توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید شامل 40 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حکایت غربت شیرین مادر چهار شهید :
از دیدار با ۴ مادر شهید که مددجوی آسایشگاه کهریزک اند بلندترین شب سال با فراموششدهترین مادران شهدا. میان ۱۷۰۰ مددجوی بزرگترین آسایشگاه سالمندان ایران ، حکایت سالمند زمینگیر، متفاوت از دیگران است و قصه غربتشان هم تلخ و هم شیرین، این مددجو مادران شهیدند که کمتر کسی غیر از مددکاران آسایشگاه از حال و روزشان خبر دارد.
بلندترین شب سال با فراموششدهترین مادران شهدا
بارها نام آسایشگاه کهریزک را شنیدهایم. صدها سالمند و معلول در این دیار روزگار میگذرانند و زندگی هر کدامشان قصهای دارد و دردی. اما این بار حکایت، حکایت دیگریاست. روایتی متفاوت از همه آنچه تا به حال از ساکنان کهریزک شنیدهایم و نوشتهایم. روایت مددجویان متفاوتی که حال و روزشان تو را گرفتار تناقضی عجیب در احساساتت میکند. ماجرا، ماجرای مادر است. فرشته زمینی که دِینی بزرگ بر گردن همه ما دارند و قطعاً بی انصافی ما رسانهایها بوده که در طول همه این سالها هرگز چراغ یادشان را روشن نکردهایم و سری به آنها نزدیم و تلختر آنکه حتی متولیان بنیاد شهید هم نمیدانند سالهاست آسایشگاه کهریزک مزیّن به وجود مادر شهید است.
پیدا کردن این مادران در آسایشگاه کهریزک کار راحتی نبود. چندین روز پرس و جو از مسئولان روابط عمومی و زیر و رو کردن پرونده صدها مددجو. نتیجه همه این تلاشها فقط اسم بود و نام چند بخش، همین و بس… اگر چه سخت اما باید در میان ۱۷۰۰ معلول و سالمند پیدایشان میکردیم تا بدانند بالاخره طلسم غربتشان شکسته شده است. در آستانه شب یلدا، مهمان این ۴ مادر شدیم تا از مادرانههایشان در پایتخت فراموشیها بشنویم. مادران شهیدی که تنها نشانه خانوادگیشان، اعلامیه شهادت پسرانشان است که به یادگار نگهداشتهاند.
حکایت غربت شیرین این مادر شهید
انکار نمیکنیم و باید گفت این مادر شهید در آسایشگاه کهریزک غریبند و تنها، اما غربتی دارند به غایت شیرین! راستی کدام شهد است که یارای شیرین کردن تلخی غربت تنهایی را داشته باشد؟ غربت مادرانی که به دور از هیاهوی زمانه سالهای آخرعمرشان را در گوشهای از آسایشگاه میگذرانند و آنقدر غرق در رویای صادقانه شجاعت و غیرت پسرانشان هستند که به خود نهیب نمیزنند و سرخورده نمیشوند از اینکه چرا هیچ کس نه سراغشان میرود و نه حالی از حال دلشان میپرسد. حال دل این مادر با همه دلتنگی های گفته و ناگفتهشان عجیب خوش است. خوش است به اینکه پسرانشان دل به آتش سپردند و در برابر دشمن سینه سپر کردند و دیگر برنگشتند و نامشان شد «شهید» که اگر بودند، اگر زنده بودند غیرت مثال زدنیشان هرگز اجازه نمیداد پای مادران زحمت کشیدهشان حتی برای یک روز هم به لحظههای تنهایی آسایشگاه سالمندان باز شود. این شهد است که کام تلخ غربت را برای مادران شهید آسایشگاه کهریزک شیرینتر از عسل کرده است.
کاش فقط یک تابلوی نام شهید بود، همین و بس!
این رسم مادران شهید است که هنوز هم بعد از سالها، صبحشان را با تماشای تصویر قاب گرفته پسران رشیدشان شروع میکنند. قابهایی که جا به جا روی دیوارهای خانهشان نصب شده، از تصویر دوران کودکی و نوجوانی تا روزهای جوانی و عکسی با لباس خاکی جبهه که زیباترین دلخوشی مادر است و مایه فخر و مباهاتش، اما تلخ است که هیچ نام و نشانی از فرزندان مادر شهید در آسایشگاه کهریزک بالای تختهایشان نیست. نه عکسی و نه نشانی از پسران غیور مردشان. مگر نه اینکه برای زنده نگهداشتن یاد شهیدان و سربلندی مادرانشان، نام کوچهای که خانه مادر شهید در آن است را مزین به نامش میکنند؟ حالا که این مادر خانهای ندارند که کوچهای داشته باشند و همه زندگیشان خلاصه شده در یک تخت گوشهای از یک اتاق، انصاف این بود که بالای تختهایشان روی تابلوی کوچکی مینوشتند؛ مادر شهید «حسن نوری زاده»، مادر شهید «پرویز مشهدی عبدالله»، مادر شهید «رمضان فرازنده فر»، مادر شهید «اسماعیل پروینی» شاید کمی از غریبانههایشان در کنج آسایشگاه سالمندان کم میکرد. حتی بعضی از پرستاران بخش هم نمیدانند پیرزنانی که در بخش نارون و نارون و بنفشه آسایشگاه، هر روز چشم در چشمشان میدوزند مادر شهیدند.
سالمندترین مددجوی آسایشگاه کهریزک، مادر شهید است
به دیدار اولین مادر شهید در بخش ناروَن یک که میرویم، همه رشتههایمان از تلخی، غربت و تنهایی یک مادر شهید در آسایشگاه سالمندان پنبه میشود، وقتی «فاطمه یزدان دوست» سلاممان را با لبخندی که روی صورتش پهن میشود پاسخ میدهد. مادر شهید «حسن نوری زاده» سالمندترین مادر شهید آسایشگاه است و حالا اگر چه رنجور و خمیده است و تنها اما تماشای لبخند شیرینش عجیب بر دلت مینشیند و حال دلت را خوب میکند. همین دو ماه قبل وارد صد و پنجمین سال عمرش شده و بیماری آلزایمر همه خاطرات به جا مانده از خودش، جوانیهایش و فرزند شهیدش را از صفحه ذهنش پاک کرده است. آنقدر که وقتی میپرسم مادرجان از پسرت حسن که شهید شده برایمان بگو! چند ثانیهای با تعجب به چشمانم خیره میشود و با لهجه غلیظ آذری میگوید: «هَه؟ کیمدی؟ تانیمیرام!» کیه؟ نمیشناسم.
خدا قوت مونس! پرستار!
با شنیدن این جملات از زبان مادر ۱۰۵ ساله شهید، اشک راهش را روی صورت «طاهره قلی پور» پرستار فاطمه یزدان دوست که تاریخ شفاهی همه خاطرات مادر شهید نوری زاده است باز میکند. او سالها موقع تر و خشک کردن این مادر زمینگیری که توان راهرفتن هم ندارد، گوشهایش را تیز میکرد برای شنیدن خاطرات پسرشهیدش. «طاهره قلی پور» دستان مادر را با محبت در دست گرفته و برای ما از روزهایی میگوید که یاد حسن ورد هر روز زبان فاطمه خانم بود؛: «آن سالها این مادر شهید یک روز از شیطنت دوران بچگی حسن میگفت، یک روز از رشادتهایش در جبهه و یک روز هم از شنیدن خبر شهادتش. یک روز میخندید، یک روز گریه میکرد و میگفت خواب حسن را دیدم.» «طاهره قلی پور» و همه مادریارانی که برای مادران شهید آسایشگاه هم دخترند و پرستار، هم مونس و از همه مهمتر شاهد مرگ یک به یک سلولهای مغزی و رنگ باختن خاطره به خاطره پسرهای شهیدشان، شایسته یک خدا قوت مردانهاند. کنار مادر شهید
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.