تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ترس و دلهره در قرآن و سنت؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل ترس و دلهره در قرآن و سنت انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 119 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل ترس و دلهره در قرآن و سنت:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل ترس و دلهره در قرآن و سنت آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل ترس و دلهره در قرآن و سنت با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ترس و دلهره در قرآن و سنت از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل ترس و دلهره در قرآن و سنت، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ترس و دلهره در قرآن و سنت :

«…إِنَّما یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ…»[۱]از میان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او می ترسند و خاشعند. ترس را می توان به سه قسم کلی، ترس از موهومات و امور ناخوشایند، ترس از مرگ و خوف از خداوند تقسیم نمود. ترس در امور ناخوشایند دنیوی از جمله رذایل محسوب می شود و منشأ آن ضعف نفس است. قال علی علیه السلام: «احْذَرُوا الْجُبْنَ فَانَّهُ عارٌ وَ مَنْقَصَهٌ»[۲] از ترس برحذر باشید که آن موجب ننگ و باعث نقص است. و نیز فرموده است: «شِدَّهُ الْجُبْنِ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ وَضَعْفِ الْیقینِ»[۳] ترس زیاد از ناتوانی نفس و ضعف یقین است. دلیل دیگر ترس، خودباختگی است، آنکه هدف و فرهنگ اصیل خود را از دست داده باشد کانّه با خود نیست و لذا در حوادث و مخاطرات احساس وحشت و اضطراب می نماید.

ترسو، توان ورود در هیچ کار مهمی ندارد، مسائل کوچک برای او بزرگ جلوه می دهد و دیگران را نیز از حرکت باز می دارد.

قال علی علیه السلام: «لا تُشْرِکنَّ فی رَأْیک جَباناً یضْعِفُک عَنِ الْامْرِ وَیعَظِّمُ عَلَیک ما لَیسَ بِعَظیمٍ»[۴] در نظریات خود ترسو را شریک مکن، با ترسو مشاوره ننما که او تو را تضعیف می نماید و امور ساده را بزرگ جلوه می دهد.

ترسو، در برابر دوستانش خود را قوی جلوه می دهد و از مخالفان می گریزد. از امام حسین علیه السلام پرسیدند، ترس چیست؟ حضرت فرمودند: «الْجُرْئَهُ عَلَی الصِّدیقِ وَالنُّکولُ عَنِ الْعَدُوِّ»[۵] خود را جلوه دادن و دلیر وانمود کردن در مقابل دوست و فرار از دشمن.

رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور می فرمود در غزوات ترسوها وارد نشوند چراکه آنها موجبات هزیمت سپاه را با اضطراب و احیاناً فرار خود ایجاد می کنند. «مَنْ احَسَّ مِنْ نَفْسِه جُبْناً فَلا یغُزْ»[۶] کسی که خود را ترسو حس می کند به جنگ نرود.

از آنجا که ممکن است برخی حوادث و اتفاقات و نیز تفأل بد، ذهن آدمی را مشوش کند و باعث ترس و واهمه شود امام صادق علیه السلام می فرماید: «اذا دَخَلَتْ مَدْخَلًا تَخافَهُ فَاقْرَءْ هذه الآیه «رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْک سُلْطاناً نَصِیراً» فَاذا عاینْتَ الَّذی تَخافَهُ فَاقْرَأْ آیهَ الْکرْسی»[۷] وقتی جائی وارد شدی و احساس ترس کردی این آیه(اسراء- ۸۰) را بخوان «خدایا مرا در هر کاری با صداقت وارد نما و با صداقت خارج ساز و از سوی خودت حجتی یاری کننده برایم قرار ده» و اگر آنچه را که از آن می ترسیدی مشاهده کردی آیه الکرسی را قرائت نما.

ترس از مرگ نیز از اوصاف رذیله است، برخی از شنیدن نام مرگ به وحشت می افتند و رخسار آنان زرد می گردد و شاید بدترین دشنام را فحشی گویند که بنحوی طلب مرگ او را با خود داشته باشد. عللی را می توان برای این نوع از ترس جستجو کرد که عبارتند از:

۱- برخی مرگ را فنا و نیستی می دانند، خیال می کنند با مرگ همه چیز پایان می پذیرد. چنین کسانی معتقد به مبدأ و معاد نیستند و حیات را فقط در زندگی مادی خلاصه می کنند. اینان اگر به خلقت انسان توجه کنند و به محدودیت عمر او بیندیشند درمی یابند که بیهوده است اینکه این موجود عظیم تنها برای چند سال زندگی دنیوی خلق شده باشد.

۲- ممکن است تصور شود مرگ نقصی در وجود انسان ایجاد می کند، منشأ این ترس، جهل به آینده است. از امام جواد علیه السلام پرسیدند علت کراهت برخی از مرگ چیست؟ آن حضرت پاسخ فرمود: «لِانَّهُمْ جَهَلُوهُ فَکرِهُوهُ وَلَوْ عَرَضُوهُ وَکانُوا مِنْ اوْلِیاءِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ لَاحَبُّوهُ وَلَعَلِمُوا انَّ الْآخِرَهَ خَیرٌ لَهُمْ مِنَ الدُّنْیا»[۸] باید دانست گذشته انسان، حیات و ممات های پی درپی به دنبال داشته و در هر مرحله ای کاملتر شده است.

از جمادی مردم و نامی شدم

مردم از نامی وز حیوان سرزدم

مردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم کی زمردن کم شدم

بار دیگر هم بمیرم از بشر

تا برآرم از ملائک بال و پر

بار دیگر از ملک پران شوم

آنچه در وصف تو ناید آن شوم

۳- اضطراب از ناتوانی فرزندان در راهیابی به طریق صحیح و یا امرار معیشت، می تواند مبنای ترس از مرگ باشد. شاید آدمی خود را روزی رسان اولادش بداند، در حالیکه چنین نیست. نان آور خانه تنها وظیفه حمل روزی را بر عهده دارد و اعطای روزی تنها بدست خداوند می باشد، توجه به خلایقی که بعد از مرگشان، فرزندان تهیدست آنها غنی شده اند و یا دقت در حالات اغنیایی که گنج قارون برای ورثه خویش بجای گذاردند اما به وسیله اولاد ناصالح آنها بباد رفته است و آنان محتاج تر از هر فقیر گشتند، علمائی که فرزند فاسق تحویل جامعه دادند و فساقی که از نسل آنها نیک چهره گانی تربیت یافتند، همه و همه موانعی در مقابل این گونه ترسها و اضطرابهاست.

۴- عامل مهم ترس از مرگ، علاقه های آدمی به حیات دنیوی و مظاهر آنست به طوری که دل کندن از این علاقه ها، گاهی قابل تصور نیست.

از امام مجتبی علیه السلام پرسیدند: «ما بالَنا نُکرِهُ الْمَوْتَ وَلا نُحِبُّهُ؟ امام در پاسخ فرمودند: «انَّکمْ اخْرَبْتُمْ آخِرَتَکمْ وَعَمَّرتُمْ دُنْیاکمْ، فَانْتُمْ تُکرَهُونَ النَّقَلهَ مِنَ الْعُمْرانِ الی الْخَرابِ»[۹] چه شده است ما را که از مرگ خوشمان نمی آید و آن را دوست نمی داریم؟ شما آخرت را ویران و دنیا را آباد کرده اید و لذا خوش ندارید از عمران به سوی ویرانی منتقل شوید.

خوف از خداوند

آدمی هر قدر خود را بیشتر بشناسد، به عظمت خالق خود بهتر پی می برد و در مقابل او خائف تر و خاشع تر می شود و به همین سبب دوری از گناه و حتَّی ترک اولی برای وی سهل تر می گردد.

چنین نوعی از خوف، از بالاترین عبادتها محسوب می شود. خوف از خداوند عظیمی که با اراده او «کن» تمام هستی زیر و زبر «فیکون» می شود، او که بی اذنش برگی از درخت فرو نمی ریزد وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلَّا یعْلَمُها او که با این مرتبه، معاصی بزرگی را از بنده خود می بیند و خم به ابرو نمی آورد و… چنین خوفی، موجب ترقی و تعالی انسانی و ایصال الی المطلوب اوست. بلی، چنین خوفی گوشت هر گنهکاری چون نصوح را آب می کند و ابولبابه را در غل و زنجیر می نماید و نباش را حیران و سرگردان، روانه بیابان می سازد. چنین خوفی رخسار پیامبر صلی الله علیه و آله را زرد و لرزان می نماید، علی علیه السلام را به غش وا می دارد، تن زهرا علیها السلام را می لرزاند، و… والبته قدر و منزلت هرکس و قرب او به خدا به میزان خوف از او سنجیده می شود.

قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله: «اعْلَی النَّاسِ مَنْزِلَهً عِنْدَ اللَّهِ اخْوَفُهُمْ مِنْهُ»[۱۰] منزلت آن کس نزد خدا بیشتر است که از خداوند خائف تر باشد. قال علی علیه السلام: «انَّ اللَّهَ اذا جَمَعَ النَّاسَ نادی فیهِمْ مُنادٍ ایهَا النَّاسُ انَّ اقْرَبَکمُ الْیوْمَ مِنَ اللَّهِ اشَدُّکمْ خَوْفاً مِنْهُ»[۱۱] روز قیامت وقتی خداوند انسانها را جمع می کند منادی در میان اهل محشر ندا سر دهد که ای مردم قریب ترین و نزدیکترین شما به خدا کسی است که خوف بیشتری از وی داشته است.

خوف از مقام ربّ

آنچه در آیات قرآن دیده می شود خوف از مقام خدا می باشد. «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ»[۱۲] و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ بهشتی است. «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی، فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِی الْمَأْوی»[۱۳] و آنکه از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوا باز دارد، بهشت جایگاه اوست. «…ذلِک لِمَنْ خافَ مَقامِی وَ خافَ وَعِیدِ»[۱۴] این موقعیت (وراثت زمین برای مؤمنین) برای کسی است که از مقام من بترسد و از عذاب بیمناک باشد.

مقام ربّ

مراد از مقام ربّ چیست. دو احتمال در تفسیر این دسته آیات می توان بیان کرد:

۱- مقام ربّ به معنای جایگاه خدای متعال هنگام محاسبه خلایق است و این دسته از آیات ثواب کسانی که از عذاب آخرت بترسند را بیان می دارد. مؤید این تفسیر، آیه شریفه ذیل است که خوف از عذاب رابجای خوف از مقام آورده است.

«إِنَّ فِی ذلِک لَآیهً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَهِ…»[۱۵] در مجازات اقوام گذشته نشانه ای است برای کسی که از عذاب آخرت می ترسد.

۲- مقام ربّ به معنای حضور خداوند در سراسر عالم است به طوری که عالم همه محضر اوست و لذا کسی که مرتکب زشتی می شود، در محضر او آلوده شده و از مقام او نهراسیده است.

قال الصادق علیه السلام: «خَفِ اللَّهَ کانَّک تَراهُ فَانْ کنْتَ لا تَراهُ فَانَّهُ یراک، فَانْ کنْتَ تَری انَّهُ لا یراک فَقَدْ کفَرْتَ وَانْ کنْتَ تَعْلَمُ انَّهُ یراک ثُمَّ اسْتَتَرْتَ عَنِ الْمَخْلُوقینَ بِالْمَعاصی وَبَرَزْتَ لَهُ بِها فَقَدْ جَعَلْتَهُ فی حَدِّ اهْوَنِ النَّاظِرینَ الَیک»[۱۶] چنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، اگر معتقد باشی او تو را نمی بیند، کافر شوی؛ و اگر بدانی او تو را می بیند، سپس گناهت را از مخلوقان بپوشانی و در مقابل او آشکار کنی، او را پست ترین بیننده خود به حساب آورده ای.

نتیجه دو احتمال اینکه، خوف از مقام ربّ به معنای خوف از اجرای عدالت است. عدالتی که عاصی را جزا دهد واین جزا به قدر معصیت سنگین باشد. بنابراین خوف در واقع به کردار خود انسان متعلق می شود، نتیجه اعمال گذشته و گناهان و معاصی انجام گرفته و یا ترک اولی برای انبیاء و معصومان و نیز کم شمردن طاعات و عبادات، خوف می آفریند. حضرت امیر علیه السلام به کسی نگریست که اثر خوف بر قامتش آشکار بود، فرمود: چه می کنی، کار تو چیست؟ عرض کرد: من از خدا خائفم. حضرت فرمودند: ای بنده خدا از گناه خودت بهراس، از عدالتی که خدا با تو رفتار می کند، بترس، اوامرش را اطاعت، نواهی او را ترک کن، اگر چنین حالی داشتی هرگز از خدا مهراس که او به احدی ظلم نمی کند. «ثُمَّ لا تَخَفِ اللَّهَ بَعْدَ ذلِک فَانَّهُ لا یظْلِمُ احَداً»[۱۷]

خوف صادق

رحمت وسیعه الهی چنان جلوه کرده است که حتی اهل گناه به آن چشم دوخته و خود را بی نصیب از فیض حق نمی دانند، اینان چه بسا خود را خائف بشمارند و خوف از خدا را وصف خود پندارند.

بدیهی است چنین خوفی، خوف کاذب بوده وتنها امید کاذبی ایجاد می نماید، در حالیکه آنکه همنشین رجاء صادق می گردد خوف صادق است، خوفی که انسان را از معصیت بازدارد. قال الباقر علیه السلام: «تَحَرَّزْ مِنْ ابْلیسَ بِالْخَوفِ الصَّادِقِ وَایاک والرَّجاءَ الْکاذِبَ فَانَّهُ یوقِعُک فِی الْخَوْفِ الصَّادِقِ»[۱۸]

به کمک خوف صادق از ابلیس دوری گزین، و بپرهیز از امید دروغین که آن تو را از خوف صادق مانع می شود و دور می نماید. پس خوف در واقع صدور عملی و یا سخنی مضطربانه نیست و با آه و اشک و ناله تنها محقق نمی شود. بلکه خوف همان کف نفس و خود نگهداری از گناه است.

قال علی علیه السلام: «الْخَوْفُ سِجْنُ النَّفْسِ مِنَ الذُّنُوبِ وَرادِعُها عَنِ الْمَعاصی»[۱۹] خوف زندان نفس از گناهان و مانع وی از معصیتها است. و چون همه گناهان زیر مجموعه ظلم و اقسام آن هستند، خوف یعنی کف نفس از ستم. قال علی علیه السلام: «مَنْ خافَ رَبَّهُ کفَّ ظُلْمَهُ»[۲۰] کسی که از خدا بترسد، ستم روا نمی دارد. و خلاصه اینکه خوف صادق یعنی انجام عمل صالح و ترک خطاها بعد از ایمان به مبداً و معاد. قال الصادق علیه السلام: «لایکونُ الْعَبْدُ مُؤمِناً حتّی یکونَ خائِفاً راجِیاً، وَلا یکونُ خائفاً راجیاً حَتَّی یکونَ عامِلًا لِما یخافُ وَیرْجُوا»[۲۱] بنده مؤمن نیست مگر اینکه بیم و امید داشته باشد، و بیم و امید ندارد مگر اینکه برای آنچه می ترسد و امید دارد، عمل کند.

و لذا براستی جای تعجب دارد که کسی بگوید من خائفم و مرتکب معصیت شود.

قال علی علیه السلام: «الْعَجَبُ مِمَّنْ یخافُ الْعِقابَ فَلَمْ یکفَّ وَرَجَا الثَّوابَ فَلَمْ یتُبْ وَیعْمَلْ»[۲۲] تعجب از کسی است که از عذاب میترسد و خود را از گناه باز نمیدارد و به ثواب امیدوار است ولی توبه نمی نماید و برای رسیدن به آن عمل نمی کند.

رجاء نیز بایستی عملا تحقق یابد و امیدوار کسی را گویند که در مصائب صبر پیشه کند قال علی علیه السلام: «مَنْ رَجا شیئاً طَلَبَهُ، وَمَنْ خافَ شَیئاً هَرِبَ مِنْهُ، ما ادْری ما خَوْفُ رَجُلٍ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَهٌ فَلَمْ یدَعْها لِما خافَ مِنْهُ، وَما ادْری ما رَجاءُ رَجُلٍ نَزَلَ بِهِ الْبَلاءُ فَلَمْ یصْبِرْ عَلَیهِ لِما یرْجُوا»[۲۳] آنکه به چیزی امیدوار باشد، آن را طلب می کند و هرکس از چیزی بترسد، از آن فرار می نماید. نمیدانم چه خوفی است از کسی که معصیتی به او روی آورد و او از آن بترسد ولی با اینحال ترکش نکند، و چه رجائی است از کسی که بلائی به او نازل می شود و با اینکه امیدوار است بر آن صبر نکند!.

یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام به آن حضرت عرضه داشت، برخی گناه می کنند و می گویند: ما به رحمت خدا امیدواریم، و همواره چنینند تا مرگشان فرا می رسد، امام فرمودند: «هؤُلاءِ قَوْمٌ یتَرَجَّحونَ فی الْامانِی، کذَّبُوا، لَیسُوا بِراجینَ، انَّ مَنْ رَجا شیئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خافَ مِنْ شَی ءٍ هَرَبَ مِنْهُ»[۲۴] اینان مردمی هستند که در آرزوهای خود غوطه ورند، دروغ می گویند. اینان امیدوار نیستند، هرکس به چیزی امیداوار باشد، آن را طلب می کند و هرکس از چیزی بترسد از آن فرار می کند.

به این داستان که ابوحمزه ثمالی از امام زین العابدین علیه السلام نقل فرموده توجه کنید:

مردی با عیال خویش مسافرت دریائی داشت، کشتی آنها در دریا متلاشی شد و تنها زن همان مرد بر پاره چوبی زنده مانده بود، تخته چوب او را به ساحل رساند.

مردی راهزن که همه قبائح را بر خود هموار کرده و حرمت الهی را شکسته بود، او را دید و پرسید: جن هستی یا انسان؟ زن گفت: انسانم، مرد بدون اینکه سخن بگوید، مشغول کار خود شده و نشست به صورتی که مرد با عیال خویش می نشیند. زن لرزان شد، راهزن پرسید: چرا می لرزی؟ زن به بالا اشاره کرد و گفت: از او می ترسم، راهزن پرسید: مگر تابه حال چنین کرده ای؟ زن گفت: نه به خدا سوگند! راهزن بخود آمد و گفت: تو از خدا می ترسی در حالیکه عفیف بوده ای و اینک هم من تو را مجبور می کنم، در حالیکه من به پریشانی از تو سزاوارترم. برخاست و بدون آنکه گناهی انجام دهد به سوی زندگی خود رفت و توبه نمود.

وی روزی از راهی می رفت. در بین راه به راهبی برخورد و آندو مدتی همسفر شدند. آفتاب داغ بر سر آنها می تابید. راهب به او گفت: از خدا بخواه تا ابری بر ما بفرستد و ما آزار نبینیم، جوان گفت: من عمل نیکی از خود ندارم تا جرأت چنین خواسته ای داشته باشم، راهب گفت: پس من دعا می کنم، تو آمین بگو. راهب دعائی کرد و خواسته خود را با معبود دلها بیان نمود و جوان دست به آمین بلند کرد، چیزی نگذشت که ابری بر آنها سایه انداخت، وقتی آن دو به دو راهی رسیدند و راه هر کدام جدا می شد، قطعه ابر با جوان رفت، راهب در پی او آمد و گفت: تو از من بالاتری، بگو چه کرده ای؟! جوان که گویا جز همان واقعه را با زن در کنار ساحل چیزی بیاد نداشت، ماجرایش را تعریف کرد، راهب گفت: گناهان گذشته ات را خداوند بخشیده است، بنگر در آینده چگونه می باشی؟[۲۵]

مایه خوف

مایه اصلی خوف، گذشته اندوهبار و آینده نامعلوم است. عمری که به تباه رفته، و باقی مانده ای که معلوم نیست در چه راهی مصرف می شود. چون به پس می نگرد فریاد می زند که ای کاش از مادر نزاده بودم و چون به پیش می نگرد خود را مصون از لغزش های شیطانی نمی داند. قال الصادق علیه السلام: «الْمُؤْمِنُ بَینَ مَخافَتَینِ ذَنْبٌ قَدْ مَضی لا یدْری ما صَنَعَ اللَّهُ فیهِ وَ عُمْرٌ قَدْ بَقِی لا یدْری ما یکتَسِبُ فیهِ مِنَ الْمَهالِک فَهُوَ لا یصْبِحُ الَّا خائِفاً وَلا یصْلِحُهُ الَّا الْخَوْفُ»[۲۶] مؤمن بین دو ترس قرار دارد؛ گناهی که انجام داده و نمی داند خدا در مورد آن چه می کند، عمری که باقی مانده و نمی داند چه گناهان هلاک کننده ای مرتکب می شود، پس هر لحظه ترسانست و جز ترس چاره ای ندارد.

آیا پاسخی برای نکیر و منکر در قبر دارد؟ وحشت قبر را، ظلمت قبر را، عذاب قبر را، برهوت را چه کند؟ آنگاه که عریان محشور شود و ظلمت و تاریکی معصیت وی را از حرکت بازدارد، آنگاه که خلایق او را به گناهش بشناسند، دوستان و اقوام از معصیت او باخبر شوند، آندم که شاگردان خود را در وضعی بهتر مشاهده کند و گاهی که اعضاء و جوارح او به نطق آیند و سراسر کردارها را گزارش دهند، زمانی که نامه اعمال را از پشت سرش به دست چپ او بسپارند و.. . چنین خوفی اگر در کنار امید به رحمت بیکران الهی قرار نگیرد جانکاه است، و روح را از کالبد جدا می سازد. «الهی قَلْبی مَحْجُوبٌ وَنَفْسی مَعْیوبٌ وَعَقْلی مَغْلوُبٌ وَ هَوائی غالِبٌ، وَطاعَتی قَلیلٌ، وَمَعْصِیتی کثیرٌ، وَلِسانی مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ، فَکیفَ حیلَتی یا سَتَّارَ الْعُیوبِ وَیا عَلَّامَ الْغُیوبِ وَیا کاشِفَ الْکرُوبِ، اغْفِرْ ذُنُوبی کلَّها بِحُرْمَهِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمِّدٍ یاغَفَّارُ یاغَفَّارُ یاغَفَّارُ، بِرَحْمَتِک یا ارْحَمَ الرَّاحِمینَ»[۲۷] خدایا دلم در حجاب و نفْسم معیوب و عقلم مغلوب و هوسم غالب و عبادتم اندک و گناهم بسیار و زبانم مقرّ به گناه است، پس چیست چاره من ای که عیبها را بسیار می پوشی و بر غیوب آگاهی و غمها را می زدائی، گناهم را بحرمت پیغمبر و آل او ببخش، ای بخشنده، ای بخشنده، ای بخشنده بحق رحمت خودت ای مهربانترین مهربانان.

اسباب خوف

اسباب خوف را می توان در دو چیز خلاصه نمود، که اولین آنها عقل و خرد است و هر قدر عقل انسان کاملتر باشد، خوف او از پروردگارش بیشتر و افزون تر می گردد. قال زین العابدین علیه السلام: «رَأْسُ الْحِکمَهِ مَخافَهُ اللَّهِ تَبارَک وَتَعالی»[۲۸] سرچشمه حکمتها ترس از خدای متعال است. سبب دوم خوف، عرفان و شناخت انسان نسبت به خداوند است و البته آنهم بستگی به شناخت خویشتن خویش دارد، آنکه خود را بشناسد او را می شناسد. قال علی علیه السلام: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»[۲۹] آنکه خود را بشناسد، خدارا شناخته است. و آنکه او را بشناسد از او خائف است. قال علی علیه السلام: «الْخَوْفُ جِلْبابُ الْعارِفینَ»[۳۰] ترس از خداوند لباس عارفین باوست. قال الصادق علیه السلام: «مَنْ عَرَفَ اللَّهَ خافَ اللَّهَ وَمَنْ خافَ اللَّهَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنِ الدُّنْیا»[۳۱]

هرکس خدارا شناخت، از او بترسد و آنکه از او بترسد، دل از دنیا بر کند. این اخبار همه مفسّر آیه شریفه آغازبحث است که: «إِنَّما یخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» طبعاً مراد علم و دانشی است که در مسیر هدایت انسان قرار گیرد و توأم با عمل باشد، چراکه علم بی عمل، علم نیست، حجاب دل است و جهل، و گاهی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *