تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم شامل 59 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حرّ مدافعان حرم :

به هر گوشه خیابان در میان سیل جمعیت که نگاه می‌کنی، مرد و زن، جوان و پیر، دختر و پسر، سر به زیر انداخته‌اند، آرام‌آرام قدم برمی‌دارند، به تو که خرامان و سبکبال می‌روی تا برای همیشه آرام بگیری، نگاه می‌کنند و حیران، فقط اشک دارند که بدرقه راهت کنند؛ فقط اشک. مراسم تشییعت، شده گردهمایی حسرت‌به‌دل‌ها…

می دانی برادر، حساب و کتاب‌های همه را به‌هم‌ریخته‌ای. انگار آینه گرفته‌ای در مقابل همه و کاری کرده‌ای که بی‌واسطه با خودشان چشم‌درچشم شوند و ببینند کجای این معرکه ایستاده‌اند. راستش را بخواهی، از سال قبل، بازار همه‌مان – حتی موجه‌ترین و مدعی‌ترین‌هایمان – را کساد کرده‌ای آقا مجید. دیر آمدی؛ دست خالی و بی‌ادعا، اما زودتر و برنده‌تر از همه رفتی و همه را انگشت به دهان گذاشتی. تو مصداق کامل «از آخر مجلس، شهدا را چیدند»، بودی. سال است همه را گرفتار کرده‌ای؛ داستان خریده شدنت را کنار روایت‌های قلیان و خالکوبی و… می‌گذارند و هر بار، بیشتر داغ دلشان تازه می‌شود.

حالا خیل جامانده‌ها آمده‌اند دخیل ببندند به همان چند تکه استخوانی که به‌یادگار فرستاده‌ای، که یادت نرود سر سفره ارباب بی‌کفن یادشان کنی. و دلشان قرص است که رویشان را زمین نمی‌اندازی. آخر، همه داداش مجید را به مرام و معرفتش می‌شناسند…

به پسرم گفتم: مامان مجید، عزادار نیست؛ روسری سفیدش را ببین!

مثل چند روز گذشته، قهرمان مراسم امروز هم، یک بانوی کم‌نظیر است. همان که با قامتی افراشته، با روسری سفید، در پیشانی مجلس می‌درخشد. کنار پسرش ایستاده و قند در دلش آب می‌شود از تماشای جلوه‌های عزت و آبرویی که جوان رشیدش برایشان به ارمغان آورده. بانوانی که در ضلع جنوبی میدان معلم ایستاده‌اند، چشم از مادر مجید برنمی‌دارند. انگار دارند با قطره‌قطره اشکشان، به او دلگرمی و صبر می‌دهند. «رقیه قبادی»، یکی از همان‌ها که بی‌صدا می‌بارد و بر سینه می‌زند، می‌گوید: «من هم ساکن همین محدوده هستم اما مجید قربانخانی را از وقتی شهید شد، شناختم. هر وقت به گلزار شهدای یافت‌آباد می‌رفتم، سر مزار یادبود او هم می‌رفتم. می‌دانستم پیکرش برنگشته اما نمی‌دانم چه حسی بود که باز هم دلم می‌خواست سر مزارش بروم. می‌دانید، انسان وقتی خودش را جای آن‌ها می‌گذارد، می‌فهمد چه کار بزرگی کردند. من چون پسر دارم، عظمت کار مجید و مادرش را خیلی خوب درک می‌کنم. امروز هم فقط برای تسلای دل مادر و خانواده‌اش آمده‌ام.»

حالا آقا مجید، شده قهرمان قصه‌هایی که مادران برای بچه‌هایشان تعریف می‌کنند: «دیروز که برای پسر ۶ ساله‌ام تعریف می‌کردم شهید قربانخانی از خانواده‌اش گذشت و رفت برای دفاع از حرم حضرت زینب (س)، حسابی مشتاق شده‌بود برای شرکت در این مراسم. مادر مجید را در مراسم وداع با پیکر شهید در تلویزیون نشانش دادم و گفتم: ببین! مادر مجید روسری سفید سر کرده. چون می‌داند پسرش، مهمان امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) است. مادر مجید، عزادار نیست. خوشحال است که پسرش عاقبت‌بخیر شده. برای همین، لباس شادی پوشیده.»

تا از تلویزیون شهادتش را اعلام نکردند، باور نکردیم

در میان جمع پرشمار دختران و بانوان چادری، کم هم نیستند دخترانی که با ظاهر متفاوتشان، انگار آمده‌اند شهادت دهند که خون شهید می‌تواند تمام غبارها را بشوید و مانع‌ها را از سر راه بردارد و همه دل‌ها را یکی کند. قدم‌هایم را با قدم‌های یکی از آن‌ها میزان می‌کنم و می‌پرسم: از کجا برای شرکت در مراسم آمده‌اید؟ با تردید می‌گوید: «از کرج.» می‌گویم: اینهمه راه؟! چه چیزی باعث شد صبح روز جمعه قید استراحت و تفریح خانوادگی را بزنی و به مراسم تشییع شهید بیایی؟ می‌گوید: «خانواده شهید قربانخانی، از اقوام دور ما هستند. از طرف دیگر هم همیشه دوست داشتم در مراسم تشییع یکی از شهدای مدافع حرم شرکت کنم. این را یک‌جور ادای دین می‌دانم. اینطور شد که امروز آمدم.» می‌پرسم: پس تو نظر افرادی را که با اعزام رزمندگان مدافع حرم به سوریه و عراق مخالف بودند، قبول نداری؟ فوری می‌گوید: «نه اصلاً. هیچ وقت نگفتم آن‌ها برای چه به سوریه می‌روند؟ اگر آن‌ها نمی‌رفتند که ما الان در امنیت نبودیم.»

از «حدیث مالمیر» درباره فامیل دورشان که می‌پرسم، همه شنیده‌هایش را روی هم می‌گذارد و می‌گوید: «شنیده‌ام خیلی متفاوت‌تر از آن چیزی بود که بخواهد شهید شود. راستش تا ماجرای شهادتش از برنامه‌های تلویزیون اعلام نشد، باورمان نشد مجید شهید شده است. خیلی چیزها درباره زندگی او شنیده‌ایم. می‌گفتند پدرش یک‌بار به او گفته‌بود: چرا خالکوبی کرده‌ای؟ در جواب گفته‌بود: پشیمانم. دفعه بعد که پدرش اظهار ناراحتی کرده‌بود، مجید گفته‌بود: یک‌بار گفتید، خجالت کشیدم. دیگر به رویم نیاورید… شنیدم در یک مجلس روضه، متحول شد و بعد هم به سوریه رفت.

داستان زندگی مجید و تغییر و تحولش، روی خیلی‌ها تأثیر گذاشته، ازجمله پسرعمه خودم. حالا او هم مسیر زندگی‌اش عوض شده.»

به قلیان و خالکوبی نیست، ذاتت باید درست باشد

خانم سالمندی که کنارمان ایستاده و حرف‌هایمان را شنیده هم یکی از اقوام مجید است. او به سیل جمعیتی که برای ادای احترام به همان جوان عجیب‌وغریب فامیلش آمده‌اند، نگاه می‌کند و می‌گوید: «به خالکوبی نیست، به ذات آدم است. مهم این است که ذاتت خوب باشد. و هیچ‌کس جز خدا، از ذات آدم‌ها خبر ندارد. خدا می‌داند که خیلی از همین جوانان کوچه و خیابان که ظاهر مناسبی هم ندارند، ذاتشان درست است و وطنشان را دوست دارند.»

حاج خانم «صغری مالمیر» مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «من مجید را از نزدیک دیده‌بودم. پسر خوبی بود. مادر و خواهرانش را خیلی دوست داشت. درست است که اصلاً فکر نمی‌کردم شهید شود، اما هر چه که بود، برای خانواده‌اش پسر خوبی بود. آخر هم همین ذات درستش، نجاتش داد.»

گل‌هایی برای بدرقه مسافر بهشت

با تأخیر به مراسم رسیده. قدم‌هایش را تند می‌کند و با یک بغل گل سرخ، خودش را به آخرین صف از فوج خانم‌های حاضر در مراسم می‌رساند و شروع می‌کند به توزیع گل‌ها. می‌پرسم: چه رازی پشت این گل‌هاست؟ لبخندبرلب می‌گوید: «این شهدا خیلی به گردن ما حق دارند. آقا مجید که همرزم برادرم و داماد خانواده‌مان هم بود. این گل‌ها را برای ادای دین آورده‌ام.» از «سمیه مؤمنی» که خانواده‌اش با تقدیم یک شهید، در حماسه دوران دفاع مقدس هم سهم داشته، می‌پرسم: رزمندگان مدافع حرم خانواده‌تان، از شهید خاص گروهشان خاطره‌ای هم برایتان تعریف کرده‌اند؟ سرش را به علامت تأیید تکان می‌دهد و درباره نشانه‌هایی که هنوز هم روی اسم مجید قربانخانی سنگینی می‌کند، می‌گوید: «دامادمان – حاج قاسم یک دِله – تعریف می‌کرد: آقا مجید شب عملیات به فرماندهش گفته‌بود: فردا این خالکوبی‌ها یا پاک می‌شود یا خاک می‌شود. حاج قاسم که در زمان شهادت هم کنار آقا مجید بود، می‌گفت: فردا بعد از اینکه مجید زخمی شد، چند ساعت طول کشید تا به شهادت برسد. خیلی درد کشید…» از نگاه آن‌هایی که شاهد سیر تغییر و تحول مجید بودند، در شهادت او هم حکمتی بود؛ انگار قرار بود پاک پاک شود و بعد، از این دنیا برود…

بچه‌هایم را آوردم تا عاشق شهادت شوند

کالسکه دخترش را روی سطح ناهموار پیاده‌رو هدایت می‌کند و همزمان حواسش به پسر خردسالش هم هست. می‌گویم: چرا این‌همه زحمت را زیر تیغ آفتاب و در این ازدحام جمعیت متحمل می‌شوید؟ در جواب می‌گوید: «این شهدا رفتند وظیفه‌شان را انجام دادند. امروز هم نوبت ماست. به هر حال، ما هم دینی نسبت به این شهدا بر عهده داریم که باید ادا کنیم.» «رحمان عبدلی» که همراه خانواده‌اش از منطقه مجاور و از محله مهرآباد به مراسم تشییع آمده، برای ماجرای تحول مجید قربانی، یک تفسیر شخصی دارد: «خاصیت عشق امام حسین (ع) این است که احوالات انسان را تغییر می‌دهد. مجید را هم همین عشق و علاقه به آقا (ع) نجات داد.

حالا خود شهید مجید قربانخانی و داستان زندگی‌اش، وسیله‌ای شده برای تغییر زندگی افراد دیگر. یکی از آن‌ها، همکار خودم بود. وقتی ماجرای تحول مجید را برایش تعریف کردم، واقعاً تحت‌تاثیر قرار گرفت و آرام‌آرام راه و روشش را تغییر داد. حالا بچه‌هایم را هم به این مراسم آورده‌ام که با این فضاها آشنا و به راه شهدا علاقه‌مند شوند.»

مجید در امتحان غیرت دینی، شاگرد اول شد

جمله اولش که زیر حجم سنگین صدای بلندگوهای حاضر در مراسم به‌سختی به گوشم می‌رسد، غافلگیرم می‌کند: «با مادر شهید قربانخانی دوست هستم. آخر، همسر من هم شهید مدافع حرم است.» نگاهم روی صورت آرام و مهربانش خیره می‌ماند. دستش را دستان کوچک یک پسر خردسال محکم چسبیده و دختر و پسر دیگرش هم از پشت‌سر همراهی‌اش می‌کنند. همسر شهید «محسن فرامرزی»، می‌گوید: «آقا مجید در مراسم شهید فرامرزی حضور داشت اما من ایشان را نمی‌شناختم و باخبر نشدم. بعدها که با مادرش آشنا شدم، گفت: وقتی برای مراسم شهید فرامرزی به گلزار شهدای یافت‌آباد آمدیم، مجید به من گفت: مامان! ۲ هفته بعد، جای من هم همین‌جاست. مادرش جدی نگرفته‌بود اما تقریباً همان شد. آقا محسن ۳۰ آذر ۹۴ و آقا مجید ۲۱ دی همان سال به شهادت رسیدند.»

می‌گویم: شما که با دنیای رزم

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *