تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 75 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش :

فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش همسایه قلعه

یادی از یک آیت‌الله انقلابی که مسجدش در همسایگی «شهرنو»، سنگر مقابله با فحشا بود چند روایت از امام جماعت محله بدنام‌ها. مسیری که برای اقامه نمازجماعت به مسجد می‌رفت با مسیر تمام پیش‌نمازهای شهر فرق داشت باید از کوچه‌های محله بدنام«جمشید» در « شهرنو» می‌گذشت. اما پاهایش هرگز نلرزید و حتی چندتا از جوانان محله و زنان بدنام هم از مسیر فساد برگرداند.

چند روایت از امام جماعت محله بدنام‌ها

شهرنو محله خوش‌نامی نبود. محله‌ای که ماجرای فاحشه‌خانه‌ها، خانم‌رئیس‌ها، قوادگری‌ها، باج‌گیرها و رسوایی‌های اخلاقی ساکنانش نام این محله را به بدی آوازه کرده بود. آن‌هایی که به بازخوانی رویدادهای انقلاب علاقه‌مندند حتماً درباره باندهای فساد این شهر که رد پای نکبتش به دربار پهلوی می‌رسید، خوانده‌اند. محله‌ای تودرتو و چرک که زنان بسیاری به‌ویژه بانوان سرپرست خانوار را به بهانه قرض، سفته و نزول، مادام‌العمر زندانی خود می‌کرد. شاید به همین بهانه به آن «قلعه خاموشان» و «محله غم» هم می‌گفتند. زن‌ها در این محله دستمال چرک، دم‌دستی و بازیچه بی‌غیرتی‌هایی بودند که عفت و پاک‌دامنی‌شان را چوب حراج می‌زد. به‌سرعت در این راه ننگ فرسوده و فرتوت می‌شدند. بعدازآن راهی جز گدایی برایشان باقی نمی‌ماند.

محله ممنوعه؛ آباد شد

خوشبختانه عکس‌ها و فیلم‌های مستند از این شهر وجود دارد که این گفته‌ها را ثابت می‌کند. محله‌ای که رژیم پهلوی در پروژه بازی با کلمات برای مقابله با شرع و هنجار جلوه دادن چنین ناهنجاری در عرف جامعه آن را ساخت با این عنوان؛ شهری محصور برای کنترل بی‌عفتی. عجب آنکه شهرنو، شهری بود در دل شهر. آن‌هم درست در همسایگی محله‌هایی که ساکنانش خانواده‌هایی آبرومند بودند. مرداب همیشه مرداب است و گرسنه کام. هرچه را ببیند می‌بلعد شهرنو همسایه که نه! مردابی بود که خواب آرام این محله‌ها را در خود فرومی‌خورد. جایی که بوی تعفن گناه بلند بود، فقط نفسی رحمانی و نسیمی الهی باید تسکین این آلام می‌شد. برای همین مأموریتی ویژه از سوی آیت‌الله‌العظمی بروجردی به آیت‌الله «محمود تحریری» برای امامت جماعت مسجد محمدیه؛ نزدیک و غریب‌ترین مسجد در همسایگی شهرنو داده شد. آیت‌الله، خیلی زود بااخلاق خوش جای خود را در محله پیدا کرد. صف‌های خلوت نماز پرشور شد. صدا و نور محفل روضه، قرآن و سخنرانی گوش و چشم اهالی محله به‌ویژه نوجوانان و جوانان را به روی قهقهه‌های مست از بی‌خدایی بست. آیت‌الله چنان متین و صمیمی برخورد می‌کرد که اهل محل او را «آ شیخ محمود» صدا می‌کردند. روحانی باصفایی که با حمایت معنوی و تبلیغ دینی تمام‌عیارش، چنان دریچه رحمت و امید را به روی مردم محله که هیچ! ساکنان محله غم باز می‌کرد که به گفته شاگردش کم نبودند بانوانی از آن شهر کذایی که برای همیشه با فحشا خداحافظی کردند و به حیا سلامی دوباره دادند. خوشبختانه بعداز انقلاب محله جمشید تخریب شد و فضای آن به بوستان بزرگ رازی و فرهنگسرای رازی تبدیل شد. امکاناتی همچون دریاچه مصنوعی، قایق‌سواری، برج فانوس دریایی، زمین‌های فوتبال، سالن‌های ورزشی متعدد، نمازخانه و بسیاری امکانات دیگر دارد. تغییرات خوشایند، مثبت و بجایی که محله ممنوعه دیروز را به بوستان عمومی و زیبای امروز تبدیل کرده است. خیابان کارگر، خیابان اول قوام دفتر،خیابان دوم قوام دفتر،‌ خیابان جمشید که روزی کلونی فساد بود بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به باغ‌راه‌های این بوستان تبدیل شد که اهالی درباره آن می‌گویند:‌ می‌دانستیم دعاهای بی‌ریا و خالصانه آ شیخ محمود، محله‌مان را خرم و آباد می‌کند.

هنوز مثل او ندیده‌ام

اگر می‌خواهید، معلم و استادی را بشناسید، سراغ شاگردانش را بگیرید. شاگردانش بهترین آیینه برای معرفی او هستند. «نادر نیک‌سرشت» از شاگردان آیت‌الله محمود تحریری است که این روزها در مسجد حضرت ابوالفضل(ع) محله دخانیات محافل مذهبی برپا می‌کنند. شاگردی که از استاد بو و خو برده؛ دستی به خیر دارد و منش گره‌گشایی. برای او دیروز همین امروز است؛ آ شیخ محمود هنوز هم برایش زنده است: «بچه بودیم. یک هیئت قرآنی فعال در محله‌مان بود. جذب اخلاق خوب قاری هیئت و متوجه شدیم شاگرد «آیت‌الله محمود تحریری» است که در مسجد محمدیه، منبر می‌رود. مسجد در خیابان شهیدمرادی فعلی از فرعی‌های خیابان قزوین (استخر سابق) قرار داشت درست نزدیک محله بدنام جمشید. همان دفعه اول که آیت‌الله محمود تحریری را دیدم، مهرش به دلم نشست. به خودم آمدم، دیدم من هم جذب خوبی‌های شیخ شده‌ام و پامنبری دائمش. مهربان و صمیمی برخورد می‌کرد. خیلی خودمانی او را آ شیخ محمود صدا می‌کردیم. از اخلاقش هرچه بگویم، کم گفته‌ام. با هر قشر و گروه سنی مثل خودش تا می‌کرد. با بچه‌ها، ساده، صمیمی و بی‌تکلف. چنان بگوو بخند که بچه‌ها گاهی یادشان می‌رفت کسی که با آن‌ها صحبت می‌کند مردی پا به سن گذاشته است و آیت‌الله‌ی صاحب‌نام. بچه‌ها با او صمیمی و گوش‌به‌فرمانش بودند. برای بزرگ‌ترها هم پیرمراد بود و چراغ راه. هنوز مانندش را ندیده‌ام.»

فایل پاورپوینت کامل روضه‌ نجات ‌بخش همسایه قلعه

آشیخ محمود عادت جالبی داشت. از همان دوره کودکی و نوجوانی با اهل محله همسایه با شهرنو گرم می‌گرفت تا آن‌ها را جذب مسجد کند. نیک‌سرشت از برکت فکری که آ شیخ در سر داشت، می‌گوید: «دلی که به نور کلاس قرآن و اخلاق او گرم می‌شد هوایی محله جمشید و ساکنان آن‌چنانی‌اش نمی‌شد. بذر یاد خدا را در دل و مغز اهل محله می‌کاشت و پرورش می‌داد. منش و مرامش ما را هواییِ مسجد، خدا و پیغمبر کرده بود و در برابر آفت‌های محله بدنام، واکسینه.» روایت چشمان تَر و معطر هم از زبان شاگرد آیت‌الله تحریری شنیدنی است:‌ « چشم ما را در روضه امام حسین(ع) می‌گریاند و راه توسل و دوستی با اهل‌بیت(ع) رانشانمان می‌داد تا صید دام‌های خانه‌های شوم محله «قلعه خاموشان» نشویم. پای منبر شیخ محمود بود که یاد گرفتیم چشمی که برای عزیز حضرت زهرا(س) تَر شود و معطر به اشک روضه، نباید هرز برود. فکر می‌کردیم این دست نجات خداست که از آستین شیخ محمود بیرون آمده است. در آن محله‌های پر از حرام و نجاست اگر چنین استادی نداشتیم کارمان زار بود. استادی که بیشتر بااخلاق و رفتارش راه را از چاه نشانمان داد تا فقط با گفتار. منم منمی در او ندیدم. کوه تواضع بود. کاری می‌کرد که دیگران بیشتر به چشم بیایند و رشد کنند.»

منبر، ناجی‌ ما بود

یکی از کارهای متفاوت و جالب آ شیخ محمود، منبر فرستادن نوجوانان و جوانان غیرملبس و معمولی محله بود. خودش پامنبری‌شان می‌شد. نیک‌سرشت، شیرینی خاطره اولین منبر را به یاد می‌آورد: «به ما می‌گفت باید منبر برویم. هر بار نوبت یکی از ما بود. یک‌بار به من گفت امشب نوبت توست. ترسیدم از عهده‌اش برنیایم اما هم به‌حساب اعتمادی که شیخ کرده بود کلی مطالعه کردم. هر بار که نوبت هرکداممان بود، خودمان را به آتش می‌زدیم تا شرمنده آ شیخ محمود نشویم. حواسش به حرمت منبر بود اینکه کسی نگوید چرا چند نوجوان رفته‌اند بالای منبر. سخنرانی‌هایمان باید خوش‌مغز بود در همین کوشش‌ها با معارف دین بیشتر آشنا می‌شدیم یادش بخیر بعضی از ما شهید شدند. وقتی بزرگ‌تر شدم حس کردم این ترفند شیخ محمود بود. معنویت در چنان محله‌ای که وصفش در تهران که هیچ در کشور پیچیده بود، راه نجات بود. «شهرنو» باتلاق و لجن زاری در چند قدمی ما بود که اگر آشیخ‌محمود، دستمان را نگرفته بود چه‌بسا در آن فرومی‌رفتیم.»

به دارالمؤمنین نرفت

خیابان «ایران» از همان ابتدا حتی دوره پهلوی به «دارالمؤمنین» تهران معروف بود. نیک‌سرشت از شاگردان خیابان ایران آ شیخ محمود می‌گوید: «ایشان شاگردی داشت به نام «ماشاءالله عابدی» از ثقات مداحی کشور و شاگردان مختلفی تربیت کرده. یکی از شاگردانش حاج «مهدی سماواتی» است که مناجات«سمات» او معروف شده. آن زمان ۱۲ساله بودم که آقای عابدی می‌آمد مسجد محمدیه خیابان قزوین و پای منبر آیت‌الله می‌نشست. خیلی اصرار داشت آ شیخ محمود را به خیابان ایران ببرد. می‌خواستند یک مسجد خوب برای سخنرانی و یک‌خانه بزرگ در اختیارش بگذارند اما قبول نکرده و گفته بود: «آیت‌الله‌العظمی بروجردی به قول خودشان کل حوزه علمیه قم گشته و من را برای این کار مأمور کرده است تا به چنین محله‌ای بیایم و اسباب هدایت خلق را فراهم کنم. این مأموریت و اعتماد برایم عزیز است.»

به خانه‌اش روا بود اما…

آشیخ محمود در زندگی‌اش کم سختی نکشیده بود همیشه اما درد و غمش را پنهان می‌کرد. دو گوشش شنوا و سنگ صبور مردم محله بود. زندگی‌نامه مختصری که از او در فضای مجازی هست، این‌ها را می‌گوید. شاگردش اما می‌گوید: «کم گفته!» و خودش با حسرت و مباهات یاد استاد فقید را زنده می‌کند: «هر کس، خواسته‌ای داشت او را امین و گره‌گشای خودش می‌دانست. وضع مالی خودش مناسب نبود اما بین نیاز خودش و خانواده، خواسته همسایه اولویت داشت. مردم وقتی می‌دیدند روحانی محله‌شان چراغی که به خانه خودش رواست را به خانه آن‌ها می‌فرستد و آن‌ها را مقدم می‌داند فقط پامنبری‌اش نمی‌ماندند، مریدش می‌شدند.» مصداق زیاد است اما یکی را مرور می‌کند: «۱۳ساله بودم که متوجه شدم یکی از دوستانمان در تأمین مخارج زندگی مشکل دارد. پدر و مادری پیر داشت و ازکارافتاده باید مخارج خانواده را تأمین می‌کرد. آشیخ خودش در تنگنای مالی بود اما به هر سختی شده، مبلغی پول به او داد تا مغازه‌ای زیر پله‌ای تهیه کند و صاحب‌کار خودش باشد. دستش شیخ برکت داشت. زندگی‌شان رونق گرفت. بعدها آن رفیقِ ما سرهنگ شد و فکر می‌کنم الآن باید بازنشسته شده باشد.»

پامنبری طلبه جوان شد

مرسوم است در مناسبت‌های مختلف مانند ایام فاطمیه، محرم و صفر روحانیان را برای سخنرانی در دهه‌های مجالس مذهبی به‌عنوان سخنران دعوت می‌کنند. نیک‌سرشت از روزی می‌گوید که شیخ منبر بخشید و تواضع خرید:‌ «دهه اول محرم بود و هیئت گیلانی‌ها در مسجد محمدیه مراسم داشت. ۵ شب از محفل گذشته بود. روز پنجم، طلبه جوانی به مجلس آمد تا مستمع سخنرانی شیخ محمود تحریری شود. او خبر داشت اوضاع مالی طلبه جوان خوب نیست و امورات روزانه‌اش به‌سختی می‌گذرد. خودش هم وضع مالی خوبی نداشت اما بدون معطلی از منبر پایین آمد. باعزت و احترام، طلبه جوان را بالای منبر نشاند و گفت: «از امشب پای سخنرانی این آقا می‌نشینیم.» مثل درخت هرچه پربارتر… را شنیده‌اید؟ من آن شب دیدم. آ شیخ محمود چنان پایین منبر زانو زد و مثل پامنبری‌ها چشم دوخت به روحانی جوان و محو سخنرانی شد که حتی از جایش تکان نمی‌خورد. مردم هم پیش خودشان گفتند:‌ ببین این روحانی جوان کیست که آ شیخ این‌طور پای منبرش نشسته و استفاده می‌کند. بزرگ‌منشی در رفتارش کم نبود. پول آن ۵ شبی که خودش سخنرانی کرده بود و ۵ شب دیگر را هم داد به آن روحانی جوان.»

معروف به «آشیخ محمود زاهد»

آیت‌الله تحریری بین اهل محله به «شیخ زاهد» هم معروف بوده است. مهربانی و ساده‌زیستی‌اش باعث شده بود او را به این‌طور صدا بزنند. شاگرد آیت‌الله تحریری می‌گوید: « زندگی ساده‌ای داشت آن‌قدر که زندگی خیلی‌ها در همین محله از زندگی او بهتر بود.» بیشتر انسان‌ها تلاش می‌کنند، زندگی مرفه و خوبی داشتند اما سلوک و مرام مردان خدا چیز دیگری است. نیک‌سرشت می‌گوید: «می‌خواست زندگی‌اش از همه ساده‌تر باشد تا اگر کسی وضع مالی خوبی ندارد، دلگرم شود که شیخ محله هم مثل اوست.» مرور خاطره‌ای، تصویری واقعی از زندگی آیت‌الله تحریری مرحوم مجسم می‌کند مانند عک

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *