تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه»!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» :

مقدمه

در طول تاریخ اندیشه، همه متفکران بر شناخت نفس تأکید فراوان ورزیده و در سیره علمی و عملی خویش، به معرفت نفس توجهی ویژهکرده اند. اهمیت معرفت نفس، اغلب هنگام بحث درباره شناخت خداوندکانون توجه اندیشمندان قرار می گرفت و به انحای گوناگون می گفتند «هر که خویش را بشناسد، خدای خویش را خواهد شناخت» و این گفته، مفاد حدیث شریف«من عرف نفسه، فقد عرف ربه»است. منقولات درباره این حدیث به لحاظ سندی، متنی و معنایی با یکدیگر اختلاف دارند. این حدیث به این شکل به صورت مرسل در برخی منابع از نبی مکرم اسلام نقل شده و در برخی دیگر از منابع به امیرالمؤمنین علی نسبت دادهشده است. از سوی دیگر افرادی همچون ابن تیمیه، سمعانی، نووی و سیوطی به موضوعه بودن آن، تصریح کرده اند. نقل های دیگر این روایت نیز به صورت «اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه»، «اعلمکم بنفسه اعلمکم بربه»، «اعرفکم بربه اعرفکم بنفسه» از پیامبر، و به صورت «اعرف نفسک تعرف ربّک» از امام علی آمده است. در بعضی اخبار نیز آمده است که از پیامبر پرسیدند: کیف الطریق الی معرفه الحق؟ پس پاسخ فرمود: «معرفه النفس»، و نیز حکایت شده که برخی همسران پیامبر از ایشان پرسیدند: متی یعرف الانسان ربه؟ پس پاسخ گفتند:«اذا عرف نفسه.»در روایات بسیار دیگری نیز معرفت نفس افضل المعرفه، افضل الحکمه، غایه المعرفه، انفع العقل، افضل العقل و فوز اکبر، به شمار آمده است، چنان که از نشناختن نفس به اعظم الجهل تعبیر شده است. چنین تعبیراتی درباره معرفت نفس، جایگاه ویژه این نوع معرفت را نشان می دهند؛ تا آنجا که می توان گفت دلالت افعل تفضیل در روایات مزبور در مرتبه نازلی، برتری و تفاضل را نشان می دهد و در مرتبه ای فراتر، نشان دهنده تعین و انحصار معرفت خداوند در آن است. پشتوانه قرآنی این روایات نیز، آیات شریفه ای است که می توان آنها را بر چند دسته دانست:

۱.آیاتی که بر حراست نفس و تأثیر آن بر هدایت، دلالت دارند؛ همانند «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» (مائده:۱۰۵)…

بنابراین اگرچه این احادیث، به رغم اشتهار و کثرت نقل در فریقین، فاقد سند متصل اند، مضمون آنها صحیح است و ضعف سند مخل صحت محتوا نیست؛ چراکه معنای آنها می تواند با آیات قرآن تأیید شود. مجموعه این آیات و روایات موجب شده اندکه فلاسفه، متکلمان، عرفا و حتی مفسران و محدثان، به معرفت نفس عنایت یویژه داشته باشند و در مقام تفسیر و تبیین حدیث یادشده،به بررسی نحوه تلازم معرفت نفس با معرفت رب بپردازند. شرح های بسیاری بر این روایت، در ضمن مجموعه های شرح حدیث همانند بحارالانوارو مرآه العقول بیان شده است. همچنین در تک نگاری هایی درباره این حدیث، وجود پرشماری برای بیان این تلازم برشمرده شده است. بعضی از این تقریرها، راهی حصولی، مفهومی و ذهنی را پیش روی رونده راه حق می گذارند و برخی راهی میانی، و برخی دیگر نیز حضوری و شهودی بودن این دلیل را پیشنهاد می دهند که هر کدام درخور اهمیت است؛ اما آنچه در این شرح ها و تقریر ها مشاهده می شود، عدم دسته بندیمنسجم و منطقی وجوه تلازم است؛ به گونه ای که اغلب به بیان شرح حدیث بدون اشاره به نوع تبیین و تقریر مطرح شدهبسنده شده است و به نتیجه مترتب بر آن و نیز به رابطه این حدیث و برهان مبتنی بر آنبا دیگر براهین خداشناسی پرداخته نشده است.

بنابراین در این مقاله ما به دنبال تقریر های گوناگون برهان معرفت نفس بر مبنای این حدیث و وجوه تلازم یادشده برای آن هستیم و در مرتبه بعد، رابطه این برهان را با دیگر براهین خداشناسی می کاویم. برای این منظور، نخست تقریرهای گوناگون این روایت رابراساس چینش منطقی مقدمات برهان، به دو تقریر امتناع و امکان تقسیم می کنیم و در ادامه به تبیین هریک از این تقریرها می پردازیم و در تقریر امکانی، با استفاده از روش های تجربی، فلسفی، عرفانی و دینی (قرآنی)، مهم ترین وجوه تلازم معرفت نفس و معرفت رب را برخواهیم شمرد، و در صورت لزوم، به تحلیل و نقد تقریرها و وجوه مزبور می پردازیم. سرانجام با جمع بندی وجوه مطرح شده، به رابطه برهان معرفت نفس با دیگر براهینِ اثبات وجود خدا نیز اشاره ای می کنیم.پیش از همه بایسته است اشاره ای مختصر به مفاهیم به کاررفته در این روایت داشته باشیم.

  1. .

    تبیین واژگان حدیث

۱ـ۱. معرفت از سوی دیگر براساس روش کسب معرفت، معارف به چهار دسته تجربی، فلسفی، عرفانی و قرآنی (دینی یا نقلی) تقسیم شده اند. بنابراین مسئله دیگری که در تبیین این حدیث باید کانون بررسی قرار گیرد، این است که براساس کدامروشِشناخت نفس، فرد می تواند به شناخت رب نایل شود؛ به عبارت دیگر آیا شناخت انسان از جهت ارگانیزم پیچیده جسمش نردبان شناخت خداست؟ یا به منزله موجودی ممکن الوجود و معلول؟ و یا از آن رویکه مثال پروردگار خویش است و این ویژگی تنها در اوست؟ یا از جهت اینکه فطرت او بر توحید سرشته شده است و هر کس بر این ویژگی خویش بنگرد خدا را هم می بیند، و یا از آن رویکه خلیفه الله است و شناخت خلیفه، نردبان شناخت مستخلف عنه است؟ مسئله سومی که در بحث معرفت و درباره برهان معرفت نفس و این روایت باید بررسی شود، مسئله اجمال وتفصیل در علم است؛ یعنی آیا شناخت پروردگارکه در پرتو شناخت نفس حاصل می شود، شناختی اجمالی است یا تفصیلی؟ به عبارت دیگر آیا شناخت ذات نفس، موجب شناخت ذات پروردگار و شناخت اوصاف نفس، مستلزم شناخت اوصاف رب و شناخت افعال، مستلزم شناخت افعال رب و… است؟ یا تنها از شناخت ذات و ویژگی های آدمی، وجود رب به گونه اجمالی اثبات می شود، نه به تفصیل؟

معرفت آدمی به نفس و نیز پروردگار،می تواند بر حسب هریک از روش های مزبور باشد که بر اساس هریک از این معانی، تقریری متفاوت ارائه خواهد شد.

۲ـ۱. نفس

ازدیدگاه هستی شناسی مراد از نفس در روایت من عرف نفسه چیست؟«نفس» حقیقتی است که هر کس در مقام اشاره به آن از واژه «من» استفاده می کند. این حقیقت که هر کس به وضوح آنرا در خود می یابد و خود را عین آن می داند، همان نفس است؛ اما در اینکه حقیقت این امر چیست، میان اندیشمندان اختلاف است. برخی اندیشمندان آنرابهمعناینفسمجرددرمقابلبدنمی دانند، و برخی دیگر همانبدنوجسممادی ای کهزیست شناسانمی گویند به شمارش می آورند. البته برخی دیگر نیز معتقدند که نفس در این حدیث بهمعنای«خود»،یعنی انسان مرکب ازنفس و بدن است. تفسیر حدیث معرفت نفس، در مواردی مبتنی بر این تعریف هاست. از سوی دیگر برخی دیگر از اندیشمندان معانی دیگری را از نفس، همانند انسانکامل، خلیفه الله و فطرت در این حدیث مدنظر قرار داده اند و بر اساس آن، تبیین هایی متفاوت ارائه کرده اند.

۳ـ۱. رب

گرچه رب یکی از اسمای الهی است که ناظر به صفت ربوبیت است، از آنجاکه در غالب موارد، چه در احادیث و چه در بیانات متدینان، به معنای ذات باری تعالی و معادل الله به کار رفته، در این حدیث نیز به همین معنای شایع است و ناظر به اسم یا صفتی ویژه از خداوند نیست…

بنابراین در مجموع می توان دو دسته کلی از تفاسیر برای این حدیث شریف ارائه کرد: نخست، تفسیریکه بر «محال بودن معرفت نفس و در نتیجه امتناع معرفت رب» یا «امتناع معرفت رب و در نتیجه محال بودن معرفت نفس» تکیه می کند؛ و دوم، تفسیریکه بنابر «امکان معرفت نفس»، به تبیین نسبت آن با «معرفت رب»می پردازد.

۱ـ۲. تقریر امتناع

به نظر برخی از دانشمندان در این حدیث نوعی «تعلیق به محال» وجود دارد؛ به گونه ایکه تلازم معرفتی نفس و حق را نفی می کند. اساس این رهیافت مبتنی بر آن است که همان گونه که معرفت نفس ناممکن است، معرفت رب نیز محال است؛ بنابرایننه نفس شناخت پذیر است نه رب. عده ای این سخن خدای تعالیرا در آیه «وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً»(اسراء: ۸۵) مؤید این مطلب دانسته اند.

البته برخی نیز به شق دیگر تقریر امتناع توجه داشته اند و امتناع معرفت رب را دلیلی بر امتناع معرفت نفس دانسته اند، و برای تأیید این نظر به روایاتی از قبیل «ماعرفناک حقّ معرفتک،و ماعبدناک حق ّعبادتک»، «العجزعن معرفتک کمال معرفتک»، «وعجزت العقول عن بلوغ معرفتک»، و «وعجزت الأوهام عن إدراک کنه جمالک» استناد کرده اند.در تبیین این تقریر، چهار وجه بیان شده است که در ادامه آنها را بیان می کنیم و سرانجام به بررسی این تقریر و تبیین های مطرح شده می پردازیم.

وجه نخست: امتناع به معنای دشواری معرفت

برخی عدم شناخت نفس و به تبع آن، امتناع شناخت حق را به معنای دشوار دانستن معرفت نفس، و امتناع معرفت را مرادف با دشواربودن آن دانسته اند. این نوع تلقی از امتناع معرفت، به دلیل فضای حاکم بر حکمت متعالیهاست؛ زیرا در فلسفه صدرایی، انسان دارای ثبات وجودی نیست، بلکه موجودی سیال است که دم به دم درجاتی از وجود را درمی نوردد و در هیچ مرتبه و مقامی از هستی، ایستا نیست و در هویت خویش، مقام معلومی ندارد و درجه معینی از هستی را به خود اختصاص نمی دهد. او دارای مقامات و درجات پرشمار و فراوانی است و در سیر تکاملی خویشحدیقف ندارد؛ لذا ادراک حقیقت و فهم هویت چنین موجودی، بس دشوار خواهد بود.

وجه دوم: امتناع معرفت تفصیلی

ما می توانیم فی الجمله نفس را شناخته، از این ناحیه، حق را به اجمال بشناسیم؛ اما معرفت تفصیلی به کنه نفس متعذّر است و به تبع آن امکان دسترس به معرفت تفصیلی حق، ممتنع است.

وجه سوم: امتناع نسبی

عدم معرفت انسان به پروردگار، امری است که به یک اعتبار، برای همه انسان ها و به اعتباری، برای کاملان و به لحاظی، برای ناقصان تحقق دارد؛ بدین معنا که معرفت تام به حق تعالی، تنها ویژه ذات اقدس اله است و آنرا برای خویش برگزیده است و هیچ انسانی، با شناخت نفس و یا هر حقیقت دیگر، نمی تواند بدان درجه از معرفتی که حق به خود دارد، دسترسی یابد. از سوی دیگر میان انسان های عادی و اولیای الهی در معرفت رب، تفاوت است؛ بدین معنا که همه انسان ها به گونه فطری بهره ای ناقص از معرفت رب دارند، اما معرفت عالیه حق، ویژه اولیای الهی است و انسان های عادی به آن مرتبه از معرفت دسترس ندارند؛ خواه از راه نفس بخواهند به چنین معرفتی نایل آیند،خواه از روش های دیگر.عدم معرفت انسان به خودنیز امری است که به یک اعتبار، برای همه انسان ها و به اعتباری، برای کاملان و به لحاظی، برای ناقصان تحقق دارد. بنابراین معرفتی که برای فاعل شناسا در درجات بالاتر حاصل می شود، برای فردی در درجه وجودی و ظرفیتیکمتر، دسترس پذیر نخواهد بود و مادام که وی، خود را به مراتب عالیه وجودی و شناختی نرساند، معرفت درجات بالاتر برای وی ممتنع خواهد بود؛ چنان که ملّاصدرامی گوید: «إنّهیستحیل لک معرفه رب العالمین، وأنت عاکف بیت جسدک فی عالم التراب!» پس این امتناع، امری نسبی است، نه به معنای نفی مطلق معرفت؛ لذا آنجا که سخن از عدم معرفت رب است، می تواند به اعتبار ناقصان در معرفت باشد؛ یعنی معرفتی کهویژه اهل حقیقتاست و اوج مقاصد کاملان را تأمین می کند، برای ناقصان تحقق نخواهد یافت؛ یااینکه به اعتبار کاملانمطرح شده است؛ یعنی ولیّکامل نمی تواند به معرفتی از حق که خدای عالم برای خویش برگزیده و مستأثر اوست، نایل آید.

وجه چهارم: امتناع معرفت نظری

برخی این رهیافت امتناعی در حدیث شریف را مربوط بهقلمرو معرفت حصولیبرشمرده، و عقل نظری را قادر به فهم معرفت نفس ندانسته، و به تبع آن، امکان شناخت حق را برایش میسورنپنداشته اند؛ اما در عوض امکان شناخت حق را به وسیله شناخت نفس در محدوده معرفت شهودی مطرح کرده و مشهد ذوق را قادر به این امر دانسته اند. ابن عربی نیز در یکی از تقریرات خود، گرچه معرفت رب را به گونه مطلق منع نمی کند، آنرا به حوزه ای ویژه، که معرفت از طریق خود ذات اقدس ربوبی است، متعلق می داند. وی نفس و دیگر آیات الهی را آینه تمام نمای حق می داند، ولی می گوید خداوند به وسیله آیات شناخته نمی شوند و تنها باید او را به خود شناخت، نه به غیر.

نقد و بررسی

عمده مطالبی که در نقد این برداشت امتناعی از روایت، ارائه شده، همان مطالبی هستند که در مقدمه بحث، هنگام تبیین حجیت این حدیث بیان کردیم؛ بنابراین باتوجهبهاحادیثبسیاریکهدربابمعرفتنفسواردشده،و نیز آیات شریفه قرآن کهبرسیرانفسوحراستازنفسدلالتدارندو نیز این حقیقتکهحدیثمزبوربه منزلهعکسنقیضآیه «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»(حشر:۱۹) است،چنینتفسیریرامقبولندانستهومعتقدند کهمعرفتنفسباب الابواباستواگراینباببستهشود، دیگرهیچ دری از درهایمعرفتبهرویانسانباز نخواهد بود. از سوی دیگر، هیچ یک از وجوه مزبور، به مفاد این تقریرِحدیث پایبند نبوده اند و با تغییر معانی تقریر، یا ارائه تفسیری ویژه از الفاظ به کاررفته در حدیث، به توجیه این تقریر پرداخته اند. در وجه نخست، مفسران معنای امتناع را به دشواری تغییر داده اند؛ لذا حصول چنین معرفتی را ناممکن نمی دانند. در سه وجه دیگر نیز اجمالاً امکان معرفت مورد قبول است، اما مفسران در تفصیلی بودن، گستره و یا نوع معرفت اشکال کرده اند. پس اصل حصول معرفت رب مورد قبول همه مفسران است و اشکال در امری دیگر است. پس این توجیهات اگرچه در جای خود صحیح اند، نمی توانند به منزله وجهی برای تقریر امتناع قرار گیرند.

۲ـ۲. تقریر امکان

تفسیر دوم، «امکان معرفت نفس» و در نتیجه «امکان معرفت پروردگار» است؛ اما ازآنجاکه برایبهدست آوردن معرفت نفس روش های گوناگونی وجود دارد و نفس هم دارای وجوه و شئونی گوناگون است و هریک از اندیشمندان به وجهیویژه از نفس نظر داشته اند، بنابراینتبیین هایگوناگونی از چگونگی استلزام میان معرفت نفس و معرفت رب ارائه شده است، که دراین مقال به بررسی مهم ترین آنها می پردازیم.

تبیین نخست: معرفت تجربی ساختمان بدن انسان

برپایه این تبیین، منظور از نفس در حدیث شریف، بدن انسان است. این تبیین خود به دو وجه قابل بیان است که البته یکی از این دو وجه باطل است و دیگری می تواند حمل بر صحت شود:

وجه اول: متکلمان مشبهه حشویه که تصوری انسان وار از خدا دارند و برای خدا بدن و اجزای بدنی مانند انسان قایل اند و نفس را نیز جسم لطیف دانسته، خدا را همانند انسان می دانند، طبیعی است که مدعی شوندانسان از حیث ساختمان وجودیهمانند خداست؛ پس شناخت یکی از دو فرد متشابه، راهنمای شناخت مشابه دیگر است. براین اساس علاوه بر اشکلات مبنایی، استلزامی بین معرفت نفس و معرفت رب اثبات نمی شود؛ چون در استدلال تمثیلی، از نظر منطقی به شناخت استلزامی، که حاصل آن باور یقینی است، نمی رسیم؛

وجه دوم: می توان معرفت انسان را به نظم حاکم بر ساختمان بدن و اسرار نهفته در آن، طریق معرفت ربوبیدانست. بر مبنای دلالت اثر بر مؤثر یا نظم بر ناظم، مؤثر و یا ناظمی حکیم برای تنظیم اعضای وجودی انسان ضرور است. بر این مبنا برهان به طور کلیچنین تقریر می یابد که:

۱.ساختمان وجودی بدن آدمی، ساختاری منظم دارد؛

۲.آفرینش هر ساختار منظمی، نیاز به آفریننده و ناظمی دانا و توانا دارد؛پس: ساختمان وجودی بدن آدمی آفریننده و ناظمی دانا و توانا دارد. از این برهان نتیجه می شود که آفریننده و ناظمیکه ساختمان بدن انسان را آفریده و نظام بخشیده است، باید از نظر مرتبه وجودی و دانایی، و توانایی، برتر از انسان باشد؛ زیرا این اصلِ بدیهی عقلی است که علت باید واجد کمالات معلول و چیزی برتر از آن باشد،و موجود فاقد کمال، نمی تواند معطیکمال باشد. از سوی دیگر، انسان برترین و پیچیده ترین موجود کره خاکی است؛ بنابراین علت وجودی او نمی تواند یکی از موجودات زمینیکه از نظر مرتبه وجودی پایین تر از انسان و در تسخیر انسان اند باشد؛ بنابراین علت وجودی او باید موجودی برتر، که همهکمالات انسان را به گونه ای اعلا و اشرف دارد، باشد. مقدمه اول این استدلال را باید به روش تجربی اثبات کرد. در ساختمان پیچیده و منظم مغز، قلب، چشم، دستگاه گردش خون، دستگاه گوارش، دستگاه عصبی و حتی شیارهای پوست دست انسان و…، دنیایی از شگفتی نهفته است و در هریک از این دستگاه های بدن تأمّل شود، این نظم اسرارآمیز را می یابیم. چشم، گوش، زبان و… دستگاه هایی چنان منظم و پیچیده اند که هرکدامشان دفتری از معرفت پروردگار است. بنابراین اگر بخواهیم حدیث معرفت نفس را بر اساس معرفت ساختمان بدنی تقریر کنیم، باید بگوییم هر کس نظم و شگفتی های موجود در ساختمان بدنی خویش را بشناسد، خدای خویش را خواهد شناخت. این روشی است که در توحید مفضلبه تفصیل از امام صادق گزارش شده است. البته اشکال این فرض آن است که برهان مزبور، فضیلتی بر دیگر براهین جهان شناختینمی یابد و در شمار آنها قرار می گیرد و بازگشت این تقریر از برهان نفس، به برهان نظم است. درباره این روش، چند نکته درخور تأمّل است:

۱.با این برهان تنها ثابت می شود که موجودی برتر از انسان آفریننده اوست و نهایت اینکه چنین موجودی باید مجرد باشد؛ اما وجوب وجود او اثبات نمی شود و باید با برهان های دیگر، به واجب الوجود برسیم؛

۲.اغلب متکلمان گذشته، از این برهان تنها برای اثبات علم الهی بهره می جستند، نه اثبات ذات واجب الوجود.

تبیین دوم: معرفت فلسفی نفس انسان و شئون آن برپایه این تبیین، «نفس» در روایت، همان «نفس»در اصطلاح فلسفیاست که در بررسی های عقلانی، آگاهی های تفصیلی و جدیدی نسبت به آن حاصل می شود. بر این مبنا هریک از این آگاهی های جدید، می تواند دریچه ای به شناخت پروردگار باشد. در اینجا برخی از مهم ترین وجوه این تبیین را بررسی می کنیم.

وجه نخست: معرفت معلول بودن نفس

یکی از وجوه معرفت رب از راه معرفت نفس، معرفت نفس از جهت معلول بودن آن است. اصل علیت بیان می کند که هر معلولی به علتی نیازمند است؛ اما مهم ملاک این نیاز به علت است. متکلمان این ملاک را حدوث می دانند و از طریق آن بر محدِثی غیرمحدَث،استدلال می کنند. فلاسفه مشاء نیز ملاک نیاز به علت را امکان ماهوی می دانند و با این روش بر واجب استدلال می کنند؛ اما نه حدوث ملاک نیاز به علت است و نه امکان ماهوی، بلکه ملاک نیاز به علت را باید در امری دیگر جست.در حکمت متعالیه، از این ملاک با عنوان «فقر وجودی» یا «امکان فقری» یاد می شود. هریک از اینها می تواند محملی برای شناخت باری تعالی از طریق نفس و معلول بودن آن باشد.

۱.معرفت حدوث نفس

نفس انسانی حادث به حدوث بدن (جسمانیه الحدوث) است. بنابراین با توجه به «حدوث نفس»، گفته می شود نفس نیازمند علت است و علت نفس باید امریغیرمحدَث باشد. حالاین حقیقت غیرمحدَث و موجد نفس، یا واجب الوجود است که در اینصورت مطلوب ثابت می شود و یا ممکن الوجود است که این نیز به واجب الوجود می انجامد و باز مطلوب ثابت می گردد. بازگشت این برهان، به برهان حدوث متکلمان و بیان کننده یکی از مصادیق آن است.

۲.معرفت امکان ماهوی نفس

نفس انسان، ممکن الوجود و وجودش نیازمند علت است؛ در صورتی که علت آن امری ممکن الوجود باشد، دور یا تسلسل لازم می آید؛ پس سرانجام باید به علتی که وجودش از خودش است و نیازمند به علتی دیگر نیست (واجب الوجود) برسد. بنابراین بازگشت این برهان، به برهان وجوب و امکان فلاسفه است.

۳.معرفت فقر وجودی نفس

ملّاصدرا از دو تحلیل برای تبیین علیت براساس امکان فقریبهره می برد:

۱.مراتب تشکیکی وجود: هر مرتبه ای وابسته به مرتبه قوی تر است تا مرتبه لاحدی و لایتناهیکه کل هستی وابسته به آن است. بر این اساس «هستی فقیر»، معلول «هستی غنی» است و هر کس به مقام معرفت «فقر نفس خود» نایل شود (از راه عرفان یا برهان)، وابستگی خود را به «هستی غنی» درخواهد یافت و به معرفت رب نایل خواهد شد؛

۲.ارجاع علیت به تجلی و تشئن اولاً: علیت علت، و معلولیت معلول حقیقتی ورای ذات آنها نیست، و بر این اساس هویت معلول عین «فقر و نیاز»، و هویت علت عین «غنا و بی نیازی»است؛ ثانیاًمعلول، حقیقتی مباین با حقیقت علت نیست، تا صرف نظر از علت اشاره عقلیبپذیرد. نتیجه این تحلیل به حسب سلوک عرفانی آن است که علت، امر حقیقی و معلول جهتی از جهات آن، و تأثیر علت بر معلول، عبارت از تطور و تشئن آن ـ و نه انفصال شیئی مباین با آن ـ است. بر این مبنا آدمی در معرفت فقر نفس خود، این حقیقت را می یابد که هستی او همان ارتباط و تعلق است و جز وابستگی هیچ چیز نیست: «لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً» (انسان:۱) و با ادراک «عین الربط» بودن خویش، علم به رب نیز برای او حاصل است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ»(فاطر:۱۵). لذاخودیابی، عین خدایابی است و به حکم عکس نقیض آن، خدانشناسی عین خودنشناسی است. از سوی دیگر در این مقام، معرفت رب مقدم بر معرفت نفس است؛ زیرا دیده تیزبین عارف در مشاهده جلوه، متجلی را ظاهر می بیند و از توجه به جلوه غافل می شود. بر اساس دریافت مزبور از علیت و مشاهده حضوری آن در صفحه نفس که «معلول چیزی جز ظهور و جلوه علت» نیست، دقایق و لطایفی به دست می آید که از آن جمله اند:

الف) احاطه و معیت علت و معلول؛ یعنی معلول ولو به حسب وجهی از وجوه، خود دارای استقلال و خارج از حیطه علت نیست، و از سوی دیگر امری مباین و بیگانه با علت نیست، بلکه به تمام ذات خود، عین تعلق به علت است؛

ب) ظهور و بطون علت نسبت به معلول؛ یعنی علت ضمن «باطن بودن» نسبت به معلول، «ظاهر» در معلول است و در عین «ظاهر» بودن در معلول،نسبت به آن «باطن» است؛

ج) «علو و دنو، قرب و بعد معلول نسبت به علت؛ یعنی علت ضمن برخورداری از علو مقام ذات نسبت به معلول، نسبت به آن دارای دنو است؛ همان گونه که در عین دنو و قرب نسبت به معلول از آن برتر است.

هریک از این امور می تواند محملی برای شناخت صفات و افعال پروردگار باشد، که تبیین هریک از این آنها نیازمند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *