توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راهبردهای امام حسن (ع) در مواجهه با ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی زمان :
مقدمه
دوران فعالیت های اجتماعی- سیاسی امام حسن (ع) بیش تر به بعد از شهادت امام علی (ع) اختصاص دارد. ایشان گرچه در دوره های پیش تر، از این عرصه ها به دور نبودند، اما به دو دلیل عمده، چندان نقش برجسته ای از حضرت در اختیار نیست: یکی آن که با حضور پدر بزرگوارشان که راهبری امت اسلامی را بر دوش داشته اند، یا خود به طور مستقیم نقشی نمی آفرید یا اساساً مسلمانان و به طور خاص شیعیان به ایشان مراجعه نمی کردند. دیگر آن که سیاست های حاکمه، کم تر به ثبت و ضبط فعالیت های ایشان معطوف بوده است. ازاین رو، منابع کهن تاریخی جز از زیست عادی و همگون با دیگران، مطالب درخوری را انعکاس نمی دهد. البته ایشان از فعالیت های زمانه خویش به عنوان یک انسان وابسته به خاندان نبوی و دارای جایگاه دینی، سیاسی و اجتماعی به دور نبودند، چنان که در برخی از کارزارها، حضور داشتند و در جریان شورش علیه عثمان، نقش حمایتی بالایی ایفا کردند و در همراهی با امیرمؤمنان، سخت کوشیدند. وامام علی (ع) نیز ایشان را به عنوان کسی که ادامه دهنده راه اوست، آشکارا طرف مشورت و توصیه قرار می دادند.
اولین حضور چشم گیر و استقلالی آن حضرت به پس از شهادت پدر برمی گردد که در برابر قاتل آن امام وارد صحنه تصمیم گیری شدند که خود الگویی برای دیگران شمرده می شود. از آن مهم تر واکنش ایشان در جریان بیعت است که از همان آغاز، تدبیرهای سختی را می طلبید. تأثیرگذارترین و ماندگارترین نقش ایشان در جریان صلح با معاویه و واگذاری خلافت به اوست که گفت وگوهای بسیاری را در تاریخ و کلام موجب شده است. پس ازآن نیز بااینکه دوره ده ساله ای را در مدینه پشت سر نهادند، به فعالیت مشهود و پر صدایی روی نیاوردند، همان گونه که فشارها و محدودیت های دستگاه حاکمه اقتضا می کرد، اما با همه این ها کنش گری های حضرت در عرصه فرهنگ سازی و تدبیر امور سیاسی و واکنش هایی که در مقابل حاکمیت داشتند، حاکی از سیطره راهبردهای بنیادین بر تعاملات سیاسی- اجتماعی ایشان است که به خوبی می تواند الگویی برای امروزیان باشد.
این نوشتار، در تبیین کنش های امام، بیش از هر چیز بر تعاملات زمان خلافت هفت ماهه امام حسن (ع)، مکاتباتش با معاویه و نیز خطبه های ایشان تکیه دارد، زیرا که استراتژی تلاش ها و اساسی ترین رویکردهای امام در این مقطع زمانی به خوبی تبلوریافته است؛ چون انحراف ها، بی ثباتی ها و ناهنجاری های سیاسی- اجتماعی که در این زمان بروز یافته، مقتضی تدبیرهای دقیق و اصولی بود که امام نیز بر اساس آن پیش می رفتند.
دوران امام حسن (ع)
ارائه تصویری اجمالی از عهد زندگی امام حسن (ع) برای نشان دادن بهتر راهبردهای آن حضرت لازم به نظر می رسد. امام حسن (ع) که متولد عهد نبوی و بزرگ شده دوران خلیفه اول و دوم بودند،[۱] هیبت و سروری را از رسول خدا (ص) داشتند.[۲] گفته اند او سروری بخشنده، بردبار، خطیب و به شدت موردعلاقه و احترام رسول گرامی بود، چنان که روزی مسابقه ای میان او و امام حسین (ع) ترتیب داد، چون برنده شد، پیامبر او را بر ران راست خویش نشاندند و حسین را بر ران چپ خویش. وقتی پرسیدند: «کدام یک را بیش تر دوست دارید؟» فرمودند: «همان را می گویم که پدرم ابراهیم فرمود آن گاه که بدو گفتند: «کدام از یک دو پسرت را بیش تر دوست می داری؟» گفت: «بزرگ تر را.» از زید بن ارقم نقل است روزی آن حضرت خطبه می خواندند، حسن که طفلی خردسال بود و لباس بلندی به تن داشت، وارد مسجد شد و پس از لغزش، بر زمین افتاد. با آن که مردم او را بلند کردند، رسول خدا (ص) سخن خود را قطع کردند و شتابان فرود آمدند و او را بر دوش خویش نهادند و فرمودند: «فرزند فتنه است، نفهمیدم چگونه خود را به او رساندم!» سپس به منبر رفتند و خطبه را تمام کردند.[۳] آنان که درباره شخصیت امام حسن (ع) سخن می رانند، چنین تعامل هایی را دارای پیامی اجتماعی و فراتر از تعلقات خویشاوندی می دانند که در داوری نسبت به جایگاه امام نمی تواند نادیده انگاشته شود.
از دوره های جوانی آن حضرت و فعالیت هایش در دوره خلفا- چنان که گفته شد- اطلاعات پراکنده ای وجود دارد. در واقعه شورش علیه عثمان، آن جا که خلیفه به تندی با شورشیان سخن گفت و آنان را ملعون در زبان پیامبر (ص) دانست و در نتیجه، مردم به طرفش سنگ پراندند، تنی چند از مردم مدینه آماده شدند تا به نفع عثمان به مبارزه پردازند که یکی از آنان، امام حسن (ع) بود،[۴] بدان سبب که نمی خواست حرمت شکنی و خون ریزی باب شود. پس از قتل عثمان نیز به همراهی چند نفر به بردن جنازه و دفن آن اقدام کردند،[۵] چون شورشیان به حرمت حضور امام حسن (ع) که وابسته به خاندان نبوی و از شخصیت های شناخته شده دینی بود، از تعرض به جنازه خودداری می کردند.
دوره امام علی (ع) برای امام حسن (ع)، عهد تجربه امامت و رهبری و فعالیت سیاسی- اجتماعی شمرده می شود. او در این دوره، چنان که درخور شأن و شخصیتش بود، بزرگوارانه زیست و کوشید. همین امر او را در ذهنیت مردم زمانه اش چندان بزرگ نمود که پس از شهادت امام علی (ع) بی هیچ گفت گویی به سوی او رفتند و بر کرسی خلافت نشاندند.[۶]
امام در جایگاه خلافت
روایات مربوط به خلافت امام حسن (ع) تا حد بالایی از هم گرایی عمومی مردم با آن حضرت حکایت دارد. ابوالفرج اصفهانی چنین آورده که آن حضرت پس از شهادت پدر، به میان مردم آمدند و خطبه ای ایراد کردند و فرمودند:
در شب گذشته مردی قبض روح شد که پیشینیان در عمل او پیشی نگرفتند و متأخران به او نرسیدند. او همراه پیامبر (ص) می جنگید و همواره خود را سپر بلای آن حضرت قرار می داد. رسول خدا (ص) او را با رایت خویش می فرستاد و…
آن گاه عقده گلویش را فشرد و گریست و مردم نیز با او گریستند. سپس فرمود:
ای مردم هر کس مرا می شناسد و هر کس نمی شناسد، من پسر محمد رسول خدایم، پسر بشیر و نذیرم، پسر داعی به سوی خدا و فرزند چراغ فروزانم؛ من از خاندانی ام که خداوند پلیدی را از آنان زدود و پاکشان گردانید، من از آنانی ام که خداوند دوستی آنان را در کتاب خویش واجب کرد و دوستی ما را کار پسندیده قرار داد.[۷]
او در ادامه می نویسد که وقتی سخن امام به این جا رسید، عبدالله بن عباس برخاست و مردم را به بیعت با حضرت فراخواند. همگی پذیرفتند و به او اظهار دوستی کردند و ایشان را برای خلافت، از همگان سزاوارتر دانسته، و با امام بیعت کردند.[۸]
مدائنی با اندک تفاوت، به نقل جریان بیعت می پردازد و نقل می کند که وقتی امام علی (ع) رحلت فرمود، عبدالله بن عباس پیش مردم آمد و گفت: «امیرمؤمنان (ع) درگذشت و جانشینی برای خویش باقی گذاشته که اگر می پسندید پیش شما بیاید وگرنه بر کسی چیزی نیست.» مردم اندوهگین شده، با گریه و شیون خواستند تا امام پیش آنان بیاید. امام حسن (ع) درحالی که جامه سیاه به تن داشتند، بیرون آمدند و برای آنان خطبه خواندند و از آنان خواستند تا از خدا بترسند. آن گاه فرمودند:
ما امیران و اولیای شما و همان اهل بیتیم که خداوند درباره ما چنین فرمود:[۹] «جز این نیست که خداوند می خواهد پلیدی را از خاندان شما بزداید و شما را پاک کند، پاک کردنی.»[۱۰]
پس از این خطبه، مردم با آن حضرت بیعت کردند.
بیعت مردم با امام که برابر داده های تاریخی، رغبت همگان را با خود داشت، عملًا دگردیسی جامعه به سوی حقیقت سرکوب شده ای بود که در کوران آزمون های پیش آمده بازهم دوام چندانی نیافت. امام با این بیعت، عملًا و رسماً در جایگاه رهبری امت قرار گرفت و طبعاً مسیر جدیدی برایش پیش آمد، اما دو مشکل بزرگ سیاسی- اجتماعی فراروی ایشان خودنمایی کرد که عمده ترین ناهنجاری آن دوره شمرده می شود، و امام با راهبردهایی به رویارویی با آن ها برخاستند: یکی جریان انحراف حاکمیت سیاسی بود که با سردمداری معاویه دنبال می شد. دیگر مسأله مطالبات عمومی بود که از پس رحلت نبی اکرم (ص)، آهسته آهسته خط سیری دیگر یافته بود.
کنش گری امام حسن (ع) در مقابل مشکلات
امام پس از تصدی خلافت، برای رویارویی با دو مشکل پیش گفته می بایست چاره اندیشی می کردند، به این منظور کوشیدند تا ازیک طرف، توده مردم را از این قصد خویش آگاه سازند که پذیرش مسئولیت رهبری امت، برای توسعه قدرت و سرکوبی رقیب سیاسی- اجتماعی نیست، بلکه وظیفه الهی و هدایت مردم است که امام را به پذیرش آن کشانده است. از طرف دیگر، طی نامه های متعدد، اصول و ضرورت های حکومت گری را برای معاویه بیان فرمود تا شاید آب از جوی رفته را بازگرداند.
وقتی امام زمام داری جامعه اسلامی را بر عهده گرفتند، معاویه که در طبقه بندی مسلمانان، تا آخرین سال های حیات نبوی، در ردیف دشمنان سرسخت پیامبر (ص) قرار داشت و تنها در موقع فتح مکه از سر ناچاری به جرگه مسلمانان پیوسته بود، بر بخشی از سرزمین اسلامی حکم می راند و بالاتر از آن داعیه به دست گیری رهبری تمام جامعه اسلامی را در سر داشت، چنان که از همین منظر به مقابله با امام علی (ع) برخاسته بود. او از سال هیجده هجری و پس از مرگ برادرش یزید، ولایت شامات را از سوی خلیفه وقت در دست گرفته و حمایت های خاص خلیفه ها، به ویژه عثمان، به وی موقعیت و قدرتی متفاوت با دیگر کارگزاران بخشیده و اساساً اسلام در بخش اعظم آن دیار، توسط وی محقق شده بود. همین امر به وی جرأت داد تا بتواند در مقابل خلیفه مشروع و قانونی امام علی (ع) بایستد و جمعی را به سوی خود بکشد. البته تقابل با خلیفه، از دوره عثمان آغاز شده بود، چنان که امکان کشتن او حتی پیش تر از این (زمان عمر) خودنمایی کرده بود. همه این ها از سنگ کجی نشأت می گرفت که در سقیفه بنی ساعده بنا گذاشته شده بود.
معاویه علاوه بر برخورداری از پشتوانه قومی و حکومتی، از توانایی ذهنی و تجربه تاریخی نیز بهره داشت. او را از زیرکان، تیزهوشان و فریب کاران دانسته اند[۱۱] در عرصه سیاست گری نیز از هر وسیله ای بهره می گرفت و چیزی را برای رسیدن به اغراض خود نامشروع نمی شمرد، چنان که پس از انعقاد صلح با امام حسن (ع)، رسماً و در پیش چشم انبوهی از مسلمانان، صلح نامه را زیر پای خود نهاد[۱۲] تا بی اعتباری و عدم پای بندی خویش به آن را نشان دهد، بی آنکه حتی کوچک ترین اعتراضی بینند.
امام پس از بیعت مردم، برای معاویه نامه نوشتند و در آن پس از ثنای خداوند و درود بر پیامبر (ص)، به جایگاه خویش نسبت به پیامبر (ص) و تعامل قریش با این خاندان اشاره کردند و فرمودند که «قریش به بهانه عشیره پیامبر بودن، به حکومت روی کردند و ما را از آن محروم ساختند، بی آن که شایسته آن باشند.»
سپس فرمود: «اکنون خداوند، روزگار علی (ع) را به سر آورد و مسلمانان پس از او مرا به حکومت برگزیدند. پس ای معاویه، از خدا بترس و کاری کن که خون های امت محمد (ص) حفظ و کارشان قرین صلاح گردد.» این نامه با پاسخ تند و درعین حال سیاست مدارانه معاویه مواجه شد. چون وی در پاسخ، ادعای امام را زیرکانه به متهم سازی خلفای پیشین تفسیر کرد و بر تجربه و شایستگی خویش برای امر خلافت پا فشرد.[۱۳] و سپس با شصت هزار سپاهی به سوی عراق حرکت کرد و ضحاک بن قیس فهری را به جای خویش در شام گماشت.[۱۴] اقدامی که در نهایت واکنش امام را برانگیخت.[۱۵]
امام در جریان این مقابله، از موضعی برتر و فعال با معاویه برخورد کردند، اما سیاست های فریب کارانه معاویه در پراکنده سازی اطرافیان و همراهان امام، با تطمیع، تهدید و نیز انجام دادن تبلیغات مؤثر، توانست وضعیت را دگرگون سازد. او از امام حسن (ع) خواست تا با او بیعت کند و معاویه در برابر، متعهد می شود که به تمام وعده های خود، وفا می کند و خلافت را پس از خود به امام واگذارد که سزاوارترین مردم نسبت به آن است.[۱۶] امام در پاسخ، از این که آغازگر ستم باشد، پرهیز کرده، از معاویه خواستند تا از حق پیروی کند.[۱۷]
امام به دنبال این جریان ها، به سازش با معاویه روی کردند و آن را تنها راه حفظ اسلام و امت اسلامی دانستند. اما در این جا مشکل دیگری نیز وجود داشت که خود در تصمیم امام سخت تأثیرگذار بود و آن خواسته های مردم همراه آن حضرت بود. اینان به دنبال مجادله های تاریخی و وقایع پیش آمده، بیش از آن که به ارزش ها و سنت های دینی اندیشه کنند، سرکوبی رقیب و رسیدن به قدرت را در ذهن می پروردند و همین مسأله آنان را به مطالبه های ناخوشایند از امام، اعتراض به رفتار ایشان و حتی تعرض به ایشان سوق داد. در آغاز بیعت، برخی به شرط عمل به کتاب خدا، سنت پیامبر (ص) و قتال ملحدان به آن حضرت روی کردند، اما امام فرمود: «بر کتاب خدا، سنت پیامبر او و هر شرطی که تابع آنچه آن ها آورده اند.» سپس از آنان خواست تا مطیعش باشند و با هر کس مسالمت کرد، مسالمت کنند و با هر کس جنگید، بجنگند. برخی با این شرط و سخن به تردید افتادند که او نمی خواهد بجنگد و طبعاً آن کسی نیست که در انتظارش بودند.[۱۸] این اولین مطالبه دسته ای از همراهان امام بود که می خواستند از آن هایی که در نظر دارند، انتقام بگیرند و گذاشتن شرط توسط آن حضرت آنان را نگران ساخت. این رویکرد در منطقه نخیله هنگامی که امام به سخن رانی پرداختند و در آن، جهاد را امری سخت و ناگوار خواندند و مردم را به شکیبایی در برابر دشواری ها دعوت کردند و فرمودند: «به من خبر رسید که معاویه از تصمیم ما به جنگ آگاهی یافته و به حرکت درآمده است. اینک به لشکرگاه خود در نخیله بروید تا بنگریم و بنگرید و چاره ای بیندیشیم»، به بروز شکاف و حتی اعتراض انجامید؛ به نحوی که دسته ای از اجرای فرمان امام سرباز زدند و چه بسا فرجام ناخوشایندی می یافت. اگر نهیب عدی بن حاتم نبود که کارشان را زشت خواند و از آنان خواست تا واکنشی از خویش نشان دهند. عدی خود به سخن گویی پرداخت و اعلام آمادگی کرد و او اول کسی بود که به نخیله رفت.[۱۹]
صلح و پیامدهای آن
پیشامدهای غیرمنتظره که تابع بروز سستی و ناهمراهی در سپاه امام و نفوذ جاسوسان معاویه بود، امام حسن (ع) را به سوی صلح کشاند، اما همین که زمزمه آن بلند شد، برخی شوریدند و در ساباط، به آن حضرت حمله کردند و عده ای به غارت بار و بنه اش پرداختند؛ رفتاری که زمینه سودجویی و تبلیغات گسترده ای را برای معاویه فراهم کرد. او توانست در سایه آن، افراد سرشناسی را به سوی خود بکشاند.[۲۰] این پیش آمد مایه خشم امام شد و حضرت ضمن سخن رانی، به سرزنش افراد خویش پرداختند و فرمودند: «با پدرم چندان ستیز کردید که به اجبار تن به حکمیت داد.» پس از آن شما را به جنگ با شامیان دعوت کرد، سرباز زدید تا به خدا پیوست و با من بدان شرط بیعت کردید که در صلح و جنگ با من باشید. اینک به من خبر رسیده که گروهی از سرشناسان شما، نزد معاویه رفته و با او بیعت کرده اند. مرا از شما همین بس است و بیش از این در دین و جانم فریبم ندهید.»[۲۱] امام به دنبال این جریان، عبدالله بن حارث را برای صلح، پیش معاویه فرستادند و شرط کردند که معاویه به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کند و پس از خود نیز کار خلافت را به شورایی واگذارد و خود برای کسی بیعت نگیرد و همه مردم نیز در امان باشند.
به نوشته مدائنی، امام حسن (ع) درباره صلح نامه، با برادرش امام حسین (ع) مکاتبه کرد که در آغاز، پذیرش آن برای ایشان دشوار بود، اما پس از گفت وگو راضی شد و بدین طریق معاویه به کوفه آمد.[۲۲] مفاد صلح نامه این بود که هیچ کس به کارهای گذشته تعقیب نشود، علیه هیچ یک از شیعیان رفتاری ناخوشایند صورت نگیرد؛ از امام علی (ع) جز به نیکی یاد نشود.[۲۳] امام پس از آن به کوفه بازگشتند. برخی بزرگان کوفه، نزد امام آمده، با اندوه به نکوهش ایشان پرداختند. برخی پا را از این فراتر نهاده، امام را خوارکننده مؤمنان خواندند؛[۲۴] ولی امام در پاسخ به آنان، به نرمی و همراه با بیان دلایل پذیرش، سخن می گفتند، ایشان در پاسخ سفیان بن ابی لیلی که گفته بود: «تو با بیعت با این ستم گر و تسلیم کردن حکومت به او، ما را زبون ساختی، درحالی که صدهزار تن با تو بودند» فرمود: «ای سفیان! ما چون حق را بدانیم بدان متمسک می شویم.»[۲۵] مسیب بن نجبه به امام گفت: «شگفتی من از تو پایان نمی پذیرد؛ زیرا درحالی که چهل هزار سپاهی با تو بودند با معاویه بیعت کردی، بی آنکه پیمان استوار و تعهدی محکم بگیری؟» امام در پاسخ، به مصلحت آنان و جلوگیری از خون ریزی اشاره کردند. حجر بن عدی نیز اعتراض گونه ای به امام داشت که امام بدو نیز فرمود: «ای حجر! همه، آنچه را تو دوست می داری، دوست ندارند و عقیده آنان چون عقیده تو نیست و من ازآن رو چنین کردم که تو و امثال تو باقی بمانید.»[۲۶] بدیهی است که صلح امام، به حکم ضرورت های پیش آمده و به اقتضای راهبردهای مشخص بود نه تأیید معاویه به عنوان خلیفه مسلمین. به همین سبب وقتی معاویه پس از صلح، از آن حضرت خواست تا فرماندهی مبارزه با خوارج را به عهده گیرد، امام با شگفتی پاسخ فرمود: سبحان الله! من جنگ با تو را که برای من حلال است، برای صلاح امت و الفت میان ایشان رها کردم؛ اینک چنین می پنداری که حاضرم با تو و برای خاطر تو با کسی بجنگم؟[۲۷]
نیز در نامه ای به معاویه نوشتند: اگر بر آن شوم که با یکی از اهل قبله بجنگم، به قتال با تو آغاز می کنم، اما به راستی تو را برای صلاح امت و حفظ خون آنان رها کردم.»[۲۸]
معاویه پس از سازش، در کوفه سخن رانی کرد و انگیزه جنگ خویش را نه به پای داری نماز و پرداخت زکات و انجام دادن حج، بلکه فرمان روایی بر آنان ذکر کرد و تمام شرایطی را که در صلح نامه با امام متعهد شده بود، زیر پا نهاد.[۲۹]
جاحظ تصویری از شخصیت او را نشان می دهد و می نویسد:
معاویه زمام مملکت را به دست گرفت و با بازماندگان اهل شورا و گروهی از مسلمانان مهاجر و انصار در سالی که آن را سال اجتماع نامیدند، مستبدانه رفتار کرد، در صورتی که امامت به صورت سلطنت کسرا درآمد و خلافت اسلامی غصب شد و شکل قیصری به خود گرفت وانگهی معصیت در پی معصیت از نوع معاصی که نقل کردیم و به ترتیبی که آوردیم انجام می شد تا بدان حد که آشکارا به روش پیامبر (ص) پشت پا زد و احکام آن بزرگوار را انکار کرد و حکومت تبهکاران را به حکومت کافران مبدل ساخت. قتل حجربن عدی، بخشیدن خراج مصر به عمروعاص، بیعت برای یزید بی بندوبار، تصرف در اموال عمومی از روی هوای نفس و بخشیدن آن به کارگزاران حکومت و تعطیل اجرای حدود الهی به دلیل وساطت و خویشاوندی، هیچ کدام از سنخ احکام منصوصه و آداب و سنن مشهور و مسلم نبود. حال، معاویه چه قرآن را انکار کرده و چه به سنت پشت پا زده باشد، درصورتی که سنت در ظهور و شهرت با قرآن هماهنگ باشد، تفاوتی ندارد، جز آن که یکی بزرگ تر و عقاب اخرویش سخت تر است.[۳۰]
امام پس از صلح، چند روزی در کوفه ماندند و سپس به سوی مدینه حرکت کردند و با این که عده ای از شیعیان، از آن حضرت خواستند تا در همان جا بماند، نپذیرفتند و تا آخر عمر در مدینه زیستند. معاویه به هیچ یک از عهدهایش خویش وفا نکرد. حجر بن عدی و یارانش را کشت، برای پسرش یزید بیعت گرفت و امام حسن (ع) را نیز مسموم ساخت.[۳۱]
نقل است که معاویه چهار کار کرد که اگر تنها یکی از آن ها را کرده بود، باز مایه هلاک وی بود: یکی آن که بی خردان را بر امت اسلامی مسلط کرد و خلافت را بدون مشورت و رأی کسانی ربود که باقی مانده اصحاب و اهل فضیلت بودند. دوم آ
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.