تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت سیاسی الهی در نظام امامت؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت سیاسی الهی در نظام امامت انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت سیاسی الهی در نظام امامت:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت سیاسی الهی در نظام امامت آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل بررسی دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت سیاسی الهی در نظام امامت با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت سیاسی الهی در نظام امامت از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت سیاسی الهی در نظام امامت، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت سیاسی الهی در نظام امامت :

مقدمه

بحث امامت از جمله مباحثی اسـت کـه از آغـاز بعثـت پیـامبر اکـرم (ص) شــروع و هـمچنان ادامه دارد و باعث به وجودآمدن فـرقه هـای مـختلف در اسلام گردیـده اسـت. در مباحث مختلف آن از جمله «وجوب نصب امام»، «ویژگی های امام» و «راه هـای تعیـین امام»، موضع گیری های متفاوتی از طرف بـزرگان اهــل ســنت و بزرگـان امامیـه صورت گرفته و اختلافات عمیقی میان آنـها وجود دارد که هر کدام از این دو گـروه، اختلافـات را براساس مبنا و چارچوب های کلامی خود دنبال می نمایند.

از آنجا که پیامبر اکـرم (ص) خـاتم پیامـبران الهی هستند و بعد از ایشان هیچ پیامبری از طرف خداوند برای هـدایت مردم مبعوث نشده است، دین اسلام خاتم ادیان می باشـد و تا روز قیامت پابرجا خواهد بود. لذا بعد از رحلت پیامبر اکـرم (ص) بـاید فـردی بـه عنـوان جانشین تعیین شود تا ادامه دهنده راه ایشان، هادی و مبلغ و مـبـین دیـن بـاشـد. البتـه کتاب های فراوانی در دفاع از عقاید امامیه به رشته تحریر در آمـده، امـا تبیـین آیـات و روایات موجود در باب خـلافت بـلافصل و فـضیلت حضرت امیرالمـؤمنین(ع) بیشـترین مباحث این کتب را شامل می شود و کمتر به این مـسأله کـه نـصب امام، الهی مـی باشـد و نه مردمی، پرداخته شده است. حال در این پژوهش، با تـوجه بـه حـدیث غدیر ـ البته پس از بررسی سندی و محتوایی این حدیث ـ وجوه دلالت این حدیث شریف بر مشـروعیت الهی امـامت از طـریق جعل و نصب امام مورد بررسی قرار گرفته و تبیین می شود.

مفهوم شناسی

مـشروعیت

«مـشروع»، از ریشـه شرع، بر وزن مفعول؛ یعنی آنچه که موافق شرع باشد، چیزی که طبق شـرع جایز باشد (معین، ۱۳۶۰، ج۳، ص۴۱۴۴). صاحب «العین» می نویسد: «شـرع به فتح شین، بـه جایی کـه آب وارد می شود را گویند و «مشرعه الماء»؛ یعنی محلی که به آسانی بتوان از آن آب نوشـید و شـریعت، چیزیسـت کــه خـداونـد در امـر دیـن بـرای بندگانش در نظر گرفته است» (خلیل بن احمد، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۵۲). نـویسنده کـتاب «مـعجم مقاییس»، ذیل واژه شرع می نویسد: «چیزی که در امتـداد خـود آغـاز مـی شـود همانند مجراهای آب و بـه هـمین خـاطر، شرعه و شریعت از آن مشتق شده اند» (ابن فـارس، ۱۴۰۴ق، ج۳، ص۲۶۲). شـریعه، شـرع و مشرعه بنا به گفته «لسان العـرب» بـه مواضـعی گویند که از آنجا به سوی محل آب روانه شـوند. ازاین رو، آن چه خداوند برای بنـدگان وضع نموده؛ از صوم و صلات و حج و نکاح و… شریعت گـویند (ابـن منظـور، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۱۷۵؛ طریحی، ۱۳۷۵، ج۴، ص۳۵۲).

امـا در اصطلاح، واژه مشروعیت در متون سیاسی رایج، معـادل واژه «Legitimacy» می بـاشد کـه این واژه از ریشه لاتینی «Leg» یا «Lex»، به معنای قانون گرفته شـده اسـت (حق شناس، ۱۳۸۱، ص۹۱۸). کـلمه مـشروعیت، هرچند از ماده شرع اشـتقاق یافـتـه، امــا معنایی کـه از آن در عـلم سیاست اراده می شود، غیـر از مـعنـایی اســت کـه واژه شـرع و مشروع در حوزه دین داری دارند. به عبارت دیگـر، مشـروعیت در حـوزه سیاسـت بــه مـعنای مطابق با شرع و مشروع در چارچوپ دین خاص نیست، بلکه اعـم از آن بــوده و معنای حقانیت و صلاحیت از آن اراده شده اسـت؛ مـثلا وقتی در چارچوپ نظام سیاسی، از مبانی مشروعیت آن سؤال می شود، منظور از مشـروعیت، شـرعی بــودن و مـطـابق بـا شرع بودن آن حکومت نـیست (داراب کـلایی، ۱۳۸۰، ص۱۴۶).

اساس بحث مـشروعیت را این نـکته تشکیل می دهد کـه چـون انسان موجودی مختـار و صاحب اراده است، کسی نمی تواند بدون پشتوانه قانونی، اراده و اختیار او را مـحـدود کـند. نکته اساسی در تشکیل حکومت، کنترل آزادی هـای فـردی و اجتماعی افـراد جامعـه اسـت. حال به محض اعـمال قدرت دولـت بـرای محـدود کـردن بعضـی از آزادی هـای انسانی، این سؤال مطرح می شود که چرا باید مـردم از دولت اطـاعت کنند و چرا قوانین حکومتی را محترم بشمارند؟ نـکته اصلی در بـحث مـشروعیت در پاســخ بـه ایـن سـؤال نـهفته اسـت که چرا و چگونه و با داشتن چه خصوصیاتی، اعمال حاکمیـت و قدرت از طرف گروهی جایز است و آن گـروه، مـجوز اعـمال قدرت و حاکمیت پیـدا مـی کننـد و خود را در وضع قوانین و اجرای آن ذی حـق مـی دانند؟ در لحـظه ای کـه توسط حکومت هـا، قدرت اعمال می شود، درست در همان زمان، سؤال از مجوز این اقدام اسـت و ایـن در واقع سؤال از مشروعیت است. به عبارت دیگـر، حقیقت حکومـت در اعمـال قدرت ظاهر مـی گردد و در همین نقطه، مشروعیت حکومت مطرح می شود (لاریجانی، ۱۳۷۲، ص۵۱).

ازاین رو، مشروعیت همان حقی است که حاکم، پـیش از اعمـال قدرت بایـد از آن برخوردار باشد؛ یعنی لازم است که دارای حق ولایت و سرپرسـتی و مجوزی واقعـی بـاشد تـا بتواند در شؤون دیگران دخالت کند (کریمی والا، ۱۳۸۷، ص۷۰). پس می تـوان این گونه نتیجه گرفت که مشروعیت به معنای ولایت داشتن و حـق حکومـت از طـرف کسی که دارای حاکمیت مطلق و ولایت حقیقی است، می بـاشـد کــه او خداونـد واحـد قهار است.

ضرورت وجود امام در نظام امامت

همه فرق اسلامی بر ضرورت وجود امام یا خلیفه اتفاق نظر دارند. اکثر اهـل تـسـنن هـمچون «اشاعره» و «اهل حدیث» و گروهی از «مـعتزلیان بـصره»، این ضرورت را شرعی (قاضی عبدالجبار ۱۹۶۲م، ج۲۰، ق۱، ص۳۹) و در مقابل، برخی دیگر از معتزلـه و نیـز همه شیعیان این ضرورت را عقلی می دانند (حلی، ۱۴۱۳ق، ص۳۴۸). مهـم تـرین دلیـل عـقلی کـه ضرورت وجود امام در جامعـه را ثـابـت مـی نمایـد، همـان دلیلـی اسـت کـه اثبات کننده لزوم وجود پیامبر در جامعه است (همـان)؛ از آن جهـت کـه وجود امـام و نصبش از سوی خداوند، لطف در حق بندگان است. بر این اساس، حضور امام منصوب از سوی خـداوند در جامعه، زمینه ساز رسیدن به کمال و سـعادت انسـان مـی شـود و از آن جایی که لطف، بر خداوند واجب است؛ چون مستلزم حصول غرض و هدف الهی از آفریدن مخلوقات است، لذا وجود و نصب امام در بین بـندگان لازم و ضـروری می بـاشـد (طوسی، ۱۴۰۶ق، ص۲۲۱؛ حلی، ۱۴۱۳ق، ص۳۴۸).

علی رغم اتفاق متکلمان مسلمان در ضرورت وجود امام، در وجوب نصب امـام کـه آیا بـر خداوند واجب است یا بر مردم، اختلاف نظر وجود دارد. نقطـه جدایی شــیعه از تـمامی فـرق اهل تسنن در این است که علمای شیعی معتقدند کـه بـر خداونـد واجب است که برای جامعه اسلامی امـام تـعیین نماید. به بیـان دیگـر، حکمـت و لطـف الهـی مقتضی وجود امام در جامعه است و تـنها مـرجع ذیصلاح در این عرصه خداونـد اسـت.

در مقابل، اهل سنت امامت را امری زمینی و آن را محدود به امورات سیاسـی نمـوده و این مـسأله را از فروعات فقهی دانسته اند. لذا این وجوب را مربوط به مردم و اهل حـل و عقد می دانـند و جایگاهی را برای خداوند در انـتخاب امـام قائل نشدند (فاضل مقداد، ۱۴۰۵ق، ص۳۲۸).

بنابراین، متکلمان امامیه به اتفاق معتقدند که امامت از اصول اعتقادی و یـک مسـأله کلامی و عقیدتی است. همان گونه که نبوت از مسائل مهم اعتقادی، بلکـه پایـه دیـن را تشکیل می دهد و فـعل خداوند است، امامت نیز به مقتضای رحمت الهی، فعل خداونـد می باشد. بنابراین، نصب امام بر خداوند واجب است و با التفات و عنایت به ادله عقلـی و نقلی فراوان، امامت از دیدگاه مکتب تشیع، مـنصبی الهـی است که به امر خدا و توسط پیامبر(ص) معرفی و اعلان می گردد.

روش شناسی بحث

مسأله مشروعیت امام، یکی از مباحث علم کلام و ذیل مبحث کلام سیاسـی بحـث می گردد. همان گونه کـه عـلـم کــلام در اثبـات مسـائل مختلـف از چنـد روش اسـتفاده می نماید، کلام سیاسی نیز چندروشی می باشد و از کلام عقلی و کـلام نقلـی بهـره منـد می شود. کلام عقلی، به مسائلی گفته می شود کـه در اسـتنباط و استدلال بـر آن، صرفا از مقدمات عقلی استفاده شده است و اگر فرضا به نقل اسـتناد شـود، بـه عنـوان تأییـد و ارشاد حکم عقل می باشد؛ مانند مسائل مربوط به توحید و نبـوت، امــا در مـقابـل، کــلام نقلی مربوط به مسائلی اسـت کـه هـرچند از اصول دین است و باید به آنها ایمان داشـت، ولی نظر به این که این مسائل فرع بر نبوت است، در استدلال بر آنها، از وحی الهــی یـا روایات پیامـبر و ائمـه معصومین: استمداد می شود؛ مانند امامت و اکثر مـسائل مـربوط به معاد. البته نباید از این نکته غافل شد که هر یـک از نبـوت و امامـت، دارای دو بعـد عامه و خاصه بوده که نبوت و امامت عـامه بـاید بــه روش عقلـی اثبـات شـوند، امـا در نبوت و امامت خاصه، روش عقلی، چـندان جایگاهی ندارد و می بایست از روش نقلـی بهره گرفت. بنابراین، روش علم کلام، عقلی نقلی اسـت و اصولا اسـتنباط، کـار عقل مـی بـاشد، ولی مـنابع استنباط، عقل و نقل می باشند و متکلم از بدیهیات عقلی، آیات قرآن و روایات معتبر اسـتفاده مـی نماید.

مسأله مشروعیت سیاسی مقام امامت در این پژوهش، با تکیه بر کلام نقلی می باشـد کـه تـحلیل آن ادله نـقلی با رویکرد فقه الحدیث بوده است. با استناد بـه حـدیث غـدیر و بـررسی سـندی و مـحتوایی آن حدیث، سرانجام وجه دلالت این حـدیث بـر مشـروعیت الهی نصب مقام امام فهمیده می شـود.

بـررسی وجوه دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت الهی امامت

آنچه در اینجا به عنوان حدیث غدیر مطرح مـی شـود، اصل واقعـه مهـم غـدیر خـم است که بزرگان امامیه و اهل سنت بدان مـعتقدند و این واقعه را در کـتاب های خـود بـه گونه های متفاوتی نقل کرده اند.

نقل واقعه غدیر

پیامبر اکـرم (ص) در سـال دهم هجری قصد زیـارت خانـه خـدا را کردنـد و بـرای همراهی آن حضرت، اعلان عمومی شـد و جمعیت کـثیری در معیت و همراهـی ایشـان راهی مکه شدند که از این سفر رسول خدا (ص) به «حجه الوداع» تعبیر می شــود. در روز پنـج شنبه، هجده ذی حجه در مسیر برگشت به مدینـه، فرشـته وحـی، آیـه تبلیـغ[۱] را بـر پیامـبر اکـرم (ص) نـازل کرد. «شیخ مفید» در این باره می نویسد:

فانزل جلت عظمته علیه «یا أیها الرسول بلغ مـا أنـزل إلیک مــن ربـک»؛ یعنـی فی استخلاف علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین(ع) و النص بالامامه عـلیه «وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس». فاکد بـه الفـرض علیـه بذلک و خوفه من التأخیر الامـر فـیه و ضمن لـذا العصمه و منـع النـاس منـه (مفید، ۱۴۱۳ق (الف)، ج۱، ص۱۷۶).

رسول گرامی اسلام (ص) در انـجام فـرمان الهی، بدون هیچ درنگی کاروان حاجیـان را کـه از اهـل مـدینه، بصره، مصر و عراق تشکیل شده بود، در مـنطقه «غــدیر خـم» متوقف کرد، آنگاه حضرت بر بلندای جهاز شتران که آماده شده بـود، رفـتنـد و بـا صدای رسـا سخنان خـود را بـا حمد الهـی و شـهادت بـه وحدانیت خدا و رسالت خود آغـاز کـردنـد و سـپس فرمودند:

ای مردم، زود باشد که دعوت حق را اجابت کنم. از من و شما سؤال خـواهد شـد، پس شما چه خواهید گفت؟ مردم گـفتند: گواهی می دهـیم کــه تــو پیـام الهی را رساندی و ما را پند و انـدرز دادی و در این راه از هـیچ کوششی دریغ نداشتی، پس خداوند تو را پاداش نیکو دهد.

[آنگاه حضرت فرمودند:] من پس از خود چیزی را بـه جا می گـذارم کـه اگـر بـدان تـمسک کـنید، هرگز گمراه نـمی شـوید، کتاب خدا و عترت و اهـل بـیـتم و این دو از هم جدا نمی گردند تا بر من در کنار حـوض وارد شـوند. [سـپس حضرت با صدایی رسـا فرمودند:] الست اولی بکم من انفسکم؟ هـمه جـواب مثبت دادنـد. آنـگاه حـضرت، بازوی امیرالمؤمنین(ع) را گرفت و آنـچنـان بـالا برد و همه دیدند و در همین حال فرمود: فمن کنت مولاه، فهذا علی مـولاه، اللهم وال مـن والاه و عـاد من عاداه و انصر مـن نصره و اخــذل مــن خـذلـه (تـرمذی، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۲۹۷؛ احمد بـن حـنبل، بی تا، ج۵، ص۳۴۷؛ حـاکم نیشابوری، بی تا، ج۳، ص۱۱۰؛ نسائی، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۳۱).

حضرت نماز ظـهر را اقامه کـردند و آنگاه امر کردند تا مردم این مقام عـظمـی را بــه ایشـان تـبریک گـویند و دربـاره «عمر» نقل شده است که او مسرت و شادمانی خـود را در این امر، این چنین اظهار کرد: «بخ بخ یا علی اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه» (قندوزی، ۱۴۱۶ق، ج۲، ص۲۴۹؛ ابن حـنبل، بی تا، ج۴، ص۲۸۱، ابن مغـازلی، ۱۴۲۶ق، ص۳۷). در این هنگام «حسان» خدمت پیامبر(ص) آمد و شعری در مدح علـی بـن ابـی طالب (ع) سرود.

آنچه که از این ماجرای بسیار مهم گذشت، واقعه ای است که مــورد تـسـالم بزرگـان امامیه است و این حدیث شریف را با حفظ تمام جزئیات و مقدمات و مـؤخرات نقل کرده و به دفاع از آن پرداخته انـد (مفیـد، ۱۴۱۳ق (الـف)، ج۱، ص۱۷۵؛ سـید مرتضـی، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص۱۳۰؛ صدوق، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۲۳۸؛ کـلینی، ۱۳۶۵، ج۱، ص۲۸۹).

سند حدیث غدیر

حدیث غدیر از جمله احادیثی است که به صورت متواتر نقل شده است (ابن قتیبه، بی تا، ص۲۱؛ ابن سـعد، بـی تا، ج۱، ص۲۴۵)؛ چنانکه «ذهـبی» در کـتـاب «سـیر اعـلام النبلاء» به متواتربودن حدیث غدیر اعتراف کرده و بیان می کند: «هذا حـدیث حسـن عال جدا و متنه متواتر» (ذهبی، ۱۴۱۳ق، ج۸، ص۳۳۵). این حـدیث هـمانند غـزوات نبی اکـرم (ص)، بـه گـونه ای در صفحات تاریخ ثبت و ضبط شده که قابل تردید نیسـت و لکن مخالفان مکتب اهل بیت: درصدد هستند به هر صورتی که شده این دلیل محکم و متقن را مورد خدشه قرار دهند؛ به گونه ای کـه حـتی بعضی از متکلمان اهل سنت خواسته اند در اصل این واقعه مهم تاریخی تردید کننـد (ایجی، ۱۳۲۵ق، ج۸، ص۳۶۱) تا بلکه مانع از اثبات امامت و ولایت امیرالمؤمنین(ع) شوند، لکـن وجود این حدیث شریف از مسلمات تاریخی است و اکـثر مـحدثان با گـرایش هـای مـذهبی مختلف ناقل این حدیث بوده اند و نه تنها در میان صحابه پیامبر اکـرم (ص) صد و ده تن این حدیث را نقل کرده اند، بلکه در هر طبقه ای از طبقات، رجال بزرگ عـلمـی و مـحدثین بـوده اند که به این حدیث نظر داشته و آن را نقل نموده اند (امینی، بی تا، ج۱، ص۱۱۱).

بنا بر نـقل صاحب «الغدیر»، این حدیث را «احمد بن حنبل» از ۴۰ طریـق، «محمـد بن جریر طبری» از ۲ طریق، «جزری مـقری» از ۸۰ طـریق، «ابــن عقده» از ۱۰۵ طریـق، «ابوسعید سجستانی» از ۱۲۰ طریق، «ابوبکر جعـابی» از ۱۲۵ طریـق (همـان، ص۳۹) و «ابوالعلاء همدانی» از ۲۵۰ طریق (همان، ص۱۴۹) نقل کرده انـد. از جملـه کسـانی کـه راوی این حدیث بوده اند، عبارتند از «محمد بـن اسماعیل بخاری»، (بخاری، بـی تــا، ج۴، ص۱۹۳ -۳۷۵/۱)، «احمد بن حنبل»، (احمد بن حنبل، بی تا، ج۴، ص۲۸۱)، «محمد بـن یزید قزوینی»، (ابن ماجه، بی تا، ج۱، ص۴۵)، «ابو عیسـی ترمـذی»، (ترمـذی، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۲۹۷)، «ابن عساکر»، (ابن عـسـاکر، ۱۴۱۵ق، ج۴۲، ص۱۸۸-۱۸۷) «ابـن کثیـر»، (ابن کثیر، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۲۳۳-۲۲۸) و.. ..

دلالت حدیث غدیر بر مشروعیت الهی امام

بعد از دقت و بررسی پیرامون حدیث غدیر، به این نکته اساسـی پـی مـی بـریم کـه تمام بودن استدلال دربـاره نـصب الهی امامت و رهبری امام علی (ع) توسط این حـدیث، دائرمدار لفظ «مولی» است. اگر لفظ مولی به معنای «اولـی» باشـد، دلالـت حـدیث بـر امامت حضرت امیر (ع) واضح و آشکار است، ولـی اگـر معنـای دیگــری بــرای مـولی احتمال داده شود، در اثبات امامت حضرت امیر (ع) به این حدیث شریف، خلل ایجاد می شود. برای اثبات مدعای خود باید درصدد اثبات این مطلب بود که مراد از مـولی در حـدیث غـدیر، تنها «اولی به تصرف» و یا «سرپرستی و رهبری» باشد و برای رسیدن بـه این هدف می بایست سه مرحله طی شود:

مرحله اول: دلالت لفظی و وضع «مولی». مرحله دوم: شواهد موجود در حـدیث و مرحله سوم: شواهد خـارجی پیرامـون حـدیث غدیر.

با بررسی هر سـه مـرحله بـه این نتیجه نهایی خواهیم رسید که حدیث غـدیر دلالتـی آشکار بر امامت و نصب الهی این مقام برای حضرت امیرالمؤمنین(ع) دارد.

مرحله اول: دلالت و وضـع لغـوی

«مـولی» بر وزن مفعل که به معنـای اولـی، صاحب اختیـار و سـرپرسـت مــی باشـد (طریحی، ۱۳۷۵، ج۱، ص۴۵۷؛ ابن فارس، ۱۴۰۴ق، ج۶، ص۱۴۱) و در قرآن به همـین معنا، چنین آورده است: «… مأواکم النار هی مـولاکم و بـئس المـصیر» (حدیـد(۵۷): ۱۵)؛.. . مقصدتان آتش است که آن (سزاوار) سرپرستی شماست و بد فـرجامی است.

متکلمین پیرامون همین آیه، «مولی» را به اعتبار معنای لغوی و به معنای «ولیکم» و یا «اولی بکم» معنا کـرده انـد (حلبـی، ۱۴۰۴ق، ص۲۱۴؛ مـفیـد، ۱۴۱۳ق (ب)، ص۲۷؛ امینی، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۶۱۵).

«فخر رازی» در تفسیر خود از «کلبی»، «زجاج»، «فراء» و «ابی عـبید»، نـقل می کند کـه معنای مولی، اولی بکم است (فخر رازی، ۱۴۲۰ق، ج۲۹، ص۴۵۹). «سیوطی» نیز مـولی را در ذیل همین آیه به مـعنای «اولی بـکـم» گـرفتـه اسـت (سـیوطی، ۱۴۱۶ق، ص۵۴۲).

«شیخ مفید» و «سید مرتضی» (مفید، ۱۴۱۳ق (ب)، ص۴۰؛ سید مرتضـی، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۶۸) هـم مولی را به معنای «اولی به تصرف» گرفته اند. از اهل سنت کسانی که مولی را بـه مـعنـای اولـی گـرفتـه انــد عبارتنـد از «بخـاری»، (بخـاری، ۱۴۰۱ق، ج۶، ص۵۷)،

«زمخشــری»، (زمخشــری، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۴۷۶)، «طبــری» (طبــری، ۱۴۱۲ق، ج۲۷، ص۱۳۱) و «ابـن الجوزی» (ابن جوزی، ۱۴۲۲ق، ج۴، ص۲۳۴). «ابن اثیر» در یک جمله کوتاه «مولی» را این گونه تعریف می کـند: «کـل مـن ولی امر او قام به فهو مـولاه ولیـه» (ابن اثیر، ۱۳۶۷ق، ج۵، ص۲۲۸)؛ هر کس که سرپرستی کـاری را بـه او واگـذار کردنـد، پس او بر انجامش اولویت دارد.

«تفتازانی» با این که معانی دیگر را برای مولی مطرح مـی کـند، ولی مـعنـای شـایع نـزد عرب را «اولی» می داند و چون با پذیرش معنای «اولی» برای لفظ مولی، دلالت حـدیث غدیر برای امـامت حـضرت امیر (ع) تمام می شود، به ناچار ادعا بـه عـدم تـواتر حـدیث کـرده اسـت (تـفتازاتی، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۲۷۴، ۲۷۳).

نتیجه مرحله اول این شد که لفظ مولی دلالت بر معنای «اولـی» دارد و لـذا حـدیث غدیر، مدعای امامیه را در اثـبات امـامت حـضرت امیر (ع) تثبیت می کند.

مرحله دوم: شواهد موجود در حدیث غدیر

در مرحله دوم با ارائه شـواهد مـحکم ثابت می شود که مراد نبی مکرم اسلام ۹ از لفـظ مولی، تنها اولی به تصرف است و ایشان نـمی تـوانند معانی دیگری را اراده کرده باشند.

الف) صدر حدیث

رسول خدا (ص) قبـل از ایـن کـه اشـاره ای بــه مـعرفـی امیرالمـؤمنین(ع) بنمایـد، از حاضرین اقرار گرفتند و فرمودند: «السـت اولی بـکم مـن انفسکم»؛ آیا من سـزاوارتر بـر شما از خود شـما نـیستم؟ همگی گفتند: آری و با این اقرارگرفتن به این آیه مبارکه اشاره داشتند: «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم» (احـزاب (۳۳): ۶).

آنـچه از این آیه استفاده می شود این است کـه پیامـبر در همه مـواردی کـه از طـرف دین اسلام برای مردم، ولایت و حق تصرف ثـابت شــده اسـت، نسـبت بـه مـردم، اولـی بـه خودشان است؛ یعنی حق ولایت پیامبر(ص) و اعمال تـصرف از نـاحیـه ایشـان در کلیـه امورات مردم، مقدم بـر حق خود مردم مـی بـاشد. آنگاه حضـرت بـا «فـاء» تـفریـع جملـه معروف خود را عطف بر همین جمله کرده و فرمودند: «فمـن کنـت مـولاه فهـذا عـلـی مـولاه». همین استعمال فاء تفریع و عـطف بـر جمله سابقه دلالت بر ایـن دارد کــه جملـه سابق، مفسر معنای حـدیث غـدیر است؛ بـه ایـن معنـا کـه پیامبر(ص) ایـن چنـین اراده فرمودند که همان مقامی را که خداوند به مـن عـنایت کرده تا سرپرست شما باشم، هـمان مـقام برای عـلی بـن ابـی طالب (ع)، بعد از من ثـابـت اسـت (مفیـد، ۱۴۱۳ق (ب)، ص۳۱؛ سید مرتضی، ۱۴۱۱ق، ص۴۴۴؛ صدوق، ۱۴۰۳ق (الف)، ص۷۳؛ حلبی، ۱۴۰۴ق، ص۲۱۵؛ اسکافی، ۱۴۰۲ق، ص۲۱۵). مردم هم بـا امیرالمؤمنین(ع) بـه فرمـان رسول خدا (ص) بـا اسـتناد بـه هـمین مـعنا بـیعت نموده و با لقب «امـیرالمؤمنین» بر آن حضـرت سـلام داده و بـه ایشان تبریک گفتند و اشعاری نیز در این زمینه در همان مکان سروده شد.

«شـیخ صدوق» پیرامـون حدیث غدیر بیان دقیقی دارد که جا دارد بـدان اشـاره ای شـود.

ایشـان بـعد از دسـته بندی روایات غدیریه، دو دسته اخبار را ذکر می کند که یکی اخبـاری است که تمام مسلمین بر آن اتفاق نظر دارند و لکن مخالفین امامیـه معنـای ظـاهری را رها کرده و مـعنای خلاف ظـاهر را تأویـل کـرده انـد و دسـته دوم اخبـاری هسـتند کـه مخالفین قبول ندارند. آنگاه می فرمایند:

إنا و مخالفینا قد روینا عن النبی (ص) أنـه قام یـوم غـدیر خـم و قد جمـع المسلمین فقال: أیهـا النـاس أ لست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟ فقالوا: اللهـم بلی: قال (ص): فمن کنت مولاه فعلی مولاه فقال اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.

ایشان می نویسند ابـتدا مـی بایست در روایتی که مورد اتفاق است، نظر کرد و جواب داد که چرا پیامبر(ص) فرموده است: «أولی بالمؤمنین من أنفسهم»، آنگاه در کلمـه مـولی که در جمله «فـمن کـنت مولاه فعلی مولا» آمده دقت نـظر شود. سپس می گوید: «و نظرنـا فیما یجمع له النبی (ص) الناس و یخطب به و یعظم الشأن فیه فاذا هو الشی ء لا یجوز ان یکونوا علموا فکرره علیهم و لا شـی ء لا یفـیدهم بالقول فیـه معنـی لان ذلـک فــی صـفه العابث و العبث عن رسول الله (ص) منفی». نظر این بزرگوار این است که همـان روایتـی که بر آن اتفاق نظر وجود دارد، ما را رهنمون می سـازد کـه رسول خدا (ص) در صدد معرفی امام و پیشوای امت اسـلامی اسـت؛ چون جمع کـردن مـردم در آن هـوای گـرم و سوزان یقینا برای مطلب مهم و سرنوشت سازی بوده است و ممکن نیست حضـرت در چنین شرایطی موضوع معلوم و یا نامشخصی را بگوید که از گفتن آن سـودی عایـد آن مردم نـگردد (صدوق، ۱۴۰۳ق (الف)، ص۶۸).

ب) ذیل حدیث

پس از جمله «فمن کنت مولاه فهذا علی مولاه» رسول خدا (ص) فرمودند: «اللهـم وال من والاه و عاد من عـاداه» و این دعا تنها ملائم با ادعـای امامیـه اسـت کـه مـولی را بـه مـعنای اولی گـرفته انـد و این که معتقدند حضرت درصدد معرفی علی بن ابی طالب (ع) به عنوان امام و پیشوای امت اسلامی پس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *