تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بدعت از دیدگاه قرآن و حدیث؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بدعت از دیدگاه قرآن و حدیث با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل بدعت از دیدگاه قرآن و حدیث:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل بدعت از دیدگاه قرآن و حدیث به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل بدعت از دیدگاه قرآن و حدیث با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بدعت از دیدگاه قرآن و حدیث تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل بدعت از دیدگاه قرآن و حدیث را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بدعت از دیدگاه قرآن و حدیث :

مفهوم شناسی بدعت

بدعت در لغت عبارت است از: تازه، نو، جزء نوی که بی سابقه و بدون الگو درست شده باشد.[۱] یکی از اوصاف خداوند بدیع می باشد و بدیع یعنی خالق، البته خالقی که مخلوقش الگو و سابقه ندارد.[۲] مثلاً اگر یک بازی که سابقه ندارد وارد بازار شود یا یک قالی که نقشه اش هیچ سابقه نداشته باشد از نظر لغت بدیع است. خلاصه هر کاری که در صنعت، خلقت و معاشرت الگوی پیشین نداشته باشد از نظر عرب بدعت است. بنابراین بدعت در آیه شریفه (بَدیعُ السَّمواتِ وَالأَرْضِ) و آیه (ما کنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ) به همین معنای لغوی می باشد که وقتی به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) می گفتند شما غذا می خورید و راه می روید پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: کار من چیز جدیدی نیست و پیشینیان از پیامبران مثل من بودند. ولی بدعت در شرع، از نظر اصطلاح فقها به نوآوری گفته می شود که در شریعت نباشد اعم از اینکه این نوآوری فعل، یا کلام و عقیده باشد. پس هر نوع اندیشه نو، فعل نو، کلام نو، که در شریعت نیست و وارد شریعت کنیم و بگوییم خدا فرموده و حال اینکه در شریعت دلیلی و ریشه ای ندارد بدعت می باشد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «من أحدث فی أمرنا هذا ما لیس منه فهو رد»[۳]

فصل اول: ارکان بدعت در شریعت

بدعت در شریعت دارای سه رکن می باشد که عبارتند از:

الف. رکن نخست: افزودن یا کاستن از احکام دینی

رکن نخست بدعت، دستکاری و نوآوری در شریعت است. یعنی نسبت دادن چیزی به شریعت که در آن وجود ندارد. ولی اگر نظریه ای تازه مطرح شود که دستکاری و نوآوری در شریعت نبوده، بلکه تنها نظریه جدید علمی باشد که به شریعت ارتباطی نداشته باشد، بدعت به شمار نمی رود. گرچه ممکن است حرام باشد. به عنوان مثال، اختلاط زن و مرد با هم در مجلس عقد و عروسی در گذشته نبود ولی در اواخر دوران قاجار و بعد از قاجار این اندیشه در ایران رواج یافت. این بدعت لغوی است نه شرعی، چون به شرع نسبت داده نمی شود؛ اما با این که بدعت نیست کاری حرام است. همچنین بازی های جدید مثل فوتبال و بسکتبال بدون برد و باخت و رانندگی زنان بدعت لغوی است؛ اما بدعت شرعی نیست چون به شرع نسبت داده نمی شود ولی در عین حال باید بررسی شود که آیا جایز است یا نه. ولی بحث ما در حرام بودن یا نبودن نیست، بلکه در حوزه ماهیت شناسی بدعت است. دلیل ما بر این قول (که بدعت عبارت است از نوآوری و دستکاری در شریعت)، آیات قرآنی است که به چند آیه اشاره می شود.

۱.مشرکان روزی خدا را به دو قسمت حلال و حرام تقسیم می کردند. خدا آنان را چنین نکوهش می کند: (قُلْ أَرَأَیتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَکم مِّن رِّزْق فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَکمْ أَمْ عَلَی اللّهِ تَفْتَرُونَ). [۴] «بگو آیا به رزقی که خدا برای شما نازل کرده است، نگریسته اید؟ برخی را حرام شمردید و برخی دیگر را حلال؛ آیا خدا به شما چنین اجازه ای داده است که روزی خدا را به دو قسمت تقسیم کنید؟ یا بر خدا افترا می بندید». مضمون این آیه شریفه گواهی می دهد، علت نکوهش این است که تحلیل و تحریم را به خدا نسبت می داده اند، و اگر از پیش خود(بدون نسبت به خدا) روزی را به دو نوع تقسیم می کردند یک امر شخصی حساب می شد و جای نکوهش نداشت زیرا هر فردی حق دارد از غذایی بهره بگیرد و از غذای دیگر امساک کند، اما نسبت دادن حکم حلال و حرام به شریعت امر دیگری است که نیازمند دلیل می باشد.

۲.قرآن اهل کتاب را نکوهش می کند که کتاب الهی را دستکاری می کردند و آن را به خدا نسبت می دادند و در مقابل این کار، از افراد و مقاماتی پاداش مادی دریافت می نمودند، چنان که می فرماید: (فوَیلٌ لِّلَّذِینَ یکتُبُونَ الْکتَابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِیشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِیلاً فَوَیلٌ لَّهُم مِّمَّا کتَبَتْ أَیدِیهِمْ وَوَیلٌ لَّهُمْ مِّمَّا یکسِبُونَ)[۵] «پس وای بر آنهایی که کتاب را به دست خود می نویسند تا سود اندکی ببرند. می گویند که از جانب خدا نازل شده است پس وای بر آن ها از آنچه با دست خود نوشته اند و وای بر آن ها از آنچه به دست می آورند». جمله (هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ) مبین این است که علت نکوهش این بوده که تحریف ها را به خدا نسبت می دادند.

۳.خداوند متعال در نکوهش رهبانیت می فرماید: (. ..وَرَهْبَانِیهً ابْتَدَعُوهَا مَا کتَبْنَاهَا عَلَیهِمْ إِلاَّ ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایتِهَا فَآتَینَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ).[۶] «در دل کسانی که از از او ] عیسی [ پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم و رهبانیتی که به بدعت آورده اند و ما بر آن ها مقرر نکرده ایم، اما در آن خشنودی خدا را می جستند، ولی حق آن را رعایت نکردند. ما از آن میان به کسانی که ایمان آورده بودند پاداش دادیم ولی بسیاری از آن ها نافرمان بودند. از جمله «مَا کتَبْنَاهَا عَلَیهِمْ» استفاده می شود که رهبانیت عمل مقدس دینی نیست؛ بلکه یک روش ساختگی و نوعی تصرف در دین و بدعت است.[۷]

۴.قرآن یهودیان و مسیحیان عصر رسالت را نکوهش می کند و می گوید که آنان علماء دینی خود را خداوند گاران خویش ساخته اند، آنجا که می فرماید: (اتخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یشْرِکونَ).[۸] دانشمندان و راهبان خویش و مسیح پسر مریم را به جای خدا به خدایی گرفتند در حالی که مأمور بودند که تنها یک خدا را بپرستند که خدایی جز او نیست و منزَّه است از آنچه شریک او می سازند. عدی بن حاتم در بین راه مدینه و شام در حالی که بر گردنش صلیب بود نزد حضرت آمد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) آیه یاد شده را تلاوت نمودند. عدی در جواب پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) عرض کرد که ما هرگز کشیش های خود را “رب” (خداوندگار خود) نمی دانیم. پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند که اگر علمای شما چیزی را حلال بدانند، در حالی که حرام باشد و یا چیزی را حرام بدانند که در کتاب شما حلال باشد، شما به کدام عمل می کنید؟ گفت به گفتار و نظر علما عمل خواهیم کرد. پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند که رب همین است، یعنی کسی که تشریع و قانون به دست اوست. بنابراین اولین پایه بدعت، دستکاری در شریعت و نسبت دادن چیزی به خدا است در حالی که در واقع آن چیز به خدا منسوب نباشد.[۹] در حدیث نبوی چنین وارد شده است: «اما بعد فانّ أصدق الحدیث کتاب الله و إنّ افضل الهدی هدی محمد و شرّ الأمور محدثاتها و کل بدعه ضلاله و کل ضلاله فی النار»[۱۰] راست ترین گفتارها کتاب خدا و بهترین راهنماییها، راهنمایی محمد، و بدترین کارها، کارهای نوپدید است و هر کار نوپدیدی در دین گمراهی، و هر گمراهی در آتش است. مسلما مقصود از « شَرُّ الاُمور مُحدثاتها» هر نوآوری در هر رشته ای نیست، بلکه به قرینه ماقبل و مابعد، آن نوآوری بی سابقه ای است که مربوط به دین باشد، در حالی که دردین از آن خبری نیست. این که گاهی برخی از افراد با این حدیث بر حرمت هر نوع آوری در عرصه زندگی استدلال می کنند، نوعی تحریف در معنای حدیث است، لکن این افراد درک نمی کنند که مطالبی می تواند بدعت باشد که به شریعت و به خدا و پیامبر او نسبت داده شود. ولی مسایلی که به دین نسبت داده نشود، بدعت نیست، حتی اگر حلیت آن برای ما مشخص نباشد.

ب. رکن دوم: اشاعه آن در میان مردم

رکن دوم بدعت این است که اندیشه ای را که به خدا نسبت داده می شود، در میان مردم اشاعه داده شود. صرف وجود افکار شخصی و فردی افراد ممکن است، حرام باشد اما بدعت نیست. در واقع بدعت، گسترانیدن اندیشه ای است که به خدا نسبت داده شده. بنابراین، کسانی که افکار شخصی خود را از آن خدا می دانند و آن ها را ترویج نمی کنند بدعت نخواهد بود ولی کار کسانی که افکار خود ساخته خویش را نوشته و انتشار می دهند و افکار خود را هر چند ارتباطی با خدا ندارد، به نام دین و خدا گسترش می دهند بدعت به حساب می آید. از برخی روایات استفاده می شود که اگر کسی مردم را به کارهای خوب دعوت کند، در اجر و ثواب آن شریک می باشد ولی اگر آن ها را به کار بد دعوت کند، در گناه دیگران نیز شریک می شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرمایند: «من دَعا إلی الهدی کان له من الأجر مثل اُجور من تبعه، لا ینقص ذلک من أجورهم شیئاً و من دعا الی ضلاله کان علیه من الإثم، مثل آثام من یتبعه لاینقض ذلک من آثامهم شیئاً»[۱۱] اگر انسان مردم را به کار خوب دعوت کند، هر کس به آن عمل کند، همان مقداری که به او ثواب می دهند، به آن فرد هم ثواب می دهند که پایه گذار این هدایت بوده است اما اگر به کار بد دعوت نماید مانند گناه کسی که آن را انجام می دهد برای او نیز هست. ممکن است مقصود از ضلالت، روش های باطل باشد که در شرع وارد نشده بنابراین اگر دیگران را بر آن دعوت کند گناه او مضاعف می شود.

ج. رکن سوم: نبود دلیل عام یا خاص بر مشروعیت آن

رکن سوم بدعت در شریعت این است که در شریعت دلیلی بر مشروعیت آن نداشته باشیم «ما لیس منه»[۱۲] چون اگر در شریعت دلیل باشد؛ دیگر بدعت نیست هر چند چیز نو و جدیدی باشد؛ اما چون در شریعت ریشه دارد بدعت نیست. مثلاً قرآن مجید مردم را به حب اهل البیت (علیهم السلام) دعوت کرده است پس حب اهل البیت (علیهم السلام) اصلی است که در شریعت وجود دارد اما چراغانی و نورافشانی کردن در شب نیمه شعبان و ولادت ائمه (علیهم السلام) هر چند به صورت جزئی در شریعت نیست ولی چون ریشه در شریعت دارد که همان حب اهل البیت (علیهم السلام) و اظهار محبت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) می باشد لذا خداوند متعال در قرآن مجید«حب اهل بیت نبی (علیهم السلام) »(قربی) را یکی از وظایف مؤمنان شمرده است.[۱۳] پس کسانی که می گویند نورافشانی در نیمه شعبان بدعت است ـ چون پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و صحابه این کار را انجام نمی دادند ـ نیت سوء دارند و می خواهند نور الهی را خاموش کنند. همچنین فرش کردن مسجد و مرقد پیامبر مظهر حبّ است و چون ریشه در شریعت دارد بدعت نیست هر چند صحابه این کار را نکرده باشند زیرا ترک عمل توسط صحابه دلیل بر حرمت و بدعت نمی باشد. اگر انسان اندیشه ای را به خدا و پیامبر نسبت داده و آن را در میان مردم ترویج کند و دلیلی هم برای آن به صورت عام یا خاص در قرآن و سنت نباشد، بدعت خواهد بود. اما اگر برای گفته و نظر خود دلیلی از کتاب و سنت داشته باشد آن دیدگاه بدعت نخواهد بود. مثلاً مجهز بودن مسلمان به سلاح برای دفاع از خود، گرچه دلیل خاص ندارد ولی دلیل عام برای آن وجود دارد. همچنین ساختن قبور، تعمیر و نگهداری حرم ائمه (علیهم السلام) و تجلیل از شخصیت آنان گرچه ممکن است دلایل خاصی نداشته باشد، اما دلایل عمومی بسیاری بر آن دلالت می کند که یکی اظهار محبت به این بزرگان می باشد و مفهوم عمومی آیه ذی القربی بر این مدعی و جواز آن دلالت دارد.

پس بدعت عبارت است از گسترش اندیشه ای که دلیلی به صورت کلی و یا خصوصی بر جواز آن در کتاب و سنت نباشد، اما آن را به خدا و پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت دهند. شهید اول در کتاب «القواعد و الفوائد» می فرماید هر نوع بدعتی حرام نیست بلکه بدعت به پنج قسم تقسیم می شود:

۱.بدعت واجب: نوشتن، گردآوری و تدوین سنت پیامبر. زیرا قوام شریعت به قرآن است و سیره نیز مقوم شریعت می باشد.

۲.بدعت حرام: شستن پا در وضو حرام است، زیرا وظیفه مسح می باشد نه شستن.

۳.بدعت مستحب: ساختن مدرسه که کاری نیکو و قابل ستایش است.

۴.بدعت مکروه: تغییر در امور مستحب، مکروه می باشد. مثلاً کسی که در تسبیحات حضرت زهرا (علیها السلام) ذکر را سی بار بگوید.

۵. بدعت مباح: تغییر و تحول در امور زندگی است. تغییر غذا، تغییر لباس و عادات دیگر. مثلاً گرفتن سبوس از آرد گندم که قبلاً در نان وجود داشت و اینک ندارد.[۱۴] شهید اول دارای مقام والایی در فقه و گسترش علوم دینی است و کسی نمی تواند حق ایشان را ادا کند ولی با این همه می گوییم اگر منظور ایشان از انواع بدعت که پنج قسم است، بدعت لغوی باشد، کاملاً صحیح است. زیرا بدعت لغوی هر چیز تازه ای است که در جامعه رایج می شود اما اگر منظور ایشان از بدعت، بدعت شرعی باشد، این نوع بدعت فقط و فقط یک نوع است که حرام می باشد و آن دستکاری در شریعت است. یعنی نسبت دادن چیزی به دین بدون دلیل انتشار آن در جامعه.

فصل دوم: اقسام بدعت

تقسیم بدعت به حسنه و سیئه

اهل سنت بدعت را به دو گونه پسندیده و ناپسند تقسیم کرده اند؛ ریشه این تقسیم، از گفتار خلیفه دوم است، زیرا قبلاً نماز تراویح در شب های ماه مبارک رمضان به صورت فرادی خوانده می شد، بعداً به پیشنهاد او به صورت جماعت انجام گرفت، و او وقتی مشاهده کرد که همه، پشت سر یک امام جماعت نماز تراویح را انجام می دهند چنین گفت: «نعمت البدعه هذه»[۱۵] عبدالرحمن بن عبد القاری می گوید: من با عمربن خطاب در شبی از شب های ماه رمضان، وارد مسجد شدم. دیدیم مردم به صورت پراکنده مشغول نماز تراویح هستند در حالی که عده ای فرادا و گروهی به جماعت نماز می خوانند، عمر گفت: ای کاش می توانستم همه اینها را پشت سر یک قاری، گرد آورم، از این جهت ابی بن کعب را برای این کار انتخاب کرد. شب بعد که به مسجد آمد، دید همه پشت سر یک نفر اقتدا کرده اند، در این هنگام کسی گفت: این بدعت است، عمر در پاسخ گفت: «این بدعت نیکویی است»[۱۶] در اینکه مراد از بدعت حسنه چیست؟ اهل سنت جوابی ندارند چون بدعت افترا بر خدا است و افترا بر خدا نمی تواند حسنه باشد بلکه همیشه سیئه است. زیرا برگزاری نماز تراویح با جماعت اگر در شرع وارد شده باشد، در این صورت برگزاری آن به صورت فرادی یا به صورت جماعت های مختلف یا با امام واحد مشروع بوده و اصلاً بدعت نبوده بلکه عین شریعت خواهد بود و اگر چنین اجازه ای در اقامه نماز تراویح در شرع وارد نشده باشد طبعاً بدعتِ قبیح و حرام خواهد بود نه بدعت حسنه. از این بیان روشن می شود که تقسیم بدعت به دو دسته پسندیده و ناپسند با معنای واقعی بدعت که افتراء علی الله می باشد تطبیق ندارد؛ چون افترا همیشه سیئه است. بنابراین هر چه اهل سنت تلاش می کنند این تعبیر«هذه بدعه حسنه» را توجیه کنند نمی توانند چون امر دایر است بین اینکه یا موضوع نباشد که در این صورت اصلاً بدعت نیست و بین این که موضوع باشد که در این صورت هم بدعت است و هم سیئه می باشد.

بدعت حقیقی و نسبی

شاطبی متوفای ۷۹۰ در کتاب «الموافقات» بدعت را به دو قسم حقیقی و نسبی تقسیم می کند و می گوید: بدعت حقیقی چیزی است که برای آن دلیلی از کتاب و سنت و اجماع در کار نباشد، هر چند بدعت گزار مدعی است برای آن در شرع دلیل وجود دارد.[۱۷]مثلاً در قرآن آمده است که یهودیان، احبار خود را و مسیحیان، رهبانهای خود را به جای خدا ارباب خود گرفتند[۱۸] یا برخی از غذاها و گوشت ها را بر خود حرام کرده بودند.[۱۹] که این دو نمونه مصداق بارزی از بدعت حقیقی می باشد. اما بدعت نسبی این است که از طرفی چون برای آن فعل دلیل داریم بدعت نیست و از طرف دیگر چون به شارع نسبت می دهیم بدعت می باشد. برای روشن شدن مطلب چند مثال بیان می کنیم.

مثـال اول: اگـر شخصـی تصمیم می گیرد که پنج شنبه ها روزه مستحب یا روزه قضا بگیرد؛ این کـار از یک نظر بدعت نیست؛ چون روزه گرفته است حال فرق نمی کند روزه قضا باشـد یا مستحب. اما از یک نظر بدعت است چون ملتزم شده است هر هفته پنج شنبـه ها روزه بگیرد؛و این التزام را به شریعت نسبت می دهد در حالی که پیامـبر (صلی الله علیه وآله وسلم) روز خاصی را برای روزه گرفتن اختصاص نداده است.

مثال دوم: در بعضی مناطق رسم است جلساتی مذهبی در شب های جمعه برگزار می کنند و به آن ملتزم می شوند که این بدعت نسبی است چون از یک نظر بدعت نیست چون جلسه برگزار می شود و قرآن تلاوت می شود اما از یک نظر که ملتزم هستند این جلسه فقط در شب جمعه برگزار شود نه در شب پنج شنبه و شب شنبه، این التزام به این شب موجب بدعت این عمل شده است. اکنون باید بررسی شود که میزان و ملاکی که برای بدعت گفتیم وجود دارد میزان و ملاک در بدعت سه چیز می باشد:

۱.نسبت دادن عمل به خدا

۲.اشاعه عمل در میان مردم

۳.نبودن دلیل عام و خاص در کتاب و سنت.[۲۰]

این فردی که ملتزم شده هر پنج شنبه روزه بگیرد اگر بگوید خدا گفته فقط پنج شنبه روزه بگیر بدعت می شود چون تعین را به خدا نسبت داده. اما اگر تعین را به خداوند نسبت ندهد ولی چون شرائط زندگی امروز اجازه نمی دهد که مثلاً در باقی روزها روزه بگیرد و یا در باقی شب ها جلسه برگزار کند؛لذا آن شب و آن روز را انتخاب می کند در این صورت بدعت نیست چون تعین را به خودش نسبت می دهد.

مثال سوم: جشن گرفتن در هفده ربیع الاول به خاطر میلاد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) از یک نظر بدعت است در صورتی که بگوییم خدا فرموده است ای مسلمانها روز میلاد پیامبر را جشن بگیرید و از یک نظر بدعت نیست و آن زمانی است که بگوییم خداوند متعال در قرآن کریم امر به تکریم پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) کرده است آنجا که می فرماید: «فالذین آمنوا به و عزروه و نصروه»تعزیر[۲۱]به معنای تکریم می باشد و اطلاق دارد یعنی در همه ایام باید پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را تکریم نمایید ولی چون به خاطر شرایط زندگی در همه ایام امکان ندارد ما به مناسبت روز میلاد را انتخاب کردیم و در آن روز جشن می گیریم. پس انتخاب روز هفده ربیع الاول را به خداوند متعال نسبت نمی دهیم پس از این نظر بدعت نیست. بنابراین آقای شاطبی به این مطلب توجه نکرده است که فرق است بین این که تعین را به خدا نسبت بدهیم و بگوییم خدا این روز را معین کرده است؛ که در این صورت بدعت می باشد. و بین اینکه تعین را به خداوند نسبت ندهیم بلکه بگوییم خداوند به صورت مطلق فرموده است؛ ولی به خاطر شرایط زندگی ما این روز را انتخاب کردیم که در این صورت بدعت نیست.

بدعت در تفسیر بدعت

وهابی ها سه قرن اول از هجرت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را مقیاس حق و باطل قرار داده اند و می گویند هر کاری که در این سه قرن، انجام گرفته حق است و هر کار و نوآوری که بعد از این سه قرن باشد بدعت است. لذا برگزاری جشن های میلاد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را که در سراسر جهان اسلام انجام می شود بدعت می خوانند و می گویند اگر چنین کاری درست و شایسته بود یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و تابعان، آن را انجام می دادند در حالی که در خیرالقرون یعنی سه قرن نخست اول از هجرت، ما ندیدیم که مسلمانان جمع شوند و روز میلاد پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) را تکریم کنند یا برای پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عزاداری کنند یا برای انبیاء و اولیاء گنبد و بارگاه بسازند. مستند و مدرک این فکر و اندیشه که می گویند: سه قرن اول، مقیاس حق و باطل است؛ روایتی است که بخاری در صحیح خود از عبدالله بن مسعود نقل کرده است، که می گوید: پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: «خیر الناس قرنی ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم»[۲۲] بهترین زمانها، عصر من است پس کسانی که پس ازمی آیند سپس کسانی که پس از آن ها می آیند…. ما هر چند در بخش نخست تحت عنوان «شیوه سلفیه در استنباط عقاید»، پیرامون این حدیث سخن گفتیم ولی در این جا نیز اجمالاً موضوع را بررسی می نماییم. در رد این عقیده می گوییم شما در تفسیر “قرن”، دچار بدعت شدید چون اولاً: قرن یک معنی اصطلاحی دارد که به معنای زمان است.[۲۳] و یک معنی لغوی دارد که به معنای نسل است.[۲۴] و شما معنای اصطلاحی را در نظر گرفتید و حال آنکه واژه قرن در قرآن در هفت مورد آمده و در هیچ کدام از اینها قرن به معنای اصطلاحی که صد سال باشد بکار نرفته است بلکه مقصود نسل و گروهی است که در زمان واحد زندگی می کنند.[۲۵] و در لغت عرب هم قرن به معنای اصطلاحی که صد سال باشد استعمال نشده بلکه در معنای لغوی که نسل است استعمال شده است.[۲۶] لذا اهل لغت در معنای قرن می گویند: «الامه تاتی بعد الامه» نسلی پس از نسلی[۲۷]لذا شاعر ابومحمد الیتمی می گوید: اذا ذهب القرن الذی انت فیهم *** و خُلَّفتَ فی قرن فأنت غریب هر گاه گروهی که تو در میان آن ها هستی از دنیا بروند و تو در گروه دیگری قرار بگیری، در این هنگام تو در میان آن ها غریب هستی.[۲۸] بنابراین صاحبان این عقیده و اندیشه در تفسیر روایت مرتکب اشتباه شدند، چون:

اولاً: قرن را به معنای زمان گرفته اند در حالی که قرن به معنای زمان نیست بلکه به معنای نسل می باشد. ثانیاً: هر قرن را صد سال فرض نموده اند در حالی که حد متوسط عمر یک نسل هفتاد سال می باشد. ثالثاً: اصل حدیث دروغ است و از نظر محتوا مشکل دارد مگر آن را توجیه کنیم. و الا اگر ما بخواهیم سه قرن اول را ملاک قرار دهیم شرّ القرون همان سه قرن اول می باشد. چرا که در این سه قرن چه خونهای بیگناهی که ریخته نشد، و چه نهضت های اسلامی که سرکوب نگشت و چه کشتارهای بی رحمانه ای که انجام نشد؛ که نمونه آن فاجعه کربلا و کشته شدن حسین بن علی در سال ۶۱ و واقعه حرّه[۲۹] در سال ۶۲ و کشتارهای بی رحمانه حجاج بن یوسف و قیام زید بن علی در سال ۱۲۱ و جنگ های جمل و صفین و نهروان و سنگباران خانه کعبه توسط سپاه یزید می باشد. بنابراین با توجه به این وقایع نمی توانیم بگوییم سه قرن اول، خیر القرون است؛ بلکه شرّالقرون می باشد؛ چون اگر خیر القرون می بود باید دارای برکات الهی باشد نه این همه بلاهای آسمانی و زمینی. مگر منظور از خیرالقرون این باشد که در این سه قرن، مجاهدان مخلصی بودند که دور از سیاست های وقت، به نشر اسلام، در اطراف جهان می پرداختند و غالب فتوحات اسلامی در همین دوره ها بوده است. که این از موضوع بحث خارج است. با توجه به مطالبی که بیان شد این نکته قابل توجه است که در سال ۱۳۴۴ قمری برابر با ۱۳۰۴ شمسی قاضی القضات سعودی به مدینه آمد و یک استفتائی برای تخریب قبور ائمه اهل البیت نوشت و از علمای مدینه امضاء گرفت. که یکی از علت های استفتاء این بود که اصلاً گنبد و بارگاه ساختن در سه قرن اول نبوده و بعد از سه قرن ایجاد شده پس بدعت می باشد. در رد این عمل می گوییم ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *