توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل سبک زندگی از منظر علامه طباطبائی، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل سبک زندگی از منظر علامه طباطبائی شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل سبک زندگی از منظر علامه طباطبائی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل سبک زندگی از منظر علامه طباطبائی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل سبک زندگی از منظر علامه طباطبائی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل سبک زندگی از منظر علامه طباطبائی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل سبک زندگی از منظر علامه طباطبائی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سبک زندگی از منظر علامه طباطبائی :
مقدّمه
موضوع پژوهش، سبک زندگی از نظر علّامه طباطبائی است. مقوله سبک زندگی با عناوینی همچون معنای زندگی، هدف زندگی، اخلاق، الگو و اسوه، سنت وسیره، شخصیت، هویت، مهارت های زندگی و. . . درارتباط است، هرچند از نظر ماهوی با این امور تفاوت دارد. این موضوع از مباحث جدید درحوزه های مختلف علوم اجتماعی، سلامت و. . . می باشد و پیدایش این شاخه متأخر از سایر محورهای پیش گفته است. استخراج الگوی سب کزندگی از منظر علّامه طباطبائی، رسالت اصلی این پژوهش می باشد. وسعت و گستردگی مولفه ها و عوامل سازنده سبک زندگی به قدری است که استقصای تمامی آنها از عهده راقم این سطور خارج است؛ ازاین رو، به گزینش برخی محورهای عمده دراندیشه مرحوم علّامه در این مطالعه بسنده می شود. علّامه طباطبائی به عنوان شخصیتی سبک سازمی تواند الگوی بسیاری از رهپویان راه حقیقت قرارگیرد. تفسیر المیزان به منزله یک منبع مهم دینی ومهم ترین اثر علّامه طباطبائی راه گشای خوبی برای استنباط دیدگاه علّامه در استخراج الگوی سب کزندگی اسلامی است. لازم به ذکر است بررسی سبک زندگی از منظر علّامه طباطبائی فاقد پیشینه تحقیق است.
اهمیت، جایگاه، روش و هدف تحقیق
در دهه های اخیر موضوع سبک زندگی به موازات تحولات سریع و همه جانبه در حوزه فناوری و تغییر الگوهای مصرف و تحول در فرهنگ جوامع پیشرفته، به صورت جدی مطرح شده و جامعه ما را نیز تحت تأثیر خود قرار داده است. «اهمیت مفهوم سبک زندگی در این است که سطحی ترین لایه های زندگی(از آرایش مو و لباس گرفته تا حالت بیانی و ژست صورت و بدن) را به عمیق ترین لایه های آن پیوند می زند» (مهدوی کنی، ۱۳۸۷، ص ۱۸). این موضوع، به موازات ورود در حوزه ها و علوم مختلف، از موقعیت ممتازی برخوردار گردیده و تمامی نگاه ها را در همه سطوح به خویش معطوف نموده است، هرچند ماهیت بحث از سبک زندگی، خاصیت میان رشته ای دارد. پژوهش حاضر با روش مطالعه اسنادی با تأکید بر اثر گران قدر علّامه یعنی تفسیرالمیزان انجام می شود.
این پژوهش به دنبال تحقق اهداف ذیل می باشد: الف) تبیین و تشریح الگوی سبک زندگی مورد نظر علّامه طباطبائی؛ ب) فضاسازی فکری و ایجاد زمینه برای کشف و طراحی نظام سبک زندگی اسلامی و امتیاز آن بر سایر نظام ها از طریق آثار علّامه طباطبائی به ویژه تفسیر شریف المیزان.
چیستی و ماهیت سبک زندگی
هر پدیده ای پیش از آنکه موضوع حکم و یا تجزیه و تحلیل واقع شود، لازم است به خوبی مورد شناسایی و بررسی قرار گیرد. خاصیت بین رشته ای بودن سبک زندگی موجب شده است که این موضوع در شاخه های مختلف علوم و دانش ها، از پزشکی و مباحث مربوط به حوزه سلامت گرفته تا دین شناسی و دانش های وحیانی، ورود پیدا کند. بنابراین، سبک زندگی به عنوان دانشی نوپدید و فراگیر، ظرفیت مسئله سازی در حوزه های مختلف عمل و زندگی از یک طرف وعلم و اندیشه از طرف دیگر را داشته و دارد.
با توجه به خاستگاه این موضوع در تمدن غربی، طبعا ورود این مفهوم به فضای فرهنگ دینی به ویژه در اسلام، این واژه را دستخوش تفاوت هایی در زاویه نگاه به آن خواهد نمود؛ چراکه مبانی و معیارهای ادیان آسمانی در تقابل با مدرنیته غربی قرار دارد. طبیعی است که در این فضای جدید، تعریف و تبیین مفاهیم نیز باید با تکیه بر این مبانی وارزش های معنوی صورت پذیرد. واژه «سبک زندگی» مقسمی است برای اقسام و انواع سبک های مختلفی از زندگی با رویکردهای متفاوت؛ مانند سبک زندگی اسلامی، غربی، شرقی و یا سبک زندگی در روان شناسی، جامعه شناسی و. . . . درمجموع، آنچه از مفهوم سبک زندگی معمولاً در نوشتار، گفتار، رسانه ها و به ویژه در فضای مجازی و اینترنت به تصویر کشیده می شود، بیشتر ناظر به همان جلوه های بیرونی و خارجی حیات و تمدن غربی نظیر مد، دکوراسیون، مصرف گرایی و مفاهیمی از این قبیل می باشد.
تفاوت سرنوشت واژه ها هنگامی که درفرهنگ های مختلف وارد می شوند نسبت به زمان شکل گیری آنها یک امر طبیعی تلقی می شود؛ زیرا اصطلاحات تحت تأثیر فرهنگ غالب جوامع قرار می گیرند و بار معنایی خاص پیدا می کنند. البته وجه جمع میان برداشت های مختلف از آن به عنوان مشترک معنوی همچنان وجود دارد (فیضی، ۱۳۹۲).
مفهوم سبک زندگی
معادل واژه «سبک» در زبان عربی تعبیر «اسلوب» ودر زبان انگلیسی استایل (Style) است. عبارت «سبک زندگی» در شکل نوین آن «لایف استایل» (Life Style) اولین بار در روان شناسی توسط آلفرد آدلر در سال ۱۹۲۹ ابداع شد. این عبارت به منظور توصیف ویژگی های زندگی آدمیان مورد بهره برداری قرار گرفت. در کتاب های لغت انگلیسی این واژه درمعانی کم وبیش مشابهی به کار برده شده است: «سبک های زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها در هرچیزی را دربر می گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی ها، همه و همه تصورها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می کنند (ویکی پدیا، ۱۵ /۵/۹). «روش نوعی زندگی فرد، گروه یا فرهنگ را سبک زندگی گویند» (میریام، ۱۳۷۹، ص ۶۷۲). «روشیکه یک فرد یا گروهی از مردم بر اساس آن کار وزندگی می کند: یک زندگی سالم و راحت، بخش سبک زندگی (= بخشی از آن، که با لباس ها، فرصت ها، عادات. . . ارتباط دارد)» (آکسفورد، ۱۳۸۱، ص ۷۴۳). سبک زندگی در میان صاحب نظران غربی با رویکردهای مختلفی تعریف شده است: زیمل سبک زندگی را تجسم تلاش انسان برای یافتن ارزش های بنیادی می داند و در جایی دیگر، معتقد است: سبک زندگی عینیت بخشی به ذهنیات در قالب اشکال شناخته شده اجتماعی است(مهدوی کنی، ۱۳۸۷، ص ۵۲). آدلر معتقد است: سبک زندگی، هدف فرد، خودپنداره، احساس های فرد نسبت به دیگران، و نگرش فرد نسبت به دنیا را شامل می شود (فیست، ۱۳۸۴، ص ۹۷). لیزر در۱۹۶۳ سبک زندگی را براساس الگوی خرید کالا تعریف می کند. به نظر وی، سبک زندگی نشان دهنده شیوه زندگی متمایز جامعه یا گروه اجتماعی و نشان دهنده شیوه ای است که مصرف کننده در آن خرید می کند و به شیوه ای که کالای خریداری شده مصرف می شود، بازتاب دهنده سبک زندگی مصرف کننده در جامعه است (خوشنویس، ۱۳۸۹، ۱۰). یاسرمن (۱۹۸۳) سبک زندگی را الگویی از مصرف می داند که دربردارنده ترجیحات، ذائقه و ارزش هاست (ربانی و رستگار، ۱۳۸۷، ص ۴۵). از دیدگاه سویل، «سبک زندگی عبارت است از هرشیوه متمایز و بنابراین، قابل تشخیص زیستن»(چاوشیان و اباذری، ۱۳۸۱، ص ۲۴). سولومون اعتقاد دارد که سبک زندگی فعل و انفعال فرد را در محیط زندگی او نشان می دهد. در جوامع سنتی انتخاب های مبتنی بر مصرف به شکل گسترده ای براساس طبقه، کاست، محیط روستا یا خانواده دیکته می شود، درحالی که در جوامع مدرن، به هر حال مردمدارای آزادی عمل بیشتری در انتخاب کالاها وخدمات و فعالیت هایی هستند که به نوبه خود هویت اجتماعی را خلق می کند (رسولی، ۱۳۸۲، ص ۵۴).
در میان اندیشمندان داخلی نیز در این زمینه دیدگاه هایی وجود دارد. مؤلف کتاب مصرف و سبک زندگی، معنای این واژه را عبارت می داند از «طیف رفتاری ای که اصلی انسجام بخش بر آن حاکم است و عرصه ای از زندگی را تحت پوشش دارد و در میان گروهی از افراد جامعه قابل مشاهده است و الزامابرای همگان قابل تشخیص نیست، اگرچه محقق اجتماعی میان آن و بقیه طیف رفتارهای افراد جامعه تمایز قایل می شود» (فاضلی، ۱۳۸۲، ص ۸۳). برخی نیز سبک زندگی را با هویت پیوند می زنند: «سبک زندگی نظام واره و سیستم خاص زندگی است که به یک فرد، خانواده یا جامعه با هویت خاص اختصاص دارد. این نظام واره هندسه کلی رفتار بیرونی و جوارحی است و افراد، خانواده ها و جوامع را از هم متمایز می سازد.» این تعریف به گونه ای هویت فرد را در برابر دیگران به نمایش می گذارد (شریفی، ۱۳۹۱، ص ۱۴۶). مؤلف کتاب سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن، سبک زندگی را این گونه تعریف می نماید: «شیوه ای نسبتا ثابت که فرد اهداف خود را به آن طریق دنبال می کند» (کاویانی، ۱۳۹۱، ص ۱۶).
از مفهوم سبک زندگی دو برداشت وجود دارد: در برداشت نخست، سبک زندگی بر اساس فعالیت و رفتارهای مصرفی و شاخصی برای تعیین طبقه اجتماعی، و در برداشت دوم، با رویکردی روان شناختی و هویت گرا تعریف می شود (مبینی مقدس و عبد سرمدی، ۱۳۹۲). لازم به ذکر است رویکرد این تحقیق، درون دینی بوده و تلاش دارد بانظر به مبانی فکری و اندیشه ای علّامه طباطبائی، سبک زندگی مورد نظر وی را استخراج و ارائه نماید.
تعریف زندگی و حیات از نظر علّامه طباطبائی
زندگی دو معنای اصلی دارد: ۱) زیستن به معنای بیولوژیکی که در برابر آن، مرگ بدن قرار دارد. ۲)حیات معنوی با توجه به حقیقت آدمی که مقابلش مرگ معنوی است. مراتب زندگی نیز عبارت استاز: ۱- زندگی نباتی؛ ۲- زندگی حیوانی؛ ۳- زندگی انسانی (سبحانی نیا، ۱۳۸۹، ص ۲۷ ).
از آنجا که سبک، روش و شیوه در زندگی انسانی معنا پیدا می کند، بنابراین، شاهد تنوع زندگی انسان ها از مرحله حیات حیوانی به حیات معقول و معنوی هستیم. هر فرد و جامعه ای واجد نوعی حیات و زندگی ویژه خویشند. حیات انسان هامی تواند در چارچوب دین و آیین خاصی قرار گیرد ویا در خارج از دستورالعملی که منشأ وحیانی دارد. علّامه طباطبائی با الهام گرفتن از آیه ۹۷ سوره «نحل»، زندگی پاک و به تعبیر قرآنی، «حیات طیبه» را نهبه عنوان صفتی برای حیات، بلکه به معنای حیات جدید و افاضه حیات از ناحیه پروردگار متعال معرفی می کند. تعبیر ایشان چنین است: «در جمله «فَلَنُحْیینَّهُ حَیاهً طیبَهً» حیات به معنای جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است؛ پس این جمله دلالت دارد بر اینکه خدای تعالی مؤمنی را که عمل صالح کند به حیات جدیدی غیر آن حیاتی که به دیگران نیز داده زنده می کند و مقصود این نیست که حیاتش را تغییر می دهد، بلکه افاده می کند که خدای تعالی حیاتی ابتدایی و جداگانه و جدید به او افاضه می فرماید»(طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱۲، ص ۴۹۱).
حیات حقیقی و حیات مجازی
علّامه طباطبائی در تبیین فرق میان حیات حقیقی و مجازی، معتقد است که انسان مؤمن و زنده به حیات حقیقی دارای این ویژگی ها و آثار می باشد: ۱) علم وادراکی که دیگران ندارند؛ ۲) قدرت بر احیای حق و ابطال باطل؛ ۳) اعتزاز به عزت الهی؛ ۴) چشم بصیرت؛ ۵) تعلق دل به پروردگار حقیقی؛ ۶) حیات ظاهر و دائم؛ ۷) لذتی خالص از الم و کدورت؛ ۸)خیر و سعادت غیرمشوب به شقاوت؛ ۹) نگرش جمیلانه به مظاهر هستی؛ ۱۰) درک نور، کمال، قوت، عزت، لذت و سرور در نفس خود؛ ۱۱) حیات خالص و بدون خباثت.
این آثار جز بر زندگی حقیقی مترتب نمی شود وزندگی مجازی بویی از آن ندارد. خداوند این آثار را برحیاتی مترتب کرده که آن را مختص به مردم باایمان و دارای عمل صالح دانسته است؛ حیاتی حقیقی وجدید که خدا آن را به کسانی که سزاوارند افاضه می فرماید و این حیات جدید و اختصاصی، جدای اززندگی سابق که همه در آن مشترکند نیست؛ در عین اینکه غیر آن است، با همان است، تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد (همان، ص ۴۹۲ و۴۹۳ ).
تعریف علّامه طباطبائی از سبک زندگی
تعریف علّامه طباطبائی از «برنامه و روش زندگی»همان تعریف دین است. نمونه هایی از این تعریف رایادآور می شویم: دین چیزی به غیر از سنت حیات وراه و روشی که برای انسان واجب است آن را پیشه کند تا سعادتمند شود نیست (همان، ج ۱۶، ص۲۶۷). حقیقت دین عبارت است از یک رشته اعتقادات راجع به آفرینش جهان و انسان و یک سلسله وظایف عملی که زندگی انسان را با آن اعتقادات تطبیق دهد (همان، ج ۲، ص ۳۱۰). دین در اصطلاح قرآن همان روش زندگی است که انسان گریزی از آن ندارد (طباطبائی، ۱۳۸۹ب، ص ۳۹). دین برنامه زندگی است (همان، ص ۱۹۶).
اساسا در عرف قرآن، دین به راه و رسم زندگی اطلاق می شود و مؤمن و کافر حتی کسانی که اصلاً صانع را منکرند، بدون دین نیستند؛ زیرا زندگی انسان بدون داشتن راه و رسمی، خواه از ناحیه نبوت و وحی باشد، یا از راه وضع و قرارداد بشری، اصلاً صورت نمی گیرد (طباطبائی، ۱۳۸۸، ص ۱۲). محتوای وحی عبارت است از دین الهی واحدی که باید تمام ابناء بشر به آن دین بگروند، آن را سنت و روش زندگی خود و راه به سوی سعادت خود بگیرند (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱۸، ص ۳۶).
«دین عبارت است از مجموعه ای از معارف مربوط به مبدأ و معاد و قوانینی اجتماعی، از عبادات و معاملات که از طریق وحی و نبوت به بشر رسیده؛ نبوتی که صدقش با برهان ثابت شده و نیز از مجموعه ای از اخبار که مخبر صادق از آنها خبر داده؛ مخبری که باز صادق بودنش به برهان ثابت شده است (همان، ج ۱، ص ۶۴۱).
دین و روش زندگی، پیش خدا و در برابر اراده وی تسلیم شدن؛ یعنی در برابر آفرینش وی که انسان را به مقررات خاصی دعوت می کند (طباطبایی، ۱۳۸۸، ص ۲۳). قرآن مجید در توصیف اهل کتاب می فرماید: «وَلاَ یدِینونَ دِین الْحقِّ» (توبه: ۲۹)؛ دین حق را سنت و روش زندگی خود نمی گیرند(طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۹، ص ۳۲۰). آنچه پیغمبران خدا از راه وحی به دست آورده و به عنوان پیغام وسفارش خدایی به مردم رسانیدند «دین» بود؛ یعنی روش زندگی و وظایف انسانی که سعادت واقعی انسان را تأمین می کند (طباطبائی، بی تا، ص ۱۳۶).
«سنت هایی که انسان در زندگی خود باب نموده و الگو قرار داده است و به وسیله آنها تقوا یا فجور، حسنه و یا سیئه کسب کرده است، قرآن کریم آن را دین و سبیل نامیده، و بر این حساب است که می توان گفت: هیچ فردی، مفرّ و گریزی از سنت نیکو و یا سنت بد ندارد، و احدی نیست که از دین حق یا دین باطل هیچ یک را نداشته باشد» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج۱۲، ص ۱۷) «و اما بهترین و پابرجاترین راه و رسم زندگی آن است که آفرینش انسان به سوی آن هدایت کند، نه آنچه از عواطف و احساسات فرد یا جامعه سرچشمه گیرد» (طباطبائی، ۱۳۸۸، ص ۱۲).
همسویی مفهوم دین با روش زندگی و وظایف انسان در جای جای آثار مرحوم علّامه و تصریح به اینکه در عرف قرآن چنین معنایی قابل استفاده است، نمایانگر آن است که می توان به جایگزینی این دو مفهوم اقدام نمود؛ ضمن اینکه این برداشت از سبک و روش زندگی در واقع، محوری ترین نقطه ثقل دیدگاه ایشان در این موضوع به شمار می آید. براساس تعریف سبک زندگی از دیدگاه علّامه طباطبائی، می توان به تعمیم سبک زندگی در مورد همه انسان ها تصریح نمود؛ زیرا «هیچ انسانی بدون عمل، و در نتیجه، بدون سنت حسنه و سیئه یافت نمی شود» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱۲، ص ۱۷).
علّامه طباطبائی؛ شخصیتی سبک ساز
توضیح آنکه انسان ها دارای سه جلوه متفاوت در سبک زندگی می باشند: الف) برخی «سبک دان» هستند؛ بدین معنا که از سبک زندگی و مطالب علمی پیرامون آن آگاهی دارند، اما الزاما واجد سبک معینی در زندگی خویش نیستند. ب) برخی دیگر«سبک دار» هستند؛ یعنی در زندگی اگرچه از سبک و سیاق خاصی در عمل تبعیت می نمایند، ولی الزاما از اصول و قواعد علمی حاکم بر سبک های مختلف آگاهی ندارند. ج) برخی نیز «سبک ساز» می باشند. این گروه که امتیازات دو گروه قبلی را دارند، دراقلیت به سر می برند؛ زیرا هم از روش و شیوه مبتنی بر آموزه های اعتقادی خویش آگاهی دارند و هم التزام عملی نسبت به آن آموزه ها دارند و حیاتایشان به گونه ای است که اساسا از سیره علمی وعملی ایشان می توان برای افراد و بلکه اقشار مختلف مردم سبک و سیاق خاصی را استنتاج و عرضه نمود. و اینچنین است که «روش زندگی مثبت و منظم یک فرد می تواند در هزاران فرد به طور مستقیم وغیرمستقیم اثر بگذارد» (طباطبائی، ۱۳۸۹ الف، ج۱، ص ۲۸). علّامه طباطبائی گرچه در فضای سبک زندگی با مفهوم غربی آن ورود پیدا نکرده است، اما با لحاظ بومی سازی این مفهوم در فرهنگ ایرانی اسلامی، می توان وی را علاوه بر شخصیتی سبک دان و سبک دار، چهره ای «سبک ساز» نیز معرفی نمود.
فکر استوار، مبنای زندگی استوار
حیات انسانی، حیاتی است فکری، نه چون حیوانات غریزی و طبیعی. زندگی بشر سامان نمی گیرد مگر به وسیله ادراک که ما آن را «فکر» می نامیم، و از لوازم فکری بودن زندگی بشر این است که هر قدر فکرصحیح تر و کامل تر باشد، قهرا زندگی انسان استوارتر خواهد بود. پس زندگی استوار مبتنی به هرسنتی که باشد و در هر طریقی که افتاده باشد، طریقی سابقه دار، یا بی سابقه، ارتباط کامل با فکر استوار دارد و زندگی استوار مبتنی و مشروط به داشتن فکر استوار است؛ حال هر قدر استواری فکر بیشتر باشد استواری زندگی بیشتر و هرقدر آن کمتر باشد این نیز کمتر خواهد بود (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۵، ص ۴۱۴).
قرآن کریم، بیان کرده که فکر صحیح و طریقه درست تفکر، انسان را به چه چیزهایی هدایت می کند؛ از آن جمله فرموده: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ» (اسراء: ۹)؛ یعنی به ملتی و یا سنتی و یا به عبارت دیگر، طریقه ای هدایت می کند که استوارتر از آن نیست. به هر حال، آن طریقه و سنت صراطی است حیاتی و طریقه ای است برای زندگی و معلوم است که استوارتر بودن آن از طریق دیگر، موقوف براین است که طریق تفکر در آن از هر طریق تفکری استوارتر باشد؛ طریقه ای است که یکسره نور است وصراط مستقیم (همان، ج ۵، ص ۴۱۵).
در این مجال، دیدگاه مرحوم علّامه در سبک زندگی را در سه محور پیگیری می کنیم:
۱- اصول و مبانی سبک زندگی اسلامی
ابتناء سبک زندگی بر مبانی اعتقادی
بی گمان، سبک زندگی مبتنی بر مبانی اعتقادی خاصی است؛ زیرا هر نظام عقیدتی پیروان خود را به سوی الگوهای رفتاری مطابق با محتوای معارف خویش سوق می دهد. در نظام اعتقادی اسلام تمامی مبانی به یک اصل ریشه ای به نام «توحید »برمی گردد. مرحوم علّامه در تأثیرپذیری سبک زندگی از مبانی فکری این گونه می نگارد: «صورت وشکل زندگی با اختلاف در اصول اعتقادی و طرز تفکر در حقیقت عالم و حقیقت انسانی که جزئی از آن است مختلف می شود » (همان، ج ۱۶، ص ۲۸۷).
وی در جای دیگری می نویسد: «انسان می خواهد یک زندگی سعادتمندانه داشته باشد، از اینجاست که انسان پیوسته اعمال خود را به مقررات و قوانینی که به دلخواه خود وضع کرده یا از دیگران پذیرفته تطبیق می کند و روش معینی در زندگی خود اتخاذ می نماید. قوانین و مقررات نام برده به یک اعتقاد اساسی استوارند و آن تصوری است که انسان از جهان هستی، که خود نیز جزئی از آن است، دارد واین مسئله با تأمل در افکار مختلفی که مردم درحقیقت جهان دارند بسیار روشن است. کسانی که جهان هستی را همین جهان مادی محسوس و انسان را نیز پدیده ای صددرصد مادی می دانند روششان درزندگی این است که خواسته های مادی و لذایذ چند روزه دنیوی خود را تأمین کنند و همه مساعی شان دراین راه مبذول است (طباطبائی، بی تا، ص ۱۷).
از بیانات فوق استفاده می شود که تنظیم سبک زندگی و سنت حیات متکی به آموزه های اعتقادی است و از ریشه درخت عقاید می توان میوه های پرثمر اعمال صالح و سنت های ارزشمند و متعالی را برچید، به گونه ای که از آفات شرک و کفر و گناهان صغیره و کبیره در اعمال و رفتار برحذر باشد.
در ذیل به بیان اهمّ مبانی سبک زندگی از منظرعلّامه طباطبائی می پردازیم:
الف) توحیدمحوری: توحید، عمود خیمه و محور تمامی ادیان آسمانی بوده و هست. در اسلام نیز هیچ اصلی همسنگ اصل توحید به شمار نمی آید، بلکه حتی تمامی اصول و فروع دین مبتنی بر اندیشه توحیدی می باشد. بنیان عالم هستی و آدمی و مبدأ تمامی وجودهای امکانی، خدای یکتا و یگانه است.
«توحید، اصلی است که با همه اجمالش، متضمن تمامی تفاصیل و جزئیات معانی قرآنی است؛ چه معارفش و چه شرایعش. و به عبارتی، اصلی است که اگر شکافته شود همان تفاصیل می شود، و اگر آن تفاصیل فشرده شود به این اصل واحد برگشت می کند» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۲۰۰؛ همو، بی تا، ۱۳۳).
منظور از توحیدمحوری، اعتقاد نظری و التزام عملی به جمیع مراتب توحید است. موحد، انسانی است که هم در عقیده و هم در عمل به دنبال پیاده کردن فکر توحیدی در سراسر حیات و وجود خویش است و جهان بینی خود را بر پایه توحید استوار نموده است. چنین انسانی سعی می کند روش زندگی خویش را بر اساس رضایت پروردگار متعال استوار سازد و تمامی حیات خویش را وقف خالق هستی نماید. «قلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکی وَمَحْیای وَممَاتِی لِلّهِ رَب الْعالَمِینَ» (انعام: ۱۶۲). از نظر علّامه طباطبائی، «توحید اصلی است که درخت سعادت آدمی را رشد داده و شاخ و برگ اخلاق کریمه را در آن می رویاند، وآن شاخه ها را هم بارور ساخته جامعه بشریت را از آن میوه های گران بها بهره مند می سازد» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱۱، ص ۲۱۰ ). «از نظر دین اسلام، هیچ غایتی برای حیات جز توحید خدای سبحان در مرحله اعتقاد و عمل نیست» (همان، ج ۶، ص ۳۶۸).
سبک زندگی مطلوب در پرتو مطلوبیت ارتباط با خدا: برای دستیابی به شیوه مطلوب زندگی، باید به بهبود و تقویت ارتباط با پروردگار عالم اندیشید. بر اساس آموزه های اسلامی، سبک زندگی آرمانی و مطلوب تنها در صورتی تحقق خواهد یافت که انسان، حیات توحیدی و موحدانه داشته باشد و با عبودیت خویش به ربوبیت پروردگار متعال اعتراف نماید؛ یعنی تمام عرصه های زندگی را در مدار توحید مورد ارزیابی قرار دهد و به فعالیت و حرکت و پویایی بپردازد. بهبود ارتباط با خدای متعال، فرع بر مطلوبیت آن است و مطلوبیت این نحوه ارتباط نیز بر شناخت و معرفت برآمده از فعلیت فطرت الهی انسان استوار است واین، همان واقعیتی است که اکثر مردمان عالم نسبت بهآن بی توجهند. «وَلَکنَّ أَکثَرَالنَّاسِ لَایعْلَمُونَ»(روم: ۳۰). ازاین رو، تقویت ارتباط با خدا، همراهی او را با انسانبه دنبال خواهد داشت و کسی که خدا با او باشد، همه چیز دارد و از همگان بی نیاز است.
ب) فطرت گرایی: فطرت آدمیان بر اساس معرفت و محبت ذات لایزال الهی سرشته شده است وانسان ها همواره و در همیشه تاریخ از گرایش ها وتمایلاتی عالی در روح و روان خویش برخوردارند وبر اساس آن، نسبت به حقایق، فضایل، ارزش ها، امور خیر، زیبایی ها، علم و امثال آن واکنش مثبتنشان می دهند و از رذایل، کج روی ها، زشتی ها و پلیدی ها، جهل و خرافه و. . . بیزارند. فطرت این ظرفیت را دارد که در تعیین نقشه راه زندگی نیزبه عنوان پشتوانه محکم و ارزشمندی عمل کند وبه طور اجمال راه و رسم صحیح زیستن را در اختیار انسان ها قرار دهد. البته ازآنجاکه زندگی دارای فراز ونشیب های فراوان بوده و در تبیین و انتخاب مسیر ممکن است خطایی رخ دهد، نباید به مبنای فطرت اکتفا نمود و این مبنا اگرچه لازم است، اما به منزله مقتضی و شرط لازم مسیر سعادت می باشد و تعالیم انبیا مکمل آن به شمار می آید.
علّامه طباطبائی می نویسد: در ادیان با همه اختلاف و تشتتی که دارند، همه انشعاباتی هستند که از یک دینِ ریشه داری که از فطرت انسانیت ریشه گرفته، یعنی از دین توحید، منشعب شده اند؛ زیرا ما اگر به فطرت ساده خود رجوع کنیم؛ یعنی تعصباتی را که به وراثت از اسلاف یا به سرایت از اقران بر انسان عارض می شود کنار بگذاریم، بدون هیچ تردیدی خواهیم دید که این عالم با این وحدتی که درعین کثرت دارد و با این ارتباطی که از اجزایش درعین تفرقه و تشتت با هم دارند، همه به یک سببی که مافوق همه اسباب است منتهی می شود و آن سبب همان حق تبارک و تعالی است که خضوع در برابرش واجب و تربیت و روش زندگی بر حسب تدبیر و تربیتش لازم است. این حکم فطرت، همان دین مبنی بر توحید است» (همان، ج ۶، ص ۲۷۶).
نمونه ای از مبنا بودن فطرت برای گزینش سبک زندگی خاص در المیزان را در بیان ذیل می توان ردیابی کرد: «انسان دارای فطرتی خاص به خود است، که او را به سنت خاص زندگی و راه معینی که منتهی به هدف و غایتی خاص می شود، هدایت می کند؛ راهی که جز آن راه نمی تواند پیش گیرد: «فطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ علَیهَا» (روم: ۳۰) و انسان که در این نشئه زندگی می کند، نوع واحدی است که سودها و زیان هایش نسبت به بنیه و ساختمانی که از روح و بدن دارد سود و زیان مشترکی است که درافراد مختلف اختلاف پیدا نمی کند. پس انسان از این جهت که انسان است، بیش از یک سعادت و یک شقاوت ندارد، و چون چنین است، لازم است که درمرحله عمل تنها یک سنت ثابت برایش مقرر شود و هادی واحد او را به آن هدف ثابت هدایت فرماید و این هادی همان فطرت و نوع خلقت باشد» (همان، ج۱۶، ص ۲۶۸ ).
با مبنا قرار دادن فطرت، زندگی و ارکان آن درجایگاه واقعی خودش قرار می گیرد و این حقیقتی است که آیه شریفه نیز بدان اشارت دارد: «ثمَّ السَّبِیلَ یسَّرَهُ» (عبس: ۲۰)؛ یعنی سپس وسیله و راه زندگی را برایش فراهم کرد. بر این اساس، می توان استنباط نمود که بخش معظمی از ناکامی ها و مشقت های آدمیان در پرتو فاصله گرفتن از فطرت است که دامنگیر آنان می شود، وگرنه دستاورد حرکت درصراط مستقیم فطرت چیزی جز یافتن راه و آرامش وسکینه نیست.
علّامه طباطبائی، روش زندگی موردپسند آیین پاک اسلام را مطابق فطرت بشر و مقتضای سعادت اومی داند. این قوانین کلی و شکل زندگی در هیچ عصری دستخوش تحول نمی شود. «البته این تازمانی است که در شکل و روش زندگی مطابقت بااصل فطرت محفوظ باشد، دچار دگرگونی و انحراف نشده باشد و اما با مخالفت فطرت، البته سنت اسلام موافق هیچ روشی نیست، نه روش قدیم و نه جدید»(همان، ج ۴، ص ۱۸۹).
ج) هماهنگی با نظام آفرینش: علّامه طباطبائی در این خصوص می نویسد: «بهترین و پابرجاترین راه و رسم زندگی آن است که آفرینش انسان به سوی آن هدایت کند، نه آنچه از عواطف و احساسات فرد یا جامعه سرچشمه می گیرد» (طباطبائی، ۱۳۸۸، ص ۱۲). «باید انسان در زندگی خود روشی را دنبال کند که از آفرینش سرچشمه می گیرد، نه روشی را که خوشایند امیال و عواطفش است» (طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۹۷).
علّامه طباطبائی معتقدند: باید «با واقع بینی خدادادی خود، پیوسته خود را در حال عدم استقلال و سرسپردگی مشاهده نموده، و وظایف و برنامه زندگی خود را از دستگاه آفرینش و محیط هستی فراگیرد و راهی را که به دست آفرینش و نظامی که در آن حکومت می کند، مانند خود انسان غیرمستقل و هم هاز همه جهت نیازمند و مستمند آفرینش و پرورش خدای جهان می باشد، باید خود را بنده وی دانست و از آنچه برای انسان می خواهد پیروی و فرمان برداری نمود و مظهر اراده خدای متعال جهان آفرینش و انسان می باشد و شناختن خواسته های خداوند همان شناختن وظایف و احکامی است که آفرینش انسان وجهان به وی دلالت دارد» (همان، ج ۱، ص ۹۸).
۲- نگرش های کلی حاکم بر زندگی
تأثیر نگرش های کلی حاکم بر زندگی انسان رامی توان در رفتارهای مختلف پیدا کرد. شاخه ها وثمرات سبک زندگی، اگرچه ممکن است در برخی موارد به دلیل اشتراک در نیازها (مانند نیاز به غذا وخواب)، منجر به رفتارهای همسانی شود، اما باتوجه به نگرش های مختلف به یکسان مورد قضاوت و داوری قرار نمی گیرد. این نگرش ها جهت دهنده وظایف رفتاری اند (کاویانی، ۱۳۹۱، ص ۱۶۴ ). درادامه به برخی از این نگرش ها اشاره می کنیم:
الف) نگرش نسبت به مبدأ و مقصد عالم هستی
عالم هستی به گونه ای است که تحت اراده یک مدبر و خالق واحد آفریده و اداره می شود. نگرش توحیدی بر مدار توحیدمحوری زمینه تحقق سبک زندگی مطلوب اسلامی را فراهم می کند. «قرآن مجید نیز شالوده برنامه زندگی انسان و اساس ب
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.