توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تأملی پیرامون روایت کشتن یهودیان بنی قریظه در منابع تاریخ و تفسیر، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تأملی پیرامون روایت کشتن یهودیان بنی قریظه در منابع تاریخ و تفسیر شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل تأملی پیرامون روایت کشتن یهودیان بنی قریظه در منابع تاریخ و تفسیر:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل تأملی پیرامون روایت کشتن یهودیان بنی قریظه در منابع تاریخ و تفسیر را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأملی پیرامون روایت کشتن یهودیان بنی قریظه در منابع تاریخ و تفسیر توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأملی پیرامون روایت کشتن یهودیان بنی قریظه در منابع تاریخ و تفسیر :
مقدمه
یکی از آیات بحث برانگیز و پرسش گر در محتوا و شأن نزول و حوادث مربوط به آن، آیه ۲۶ سوره احزاب است که مربوط به داستان بنی قریظه و قتل افراد قبیله و اسیر گرفتن خانواده آنان می باشد. در میان ۲۷ غزوه پیامبر، این حادثه، موردی استثنایی و تاریخی در میان معاصران به شمار می آید؛ هم به لحاظ ابعاد حادثه، و هم به لحاظ تحلیل ها و شبهاتی که در اطراف آن از سوی مستشرقین و برخی نویسندگان معاصر مانند علی دشتی در کتاب «۲۳ سال» و پاسخ مفسران و مورخان صورت گرفته است.
مفسران و محققانی که به این موضوع پرداخته اند، به چند گروه تقسیم می شوند: گروهی این حادثه را با همه خصوصیات آن پذیرفته و به توجیه و تحلیل آن پرداخته اند که مشهور همین رویکرد است (ر. ک: طباطبایی، ۱۶ /۴۳۶؛ طیب، ۱۰/۴۹۵؛ سبحانی، ۲؛ آیتی، ۴۱۳). گروهی به دلیل شبهات و اشکالات آن، در منقولات تاریخی این داستان تردید کرده و به شدت آن را رد کرده اند (ر. ک: شهیدی، ۹۵؛ اداک، ۱۷۲). و گروهی که هرچند در مواردی از این حادثه تاریخی دفاع کرده و منقولات را متواتر دانسته اند، اما اذعان کرده اند که کشتار بنی قریظه نقل استثنایی و در تاریخ صدر اسلام، بی سابقه است و برخی از آنچه آمده، در جهت ترویج شجاعت و غیرت و مقاومت یهودیان در برابر سخت گیری مسلمانان است. این روایات مشابه برخی از نمونه های منقول در منابع مسلمانان از سوی یهودیانِ مسلمان شده است. (جعفر مرتضی، ۱۱/۱۹۷؛ صادقی، ۱۷۸)
بر این اساس، این مقاله می کوشد ضمن بازتاباندن نظرات و دیدگاه ها و ادله آن، نگرشی را نشان دهد که حداکثر از قرآن استفاده می شود و معتقد است که نمی توان به این روایات به خاطر تعارض و سخیف بودن برخی از منقولات آن اتکا و اعتماد کرد و اساساً موضوع غزوه بنی قریظه، تسلیم و کشته شدن نبوده و این آیه سخن از درگیری میان مسلمانان و این قبیله دارد که در نهایت، گروهی از آنان کشته و عده ای اسیر شدند و آن روایات، برساخته کسانی است که با اهداف خاص به آن پرداخته اند.
بررسی آیه
برای فهم این داستان، در آغاز سراغ آیه و تفسیر آن می رویم تا روشن شود که موضوع از نظر مستندترین منبع تاریخی مسلمانان چگونه است، و سپس به شأن نزول و روایات تاریخی آن اشاره و آن گاه شبهات طرح می شود و در نهایت، به نکات تاریخی و اشکالات آن می پردازیم. (وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ مِنْ صَیاصِیهِمْ وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً ) (احزاب /۲۶) «از اهل کتاب آن گروه را که به یاری شان برخاسته بودند، از قلعه هایشان فرود آورد و در دل هایشان بیم افکند. گروهی را کشتید و گروهی را به اسارت گرفتید. »
تفسیر کلمات
این چند جمله، فشرده ای از تمام داستان و نتایج غزوه بنی قریظه با تمام هیاهویی است که در اطراف آن به وجود آمده است که چرا و چگونه گروهی از این خیانت کاران به دست مسلمانان کشته شده و گروهی به اسارت درآمدند (وَ أَوْرَثَکمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تطَؤُها وَ کان اللَّه عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیراً) (احزاب/۲۷)، و غنایم فراوانی از جمله زمین ها و خانه و اموالشان به مسلمانان رسید.
معنای آیه این است: «وَ أَنْزَلَ الَّذِینَ ظاهَرُوهُمْ » خداوند آنهایی که مشرکین را علیه مسلمانان یاری می کردند، یعنی بنی قریظه را که «منْ أَهلِ الْکتابِ» از اهل کتاب و یهودی بودند. «مِنْ صَیاصِیهِمْ » از بالای قلعه هایشان «وَ أَنْزَلَ» پایین آورد؛ یعنی آنان از مکان مرتفعی که زندگی می کردند (دژ و خانه ها)، بیرون آورده شدند (طباطبایی، ۱۶ /۴۳۶). یا منظور کنایی این کلام است؛ یعنی پایین کشیده شدن از موقعیت و مقام و آقایی و عزتی که نسبت به مردم مدینه داشتند و بسا هر دو معنا به صورت لازم و ملزوم مراد باشد: فرود آوردن، پایین آوردن و بیرون کشیدن از خانه و پایگاه ها و حصون آنان و ذلت و خواری آنان است. جالب این است که مانند بسیاری از موارد و مناسب با سبک بیان قرآن، اسم این گروه را ذکر نمی کند و با اسم «الَّذِینَ» به آنان اشاره می کند و چون آنان از مشرکین نیستند، زیرا به مشرکین یاری دادند؛ پس باید از باقیمانده اهل کتاب ساکن در مدینه باشند و از بنی نظیر و بنی مصطلق هم نیستند، که پیش از این کوچ داده شده اند؛ پس باید بنی قریظه باشند. [۱]
«ظاهَرُوهُمْ» المظاهره: به معنای معاونت و کمک رسانی و افزایش نیرو با کمک دیگری می باشد؛ به اینکه برای رفیقش در دفاع از او معاون و پشتیبان شده است (طبرسی، ۲۰ /۸۱). در تعبیر دیگر: «الذین ظاهروهم و ناصروهم علیکم»، کسانی که به احزاب کمک کردند از یهود بنی قریظه. در این جمله دو احتمال می رود: یکی اینکه «ظاهَرُوهُمْ» را کل بنی قریظه بگیریم و «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ » را گروهی از مردان آنان و «تأْسِرُونَ فَرِیقاً» را زنان آنان بدانیم. تفسیر دیگر اینکه «ظاهَرُوهُمْ» را فقط پیمان شکنانی بدانیم که در مقابل مسلمانان ایستادند. در هر دو صورت مسلم این است که همه این قبیله کشته نشده اند و همه آنان اسیر نگردیدند.
«الصیاصی»: جمع «صیصیه» به معنای قلعه های محکم است. البته این کلمه معنای عامی هم پیدا کرده و به هر وسیله دفاعی مانند برج و بارو نیز اطلاق شده است، و پیش از این به شاخ گاو و شاخکی که در پای خروس برای دفاع به کار برده می شود، اطلاق می گردید؛ چون وسیله دفاع از خویش است (همان، ۸۲). چون دژ آنان در مدینه زبانزد بود، تعبیر و تأکید شده است. یعنی: پس از کوچ کردن سپاه احزاب و دور شدن آنها از مدینه، – أنزل اللّه- تعالی – به قدرت الهی، فرود آورد.
«وَ قَذَفَ فِی قلُوبِهِمُ الرُّعبَ» و افکند «فی قلُوبِهِمُ الرُّعبَ» ترس را در دل هایشان. در این جمله به ترسی سخت در دل های آنان، به خاطر خیانتی که کرده بودند و «نُصرت به رعب» اشاره شده که پیامبر در مقام نبی رحمت، از آن برای جلوگیری از خونریزی استفاده می کرده و این روش به جای استفاده از زور و جنگ و کشتار فراوان است. و همین هم باعث زود تسلیم شدن و ترک کردن موقعیت مستحکم آنان شده و نه کشتن و اسیر گرفتن همه ساکنان، و همین روش است که دست از مقاومت بسیار بردارند و جنگ جدی انجام ندهند و باعث سلب قدرت و هیبت و موضع مستحکم آنان گردیده است. (در این باره ر. ک: طبرسی، ۲۰/۸۱؛ طباطبایی، ۱۶ /۴۳۶؛ طیب، ۱۰/۴۹۵)
و باز به خاطر غرور و تکبری که نسبت به مسلمانان در جنگ احزاب نشان دادند، تسلیم مسلمانان شدند: «بحیث صاروا مستسلمین لکم»، این ترس چنان شد که به طور طبیعی آماده برخورد شدند: «نازلین علی حکمکم». از قلعه به پایین آورده شدند، درحالی که حکم شما را پذیرفتند.
از جمله تعبیرات مهم و کلیدی در فهم حادثه که درباره کشته شدگان این جنگ به کار رفته، این فراز از آیه است که در این نبرد که با نصرت با رعب و محاصره انجام گرفت، می گوید: «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً»؛ یعنی «فَرِیقاً» را مقدم بر «تَقْتُلُونَ» می دارد، درحالی که در مورد اسیران، «فرِیقاً» را از فعل آن، یعنی «تَأْسِرُونَ» مؤخر داشته است؛ یعنی عده ای را که همان مردان جنگی دشمن باشند، کشتید، و جمعی دیگر از دشمن را اسیر کردید.
در این باره علامه طباطبایی تأکید دارد که منظور از «فرِیقاً تقْتُلُونَ»، تنها مردان جنگی است؛ یعنی عده ای را که همان مردان جنگی دشمن باشند، کشتید (طباطبایی، ۱۶/۴۳۶)؛ یعنی در همین نبرد، گروهی کشته و گروهی اسیر شدند، نه اینکه تسلیم شدند و بعد شما آنان را کشته و اسیر کردید. در این جمله چند نکته قابل توجه است:
۱- بعضی از مفسران در چرایی این بیان قرآن گفته اند درباره کشته شدگان، تکیه بیشتر روی اشخاص است تا جریان مذهبی و سیاسی؛ زیرا سران بزرگ آنها در این گروه ها بودند، ولی درباره اسارت، افراد سرشناسی نبودند که روی آنها تکیه کند، (همان، ۴۵۰). افزون بر این، تقدیم و تأخیر کلمه «فَرِیقاً» سبب شده که قتل و اسارت که دو عامل پیروزی بر دشمن است، در کنار هم قرار گیرند و تناسب در میان آنها رعایت شود.
۲- جمله «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً» ناظر به کشته شدن و اسارت مردان بخشی از مقاتلان است و نه کشته شدن همه مردان و اسارت زنان؛ زیرا برای اسارت زنان و کودکان، واژه «سبی» و جمع «سبایا» به کار می رود و واژه «اسر» که در آیه فوق به کار رفته و در آیات دیگری مانند (وَ إِنْ یأْتُوکمْ أُساری تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیکمْ إِخْراجُهُمْ ) (بقره/۸۵) آمده، نشان می دهد که ناظر به مقاتلین و خود مردان بوده و با آن موضوع تناسب دارد و حاکی از قتل و اسارت گروهی از مردان جنگی است و نه زنان این قبیله. ازاین رو در تاریخ، امری دیگر چون اسیر شدن نوجوانان نابالغ اضافه شده که از آیه استفاده نمی شود: «و سَبی مَن لَم ینبِت منهم مع النساء»؛ زیرا اولاً آنان از مقاتلان نبوده اند، ثانیاً کسی که بالغ نیست، مکلف هم نیست تا مؤاخذه و اسیر شود. بدین سبب سخن آیه شامل زنان و مردان پیر و نیز نوجوانی که در معرض جنگ قرار نگرفته اند، نمی شود و تنها درباره کسانی است که جنگجو بوده اند.
بنابراین جمله «فَرِیقاً تقْتُلُونَ» برخلاف نظر بیشتر مفسران که کشته ها را شامل مردان و اسیران را شامل زنان و کودکان دانسته اند، وجود ندارد، بلکه ادامه منطقی آیه ایجاب می کند که سخن از همان جنگجویان باشد که پس از کشته شدن عده ای، با ترسیدن تسلیم شده و به جنگ ادامه ندادند و اسیر شدند.
۳- در این آیه، بیان ریشه اصلی غزوه بنی قریظه که عهدشکنی و همکاری با دشمن بوده، با تعبیر «ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْکتابِ” بیان شده است؛ یعنی پشتیبانی از مشرکان عرب در جنگ احزاب و شکستن پیمان و ضربه زدن از داخل؛ و ابعاد تربیتی و هدایتی آن مورد توجه بوده که چگونه قدرت و شکوه افرادی در اثر پیمان شکنی و معارضه با حق، به یکباره فرو ریخته و ثروت و زمین های آنان در اختیار مسلمانان قرار می گیرد؛ «وَ أَوْرَثَکمْ أَرْضَهُمْ وَ دِیارَهُمْ ». جمله «وَ أَوْرَثکمْ أَرْضهُمْ وَ دِیارَهمْ وَ أَمْوالَهُمْ وَ أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها» در ادامه بیان نعمت الهی به مسلمانان و چگونگی شکست آنان است. آیه به قرینه فعل ماضی که در آن آمده (أَوْرَثکمْ)، بعد از کشته شدن و اسارت آنان، در ادامه همان جنگ بیان شده است. تعبیر به «ارث» از این غنایم به خاطر آن است که مسلمانان زحمت چندانی برای به دست آوردن آن نکشیدند و به آسانی آن همه غنیمتی که نتیجه سالیان دراز ظلم و بیدادگری یهود و استثمار آنها در مدینه بود، به دست مسلمانان افتاد؛ چون یهودیان ثروتمندان مدینه بودند و دیگران را اجیر کرده و به بیگاری می کشیدند و با ثروت خود، استثمار و آقایی می کردند و از این جهت، قدرت، وسیله افزایش ثروت و در اختیار گرفتن اموال بیشتر و تحمیل شرایط خود به دیگران بود.
منظور از «أَرْضاً لَمْ تَطَؤُها»، اراضی و خانه ها و اموال آنان و سرزمینی را که تا آن روز مسلمانان در آن قدم ننهاده بودند، می باشد. اکنون این پرسش مطرح است که کدام سرزمین است که تا آن روز قدم در آن ننهاده بودند؟ ظاهراً این جمله اشاره به باغ ها و زمین های مخصوصی است که در اختیار بنی قریظه بود و احدی حق ورود به آن را نداشت؛ چرا که یهودیان در حفظ و انحصار اموال خود سخت کوشیده و برخی از اموال خود را از دیگران پنهان نگاه می داشتند. ازاین رو، خداوند به مسلمانان یادآوری می کند که این زمین در همین ماجرای جنگ به تصرف آنان درآمد؛ سرزمینی که در آن گام ننهاده بودند. بنابراین در این آیه، به شکل مختصر تنها از همه مسایل این غزوه، به واکنش مسلمانان و نتیجه این برخورد و کشته و اسیر شدن عده ای از آنان اشاره شده و بحث های دیگری که در اخبار و روایات آمده و گویی مربوط به بعد از برخورد است، اشاره ای ندارد و با این آیه، قابل تفصیل نیست. اکنون با این توضیح مختصر، سراغ فضاشناسی نزول آیه و گزارشی کوتاه از حادثه و نقد مسایل تاریخی آن در تطبیق با آیه می رویم.
شأن نزول این داستان
در شأن نزول این داستان در تفاسیر و کتاب های مغازی و سیره و شرح زندگی پیامبر، چنین مقدمه چینی کرده اند: حُیَیّ بن اَخطَب نَضیری پیش از جنگ احزاب نزد کعب بن اسد قُرَظی، رئیس بنی قریظه رفت تا در جنگ احزاب، او را همراه خود سازد، غافل از اینکه کعب با رسول خدا (ص) معاهده صلح و ترک خصومت دارد. به همین جهت وقتی کعب صدای حیی بن اخطب را شنید، درِ قلعه را به روی او بست. ابن اخطب اجازه دخول خواست، ولی کعب حاضر نشد در را به رویش بگشاید. حیی فریاد کرد: ای کعب! در را به رویم باز کن! گفت: وای بر تو ای حیی! چرا باز کنم، با اینکه می دانم تو مردی شوم هستی و من با محمد پیمان دارم و هرگز حاضر نیستم برای خاطر تو، پیمان خود را بشکنم، چون من از او جز وفای به عهد و راستی ندیدم. حیی گفت: وای بر تو! در به رویم بگشای تا برایت تعریف کنم. گفت: من این کار را نخواهم کرد. حیی گفت: از ترس اینکه قاشقی از آشت را بخورم، در به رویم باز نکردی؟ و با این سخن کعب را به خشم آورد و ناگزیر کرد در را باز کند. حیی گفت: وای بر تو ای کعب! من عزت دنیا را برایت آوردم، من دریایی بی کران آبرو برایت تهیه دیده ام، من قریش را با همه رهبرانش، و غطفان را با همه سرانش برایت آوردم. با من پیمان بسته اند که تا محمد را مستأصل و نابود نکنند، دست برندارند. کعب گفت: ولی به خدا سوگند یک عمر ذلت برایم آوردی و یک آسمان ابر بی باران و فریب گر برایم تهیه دیده ای؛ ابری که آبش را جای دیگر ریخته و برای من فقط رعدوبرق توخالی دارد. برو و مرا با محمد بگذار! من هرگز علیه او عهدی نمی بندم، چون از او جز صدق و وفا چیزی ندیده ام.
این مشاجره همچنان ادامه یافت و حیی تلاش می کرد، تا آنکه بالاخره موفق شده کعب را بفریبد، اما با این عهد و میثاق که اگر قریش و غطفان نتوانستند به محمد دست یابند، حیی وی را به قلعه خود ببرد تا هر چه بر سر خودش آمد، بر سر وی نیز بیاید. با این شرط، کعب عهد خود با رسول خدا (ص) را شکست و از آن عهد و آن سوابق که با ایشان داشت، بیزاری جست. (طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ۲۱/۹۶؛ قمی، ۲/۱۷۷ )
چون خبر عهدشکنی کعب به رسول خدا (ص) رسید، آن حضرت سعد بن معاذ را به اتفاق سعد بن عباده برای بررسی موضوع مأمور کرد. ایشان به خوبی می دانست که نادیده گرفتن چنین خطری در داخل مدینه عاقلانه نیست، پس لازم بود که این بار قوم خیانتکار را به سادگی رها نکند. اما در این شرایط که از اطراف محاصره شده، باید با تدبیر و خویشتن داری تحمل کند و تا آماده شدن شرایط منتظر بماند. شاید در آن روزهای جنگ خندق که مشرکین هم نتوانستند کاری از پیش ببرند و با تاکتیک های مختلف جنگی و تمهیداتی چون حفر خندق و تجهیز مسلمانان و نیز روزها و شب های پراضطراب محاصره مدینه، عموم مسلمانان نیز خواهان مجازات پیمان شکنان قرظی بودند. (طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۲/۲۵۰؛ ابن هشام، ۲/۲۴۰؛ واقدی، ۲/۵۱۰)
در تفسیر مجمع البیان آمده که: وقتی رسول خدا (ص) از جنگ خندق برگشت و ابزار جنگ را به زمین گذاشت و استحمام کرد، جبرئیل برایش نمودار شد و گفت: در انجام جهاد هیچ عذری باقی نگذاشتی، حال می بینیم لباس جنگ را از خود جدا می کنی، و حال آنکه ما نکنده ایم. رسول خدا از شدت ناراحتی از جای پرید و فوراً خود را به مردم رسانید که نماز عصر را نخوانند، مگر بعد از آنکه بنی قریظه را محاصره کرده باشند. مردم مجدداً لباس جنگ به تن کردند و هنوز به قلعه بنی قریظه نرسیده بودند که آفتاب غروب کرد و مردم با هم بگومگو کردند. بعضی گفتند: ما گناهی نکرده ایم، چون رسول خدا به ما فرمود نماز عصر را نخوانید، مگر بعد از آنکه به قلعه بنی قریظه برسید، و ما امر او را اطاعت کردیم. بعضی دیگر به احتمال اینکه دستور آن جناب منافاتی با نماز خواندن ندارد، نماز خود را خواندند تا در انجام وظیفه مخالفت احتمالی هم نکرده باشند. ولی بعضی دیگر نخواندند تا نمازشان قضا شد و بعد از غروب آفتاب که به قلعه رسیدند، نمازشان را قضا کردند، و رسول خدا هیچ یک از آنان را ملامت نفرمود. (طبرسی، ۸/۳۴۰؛ سیوطی، ۵/۱۸۵) عروه می گوید: رسول خدا (ص)، علی بن ابی طالب (ع) را به عنوان مقدمه لشکر به جلو فرستاد و لوای جنگ را به دستش داد و فرمود: همه جا پیش برو تا لشکر را جلو قلعه بنی قریظه پیاده کنی. علی (ع) از پیش براند، و رسول خدا (ص)به دنبالش به راه افتاد. در بین راه به عده ای از انصار که از تیره بنی غنم بودند، برخورد که منتظر رسیدن آن جناب بودند و چون آن جناب را دیدند، خیال کردند که آن حضرت از دور به ایشان فرمود ساعتی قبل لشکر از اینجا عبور کرد؟ در پاسخ گفتند: دحیه کلبی سوار بر قاطری ابلق از اینجا گذشت، در حالی که پتویی از ابریشم بر پشت قاطر انداخته بود. حضرت فرمود: او دحیه کلبی نبود، بلکه جبرئیل بود که خداوند او را مأمور بنی قریظه کرده تا ایشان را متزلزل کند و دل هایشان را پر از ترس سازد.
می گویند: علی (ع) همچنان برفت تا به قلعه بنی قریظه رسید. در آنجا از مردم قلعه، ناسزاها به رسول خدا شنید. پس برگشت تا در راه، رسول خدا (ص) را بدید و عرضه داشت: یا رسول اللَّه! سزاوار نیست شما نزدیک قلعه بیایید و به این مردم ناپاک نزدیک شوید. حضرت فرمود: مثل اینکه از آنان سخنان زشت نسبت به من شنیده ای؟ عرضه داشت: بله یا رسول اللَّه. فرمود: به محضی که مرا ببینند، دیگر از آن سخنان نخواهند گفت. پس به اتفاق جمعیت نزدیک قلعه آمدند… حضرت عهدشکنی آنان را یادآوری فرمود.
پس رسول خدا پانزده و یا بیست و پنج شب و بیشتر آنان را محاصره کرد، و آنان در این فاصله به مسلمانان تیراندازی می کردند و ناسزا می گفتند، اما مسلمانان مقاومت کردند تا اینکه آنها به ستوه آمدند، و خدا ترس را بر دل هایشان مسلط فرمود.[۲] تصادفاً بعد از آنکه قریش و غطفان فرار کردند، حیی بن اخطب (بزرگ خیبریان) با مردم بنی قریظه داخل قلعه ایشان شده بود، و چون یقین کردند که رسول خدا از پیرامون قلعه برنمی گردد تا آنکه با ایشان نبرد کند، کعب بن اسد به ایشان گفت: ای گروه یهود! بلایی است که می بینید به شما روی آورده، و من یکی از سه کار را به شما پیشنهاد می کنم، هر یک را صلاح دیدید، عملی کنید. پرسیدند، بگو ببینیم چیست؟ گفت: اول اینکه بیایید با این مرد بیعت کرده و دین او را بپذیریم. برای همه شما روشن شده که او پیغمبری است مرسل، و همان شخصی است که در کتاب آسمانی خود نامش را یافته اید. اگر این کار را بکنیم، هم جان و مال و زنانمان محفوظ می شود، و هم دین خدا را پذیرفته ایم. گفتند: ما هرگز از دین تورات جدا نشده و آن را با دینی دیگر معاوضه نخواهیم کرد.
دوم اینکه اگر آن پیشنهاد را نمی پذیرید، بیایید فرزندان و زنان خود را به دست خود بکشیم و سپس با محمد نبرد کنیم، و حتی اموال خود را نیز نابود کنیم تا بعد از ما چیزی از ما باقی نماند تا خدا بین ما و محمد حکم کند. اگر کشته شدیم، بدون دلواپسی کشته شده ایم، چون نه زنی داریم، و نه فرزندی و نه مالی، و اگر غلبه کردیم، تهیه زن و فرزند آسان است. گفتند: می گویی این یک مشت بیچاره را بکشیم؟ آن وقت دیگر چه خیری در زندگی بدون آنان است؟
سوم اینکه اگر این را هم نمی پذیرید، بیایید همین امشب که شب شنبه است و محمد و یارانش می دانند که ما در این شب نمی جنگیم، از این غفلت استفاده کرده، به ایشان شبیخون بزنیم. گفتند: آیا حرمت شب شنبه خود را از بین ببریم و همان کاری را که گذشتگان ما کردند، بکنیم و به آن بلایی که می دانی دچار و مسخ شدند، ما نیز دچار شویم؟ نه! هرگز این کار را نمی کنیم. کعب بن اسد وقتی دید هیچ یک از پیشنهادهایش پذیرفته نشد، گفت: شگفتا مردم بی عقلی هستید! خیال می کنم از آن روز که به دنیا آمده اید، حتی یک روز هم در خود حزم و احتیاط نداشته اید.
بررسی نقل های گوناگون از حادثه
روایاتی که این حادثه را نقل کرده، به جز در جزئیات و مسایل غیر مهم، در چند جا دارای اختلاف و تشتت و تناقض است؛ در محل زندانیان و یا شکل کشتن و تعداد کشته ها و کیفیت اجرا و مجری این فرمان.
زهری که این داستان را نقل می کند، می گوید: رسول خدا (ص) در پاسخ بنی قریظه که پیشنهاد کردند یک نفر را حَکم قرار دهد، فرمود: هر یک از اصحاب مرا که خواستید، می توانید حکم خود کنید. بنی قریظه، سعد بن معاذ را اختیار کردند، رسول خدا قبول کرد و دستور داد تا هر چه اسلحه دارند، در قبه آن جناب جمع کنند، و سپس دست هایشان را از پشت بستند و به یکدیگر پیوستند و در خانه اسامه بازداشت کردند. و در روایت ابن هشام آمده که در خانه زنی به نام کیسه، دختر حارث که از قبیله بنی النجار بود زندانی کردند. آن گاه رسول خدا (ص) دستور داد سعد بن معاذ را که در غزوه خندق زخمی شده و در خانه بستری بود، بیاورند. وقتی آمد، پرسید: با این یهودیان چه کنیم؟ عرضه داشت: من حکم به کشتن جنگجویان و اسیر کردن و مصادره اموال آنان می کنم. (ابن اثیر، ۲/۲۲۳؛ بلاذری، ۱/۳۴۸؛ مقریزی، ۱/۲۴۹؛ ابن هشام، ۲/۱۷۹)
باز در این خبر آمده است: «ثم أمر رسول اللّه (صلّی اللّه علیه و سلّم) بالأخادید، فخدّت فی الأرض، و جیء بهم مکتّفین، فضرب أعناقهم. » (زحیلی، ۲۱/۲۸۰)؛ «آن گاه پیامبر امر فرمودند که همه آنان را با صورت به زمین بخوابانند و بعد آنان را دست بسته بیاورند و گردن های آنان را بزنند» که جنگی هایشان کشته شوند، که بین ۷۰۰ تا ۸۰۰ نفر بودند و در نقلی بین ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر و در نقلی ۷۵۰ نفر و برخی تا ۹۰۰ نفر ذکر کرده اند.[۳] و در تعداد اسرا و ذراری و کسانی که به بلوغ نرسیده و زنانشان نیز همین تعداد و با اختلاف نقل شده است. و درباره اموال نیز حجمی انبوه از وسایل خانه گرفته تا ابزارهای جنگی مانند سلاح و زره به عنوان غنیمت گرفته شده و در میان مسلمانان تقسیم شود، و ملک و باغ هایشان تنها بین مهاجرین تقسیم شود. آن گاه به انصار گفت که اینجا وطن شماست و شما ملک و باغ دارید و مهاجران ندارند. (مقاتل بن سلیمان، ۳/۴۸۵)
باز در یکی دیگر از این نقل ها که با تفصیل بیشتر آمده است، نقل شده که این حادثه در روز بعد جمعه هشتم ذی حجه بود که پیامبر به بازار مدینه می رود و دستور می دهد تا چاله های مستطیلی در آنجا بکنند که از خانه ابوجهم عدوی تا سنگ های زیتونی رنگ امتداد دارد. گویی در میان کوچه ها و در خود شهر بوده و خود با بزرگان اصحابش می نشیند و دیگران آن چاله های مستطیل شکل را می کنند. آن گاه دستور می دهد تا مردان بنی قریظه را دسته دسته می آورند. سپس رسول خدا (ص) فرمان می دهد تنها جنگجویان آنان که در آیه از آن تعبیر به «فَرِیقاً تَقْتُلُونَ» شده (و با تعبیر تنها گروهی بود، به اندازه ای که مفهوم متفاوتی از معنای «فریقا » دارد)، کشتند؛ به طوری که گفته اند ششصد نفر یا هفتصد نفر تا هزار نفر بودند. در نقلی آمده که پیامبر (ص) با اصحاب خود در بازار نشست و مردان بنی قریظه را گروه گروه می آوردند و گردن می زدند (ابن سعد، ۲/۷۴ ). در نقلی آمده که عده ای از صحابه از کشتن آنان ابا داشتند تا در نهایت راضی شده و به این کار مبادرت ورزیدند.[۴]
در نقلی دیگر به شکل مشکوکی از سنخ اخبار اموی آمده که مأمور اجرای این حکم، امام علی (ع) و زبیر بن عوام بودند که آنها را در کنار چاله ها گردن زدند. (واقدی، ۲/۵۱۳). البته در تفسیر ابن کثیر آمده که آن جناب، یهودیان بنی قریظه را در مدت سه روز در سردی صبح و شام اعدام کرد و مکرر می فرمود: آب گوارا به ایشان بچشانید و غذای پاکیزه به ایشان بدهید و با اسیرانشان نیکی کنید، تا آنکه همه را به قتل رسانید و این آیه نازل شد. (ابن کثیر، ۶/۳۹۲- برای تفصیل بیشتر ر. ک: طباطبایی، ۱۶/۴۵۰)
ادله موافقان وقوع حادثه
این داستان مورد توجه مفسران و مورخان بسیار در دوره معاصر بوده و آنان هر کدام به نکته ای اشاره کرده اند که ذکر آن بی مناسبت نیست.
۱- مهم ترین علت رویارویی سخت پیامبر، پیمان شکنی آنان در بدترین شرایط بود که به قصد شبیخون وارد مدینه شدند و اگر امداد الهی نبود، مسلمانان از این محاصره جان سالم به در نمی بردند. جزای چنین خیانتی در نظر همه ملت ها کمتر از مرگ نیست. بدین جهت در حکم شرع و در منطق جامعه ای که خیانت را در هر شکلی رد می کند، کیفری سخت و به یادماندنی می طلبید.
۲- پیامبر اکرم دوبار از مجازات پیمان شکنی و توطئه یهود چشم پوشی کرد و کمترین جزا را که اخراج از مدینه بود، برای بنی قینقاع و بنی نضیر مقرر فرمود و این بار از سوی گروهی دیگر تکرار می شد و باید درسی به همه آنان داده می شد که در جاهایی دیگر تکرار نشود. غزوه بنی قری
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.