛ چنان که متکلمان اسلامی کوشیده اند علاوه بر مباحث عقلی، در صورت امکان، از آیات و روایات نیز در تأیید آموزه هایکلامی استفاده کنند؛ به ویژه در مباحثی همچون برخی ابعاد امامت و جزئیات معاد که زمینه نقلی آنها بیشتر از زمینه عقلی است. در تحلیل تعریف شهید ثانی می گوییم که در این تعریف، اولاً توابع علم به خداوند در موضوع علم کلام مد نظر قرار گرفته است؛ از این رو، شامل بحث درباره احوال ممکنات از حیث تعلق آنها به خداوند می شود؛ ثانیاً این تعریف محدوده کلام را مقید به دیدگاه های اسلامیکرده است. این نکته در تحلیل علم کلام بسیار مهم است؛ زیرا فرض بر این است که متکلم مسلمان به دنبال دفاع از معارف اسلامی است. هر آموزه ایکه بیرون از قلمرو اسلام باشد، از حوزه کلام بیرون است؛ چنان که این نکته دقیق در تعریف میرسیدشریف نیز کانون توجه قرار گرفته است. همان ملاحظاتی که در تعریف ایجی مطرح شدند، بر تعریف لاهیجی و مقدس اردبیلی نیز واردند. چنان که ذیل تعریف ایجی بیان شد، کلیت این تعریف مسائل غیرکلامیرا نیز دربر می گیرد؛ زیرا اعتقاد و باور دینی محدود به حوزه مسائل کلامی نیست، بلکه در حوزه فقه و اخلاق نیز اعتقاد و باور مطرح است. همچنین در تعریف مقدس اردبیلی، علم کلام به شیوه عقلی محدود شده است؛ در حالی که در علم کلام می توان از شیوه های غیرعقلی نیز استفاده کرد.

نکته درخور توجه در تعریف استرآبادی این است که ایشان مباحث عقلی را که مطابق با متون دینی باشند، در باب احوال مبدأ و معاد مد نظر قرار داده است. اگر مراد وی از تعبیر «علی قانون العقل» و «بطریق النظر والفکر» این باشد روش های دیگر، همانند روش نقلی در ماهیت علم کلام کاربرد ندارند، کلامش نادرست است؛ زیرا برای تبیین و اثبات دین و یا دفاع از آن می توان از شیوه های غیرعقلی نیز بهره برد. تعریف های علّامه حلی و ملّاصدرا، به رغم اینکه تعاریفی درخور به شمار می آیند، مطلق آوردن عبارت «وکیفیه احواله» در تعریف علّامه حلی و عبارت «وأفعاله» درتعریف ملّاصدرا موجب آن می شود که این تعریف بحث از همه افعال خدایسبحان را دربرگیرد؛ درحالی که، بحث درباره افعال خداوند در صورتیکه متعلق به ذات یا صفات او باشد، در قلمرو علم کلام می گنجد. افعال خداوند آن گاه که با حیثیت تعلقی به ذات یا صفات خداوند مورد نظر نباشند، مشمول موضوع علم کلام نخواهند بود؛ بلکه این مباحث در علومی دیگر، همچون فقه و اخلاق کانون بحث و تحلیل قرار می گیرند. تعریف شهید مطهّری نیز تعریفی نسبتاً مناسب به نظر می رسد؛ اما ابهام هایی در تعریف ایشان به چشم می آید. مراد از عقاید اسلامی و بیان موضوع علم کلام، از امور مبهم در تعریف ایشان است. چنان که در تحلیل برخی از تعاریف پیشین بیان شد، عقاید اسلامی به صورت عام هم دربردارنده عقاید در حوزه اصول عقاید می شود، و هم شامل عقاید در حوزه فقه و حتی اخلاقیات. تعبیر به «عقاید اسلامی» در تعریف علم کلام باید به گونه ای باشد که مانع شمول عقاید فقهی و اخلاقی شود. تعیین موضوع علم کلام نیز نقشی مهم را در تبیین مراد از «عقاید اسلامی» در علم کلام خواهد داشت که در عبارات شهید مطهّری یافت نمی شود.

دیدگاه برگزیده در تعریف علم کلام

با توجه به تعاریف مزبور از علم کلام و ملاحظات پیش گفته، باید تعریفی از علم کلام ارائه کنیم که نخست، از جامعیت و مانعیت بهتری برخوردار باشد؛ دوم، باید به روش متناسب این علم توجه کنیم؛ سوم، به هدف این علم نیز توجه کنیم و چهارم، موضوع این علم مشخص شود.با این حال، تعریف برگزیده با علم کلام بدین قرار است:

کلام دانشی است که با روش های گوناگون عقلی، نقلی، جدلی و… به تبیین و اثبات اصول عقاید دینی، یعنی هرآنچهبهذات وصفات خداوندیاافعال او و احوال ممکنات از حیث تعلقشان به صفاتالهیبازمی گردد، می پردازد و از آنها در برابر دیدگاه های مخالف و شبهات منکران دفاع می کند. موضوع علم کلام نیز ذات و صفات خداوند و همچنین افعال الهی و احوال ممکنات است که بحث از آنها متعلق به صفات خداوند است.

در این تعریفْ نخست، روش های علم کلام مشخص شده است؛ دوم هدف آن نیز بیان شده است. هدف علم کلام تبیین، اثبات و دفاع از آموزه های دینی است؛ به تعبیر دیگر، دغدغه اصلیکلام تبیین آموزه هایی است که از دین گرفته شده اند. این امر از مهم ترین ویژگی های علم کلام است و در واقع همین رویکرد در علم کلام مورد تأیید روایات معصومان است. در روایتی مشهور، امام صادق متکلمانی را که بدون توجه به متون دینی به مباحث کلامی می پردازند و بر اساس خواسته های خویش در علم کلام عمل می کنند، نکوهیده است؛

سوم، موضوع و گستره آن نیز به گونه روشن بیان شده است. مهم ترین ویژگی این تعریف، تعیین مشخص موضوع علم کلام است که موجب جامعیت و مانعیت متناسب آن می شود. این تعریف، از سویی با قید «اصول عقاید دینی» و تبیین مراد از این اصول عقاید، مباحث فقهی و اخلاقیرا دربر نمی گیرد؛ زیرا آموزه های فقهی و اخلاقیکه حیثیت تعلقی آنها به صفات خداوند مورد نظر نباشد، از این تعریف خارج می شوند؛ از سوی دیگر، جامع همه مسائل کلامی، از جمله افعال الهی و امور مربوط به ممکنات است که متعلق به صفات الهی اند. براینمونه، استخراج احکام مربوط به ارث، از مسائل فقهی به شمار می آید، ولی سازگاری برخی احکام ارث با حکمت و عدالت خدای سبحان، از مسائل کلامی شمرده می شود. دغدغه فقیه استنباط صحیح احکام شرعی از طریق ادله شرعی است و وظیفه متکلم تبیین و اثبات آموزه های کلامی مربوط به این احکام و دفاع از آنهاست. همچنین استنباط کیفیت عبادات، از وظایف فقیه است، ولی تبیین و اثبات چرایی عبادت و حکیمانه بودن افعال خدایسبحان در قبال عبادات، وظیفه متکلم است. توجه به این ویژگی را تا حد فراوانی می توان در تعاریف منقول از ارموی، سمرقندی و شهید ثانی مشاهده کرد.

تعریف کلام سیاسی

ازآنجاکه کلام سیاسی را نمی توان بدون توجه به ماهیت علم کلام تعریف کرد، بر اساس تعریف برگزیده فوق از دانش کلام، کلام سیاسی نیز بدین گونه تعریف می شود: کلام سیاسی شاخه ای از دانش کلام است که با روش های گوناگون عقلی، نقلی و جدلی به تبیین و اثبات اصول عقاید دینی مربوط به امور سیاسی، یعنی هرآنچهکهبهصفات خداوند نسبت به امور سیاسییاامور سیاسی ممکنات از حیث تعلقشان به صفاتالهیبازمی گردد، می پردازد و از آنها در برابر دیدگاه های مخالف و شبهات منکران دفاع می کند. موضوع کلام سیاسی نیز صفات خداوند مربوط به امور سیاسی و همچنین امور سیاسی ممکنات از حیث تعلقشان به صفات خداوند است. به عبارت دیگر موضوع کلام سیاسی «آموزه های کلامی مربوط به امور سیاسی» است.

تعریف برگزیده از کلام سیاسی، مبتنی بر چند ویژگیبنیادین است:

۱.روش هایکلام سیاسی همان روش های دانش کلام اند. در این تعریف، کلام سیاسی به روشیویژه محدود نشده است؛ زیرا کلام سیاسییکی از شاخه های دانش کلام است که می تواند از همه روش هایکلامی بهره ببرد؛

۲.کلام سیاسی همان اهداف کلام را در گستره خویش پی می گیرد؛ یعنی تبیین و اثبات آموزه هایکلامی مربوط به امور سیاسی و دفاع از آنها؛

۳.در تعیین موضوع و گستره کلام سیاسی، ارتباط صفات خداوند با امور سیاسی و همچنین حیثیت تعلق

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *