تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تکرار مباهله در عصر امام عسگری علیه السلام؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تکرار مباهله در عصر امام عسگری علیه السلام با 43 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل تکرار مباهله در عصر امام عسگری علیه السلام:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل تکرار مباهله در عصر امام عسگری علیه السلام به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل تکرار مباهله در عصر امام عسگری علیه السلام با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تکرار مباهله در عصر امام عسگری علیه السلام تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل تکرار مباهله در عصر امام عسگری علیه السلام را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تکرار مباهله در عصر امام عسگری علیه السلام :

سه روز است که مسلمانان به صحرا رفته اند و با ادای نماز، از خدا خواسته اند تا باران رحمتش را نازل سازد؛ اما هنوز باران نیامده است. اگر آنان بر حق بودند، حتماً تا حالا باران آمده بود؛ امروز نوبت ماست تا حقانیت خود را به آنان نشان دهیم.

آفتاب سوزان، با سنگدلی تمام بر چهره رنجور شهر می تابد. هوای دلگیر و غیرقابل تحملی، فضای دم کرده شهر را پر کرده است. مردم، مدتهاست صدای چک چک باران را نشنیده اند. همه جا خشک و آفتاب خورده است. رودخانه خشک شهر، سینه عریانش را در امتداد شهر گسترانیده است. انبوه درختچه ها، علف زارها و نیزارهای اطرافش، پژمرده و بی طراوت و از نفس افتاده به نظر می رسند.

از گاو و گوسفندان مردم که نپرس، لاغر و رنجور؛ در اسارت لشکر عطشند. همین طور حیوانات صحرا و مرغان هوا که همه تشنه و افسرده اند. زمین و زمان در چنگ آفتاب است. هیولای مرگ، در آسمان شهر به پرواز آمده است.

انسان ها نیز در وضعیت بدتری به سر می برند. آنها برای رهایی از عفریت مرگ و نجات از کابوس خشکسالی، دست به هر کاری زده اند؛ در فرجام تکاپوهای بی حاصل، ناگزیر، روانه دربار می شوند و مشکل خود را با خلیفه در میان می گذارند. خلیفه، بزرگان شهر را فرا می خواند و با آنها به مشورت می پردازد. بعد از ساعت ها شور و مشورت، بهترین راه نجات را، «خواندن نماز باران» می یابند. . .

زن و مرد، پیر و جوان، کوچک و بزرگ، در حالی که روزه دار هستند، به سوی خارج شهر رهسپار می شوند. عشق و امید، در چهره های رنجور و آفتاب زده شان نهفته است. ورد زبانشان ذکر و دعا است. جز نزول باران، خواسته دیگری ندارند. خیلی زود، صف ها بسته می شود. از صف های طولانی و پشت سر هم نمازگزاران، صحنه های جالب و به یادماندنی به وجود می آید. همهمه التماس آمیز، فضای بیابان را پر کرده است.

طولی نمی کشد که نماز به پایان می رسد. چشم های امیدوار به آسمان دوخته می شوند. آفتاب همچنان می تابد و گرمای نفس گیرش زمین و زمان را آتشگون ساخته است. کم کم یأس و ناامیدی بر دل ها سایه می افکند. بر اضطراب و افسردگی نمازگزاران افزوده می شود؛ هر یک بی صبرانه، بیابان را ترک می کنند. روز دوم و سوم نیز مراسم نماز، با همان کیفیت و شکوه بیشتر ادامه می یابد؛ ولی ابرهای باران زا، همچنان نایاب و رؤیایی، و تنها در عالم ذهن آنان باقی می ماند و حسرت چند قطره اشک آسمان، دل هایشان را به درد می آورد!

«جاثلیق»، بزرگ اسقفان مسیحی، رو به راهبان مسیحی می کند و با لحن غرورآمیزی می گوید:

سه روز است که مسلمانان به صحرا رفته اند و با ادای نماز، از خدا خواسته اند تا باران رحمتش را نازل سازد؛ اما هنوز باران نیامده است. اگر آنان بر حق بودند، حتماً تا حالا باران آمده بود؛ امروز نوبت ماست تا حقانیت خود را به آنان نشان دهیم.

سخنانش که تمام می شود، راه می افتد. راهبان و سایر مسیحیان نیز از دنبالش گام برمی دارند و لحظاتی بعد، ناقوس عبادت به طنین در می آید و آنان طبق شیوه خویش به نماز و عبادت می پردازند و از خداوند، طلب باران می کنند. طولی نمی کشد که ابرهای تیره و باران آور، کران تا کران آسمان را فرامی گیرند و قطره های بارانِ درشت و پُر آب، از دل آسمان گرم و دم کرده « سامرّا» فرو می ریزند.

صحنه عجیبی است! مثل این که معجزه بزرگی رخ داده است. به همین جهت، مسیحیان را شادی و شادابی فرامی گیرد و به پاس این موفقیت بزرگ، به یکدیگر دست می دهند و حقانیت خویش را به رخ مسلمانان می کشند. مسلمانان نیز با دیدن آن همه باران، به تحسین آنان می پردازند و به دین و آیین آنها متمایل می شوند.

راهبان مسیحی برای جلب توجه بیشتر مسلمانان و تسخیر قلب های آنان، روز بعد نیز مراسم ویژه عبادی خود را در دامن صحرا انجام می دهند. این بار نیز از دل آسمان، شکافی گشوده می شود و سرانجام جویبارهای سرمستی از دامن دشت ها و کوهساران جاری شده و از به هم پیوستن آنها، سیلاب های خشمگین و موّاج ایجاد می شود و رودخانه تفتیده شهر را پر آب می سازند.

مسیحیان با آب و تاب، از ایجاد یک معجزه بزرگ سخن می گویند. کرامت آنان، زبان به زبان به گوش خلیفه می رسد. لحظه به لحظه بر عزت و آبرومندی آنان افزوده می شود. تمایل مسلمانان به مسیحیت، خلیفه را به وحشت می اندازد. احساس شرم، از قیافه پریشانش به خوبی قابل تشخیص است. به فکر فرو می رود. طولی نمی کشد که در ذهنش جرقه ای جان می گیرد.

او بعد از چند لحظه تفکر، «صالح بن وصیف» را فرامی خواند و خطاب به او می گوید:

کلید این معما در دست «ابن الرّضا»[۱] است؛ هر چه زودتر او را حاضر کن.

ابن الرّضا را از زندان می آورند. خلیفه با دیدن چهره مصمّم و با صفای او، به سخن می آید:

ابامحمد![۲] امت جدت را دریاب که گمراه شدند!

امام علیه السلام آرام و خونسرد، خطاب به وی می فرماید:

از جاثلیق و دیگر راهبان مسیحی بخواهید تا فردا نیز به صحرا بروند!

به صحرا بروند؟! برای چه؟

برای ادای نماز باران.

در این چند روز به اندازه لازم باران آمده است؛ مردم دیگر احتیاجی به باران ندارند!

می خواهم به کمک خدای متعال، شک و شبهه ها را برطرف سازم.

در این صورت، مردم را نیز باید فرابخوانیم.

آنگاه به صالح بن وصیف، که در کنارش ایستاده است، چشم می دوزد و با لحن آمرانه ای می گوید:

به بزرگ اسقفان و راهبان مسیحی اطلاع بده تا فردا به صحرا بیایند؛ به جارچیان هم بگو مردم را خبر کنند تا شاهد کشف «حقیقت» باشند.

ساعتی نمی گذرد که جمعیت زیادی در صحرا جمع می شوند. گویا محشری برپا شده است. در یک سو، جاثلیق و راهبان مسیحی ایستاده اند؛ لباس های بلند و مخصوصی به تن دارند. گردن بندهای صلیبی که روی سینه هایشان آویخته شده است، در مقابل نور خورشید می درخشند. جاثلیق مغرور و گردن برافراشته، قدم می زند. گاهی بعضی از راهبان با خنده و شادمانی، خودشان را به او نزدیک می کنند و درگوشی با او سخن می گویند. جاثلیق نیز با لبخندهای پی درپی و جنباندن سر، سخنان آنان را تأیید می کند.

طرف دیگر بیابان، محل استقرار مسلمانان است. آنان نیز دسته دسته دورهم حلقه زده اند و در انتظار آمدن خلیفه و درباریان، لحظه شماری می کنند. برخی از آنان که شیفته جاه و جلال مسیحیان شده اند، سخنان مأیوس کننده ای بر زبان می آورند. یکی می پرسد:

چرا اینجا جمع شده ایم؛ مگر روزهای قبل، آنها را نیازمودیم؟

دیگری پاسخ می دهد:

چرا، آزموده ایم؛ این بار می خواهیم رسماً مسیحی شویم.

صدای خنده در فضای گسترده صحرا می پیچد. مرد مؤمنی که تاب شنیدن چنین حرف هایی را ندارد؛ بی صبرانه رو به جمعیت کرده، می گوید:

اگر صبر کنید، همه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *