تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل جهادگران فراری و بی ادعا، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل جهادگران فراری و بی ادعا شامل 40 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل جهادگران فراری و بی ادعا در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل جهادگران فراری و بی ادعا با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل جهادگران فراری و بی ادعا نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل جهادگران فراری و بی ادعا هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل جهادگران فراری و بی ادعا اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جهادگران فراری و بی ادعا :

«سیب» نگفته می خندیدند از آن خنده های واقعی و شیرین. هرکدام، نیروی یک نهاد و ارگان بودند اما خودشان را یکی می دانستند: «فرقی نمی کند؛ همه ما نیروی جهادی هستیم. » یک وجه مشترک دیگر هم داشتند: دوست نداشتند عکس بگیرند و مصاحبه کنند. این مجموعه پرتره ها از سیل چند وجه اشتراک دارند. لبخند، لباس خاکی، چهره آفتاب سوخته و اما یک نشانه که در همه عکس ها هست. چهره هایی بدون چَشم. کنجکاو می شویم؛ چشمان این آدم ها چرا توی عکس نیست؟ ایده ای که لبخند یک جوان سپاهی به ذهن عکاس انداخته: «به هیچ صراطی مستقیم نبود. هرچه اصرار می کردم نه مصاحبه می کرد نه دوست داشت عکس بگیرد. از نزدیک دانه های عرقی که روی چهره نیروهای جهادی در لباس های مختلف نهادهای مختلف می نشست را می دیدم؛ زحمتی که صبح تا شب بین آن گل و لای می کشیدند را.»

«بدون چَشم» از نیروهای جهادی

مردان و بانوان جوان و جهادگری را می گوید که توی همان قاب بدون چشم هم می توان تردستی هایشان را دید؛ چهر خستگی را عوض می کنند و لباس لبخند به آن می پوشانند. عکاس ها باید لحظه ها را شکار کنند و عطایی می گوید: «یک آن این ایده به ذهنم رسید. قول دادم چشم هایشان مشخص نباشد. رضایت دادند و این مجموعه عکس منتشر شد.» قصه این نیروهای جهادی را از عطایی پرسیده ایم و برایتان روایت می کنیم.

بی اتیکت و گمنام

یکی از بچه های نیروی دریایی پایگاه یکم هرمزگان بود. وقتی به آنها رسیدیم سه روز بود که خانه ها را تمیز می کردند. از روز اول سیل آنجا بودند. خیلی های شان نام شان را نمی گفتند و حتی بعضی وقتی دوربین دستمان می دیدند عمدا اتیکت نامشان را می کندند، مثل این یکی. وقتی می گفتی حداقل نام کوچکت را بگو، می گفت: نیروی جهادی دیگه! فضا کلا همین طوری بود. آدم های پر تلاش، فراری از نام و نشان. انگار گمنام بودن برای خودش عالمی داشت. اینجا توی محله سنی نشین یکی از روستاهای «سدیج» کار می کردند. این جوان همان کسی بود که فراری بودن او از نام و نشان، ایده این را به ذهنم رساند.

ماهی گیری از فردای سیل

از موسسه ای به نام «مکین» قرارگاه خاتم الانبیاء آمده بودند و راه و مسیرهای جدید و ایمن برای مردم ایجاد می کردند. جنس خاک منطقه طوری بود که وقتی گل می شد خیلی چسبناک و مثل باتلاق عمل می کرد. ماشین های سنگین تا کمر توی گل می رفت. چند بار به چشم خودم دیدم دو سه کامیون می آمد تا لودری را از گل بیرون بکشد. ظاهراً نیروهای وزارت راه و ترابری تخمین زده بودند بازگشایی فلان مسیر ۵ روز طول می کشد اما مکینی ها سرد نشده بودند. خودشان می گفتند ۸ ساعته مسیر را باز کرده اند.

مشکل روستا نزدیک بودن آن به دریا بود وگرنه بیشتر خانه ها سالم بود چون اطراف آن دشت بود و آب راه خودش را پیدا کرده بود. طغیان آب اما تورهای ماهیگیری و قایق ها را برده بود. بعضی جاها که راه می رفتی ناگهان پایت توی تور گیر می کرد. غم اصلی مردم روستا قایق هایشان بود. بدنه قایق ها ۱۰ تا ۱۵ میلیون و با موتور ۳۰ تا ۱۰۰ میلیون قیمت داشتند. ارتفاع آب ۱- ۵ متر بود. شغل مردم ماهی گیری بود و امیدوار بودند بعد از سیل مسئولان کاری برایشان بکنند چون این هزینه خیلی برایشان سنگین بود. مردمی که اگر قایق بود از همان فردای سیل دوباره کار می کردند و روزی شان را از سفره پربرکت و باز دریا در می آوردند.

گاهی جهاد یعنی یک لیوان آب تمیز

از بچه های دانشکده علوم پزشکی هرمزگان بود. یک سطل با کلی لوله آزمایشگاهی دستش بود. خیلی عجله داشت. هر جا می رسید کمی آب از مخازن برمی داشت و آزمایش می کرد تا مطمئن شود آبی که مردم می نوشند سالم است. ایستاده بودیم به حرف زدن که خبر آمد در یکی از روستاها مردم از آب ساکن شده در یک گودال برای شرب استفاده می کنند. دستپاچه، دوید تا خودش را به روستا برساند. جهاد شاید گاهی وقت ها همین باشد؛ جوانی برای یک لیوان آب خوش و پاک از گلوی مردم پایین رفتن، می دود. مردی که در عکس یک عکاس، دیدن نیم چهره اش هم کافی است تا بگویی: خداقوت جوانمرد!

گلی تر از بقیه بود

ماجرای آن هم خوب است تا شاید احساس کنی نسل فرمانده های دفاع مقدس ادامه دارد. همان جوان های خوش فکری که خودشان برای شهادت و خدمت پیشی می گرفتند از نیروهایشان. نشان به آن نشان که در این قاب هم سرپرست ناوگروه، گلی تر از بقیه نیروها بود. روی اتیکت لباسش نوشته مصطفی قائمی فر، ناوگروه شهید مهدوی. بیشتر از بقیه کار می کرد برای مردم سیل زده. ادعایی نداشت و خودش را نیروی جهادی می دانست. من از نزدیک دیدم سرپرستی گلی تر از نیروهایش بود، درست وقتی این قاب را می بستم.

آقا مهندسِ خیلی گمنام

چهره نیمه پوشیده اش را عمداً کامل پوشاند وقتی خواستم عکس بگیرم. یکی از مسئولان و مهندشان بازرسی بسیج فاتحین بود. از چند نفر از بچه های جهادی شنیدم مدرک تحصیلی بسیار بالایی دارد اما مثل یک نیروی ساده در منطقه بود و مدیریت می کرد. مسیر آب ها را بررسی و راه ها را رصد می کرد تا بتواند مسیرهای جدید ایجاد کنند. از تهران آمده بود. همین که قرار شد عکسش را بیندازیم، پارچه روی صورتش را بالاتر آورد تا چیزی پیدا نباشد. به او قول دادم تصویرش پیدا نخواهد بود. از قصد چشم ها را نگرفتیم. این یکی اما تمام صورتش را هم پوشاند.

مرا یاد شهید هادی انداخت

از این سه جوان که نگویم، پر از انرژی بودند. آنکه انگشتان دستش را به نشانه پیروزی بالا برده می گفت: آقا می خواهی چفیه را در بیاورم تا فردا نگویند باز این نیروهای جهادی ریا کردند. اصلاً می شود بی خیال عکس گرفتن از ما شوی. آن یکی که چفیه خاکی دور گردن داشت خیلی آرام بود. خنده هایش، نوع حرف زدنش مرا یاد شهید «ابراهیم هادی» می انداخت. بالاخره به واسطه علاقه ای که به این شهید دارم، درباره اش خوانده ام و فیلم دیده ام. آن یکی هم مثل بقیه، اگر به خودش بود این عکس را هم نمی انداخت، گمنامی را بیشتر دوست داشت. جوان های پای کار و فعالی بودند.

رفاقت بچه های ارتش و سپاه

تکاور نیروی دریایی ارتش بود. بچه های ارتش و سپاه خیلی خوب و صمیمی در کنار هم بودند. محدوده های مختلف را تقسیم بندی کرده بودند و هر گروه کار یک قسمت را انجام می داد. تکاورها سریع عمل می کنند. آموزش دیده بودند و ورزیده

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *