تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راهبردهای تربیتی از دیدگاه قرآن :

مقدمه

قرآن، کتاب آسمانی و معجزه جاوید است و هـدف اصلی آن، هدایت بشر به سوی کمال. دستورات کامل تربیتی را می توان از آن کشف کرد، بـه کار بست و نتیجه گـرفت. ایـن کار به همت و تلاش، نیازمند است. همان گونه که از دستورات فقهی آن به صورت مدون بحث می شود، دستورات تربیتی و اخلاقی آن نیز باید استخراج و تحلیل شود تا به پختگی و کمال برسد و با کشف رازهـای نهفته در آیات الاهی، اهمیت آن دو چندان شود. این شیوه بر خلاف روش کسانی است که تحت تأثیر مکاتب روان شناسی و علوم تربیتی غرب قرار گرفته اند و هر آنچه آن ها بیان می کنند به طور مطلق مـی پذیرند. ایـن عده برای عدم نیاز به قرآن در اثبات نظریه های تربیتی، به وحیانی بودن آن اشاره کرده، از گرفتن الگوهای صحیح در این کتاب، خودداری می کنند؛ که در جای خود، قابل بحث و نقد است. بی تردید مـکتب آسـمانی اسلام، بیانگر برترین آموزه ها در عرصه تربیت انسان ها است. تعالیم الاهی، مربیان موفّق و نتایج درخشانی که در این میدان به جلوه آمده اند، تماماً تأییداتی محکم بر این سخن هستند. اما سـؤال اسـاسی، این است که در مواجهه با این کتاب برای رسیدن به اهداف والای دستورات تربیتی، کدام گزاره ها را باید مورد توجه قرار داد تا به موفقیت دست یافت و پیشروان راه انبیا و مربیان جامعه اسـلامی بـتوانند بـا به کارگیری آن راه ها در پیشبرد حـرکت انـبیا بـه موفقیت دست یابند؟ می خواهیم در مکتب قرآن، زانو بزنیم و مهم ترین شیوه های تربیت افراد را از آن فرا گیریم و آن گاه در مقام عمل نیز این شیوه ها را به کـار گـرفته و خـود (و دیگران) را به اخلاق اسلامی و به آداب الاهی متخلّق سـازیم. روش تـحقیق در مسأله مورد بحث، تحلیلی و توصیفی می باشد.

۱- بررسی های مفهومی

معنای راهبرد

راهبرد در لغت یعنی «سیاست گذاری» (صدری افشار، ۱۳۸۱، ص۹۵) و شیو عمل در مـوقعیت خـاص و در اصـطلاح به معنای: «آمادگی و برنامه ریزی بلندمدت و گسترده» (رابرتسون، ۱۳۷۵، ص۱۲۲)، «دانش یا فـن بهره گیری از امکان های سیاسی، اقتصادی، روانی و نظامی برای تأمین بیش ترین حمایت از سیاست پیش بینی شده» (صدری افشار، ۱۳۸۱، ص۹۵) و «برنامه ریزی و سیاست بـرای رسـیدن بـه یک هدف» (انوری، ج۱ص ۱۹۹) است.

معنای تربیت

تربیت، از ریش «رَبَوَ» و به مـعنای زیـادت، فزونی، رشد و برآمدن و همچنین فزونی حجم شیء و افزایش رشد کمّی آن است (فراهیدی، ۱۴۰۹، ص۲۸۳). همچنین پروردن، پروراندن، پرورش دادن و یاد دادن ادب و اخـلاق بـه کـسی و نیز پرورش بدن با انواع ورزش، از معانی تربیت شمرده شده است (دهخدا، ۱۳۷۷، ص۶۶۰۱). بـرخی آنـ را مـشتق از «رَبَبَ» دانسته و به معنای مالکیت، اصلاح و تدبیر گرفته اند. اصل «ربّ» از تربیت بوده، معنای آن، ایـجاد پی درپی حـالات و دگرگونی ها در شیء است تا جایی که به حدّ کمال برسد (اصفهانی، ۱۴۰۴، ص۱۸۴). فیروزآبادی تربیت را بـا تـغذیه، مرادف دانسته است (فیروزآبادی، بی تا، ص۳۶۹). اما تربیت در اصطلاح، «فراهم کردن زمینه های تـربیت بـرای پرورش اسـتعدادهای جسمانی، روحانی و هدایت آن ها در جهت مطلوب و جلوگیری از وقوع انحرافات و ناهنجاری ها» (اسحاقی، ۱۳۸۱، ص۲۵) و رفع موانع و ایـجاد مـقتضیات برای این که استعدادهای نهفت انسان در جهت کمال مطلق، شکوفا شود (امینی، ۱۳۸۲، ص۱۴ ). بـه عـبارت دیـگر، به فعلیت در آوردن استعدادهای بالقو درون یک شیء را تربیت گویند. بنابراین تربیت فقط دربار جاندارها (حیوان و گـیاه ) صـادق است (مطهری، ۱۳۸۲، ص۴۳). این فراهم آوردن زمین رشد و پرورش استعدادها برای وصول به کـمال، عـملی آگـاهانه است که با هدف رشد دادن، ساختن، دگرگون کردن و شکوفا نمودن استعدادهای مادرزادی بشر صورت مـی گیرد. البـته تـربیت به معنی رسیدن به رشد، هدایت به حق و کمال رسیدن به حـدّ بـلوغ و تشخیص، تزکی نفس و اخلاق و به معنی ادب کردن هم آمده است (اسحاقی، ۱۳۸۱، ص۱۵ ).

راهبرد تربیتی

راهبرد تربیتی یـعنی اسـتراتژی و سیاست گذاری و برنامه های کوتاه مدت و یا بلندمدت و نوع فعالیت های مربی برای شکوفایی و هدایت مـتربی. راهـبردهای تربیتی، در تدوین، بیان و هدف دار کردن برنامه های تـربیتی، بـسیار مـؤثرند. این راهبردها جهت گیری اساسی و اصلی برنامه های تـربیتی انـسان را به سمت دریافت های معنوی، هدایت می کند.

۲- اقسام راهبردهای تربیتی

با بررسی آیات الاهـی مـی توان از راهبردهای تربیتی برای رسیدن مـتربی بـه کمال مـطلوب، بـا تـوجه به شخصیت وی تقسیمات متفاوتی داشت. بـرای انـسجام بحث ما، راهبردها را به سه دسته کلی می توان تقسیم نمود و در ذیل هـر عـنوان کلی، به تعدادی از راهبردها اشاره کـرد. البته در عناوین کلی و آنـچه تـحت هر عنوان بحث می شود، اسـتقرای کـاملی در کار نیست و می توان از منظری دیگر، تقسیمات دیگری بدان افزود.

الف. راهبردهای بینشی، شناختی

آن دسـته از گـزاره های قرآنی که با آن ها، بـینش و آگـاهی عـمیق نسبت به مـسائل گـوناگون دینی از قبیل مبدأ، مـعاد، حـقیقت دنیا و حقیقت انسان را در افراد ایجاد می نماید و از این راه، تحول درونی در انسان به وجود می آورد تـا زمـینه برای تغییر رفتار بیرونی انسان فـراهم شـود. در ادامه بـه بـرخی از ایـن راهبردها اشاره می شود.

راهـبرد دعوت به تعقّل و تفکر

عقل در اصل، از «عقال» و در لغت به معنای طنابی است که بر پای شـتر مـی بندند تا حرکت نکند (ابن منظور، ۱۴۱۶، ص۳۲۶). از آن جا کـه نـیروی خـرد، انـسان را از کارهای ناهنجار بـاز مـی دارد، این واژه درباره آن به کار رفته است. عقل در نگاه قرآن، نیرویی سالم و به دور از شهوت و غضب است کـه بـا درک حـقایق و نیکی ها و زشتی ها، انسان را به سوی نجات از جـهنم و نـیل بـه عـبودیت و بـهشت هـدایت می کند (دلشاد، ۱۳۹۰، ج۳، ص۷۰). بنی آدم در میان سایر موجودات عالم، از ویژگی و خصیصه ای برخوردار گردیده است که برای همان خصیصه، از دیگر موجودات جهان امتیاز یافته است و آن، عقلی است که با آن، حـق را از باطل و خیر را از شر و نافع را از مضر، تمییز می دهد (طباطبایی، ۱۳۶۶، ص۲۱۶ ). امام علی۷ در نهج البلاغه می فرماید: همین اندازه در عقل و خرد تو بس که راه های گمراهی را از راه های رشد و کمال برای تو روشن می سازد (کـلمه قـصار، ۴۲۱).

تعالیمی که انبیا آورده اند، همه از جانب خدا بوده است: اِن هُوَ اِلاّ وَحیٌ یُوحی (نجم/۴)، بنابراین پرتوافکنی عقل، حقانیت این تعالیم را مسجّل می کرد. از این رو، پیامبران گرامی و قبل از آن ها خود خدای تـعالی بـارها انسان ها را به تعقل و تفکر، دعوت کرده است و از پذیرش کورکورانه مطالب نهی فرموده است (دهقان، ۱۳۷۸، ص۲۳۵). در قرآن کریم بیش از سیصد آیه وجود دارد که انسان ها را بـه تـفکر و تعقل دعوت کرده است. در ایـن آیـات، گاه هدف از تبیین و تشریح آیات را تعقل می داند (بقره/۲۴۲) و گاه عدم تعقّل را، سرزنش می کند (اعراف/۱۶۹) و زمانی فقدان تعقل را علت ورود به جهنم می داند (ملک/۱۰). از دیگر سـو، اسـتدلال های فراوانی در قرآن کریم ذکـر شـده اند که به تعبیر خود قرآن، «بینات» نامیده می شوند. تعابیر مختلفی همچون اَفَلا یتَدَبَّرُونَ (نساء/۸۲؛ محمد/۲۴ )؛ «آیا نمی اندیشید؟»؛ اَفَلا تَعقِلُونَ «آیا تعقل نمی کنید؟»؛ اَفَلا تَتَفَکَّرُونَ (انعام/۵۰) «آیا تفکر نمی کنید؟». به کرّات در میان آیات قـرآن بـه چشم می آیند. همه این بیانات، در صدد تبیین اهمیت عقل و تعقّل به کار می روند. خداوند در قرآن، از زبان انبیا هم برای ترغیب انسان ها به برهان عقلی و فکر منطقی می فرماید: اَدعُوا اِلَی اللّهِ عـَلی بـَصیرَهٍ اَنَا وَ مـَنِ اتَّبَعَنی؛ من و پیروانم مردم را با بصیرت به سوی خداوند سبحان دعوت می کنیم (یوسف/۱۸۰).

یعنی تابع من کـسی است که بصیر باشد و مقلّد کور تابع من نیست (جوادی آمـلی، ۱۳۷۶، ج۶، ص۸۶) و چـون دعـوت به عقل و برهان و پرهیز از وهم و گمان، سنّت مشترک همه انبیا است در شرح حال بسیاری از آنان، چنین آمـده اسـت: قُل اِنّی عَلی بَینَهٍ مِن رَبّی؛ من با بینه، راه خود را می روم و سخن خـود را مـی گویم (انـعام /۵۷ ).

قرآن کریم از مخالفان هم می خواهد برای ادعایشان، بینه و برهان بیاورند (بقره/۱۱۱) و این نحوه مکالمه، تـقید و تعهد متکلم را به پذیرش براهین عقلی می رساند و اهمیت تعقل را از منظر او بیان می کند. از ایـن رو، باید پویش بی وقفه فـکر و انـدیشه آدمی را هدایت کرد و از لغزشگاه ها مصون داشته، آن را مساعدت نمود تا به حقیقت هستی، هدایت یابد (مهدوی، ۱۳۸۱، ص۱۶۸). این جریان، سهم عمده ای از تلاشهای انبیا در مسیر تربیت افراد را به خود اختصاص می داد. در ماجرای موسی۷، مـلاحظه می کنیم چگونه موسی(ع) بر فرعون وارد می شود و او را به ایمان به خدا از طریق عقلی دعوت می کند؛ به این نحو که وی را متوجه طبیعت و آفریده ها و شگفتی های آن می کند تا ایمان را از طریق بحث و مناقشه و نگرش در طبیعت و قـانع شـدن، به قلب او وارد سازد. موسی(ع) انواع دیگری از آفریده های خدا را برمی شمرد:

اَلَّذی جَعَلَ لَکُمُ الارضَ مَهداً وَ سَلَکَ لَکُم فیها سُبُلاً وَ اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخرَجنا بِهِ اَزواجاً مِن نَباتٍ شَتّی کُلُوا وَارعَوا اَنـعامَکُم اِنـَّ فی ذلِکَ لآیاتٍ لاِوُلِی النُّهی؛ خداست همان کسی که زمین را برایتان گهواره ای ساخت و برای شما در آن، راه ها ترسیم کرد و از آسمان آبی فرود آورد؛ پس به وسیله آن رستنی های گوناگون، جفت جفت بیرون آوردیـم. بـخورید و دام هایتان را بچرانید که قطعاً در این ها برای خردمندان، نشانه هایی است (طه/۵۳ ـ۵۴).

این آیه شریفه، با این جمله پایان یافته است که اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لاِ ولِی النُّهی؛ یعنی برای خردمندان، آفـرینش زمـین و آنـچه در آن است، از آیات و نشانه هایی هستند کـه بـر وجـود آفریدگار دلالت دارند (طباره، بی تا، ص۲۵۹). این، خود تلنگری است بر اینکه چرا از عقل و فکر خود استفاده نمی کنید؟! این اسلوب در مبارزه پیامبران بـا طـواغیت زمـان، به کرّات استفاده شده است. مباحثات ابراهیم ۷ و نـمرود، گـفت وگوهای ابراهیم۷ با بت پرستان (بقره/۲۵۸) و مناظرات شعیب با قوم خود (اعراف /۸۵ )، نمونه های دیگری از این باب هستند که تماماً نیروی تـعقل و تـفکر مـخاطب را به چالش کشیده، او را به استفاده از این ابزار قوی و مطمئن دعـوت می کنند.

راهبرد توجه دادن به معاد و آخرت اندیشی

معاد، یکی از اصول اساسی دین مبین اسلام است. اعتقاد به ایـن اصـل مـهم، تأثیر فراوانی در عملکرد فرد معتقد می گذارد و به همین دلیل، در قرآن بـخش عـمده ای از مسائل تربیتی را از طریق ایمان به معاد و توجه به حساب و کتاب قیامت (و حتی مرگ که مقدّمه قـیامت اسـت) حـل و فصل می کند. در قرآن، حدود ۱۴۰ بار از مساله معاد و خصوصیات آن سخن به میان آمـده و بـیش از یـک ششم آیات قرآن، انسانها را به توجه به معاد و روز رستاخیز دعوت می کند. ایمان به مـعاد؛ یـعنی ایـمان به زندگی ابدی که همه چیز آن از روی حساب و نظم است و نیز محصول کاشته های انسان ها در ایـن دنـیا هم آن جا برداشت می شود (احسائی، ۱۴۰۵، ج۱، ص۲۹۷). چنین عقیده ای، نقش عمیقی در پرورش روح انسان دارد و از ستمکاری و تجاوز و سـایر پلیـدی هایی کـه حاصل دنیادوستی است، می کاهد (و اگر اعتقاد، کامل باشد آن ها را به صفر می رساند). از سوی دیـگر، مـعتقد به آن، اعمال خیر و خدمت به انسانها را با شوق زایدالوصفی انجام می دهد و بدون تـرس از مـرگ، بـا امیدواری و نشاط، به رفتارهای پسندیده رو می آورد. اعتقاد و امید به معاد، به گفته قرآن حتی مـی تواند مـنشا و منبع عمل صالح و اخلاص در عبودیت گردد (کهف/۱۱۰). تذکر به این مهم، هـمواره در دسـتور کـار انبیا قرار داشته است و از دید آن ها، فراموشی قیامت، همواره سرچشمه گمراهی ها است (ص/۲۶). پروردگار متعال، یـکی از کـمالات فـرستادگان شایسته خود (ابراهیم، اسحاق و یعقوب) را توجه خالصانه به عالم آخرت می داند (ص/۴۶). آری، آنـ ها شـایستگی مدح الاهی را یافته اند، چون پیوسته به یاد جهان آخرت بودند و افقِ دیدشان در زندگی چند روزه دنـیا مـحدود نمی شد (مهدوی، ۱۳۸۱، ص۱۸۹) و به همین کمال ستوده می شوند که: و اِنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المـُصطَفَینَ الاَخـیارِ؛ و آنان در پیشگاه ما جدّاً از برگزیدگان نیکانند. (ص/۴۷ ).

پیـامبران بـا تـشریح نعمت های آخرت و محاسبات الاهی و عذاب های قیامت و. .. هـمواره پیـروان خود را به دقت نظر و کنترل گفتار و کردار می خواندند و در تربیت افراد، از این اهرُم تـبلیغی سـود می جستند.

راهبرد یادآوری نعمت ها

یـکی از راهـبردهایی که در قـرآن بـدان پرداخـته شده، یادآوری نعمت هایی است که از جـانب خـداوند در اختیار بشر قرار گرفته است. حضرت هود۷ به قوم خود می گفت:

فـَاذکُرُوا الاءَ اللهِ لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ (اعراف/۶۹ ); پس نعمت های خـدا را یاد آورید، باشد کـه رسـتگار شوید.

حضرت صالح(ع) پس از ظهور مـعجزه نـاقه، خطاب به افراد قوم می گوید: وَ اذکُرُوا اِذ جَعَلَکُم خُلَفاءَ مِن بَعدِ عادٍ (اعراف /۷۴ ) و هـنگامی را بـه یاد آورید که شما را پس از قـوم عـاد، جـانشینان آنان گردانید.

و سـپس بـه ذکر نعمت هایی چون زمـین هـموار و مناسب، خانه های آباد و. .. می پردازد.

موسی کلیم الله می گفت: یا قَومِ اذکُرُوا نِعمَهَ اللهِ عَلَیکُم (مائده/۲۰); ای قـوم مـن! نعمت خدا را بر خود، یاد کـنید.

و پیـامبر گرامی اسـلام(ص) نـیز از جـانب خدا مأموریت یافت کـه برای تثبیت ایمان یاران خود، نعمت های الاهی را یادآور شود: یا اَیهَا الَّذینَ امَنُوا اذکُرُوا نـِعمَهَ اللهِ عَلَیکُم (مائده/۱۱)؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! نـعمت خـدا را بـر خـود یاد کنید.

در ایـن باره، نـمونه های فراوان دیگری که در میان آیات می توان یافت (سبحانی، ۱۳۷۵، ج۱۰، ص۳۶۳). وعظ در این شکل، مبتنی بر گذشته مخاطب اسـت. آنـچه را بـر او گذشته و اکنون در بوته اجمال افتاده، به مـعرض دیـد مـی آورد. خـصیصه اشـتغال خـاطر و نسیان در آدمی، موجب می شود که در زمان حال، غرق گردد و از گذشته خویش، غافل شود و دیگر فشار تنگناهای پشت سر مانده و گشایش نعمت های الاهی در آن تنگناها را احساس نکند و از آنچه مـقتضای شکر نعمت ها بوده، باز ماند. در این شیوه، کوشش بر آن است که آدمی با خود روبه رو شود؛ در کنار خود آرام گیرد؛ به خود بنگرد؛ داغ نیازهایی را که بر خود داشته، ببیند؛ حـلاوت نـعمت هایی را که به او ارزانی شده، بیابد؛ و به شکر، باز آید. نقطه قوّتی که در این شیوه هست، همین رویارویی با خویشتن است (باقری، ۱۳۸۲، ص۱۴۸). یادآوری نعمت ها، هم در حیات فردی و هم در حیات جـمعی، مـورد می یابد. قرآن کریم در هر دو عرصه آن را به کار می گیرد. بهترین نمونه یادآوری نعمتها در حیات فردی، گفت وگوی خداوند با پیامبر ۶ است: اَ لَم یجِدکَ یتِیماً فَاوی وَوَجـَدَکَ ضـالاًّ فَهَدَی وَوَجَدکَ فَاَغنی (ضحی/ ۶ ـ ۸)؛ مـگر نـه آنکه تو را یتیم یافت، پس پناه داد و تو را سرگشته یافت، پس هدایت کرد؟ و تو را تنگدست یافت و بی نیاز گردانید؟

یا در سوره انشراح می فرماید: اَ لَم نَشرَح لَکَ صَدرَکَ وَ وَضَعنا عَنکَ وِزرَکَ الَّذی اَنـقَضَ ظـَهرَکَ وَ رَفَعنا لَکَ ذِکرَکَ (انـشراح/۱ـ۴)؛ آیـا برای تو سینه ات را نگشادیم؟ و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشیم؟ [باری] که [گویی] پشت تو را شکست و نامت را بلند آوازه ساختیم.

از نمونه های یادآوری نعمتها در حیات جمعی، مواردی ذکر شد. نمونه دیگری درباره مسلمانان می آوریم: وَ اذکـُرُوا نـِعمَهَ اللهِ عَلَیکُم اِذ کُنتُم اَعداءَ فَاَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکُم فَاصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخواناً (آل عمران/۱۰۳)؛ و نعمت خدا را بر خود یاد کنید، آن گاه که دشمنان یکدیگر بودید؛ پس در دل های شما الفت انداخت تا به لطف او بـرادران هـم شدید.

بـه هر حال، موعظه حسنه ای که در این شیوه روی می دهد، بر این مبتنی است که مربّی، غفلت کنونی فـرد یا جمع را در پرتو ذکر نعمت هایی که در گذشته به خود او یا بـه آنـان عـطا شده، بزداید و در او شور و رغبت تازه ای فراهم آورد. در این روش، مربّی باید تنگناها و گشایش های زندگی متربّی را در خاطر او زنده کند و او را بـرای بـه ثمر رساندن آن گشایش ها فراخوانده و به راه اندازد (باقری، ۱۳۸۲، ص۱۴۹). پروردگار متعال این حالت تـذکر نـعمتها و بـیان آن ها را حتی از خود متربّیان هم طلبیده، به آن ها می فرماید: نعمت های پروردگارت را بازگو کن (ضحی/۱۱). یـادآوری این عطایا روحیه شکرگزاری فرد را تحریک می کند و حرکت او را تعدیل می نماید.

راهبرد عبرت آموزی

«عـبرت» حالتی است که انـسان را از مـعرفت و شناخت چیزی که دیده شده، به چیزی که در گذشته رخ داده و دیده نشده، می رساند (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲، ص۵۴۳). عبرت آموزی نقش بسزایی در غنای تعقل و اندیشه دارد (بدیعیان گورتی، ۱۳۸۸، ص۱۹). از این رو، حجم وسیعی از منابع اسلامی (قرآن و روایات) انباشته از قـصه ها، تاریخ و سرگذشت افراد، اقوام و ملت ها است. قرآن کریم از اسلوب قصّه بسیار بهره برده است و مروجان فرهنگ قرآن نیز در راه استفاده مطلوب از داستان های مربوط به امت های پیشین و سرگذشت آن ها، گام های فراوانی بـرداشته اند. حـکمت نقل این همه سرگذشت و قصه در زبان خود قرآن این است که: فَاقصُصِ القصَصَ لَعَلَّهُم یتَفَکَّرُونَ (اعراف/۱۷۶)؛ پس این داستان[ها] را برای آن ها حکایت کن! شاید آن ها بیندیشند.

روش عبرت آموزی، روش آیه ای است. پدیـده ها را «آیـت» دیدن و از سطح، گذشتن و به عمق رسیدن. ویژگی آیت ها این است که نمودی رمزگونه دارند و هر رمزی به چیزی بیش از ظاهر خود دلالت دارد و آن (رازِ رمز) است. از این رو، عبرت گرفتن، مستلزم چـشمی بـینا اِنَّ فی ذلِکَ لَعِبرَهً لاِولِی الابصارِ (آل عمران/۱۳)، عقلی ناب لَقَد کانَ فی قَصَصِهِم عِبرَهٌ لاِولِی الالبابِ (یوسف/۱۱۱ ) و دلی بیدار اِنَّ فی ذلِکَ لَعِبرَهً لِمَن یخشی (نازعات/۲۶) می باشد. بر اساس آموزه های اسلامی، اسـتمرار در عـبرت گـرفتن، انسان را به سوی بصیرت و دانـایی سـوق مـی دهد: هر کسی از وقایع گذشتگان عبرت بگیرد بینا می شود؛ کسی که بصیرت و بینایی پیدا کرد، می فهمد و آن کس که فهمید، عالم می شود (نـهج البـلاغه، حـکمت ۲۰۸).

عبرت هم در پهنه آیات قدرت الاهی در هستی، راه دارد و هـم در عـرصه خطاهای خاطیان و آثار به جا مانده از آنان. در عبرت آموزی از خطاکاران غالباً علم تازه ای به دست نمی آید؛ بلکه بیشتر از مقوله «ذکر» اسـت. مـقصود از ذکـر، دیدن مصادیق هزارچهره خطاهای معین است. کمتر می توان راه خطایی را یـافت که تازگی داشته باشد و پیش تر کسی آن را نرفته باشد. این روش، مانع از آن می شود که فرد برای کناره گرفتن از هـر خـطایی، خـود به ازای آن خطا مجازات بیند. در اَنبان تاریخ، چنان که در اطراف ما، فراوانند کـسانی کـه هر یک بار خطایی را به دوش کشیده اند و می کشند تا ما چنین باری را به دوش نگیریم (باقری، ۱۳۸۲، ص۱۵۰). قرآن کـریم بـا نـقل تاریخ پیشینیان، پندآموزی می کند تا همه متوجه باشند که سرنوشت هوی و هـوس و طـغیان و تـجاوز در همه جا یکی است و این مسأله در آیات زیادی ذکر می شود. مثلاً حضرت شعیب۷ بـه قـوم خـود می گوید:

و یا قَومِ لا یجرِمَنَّکُم شِقاقی اَن یصیبَکُم مِثلُ ما اَصابَ قَومَ نُوحٍ اَو قَومَ هُودٍ اَو قـَومَ صـالِحٍ وَ ما قَومُ لُوطٍ مِنکُم بِبَعیدٍ (هود، ۸۹)؛ و ای قوم من! زنهار تا مخالفتتان با مـن، شـما را بـدانجا نکشاند که [بلایی] مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صـالح رسـید، به شما [نیز] برسد و قوم لوط از شما چندان دور نیست.

در آیات متعددی نیز سیر و سـفر در زمـین و مـطالعه اقوام و ملل سفارش شده است؛ از جمله: قُل سیرُوا فِی الارضِ ثُمَّ انظُرُوا کَیفَ کانَ عـاقِبَهُ المـُکَذِّبینَ (انعام/۱۱); بگو در زمین بگردید؛ آن گاه بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده اسـت.

هـمان گونه کـه یادآوری سرگذشت تبهکاران، مایه بیداری گروهی می گردد، یادآوری روزهای خوش اقوامی که بر اثر طـاعت، زنـدگی سـعادتمندانه داشته اند نیز موجب گرایش انسان ها به سوی هدایت و اطاعت خواهد بود (سـبحانی، ۱۳۷۵، ج۱۰، ص۳۶۴).

وَ لَقـَد اَرسَلنا مُوسی بِایاتِنا اَن اَخرِج قَومَکَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرهُم بِاَیامِ اللّهِ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِکـُلِّ صـَبّارٍ شَکُورٍ (ابراهیم/۵); در حقیقت، موسی را با آیات خود فرو فرستادیم [و به او فرمودیم] کـه قـوم خود را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون آر و روزهـای خـدا را بـه آنان [یادآوری] کن که قطعاً در این یـادآوری بـرای هر شکیبای سپاسگزاری عبرت هاست.

پیروزی شیرینی که در نهایت عاید اصحاب کهف شد (کـهف/۹ـ۲۶) و تـسخیر خشکی ها که ذوالقرنین به مـدد اسـتقامت، به آن دسـت یـافت (کـهف/۸۳ به بعد)؛ سلطنت عالم گیر حضرت سـلیمان (نـمل، ۱۷) و نجات یافتن مؤمنان قوم نوح (هود، ۴۰) از طوفان عذاب، نیز نمونه هایی هستند کـه در ایـن زمینه می توان برشمرد.

ب. راهبردهای گرایشی

راهـبرد گرایشی، بر آمده از آن دسـته گـزاره های قرآنی است که در آن ها، راهکارهای افـزایش مـیل و انگیزه درونی نسبت به انجام تکالیف و دستورات الاهی را در انسان ایجاد می نماید. در ادامه بـه بـرخی از این راهبردها اشاره می شود.

راهـبرد پرورش ایـمان

ایـمان را باور و اعتقادی گـفته اند کـه عمیقاً در وجود انسان، رسـوخ کـرده باشد؛ از این رو، جایگاهش در قلب آدمی است. در روایات برای ایمان، مراتب و درجه هایی بیان شده اسـت. عـلت رتبه بندی ایمان، به مؤلفه های آن برمی گردد. بـا تـوجه به ایـنکه ایـمان، امـری قلبی است، دو مؤلفه دارد: مـحبت و تسلیم. این دو مؤلفه، دارای شدت و ضعف می باشند؛ بنابراین ایمان هم دارای شدت و ضعف و درجات و مراتب مـی باشد (داوودی، ۱۳۸۸، ص۵۴). اسـتاد مطهری می فرمایند: تا امر دیگری کـه بـه انـسان خـواسته هایی مـاورای منافع ندهد، پیـدا نـشود، از عقل و اراده کاری ساخته نیست. آن امر دیگر همان است که ما به آن (ایمان) می گوییم (مطهری، ۱۳۸۲، ص۳۲۴). به کـارگیری ایـن شـیوه، احساس مسؤولیت و الزام درونی حس تکلیف را در آدمی بـه وجـود مـی آورد. ایـن روش در پی ایـجاد تـحوّل باطنی است که آثار آن در ظاهر آدمی و اعمال وی پدیدار می شود. کسی که به خدا ایمان دارد، از نیروی بالقوه ای در درون برخوردار است که در حال سکون، حتی از خود او پنهان است؛ امّا ایـن نیرو چون به جنبش آید، مظهر تحولات درونی عظیم و اقدامات چشمگیر خواهد شد (مهدوی، ۱۳۸۱، ص۱۹۹) و امکان ایستادگی در برابر فشارها و مشکلات را در اختیار فرد قرار خواهد داد. مادر حضرت موسی وقتی فرزند دلبندش را در جـریان آبـ رودخانه رها کرد و خود در طوفان احساسات و عواطف مادری در معرض طغیان بود، ناگاه آرام گرفت (قصص /۱۰) و دلش از اندوه و ترس خالی شد و دیگر دچار اضطراب و خیال های پریشان نگردید. علت این فراغتِ خاطر، اطـمینانی اسـت که خداوند متعال به او عطا فرمود که نترس و محزون نباش که: اِنّا رادُّوهُ اِلَیکَ وَ جاعِلُوهُ مِنَ المُرسَلینَ (قصص/۷); ما او را به تو بازمی گردانیم و از [زمـر] پیـامبرانش قرار می دهیم.

همین ایمان بـود کـه سبب آرامش قلبی وی شد. موارد متعددی در آیات شریف وجود دارد که یا در اصل ایمان تشکیک می کند و یا با عباراتی نظیر اِن کُنتُم مُؤمِنینَ (حدید/۸) آنان را تـحریک مـی کند و از همین شیوه، بهره مـی برد. قـرآن، حالت تعارض و اضطراب افراد بی ایمان را به حالت انسانی شبیه می داند که حس می کند از آسمان فرو افتاده است و پرندگان در میان زمین و آسمان او را می ربایند و یا تندبادی سهمگین وی را به نقطه ای دوردست پرتـاب مـی کند (حج/۳۱). چنین فردی، چگونه آرام و قرار بگیرد؟ یکی از کارهای انبیای الاهی، ایجاد روح ایمان و زنده کردن آن در افراد بود و در این طریق، از ابزار مختلفی همچون واداشتن فرد به تدبّر و تفکّر، سیر آفاق و انـفس، عـبرت گیری و پندآموزی و. .. اسـتفاده می کردند.

راهبرد پرورش محبّت

از مؤثرترین راهبردهای تربیت، استفاده از ابزار اعجاب انگیز محبّت است. اگر کسی خدا را بشناسد، صفات او را بـشناسد و در برابر این شناخت تسلیم شود؛ یعنی وجود و صفات خدا را بپذیرد، تـا زمـانی کـه جرقه ای از محبت و علاقه به خداوند در دل او روشن نشده باشد، به مرحله ایمان قلبی نرسیده است. شاید خطاب خـداوند بـه موسی(ع) که فرمود: «احببنی و حببنی الی خلقی » من را دوست بدار و کاری کن که آفـریده هایم نـیز مـرا دوست بدارند (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۱۳، ص۳۵۱)، ناظر به همین مطلب باشد. گویا خداوند به موسی می فرماید که صـرف شناخت و پذیرش کافی نیست؛ بنابراین علاوه بر شناخت و پذیرش، باید آتش محبت و دوسـتی در قلب متربی شعله ور گـردد (داوودی، ۱۳۸۸، ص۵۶). خـداوند مهربان بندگانش را دوست دارد و این محبّت و دوستی را به انحای مختلف بیان فرموده است: اِنَّ اللهَ یحِبُّ المُقسِطین (مائده/۴۲)؛ قطعاً خداوند دادگران را دوست دارد؛ واللهُ لا یحِبُّ الظّالِمینَ (آل عمران/۱۴۰)؛ و خداوند ستمکاران را دوست ندارد.

او به بـندگان کوشای خود، هدایای ویژه عطا می کند؛ مثل کوثری که به پیامبر(ص) عنایت فرمود (کوثر/۱) یا هبه ای (اسماعیل و اسحاق با وجود سالخوردگی) که به ابراهیم۷ بخشید حال آنکه او اصلاً فکرش را نمی کرد (ابـراهیم/۳۹). اگـر انسان ها شایستگی خود را نشان دهند، همه آن ها را از عنایات خود بهره مند می فرماید (اعراف/۹۶). گاه این محبت را در قالب لفظ ابراز می نماید:

«لَو یعلَمُ المُدبِرُون اِنّی کَیفَ انتظاری … لَماتُوا شَوقاً الی» (محمدی ری شهری، بی تـا، ج۴، ص۲۷۹۷)؛ اگـر آن ها که از من روگردانده اند، می دانستند که من چقدر مشتاق آن هایم… از شدت شوق به من، جان می دادند.

این ها همه برخاسته از آن معدن محبت و لطف است. اما در مقابل چنین انتظاری هم از بـندگان خـود دارد. قرآن کریم می فرماید: الَّذینَ آمَنُوا اَشَدُّ حُبّاً للهِ (بقره /۱۶۵)؛ کسانی که ایمان آورده اند، به خدا محبت بیشتری دارند.

در زندگانی پرورش یافتگان مکتب اسلام نیز جلوه هایی دلنشین از محبت به خداوند را مـی توان یـافت. رسـول اکرم(ص) می فرمایند: «هیچ یک از شما بـه کـمال ایـمان نمی رسد مگر اینکه خدا و رسولش را بیش از هر چیزی، دوست داشته باشد» (شهید ثانی، بی تا. ص ۱۷).

نیز دعا می کنند: «خدایا! محبت خـودت را روزیـم فـرما و محبت دوستان خودت و محبت هر چیزی که مـرا بـه محبت تو نزدیک می کند» (محمدی ری شهری، بی تا، ج۴، ص۲۷۹۷).

در دعای کمیل می بینیم که فِراق پروردگار برای امیرالمؤمنین۷ محنت بارتر از آتش جـهنم اسـت (طـوسی، ۱۴۱۱، ص۸۴۷). آن گاه پیامبران، این مظاهر رحمت خاص پروردگار، می کوشند به مـردم بفهمانند که خدای تعالی، آن ها را دوست دارد. کلمات محبت آمیز این بزرگواران که در آیات شریف قرآن ثبت و ضبط گردیده، مؤید مـا اسـت. حـضرت موسی (ع) در مقام دعوت به توحید، به مردم می گوید: اغَیرَ اللهِ اَبـغیکُم اِلهـاً وَ هُوَ فضَّلَکُم عَلَی العالَمینَ (اعراف/۱۴۰); آیا غیر از خدا، معبودی برای شما بجویم؟ با اینکه او شما را بر جـهانیان بـرتری داده است!

این فرستاده عظیم الشأن الاهی چطور عواطف مردم را تحریک و محبت آن ها را تـقویت مـی کند! تـعابیری چون یا قَومِ (بقره/۵۴؛ مائده/۲۰؛ انعام/۱۳۵؛ یونس/۸۴؛ هود/۶۳) که از زبان اکثر انبیا در قرآن آمـده، بـه مـردم می گوید که من هم از شما هستم و شما را دوست دارم و به همین دلیل خیرخواه شما هـستم. بـا کلمه «قوم» به این مطلب اشاره دارد که آن ها قوم اویند و اصل، این اسـت کـه شـخص خیرخواه قومش باشد؛ پس بر آن هاست که گوش فرا دهند به آنچه که آن ها را بـه سـوی آن می خواند و در آن تأمل کنند (زیدان، ۱۴۱۹، ج۱، ص۱۳۱). اگر انسان در مکتب نبوی به جایی رسید کـه مـحبّت بـه پروردگار را در اعماق جانش نشاند و محبت او به خودش را باور کرد، دیگر هرگز حاضر نمی شود این مـحبوب عـزیز را از خود برنجاند. یا با انجام آنچه او نمی پسندد، مکدّرش سازد. پیامبران در صدد بـودند ایـن حـالت عالی را در ارواح مؤمنان مستقر نمایند و برای آن ها که ظرفیت این امر مهم را داشتند، هدایت های ویژه ای در نـظر مـی گرفتند. اسـتاد مطهری در مقام مقایسه تأثیر محبت و تأثیر عقل و استدلال می گوید: این دو وسیله، مـانند وسـایل دستی قدیم و وسایل ماشینی می باشند. تأثیر نیروی محبت در زایل کردن رذایل اخلاقی از دل، از قبیل تأثیر مواد شـیمیایی بـر روی فلزات است. اما تأثیر نیروی عقل در اصلاح مفاسد اخلاقی، مانند کار کـسی اسـت که بخواهد ذرات آهن را از خاک با دست جـدا کـند؛ چـه قدر رنج و زحمت دارد! او اگر یک آهن ربای قـوی در دسـت داشته باشد، می تواند با یک گردش، همه آن ها را جدا کند. نیروی محبت مـانند آهـن ربا صفات رذیله را جمع می کند و دور مـی ریزد. تـجربه نشان داده اسـت کـه آن انـدازه که مصاحبت نیکان و محبت آنان در روح مـؤثر افـتاده، خواندن صدها جلد کتاب اخلاقی مؤثر نبوده است (مطهری، ۱۳۶۸، ص۷۱ـ۷۲).

راهبرد توبه و بـازگشت

طـریقه دیگری که در مسیر تربیت انسان ها بـه کار می رود «توبه» نـام دارد کـه منبعث از رحمت و رأفت مربّی اسـت. مـتربّی در راه تربیت قرار گرفته و در جستجوی کمال است، اما به هر حال تا بـه نـقطه پایان نرسیده احتمال خطا و لغـزش بـرایش مـتصور است (چنان که پس از پایـان مـسیر هم این احتمال بـه صـفر نمی رسد). در این جا مربّی مهربان باید راه جبران و بازگشت را در صورت لغزش، پیش بینی نموده و «توبه» را طراحی فـرموده بـاشد و به قول برخی از نویسندگان قطعاً خـدای تـعالی توبه تـوبه کنندگان را مـی پذیرد و هـمان طور که وعده نیکو داده، گـناهان آنان را محو می کند، پس بر [پیامبران و] دعوت کنندگان دینی لازم است که این مطلب را برای مردم بـیان کـنند؛ تا گناهکاران از اصلاح خود نومید نـشوند. ولی بـر ایـن مـبلغان دیـنی نیز لازم اسـت کـه مردم را از تأخیر توبه (تسویف) بترسانند؛ چراکه انسان نمی داند کی می میرد و شاید مرگ قبل از توبه او را دریابد! (زیـدان، ۱۴۱۹، ج۱، ص۴۷۴). در داسـتان یـوسف۷ می خوانیم زمانی که یوسف، هویت خود را فـاش سـاخت و بـرادرانش فـهمیدند او وزیـر پادشـاه است، در این وضعِ هراس انگیز احساس کردند که چه جرم و گناه سنگینی را در حق او مرتکب شده اند؛ لذا به خطای خویش اعتراف کردند و گفتند: تَاللهِ لَقَد آثَرَکَ اللهُ عَلَینا و اِن کُنّا لَخـاطِئینَ (یوسف/۹۱)؛ به خدا سوگند که واقعاً خدا تو را بر ما برتری داده است و ما خطاکار بودیم.

یوسف با پاسخی سرشار از مهر و عاطفه، توبه آنان را پذیرفت (طباره، بی تا، ص۱۹۴ ) و فرمود: لا تَثریبَ عـَلَیکُمُ الیـومَ یغفِرُ اللهُ لَکُم وَ هُوَ اَرحَمُ الرّاحِمینَ (یوسف/۹۲ )؛ امروز بر شما سرزنشی نیست. خدا شما را می آمرزد و او مهربان ترین مهربانان است.

قرآن کریم می فرماید:

اِنَّمَا التَّوبَهُ عَلَی اللهِ لِلَّذینَ یعمَلُونَ السُّوءَ بـِجَهالَهٍ ثـُمَّ یتُوبُونَ مِن قَریبٍ فَاُولئِکَ یتُوبُ اللهُ عَلَیهِم وَ کانَ اللهُ عَلیماً حَکیماً (نساء / ۱۷); توبه نزد خداوند [تنها] برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گـناه مـی شوند؛ سپس به زودی توبه می کنند. ایـنانند کـه خدا توبه شان را می پذیرد و خداوند، دانای حکیم است.

در آیه دیگری می خوانیم: فَمَن تابَ مِن بَعدِ ظُلمِهِ وَ اَصَلَحَ فَاِنَّ اللهَ یتُوبُ عَلَیهِ اِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحـیمٌ (مـائده/۳۹); پس هر که بعد از سـتم کـردنش توبه کند و به صلاح آید، خدا توبه او را می پذیرد که خدا آمرزنده مهربان است. با دقت در این دو آیه و آیات دیگری که مشتمل بر این مضمونند، چند نکته قابل توجه است:

۱) تـوبه بـرای کسانی است که از روی جهالت (و نه عالماً عامداً) خطا کرده اند و خدا که خودش (علیم و حکیم) است، مصداق جهل و علم را تشخیص می دهد.

۲) متخلّف به محض توجه و دریافت خطا باید برگردد یتُوبُونَ مـِن قـَریبٍ (نساء/ ۱۷) و بـدون دلیل نباید توبه را به تأخیر اندازد.

۳) توبه و بازگشت را به خدا نسبت می دهد، گویا در هنگام خطا خدا از انـسان روگردان شده یا رحمتِ خاصه اش را از خاطی برمی گیرد که با پشیمانی و نـدامت او دوبـاره بـه سوی او رو می کند!

۴) صرف ندامت قلبی برای توبه کافی نیست، بلکه اصلاح هم باید این ندامت را همراهی کـند فـَمَن تابَ مِن بَعدِ ظُلمِهِ وَ اَصلَحَ (مائده/۳۹) و اگر خطای او آثاری را در خویش یا دیگران بـر جـای گـذاشته، تائب باید در رفع آن ها تلاش نماید.

بنابراین به طور خلاصه می توان گفت: «توبه، آگاهی فـرد را از خودش افزایش می دهد؛ او را به اصلاح رفتار خود ترغیب می نماید و راه تکامل را برایش هموار مـی سازد» (شریعتمداری، ۱۳۶۰، ص۱۷۴).

راهبرد انذار و تـبشیر

تـشویق و ترغیب مخاطب برای عمل به آموزه های دینی، از جمله راهبردهای اساسی قرآن در تربیت انسان ها است. تمجید مخاطب و زیبا جلوه دادن خوبی ها، بیان نتایج و وعده های حضرت حق، و اشاره به ثمرات دنیوی و اُخروی و فردوس بـرین، از جمله راه های تشویق و تبشیر است. رفتار انسان در همه قالب ها از منظر روانی، تحت تأثیر نظام انگیزشی است. روان شناسان معمولاً واژه «انگیزش» را به عنوان فرایندی که موجب برانگیختگی، هدایت و احیای رفتار می شود، تـعریف مـی کنند. آگاهی از پاداش و کیفر یا دریافت خبری که حاکی از پی آمد مثبت یا منفی یک رفتار است، عوامل انگیزشی در رفتار بشری در نظر گرفته می شود. دو مکانیزم تربیتی «انذار» و «تبشیر» مسبوق و منجر به آگاهی، شـناخت و حـیات فکری انسان ها است که طی آن انسان ها قادرند رفتارهای خود را با آگاهی و شناخت و آزادی شکل دهند.

قرآن کریم درباره پیغمبر اکرم(ص) می فرماید: یا اَیهَا النَّبِی اِنّا اَرسَلناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نـَذیراً (احـزاب/۴۵); ای پیامبر ما تو را [به سمت] گواه و بشارت گر و هشداردهنده فرستادیم.

تبشیر (مژده دادن)، از مقوله تشویق است (موگهی، ۱۳۷۷، ص۱۴۸) و انذار نقطه مقابل آن است؛ خبر دادنی است که ترساندن در آن لحاظ شده باشد (اصفهانی، ۱۴۱۲، ص۷۹۷). بـا تـوجه بـه آیات قرآنی می بینیم که پیـامبران عـموماً از ایـن شیوه بهره گرفته اند و کوشیده اند امید برخاسته از بشارت را در مخاطبان خود زنده کنند و از ترس حاصل از انذار، در مسیر رشد آن ها استفاده نمایند. از نظر اصـول تـربیتی، خـطرناک ترین روش در تربیت یک انسان، تکیه بر امید تنها یـا بـیم تنهاست که یا به طغیان می انجامد و یا به یأس (سبحانی، ۱۳۷۵، ج۱۰، ص۳۳۰). حال آنکه قرآن کریم هم از طغیان بنی اسرائیل که مـحصول امـید بـی پشتوانه و مهار ناشده آن ها بود، گله مند است:

وَ قالُوا لَن تَمَسَّنَا النّارُ اِلاّ اَیـاماً مَعدُودَهً قُل اِتَّخَذتُم عِندَاللّهِ عَهداً فَلَن یخلف اللّهُ عَهدَهُ اَم تَقُولُونَ عَلَی اللّهِ ما لا تَعلَمُونَ (بقره /۸۰ ); و گفتند: جـز روزهـایی چـند، هرگز آتش به ما نخواهد رسید. بگو: مگر پیمانی از خدا گرفته اید؟ ـ کـه خـدا پیمان خود را هرگز خلاف نخواهد کرد ـ یا آنچه را نمی دانید به دروغ، به خدا نسبت می دهید؟

از یأس انسان ها نـیز کـه مـحصول کثرت بیم و انذار است، گلایه می کند: انَّهُ لا ییأَسُ مِن رَوحِ اللّهِ اِلاّ القـَومُ الکـافِرُونَ (یـوسف/۸۷)؛ [همانا] جز گروه کافران کسی از رحمت خدا نومید نمی شود.

در برنامه های انبیا، بشارت و انذار (بـیم و امـید) بـه موازات یکدیگر پیش رفته و سلسله انبیا این گونه معرفی شده اند: فَبَعَثَ اللّهُ النَّبیینَ مـُبَشِّرینَ وَ مـُنذِرینَ (بقره/۲۱۳؛ انعام/۴۸ و کهف /۵۶); پس خداوند, پیامبران را نویدآور و بیم دهنده برانگیخت.

بشارتها را هم به نحوی مـطرح مـی کردند کـه همه انسان ها حتی نفوس ضعیف (همان ها که عبادتشان عبادت تجّار است) را نیز در بر گـیرد (سـبحانی، ۱۳۷۵، ج۱۰، ص۳۳۱). انبیا مردم را به بهشتی وعده داده اند که در آن هر چه میل داشته بـاشند، هـست (زخـرف/ ۷۱) و برای آن ها که از این مقامات گذشته اند، سخن از «رضوان» می گوید (باقری، ۱۳۸۲، ص۱۱۸) که بهشت، وصال است (تـوبه/۱۰۰) و در مـقابل، با تعابیر گوناگون خاطیان را از عذاب الاهی می ترساندند تا آن جا که قرآن نـَذیراً لِلبـَشَرِ (مـدثر /۳۶ ) «هشداردهنده بشر است». از پیامبر اکرم۷ نیز با لفظ «نَذیرٌ» (بیم آور) نام برده شده (حج /۴۹ و مـدثر/۱ـ۲). ایـن هـمراهی بیم و امید در آیات بسیار به چشم می خورد و موارد متعددی می توان یافت کـه خـدای تعالی و مربّیان موفقش، این همسایگی را عملاً مراعات کرده اند. افزون بر آنچه گذشت، نمونه دیگری می آوریم: وَ یحَذِّرُکُمُ اللّهُ نـَفسَهُ وَ اللّهُ رَؤُوفٌ بِالعِبادِ (آل عمران/۳۰); خداوند شما را از [کیفر] خود می ترساند و در عین حال، خـدا بـه بندگان [خود] مهربان است.

در جمله اول، خداوند مـردم را از مـخالفت فـرمان خود بر حذر می دارد و در جمله دوم، مهربانی خـود بـه بندگان را متذکر می شود (مکارم شیرازی۱۳۶۲، ج۲، ص۳۷۸) و این معجون بیم و امید را به کام مخاطبان مـی ریزد. حـق هم همین است که بـشارت و انـذار در همه جـا بـاید تـوأم با هم و متعادل با یکدیگر بـاشد؛ چـراکه نیمی از وجود انسان را علاقه جلب منفعت و نیم دیگر را ضرورت دفع ضرر تـشکیل مـی دهد. «بشارت»، انگیزه بخش اول است و «انذار»، انـگیزه بخش دوم و آن ها که در بـرنامه های خـود تنها روی یک قسمت تکیه مـی کنند، انـسان را به حقیقت نشناخته اند (همان، ج۱۱ ص۳۶۳). نمونه های فراوانی را می توان در سیره انبیا یافت که به عـنوان شـاهدی در این مقام، گذرا به بـرخی از آنـ ها اشـاره می کنیم:

حضرت نـوح(ع) در ضـمن مناجات با پروردگار مـی گوید:

«خـدایا من به شیوه های مختلفی مردم را دعوت کردم و به آن ها گفتم: از کفر و گناهان خود تـوبه کـنید زیرا خداوند توبه بندگانش را می پذیرد و از گـناهان آن ها در می گذرد؛ خـدای مـتعال پاداش توبه و استغفار شما را خـواهد داد و باران زیادی را بر شما فرو می فرستد تا زمین های خشکیده شما را سرسبز کند و شما را از نعمت و مـال و دارای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *