توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شناخت هویت دینی دانشجو جهت تحول بنیادین در دانشگاه های ایران اسلامی؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل شناخت هویت دینی دانشجو جهت تحول بنیادین در دانشگاه های ایران اسلامی با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل شناخت هویت دینی دانشجو جهت تحول بنیادین در دانشگاه های ایران اسلامی:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل شناخت هویت دینی دانشجو جهت تحول بنیادین در دانشگاه های ایران اسلامی به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل شناخت هویت دینی دانشجو جهت تحول بنیادین در دانشگاه های ایران اسلامی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل شناخت هویت دینی دانشجو جهت تحول بنیادین در دانشگاه های ایران اسلامی تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شناخت هویت دینی دانشجو جهت تحول بنیادین در دانشگاه های ایران اسلامی :
طرح مسئله (مقدمه)
در زمان کنونی از جمله مسائلی که برای اهل علم و دانش مطرح است، تفاوت بین دانشگاه اسلامی با دانشگاه غیر اسلامی و به تبع آن، هویت دینی استاد و دانشجو در دانشگاه اسلامی است؛ تا آنجا که مؤسسات و مجامع بسیاری برای یافتن این حقیقت، مشغول به فعالیت شده اند. در این تحقیق تلاش شده است تا ضمن بیان اشتراک و افتراق مبنایی بین دانشگاه اسلامی و رقیب آن، مسئل اصلی آن ؛ یعنی هویت دینی دانشجو کشف شده، در نهایت به تعریفی از هویت دینی دانشجو دست یابیم. بنابر این، متغیرهای تحقیق عبارتند از:
«هویت دینی» به عنوان متغیر مستقل و «نگرش و رفتار دانشجو»، به عنوان متغیر وابسته.
پرسش اساسی و اصلی تحقیق عبارت است از اینکه: «هویت دینی دانشجو چیست؟». پرسش فرعی تحقیق هم عبارت است از اینکه: «مبانی هویت دینی دانشجوی مسلمان کدام است؟».
فرضیه های تحقیق حاضر عبارتند از اینکه:
– «هویت دینی دانشجو، بستگی به نگرش و پذیرش مبانی دینی دارد».
– «در میان مبانی نیز بیش از همه، حوزه مبانی معرفت شناختی، هستیشناختی، انسان شناختی و ارزش شناختی، در تمایز هویت دینی دانشجو حائز اهمیت است».
با توجه به مطالب پیش گفته، بخشهای اساسی این تحقیق، حول محور شناخت مبانی اسلام و دانشگاه و در نتیجه، بازخوانی هویت دینی دانشجو با توجه به تطبیق مبانی این دو خواهد بود.
در خصوص پیشی تحقیق، لازم است بدانیم پژوهشهایی که بیشتر در قالب مقاله اند، به هویت رفتاری دانشجوی مسلمان توجه کرده اند، اما شاید بتوان مدعی شد که تا کنون مقاله ای با عنوان این نوشتار و بر مبنای تحلیل مبانی دانشگاه و اسلام و نیز تطبیق بین این دو برای رهیافت به نسخه ای تحت عنوان «هویت دینی دانشجو» مشاهده نشده است.
روش تحقیق و مطالعه
این تحقیق از نوع بنیادی است؛ یعنی در تلاش است تا مبانی و اصول اسلام و دانشگاه را کشف کند و برای این منظور، از روش توصیفی تحلیلی استفاده خواهد شد. همچنین روش مطالع آن، کتابخانه ای و بیشتر، مطالعه در خصوص مبانی اسلام و دانشگاه است.
تعریف برخی اصطلاحات کلیدی
پیش از هر چیز لازم است تا برخی واژگان که نقش بسزایی در مباحث آتی دارند، مورد دقت قرا گیرند.
مبانی
مبانی، جمع «مبنی» یا «مبنا»، در لغت به معنای «شالوده و بنیان و اساس» است (معین، ۱۳۸۷، ص ۹۱۵). اما در اصطلاح، مقصود از مبانی، یک سلسله از معارف نظری است که به حوزه های گوناگون معرفتی، مانند حوزه مبانی معرفت شناختی[۱]، مبانی هستی شناختی[۲]، مبانی جهان شناختی(گیتی شناختی یا کیهان شناختی)[۳]، مبانی انسان شناختی[۴] و مبانی ارزش شناختی[۵] نظر داشته، شامل احکام ناظر بر هستها و نیستهاست. همواره از مبانی، یک دسته اصول به دست میآید که این اصول میتواند ناظر به ارزشها، بایدها و نبایدهای زندگی فردی و جمعی از جنبه های مختلف سیاسی، اجتماعی، تربیتی، حقوقی و… باشد.
هویت و اقسام آن
هویت[۶] در لغت، به معنی «حقیقت شیء یا شخص که مشتمل بر صفات جوهری او باشد» است (عمید، ۱۳۷۴، ذیل واژه هویت). همچنین لازم است بدانیم واژه هویت در بر دارنده دو معنای اصلی است که میتواند موجب وضوح و تمایز شود. نخستین معنای آن، بیانگر مفهوم تشابه مطلق است ؛ مانند اینکه گفته شود: «این با آن مشابه است». در این معنا، نوعی «یکی شدن با غیر» مورد توجه است و به تفاوتها چندان توجه نمیشود. معنای دوم آن، به مفهوم تمایز است؛ به این معنا که ما به وسیل تشابهات و تفاوتهایی که با هم داریم شناخته میشویم (احدی و همکاران، بیتا). به عبارت دیگر؛ وقتی بحث از هویت ویژه ای مطرح میشود، بدین معناست که آن گون خاص از هویت، در مقایسه با گونه های دیگر هویتی، در عین حال که با برخی هویتها مشابهتی دارد، اما به واسط اموری، از آنها متمایز است.
راه تشخیص هم مقایس بین هویت مورد نظر با هم سنخان و تمییز آن از غیر است. شاید با توجه به همین نکته باشد که برخی در تعریف هویت گفته اند: «به مجموعه علائم و آثار و نشانه هایی که یک فرد را از فرد دیگر متمایز کند، اعم از سیاسی، تاریخی، فرهنگی، مادی، معنوی و…، هویت گویند». (ولایتی، ۱۳۷۸، ص ۱)
البته گاهی هویت، معنای فلسفی دقیق تری یافته و به معنای «فردیت، یکتایی و تشخص» هم به کار میرود که نشانگر اوج تمایز یک موجودخارجی با موجودات دیگر است و مقصود از آن این است که هر موجودی در عالم خارج، مابه ازای خاص خود را دارد و در آن با هیچ موجود دیگری رابط عینیت ندارد؛ چرا که هویت خارجی به واسط شئون وجودی خودش، برای او تعین یافته است.
با توجه به مطالب گفته شده، در مقام تقسیم بندی هویت، میتوان آن را به دو دسته تقسیم کرد: هویت فردی و هویت اجتماعی. مقصود از هویت فردی، همان تشخص تام فلسفی هر موجود است که به وجود خارجی او و شئون وجودیاش باز میگردد. این نوع هویت، چندان مورد توجه نوشتار حاضر نیست. آنچه برای ما در این مقام اهمیت دارد، کنکاش و جستجو درباره هویت اجتماعی اشخاص است؛ یعنی آنچه گونه یا صنفی را از گونه ها یا اصناف دیگر (و مانند این تعابیر) متمایز میکند. هویت اجتماعی هم به نوب خود در یک تقسیم بندی کلی به دو دسته تقسیم میشود: هویت شغلی (مانند نجاری و آهنگری) و هویت انتسابی (مانند مادری، پیامبری، امامت، رهبری، شیعه گری و معلمی). باور این نوشتار بر این است که هویت علمی و به ویژه هویت یک استاد دانشگاه یا دانشجو، هویت انتسابی است.
هویت انتسابی هویتی است که در آن، نوعی انتساب به مقام و جایگاهی لحاظ شده است و در آن، هویت فرد نسبت به فردی یا مقامی در نظر گرفته میشود. در این صورت، در هر هویت انتسابی، دست کم سه طرف وجود دارد: منتسب (تابع)؛ منتسب إلیه (متبوع)؛ نوع انتساب.
همچنین در هویتهای انتسابی، مقام شخص منتسب تا حدودی تابع مقام شخص منتسب إلیه است؛ یعنی در نوع نسبتی که بین منتسب و منتسب إلیه برقرار میکنیم، مقام یکی را تابع مقام دیگری میدانیم و شرافت مقام متبوع در شرافت مقام فرد تابع، گاهی نقش مستقیم و مؤثر دارد. برای نمونه، میگوییم رسالت طلاب علوم دینی بسیار سنگین است؛ زیرا خویش را متأسی به رسول خدا(ص) و امامان معصوم (ع) یا سازمان روحانیت میدانند و از آنجا که مقام منتسب الیه در این انتساب، بسیار رفیع و شریف است، نگاه جامعه به ایشان ویژه بوده، ممکن است حتی هر گونه خطایی را به حساب منتسب الیه بگذارند.
از آنچه گفته شد دانسته میشود در هویتهای انتسابی، طرف انتساب و منتسب الیه، میتواند فرد ویژه، گروه یا مذهب خاصی باشد و هر اندازه طرف انتساب ارزشمندتر باشد، حساسیت آن هویت افزایش مییابد. (ر. ک: کریمیان صیقلانی، ۱۳۸۸، ص ۳۹۳۵)
در میان هویتهای انتسابی، مطالعه پیرامون دو هویت، در این نوشتار اهمیت ویژه ای دارد که عبارتند از: هویت دینی و هویت دانشجویی؛ هنگامی که انتساب کسی را با دین ویژه ای مانند اسلام در نظر میگیریم و هنگامی که انتساب کسی را با مرکز علمی همچون دانشگاه در نظر میگیریم. همچنین میتوان بین این دو تلفیق کرد و آن هنگامی است که دانشگاه، تعریف دینی داشته و برآمده از ساختار اسلامی راستین باشد. در این صورت میتوان از هویت دینی (اسلامی) دانشجو (در دانشگاه اسلامی) سخن به میان آورد.
دانشجو
دانشجو، اسمی است مرکب از دو واژه «دانش» و «جو»، به معنای «جوینده دانش»، «طالب علم»، «دانش پژوه»، «علم خواه» و مانند آن و در اصطلاح عبارت است از شاگردی که در آموزشگاههای عالی تحصیل میکند. در تقسیمات مدارج تحصیلی امروزی، شاگردان دبستان، «نوآموز»؛ شاگردان دبیرستان، «دانش آموز» و شاگردان دانشکده ها و دانشگاهها، «دانشجو» خوانده میشوند. (دهخدا، ۱۳۷۷، ج ۷، ص ۱۰۳۸۸)
البته گفته شد که دانشجویی یک هویت انتسابی است و چنین هویتی بسته به ارزش و احترام منتسب الیه، دارای ارزش و احترام میشود. به عبارت دیگر؛ اینکه منتسب الیه (دانشگاه) دارای چه ارزشی است و چه انتظاری از او میرود و با تعالی بشر چه نوع رابطه و تعریفی دارد، در داوری ما نسبت به هویت دانشجویی مؤثر است.
نوشتار حاضر در تلاش است تا این نوع هویت را مورد دقت قرار دهد. بدین منظور، لازم است تحت عنوان یافته ها، درباره هویت دین اسلام و هویت دانشگاه در غرب و در ایران کنونی تأمل بنیادین (مبنایی) صورت گیرد.
مقایس مبنایی دین و دانشگاه
۱. دین و مبانی آن
یکی از اساسیترین مقدمات پیرامون تحقیق در هر مسئله و مطلبی، یافتن تعریف روشن و منطبق بر اصول منطق است. اما متأسفانه، یافتن تعریف حقیقی و به حد تام که اساس در تعریف یک شیء است، در خصوص «دین» بسیار دشوار است؛ تا آنجا که حتی میتوان ادعا کرد یافتن تعریف واحد از دین، نه تنها بسیار دشوار، بلکه محال است. از این رو، در باره چیستی و تعریف آن، تعاریف بیشماری در دست است (پیلین، بیتا، ص ۳۲ به بعد). تعاریف موجود از دین، به طور کلی در سه دسته قابل بررسی است: ۱. تعاریفی با محوریت خدا، حقیقت یا ارزش غایی؛ ۲. تعاریف کارکردی؛ ۳. تعاریف شهودگرایانه. (ساجدی، ۱۳۸۴، ص ۵۷) آنچه در اینجا بیش از هر چیز دارای اهمیت است، این است که سوای از هم مشاجرات علمی پیرامون تعریف دین، به یک تعریف اعتماد کرده، به اتکای آن، مباحث آتی را رقم بزنیم. بر این اساس، در این نوشتار دین را چنین معنا میکنیم: «دین مجموع گزاره ها و قضایای اخباری ناظر به هستها و انشایی ناظر به بایدها و نبایدها، در مسیر هدایت و کمال بشری است. اگر آموزه های آن صادق و مطابق با واقع باشد، دین حق تلقی شده، عمل به آنها از اعتبار کافی برخوردار است؛ در غیر این صورت، دین باطل خواهد بود». (ساجدی و مشکی، ۱۳۸۶، ص ۵۴)
دین اسلام عبارت است از مجموع حقایقی (هستها و نیستها) که پیامبر یا امام یا هر آن کس که شأنیت لازم را داشته باشد، از آنها إخبار یا إنشاء کرده و برخی از حقایق در باره سعادت و کمال انسانی و برخی دیگر، پیرامون شقاوت است. دین، جلوه ای نفس الامری دارد که پیامبر یا امام به واسط قضایا، گزاره ها یا انتقال حضوری، پرده از آنها برمیگیرد. شاید با مسامحه بتوان چنین گفت: دین دارای دو جلوه است؛ جلوه ای حقیقی و عینی و بالذات و جلوه ای بالعرض که صورت آشکار آن، کتب آسمانی است و شاید بتوان از آن به دین مدون یاد کرد.
با توجه به مطالب پیش گفته، میتوان برای دین اسلام وجوه گوناگونی را در نظر گرفت : «وجوهی نرم افزاری که در دو حوزه علمی (نظری) و عملی برای سعادتمندی بشر در زندگی دنیوی و اخروی تشریع شده است». این وجوه نرم افزاری در سه ساحت «عقاید» (اعم از مبدءشناسی، فرجام شناسی و راه و راهنماشناسی)، «اخلاق» و «احکام» سامان یافته و در این میان، «عقاید» برای دیگر ساحتها، نقش رئیس را دارد و به نوعی، توجیه گر اعمال اخلاقی و احکام است.
خود عقاید هم به نوب خود به دو دست مبانی و اصول قابل تقسیم است. پس میتوان چنین گفت که آنچه در اسلام داریم، شامل یک سری اعمال روبنایی است که از راهکارهایی اتخاذ شده که خود این راهکارها، ریشه در اصولی دارند که آن اصول هم متخذ و ملهم از یک سری مبانیاند. در واقع؛ اگر اسلام از ادیان آسمانی فعلی (مسیحیت و یهودیت محرف) یا ادیان غیر آسمانی و دیگر مکاتب متمایز میشود، به واسط عقاید، اخلاق و احکامش است و در این میان آنچه بیشتر از همه نقش تمایزی دارد، مبانی اسلام است. حوزه های گوناگون مبنایی در اسلام عبارتند از:
۱-۱. معرفت شناختی
اسلام، ضمن توجه به اقسام شناخت، توانمندی و اعتبار هر یک را نیز در کشف مجهولات و ایجاد تصور یا تصدیق نفسانی مشخص کرده است. برخی از یافته ها در این حوزه عبارتند از:
اولا؛ اسلام در یک نگاه کلی، تقسیم ادراکات انسانی را در دو دست متعارف و غیر متعارف میپذیرد.
ثانیا؛ اسلام همان اندازه که معرفت حسی یا عقلی را به رسمیت می شناسد، معرفتهای غیر متعارفی مانند الهام و وحی را هم به رسمیت شناخته است.
ثالثا؛ در مقام اعتبار هر یک از این معارف، با وجود اینکه شناختهای حسی و عقلی به رسمیت شناخته شده و کارایی بسیاری در تحصیل علم به امور برای بشر دارند، اما به علت محدودیتهای حس و عقل و نیز احتمال خطا در آنها، برای این ابزار معرفتی با فرض مراعات ملاکات صیانت از خطا، سهم محدودی در حصول به معرفت یقینی در نظر گرفته میشود؛ چه اینکه الهامها نیز که مورد توجه بسیاری از اندیشمندان معاصر مانند پاسکال یا شلایرماخر قرار گرفته، به همان علل که درباره حس و عقل گفته شد، نقش کمتری از حس و عقل در تحصیل علوم دارند. در این میان، دین ضمن تأیید معرفت وحیانی، بیشترین سهم را برای واقع نمایی و معرفت بخشی برای وحی غیر معرف که در دو مصداق قرآن و روایات معتبر معصومان تجلی یافته، قائل است.
به عبارت دیگر؛ وحی غیرمعرف، هر چند فقط برای برخی از اشخاص (معصومان) حاصل میشود و دیگران از دریافت آن بیبهره اند، اما این نوع از شناخت، یگانه ابزار معرفت قطعی برای بشر است. یافته های حس و عقل هم منوط به روشمند بودن و برخورداری از قواعد صحیح، میتوانند واقع نما و صد در صدی باشند. برای نمونه، یافته های حسی آنگاه که در روش استقرای تام یا استقرای معلل به علت باشند، معرفت بخش و قطعی خواهند بود.
اصلی که از این مبانی به دست میآید، مطلق بودن آموزه های وحی یا یافته های حس و عقل در صورت تحصیل از روش صحیح است. اسلام با نسبیت در معارف، به شدت مخالف و معتقد است هر پدیده ای، بیش از یک واقعیت نیست و نمیتوان از هر پدیده که متصف به تشخص شده، درکهای متضاد و بلکه متعارض داشت.
۲-۱. هستی شناختی
بر اساس اندیش دینی، عالم و هستی، منحصر به عالم ماده (ملک و ناسوت) نیست،[۷] بلکه حقیقتی چند وجهی و چند ساحتی است (میرداماد، ۱۳۶۷، ص ۱۵۶؛ سبزواری، ۱۳۸۳، ص ۶۴۸) و در عین تعبیر به عوالم، هم این عوالم، دارای یک حقیقت واحد بسیط بوده و در اصطلاح، «بر هم منطبق»اند. به عبارت دیگر؛ هستی دارای وحدت وجودی است و مقصود از آن هم «وحدت وجود و موجود در عین کثرت در ظهور» است. طبق این نظر، وجود و هستی حقیقتی واحد است که همان ذات حق تعالی است و نمودهای امکانی و آنچه در عالم ماده دیده میشود، همه از ظهورات و تجلیات اسما و صفات حسنای اویند(آملی، ۱۳۶۷، ص ۳۵۰) و کثرت موجود در خارج، همگی داخل در اسم «ظاهر» خداوندند. عالم شهادت، عین اسم ظاهر الهی و روح عالم، عین اسم باطن اوست (همان، ص ۱۶). بنابر این، در اندیش دینی و بر اساس اصالت وجود:
اولا: نه تنها هستی، تحقق عینی دارد و منشأ اثر خارجی است (ابن عربی، ۱۳۷۰، ص ۵۳؛ ملاصدرا، ۱۳۶۳، ص ۳۹) و باور برخی که وجود را سرتاسر پندار و امری ذهنی یا وابسته به ذهن میدانند، درست نیست (توماس، ۱۳۶۲، ص ۱۳۰۱۲۹؛ هالینگ و رجینالد، ۱۳۸۱، ص ۱۰۵۱۰۴)، بلکه چند وجهی است. این وجود خارجی، وجوهی فراتر از یافته های حسی و حتی عقلی دارد که این وجوه و جلوه ها، به کمک حس و عقل دریافت نمیشوند و از آنها با تعابیر عالم ملکوت، عالم جبروت و عالم لاهوت یاد شده است.
ثانیا: عوالم چهارگانه در عین حال که در جلوه گری متفاوتند و از این رو از آنها به تعابیر گوناگون یاد میشود، اما در واقع؛ با هم متحدند و در اصطلاح، دارای وحدت تکوینی – عینیاند و بر هم منطبقند.
ثالثا: عالیترین سطح شناخت، شناخت از عالم ماده (ملک و ناسوت) نیست، بلکه اگر کسی به اسرار ویژه این عالم پی برد، کار ویژه ای در اقیانوس بینهایت معارف نکرده است.
هنرمند واقعی کسی است که به عوالم مافوق ماده آگاه شود و این مهم نیز میسر نمیشود مگر با استمداد از خداوند و حرکت روحانی در قالب سیر و سلوک و با در پیش چشم داشتن هدایتهای وحی.
۳-۱. جهان شناختی (کیهان شناسی)
از آنجا که در حوزه هستیشناسی اسلام، عوالم هستی در عین تعدد، یک حقیقت بیشتر ندارند و تجلی اسما و صفات حسنای الهیاند، در حوزه گیتیشناسی (کیهان شناسی) نیز اسلام معتقد است نباید جهان مادی یا عالم ناسوت را به عنوان یک شیء و پدیده مقطوع از عوالم غیبی دانست، بلکه باید هر موجودی از موجودات جهان ناسوت را به عنوان یک شخصیت از مجموع اسما و صفات الهی که در ضمن ظهور خارجی تشخص یافته، دانست. به عبارت دیگر؛ طبیعت و جهان خارج را باید به عنوان تجلیای از تجلیات الهی، محترم شمرد و مطالعه در باره آن را به معنای تأمل و مطالعه در صفات و اسمای الهی قلمداد کرد و در پرتو این مطالعه، معرفت بیشتری نسبت به خالق آن کسب کرد. به قول شاعر نامدار هاتف اصفهانی:
دل هر ذره را چو بشکافی
آفتابیش در میان بینی
شناخت قوانین طبیعت برای طبیعت شناس الهی، درس خداشناسی و پی بردن به نظم و اسرار خلقت و حکمت صنع الهی است، نه زمینه ای برای سیطره و استحکام قدرت شیطانی و برای اسارت و تسخیر طبیعت و انسان (سبزواری، ۱۳۷۹، ج ۴، ص ۵۵-۵۴). قرآن مجید، سراسر طبیعت را مانند کتابی میداند که از طرف مؤلفی دانا و حکیم تألیف شده و هر سطر، بلکه هر کلمه اش، نشانه ای از دانایی و حکمت بیمنتهای مؤلف خود دارد و سزاوار این است که هر اندازه بشر با نیروی علم به شناخت اشیا نایل شود، بیش از پیش به آثار قدرت و حکمت و عنایت و رحمت الهی واقف شود. به فرموده شیخ اجل سعدی شیرازی:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتریاست معرفت کردگار
به عبارت دیگر؛ هر علمی از علوم طبیعت در عین اینکه از یک نظر، شناخت طبیعت یا طبیعت شناسی است، از منظری دیگر، کلاسی برای خداشناسی است. (مطهری، بیتا، ج ۲، ص ۹۳)
«إن فی خلق السماوات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما أنزل الله من السماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها و بث فیها من کل داب و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الأرض لآیات لقوم یعقلون؛ همانا در آفرینش آسمانها و زمین، آمد و شد (گردش) شب و روز، کشتیهایی که به سود بشر دریا را طی میکنند، آبی که خدا از بالا فرود میآورد و بدین وسیله زمین مرده را از نو جان میدهد و انواع جاندارها را در روی زمین میپراکند، چرخش بادها و ابر که میان زمین و آسمان به کار گماشته شده است، نشانه هایی بر وجود خداوند برای مردمی که تعقل و تفکر میکنند وجود دارد». (بقره، آیه ۱۶۴)
در واقع؛ علم به طبیعت، دارای یک جنب سری و درونی (قدسی) است و کشف هر نکت علمی از طبیعت، باید منجر به کشف اسرار نهان دیگری شود(امین زاده، ۱۳۸۰، ص ۱۷۳). هر پدیده در پرتو ارتباطی که با درون و بیرون خود دارد و در وجود بینهایت غرق است، تجلی و شأنی از یک وجود واحد بسیط است و باید بتواند به آن واحد رهنمون شود. (نصر، ۱۳۵۹) بر اساس آموزه های دین و به ویژه مبنا و قاعده «بسیط الحقیق کل الأشیاء»، هم هستی، مستجمع هم اوصاف کمالی، مانند حیات، علم، حس، احساس، اختیار، تکلیف و… است و چنین اوصافی نه تنها منحصر به انسان نیست، بلکه هم موجودات امکانی، برخوردار از این صفاتند و در واقع ؛ «این صفات در هم هستی سریان دارد؛ اعم از ملائکه، انسان، حیوان، گیاه و جماد». (تعلیق امام خمینی بر فصوص الحکم؛ قیصری، ۱۳۷۵، ص ۹۲۲)
۴-۱. انسان شناختی
اما در حوزه انسان شناختی، اسلام به انسان توجه ویژه ای دارد. اولا، انسان از حیث ظرفیت در سیر استکمالی، در بین هم مخلوقات و تجلیات خداوند، برتر و بینظیر بوده و نه تنها مستجمع جمیع اسما و صفات الاهی است، بلکه یگانه گونه ای است که این استعداد را دارد تا بتواند به درج اشرف مخلوقات یا خلیفه اللهی نایل شود.
بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست
از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
(حسن زاده آملی، ۱۳۷۸، ص ۵۴۵)
بگسل ز بی اصولان، مشنو فریب غولان
که تو از شریف اصلی، که تو از بلندجایی
تو به روح بی زوالی، ز درونه با جمالی
تو از آن ذوالجلالی، تو ز پرتو خدایی
(جامی، ۱۳۷۰، ص ۱۰۷۱۰۶)
ثانیا، انسان به طور مطلق، اشرف مخلوقات نیست، بلکه آنگاه برتر از هر موجودی و اشرف مخلوقات میشود که به مقام انسان کامل برسد. به عبارت دیگر؛ مقام انسان کامل، همان مقامی است که انسان برای رسیدن به آن خلق شده و هم تلاش انسان در عرصه های گوناگون و به ویژه در عرص علمی، باید نیل به این هدف باشد.
مرحوم قیصری در این باره مینویسد: «انسان کامل؛ یعنی انسانی که در او هم کمالات انسانی یکجا تحقق دارد. او مظهر هم کمالات الهی است و به غیر از وجوب ذاتی، موصوف به هم صفات جمالیه و جلالی الهی است؛ چرا که وجوب ذاتی، منحصر به خداوند است». (قیصری، ۱۳۷۵، ص ۱۲۰)
حاصل اینک
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.